مردگان را به تصویر می کشیم، اما به تفسیر نه!
سی سال از انقلاب می گذرد و در حالی نزدیک به جشن های دهه انقلاب می شویم که چندسالی است مهر سکوت رسانه ملی درباره بسیاری از اسناد انقلاب شکسته و دیگر نشان دادن برخی چهره ها و برخی سخنرانی ها به شیوه اسناد به قول ایشان جاسوسخانه های غربی مهر ابطال سی ساله را به خود اختصاص داده است.
دیگر می شود از شورای انفلاب حرف زد. می شود صحبت های مهندس بازرگان را در کنار امام خمینی دید و شنید. دیگر می شود از سخنرانی های مجلس خبرگان شنید. هرچند هنوز اسناد گرینشی است اما هرسال چیزی برای اضافه شدن به این یادگارهای انفلابی دیده می شود و برای نسلی که هیچ خاطره ای از آن دوران ندارد جلب توجه می کند. البته اگر این نسل اکنون حاضر به دیدن درسهای تاریخی کشورش باشد.
نسل ما به شدت نسبت به دیدن این تصاویر مقاوم شده است و تنها کسانی به خود زحمت دیدن و کاویدن این صحنه ها را می دهند که دنبال حقیقت های فراموش شده باشند. کسانی که هنوز امیدوارند و گزینه فعال اجتماعی و سیاسی بودن را برای خود برگزیدند. نکته جالب ماجرا اینجاست که این بخش از نسل جدید به شدت قلیلند و انگشت شمار. ایشان از این صحنه ها آنچه خود می خواهند می بینند، همانگونه که سالها سردمداران نظام هرچه خود خواسته اند را به تصویر کشیده اند.
اما تا کی قرار است این شکاف بی اعتمادی گسترش یابد و چه زمانی قرار است یادی از درس های قدیمی شده ی اهمیت ارتباط دولت - ملت کنیم، معلوم نیست. ظاهرا هنوز قدرت سی ساله آنقدر به مذاق عده ای خوش آمده که تاب تحمل اندک صدایی متفاوت را نداشته باشند. صدایی که اگر قرار باشد از تیغ ممیزی ایشان خارج شود بسیار شنیده خواهد شد. امثال مهندس بازرگان و مرحوم طالقانی را این روزها می شنویم و می بینیم چون دیگر نیستند و افرادی که نیستند بی خطرند. اما وقتی قرار است درباره نوع اندیشه و جایگاه اندیشه ایشان در شرایط فعلی چیزی گفته شود، هنوز هم اطرافیانش و دوستانش محکوم به سکوتند و یادبودی را در سالگرد درگذشتش نیز تحمل نمی شود.
گویی هنوز سی سالگی یک انقلاب، مدعیانش رااز خامی قدرت طلبی های بی منطق نرهانیده است. امید است که آنها که تاریخ شفاهی این مرز و بوم را در سینه دارند با مداومت خویش در ثبت انها بکوشند و تاریخ نویسی را تنها به مرکز اسناد انقلاب اسلامی و نهادهای غیر بی طرف ِ مشابه نسپارند.
پی نوشت: از ابتدایی که وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران شدم و تا زمانی که در دفتر انجمن اسلامی ان دانشکده فعال بودم، یک چیز بود که مایه مباهاتمان بود و آن پیشینیانمان بودند. پیشینیانی که بر همان کرسی ها روزی تکیه زده بودند و آرمان داشتند و برای آرمانشان از هیچ چیز دریغ نکردند. نمی شد فعال باشی و از مهندس چمران و بزرگی اش و یا مهندس بازرگان و اندیشمندی اش نشنوی. امروز یاد آن روزگار بسیار بودم. یاد این بزرگواران ِ کم شمار تاریخمان گرامی باد!




۳ بهمن ۸۷ @ ۹:۴۱ ب.ظ
مگه چقدر این گروههای بی ریشه و لاییک توی انقلاب نقش داشتند که سنگ اونها رو به سینه میزنید .توصیه میکنم یه پست چرب و چیل هم درباره گروههای مبارز دیگه مثل حزب توده سازمان منافقین و غیره هم بنویسید به هر حال نباید نقش اونها هم در پیروزی انقلاب و تثبیت نظام نادیده گرفته بشه
۴ بهمن ۸۷ @ ۱۰:۵۶ ق.ظ
پخش این عکسها و فیلمها، برای رهاندن یادآوری و پرداختن به سالگرد “انقلاب”،از کلیشه گی هست. به اصطلاح، کف گیر رو دارند به ته دیگ میزنند و علاوه بر افزایش حجم تبلیغات، که سالهای قبل، حداکثر ۵ روز پیش از ۱۲ بهمن به پیشواز میرفتند، حالا بیشتر از ۲۰ روز زودتر به پیشواز رفتند.علاوه بر افزایش زیاد حجم،کیفیت پرداختن به این مناسبت و مناسبتهای دیگه روهم تغییردادند تا از حالت کلیشه شده در بیاد و تازگی داشته باشه. مثلن اگر سالهای قبل فقط بین برنامه های مختلف روی اعصاب بیننده راه میرفتند و هر نیم ساعت یک بار یک “سرود انقلابی” مربوط به اون زمان رو پخش میکردند،حالا علاوه بر این به پخش برنامه هایی شبیه بازگویی خاطرات زندانیان سیاسی توسط خودشون،پرداختند. یه چیز قابل توجه در مورد برنامه هایی که اینها در زیر سوال بردن رژیم شاه پخش مینند این هست که چه در سریالهایی که پخش میکنند و چه در برنامه های دیگشون، بیشترین چیزی که روش مانور میدند، “شکنجه” هایی هست که در اون زمان انجام میشده. این شکنجه ها رو کسی انکار نمیکنه (گرچه،اغراقهای زیادی در این مورد از طرف اینها انجام میشه)،ولی کاش اینها اینقدر به خودشون زحمت نمیدادند و راه دوری نمیرفتند ،و به وزارت اطلاعات و کمیته های انقلاب و دادگاههای انقلاب خودشون میپرداختند.
منظورم این هست که اینها حرف خاص دیگه ای غیر از حرف زدن از شکنجه گری در مورد رژیم گذشته ندارند(همونطور که از فعالیتهای خمینی در پیش از انقلاب حرفی برای گفتن ندارند و هر موقع میخواند حرف بزنند،فوری میرند سراغ “کاپیتولاسیون”. البته همونطور که توی اون کامنت چند پست قبل گفتم ،کارهای دیگه ای هم از این فرد و این “آیت ا…” ها برای گفتن دارند که بهش نمیپردازند).
در صورتیکه اگر در حال حاضر بخواند و فقط در مورد کارها و حرفها و دلقک بازیهای احمدی نژاد، تفسیر و توضیح بنویسند،خودش یه کتاب قطور میشه.و برای دیگر مقامات رژیم هم همینطور. فرض کن همین افرادی که در حال حاضر مقام و منصبی در دست دارند، موقعیت براشون پیش بیاد و بنشینند و همدیگه رو رسوا کنند.
۴ بهمن ۸۷ @ ۱۱:۱۱ ق.ظ
بلیط های که سوزاندیمشان، و موج سوارانی را قداره بند کردیم.
۴ بهمن ۸۷ @ ۱۲:۱۵ ب.ظ
در ضمن تایید حرفهای حمید باید بگم که من که اصلا دیگه تلویزیون ایران نمیبینم . مگه مریضم بشینم یه چیزایی به ببینم که سر درد بگیذم و اعصابم خرد بشه . از یک مته قبل از ۲۲ بهمن شروع کردن به برنامه های انقلابی پخش کردن که چی ؟ !!!
همین چند ساعتی هم که تو خونه هستم با برنامه های بی بی سی فارسی و VOA و … وقتمون پر میشه ، اعصابمون هم خرد نمیشه.
راستی جنگ غزه تمام شد تلویزیون ایران باز هم ول نمیکنه . در اخبار ساعت ۲۱ میره با تک تک داغدیدگان این جنگ مصاحبه میکنه و اسمش رو هم گذاشته پیروزی . کار کثیفی میکنند به نظر من .
فکر میکنم این کارها رو از روی سوختگی شدید در این جریانات انجام میدن . تا اعماق وجودشون سوخته که مصر همه کاره این جریان شده داره برنامه اش رو پیش میبره و هیچ کس محل سگ هم به ایران نمیزاره . (حتی حماس ) . بوی سوختگی به مشام همه رسیده
۴ بهمن ۸۷ @ ۱۲:۲۰ ب.ظ
سلام خانم توحیدلو اومدی و یه سر به ما نزدید. ولی من همیشه میام و از نظرات شما که بوی تازگی داره استفاده می کنم
۴ بهمن ۸۷ @ ۶:۲۰ ب.ظ
ستاد بازسازی غزه هم تشکیل دادند.
ولی مصر خوب توی دهنی ای به ج.ا. زد
وزیر امور خارجه مصر گفت:”ج.ا. در تلاش هست تا ایدئولوژى خاص خود را در منطقه گسترش داده و آن را تحمیل کند و آنها از برخى فلسطینى ها… براى اهداف خود استفاده مى کنند.”
“سیاست خارجى مصر ابزارى در دست ج.ا. یا براى (تامین) منافع برخى گروه ها نیست که اهداف حقیقى فلسطینى ها را فراموش کرده اند”
ج.ا. حکایتش،حکایت “لُره هر چی میگه از درد دلش میگه” هست.
طرف کاملن اومده داخل غزه مستقر شده و چند روز بعد،با اختیار و تصمیم خودش هم ازاونجا خارج شده، اینها این رو میاند پیروزی برای حماس به شمار میارند.
گویا پیروزی از نظر ج.ا. و این گروهها یعنی صدهها نفر کشته و چند میلیارد دلار، خسارت مالی.
البته از این نظر البته اینها پیروز شدند.
رادیوی جمهوری اسلامی چند روز پیش از نماینده های مختلف جمهوری اسلامی که به این کشور و اون کشور مسلمان برای التماس فرستاده شدن داشت حرف میزد.
جمهوری اسلامی به التماس کردن از کشورهای عربی و غیر عربی افتاده بود و هنوز هم این ادامه داره(مروز میگفت که نماینده احمدی نژاد رفته ژاپن تا درباره حوادث غزه با مقامات اونجا صجبت کنه)اینها لایق فحش نیستند؟ چندین نفر رو تا حالا به این کشور و اون کشور فرستادند تا درباره غزه با اونها حرف بزنند که شاید اونها دلشون براشون بسوزه و محض رضای خدا،مثل فردی که به گدایی کمک میکنه بیاند و یه اظهار نظری در مورد غزه بکنند،تا ج.ا. اینقدر ضایع نشه. تا بیاند و در مورد غزه بر علیه اسراییل موضع گیری کنند(البته به خیال خام اینها). به چندین کشور اسلامی و غیر اسلامی تا حالا نماینده فرستاده تا ازشون التماس کنه که محض رضای خدا، بیاید و به داد جمهوری اسلامی برسید که ج.ا. بد جوری ضایع شده، هیچ کسی در مخالفت با اسراییل و حمایت از غزه که دل جمهوری اسلامی براش میتپه !! حرفی نمیزنه. آخه چرا به فکر ج.ا. (ببخشید ،غزه) نیستید؟
بگذار خوش باشند،البته الکی خوش و قاچاقی زنده.
ولی خوشم میاد که همونطور که حجت گفت اینها از درون آتیش گرفتند و اینها نشانه های همون هست.
اسراییل هم که میگفت تعدادی از کشورهای عربی مستقیمن از اسراییل خواسته اند که این گروهها رو ریشه کن کنه.
به هر حال یک ماه خوراک ج.ا. فراهم شد و این یعنی اینکه یک ماه خوراک برای بوقهاش فراهم شد که به مغز حامیانش تزریق کنه و کرد و هنوز هم ادامه داره. چون اینها نیاز به خوراک داند،وگرنه همونطور که گفتم خوابشون میبره. یعنی این خوراکها برای اینها حکم یک محرکی رو داره که مانع از این میشه که احیانن حواسشون از ج.ا. پرت بشه و یک دفعه این حواس پرتی کم کم کار دست ج.ا. بده.پس خودش رو ملزم میدونه که همیشه خوراک تزریق کنه،تا همیشه شور انقلابی در مغزها و خون انقلابی در رگهاشون جریان داشته باشه.
۴ بهمن ۸۷ @ ۸:۰۰ ب.ظ
به قول حافظ :”خدای عز و جل،جمله را(همگی را)بیامرزاد”
هم بازرگان را،هم خمینی را و هم…
ما را
۴ بهمن ۸۷ @ ۸:۳۶ ب.ظ
این لینک حاجی واشینگن رو که خوندم، یاد بی وجدانی اخبار هشت و نیم صدا و سیما افتادم.تلویزیون ج.ا. رو نگاه نمیکنم،ولی از عمد اون روز و روز بعدش رو،اون قسمتیش رو که درباره این مراسم حرف میزد رو نگاه کردم ،ببینم چی بلغور میکنند. تنها چیزی که از این مراسم گفت، این بود : اولین روز رییس جمهوری اوباما با تپق. روز بعدش هم اومد و گفت: به خاطر تپقی که اوباما در مراسم تحلیفش زد، مقامات …(یادم نیست مقامات کدوم نهاد آمریکا رو گفت) به این شک افتادند که آیا اوباما اصلن رییس جمهور هست یا نه؟!!
تحریف،دروغ،جوسازی
در صورتی که توی صدای آمریکا همون شب گفت که انجام تحلیف مجدد اوباما برای همین چیزی که در این لینک بهش اشاره شده بود،یعنی برای اینکه بهانه دست کسی نده.
خبر تحریف شده و آمیخته با دروغ و جهت داده شده و لوث شده رو میشه راحت تشخیص داد. چند روز پیش،همین رادیوی ج.ا. داشت توی اخبارش از اعتراف مقامات اسراییلی به زمین گیر شدن در پیشروی به خاک غزه میگفت!!
یکی نیست به اینها بگه آخه ابله، به فرض که اصلن این دروغ تو واقعیت داشت و اونها واقعن زمین گیر شده بودند،آیا مقامات یک کشور میاند و اینچنین درباره خودشون اظهار نظر کنند؟ یعنی میاند و میگند ما اعتراف میکنیم که زمین گیر شدیم؟ !!
۴ بهمن ۸۷ @ ۱۱:۱۹ ب.ظ
نشون دادن تصاویر مهندس بازرگان این حقیقت رو ثابت می کنه که اصلاحات پیروزه!!! اینها از ته دل امثال بازرگان رو قبول ندارن اما فضای دنیا و خواسته مردم و از همه بالاتر اراده خداوند بر اینه که همواره حق بر باطل پیروز باشه.عمری به ملت به خصوص تو مغز نسل بعد انقلاب کردن که اینها لیبرال بودن اما حالا مجبورن که با دست نا مبارک خودشون این تصاویر رو نشون بدن چون دیدن ۳۰ سال دروغ گویی به ملت نتیجه نداده و پایه های دروغین نظام جمهوری اسلامی در حال فرو ریختنه.درود خداوند بر بندگان صالح و پرهیزکاری چون بازرگان.
۴ بهمن ۸۷ @ ۱۱:۲۶ ب.ظ
یادی کنم از حرف پدرم که با یه دنیا افسوس میگه امید داشتیم بعد انقلاب این نظام جدید که واسش از جون مایه گذاشتیم و شکنجه ها دیدیم، توی این نظام نبینیم یا نشنویم که ادمی به خاطر عقیدش زندان بره یا به خاطر نقد بر حکومت اما واقعا نشون دادن که روی شاه سفیده پیشه اینها!!!لا اقل شاه واسه سرکوب و جنایت هاش سرپوشه دین و مذهب نمی گذاشت. افسوس می خورم بابت ۲ سال رنجی که پدرم توی زندان ساواک کشید بابت تمام شکنجه هایی که شد و جمهوری اسلامی با بیرحمی تمام رنجهای پدران ما رو بر باد داد..
۵ بهمن ۸۷ @ ۱۲:۳۲ ق.ظ
خاک تو سرتون با این نظرات احمقانه و سایت مزخرفتون
ما هر چه داریم از انقلاب و خون شهیدانمون داریم و هرچه نداریم از بی عرضگی و بی غیرتی شاه و امثال شماها.
۵ بهمن ۸۷ @ ۱۲:۳۷ ق.ظ
اصلاحات یعنی آمریکا یعنی بی غیرتی - یعنی وطن قروشی که به دست امثال خاتمی محدرضاشاه ملعون حسن روحانی - کروبی و رفسنجانی مزخرف انجام شده است.
جدا چندبار بوش و اسرائیل وحشی از همین اصلاحات طرفداری کردند؟نکنه اینها رو حاشا می کنین؟
جواب خون شهدا و خدمتگزارانی امثال دکترمحمود احمدی نژاد رو توی اون دنیا چی می خواین بدین؟
۵ بهمن ۸۷ @ ۹:۰۲ ق.ظ
سلام سمیه جان…راستی جواب خدمت گزارانی چون دکتر!احمدی نژاد را چی می خواهیم بدهیم…؟؟
من نمی دانم چرا مصدق ۱۰۰ بعد نیامد یا ۲۰۰ سال حتی…مهندس بازرگان هم شاید این روزها یا حتی ۲۰ سال دیگر…
من نمی دانم امثال بی شناسنامه های چون احسان کی بزرگ می شوند…کی می فهمند…کی…
راستی خودت خوبی نازنین؟
۵ بهمن ۸۷ @ ۹:۱۹ ق.ظ
نکته در اینجاست که
الف- آنهایی که مردهاند خطری ندارند. خصوصاً با گذشت زمان قابل ملاحظهای از مرگ آنها (بازرگان، شریعتی، طالقانی و یا از منظری دیگر خسرو گلسرخی، رضاییها و غیره)لیکن میراثداران فکری آنها در زمان فعلی، خطرناک، مزدور اجانب و بیغیرت میباشند (تقی رحمانی، هاشم آقاجری، محسن کدیور و بشمار تا آخر)
ب- جوانان و نسل امروز غالباً اصلاً حال و حوصله توجه و ریزبینی در این مسائل را ندارد که بخواهد خطری متوجه اقتدارگرایان کند.
۵ بهمن ۸۷ @ ۲:۵۳ ب.ظ
“مجددن اعلام میکنم که موافقت با دولت جناب مهندس بازرگان که دولت شرعی و دولت امام زمان است تکلیف شرعی و مخالفت با آن حرام است و خدمت به طاغوت و خدمت به کفر و شرک و اجانب است.”(بهمن ۵۷)
——-
این قضیه که مجلس خبرگان غیر قانونی است در زمان دولت موقت بازرگان مطرح شد. بازرگان و رفقایش پیش من آمدند و گفتند که خیال داریم این مجلس غیر قانونی را منحل کنیم. گفتم شما چه کاره هستید که میخواهید ای کار را بکنید؟چه سمتس دارید که یخواهید مجلس را منحل کنید؟پاشوید بروید سراغ کارتان و از این فضولیها نکنید…”(خرداد ۶۰)
——-
۲۵۰۰ سال ما استبداد داشتیم. به نظر میرسد این استبدادی که دائمن به آن لعنت میکردیم و فحش میدادیم،اینقدرها هم چیز بدی نبود… تعجب نکنید اگر بگویم وقتی شاه میگفت میخواهم شما را به تمدن بزرگ برسانم،این حقیقت بود.این به اعنباری از روی حسن نیت بود…در حالیکه ما برای همین ملت،نه تمدن آوردیم،نه نان و آب،نه امنیت. وقتی که دولت من میخواست ماموریتی را که خود آیت ا… خمینی بدان واگذار کرده بود،یعنی تشکیل مجلس قانونی موسسان را انجام دهد،همین آیت ا… از بالای سر زیر قول خود زد و گفت:من ولی امر هستم. دیروز گفتم مجلس موسسانفامروز میگویم مجلس(غیر قانونی)خبرگان. به کسی هم ربطی ندارد.”(بازرگان،بهمن ۶۴)
۵ بهمن ۸۷ @ ۳:۲۳ ب.ظ
به همان دلیلی که مصدق مجلس را منحل کرد امام نیز دست گروه های دیگر را از این انقلاب کوتاه کرد. به نظر شما اگر مجاهدین خلق در راس کار بودند و یا توده ایها الان وضع خوبی داشتیم .
هر حکومتی برای پایداری و ماندگاری نیاز به سلول شکنجه و سرکوب کردن مخالفان دارد . البته میزان و کمیت آن بستگی به احاد آن جامعه دارد . هرچه افراد آن جامعه ظلم پذیر تر باشند اختناق و تک رای در آن جامعه بیشتر است . این یک اصل است که قدرت فساد می آورد حال در دست هر کس با هر طرز تفکری باشد.
۵ بهمن ۸۷ @ ۷:۱۴ ب.ظ
درود من بر شما
حیاط خلوت خبرها در اینجا ایران است..
۵ بهمن ۸۷ @ ۷:۳۹ ب.ظ
برای تحمل روزگاران سخت ناچار به فراموشی ایام خوش گذشته هستیم. ناچار به فراموشی آرزوها و بیاد آوردن دردها!
۵ بهمن ۸۷ @ ۸:۲۱ ب.ظ
به بزرگ ترین فتو وبلاگ تاریخی ایران بیاید
بهخصوصو مهندس بازرگان
۶ بهمن ۸۷ @ ۵:۰۸ ب.ظ
ای بابا! سمیه جان توجه نمی کنی دیگر! آخر ما نسلی هستیم که کاملا از آرمانهای انقلاب بی اطلاع است و باید مطلع شود. همین دانشجویان بی توجه هستند که باعث می شوند برخی سازمانها بروند بودجه بگیرند و بعد هدفشان را آگاه سازی عمیق دانشجویان از آرمانهای انقلاب، اعلام کنند. همه گناهش تقصیر ماست که توجه نکردیم! فکر کنم اگر از دوران مهدکودک که هی داشتند تلاش می کدند ما را بار آرمانها آشنا کنند، به جای حرف زدن با بغل دستی و شکلک در آوردن، با چشمهای از حدقه در آمده توجه می کردیم به این عرایض، الان دیگر کم کم متوجه شده بودیم ای حضرات چه می گویند و نه اینقدر نسل خودمان را مضحکه می کردیم! و نه دیگر در مقابل چاههای نفت شرمنده می شدیم!…
ببینم الان توجه کردی یا درخواست کنیم یک بودجه ویژه برای آگاهسازی بچه های دانشکده ما اختصاص بدهند؟!!!
.
.
.
راستی سمیه جان من نفهمیدم چرا الان ۳۰ سال است که امید همه به دبستانی هاست؟! یعنی فکر کنم مشکل از نسل دبستانی هاست که بزرگ نمی شوند دیگر؟ ها؟
۶ بهمن ۸۷ @ ۹:۵۳ ب.ظ
با سلام خدمت خانم سمیه من برای اولین بار هست که این سایت رو می بینم و خیلی از مطالب آن استفاده کردم.
امروز از صبح داشتم برنامه های تلویزیون جمهوری اسلامی را می دیدم و چقدر برای مردم ایران که چنین کلاه گشادی سرشان رفت افسوس می خوردم.اگر به تک تک چهره های مردمی که در تظاهرات شرکت می کردند دقت کنی موجی از امیدو هیجان را به طور واضح می بینی…واقعا نمی دانم اگر کسانی که امروز در مسند حکومت هستند کمی به این صحنه ها نگاه می کردند باز هم می توانستند اینقدر به مردم خصوصا جوانان ظلم کنند؟
۶ بهمن ۸۷ @ ۱۰:۱۹ ب.ظ
سلام.من شما رو یه کم می شناسم.منم م.شیمی دانشکده فنی می خونم.یه زمانی هم انجمنی بودم.اوایل که رفته بودم انجمن،چند نفری بودند که منو با شما مقایسه کردن(البته از نابخردی!!این جا رو که خوندم،دیدم من خیلی بچه تر از این حرفامD:)بعدا هم تو افطاری ادوار انجمن خانم جدا شماره تونو بهم داد.بعد از یه مدتی،از مسئولیت های انجمنی به دلایلی!!! استعفا دادم!!
قبلا اینا رو تو پست دفن شهیدا نوشته بودم.۳۶۰ ام addتون کردم.انگار افتخار آشنایی بیشترو نمی دین؛)
ولی یه چیزی درباره این پست:
این ترم یه کلاس بررسی سیر تحول روشنفکری دینی در ایران تو دانشکده گذاشته بودیم،به دلیل وجود عکس مهندس بازرگان تو پوستر،پدرم و درآوردن!!!!
متاسفانه بیان اندیشه این آدم های بزرگ،حتی تو دانشکده خودشون،هنوزجرم بزرکیه!!!
۹ بهمن ۸۷ @ ۵:۵۴ ب.ظ
سکوت خود را شکستیم…. لطفا همه بخونید
http://www.khabarha-tasvirha.blogfa.com
http://www.bozorg-mard.blogfa.com
http://www.efshagaryha.blogspot.com
۱۳ بهمن ۸۷ @ ۱:۲۴ ب.ظ
البته پیرو سخنان دوستمان که گفته اند :مگر نهضت آزادی چقدر نقش داشته بگویم همین قدر که افرادیکه الان در قدرت هستند خیلی کمتر از نهضت ملی ها سهم داشته یا راحت تر بگویم سهمی نداشته اند.
در ضمن استاد مطهری یکبار در دانشگاه تهران پشت سر مرحوم مهندس بازرگان نماز خوانده اند پس منظور شما از لاییک را نمی دانم که چیست پس بهتر است افراط گری را کنار بگذارید و دیدگاهتان را گسترش دهید
۱۸ بهمن ۸۷ @ ۱:۳۷ ق.ظ
با سلام به همگی
تمام جریاناتی که اتفاق اقتاد گذشت رفت همه انقلاب رو می خواستند و با هر عقیده ایی که داشتند براش جنگیدند و وقتی بالاخره این انقلاب به دست اومد تصفیه حسابات داخلی بین افراد و توده های فکری شروع شدیه، همه درگیر دفاع و ثابت کردن درستی نظرشون شدن واین شد که می بینید،الان هم همین وضع رو دارم چرا؟چرا فکر میکنیم کسی که مثل ما فکر نمی کنه اشتباه می گه؟چرا فکر می کنیم نظر و طرز فکر ما درست و بقیه جز آدم بدان؟چرا وقتی یکی یه نظر می ده که شبیه نظر ما نیست متهم به لاییک بودن با مذهبی افراطی می کنیمش؟مشکل اصلی ما اینه که هنوز بلد نیستیم تعادل داشته باشیم مثل اکثر پدر ومادرامون!! که اگه یکی نظری میده که با ما متفاوته بجای اینکه بکوبیمش بشینیم بگیم آقاتواینجوری فکر می کنی من اونجوری به این دلایل، تو دلایلت رو بگو؟واگه قانع نشدیم بگیم باشه،اتفاق نظر تو غیر متفق بودن هم داریم و به نظر هم احترام بذاریم. همه حق دارن هر جور دوست دارن فکر کنن ….مطمئن باشید تا یاد نگیریم در مورد حرف هم: ۱-به نظر هم احترام بذاریم ۲-خوب گوش کنیم ۳-درست با هم بحث(نه جدل) کنیم
به هیچ جا که نمی رسیم هیچ، منتظر اوضاع وحشتناکتر هم باشید.