نوستالژی متبلور در سرودهای انقلابی
دوستانم ( + و + و + و + ) از نوستالژی های دهه فجر نوشته بودند و دعوت کردند درباره آن بنویسم.
متولد زمستان ۵۷ و در خانواده ای مذهبی و انقلابی بودن کافی بود که زبانم با شعارهای انقلابی باز شود، سرودهای کودکیم بشود همین سرودهای نوستالژیکی که دائم می شنویم و انصافا خسته نمی شویم که پر است از آرمان. هرچقدر هم گردونه روزگار با واقعیت خود، لبه های آرمانیمان را خورده باشد، اما بازهم وقتی درباره آرمانهای متعالی انسانی می شنوی باید که پایت سست شود. باید که دلت بلرزد از جامعه انسانی ای که می شود داشت ولی داشتنش به افسانه شباهت پیدا کرده است.
سالهای جنگ سالهای دوران دبستان بود. سالهایی که صفهای طولانی در مدارس پرجمعیت را تجربه می کردیم. سالهایی که هنوز انقلاب تازه بود و پدر و مادرمان با افتخار از آن می گفتند. سالهایی که هنوز کسی از کارهای گذشته خودش اظهار پشیمانی نمی کرد. کسی نمی گفت ” قرار نبود اینگونه شود.” همه یکدل بودند. خاطره انگیزترین زمان باز می گشت به سال اول دبستان و زمان ۶ سالگی که به ضرورت در کنسولگری کشوری خارجی سرود می خواندیم. تقریبا در تمام دهه فجر برنامه داشتیم و تمام سرودهای مربوط به انقلاب و جنگ را می خواندیم.همین سرود خوانی های دوران کودکی و همین محفوظات کودکی است که باعث شده تک تک این اشعار و سرودها برایم جس برانگیز باشد. در اینجا پیشتر درباره آن روزها نوشتم و عکس زیراز بازتابهای همان برنامه های دهه فجری است. ( روزنامه قدیمی و خراب شده بود، کیفیت عکس پایین است )
سالهای بعد دیگر این جشن ها تغییر کرد. بیشتر صوری شد. آرام آرام رگه های نارضایتی را می دیدیم. دیگر انقلاب منتقدین خود را یافته بود. آرام ارام چراهای انقلابیون که به تغییر رویه ها معترض بودند، به مصادره به مطلوب کردن ها معترض بودند، شنیده می شد. اما باز هم این باعث نمی شد ده روز کلاس های تق و لق مدرسه برایمان جذاب نباشد. به هر ترتیبی که بود فعالیت می کردم. اگر با ادبیات امروزیها بخواهم نسبت به گذشته ام قضاوت کنم احتمالا یک بچه مثبت ِ مربی پرورشی پسند بودم. هرچند که دانش آموزی که یک جا بند نمی شود و ۱۲ سال تحصیل را در ۱۲ مدرسه جداگانه می خواند نباید خیلی اهل …
جالب اینجاست که هرکه از نوستالژی هایش از انقلاب نوشته به موسیقی های آن روزگار اشاره ای داشته است. چقدر جالب است که موسیقی می تواند این مقدار نوستالژیک شود. نوستالژی ای که از ان مدتهاست غافل شده ایم. مگر برخی از موسیقی های امروزی می تواند برای سالهای آتی چنین شور افرین باشد؟
بماند . اینها را محض اجابت دعوت نوشتم. وگرنه پیشتر در همین باره نوشته بودم. بهانه ای بود تا کاروان با صدای ناظری را که از مجموعه چاوش آورده ام را اینجا بگذارم. هنوز هم فکر می کنم سرودهای ایدئولوژیک و حرکت بخش نیاز امروز جامعه خموده ماست.
می گذرد کاروان سوی گل ارغوان قافله سالار آن سرو شهید جوان
خورشیدی تابیدی ای شهید
در دلها جاویدی ای شهید





۲۳ بهمن ۸۷ @ ۸:۵۵ ق.ظ
مرده شور آن سرود به زعم جنابعالی” نوستالژیکی” را ببرند که نفیر مرگ ملت من است .
و هنوز همچنان مدافع انقلاب و بنیانگذارش هستید!
پاینده ایران
۲۳ بهمن ۸۷ @ ۸:۵۷ ق.ظ
از تمام خوانندگان شما دعوت می کنم “مجموعه ای از اقوال خمینی” را از این آدرس http://farda.co.nr/ بخوانند .
۲۳ بهمن ۸۷ @ ۹:۳۴ ق.ظ
مثلاً ما هم جزو دعت کنندگان بودیما D:
اوخ اوخ. ببخشید. ندیده بودم خب
۲۳ بهمن ۸۷ @ ۹:۴۲ ق.ظ
چه قدر روح دارن این موسیقیهای انقلابی؛ همهشونو دوست دارم… چه منتسب به چریکهای فدایی یا خلقیها یا…
روح میدمند در این تنهای بیروح ِ دچار سرطان روزمرگی.
۲۳ بهمن ۸۷ @ ۱۰:۱۹ ق.ظ
این تویی یا چادرت هست؟ خواهر محجبه اخمت رو وا کن، به من نگاه کن:)) ترسیدیم.
چادرت رو محکم بسته ای،گره بر پیشانی هم؟ به کدام فلک زده ی زهره ترکیده ای اینچنین زل زده ای با اخم و تخم. باشد که پند گرفته باشد :))
شوخیدم ناراحت نشی.
زن عموی من که دماغش فقط پیدا بود.طبق گزارشاتی که بزرگترها بهم رسانده اند،به من کوچولو :))
ولی حالا نه.
عموم که از اینجا برای راهپیمایی رفته بوده تهرون!! تا توی راهپیمایی اونجا شرکت کنه. حالا که نه تنها از شور انقلابیش چیزی باقی نمونده،بلکه شور ضد انقلابی(یا بهتر هست بگیم شور ضد نظام) هم شدیدن وجودش رو فرا گرفته.
از نظر مذهبی هم که مذهب گریز شده. چند مدت پیش میگفت یه بطری آب زمزم فلان فرد عربستان که رفته بود آورده بوده و اون میگفته اینقدرش رو بده به من و اون میگفته اونقدرش رو بده به من،خلاصه دعواشون بوده سر این آب زمزم. این هم تا میبینه اینها مشغول بحث هستند،بطری رو ورمیداره و خالیش میکنه توی روشویی.
بابام که از اون حزب الهی ها بود.و از اونهای که به خمینی متعصب بوده و عکسهایی که توی اون عکس خمینی توی تاقچه هست رو هنوز داریم. حالا هم البته به خمینی کاری نداره و ولی به جانشین خمینی و بقیه مقامات رژیم گاهی بد و بیراهی نثار میکنه.ولی خمینی رو بهش کاری نداره و من هم که بعضی وقتها که یه حرفی در موردش میزنم، میگه بچه چی کار اون داری تو. پشت سر مرده حرف نزن.
۲۳ بهمن ۸۷ @ ۱۱:۴۰ ق.ظ
“از نوستالژی های دهه فجر”
باز آدم رو ناراحت میکنی.دهه فجر یا زجر؟ البته نمیتونی توی وبلاگت بنویسی دهه زجر،ولی میتونی دهه فجر هم ننویسی و مثلن بنویسی دهه انقلاب.
“هنوز هم فکر می کنم سرودهای ایدئولوژیک و حرکت بخش نیاز امروز جامعه خموده ماست.”
حرکت بخش؟خواب دیدی خیر باشه. انگار در عالم هپروت سیر میکنی؟این واق واق هایی که اونزمان عده ای میکردند و به اسم سرود انقلابی حالا پخشش میکنند چه تاثیری جز برانگیخته شدن بیش از پیش نفرت مردم نسبت به رژیم داره؟
۲۳ بهمن ۸۷ @ ۳:۰۲ ب.ظ
مرسیکم الله!
۲۳ بهمن ۸۷ @ ۵:۵۱ ب.ظ
مرسی که پاک کردی کامنت رو.من معذرت میخوام بابت اون کامنت.
۲۳ بهمن ۸۷ @ ۶:۵۰ ب.ظ
باسلام
از وبلاگ پر محتوای شما بازدید کردم .برای شما آرزوی سلامتی و موفقیت دارم . در صورت تمایل وقت گذاشته طی دیدار از وبلاگ من ، آمدگی خود را برای تبادل لینک و اطلاعات اعلام فرماید.
http://talatomzi.blogsky.com/
۲۳ بهمن ۸۷ @ ۷:۵۷ ب.ظ
حالا که نگاه میکنم میبینم که اون لینکی که بهش اشاره کردم،جزو این لینکهایی که گذاشتی نبود و من فکر کردم از اینجا وارد اون شدم،در صورتیکه از یکی از وبلاگ یکی از همین لینکهایی که اینجا گذاشتی واردش شده بودم.
پس سوء تفاهم شده بود. ببخشید :دی
۲۳ بهمن ۸۷ @ ۱۰:۰۲ ب.ظ
من رو هم بردی به دوران کودکی ها!!! تمام این سرود ها برامون خاطرست فارغ از حکومتی بودنشون مارو یاد دبستان میندازه.منم گروه سرود داشتم و معمولن تک خوان گروه.چه حال وهوایی بود.سالگرد انقلاب که می شد بچه ها ۲ دسته میشدن یک عده تو کار شستن کلاس بودن یک عده تزیین منم که همیشه عاشق کلفتی بودم از خونه اسکاج وایتکس می بردمو به جونه در ودیوار میوفتادم!!!!از همه مهمتر این سرودها منو یاد تمام لحظه هایی میندازه که پدرم از سروده های خودش تو زندان برامون می خوند تو ایام سالگرد انقلاب.ممنون بابت یادآوری این خاطرات داشتن خاک می خوردنا!!!
۲۶ بهمن ۸۷ @ ۱۲:۲۸ ق.ظ
خیلی ممنون از لطف حضرتعالی
۲۶ بهمن ۸۷ @ ۱۲:۲۸ ق.ظ
خیلی ممنون از لطف حضرتعالی
اجرک عند الله