Wordpress Themes

کجایید ای شهیدان خدایی که سخت خاکیتان می خواهند!

زمانی که در انجمن اسلامی دانشگاه تهران هم بودیم، تازه جو این گرفته بود که شهدای گمنام را بین دانشگاه ها پخش کنند و  به هر دانشگاه از پیکرِارزشمند ولی بی حرمت نگاه داشته شده شان سهمی دهند. آن روز مقاومت بسیار کردیم که هم شان شهید را پایین می آورید و هم شان دانشگاه را. شهید را ارزش و کرامتی است اما معنایش این نیست که باید نوک قله و در کوه، وسط خیابان، توی یک جایی مثل پارکینگ (خیابان آزادی هم چند تا از این شهدا دارد)  و هر جا که دستمان رسید برای رسیدن به منافعمان دفنشان کنیم. از طرف دیگر دانشگاه هم جای این امور نیست. این کار هم شان شهید و هم شان دانشگاه را پایین می آورد و تنها دستاویزی برای سیاست ورزی ِ سیاست ورزانِ دنیادوستی می شود که برای رسیدن به مطامعشان از نمایش دادن پیکر بی جان و استخوانهای پودر شده آنانی که سبکبال رفته اند نیز، کم نمی گذارند.

shahid02

همان سالها به بهانه اینکه ان قسمت مسقف دانشگاه تهران متعلق به نماز جمعه است، در یک روز جمعه که دانشگاه خالی از دانشجوست و کاربردش تغییر می کند، چند شهید به خاک سپرده شدند. اما خوشبختانه در صحن دانشگاه خبری از این نمایش پر از ابهام این آقایان وجود نداشت. اما امروز خواندم که می خواهند تعدادی شهید را در روز دوشنبه در دانشگاه تهران به خاک سپارند. دلم گرفت. افسوس خوردم به حال این شهیدانی که از این پس در جایی قرار است آرام گیرند ، که نقششان می شود مانند یک میدانگاه در جایی که قرار نیست مقبره باشد، تنها کارکرد مزارشان به جای یادبود می شود فضایی که   برخی به هر بهانه ای دور آن جمع شوند و خشونت ورزی هایشان را توجیه کنند. چقدر سبک گرفته ایم شهید را و چقدر بی ارزش دانسته ایم نهاد علم را. افسوس بر ما!

نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من

نه چشــــم دل به ســـــویی، نه باده در سبویی
که تــــر کـــــنم گـلـــــــویی، به یاد آشنــــــا من

بشنویدتصنیف هوای گریه با صدای همایون شجریان و شعری از سیمین بهبهانی . حال و روزم بود وقتی این پست را نوشتم .

پی نوشت» از پذیرفتن نظراتی که به هر نوعی بی حرمتی به شان و جایگاه شهدا باشد معذورم.

 
icon for podpress  Standard Podcast: Play Now | Play in Popup | Download

۲۹ نظر برای “کجایید ای شهیدان خدایی که سخت خاکیتان می خواهند!”


  1. ابوذر آذران:

    این جمله قشنگ بود:
    تنها کارکرد مزارشان به جای یادبود می شود فضایی که برخی به هر بهانه ای دور آن جمع شوند و خشونت ورزی هایشان را توجیه کنند.

  2. سروش:

    با کل مطلب کاملاً موافقم. با موسیقی انتخاب شده هم همینطور

  3. noghteh sare khat:

    be gamanam az nazare am dar poste ghabl soe tabir kardid ya inghadr harfhayetan az daricheye digarist ke soe tabir mishavad…ama dar bareye in poste shoma barayam jalebid jedan..chon adan nemidanad dar barkhorde ba shoma va dar khanadane shoma be ghole marof”ghasame hazrate abbas ra bavar konad ya dome khoros man yeki hanoz yadam narafte az khandane matlabe shoma dar bareye shoro jang chand roz az dard be khodam pichidam
    ya hagh

  4. حمید:

    تو کافیست یک آهنگی اینچنینی یا یک عکسی مثل همون عکسهایی که توی خبرگزاری های جمهوری اسلامی میبینی و تحت تاثیر قرار میگیری(همون عکسهایی که توی پست مربوط به غزه از خبرگزای فارس گذاشتی)گوش بدی یا ببینی یا یک ساعت پای تلویزیون جمهوری اسلامی بنشینی، دیگه احساساتت غلیان میکنه.
    مثل این لینکهایی که گذاشتی
    “خواندنی است و منطبق با حال و هوای این روزهای مردم فلسطین”
    نمیدونم حتمن باید وقتی این جمله راوی داستان رو میخونیم باید زار زار گریه کنیم حتمن!
    “و این رمز بقای ماست و دشمن ما بر سر این دو راهی که هر دو راه به نابودی‌اش می‌رسد حیران است. اگر ما را بکشد، فرزندانمان انتقام ما را خواهند گرفت و دشمنی ما با آنها تسلسل و تداوم تاریخی پیدا خواهد کرد و اگر ما را نکشد، ما او را نابود می‌کنیم”
    یا دیدن عکسهایی همراه با شعری از دکتر جامعه شناسی که اتفاقن استادتون هم هست
    یا لینک اون کاریکاتورهایی که گذاشتید.
    یه چیز جالب اینجاست که همه شما توی یک چیز مشترکید و اونهم استفاده از واژه ها و عکسهای خاص برای به اصطلاح،تحریک احساسات و تاثیر بر خوانندگانتون.
    شخصی مثل زهرای اچ بی میاد و از این عکسها و این واژه ها استفاده میکنه”که رو سر زن و بچه ات بمب بندازه!”یا”خوب نگاه کنین این عکس یه تروریسته که امروز تو غزه باید کشته میشده”یا”و این یکی هم لابد مامان یه تروریست دیگه هست، شاید اصلا خودش تروریست باشه”
    و تو میای میگی”شنیع تر و دردناک تر از این صحنه سراغ ندارم که جماعتی را که بخش اعظمشان زن و کودک هستند از زمین محاصره کنی.”
    یا “بدون شک کشتار و فاجعه انسانی و به شهادت رسیدن تعداد بی شماری زن ، کودک و افراد غیر نظامی”
    و در کنارش هم عکسهایی از خبرگزاری فارس که تحریک احساسات رو هدف قرار میده.
    و اون یکی میاد ضمن یک عکس احساسات بر انگیز،از “خون همه کودکان نو رس غزه” مینویسد.
    میبینیم که توی دکتر بازهرای اچ بی تفاوتی در این زمینه نداشتی. اون با کنار هم گذاشتن چندتا جمله و عکس، همون هدفی رو دنبال میکنه که تو با همون واژه ها و عکسها،دنبال میکنی. صدا و سیمای جمهوری اسلامی و خبرگزاریهاش هم به همین ترتیب.با وجود اینکه میدونید که تعداد کشته های غیر نظامی یک سوم جمعیت و تعداد کودکان کشته شده در این بین خیلی کمتر هست.ولی چون اگر بیاید واقعیت رو بگید که به هدفتون نمیرسید،پس از واژه ها استفاده ابزاری میکنید. در صورتیکه چشمتون رو بر مملکت خودتون بستید که مبادا دل جمهوری اسلامی به درد بیاد. وقتی که صدها هزار ایرانی رو جمهوری اسلامی در جنگ ۸ ساله کشت،تو و امثال تو نمیاید کوچکترین انتقادی از اون بکنید،برعکس میاید از خمینی و دار ودستش تعریف و تمجید های عجیب و غریبی هم میکنید. بنابراین میبینیم که تو هم فرق چندانی با اونهایی که رفتند توی فرودگاه نشستند نداری.
    گرچه که دهها نفر کودک کشته شدند و این ناراحت کننده هست،ولی استفاده ابزاری و از واژه ها و عکسها هم ناراحت کننده هست.

  5. سمیه:

    دوست عزیز چه در اینجا و چه در همان پست ها قصد بی احترامی به شان شهدا و رزمندگان را نداشتم. بارها هم نوشتم. مشکلم تنها با زمان بود و بس. بسیاری سعی کردند حرف دیگری در دهانم گذارند. اما چنین قصدی هیچوقت نداشتم.

  6. علی:

    راستی اینها انگار بعد از غربت چندین ساله شان باز هم باید غریب باشند و به قول تو در دانشگاه و خیابان و کوه و… که دستاویز قرار بگیرند که بشوند مایه ریا. همینهایی که همیشه از ریا دور بودند.
    در مورد پست قبلیت باید بگویم قضیه دردناک تر از این حرفهاست. زمانی که قرار بود هیئت صلحی از میان کشورهای مسلمان برای میانجی گری در جنگ ایران و عراق تشکیل شودفلسطینیها با این بهانه که ” ایران دوست ماست و عراق برادر مآ” از این عمل سر باز زدند.
    با همه این حرفها و با اینکه به چنین تحصنهایی اصلا اعتقاد ندارم ( چرا که مداخلات سیاسی می تواند بسیار کارسازتر و راهگا تر باشد) ولی فراموش نکنیم آنها معلم ما نیستند و کودکان فلسطینی شریک جرم حماس و امثال آن شمرده نمی شوند.

  7. حجت:

    فقط میتونم بگم که تو این مملکت گند زدن به همه چیز . به هر جا که نگاه میکنی تو این مملکت رنگ و بوی گند گرفته .
    :-(

  8. حمید:

    سمیه در کامنتدونی پست قبل گفته :”منم که گفتم جالبه. مهمتر اینکه غیر دولتیه. کاش نذارن دولتی بشه !”
    نمیدونه که دولتی بودن فقط به این منی نیست که فلان سازمان و نهاد عده ای رو توی خیابون راه بندازند،بلکه توافق و همراهی فکری حکومت با اون اقدام هم نشون از همراهی دولت با اون نمایش هست. برای نمونه اگر به جای این گروه،حتی ۵ نفر برای انتقاد از چیزی که جمهوری اسلامی رو ناخوشایند میومد، توی همینفرودگاه تجمع میکردند، پلیس با ضرب و شتم،اونها رو روانه بازداشتگاه میکرد.
    اصلن در همین مورد اگر افرای برند و همین کار رو انجام بدند ولی برای مخالفت با کمک مالی به این گروهها، ببینید چه کارشون میکنند. پس دولتی بودن،محدود به ارائه این نمایشها از جانب دستگاههای دولتی نیست،بلکه حمایت فکری و هم عقیدگی حکومت و حکومتیان هم، اون نمایشات رو مورد حمایت حکومت میکن و به عبارتی نشان از حکومتی بودن اون نمایش دارد.

  9. محمدنژاد:

    مطمئن باشید که ناراحتی شما از غریب بودن شهدا نیست شما دانشگاهی میخواهید اولا سندش به نامتان بخورد وبعد از آن هم هیچ فرد راستی اعم از استاد و دانشجو در آن نپلکد دفن شهدا دقیقا منافی خواسته شماست مثل همالن دورانی که با تشییع جنازه شهدا نزدیکیهای انتخابات مخالف بودید راستی دکتر معین وزیر وقت علوم پیامدهای زیست محیطی دئفن ۴ کیلو استخولن در قعر ۵متری زمین رو بهانه مخالفت با دفن شهدا قرار داده بود علی الظاهر بهانه شما عامه پسندتر است ایدکم الله

  10. یک دوست:

    با سلام. نوشته شما بیشتر به تنفر از شهید می ماند تا ارزش قائل شدن به اون. والبته این از ذهن بیمار تو حید لو فقط می تواند تراوش کند. شهبد ان همانند گلهای بوستان انسانیت هستند. ایا گلها را فقط باید در گلستان دید ایا دیدن گل در کنار جایی که هر روز زندگی می کنیم نفس می کشیم ایرادی دارد . شاید عده ای از دیدن این گلها خجالت می کشند. خودشان را مقایسه می کنند.یادمان باشد شهیدان زنده اند و در نزد پروردگار خود روزی می خورند. انها ناظر اعمال ما هستند. و خط کشی برای اندازه گیری اعمالمان . تو حید لو خوب می داند همه شهیدان بر یک حرف اتفاق نظر داشتند. انها می فرمودند هر گز رهبر و انقلاب را تنها نگذارید.اما تو حید لو از ولایت فقیه فراری است از اسلام ناب محمدی فراری است. او از ایران و ایرانی فراری است. باید ناراحت باشد چرا چون دیدن شهید روح اورا ازار می دهد می ترسد از مقایسه خود با ان بزرگواران.او می گوید شهیدان را خاکی می خواهیم. نفرین بر اندیشه بیمار تو. شهیدان هر گز خاکی نیستند و خودشان را بر تار پود دنیا نیسته اند ما محتاج انها هستیم. تا ما را شفاعت کنند.انها نه امام را تنها گذاشتند و نه رهبر را.انهاتا اخر مردانه ایستادند . مثل شما از سوسیالیزم دفاع نکردند. از اندیشه های وارداتی دفاع نکردند. در رادیوهای وابسته که با پول سازمانهای جاسوسی غربی راه اندازی شده فعال نبودند. انها مقاله بر علیه بسیج ننوشتند. بسیجیان را مسخره نکردند. خود یسبجی بودندو یسبجی مردند. شما چگونه می میرید. ما که ارزو داریم مثل شهیدان بسیجی بمیریم در راه هدفمان در راه ایمانمان در راه رهبرمانhttp://blot.persianblog.ir

  11. حمید:

    این سایت کار درستی نکرده که از مطلب شما نام برده. چون ممکن بود برای شما درد سر درست کنه.

  12. رضوانی:

    دلم بیش از هر چیز به حال همانها میسوزد که چه عاشقانه و خالصانه جانشان را در طبق اخلاص گذاشتند تا حالا عده ای کاسب حتی از استخوانشان هم نگذرند و عده ی دیگر که عادت دارند به رسم مالوف ایرانیها از هر چیزی خرده بگیرند و زبانشان فقط در تاکسی بلند باشد به گونه ای دیگر بنوازندشان.
    حرف منطقی و متینی زدید فقط افسوس که منطق دیر زمانیست با ما غریبه شده یا شاید هم ما با او دشمن شده ایم.

  13. پریا:

    سمیه جان به یه بازی دعوتت میکنم!

  14. امیر:

    فقط می خواستم بگم چرا از انتخابات نظام پزشکی چیزی نمی نویسی یعنی واست مهم نیست!
    اگه نمی خوای تو چهار سال آینده ۲۴۰۰ بار عکس یه نفر رو تو مجله سازمان ببینی اگه واست مهمه که با پول عضویت سازمان پیام تبریک روز پزشک واسه پزشکا ارسال نشه از طرف یک شخص محترم و اگه فکر می کنی صداقت و ایمان دکتر معین به جانماز آب کشیدن و ریش و تسبیح بقیه شرف داره یه کاری کن بتونی ۵نفر رو با خودت بیاری پای صندوق
    البته این کامنت رو من واسه همکارام گذاشتم ولی حیفم اومد با شما در میون نذارم قراره ۲۷ دی بین دکتر معین و دکتر صدر یک انتخاب صورت بگیره برای ریاست سازمان نظام پزشکی راستی تا حالا این دو نفر رو با هم مقایسه کردین!

  15. نگار:

    دنبال بهونه میگردی به یه چیزی گیر بدی تو اصلا بگو چیو قبول داری؟؟؟

  16. majid:

    با مطلبی به روزم
    http://grandcafe.blogfa.com/post-65.aspx
    منتظر حضور شما

  17. روژان:

    برای اینکه از شهدا سوء استفاده نشود راهکارهای بهتری هم شاید باید. مثلا اینکه شهدا را متعلق به آنها ندانیم که در اینصورت همان چیزی که آنها میخواهند تائید کرده ایم. که بله چون مال شماست اینجا نباشد مگر بالای مقبره شهدا نمیشود بهتر از آزادی حرف زد؟
    مگر خودمان شهدایمان را باور نداریم که از این سنخ قدرت طلبها نبودند؟ چرا به مصادره شهدا توسط از ما بهتران تن بدهیم آنهم در حلیکه شعار استقلال و آزادی با مدفن شهدا عجین شده. شاید بهتر باشد هر روز نوشته هائی در مورد دیدگاه واقعی شهدا و از خود گذشتگی آنها در اطراف مزارشان چسبانده شود و فرصت خوبی هم برای آشنائی نسل بعد با واقعیتها باشد.
    ممنون

  18. فاطمه فرخی:

    سلام.من شما رو یه کم می شناسم.منم م.شیمی دانشکده فنی می خونم.یه زمانی هم انجمنی بودم.اوایل که رفته بودم انجمن،چند نفری بودند که منو با شما مقایسه کردن(البته از روی نابخردی!!این جا رو که خوندم،دیدم من خیلی بچه تر از این حرفامD:)بعدا هم تو افطاری ادوار انجمن خانم جدا شماره تونو بهم داد.بعد از یه مدتی،از مسئولیت های انجمنی به دلایلی!!! استئفا دادم!!
    نمی دونم چرا اینا رو این جا گفتم.دلم گرفته بود.از ۲شنبه.از سکوت خودمون!!!دوست داشتم با کسی که نمی شناسمش ولی می دونم یه روزی جایی بوده که ما الآن هستیم، درد دل کنم.تو پست آخر بلاگ ۳۶۰ام،چیزایی از ۲شنبه که دیدم و قابل نوشتن بود،نوشتم.
    دوست دارم اگه بشه،بیشتر باهاتون آشنا بشم.خیلی سوالا هست که دوست دارم از کسی مثل شما بپرسم.چون فکرمو شبیه فکر شما می بینم و امروز،دوروبرم،آدم های این شکلی خیلی کم می بینم!!!
    شرمنده از زیاده گویی!!بذارید به حساب دل گرفتم:(

  19. سالومه:

    یک رهبر حماس در گفتگو با شبکه یک الجزیره قطر: بر اسراییل پیروز خواهیم شد هم چون پیروزی یزید بر حسین

  20. یکی از مردم:

    سلام
    می دونم با گذاشتن اون پی نوشت تو هم یه فیلتر درست کردی تا نظر مخالفت رو فقط به بهانه ی اینکه هم عقیدت نیست نشون ندی ، حالا دیدی حتی خود تو هم به عنوان یه تفکر تحکیم وحدتی یا مشارکتی که گلو پاره می کنی که آقا سانسوره، سانسورگر ماهری شدی ! ولی خوب اصلا نمی نویسم تا علنی اش کنی می خوام فقط خودت بهش فکر کنی…
    از اینکه می گی آوردن شهید تو دانشگاه هم کسر شان شهداست هم دانشگاه! واقعا تعجب می کنم، آخه چرا روح نباید به قالب اصلی اش برگرده؟ چرا نباید در محیط علمی کسی حضور داشته باشه که آدم های اون محیط رو تربیت کنه؟ نمی دونم یه شهید رو چه می پنداری ولی از نوشتت فهمیدم شهید برای تو یه مشت پوست و استخونه که باید یه گوشه ای حالا نه پارکینگ یا قله کوه ولی خوب یه جایی یه گوشه ای یه مقبره ای براش درست کنیم و اینطوری بزرگشون بداریم!!! ولی یه سوال ازت دارم این آیه قرآن رو فراموش کردی که شهید زنده اس؟ می دونی فرق کسی که در راه خدا کشته شده با کسی که فقط برای خاکش کشته شده چیه؟ فرقش رو می تونی در معنی شهید پیدا کنی

  21. یکی از مردم:

    اگر معنی اش رو فهمیدی اونوقت می تونی بفهمی که چرا جای شهید تو دانشگاهه. ما مردیم، به والله ما تو دانشگاهها، تو محل کارمون، تو خونمون مردیم اما اونها زنده اند… پس بگذارید روح به جسم مرده بازگرده… بگذارید… من یه دانشجو هستم، دانشجویی که از انجماد فکری در دانشگاه خسته شدم، از تندروی و کندروی این جناح و اون جناح خسته شدم. اما این خستگی باعث نشده فکر نکنم، و به خاطر اعتقادم نجنگم، چرا ما نمی تونیم فارغ از این و اون فقط با انتخاب مسیر حق کجروی ها رو درست کنیم، چرا؟ چرا این ما نباشیم که به گروهها سیاسی تو کشورمون خط بدیم؟ تعجب می کنم از شما به عنوان یک دفتر تحکیمی یا مشارکتی چطور باز از قرآن می نویسی در حالی که پدر فکریت جناب آقای دکتر سروش اون رو از پایه زد و جناب آقای خاتمی کاندیدای انتخاباتت در سخنرانیش اون رو تایید کرد؟- می دونی که دکتر سروش عقیده دارند قرآن مال ۱۴۰۰ سال پیشه و به درد زندگی قرن ۲۱ نمی خوره!!! اگه سندش رو خواستی برات می فرستم کافیه بگی - اگر می گی نه، اینطوری نیست ما از قرآن نبریدیم پس، تو ، برجک امثال دکتر سروش آقای خاتمی رو بزن – البته منظورم این نیست که خشونت به خرج بدی نه با برگزاری جلسات علمی و بحث و بررسی درست با حضور یه استاد اهل فن- تا دیگه جرات نکنند قرآنت رو، اعتقادت رو لگدمال کنند.

  22. یکی از مردم:

    میلم اشتباهی بود دوباره فرستادمش

  23. حمید:

    پیشنهاد میکنم،اون لینکی رو که این دکترای جامعه شناسی با عنوان” پنج دروغ اسراییل” گذاشته رو بخونید.:))
    آدم از شدت مستدل بودن ادعای این فرد،مبنی بر دروغ بودن ادعاهای اسراییل به شگفتی فرو میره. :))

  24. مجتبی:

    لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا
    شاید فراموش کرده اید که این شهیدان زنده اند و باید ناظر بر شما باشند.

  25. صدرا:

    بسم الله. علاقه ای به وبلاگ خواندن ندارم و به شرح ایضا به کامنت نوشتن. شاید حوصله اش را ندارم. اما دیدم شما یکی از اصول اولیه جامعه شناسی را رعایت نکردید؛ استناد مشاهده. تا به حال رفته اید جلو زیر سقف محوطه نماز جمعه و آن مزار شهدای اولی را که نام برده بودید را ببینید؟ مشاهده کنید؟ و بعد حکم بدهید؟ آن جا قبر نیست. جایی است که سال ۶۰ منافقین مواد منفجره چال کردند و وسط خطبه های نماز جمعه‌ی ره‌بر منفجرش کردند. نیز هنوز نفهمیده‌ام مشکل شما با دفن شهداء چیست؟ این که دانش‌گاه‌ها بی‌روح ما یک نقطه‌ی ثقل معنوی پیدا کند؟ این که شهداء جلوی چشم ما باشند. ای‌کاش درمی‌یافتم. نمی‌فهمم چرا از این که دانش‌گاه یک امام‌زاده پیدا کند که بشود در آن خلوت کرد دل‌خور هستید؟

    اول اینکه امامزاده برای خلوت کردن زیاد هست. دانشگاه کارکرد دیگری دارد.
    ثانیا اون زیر سقف متاسفانه ملک دیگران است. یکبار یکی رفت بی هوا زیرش تیراندازی کردند. کلی ماجرا درست شد. هیچ جمعه ای هم به فرض نماز جمعه روی نمی شود ان زیر را دید. اما عکسش را دیده بودیم. همین.

  26. حمید:

    صدرا
    “این که دانش‌گاه‌ها بی‌روح ما یک نقطه‌ی ثقل معنوی پیدا کند؟ ”
    به جای یکی اگر صد تا از اینها هم خاک بشند،کاری از پیش نمیبرید.گذشت آن زمانی که با این نمایشات میشد عده ای رو خر کردو روشون سوار شد،البته تو و امثال تو رو نمیدونم.
    “نیز هنوز نفهمیده‌ام مشکل شما با دفن شهداء چیست؟”
    صاحبان مشکل کسانی هستند که ضعفشون رو به روشهای مختلف نشون میدند. اینهم یه موردش هست.غافل از اینکه این کارها از شدت ضعفشون نه تنها کم نمیکنه،بلکه به اون اضافه میکنه.
    “یک امام‌زاده پیدا کند”
    پس بگو مشکلت کجاست. ۸۰۰۰ تا امامزاده و بقعه متبرکه کم هست؟
    البته اینجوری که تو اینها رو هم امامزاده کردی میگی تعدادشون خیلی بیشتر از اینها میشه.

  27. بر ساحل سلامت » Blog Archive » شهیدان دانشجویان دیروزمانند، گمنامشان نخواهیم!:

    [...] با تدفین شهد ای عزیز در دانشگاه به شدت مشکل داشته ام. نوشتن از این ماجرا بسیار ظریف است. باید مواظب باشیم این مخالفت که مخالفت با سو استفاده کنندگان از این پیکرها هستند، نشانی از بی احترامی به مقام والای شهدا نباشد که ایشان در راه امنیت و ابادی این مرز و بوم از جان خویش مایه گذاشته اند. [...]

  28. نگاهی به دلایل مختلف مخالفان دفن شهدا در دانشگاه‌ها « آهستان:

    [...] یکی نگران شان دانشگاه است و می‌نویسد:«این کار هم شان شهید و هم شان دانشگاه را پایین می آورد و تنها دستاویزی برای سیاست ورزی ِ سیاست ورزانِ دنیادوستی می‌شود که برای رسیدن به مطامعشان از نمایش دادن پیکر بی جان و استخوانهای پودر شده آنانی که سبکبال رفته‌اند نیز، کم نمی‌گذارند!» [...]

  29. عمو:

    بنام خدا
    در همین دانشگاه تهرانی که فعلا سندش بنام شما صادر شده مدت ده سال تحصیل کرده ام.
    این شانی که از آن صحبت می قرمایید به چه دلیلی ایجاد شده؟
    کدام تافته جدا بافته ای از آنجا خارج شده؟
    آنها که دچار معضل دگر اندیشی نسبت به مردم و کشور شده اند؟
    این دانشگاه جزیی از اموال کشور است و متعلق به هیچکس از جمله استادان، دانشجویان و کارمندان نیست همچنان که بانک مرکزی به کارمندانش و مدیرانش تعلق ندارد و اداره راه و….. تمام این افراد(که خودم هم یکی از آنها هستم ) میهمانهای موقتی هستند که با خدمتگزاری، وطن دوستی و احترام به مردمی که هزینه وجود آنها را بدوش می کشند می توانند قدرشناسی خود را از گشاده دستی و بزرگواری هموطنانشان به اثبات برسانند و الا مخالف خوانی و خود را جدا پنداشتن و اعتقاد به کشف زمین و علم برای اولین بار در تاریخ بدلیل خواندن دو سه کتاب که احتمالا در ترجمه غلط فراوان دارد و نقل قول از فلان شرقی یا غربی و احساس روشنفکری بدلیل پاسخ به چند تست چهار جوابه راه نجات نیست.
    بهترین دلیل آن اینکه کمترین تاثیر در جریان تاریخ کشور ما توسط تحصیل کرده ها به وقوع پیوسته زیرا توقع داشته اند که مردم به حضورشان بار یابند و مستفیض شوند (مردمی که همواره از آنها اهانت دیده و تحقیر شده اند و بهمین دلیل با دیده شک به آنها می نگرند) نه اینکه این بزرگواران با مردم همراه شوند و با آنها و برای آنها باشند.
    کدام دانشگاه رفته ای کوشیده تا آموخته های دانشگاهی خود را بر اساس تاریخ و زندگی مردم این سامان محک بزند و حرفی تازه یا متناسب به هموطنانش ارائه دهد؟
    اسم نمی برم ولی حتما بعضی کتاب ها را خوانده اید که نویسنده معتقد است که چون در فلان کشور دوره گذرانده همه باید بی چون چرا و چشم بسته از او تبعیت کنند!
    دانشگاه با شئونات، قبل از انقلاب در تصرف کسانی بود که با ضدیت آشکار با مذهب به مردم اهانت می کردند و پس از انقلاب در اختیار کسانی در آمد که برای آن شانی بیش ا ز ملت و بهترین جوانانش قائل شدند.
    شان دانشگاه در چیست؟
    ؟ در ساختمانهای آنست؟ در استادان بی مسئولیت که هرگز به دانشجو راجع به وطن دوستی کلامی نمی گویند و فقط کمبود های درونی را به صورت علم تحویل می دهند؟ در دانشجویانی با گذراندن کنکور ناگهان و به یکشبه روشنفکر تمام عیار ولی درس نخوان تعبدیل می شوند که در مقابل کشور بدهی ندارند و فقط طلبکارند؟ راستی این شان چطور ایجاد شده و کجاست
    قطره دریاست اگر با دریاست
    ور نه او قطره و دریا دریاست

محل نوشتن نظرات