خارج از قاعده بود می دانم
کم اتفاق نمی افتد که گروهی ، سایتی و جماعتی با حذف و تعدیل پستهای بک وبلاگ بخواهند سو استفاده خود کنند و نتایج خودشان را بگیرند. باور دارم که وقتی چیزی تولید شد مال خود ادم نیست و چون کودکی رشد می کند. اما گاهی اتفاق دیروز می افند. وقتی با ضرب ف ی ل ت ر ش ک ن وارد صفحه کذاییشان شدم دلم گرفت. فرزندم را تاقص مورد سوء استفاده کسانی دیدم که اگر بر دشمنی با یک جماعت سخت باور داشته باشم ایشان است. در زمینه عکس العمل ها نسبت به وبلاگ، مقاومم و سعی می کنم حرفم را بزنم. اما اینبار آنقدر کلافه بودم که حتی قبل از خواندن مطلب شروع به نوشتن کردم. خواستم بنویسم که من و امثال من هرچه منتقد و هرچه ناراضی باشیم می ایستیم و آن را اصلاح می کنیم. اگر نقدمی کنم برای این است که حق مردم سرزمینم می دانم اعتلای نامشان را و با هیچ ضرب و زوری حاضر نیستم استقلال و ازادی میهنم را در قبال به دست اوردن اندکی از زرق و برق های پوشالینشان از دست بدهم. این را می دانم اگر در داخل منتقدم در مقابل هر تهدیدی وحدت خواهم داشت. از دیروز تا به حال بارها این جمله را گفته ام که یک موی گندیده همین ادمهایی که شاید به ایشان انتقاد هم داشته باشم، بسیار ارزشمند تر و در خور احترام تر از هر کشور وهر مسلک بیگانه است. دوستانم و کسانی که اینجا را می خوانند این را می دانند. اگر غیر از این بود هیجگاه فشار تلاش برای تغییر و اصلاح را با ساز و کارهای قانونی و داخلی برای خویش هموار نمی کردم.
دیروز بعد از نوشتن مطلب تازه کمی ارام گرفته بودم و توانستم اصل مطلب را بخوانم و ببینم که دقیقا تمام آنجه در تایید، نوشته بودم حذف شده است. اما ماجرا به این تمام نشد. آن سایت خواننده زیادی نداشت و از تعداد ورودی های سایت می شد فهمید که مطلبی پر مخاطب نبوده، اما دوست داشتم برخلاف پستهای قبلی پست اخرم که تمام حرف دلم بود، فارغ از تمام نگرش ها و تحلیل های سیاسی خوانده شود، تا کمی آرام گیرم. دوستانم احساسم را خوب فهمیدند و مطلب پست پیش به خوبی در میان خوانندگان خوانده شد.از تک تک دوستانی که چه با نوشتن پست و چه با به اشتراک گذاشتن مطلب یاریم کردند ممنونم.
اما همه مطالب بالا را نوشتم تا بگویم از برخی دوستان دلم گرفت. کسانی که مرا می شناسند و علیرغم اختلاف سلیفه و نطر بر بنیانهای نطری من آشنا هستند. ایشان نه تنها توضیحات مرا و خواست مرا نادیده گرفتند و نه تنها تلاشی برای این نکردند که کمکم کنند تا صدایم را برسانم که از یک نوشته سو استقاده شده ، بلکه بر دردم افزودند. بسیار دیده ام در شرایط مشابه چگونه رفتار می شود. اما اینبار با تمسخر یا توهین تنها تلاش به از خود راندنم کردند. برای اولین بار حتی نتوانستم نوشته های ایشان را و کامنت هایشان را تحمل کنم. بسیار برایم سنگینی می کرد. اینکه من مطلبی بنویسم و یکی سو استفاده کند و بیایم و بگویم جماعت اینجنین است و برخی از دوستانم به جای اینکه ان سواستقاده چی را متهم کنند، زبان نه به نقد که به تمسخر گشایند. نه دوستان من این از دوستی، انصاف و حریت به دور بود.
شاید به زودی از نوشتن این پست پشیمان شوم اما خواستم دلیل رفتار خارج از قاعده دیروزم را توضیح داده باشم.



۱۵ دی ۸۷ @ ۵:۲۴ ب.ظ
سمیه خانم. این که یک پست مورد سوء استفاده قرار گیرد چیز عجیبی نیست و امیدوارم بیشتر مراقب باشید.
هر چند همانطوری که در لینک زیر هم گفتم شخصا به شما ایمان دارم
http://friendfeed.com/e/70e9b094-ecd0-94e4-f5f9-177baf412063
۱۵ دی ۸۷ @ ۷:۱۲ ب.ظ
نوشتن همچون پستی بدون تامل لازم که اصلا از حریت به دور نبود!
اشتباه نکنید من از پستم دفاع می کنم. هنوزم همون حرفا رو می زنم . باید که دنبال راهی بود تا فلسطینیها روی ارامش ببینن و دنیا جنگ کمتری ببینه. این نمی دونم کجاش غیر ازادانه است
۱۵ دی ۸۷ @ ۱۰:۲۳ ب.ظ
مثل اینکه زیاد ذوق زده شدید از این که پست دیروزتونو تو سایت کم مخاطب!!! وزارت خارجه اسراییل گذاشته بودن. عرض کنم اگه سایت کذایی کم مخاطب! قسمتی از مطلبتونو گذاشته بود آخرش ذکر منبع کرده و به سایت خودتون لینک داده بود که هر کی میخواست میتونست متن کامل مقاله رو تو سایت خودتون بخونه. زیاد احساسی بودن و احساسی فکر کردن خوب نیست.
یعنی واقعا شما از این دو پست اخیر من بوی ذوق زدگی می شنوید؟ جدا؟
۱۶ دی ۸۷ @ ۱۲:۰۵ ق.ظ
[...] خارج از قاعده بود می دانم [...]
۱۶ دی ۸۷ @ ۱۲:۱۷ ق.ظ
سلام. به عنوان کسی که منتقد نوشته های شما هستم، به شما توصیه می کنم که قبل از نوشتن کمی فکر کنید. و خواهشا مانند کسی بنویسید که نه حکومت را می بیند و نه سیاست و نه شعارها و عملکردهای حکومت را. خودتان را ببینید. از فکر خودتان استفاده کنید. در آنصورت دیگر لازم نیست که دائما برعکس مواضع رسمی مطلب بنویسید! چه بخواهید چه نه، برای خیلی از خواننده هایتان، این تصور پیش آمده که نوشته های شما دقیقا مخالف همه چیز است! یعنی همیشه نقش مخالف را بازی می کنید. از دفن شهدا در دانشگاه گرفته ، تا حمایت جمهوری اسلامی از غزه، و گرامیداشت هفته دفاع مقدس! و خیلی از موارد دیگر. اگرچه برای رد تک تک این مخالفتهای شما، دلیل وجود دارد… موفق باشید
۱۶ دی ۸۷ @ ۴:۰۷ ق.ظ
سمیه بانو : کم اتفاق نمی افتد که گروهی ، سایتی و جماعتی با حذف و تعدیل پستهای بک وبلاگ بخواهند سو استفاده خود کنند و نتایج خودشان را بگیرند.
واژگون : حذف و تعدیل یعنی چه؟ کلیت حرف شما بر ضد حماس و بر ضد جوانان غیرتمندی بود که دست به تحصن زده اند و به هر حال هر صهیونیستی از کلیت اون نوشته خوشحال خواهد شد و هر دانشجوی متحصنی نیز ناراحت خواهد شد.
سمیه بانو : وقتی با ضرب ف ی ل ت ر ش ک ن وارد صفحه کذاییشان شدم دلم گرفت.
واژگون : چرا دلتان گرفت؟ شما عقایدی دارید که آزادانه آن را بیان کرده اید و حال خیلی اتفاقی دیگران هم از عقایدتان استقبال کرده اند. چرا دلتان گرفت؟ خوشحال هم باید باشید. من اگر مقاله ای بنویسم و ببینم که دیگران هم با نوشته های من موافق هستند خوشحال می شوم.
سمیه بانو : اگر بر دشمنی با یک جماعت سخت باور داشته باشم ایشان است.
واژگون : شما هم که داری حرف دشمنی آن هم از نوع سرسخت اش می زنی. رگ های غیرت شما هم تکان خورد؟
سمیه بانو : وقتی چیزی تولید شد مال خود آدم نیست.
واژگون : باید بگویم متاسفانه استفاده ای که اینجا از نظریه مرگ مولف کرده اید بسیار سخیف است و اصلآ مرگ مولف بدین معنا که شما می گویید نیست. چون به این ترتیب من هم می توانم بدترین حرف ها را الان به شما بزنم و بگویم کامنتی که از من تولید شد دیگه مال من نیست. (این حرف را به نازلی هم بگویید)
سمیه بانو : اگر در داخل منتقدم در مقابل هر تهدیدی وحدت خواهم داشت.
واژگون : در مقابل هر تهدیدی؟ مثلآ اصلاحات هم یک نوع تهدید است؟ افکار کمانگیر چطور؟ آن هم تهدید است؟ فکر نمی کنید شما خودتان تهدید محسوب می شوید؟ غربزدگی را چطور؟اصولآ تهدید را در چه می دانید؟
سمیه بانو : یک موی گندیده همین ادمهایی که شاید به ایشان انتقاد هم داشته باشم، بسیار ارزشمند تر و در خور احترام تر از هر کشور وهر مسلک بیگانه است.
واژگون : یعنی شما نژاد پرستی و از بیگانه ها متنفری؟ یعنی یک تار موی گندیده احمدی نژاد را به آنتونی گیدنز ترجیح می دهی؟
سمیه بانو : تمام آنجه در تایید، نوشته بودم حذف شده است.
واژگون : خوب خیلی طبیعی است که سطرها و پاراگراف هایی که برایشان جالب باشد استفاده می کنند و اصولآ تکه های مختلف آن یادداشت کذایی شما فاقد پیوند ارگانیک بود و صرفآ حرف های پراکنده ای بود که عمده حرف هایتان یک صهیونیست را از ته دل خوشحال می کند و یک عضو حماس و یک دانشجوی متحصن را ناراحت می کند. در ضمن گلچین کردن کاری است که همه ما می کنیم و مثلآ وقتی مقاله می نویسیم یک پاراگراف از یک متن را انتخاب می کنیم و این کار اصلآ کار عجیبی نیست.
سمیه بانو : از برخی دوستان دلم گرفت. کسانی که مرا می شناسند و علیرغم اختلاف سلیفه و نطر بر بنیانهای نطری من آشنا هستند. ایشان نه تنها توضیحات مرا و خواست مرا نادیده گرفتند و نه تنها تلاشی برای این نکردند که کمکم کنند تا صدایم را برسانم که از یک نوشته سو استقاده شده ، بلکه بر دردم افزودند.
واژگون : سمیه بانو! دوست واقعی شما کسی است که سعی می کند ایرادات و تناقضات شما را به شما یادآور شود و یادآوری کند بهتان که خیلی به بیراهه رفته اید و در حال تبدیل به یک غضنفر هستید که در بازی های بین المللی به دروازه خودی گل می زند. کمانگیری که در آن پست برایتان کامنت می گذارد و آن نوشته غیر منصفانه را ستایش می کند دوست واقعی نیست.
در ضمن در آن پست متحصنین را به باد طعن و تمسخر گرفته اید که این کاره نیستند و لاف می زنند. توصیه می کنم در مورد آدم ها قضاوت نکنید. لااقل من یکی از خودم مطمئنم که هیچ ترسی از کشته شدن ندارم. شما اگر دلبسته دنیا هستید و از مرگ می ترسید (گفتم اگر و متهم تان نکردم) دلیل نمی شود که دیگران هم مثل شما باشند.
سمیه بانوی عزیز! جدای از این مطلب نوشته هایتان به شدت در حال سخیف شدن و شعاری شدن و ژورنالیستی_ جنجالی شدن است و سطح توقع ما از شما این نیست. این را من نمی گویم و از زبان خیلی های دیگر می گویم. دلم برای تفکر انتقادی می سوزد که شما ادعایش را دارید و با این روند مخاطبان ساده دل خود را نیز از تفکر انتقادی فراری خواهید داد.
سمیه بانو! این کامنت نه برای حال گیری است نه برای مسخره کردن و نه برای هیچ چیز دیگه. خواهش می کنم بدون موضعگیری چندین بار این کامنت را بخوانید
خانوم دکتر! از صراحت کلامم عذر نمی خواهم و خودت میدانی که دوستت دارم.
۱۶ دی ۸۷ @ ۹:۴۰ ق.ظ
حرفی برای گفتن ندارم
۱۶ دی ۸۷ @ ۱۲:۵۸ ب.ظ
خب عزیزم بعضی ها خاصیتشون همینه.کلا زبونشون نیش داره و تو مواقعی که باید مرحم باشن نمک رو زخمن.کاریشم نمی شه کرد.حالا هر چقدر هم ادعای خدا و پیغملبرشون شه.متاسفم براشون فقط همین
۱۶ دی ۸۷ @ ۱:۵۴ ب.ظ
کار درستی کردی
خرج از قاعده هم نیست
اون سایتو من مدتی هست می خونم احمق ها فکر می کنند انتقاد ما از حماس، جنایات بی اندازه آنها را توجیه می کند.
دیشب دیدم اون سایتو و خیلی عصبانی شدم
خوب کاری کردی نوشتی
۱۶ دی ۸۷ @ ۲:۴۵ ب.ظ
از چی میترسی دخترک؟ اخراج از دانشگاه؟ حبس؟ چی؟ اگر دین نداری حداقل آزاده باش دروغ نگو به قول واژگون خودت تهدید نیستی؟اگرچه از یه ضعیفه نمیشه انتظار مرد بودن داشت ولی مرد باش
۱۶ دی ۸۷ @ ۳:۰۴ ب.ظ
[...] خارج از قاعده بود… گر نقدمی کنم برای این است که حق مردم سرزمینم می دانم اعتلای نامشان را و با هیچ ضرب و زوری حاضر نیستم استقلال و ازادی میهنم را در قبال به دست اوردن اندکی از زرق و برق های پوشالینشان از دست بدهم. این را می دانم اگر در داخل منتقدم در مقابل هر تهدیدی وحدت خواهم داشت. از دیروز تا به حال بارها این جمله را گفته ام که یک موی گندیده همین ادمهایی که شاید به ایشان انتقاد هم داشته باشم، بسیار ارزشمند تر و در خور احترام تر از هر کشور وهر مسلک بیگانه است. دوستانم و کسانی که اینجا را می خوانند این را می دانند. اگر غیر از این بود هیجگاه فشار تلاش برای تغییر و اصلاح را با ساز و کارهای قانونی و داخلی برای خویش هموار نمی کردم. [...]
۱۸ دی ۸۷ @ ۱:۲۰ ق.ظ
اشتباه نکنید. موضوع اصلا این نیست که شما برای سایت وزارت امور خارجه اسرائیل خوراک خبری تهیه کرده اید. نکته مهم اینجاست که عقاید و تفکرات شما چقدر زیاد با تفکرات آنها نزدیک است که حاضر می شوند از مطلب شما حمایت کنند. مرحبا بکم. اجرتان با سیدالشهدا. راستی شهدای گمنام هم نیازی به دلسوزی اسرائیل شاد کنان ندارند.
۲۰ دی ۸۷ @ ۳:۰۱ ق.ظ
[...] خارج از قاعده بود می دانم smto.ir/?p=1065 [...]
۲۱ دی ۸۷ @ ۹:۳۳ ق.ظ
تصور می کنم باید مواضع خود را به نحوی مشخص کنیم که دشمن نتواند از آن سوء استفاده کندواین مطلب مهمی است.
۷ بهمن ۸۷ @ ۱:۲۱ ق.ظ
[...] تکرار نشده. با وضوح هرچه تمام تر نظرم را می نویسم و تلاش می کنم بفهمانم که حتی اگر نقدی می کنم، بهیچوجه با امثال صاحبان امثال [...]