خودکشی و ارزش زندگی
شاید خبری مثل خبر دیروز تلنگری بود که به ارزش زندگی فکر کنم و اینکه چقدر رشته های اتصال ما به زندگی محکم می تواند باشد. وقتی صبح در دانشکده شنیدم که یکی از بچه های خوابگاهی دانشکده دست به خودکشی زده، آن هم بعد از یک درگیری لفظی با یک استاد که نهایتش می شود توبیخ با درج در پرونده و وقتی شنیدم که در دوران نامزدی هم بوده، غمگین شدم و به درسهای زندگی و ربطش با مرگ فکر کردم.
چطور می شود که ارزش زندگی تا بدین حد پایین می آید و امیدمان به بودنی تاثیرگذار به یکباره فرومی ریزد و حتی تحمل این بودن را نیز نمی کنیم؟ تازگی ها به هرکس که می رسی از خودکشی حرف می زند. خودکشی دیگر مذموم نیست. خودکشی انتخاب فرد است برای ماندن یا رفتن. اما دلایل این انتخاب بسیار جای بررسی دارد.
از دیروز دائم به این مسئله می اندیشم ! امید که این دانشجو هم بتواند به دنیای سلامتی باز گردد.



۸ بهمن ۸۷ @ ۷:۱۴ ب.ظ
من هم به شدت متاثر شدم…ولی مطمئن باشید درد این شخص غیر آن دعوای لفظی بوده…به هر حال اگر هم کسی براحتی از خود کشی سخن میگوید باید گشت و دید چه چیزی قبح خود کشی را از بین برده؟!انشاا… خدا از سر تقصیرات همه بگذرد.
۱۰ بهمن ۸۷ @ ۱:۴۲ ق.ظ
باسلام
گاهی برداشتهای ناصواب چون زنجیره ای پشت هم می ایند و نمی شود این گردونه را حتی مهار کرد!
و گاهی گفته های نا صواب چون آتشی سوزان بر پیکری نهیف شعله ور شده که دیگر مهار آن ممکن نیست. چطور می توان عامل خودکشی یک انسان را به درگیری لفظی با یک استاد تقلیل داد.اگر شما در این پیشداوری تعجیل کردید مطمئن باشید دیگران …