درد دوستان غافل را شکایت کجا برم؟
وقتی کمترین و پیش پا افتاده ترین چیز می شود آبرو و اعتبار فرد، ماحصلش می شود اینکه باید بنشینی و از خودت در مقابل انها که نمی دانی کیستند دفاع کنی.
بسیار و بسیار اتفاق افتاده که چیزی می نویسیم و ضعف نوشتار، یا پیش قضاوت خواننده و یا حتی سوء استفاده از یک متن آن را به شدت از منظور مولف جدا می کند. حالا هرچه بازهم می نویسی ، انگار برخی دوست دارند همان نوعی بخوانندت که خود می پسندند. و التبه بسیاری بیشتر دوست دارند نخوانده به قضاوت بنشینندت.
وقتی گوشی را بر می داری و دوستی می گوید شنیده ام قرار است پناهنده بشوی، اول خنده ام می گیرد و بعد گفتم شوخی هم دیگر باید نوعی باشد که به طرف بیاید. اما بعد وقتی می بینی این شوخی شوخی ها جدی شده و بعضی بدشان نمی آید که بر آن تاکید جندباره کنند، باید بیایی و فریاد بکشی. هرچقدر هم که ادم پوست کلفتی باشم و نه نقد که ناسزاهای دیگران، چندان تاثیری بر تو نگذارد، اما این حرف ها و جنسشان آزارنده است. یکی نیست بگوید اهای جماعت بی بصیرت که هرچه به ذهنتان می رسد بدون تحقیق می گویید و نشر می دهید، اگر می خواستم پناهنده شوم و روشی غیر از اینی که هستم برگزینم، آیا فرصت های بهتر نبود؟ زمانی فعال جنبش دانشجویی بودم، در سخت ترین زمانهایش. انقدر بودیم که بشود هزار و یک نفع بیهوده از آن برد. مدتی فعال سیاسی بودم . تمام تلاشم ماندن بر مدار قانون بوده است و بس. فرض اولم هم انچنان بودن است که علی رغم تنگدستیهای دولتی، بتوانم در همین محدوده داخل بمانم و فعال باشم و برای فکر و ارمانی که -هنوز هم در من نمرده است - تلاش کنم.
حالا ماجرا چیست. ماجرای جالب این است که مطلبی نوشته ام که تنها قضاوتی که در آن هست درباره عکس العمل تعدادی دانشجوست. نوشته ام درمقابل ماجرای غزه خشونت های مقابل سفارتخانه ها خارج از مصلحت بوده، که ظاهرا این مطلب مورد پذیرش حاکمیت هم بوده وگرنه اینهمه پلیس و نیروی انتطامی بر ایشان نمی شوریدند. در یک بخش دیگر نوشته ام که به گمانم تحصن های فرودگاه ها در شرایط فعلی خارج از تصمیم گیری های حاکمیت است و مدنی تر به نظر می رسد و از این حیث به عنوان یک حرکت نمادین جالب توجه است.
در یک بخش نیز تنها به ذکر بخشی از خبر یک خبرگزاری پرداخته ام و تکه ای از صحبت های خالد مشعل را نوشته ام و در ذیلش تنها یک سوال بوده و بس! حالا این مطلب با حذف یک بخش، از یک سایت اسراییلی سر در می آورد. آنقدر ناراحت و عصبی می شوم که در واقع در تمام مدت وبلاگ نویسی تکرار نشده. با وضوح هرچه تمام تر نظرم را می نویسم و تلاش می کنم بفهمانم که حتی اگر نقدی می کنم، بهیچوجه با امثال صاحبان امثال این سایت و سردمداران این نظام ها، جمع نمی شوم.
اما کاش کسی می شنید. عده ای که علاقمندند در وبلاگ ها پاسخ گویند. ایشان حضورشان ارزشمند است حتی اگر غیر منصفانه نقد کنند و بر ادم بتازند. حداقل این است که از جنس خود فرد هستند. اما وقتی می بینی افرادی از همه جا بی خبر یکی از تمایل من به پناهنگی به نمی دانم کجا می گوید، یکی از ف ی ل ت ر ینگی می گوید که سایه اش بر وبلاگم افکنده شده، حتی کار به جایی می رسد که درباره احتمال بازداشت صحبت می کند. یکی در نشریه اش از صهیونیستی بودنم می نویسد ، در شرایطی که نمی دانم کی و کجا اینگونه شده ام.
گاهی دوستان غافل و نادان ضربه های محکم تری بر پیکره فرد وارد می آورند. دوستان من و جماعتی که اینجا را می خوانید! به خدا بد نیست کمی هم تامل. من دانشجوی دانشگاه این کشورم و هدفم ماندن و تلاش برای توسعه همینجاست.تمام فعالیت سیاسی را هم همینجا در کنار همین مردم و دوشادوش ایشان معنادار می دانم. هرچقدر ف ی ل ت ر ینگ گسترده شود، می گردم و یاد می گیرم که حرفم را همینجا بزنم. از دریچه همین سایتها و وبلاگ های شناخته شده و شفاف تر. بسیار تلاش کرده ام و حتی دقت کرده ام که مبادا ارتباطی و نظری از سر سهو انچه نمی خواهم را بازنمود کند. حالا شما دوست و دشمن بیایید و ندانسته متهم کنید یکی را به چیزی که کوچکترین نقشی در آن نداشته ام. انگار کم پیش امده باشد نوشته ای و مطلبی به نقل از جایی در این قبیل سایتها بازگو شود.
حالا خلاصه امده ام بگویم اهای جماعت، نه قصد پناهنگی دارم، نه حتی هیچ احساس قرابتی با این کشورها می کنم. که اگر یک کشور را هماره دشمن می پندارم، اسراییل بوده است. تا زمانی که بگذارند هم می نویسم و تلاشم را می کنم. اگر نگذارند زمین خدا فراخ است، اما به روال مسلمانی نمی ماند که از منتقدینمان دشمن و از دوستانمان مخالف برای خود بسازیم!




۷ بهمن ۸۷ @ ۱:۳۸ ق.ظ
کمی غلط املایی دارد نوشته خانم توحیدلو، و فارغ از مشی شخصی شما که ممکن است به مذاقم خوش نیاید، زبان حال همه کسانی هست که در بعضی لحظات متفاوت می اندیشند. اجازه طور دیگری اندیشیدن را حاکمیت نیست که سلب می کند، دوستان و دشمنان هستند که هر یک با برداشت خود، انگی می زنند و وصله ای می چسبانند.
۷ بهمن ۸۷ @ ۸:۴۰ ق.ظ
امان از برداشتهای غلط …
۷ بهمن ۸۷ @ ۹:۵۴ ق.ظ
واقعا باید تاسف خورد. امیدوارم همانان که منش حذف گرفته اند بدانند که تهی کردن ایران از ذهن های زبای ایران دئست مسلمان، نخستین ضربه را به خود انان خواهد زد.
امیدوارم این سو تفاهم ها و این انگ ها به شما یکی نچسبد که نمی چسبد.
واقعا ناراحت شدم.
۷ بهمن ۸۷ @ ۱۰:۵۸ ق.ظ
خانم توحیدلو اصلاح طلبی راه نسبتاً میانه ای است که التزام به آن انسان را در معرض گروه های افراطی دو طرف طیف قرار می دهد بنا بر این اصلاح طلبان باید خود را آماده برخوردهای مختلف از سوی افراطیون محافظه کار و برانداز نمایند که این اتهام ها کمترین آن است. مسلم بدانید صبر اصلاح طلبی کمتر از مجاهدت مبارزه ارزشمند نیست.
مسأله دیگر این که البته نمی دانم که شما و دوستان دیگر چقدر با من موافقید و آن این که یکی از اخلاق های بد رایج ما ایرانی ها همان ترویج و بیان حرف های خاله زنکی است.
۷ بهمن ۸۷ @ ۵:۱۱ ب.ظ
بالاخره وبلاگ را خواندم !!!!
بابا خیلی شانتاژ می کنند. زیاد جدی نگیرید
۷ بهمن ۸۷ @ ۷:۲۲ ب.ظ
البته درست میگویید خانم توحیدلو آدم مگر دیوانه است که در این شرایط پناهنده شود دیگر بازار این جنگولک بازیها از سکه افتاده شماهم که دارید با پول بیت المال و با هزینه خون هزاران شهید در مقطع دکتری بهترین دانشگاه کشور کسب علم میکنید هرچه هم که دوست دارید مینویسید (البته بر مدار قانون) از هجمه به هفته دفاع مقدس گرفته تا هجمه به دانشجویان معترض به جنایات اسرائیل از تمسخر نماز باران و … شاید چند صباح دیگر دولت هم تغییر کند و وضعتان از این هم بهتر شود خطری هم که شما را تهدید نمیکند مطلب شما مورد استقبال محافل رسمی اسرائیل قرار میگیرد و اگر قرار بود خبری شود میشد بنابراین عاقلانه ترین کار ادامه مبارزه علیه رژیم (البته برمدار قانون) است. موفق باشید
۷ بهمن ۸۷ @ ۷:۲۳ ب.ظ
فیلم افشاگری یکی از اعضای جمعیت آل یاسین
http://efshagaryha.blogspot.com
۷ بهمن ۸۷ @ ۸:۲۵ ب.ظ
هولوکاست و ید بیضای احمدی نژاد در انتظار خواندن و تحلیل شماست.
۸ بهمن ۸۷ @ ۱۲:۰۰ ق.ظ
[...] درد دوستان غافل را شکایت کجا برم؟ گاهی دوستان غافل و نادان ضربه های محکم تری بر پیکره فرد وارد می آورند. دوستان من و جماعتی که اینجا را می خوانید! به خدا بد نیست کمی هم تامل. من دانشجوی دانشگاه این کشورم و هدفم ماندن و تلاش برای توسعه همینجاست.تمام فعالیت سیاسی را هم همینجا در کنار همین مردم و دوشادوش ایشان معنادار می دانم. هرچقدر ف ی ل ت ر ینگ گسترده شود، می گردم و یاد می گیرم که حرفم را همینجا بزنم. از دریچه همین سایتها و وبلاگ های شناخته شده و شفاف تر. بسیار تلاش کرده ام و حتی دقت کرده ام که مبادا ارتباطی و نظری از سر سهو انچه نمی خواهم را بازنمود کند. حالا شما دوست و دشمن بیایید و ندانسته متهم کنید یکی را به چیزی که کوچکترین نقشی در آن نداشته ام. انگار کم پیش امده باشد نوشته ای و مطلبی به نقل از جایی در این قبیل سایتها بازگو شود. [...]
۸ بهمن ۸۷ @ ۱۲:۰۹ ق.ظ
زمین خدا فراخ و هجرت بیشتر به روال مسلمانی می ماند بیشتر وقتها در این روزهای خاکستری…
خیلی غصه نخور سمیه جان. خدا حواسش هست …
۸ بهمن ۸۷ @ ۱۲:۱۶ ق.ظ
سلام
خواننده دائمی شما هستم. اگر چه معمولا حوصله نمی کنم کامنت بذارم. ولی این متن پر گلایه رو که خوندم.اول ناراحت شدم و بعد غیرتی و بعد هم علاقمند، که مطالبی رو خدمتتان بگم.
دیدگاه شما رو که تقریبا به نظر من جانب انصاف رو در نوشته ها نگه میداریددوست دارم.البته بعضی وقتا هم خیلی استدلال هایتان را نمی پسندم.
به روز شدنتان فقط برای پر کردن فضا نیست. حجم تحلیل ها و دیگاه های مختلف جالب و به روز هست. البته خیلی مواقع توضیح و مقدمه نوشته هاتون زیادی طولانیه.
از اینکه نگاه ملی مذهبیتون رو با انتقاد و دید باز همراه می کنید، لذت می برم و فکر میکنم چقدر کم وبلاگ هایی مثل شما دیده ام که به فضای وبلاگی آلوده نشدن. فضای وبلاگی که آدم ها مدام جو گیر میشن و فکر میکنن با پز روشنفکری می تونن چهره مدرنی به خودشون بدن و بی دلیل و منطق فقط شعار بدن.حالا چه مرگ بر آمریکا و مرگ بر جمهوری اسلامی.( البته این بحثش طولانیه!)
به هر حال ب محیط بی رحمیه! سعی کنید به بی رحمیش خو بگیرید. مخصوصا برای ما ایرانی ها که عاشق بر چسب زدن به آدم هایی هستیم که زیر علم ما سینه می زنن.
موفق و پایدار باشید
و انشاالله همیشه آزاده.
۸ بهمن ۸۷ @ ۷:۰۵ ب.ظ
سلام خانم…بحث حذف متاسفانه یکی از روشهای دولت مردان کنونی شده است .آنها بهترین و ساده ترین روش را برای جوابگویی به انتقاد فرا گرفته اند و با توجه به ابزار قدرت که در اختیار دارند به راحتی قادر به حذف منتقدین می باشند.( چه منتقد قانون مدار و چه منتقد غیر خودی و منتقد …) بنابر این همیشه جانب احتیاط را حفظ کنید و اجازه ندهید با سوء برداشت از مطالبی که میتوان از آن نتیجه دو پهلو گرفت جلوی فعالیت شما گرفته شود ( حد اقل در زمان حال ).بهترین راه برای مقابله با این ترفند ها اشراف کامل بر تمامی نقد هایی است که به نوشته های شما می شود و سعی نمایید از تمامی تحلیلها در مطالبتون با روش خاصی علیه همان دوستان غافل که من و شما و امثال ما به خوبی می شناسیم استفاده نماییم.به هر حال هر زمان تاکتیک خود را م طلبد.نمونه بسیار شاخص و جدید آن همین برنامه ۹۰ و جناب آقای فردوسی پور می باشد که توانست با ابزار خود قدرت و تنها با یک مسابقه SMS دو ملیون دویست هزار ( بلکه بیشتر ) مشت محکم بر دهان حذف کننده های قهار دولتی بزند.امیدوارم همیشه موفق باشید.
۸ بهمن ۸۷ @ ۸:۲۴ ب.ظ
واقعا که چه دوستانی هستند
۸ بهمن ۸۷ @ ۱۱:۵۷ ب.ظ
تعجب میکنم از شما که از این جماعت ناراحت میشین . اینها اصلا ارزش جواب دادن ندارن به نظر من . مثلا همین چغوک خودمون . بشین کامنتش رو بخون و لذت ببر . فقط بخند
۹ بهمن ۸۷ @ ۱۰:۳۰ ق.ظ
اهمیت نده و خودت رو هم ناراحت نکن،ولی مواظب باش،تا باشی
۹ بهمن ۸۷ @ ۱۱:۱۹ ق.ظ
سلام انگار شما خودتان وبلاگتان را بعد نوشتن نگاه نمی کنید فقط می نویسید و البته چه مظلوم نمایی جالبی.و دانشجوی مملکت که این همه از موقعیت های خود سخن به میان می اورد که اگر می خواستم که فلان کار را می کردم یا نکردم . در وبلاگتان جز نا امیدی برای ملتتان ارمغانی ندارید وقتی شما میشوید بلند گوی رادیو بی بی سی وانرا تبلیغ می کنید . رادیویی که تو سط انگلیس واسرائیل کمک مالی میشود. مقر اصلی ان در تل اویو هست البته رادیو فارسی بی بی سی. وقتی دست اوردهای انقلاب وایران را زیر سوال می برید و چشم دیدن پیشرفتهای هسته ای ایران را ندارید وقتی با تمام وجود دولتمردان کشور خودتان را مسخره می کنید ودر عین حال نامه ای برای اوبا ما می نویسید وان را علبجناب خطاب می کنبد و وبه رئیس جمهور کشور خودتان تو هین می کنید. وقتی بسیجبان را مورد تمسخر قرار می دهید.وهر توهینی که به ولابت فقیه میشود شما فقط سکوت می کنید . و غیر مستقبم تاببد می کنید. شما باید به خودتان نگاه کنید. چرا باید وبلاگ شما طوری باشد که سازمانهایی جاسوسی امریکا واسرائیل به ان استناد کند. چرا باید وبلاگ شما مورد رصد هر روزه سازمان های جاسوسی دشمن باشد مگر در وبلاگ شما چه چیز جالبی برای انها وجود دارد . به خودتان نگاه کردید .بارها وبارها به شما تذکر دادم چه خصوصی چه علنی حتی برایان وبلاگی درست کردم تا با نگاه کردن به ان همواره خودتان را نقد کنید . از دیدگاه دیگری هم که شده به نوشته های خودتان در یک جا نظری بیندازید .همیشه برای شما احترام قائل بودم اما رفتارتان حقیقتا منافقانه هست نمی شود ادم بگوید من ایرانی هستم اما سنگ دشمن را به سینه بزند بگوید من حرفهایم فلان هست و بهمان. هم نوشته های شما هست وهم نقدهای وارد بران. بهتر نیست بر دوتا یی گفته ها ونوشته های خودتان هم بیندیشید. ایا واقعا انها حق ندارند در باره پناهندگی یا یازداشت شما حرف بزنند خودتان این جو را بوجود اوردید چون عملا وبلاگ شما بیشتر به وبلاگ انقلابهای رنگی می ماند.من نمی گویم شما قصد بر اندازی دارید اما نوشته های شما به خواننده این اجازه را می دهد که در باره شما هر جوری فکر کند .وقتی از خاتمی دفاع می کنید. در صورتی که باورش ندارید. و قتی می گویید اصلا ح طلب هستید که در صورتی که نیستید. همه حق دارند در باره نوشته های شما شک کنند . خواهر بزرگوارم بد نیست کمی فکر کنید. انتقاد خوب هست اصلا اگر انتقاد نباشد پیشرفت بی معنی هست.اما شما بیشتر تخریب چی هستیدتا منتقد. در برابر خارجی ها دست به سینه انها را عا لی جناب می نامید. در رادیوهایی فعالیت کردید که هزینه ان توسط سیا تامین میشد رادیو زمانه را می گویم یادتان هست که حتما یادتان هست. اما با همه انتقادی که به شما دارم. شما را ادمی منحرف نمی دانم. خائن نمی دانم فقط گستاخ وبی فکرید. اما رفتاران شما را به تباهی خواهد کشید.
۹ بهمن ۸۷ @ ۱۱:۲۵ ق.ظ
ادرس وبلاگhttp://blot.persianblog.ir/
۹ بهمن ۸۷ @ ۳:۰۹ ب.ظ
سلام… و اما بعد؛
باز هوای وطنم وطنم آرزوست… تا اونجا که میگه: کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.
خانم توحیدلو، نباید از تنگ نظری و فقدان شرح صدر برخی هموطنان دلگیر بود. لا یکلف الله نفساً وسعها…. خدا از هر کسی به اندازه توانش انتظار داره.
۹ بهمن ۸۷ @ ۳:۱۰ ب.ظ
کلمه «الّا» در آیه لا یکلف الله نفساً الا وسعها جا افتاده که اینجا تصحیح میکنم.
۹ بهمن ۸۷ @ ۵:۱۹ ب.ظ
این بنده خدا یک دوست رو بالاخره یه جوابی بهش بده خانم توحیدلو…حتی در حد یک کلمه هم شده تحویلش بگیر…بنده خدا حتی رفته برات وبلاگ هم زده…..بابا دیگه چه جوری باید بگه، به من هم توجه کنید؟؟….اینجوری عقده ای میشه آخه…البته خداییش، تو هم آقای یک دوست، خیلی واقعا بیکاریا…باباجون برو دنبال یک کار مفید…همسن و سالای توالان دارن یه خونواده
رو می چرخونن..اونوقت تو صبح تا شب داری زاغ سیاه دختر مردمو چوب میزنی…نه …تو حیا نمی کنی واقعا؟؟…
۹ بهمن ۸۷ @ ۸:۵۰ ب.ظ
من به یک دوست عزیز پیش نهاد مناظره دادم…هنوز جوابی نداده…کاش حداقل مثل خانم توحیدلو نامش را میگفت…ایشان که الحمدا… از خودی ها هستند و در حاشیه امنیت!!!
۹ بهمن ۸۷ @ ۹:۲۳ ب.ظ
اما من فکر میکنم که این “یک دوست” عمدا این چیزها رو مینویسه که مسخر بشه . مثلا عمدا در مورد ولایت فقیه اینجوری مینویسه تا این مقام رو به تمسخر بگیرن ملت . یا مثلا اینجوری در مورد بسیجیها مینویسه تا مردم حساس بشن و بسیجیها رو مسخره کنن .
شنیدین میگن افعال معکوس ؟ قضیه نوشته های “یک دوست” هم یه چیزی ت همین مایه ها است.
۱۰ بهمن ۸۷ @ ۱۲:۰۸ ق.ظ
نه …بابا بنده خدا کلی فکر میکنه و وقت میزاره اینارو می نویسه…منتها در همین حد ازش بر میاد دیگه…بالاخره هر کسی یه توانی داره…به قول آخوندا اینم یه جور مستضعف فکریه…هر چی سعی میکنه مثلا جدی تر و تاثیرگذارتر بنویسه،برعکس مطلبش خنده دارتر و چرندتر میشه!!! خدا انشالا همه مریضهای عالم رو شفا بده ..به خصوص اینایی رو که عقده توجه دارن