تحریم کنندگان دیروز، استقبال کنندگان از احمدی نژاد ِ امروز
ماجرای انتخابات و نگاه کردن به خط سیر حرف ها و دیدگاه افراد برایم جالب است و درس آموز. شک ندارم که در طول زمان و با توجه به اتفاقاتی که رخ می دهد، افراد می توانند نظرشان را تغییر دهند. قدرت هرگونه تغییر و یا اصلاح مسیر چیزی است که از دست هرکسی بر نمی آید و اتفاقا ارزشمند است. اما زمان هایی هست که می بینی برخی حرکتی زیگزاگ وار می کنند و همسویی با قدرت و باد موافق را معیار می گیرند. حتی زمانهایی هست که عده ای تغییر مسیر می دهند در ظاهر، ولی باطن ماجرا همان خواست محقق نشده ایست که قرار است به گونه ای دیگر محقق گردد.
انتخابات هم عرصه دستیابی به قدرت است. اگر قدرت همچنان یکی از مهمترین پارامترهای رفتاری ما در عرصه اجتماعی و سیاسی باشد، انتخابات برهنه ترین ِ این عرصه هاست. مسابقه ای شفاف و علنی برای دستیابی به آن. مسابقه ای که سوت آغاز و پایانش را هرکس به فراخور زمان و شرایطش به صدا در می آورد.
انتخابات ریاست جمهوری از مهمترین گزینش های مردمی است که همیشه زمان زیادی را برای خود اختصاص می دهد. آمدن و نیامدن یک فرد در جامعه ای که حزب هنوز کارکرد ندارد و نهادهای خرد و ریز هم به سختی نفس می کشند، به شدت بر آینده و تعاملات جامعه تاثیر گذار است. آنقدر هست که آمدن افراد در نظام سی ساله ما باعث بوجود آمدن دوره های خاص شده است. جنگ، سازندگی ، اصلاحات یا اصولگرایی که هریک نمایندگان خود را در این کرسی یافته اند. به فراخور همین امر در زمان انتخابات افراد زیادی با دغدغه های بسیار در کنار افراد مختلف جمع می شوند برای عرضه کردن فکر خود، که این هم طبیعی است.
اما ماجرای انتخابات اینبار ریاست جمهوری در ایران کمی پیچیده شده است. یک گروهی که تا دیروز رسما بر طبل تحریم می زدند، اینبار به صحنه آمده اند. دستشان درد نکند که روش دموکراتیک بازی کردن را انتخاب کرده اند. اما گزینه های انتخابی ایشان علیرغم ارزشمندی و احترام فراوان به شانشان، گزینه هایی هستند که دو طرف ماجرا از رییس جمهور نشدنشان مطمئنند. یا وضعیت قانونی انتخابات، یا صافی قابل نقدی چون شورای نگهبان و حتی تصور رای آوری آن فرد در مقابل دیگران ، احتمال ماندن و رای آوردن برخی را نزدیک به صفر می کند. دوستان تحریمی دیروز، امروز بسیار سعی می کنند گزینه های نزدیک تر به صفر را انتخاب کنند. یکی نمی شود دنبال آن دیگری می روند. یک روز عبداله نوری بود . چون خاتمی امد حضور نوری معلق شد، پس باید دنبال کروبی رفت. اگر کرباسچی هم بیاید که بسیار خوب است. و این در شرایطی است که اگر قرار به انتخاب گزینه اصلاح طلبانه است ، در فضایی که بدون شک انتخابات دو قطبی می شود، تنها خاتمی است که شانس رقابت دارد و لاغیر. شاید اگر در گذشته کار می شد، این بازی تغییر می کرد. اما واقعیت امروز این است و اتفاقا این دوستان به خوبی بر این واقعیت واقفند.
دوستانی که دیروز بر طبل تحریم می کوفتند تا ساختار جامعه ایران یکپارچه شود، تا به قول خودشان تکلیف نظام یکسره گردد، تا دیگر این شکاف های سیاسی عامل ماندگاری نباشد، امروز هنوز بر همان یکپارچه شدن تاکید دارند. هنوز وقتی حرف می زنی، ته دلشان آمدن احمدی نژاد را برای این هدف مهم می دانند، اما اینبار روش دیگری برگزیده اند. این روزها اصلاح طلبان بسیاری پنهان نمی کنند که بهتر است که ساختار قدرت یکدست شود و تکلیف مشخص. بسیارند کسانیکه بر طبل خروج از ساختار می زنند و بهانه این انتخابشان را فعلا کاری ندارم.
این روزها زیاد می شنویم کسانی که می گویند اگر قرار بود خاتمی بیاید همان بهتر که چهارسال دیگر باشد تا تکلیف این گروه یکسره شده باشد. انتظار دارند خاتمی ِ ۷۰ ساله بیایدو معجزه کند؟ فراموش کرده اند که فرایند توسعه به محض انقطاع دچار عقبگرد خواهد شد؟
من نمی فهمم تصویر ایشان را از فروپاشی جامعه. شکاف حاکمیت و ملت را می فهمم. از بین رفتن اختلافات سیاسی و حذف نگاه سیاسی را می فهمم. پیدایش فاشیسم و حتی دیکتاتوری را در این شرایط می فهمم. اما نمی توانم فروپاشی، از بین رفتن استقلال و هرگونه تغییر و تحولات ساختاری عمده در جامعه را در کوتاه مدت تصور کنم. نه تنها نمی توانم ، که نمی خواهم هیچگاه به آن فکر نمایم. هرگونه انقلاب، جنگ و استثمار، خرابی ها و نتایج ناگواری برای مردم و آبادانی این کشور دارد. آدم ها و سران که عمرشان کوتاه است و می آیند و می روند. نام ایران است که می ماند. بخاطر لج بازی با یک نفر و یک جناج راضی به نابودی سرزمین شدن ،حتی از سر نااگاهی نابخشودنی است. آرامش و ثبات می خواهد این گربه وطن. آزادی و صلاح می خواهد این خاک تفتیده. برای آن بکوشیم و بستیزیم .




۲۸ بهمن ۸۷ @ ۲:۳۰ ق.ظ
ba salam . sit khobi dari vali chera az tablighaghat baray kasb daramad toye webloget estefade nmikoni .ba har click binande bar roye tablighat u 80 toman be too porsant talogh migori forsat talaeiyo az dast nade man ke mahi 500 toman az ein rah dar miaram albate bastegi betalash u ham dare . age bavaret nmishe emtehanesh majaniye . age khasty be id man pm bede ta adrese sitesho behet bedam
۲۸ بهمن ۸۷ @ ۳:۴۱ ق.ظ
به گمانم مهم این است که هرکسی که رئیس جمهور آینده شود مسیری را طی کند که منجر به رفاه و ا منیت برای همه مردم شود. پوپر مطلب قابل توجهی را در کتاب حدس ها و ابطالها زده است که کاربرد آن در سیاست و برای هرکسی که رئیس جمهور شود، قابل تامل و تعمق است. وی می گوید:
از این خیال که بکوشی تا معانی مجرد خیرو نیکی را به اموری خارجی و واقعی بدل کنی منصرف شو. بلکه به جای آن بکوش تا شر و بدی بالفعل و واقعی را ازمیان برداری خوشبختی را غایت قرار نده تا از راه سیاست استقرار آن را بخواهی. بلکه به جای آن سعی کن همین بدبختی های مشخص را چاره کنی. به تعبیر کاربردی سیاست اگر فی المثل میدانی که سطح درآمد مردم پایین است با وسایل و راه های مستقیم فقرشان را از میان ببر. با ساختن بیمارستان و دانشکده پزشکی بیماری ها را ریشه کن کن. با بیسوادی همان گونه پیکار کن که با جرم و تبهکاری در می افتی. اما، از راه مستقیم اقدم به این کارها بکن. نخست ببین درجامعه ای که در آن به سر می بری شر مسلم تر و آشکارتر کدام است. آن گاه به بردباری مردم را معتقد کن که می توانند از آن رهایی پیدا کنند. به این مقاصد سعی نکن از راه غیرمستقیم و دادن تصویری از جامعه ای ایده آل که یکپارچه خیر است و جدو جهد در راه ایجاد آن دست بیابی. درست است که امکان دارد عمیقا متاثر از بینشی الهام بخش باشی، اما تصور نکن که ناگزیری بکوشی تا آن بینش یا نگرش صورت فعلیت به خود بگیرد، یا دارای آن رسالتی که دیگران را با زیبایی آن آشنا کنی… هیچ نسلی نباید قربانی نسل های آینده شود، آن هم برای سعادتی آرمانی که ممکن است هرگز به دست نیاید. بالجمله، من (پوپر) معتقدم که مبرم ترین و فوری ترین مساله هرسیاست عاقلانه، چاره درماندگی انسان است…
خانم توحیدلو
به گمانم ارائه شاخص های عملکردی و کارآمدی درخصوص بررسی وضعیت و امکان موفقیت روسای جمهور احتمالی که امر قابل اتکا و سنجش است، نتیجه بخش تر خواهد بود تا تمرکز بر تحلیلهای ذهنی از گروه ها و افراد مختلف سیاسی. مثلا از همین چند روز آینده بنا را بر این بگذارید که میزان کارآمدی آقای خاتمی و دولت وی در دو دوره ریاست جمهوری اش در تحولات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی که فرایند توسعه کشور را تحقق بخشد چه بوده است؟ ایشان چه کار ناتمامی دارند که میخواهند در دور آینده اگر انتخاب شوند به اتمام برسانند؟ همین امر در مورد آقای احمدی نژاد و احتمالا هر کاندید دیگری در حوزه کاری خودش نیز صادق خواهد بود.
۲۸ بهمن ۸۷ @ ۱۰:۳۸ ق.ظ
“هرگونه انقلاب، جنگ و استثمار، خرابی ها و نتایج ناگواری برای مردم و آبادانی این کشور دارد”
اتفاقن من دعا میکردم که آمریکا به ایران حمله کنه،ولی متاسفانه این کار رو نکرد.
البته حمله ای که به قصد براندازی باشه نه فقط قصدش این باشه که اهداف هسته ای رو نابود کنه. چون اونجوری دوباره رژیم میومد و شروع به ساختن اونها میکرد و فقط هزینه ای میومند روی دست کشور.
با انقلاب هم موافقم.و هیچ هزینه خاصی بر کشور تحمیل نمیکنه. چون اون انقلاب سیاه اسلامی بود که به دلیل سیطره آخوند و افکار آخوند موجب پسرفت کشور شد.
چون همونطور که پیشتر گفتم،مشکل این کشور این شرها هستند:
حکومت اسیر اسلام و آیت الملای اسیر اسلام و آخوند اسیراسلام و افکار اسیر اسلام و اعمال اسیر اسلام و قوانین اسیر اسلام و عشق به اسلام و مرگ به خاطر اسلام و محدودیت به خاطر اسلام و جبر به خاطر اسلام و سرکوب به خاطر اسلام و انسان، فدای اسلام و همه چیز،فدای اسلام.
اگر انقلابی رخ بده،انقلابیست که نمیگذاره این شرها خودشون رو نشون بدند و اونها رو تا اونجایی که میتونه کمرنگ میکنه.
البته بگم که خود اسلام به خودی خود شر نیست.و در اینها هم روشن بود که منظورم خود اسلام نبود. منظورم همون اسارتهاییست که باعث میشه اسلام یا هر دین دیگه ای یا هر ایسمی برای کشوری شرساز بشه.
اصلن با هر چی که ریشه حکومت ج.ا. رو از ایران عزیزم برکند، موافقم. حتی اگر طاعون باشه :))
۲۸ بهمن ۸۷ @ ۱۰:۳۹ ق.ظ
حالا اینقدر که زور میزنید،خاتمی رای هم میاره؟ :))
۲۸ بهمن ۸۷ @ ۱۰:۵۳ ق.ظ
“حمید ” چان به شدت با آنچه که گفتی مخالفم .
اتقلابی بدترین و مزخرفترین راه تغییره .
با حمله به کشورم هم از طرف هر کشوری که باشه مخالفم . آمریکا هم غلط میکنه بخواد به این سرزمین حمله کنه. ایران ما افغانستان و یا عراق نیست که آمریکا همینجوری بیاد حمله کنه به اینجا .
۲۸ بهمن ۸۷ @ ۱۱:۰۳ ق.ظ
حجت جان
حالا که متاسفانه حمله نکرد و دعای من هم مستجاب نشد.ولی کاش اینکار رو میکرد. من یه دسته گل تقدیم بوش میکردم،اگر اینکار رو میکرد.
۲۸ بهمن ۸۷ @ ۱۱:۰۴ ق.ظ
یادم هست زمانی که توی اون پست با طلبه در مورد چادر و حجاب بحث میکردیم،وقتی که حرف سیاهی چادر مطرح شد.طلبه در جواب حجت چنین گفت که رنگ سیاه در اسلام واجب نیست،مستحب هم نیست.
ولی افاضات زن ستیزان اسیر اسلام در این مورد چی هست؟اسرای اسلام تمام راهها رو برای اسارت زن هموار کرده اند.
“عدّهای همراه با تبلیغات فرهنگی دشمن، در روزنامهها و سخنرانیهایشان میگویند: چادر مشکی برای بانوان مکروه است و باید پوشش جدید، مانند مانتو و کت و دامن با رنگهای متنوع، جایگزین چادر مشکی شود. آیا چنین حرف و اقدامی صحیح است یا نه؟ خواهشمند است نظر شریفتان را مرقوم فرمایید.
حضرت آیتالله خامنهای:
این صحبت صحیح نیست، و بهترین حجاب، پوششِ چادر است، و چادر سیاه هم بیاشکال است و کراهت ندارد.
حضرت آیتالله تبریزی:
زن باید بدن خود را در غیر وجه و کفین، از نامحرم بپوشاند و نیز باید زینت خود را بپوشاند و لباسی که زینت حساب میشود باید آن را هم بپوشاند، و با چادر بهتر میتواند بدن و زینت را بپوشاند و چادر سیاه، مثل عبای سیاه کراهت ندارد.
حضرت آیتالله بهجت:
این اقدام باطل است.
حضرت آیتالله صافی گلپایگانی:
نظریهی مذکور صحیح نیست و مفاسد بسیار دارد. متأسفانه در این زمان عدّهای اصرار بر آشکار شدن مفاتن زن و خروج او از ستر و عفاف، که حافظ شخصیت و ارزش و متانت اوست دارند و معالاسف میخواهند این امر را اسلامی جلوه دهند؛ در حالی که برخلاف اسلام است.
حضرت آیتالله فاضل لنکرانی:
چادر مشکی بهترین نوع حجاب است و پوشیدن لباسهایی که جلب توجه کند حرام است.
حضرت آیتالله مکارم شیرازی:
با توجه به اینکه در حال حاضر رنگ مشکی برای حفظ پوشش زنان بهتر است، کراهت آن ثابت نیست”
——
این دو بیت رو در جواب این بیت” ای زن به تو از فاطمه…”گفتم:
از عقل و خرد، بر تو زن،اینگونه خطاب است*یک عامل تبعیض، همین جبر حجاب است
دور می فکن از خود غل و زنجیر حجابت*تبعیض میان زن و مرد،گو که بر آب است
۲۸ بهمن ۸۷ @ ۱۱:۱۷ ق.ظ
نگید چه ربطی داست. اونجا من نه دنبال این رفتم که ببینم نظر اسرای اسلام در مورد سیاهی چادر چی هست و نه ابراز نظری در موردش کردم. حالا اتفاقن جایی این رو دیدم،گفتم این جوابی بر ادعای طلبه که میخواست به گونه ای بگه که این سیاهی چادر در اسلام جایگاهی نداره و مورد تایید نیست، باشه.
——–
در مورد جنگ هم این رو بگم که اینی که گفتم دعا کردم که آمریکا حمله بکنه اغراق بود. ولی بدم نمیومد که حمله بکنه. به قصد براندازی. یعنی حمله ای که منجر به براندازی رژیم بشه. ولی حمله ای که نتیجش براندازی نباشه باهاش مخالفم.
۲۸ بهمن ۸۷ @ ۱۲:۵۳ ب.ظ
این نوشته را هم خواندیم.
۲۸ بهمن ۸۷ @ ۱:۲۶ ب.ظ
سلام عرض شد
یادی از ما نمی کنید خانم توحید لو، نمی دانم من را به یاد دارید یا نه…
نسیم در مشهد بسیار موفق بود وراهنمایی های شما کار آمد.
ما هم چنان ارادت داریم در ضمن من ساکن تهران شدم
به به مشتاق دیدار
۲۸ بهمن ۸۷ @ ۳:۰۹ ب.ظ
حجت جان این رو هم بگم که من میدونستم که تو مخالف جنگ و انقلاب هستی.چون پیشتر توی یکی از کانتهات یادم هست که این رو گفته بودی. و اکثریت هم در این مورد مخالف هستند. ولی من عادت خوبی که دارم این هست که با تصور اینکه ممکن هست کسی باهام مخالفت کند نظرم رو کتمان نمیکنم.حتی اگر بدونم که از ۱۰۰ نفر ۹۹ نفرش نظرشون در مخالفت با نظرم هست.
—-
اگر گفتید گوینده اینها کیه:دی
“اما برخورد مردم با چادر اکنون در ایران انقدر منفی است که بعضی کسبه به ویژه در نقاط شمالی تهران از فروختن جنس به چادری ها خودداری میکنند. …. میگوید: رفته بودم از یک مغازه شلوار بخرم اما مغازه دار شلوار را به من نفروخت چون چادری بودم. و میافزاید: ولی تقصیر خودمان است . مردم از دستگاه راضی نیستند و چادر نماد این حکومت شده.
…. میگوید که در خانه گاه آواز میخواند و میرقصد.می گوید نمی توانم حس هایم را خفه کنم.”
افراد متفاوت در هر خانواده ای وجود داره.
اینجا نوشته کیه
http://zahremari.blogfa.com/post-43.aspx
—-
توی اون دو تا بیت هم، جبر حجاب یعنی اجبار حجاب
۲۸ بهمن ۸۷ @ ۳:۱۹ ب.ظ
خانم توحید لو این کامنتدونی وبلاگت(بچه مجازیت) چرا اینقدر بی ادبه؟ کامنتهام رو سر خود میفرسته برای تایید. یه کم ادب یادش بده. واقعن که عجب بچه بی ادبی داری تو واه واه بلا به دور :))
۲۸ بهمن ۸۷ @ ۶:۰۸ ب.ظ
تنها راه دستیابی به آزادی و رفاه و پیشرفت اصلاح است و انقلاب کاری نادرست است. این حرف درستی است ولی متاسفانه شما خواستهاید همهی تحریم کنندگان را انقلابی بنامید و یا آنها را طوری جلوه دهید که طرفدار جنگ هستند. یعنی نمیشود انتخابات را تحریم کرد و اصلاح طلب و مخالف جنگ هم بود. به عبارتی آیا راه اصلاح از درون انتخاباتی عقیم می گذرد؟ آیا نمی توان با پافشاری بر خواستهها و تلاش برای برقراری ارتباط با بدنهی اجتماعی جامعه و تقویت پایههای فکری خود و جامعه بدون آلوده شدن در ساختاری که چون خوره همه چیز را به رنگ زخمهایی عفونی در میآورد، به آزادی، نجات میهن و همهی چیزهای خوب دیگر فکر کرد؟
می دانید مشکل ما چیست؟ راحت طلبی، آماده خوری و این که برای رسیدن به اهدافمان نمیخواهیم هزینه بدهیم. فقط به دم دستیترین راه حل ها فکر کردهایم و این که همیشه در ذهنمان همه چیز را سیاه و سفید دیدهایم و بعد در عمل حاضر شدهایم مصلحت جویانه طرف سیاهیها برویم زیرا به سمت سفیدیها رفتن را آرمان گرایانه دیدهایم و نخواسته ایم باور کنیم میتوان آرام و پیوسته به سمت سفیدی ها رفت بدون آن که جهت حرکتمان به سمت سیاهی که تنها نتیجهاش نرسیدن است، باشد.
۲۸ بهمن ۸۷ @ ۸:۰۵ ب.ظ
تعداد اشعار : ۵٣۵
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها ۱
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا صلاح کار کجا و من خراب کجا ۲
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را ۳
که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را ۴
۲۸ بهمن ۸۷ @ ۸:۱۷ ب.ظ
جناب حمید
فعلا قصد پاسخ دادن به دیگر صحبت هایت را ندارم. در اینجا می خواهم برای اولین بار کمی ادبیاتم را تغییر دهم و فقط در مورد یکی از امیدهایت (حمله به ایران) بگویم که نه تنها حضرتعالی بلکه هر کسی که در هر کجای دنیا خیال حمله به ایران را در سر می پروروراند انشاءالله این آروز را به گور خواهد برد.
این نهایت بی خردی است که کسی چون از یک حکومت خوشش نمی آید آرزو کند که کشورش آلوده به چکمه بیگانه شود.
۲۸ بهمن ۸۷ @ ۸:۲۴ ب.ظ
حمید آقا
گفته ای: “ولی بدم نمیومد که حمله بکنه. به قصد براندازی. یعنی حمله ای که منجر به براندازی رژیم بشه. ولی حمله ای که نتیجش براندازی نباشه باهاش مخالفم.”
واقعا فکر کرده ای کشوری چون آمریکا عاشق چشم و ابروی حضرتعالی است که بیاید یک رژیم را برکنار کند و بعد آن را مثلا تحویل حضرتعالی یا هر کس دیگری بدهد و بعد هم خدا حافظ؟
کافی است یک لحظه تصور کنی اگر خدای ناکرده روزی یک چنان اتفاقی بیافتد و حمله ای صورت بگیرد کشور ما چه حالی پیدا می کند و تا چند نسل دیگر باید تاوان آرزوها و خیال های بچگانه کسانی چون حضرتعالی را پس دهند.
انتقاد حق جنابعالی است ولی آروزی حمله به ایران نه تنها حقی بر شما نیست، بلکه دشمنی با کشور و جامعه ای است که ظاهرا بسیار مدعی علاقه به آن هستی.
۲۸ بهمن ۸۷ @ ۸:۳۶ ب.ظ
آقا حجت
سلام
چطوری مرد؟ درباره آن مسئله حمله به کشور، باز هم به مرام حضرتعالی. یک اسمایلی برای خودت ارسال کن!
سربازی آنقدرها هم که فکر می کنی بد نیست! تجربه خوبی است، هر چند مقداری سختی دارد. ولی مگر مراحل دیگر زندگی سختی ندارد؟
۲۸ بهمن ۸۷ @ ۸:۳۹ ب.ظ
یک اسمایلی “گل”*
۲۸ بهمن ۸۷ @ ۱۰:۳۳ ب.ظ
این روزها بال بال زدن های کیهان برای تفرقه افکنی میان اصلاح طلبان طنز روز است! پیشنهاد می کنم از دست ندهید خانم دکتر.
۲۹ بهمن ۸۷ @ ۱۲:۰۴ ق.ظ
چاکریم “طلبه ” جان . تو کجایی ؟ نیستی .
در مورد سربازی هم باید بگم که دیگه نگرانیم کاملا برطرف شد .
دیگه معاف دائم شدم .
اگر شد در یک پست مفصل در مورد این شیوه مزخرف سربازی در این مملکت مینویسم .
جزئیات بیشتر :
http://mr-hzf.blogspot.com/2009/02/blog-post_16.html
۲۹ بهمن ۸۷ @ ۱۲:۱۴ ق.ظ
طلبه
“فعلا قصد پاسخ دادن به دیگر صحبت هایت را ندارم.”
فعلن حالا بیا و جواب بده. ولی پشت وارو نزن و رفتار و گفتار مزورانه رو هم بگذار کنار.
میبینم که هنوز توی کامنتدونی سرک میکشی.مدتی بود پیدات نبود.نکنه با توحیدلو پیغام پسغامم رد و بدل میکنی و خبرت کرد؟ ))
حدس میزدم که بر آب گل آلود و لاشه خوشمزه و باب طبعت فرو بیای. :))
“در اینجا می خواهم برای اولین بار کمی ادبیاتم را تغییر دهم”
طلبه تو هم نکنه شدی خمینی که توی نوفل لوشاتو نشست و ذات کریه و واقعی و “ادبیات” واقعیش رو نشون نداد ولی وقتی اومد وارد ایران شد اون ذات اصلیش رو نشون داد و “ادبیات”ش را تغییر داد؟
الحق که رهرو راه خلخالی و گیلانی و خمینی و امثال اونها هستید و همتون شبیه به هم.
اگر من گفتم که آمریکا بیاد و این رژیم رو منقرض کنه برای این بود که خفت و خواری امثال تو رو که ملت آرزوی دیدنش رو دارند رو هم خودم ببینم و هم ملت.
خب این حکایت،گویا حکایت همه آخوندهاست که افرادی مزورند و ذاتشون چیز دیگریست و زبانشون چیز دیگری میگه و در مواردی اون ذات اصلی خودشون رو رسوا میکنند :))
” این آروز را به گور خواهد برد.”
حالا این آرزو را به گور میبریم یا نمیبریم بماند.مهم این هست که مثل آخوند با میلیونها فحش و نفرین و لعنت به خودم و به جد و آبادم که مردم نثارم کرده اند وارد گور نشوم. طلیه سهم تو از این فحشها و لعن و نفرینها چقدر هست؟ :))
با این نظر به گور رفتن مشکلی نیست. ولی من همچنان به شدت بر نظرم تاکید میورزم که طرفدار جنگ آمریکا بر ضد ایران به قصد و به نتیجه براندازی بودم.
“واقعا فکر کرده ای کشوری چون آمریکا عاشق چشم و ابروی حضرتعالی است”
نه این فکر رو نکرده ام،ولی همینکه عاشق چشم و ابروی تو و اربابانت نباشه کفایت میکنه. :))
“انتقاد حق جنابعالی است ولی آروزی حمله به ایران نه تنها حقی بر شما نیست، بلکه دشمنی با کشور و جامعه ای است که ظاهرا بسیار مدعی علاقه به آن هستی”
این انتقاد حق شماست رو از کی یاد گرفتی؟از همون اربابات که یک دسته گل برای منتقدینشون صادر میکنند؟
“ولی آروزی حمله به ایران نه تنها حقی بر شما نیست، بلکه دشمنی با کشور و جامعه ای است که ظاهرا بسیار مدعی علاقه به آن هستی.”
دشمنی با دشمن ملت و کشور ایران،یعنی ج.ا. و حامیانش هست.
در ادامه هم از اظهار مخالفت حجت ذوق زده شدی؟ انگار کامنتم رو پیش از اون نخوندی که :”حجت جان این رو هم بگم که من میدونستم که تو مخالف جنگ و انقلاب هستی.چون پیشتر توی یکی از کامنتهات یادم هست که این رو گفته بودی. و اکثریت هم در این مورد مخالف هستند. ولی من عادت خوبی که دارم این هست که با تصور اینکه ممکن هست کسی باهام مخالفت کند نظرم رو کتمان نمیکنم.حتی اگر بدونم که از ۱۰۰ نفر ۹۹ نفرش نظرشون در مخالفت با نظرم هست.”
حالا بشین و یه قل دو قل بازی کن :))
ای مظهر حماقت،ای مظهر بلاهت*تا کی کنی جنایت،ای آخوند حکومت؟
“سربازی آنقدرها هم که فکر می کنی بد نیست”
این رو هم از آخوندها که کار اصلیشون سربازی رفتن هست بپرسید. :))
۲۹ بهمن ۸۷ @ ۱۲:۵۸ ق.ظ
آقا حمید
به سایت خانم توحیدلو (مثل بسیاری از سایت ها و وبلاگ های موافق و مخالف خودم) بسیاری از مواقع سر می زنم. وبلاگ جنابعالی را هم چند باری مراجعه کردم ولی حقیقتش این که “دفترچه یادداشت ها”یت آنچنان مغشوش است که رغبتی برای مراجعه مجدد باقی نمی گذارد. نمی گویم باید تمجید و تعریف کنی، ولی بهتر این است که مودبانه تر، منصفانه تر و واقع بینانه تر بنویسی.
۲۹ بهمن ۸۷ @ ۱:۰۶ ق.ظ
آقا حمید
هر چند ادامه دادن پاسخ به حضرتعالی کار چندان مفیدی نیست و هم فضای بحث را خراب می کند و هم از موضوع این پست به دور است، ولی گاهی چاره ای نیست.
گفته ای:
“…طلبه سهم تو از این فحشها و لعن و نفرینها چقدر هست؟”
سهم بنده هر چقدر هم که باشد امیدوارم به این اندازه از خفت و حقارت نرسم که آرزوی حمله دیگران را به کشورم داشته باشم و برای سوختن همسایه ام به آتش گرفتن خانه ام راضی شوم.
۲۹ بهمن ۸۷ @ ۵:۱۶ ق.ظ
سمیه جان تو هم دعوتی در فراخوان مطلب آخرم.
۲۹ بهمن ۸۷ @ ۹:۴۹ ق.ظ
“این که “دفترچه یادداشت ها”یت آنچنان مغشوش است که رغبتی برای مراجعه مجدد باقی نمی گذارد.”
آنچنان مغشوش است یا آنچنان مغشوش میکند؟ :))
فرق این دو تا زیاد هست.بستگی دارد در نظر که مغشوش بیاد.
“نمی گویم باید تمجید و تعریف کنی، ولی بهتر این است که مودبانه تر، منصفانه تر و واقع بینانه تر بنویسی.”
شما بهتر است مثبت اندیشانه تر و منصفانه تر و واقع بینانه تر اون رو “بخونید”.
“هر چند ادامه دادن پاسخ به حضرتعالی کار چندان مفیدی نیست”
برات مفید نیست و به نفعت هم نیست.درسته :))
“سهم بنده هر چقدر هم که باشد امیدوارم به این اندازه از خفت و حقارت نرسم که آرزوی حمله دیگران را به کشورم داشته باشم و برای سوختن همسایه ام به آتش گرفتن خانه ام راضی شوم.”
این رو باید در ادامه این قسمت از کامنتم( اگر من گفتم که آمریکا بیاد و این رژیم رو منقرض کنه برای این بود که خفت و خواری امثال تو رو که ملت آرزوی دیدنش رو دارند رو هم خودم ببینم و هم ملت.)
اضافه میکردم که شب بود و خوابم میومد و حالا که خوابم نمیاد اضافه میکنم که البته نیازی نیست که حتمن این رژیم بر بیفته تا آخوند خوار و خفیف بشه. در حال حاضر هم همینطور هستند این جماعت آخوند.
این رو هم باز بگم که آرزو با اینکه چیزی رو بصورت معمولی بخوای فرق میکنه. آرزو یک تمایل شدید به رسیدن به چیزی و یک خواسته بزرگ هست.ولی همونطور که توی این قسمت از کامنتم گفتم:”در مورد جنگ هم این رو بگم که اینی که گفتم دعا کردم که آمریکا حمله بکنه اغراق بود. ولی “بدم نمیومد” که حمله بکنه. به قصد براندازی.”
این بد نیامدن،مساوی با آرزو داشتن مشخص هست که نیست. پس اینکه هی اومدی و گفتی از “آرزویت” در مورد حمله آمریکا به ایران گفتی،درست نیست.البته اگر آرزوم بود،خیلی راحت میگفتم که آرزو هست.ولی همونطور که گفتم،در اندازه یک آرزو نیست و خیلی کمتر از اون هست.
آتش گرفتن خانه کجاست. سوختن همسایه کجاست؟در این مملکت همه صاحبخانه اند و ج.ا. غاصبخانه. یعنی غاصب ِ خانه. آمریکا اگر میومد، کشور رو از غاصبخانه ها آزاد میکرد. همنطور که عراق رو آزاد کرد. و البته اگر بعد از اون افرادی مثل تو و امثال تو نرند و بمب به خودشون نمیبستند و فته راه نمینداختند، کشور خیلی سریعتر به ثبات و آرامش میرسید(در صورت حمله فرضی). ولی اگر مثل عراق، یک مشت استخوان پرست و گنبد پرست(شیعه) و یک سنی بمب به دست فتنه انگیزی کنید، دیرتر آرامش کامل برقرار میشد. ولی در کل وضع پس از جنگ ،وخیم تر از عراق نمیشد(در صورت حمله فرضی).
این شیعه و سنی توی دنیای مجازی هم مثل سگ و گرگ به جون هم میافتند. چند مدت پیش توی یکی از وبلاگهاشون رفتم وارد بحثهای مذهبی شدم. یعنی توی کامنتدونی یه وبلاگ مذهبی دیگه که نمیدونستم نویسنده اش سنی هست،چند روزی در حال کامنت گذاشتن بودم که یکی از یه وبلاگ دیگه اومد و اونجا در مورد کامنتم کامنت گذاشت. منم رفتم و بحثهای مختلف.یه دفعه نگاه میکردی میدیدی که هنوز یه روز نیست که صاحب وبلاگ پست گذاشته ، دهها کامنت در موردش گذاشته شد. این شیعه ها میومدند یا فحش و فحش کاری به سه خلیفه اول نثار میکردند و یا از کامنتهاشون میشد رگ گردن ورم کرده ناشی از عصبانیت نویسنده اش رو حس کرد.
مثلن یکی میومد نزدیک به ۱۰۰ تا کامنت شعر در مدح علی و فحش و لعنت به سه خلیفه اول اونجا کپی میکرد.
۲۹ بهمن ۸۷ @ ۱:۵۹ ب.ظ
بنظرم حضور کروبی و میرحسین تا چند روز مونده به انتخابات لازمه، هر چند من نمی فهمم چرا شما فکر می کنی فقط خاتمی می تونه رقابت کنه؟ یا خاتمی مگه تیمش فرقی زیادی با اون دو تا داره؟ یا فکر می کنی هنوز محبوبیت ۷۶ رو داره؟
۲۹ بهمن ۸۷ @ ۴:۰۴ ب.ظ
حرف دل ما بود
۲۹ بهمن ۸۷ @ ۵:۱۱ ب.ظ
۱_به نظر من بزرگترین اشتباه بهمن ۵۷ انقلاب بود.
اشتباه بزرگتر اینه که الان بخوایم انقلاب کنیم!!!!
آنچه که بنظرمون اشتباه میاد باید اصلاح بشه نه انقلاب.
انقلاب هزینه های خیلی زیادی داره.
۲_ایران کشور مذهبی یا بهتر بگم سنتی است. ما نباید به صرف آگاهی خودمون قضاوتی از کل مردم ایران داشته باشیم. و اتفاقا دلیل پیروزی انقلاب سنتی بودن جامعه بود و الا در زمان انقلاب گروههای غیر دینی هم بودند که خواهان انقلاب بودند ولی آگاهی کافی از لایه های زیرین اجتماع رو نداشتند.
به نظر من این انقلاب دیر یا زود اتفاق می افتاد ولی کاش دینی نبود.
آقای حمید برای نابودی جمهوری اسلامی فقط کافیه مردم رو آگاه کنید و امکانات در اختیارشون بذارید در اون صورت از حکومت دینی فقط یه ویترین باقی می مونه!
شاید اونم نموند!!!!!!
ولی آمریکا غلط بکنه به ما حمله کنه!!
۳۰ بهمن ۸۷ @ ۹:۲۱ ق.ظ
سمانه
چطور میشه مردم رو آگاه کرد؟تمام رسانه های عمده که در دست ج.ا. هست. روز عزای ملی(۲۲ بهمن) توی تلویزیون داشت آموزش “مرگ بر” به بچه ها میداد. پیش چند تا از بچه ها رفته بود و به اونها گفته بود بگید مرگ بر شاه ،مرگ بر بختیار و اونها هم داشتند میگفتند. حالا کاری به بی معنی بودن شعار مرگ بر ،بر مرده فرستادن نداریم.
آیا یاد دادن این چیزها به بچه های ۴-۵ ساله و ترغیب و تشویق اونها به تنفر پراکنی و متنفر بودن و گفتن چنین حرفهای سخیف و عهد بربریتی به یک بچه،و پخش اون از یک رسانه سراسری،جنایت نیست؟آ
دو نوع جنایت وجود داره:جسمی و فکری. جنایت بر فکر و جنایت بر جسم. صدا و سیما یک جنیاتکار فکری هست،که هر جنایتی رو در راه خدمتگزاری به اربابانش(ج.ا) انجام میده.
دز زمینه مذهبی هم اگر صد بار جونش گرفته بشه براش راحت تر هست تا حرفی زده بشه که مردم از خرافات مذهبی در بیاند یا اصلن از دینها دیگه کوچکترین حرفی زده بشه.
روش آگاه سازی رو اگر میدونی بگو. طوری که بیشتر مردم رو شامل بشه.
۳۰ بهمن ۸۷ @ ۲:۰۶ ب.ظ
حمید
“اتفاقن من دعا میکردم که آمریکا به ایران حمله کنه،ولی متاسفانه این کار رو نکرد.
البته حمله ای که به قصد براندازی باشه نه فقط قصدش این باشه که اهداف هسته ای رو نابود کنه. چون اونجوری دوباره رژیم میومد و شروع به ساختن اونها میکرد و فقط هزینه ای میومند روی دست کشور.”
اگر اینقدر شرف نداری که اینقدر بی شرمانه از حمله نظامی به کشورت حرف نزنی حداقل اینو بفهم که آمریکا عاشق چشم و روی ما ایرونیها نیست که اینهمه هزینه کنه و خودش رو به درد سر بندازه تا بیاد رژیم ما رو عوض کنه و بعدش هم بگه این گوی و این میدان هر کسی رو که میخواهید بیارید و هر کاری که میخواهید بکنید. در ضمن جنگ و حمله نظامی بیگانه هرگز باعث ایجاد دموکراسی در هیچ کشوری نشده، اگر فهم این موضوع برات سخته نگاهی به افغانستان بینداز و ببین که پس از ۸ سال حمله آمریکا به این کشور با هدف نابودی طالبان و ایجاد دموکراسی کدوم یک از این هدفها به دست آماده؟ آیا مردم عراق خوشبخت شدند؟
“با انقلاب هم موافقم.و هیچ هزینه خاصی بر کشور تحمیل نمیکنه. چون اون انقلاب سیاه اسلامی بود که به دلیل سیطره آخوند و افکار آخوند موجب پسرفت کشور شد.”
بر طبق چه منطقی انقلاب هیچ هزینهای نداره؟ هزینههای انقلاب ۳۰ سال پیش رو نمیبینید؟ این انقلابی که شما ازش به عنوان انقلاب سیاه اسلامی یاد میکنید نه تنها هیچ حرفی از سیاه بودنش نبود بلکه همه جا صحبت از آزادی و بوی خوش سوسن و نسترن بود، چه تضمینی هست که با یک انقلاب دیگه از این بدبخت تر نشیم؟
همیشه همینه قبل از انقلاب همه از سیطره شاه و نظام سلطنتی به فغان رسیده بودند و فکر میکردند مشکل با انقلاب حل میشه امروز هم همه از سیطره آخوندها مینالند و باز در آرزوی یک انقلاب دیگه هستن. خدا میدونه با وجود مردمی مثل شما با این تفکرات سطحی چند بر این در باطل باید برای ایران تکرار بشه. تازه اون انقلاب که بدست گروههای چپ و کمونیست و کلی نویسنده و تحصیلکرده به راه افتاد نتیجهاش این بود خدا میدونه انقلابی که امثال شماها بخوان بکن چه گندی از آب در میاد.
“حالا اینقدر که زور میزنید،خاتمی رای هم میاره؟ :))”
حالا شما چرا دارید سکته میکنید، نکنه میترسید دوباره وضع مردم و روابط هم با دنیا بهتر شه دیگه به آرزوی خودتون - حمله به ایران- نرسید.
۳۰ بهمن ۸۷ @ ۳:۰۸ ب.ظ
حمید!
من اصلا از شرایط حاکم بر جامعه از همه لحاظ راضی نیستم.
اما اینم خوب می دونم که رژیم قبل واقعا منحوس بود به خاطر وابستگی بالایی ها.
نگران آگاهی مردم نباش. دوره سانسور و … تموم شده اتفاقات و خبر ها مثل رود جاری میشن. نسل قبلی مملکت داره میره و قشر لا اقل باسواد جاشو می گیرن. نظام حاکم چاره ای نداره که خودشو با شرایط جدید وفق بده. ۳۰ سال از عمر یک حکومت زمان زیادی نیست. اما من واقعا فکر می کنم تو عصبانی هستی که گفتی میخوای که آمریکا به ما حمله کنه. چون اصلا منطقی نیست.
فکر می کنی چرا حمله نکرد؟
آمریکا اگر می خواست حمله کنه کمترین کاری که می تونست بکنه اینه که ۱۰۰ سال ایران رو به عقب برگردونه. هزینه هایی که سالیانه برای تغییر رژیم در ایران در نظر میگیره برای نابودی حداقل نصفی از ایران کافیه.
اما اونا خیلی هوشمندانه عمل میکنن.
جنگ! کشته شدن ۲ میلیون جوان بیگناه این سرزمین هر گز به تغییر ساختار اساسی تو این کشور منجر نمیشه.
بلکه با توجه به افکار مذهبی مردم ایران که همیشه انگیزه کافی رو برای از خود گذشتگی بهشون میده مردم رو منسجم تر و عصبی تر میکنه.
۳۰ بهمن ۸۷ @ ۳:۱۷ ب.ظ
منم از اینکه تو کشورم کسی تو دانشگاه زنجان مورد تعرض قرار میگیره و انگار نه انگار
یا خانم دکتری کشته میشه آب از آب تکون نمی خوره
یا یه حروم خوری با هزینه مردمی تو کیهان میشینه و به همه تهمت های ناجور میبنده و بعضی ها براش هورا میکشن واقعا رنج میبرم
اما دوست عزیز! ۹۰ درصد مردم جامعه ما مخاطب این حرفها نیستند.
یعنی خبر ندارند.
این نظام جلوه ای به ظاهر مردمی داره و عامه پسند.
امیدوارم آیات عظام هر چه زودتر سر جای قبلیشون برگردند که لااقل اونجا به یه دردی بخورند.
باور کنید این کشور به مدیریت احتیاج داره نه نماز جماعت.
۳۰ بهمن ۸۷ @ ۶:۱۶ ب.ظ
مهرنوش
جواب بعضی حرفات نه توی کامنتهای این پست،ولی توی کامنتهایی در پستهای دیگه دادم.
فقط این رو بگم که گفتی دموکراسی نیاورده.عراق قبل بهتر بود یا حالا؟ تغییر خیلی مثبتی توی عراق ایجاد شده. مردم عراق خیلی خوشبخت تر از قبل هستند.گمونم شما تحت تاثیر بوقهای ج.ا. قرار گرفتید. البته هنوز هم به دلیل همون فتنه انگیزی ج.ا. و تندروهای فرقه های اونجا، هنوز آرامش کامل رو بدست نیاورده. ولی آزادی تا اندازه زیادی در اونجا محقق شده. و بقیه مشکلاتشون هم کم کم حل میشه.
“بر طبق چه منطقی انقلاب هیچ هزینهای نداره؟ هزینههای انقلاب ۳۰ سال پیش رو نمیبینید؟”
من انقلاب جدید رو گفتم نه اون شورش ۵۷ رو. اون که بله همش هزینه بود. و مشخصه که حرفی از سیاه بودنش نبود،و بقال هم نمیگه ماست من ترشه. ولی نشون داد که انقلابی سیاه هست. و مشخص هم بود.یه کم دقت میخواست که شور انقلابیون نمیگذاشت دنبال این چیزها باشند و افرادی که حاکم شدند و چیزهایی که مطرح شد و برعکس عمل شد و در کل میشد همون انقلاب هم سیاه نباشه ولی انحرافات ۱۸۰ درجه ای که توش بوجود آوردند باعث سیاه شدنش شد…
” خدا میدونه انقلابی که امثال شماها بخوان بکن چه گندی از آب در میاد.”
دلت میاد؟من که اینقدر گلمممم. :))
“حالا اینقدر که زور میزنید،خاتمی رای هم میاره؟ :))”
نه دیگه. این رو اشتباه کردی. این جمله رو من توی این دو سه تا پست ،به قصد سر به سر نویسنده وبلاگ گذاشتن تکرار کردم. قصد و منظورم هم این نبود که مخالفتی با پیروز شدن خاتمی داشته باشم یا طرفدار روی کار اومدن احمقی نژاد باشم و یا تمایلی به روی کار اومدن مجددش داشته باشم. اتفاقن به شدت مخالف روی کار اومدن مجدد این رییس مزدور فعلی هستم و تمایلم به روی کار اومدن خاتمی هست.
ولی وضع مردم که بهتر نمیشه، اونجوری که شما ادعا کردی. چون اینها همشون رییس مزدور هستند و بد هستند و بدتر.هیچ کسی با این ارباب ج.ا. و حامیان افکارش و سلطه افکارش بر مدیریت کلی کشور و مزدوران و نوچه های ریز و درشت و اراذل و اوباش و تشکیلات و انختیارات بی حد و حصرش، کار خاصی از پیش نمیبرد. حالا هر کسی میخواد رییس جمهور بشه.
پس بهترین فرد و روشنفکرترین فرد و به فکر مردم ترین فرد هم رییس جمهور بشه کار خاص و ملموس و محسوس و قابل توجهی از پیش نمیبرد چه برسه به این نوکران و سرسپردگان محض ارباب ج.ا.
یکی مثل خاتمی که از تمایلش بر در اوج بودن عزت اربابش سخن میگه… بقیشون هم که اوضاعشون خرابتر از این هست.
تمام هم و غم این افراد،اول و دوم و دهم، متوجه خدمتگزاری به اربابشون و “نظام مقدسشون” هست،نه مردم و کشور.
بین منافع ملت و نظام و خواست اربابشون، دومی و سومی رو انتخاب میکنند.
رییس مزدورند نه ریس جمهور.
ولی همونطور که گفتم اگر مقایسه ای بخوایم برخورد کنیم، خاتمی در مقایسه با فردی مثل احمقی نژاد اوضاعش خیلی بهتر هست.
۳۰ بهمن ۸۷ @ ۶:۴۱ ب.ظ
سمانه جان من نمیدونم چرا فکر میکنم که اسم تو سمانه نیست و شخص آشنایی هستی که اسمت رو تغییر دادی در این چند کامنت. :دی شایدم من اشتباه میکنم. اگر اشتباه نمیکنم یه میل بهم بزن.
مرسی از همراهیت :دی
“اما اینم خوب می دونم که رژیم قبل واقعا منحوس بود به خاطر وابستگی بالایی ها.”
رژیم قبل رو بیخیال. حرف رژیم قبل نیست. ولی صد در صد اون رو به این رژیم ترجیح میدم(اگر انتخابی در حال حاضر بین این دو باشه) و در یه خط اگر بخوام بگم،اون بدلیل اینکه وقع کمتری به اسلام و قوانین و احکامش میداد و در راسش هم یک آخوند اسیر اسلام نبود، اشکالش در زمینه داخلی،تقریبن فقط شامل سرکوبها و بگیر و ببندهای سیاسی بود و موارد دیگه رو شامل نمیشد.
ولی در حال حاضر به دلیل اینکه ارباب ج.ا. یک آخوند اسیر اسلام هست و به قول بازرگان کسیست که(ایران را میخواهد فدای اسلام کند)و به قول خودم که توی اون کامنت اولی گفتم خیلی چیزهای دیگه رو هم میخواد فدای اسلام بکند،با روی کار بودن این فرد،همه چیز اسلامیزه میشه و شده. و اسلامیزه شدن هم مشخص هست چه فاجعه ای بر یک کشور تحمیل میکنه.
اگر سرکوب و سانسور و قدغن و بکن و نکن در قبل فقط بر فعالان منتقد سیاسی و فعالیتهای منتقدانه سیاسی اعمال میشد،در حال حاضر درهمه زمینه ها به دلیل وقع گذاشتن بر اسلام و قرار دادن اسلام به عنوان “هدف اصلی” و قدا کردن همه چیز در راه این “هدف”، تمام زمینه ها هم پسرفت رو شاهد بوده اند و هم سرکوب و قدغن و تحدید و تهدید.
و باید در نظر بگیریم که رژیم شاه داشت تازه راه میافتاد و کم کم بیشتر وارد سکولاریزه کردن کشور و قوانینش میشد و این یعنی پیشرفت روز افزون.
میخواستم در یه خط بگم ولی بیشتر از یک خط شد گمونم :دی
۳۰ بهمن ۸۷ @ ۸:۲۷ ب.ظ
“حمید” جان به نظر من دیگه دوران اینج.ر افراطی گریها گذشته . مردم دیگه برای پیشیبرد اهدافشون در هیچ جای دنیا حاضر نیستن تن به جنگ و انقلاب بدن . اون سالهایی که ذوران انواع انقلابها بود و مردم انقلاب میکردن تا حکومتی رو که باب میلشون نیست تغییر بدن سالهای ۷۰-۸۰ (میلادی) بود . انقلاب یعنی هرج و مرج محض در مملکت . به بیان خیلی ساده تر اگه بخوام بگم انقلاب یعمی حالتی که سگ صاحب خودش رو نمیشناسه . و این یعنی هر کی هر کی . انقلاب یعنی هیجان محض ولی بعدش که همه چی آروم شد همه میبنن که کشورشون ۲۰ سال حداقل برگشته عقب .
من به بک چیز اعتقاد دارم . اینکه حکومتهای دیکتاتوری در این دوره زمان دشمنشون فقط اطلاع رسانی آزاد هست همین . مطئن باش از این گزینه مثل سگ میترسن و هر کاری میکنن تا همه جریان اطلاع رسانی فقط دست خودشون باشه . این حکومت گل و بلبل ما که دیگه نوبرشه . از سایه خودشم میترسه . از ۲ تا تار موی دخترکی که از زیر روسری بیون اومده میترسه . از صدای زنان میترسه . از آرادی میترسه . کلن خیلی ترسو هست .
۳۰ بهمن ۸۷ @ ۹:۳۶ ب.ظ
“از سایه خودشم میترسه . از ۲ تا تار موی دخترکی که از زیر روسری بیون اومده میترسه . از صدای زنان میترسه . از آرادی میترسه . کلن خیلی ترسو هست .”
حجت جان بذار کاملترش کنم(این البته کامنتی بود که توی کامنتدونی چند پست پیشتر همین وبلاگ گذاشتم)
“ج.ا. از یک کتاب معمولی میترسه.ج.ا. از جمع آوری چند تا امضا میترسه. ج.ا. از یه چکمه میترسه. ج.ا. از یک تار مو میترسه ج.ا. از یه وبلاگ دینی میترسه.ج.ا. از وبلاگ غیر دینی میترسه ج.ا. از بی دین میترسه. ج.ا.از با دین میترسه. ج.ا. از(مظاهر دین)”آیت الملا”های خودش هم حتی میترسه. ج.ا. از ماهواره میترسه. ج.ا. استخوان مردگان میترسه. ج.ا. از روزنامه میترسه. ج.ا. از من میترسه. ج.ا. از ما میترسه. ج.ا. از سایه ش هم میترسه. یه باره گی برو سرت رو بذار بمیر دیگه.آخه بز هم اینقدر نمیترسه که ج.ا. میترسه. :))”
و این که این حکومت از چیزی که به حد مرگ وحشت داره، آزادی در همه زمینه ها هست که شکی نیست و چیزیست مبرهن. یه پست پیشتر در موردش نوشتم که چرا از آزادی میترسه.
اگر رژیم ج.ا. دو کار کلی رو انجام بده، از نظر من قابل قبول هست و من تاییدش میکنم.
۱/ ولایت فقیه رو از قانون اساسی حذف کنه.و شخصی که بعد از کنار گذاشتن اون، مقام اول سیاسی مملکت میشه هم اختیاراتی شبیه یا نزدیک به اختیارات اون رو نداشته باشه.
۲/ ۱۲ س.. نگهبان به این شکل و کارکرد کنونیش حذف بشه.فقط مجمعی از افراد کاردان و “میهن” دوست و “ملت” دوست به جای اونها گذاشته شود(تعدادش مهم نیست). که تنها وظیفه اونها این باشه افرادی رو که میخواند کاندید بالاترین مقام(مثلن ریاست جمهوری) یا دیگر نهادهای انتخابی مانند مجلس بشند رو فقط و فقط از نظر تخصص و کاردانی و صلاحیت “علمی” تایید کند.که روش تایید صلاحیت اونها هم کاملن روشن و واضح به عنوان روشکار به اونها ابلاغ بشه،که سر خود،تایید و عدم تاییدی انجام نشه به بهانه و به دلیل روشن نبودن روشکارشون. اون چیزی که ۱۸۰ درجه با وضع کنونی فرق میکنه.
۳/آزادی کامل و همه جانبه سیاسی، مدنی، فردی. یعنی مثلن در زمینه آزادی بیان، باید هر کسی هر حرفی در مورد اجزای متشکله ایدئولوژی ج.ا. و همچنین هر مقام و منصبی که در اون سر کار هست،در رسانه ای مثل تلویزون بتونه بزنه.یا تلویزیون خصوصی داشته باشند و حرفهاشون رو اونجا بزنند .
ولی آیا این غده های سرطانی قدرت طلب راضی به اینکار میشند؟ یعنی خودشون با دست خودشون تیشه بر ریشه خودشون بزنند؟ چون با اینکار دیگه چیزی از ج.ا. باقی نمیمونه و اون قشونی که اکنون دارند به برکت ج.ا. جولان میدند و خوش به حالشون هست،باید برگردند به حجره هاشون و به کار استخاره گرفتن بپردازند.
اگر چنین تغییراتی رو اعمال کنند، من(و به گمانم همگان)، مهر تایید بر اون میزنند و هیچ کسی دلیلی برای اشکال بر اون پیدا نمیکنه و ناراضی نخواهد بود.
“نگران آگاهی مردم نباش. دوره سانسور و … تموم شده اتفاقات و خبر ها مثل رود جاری میشن.”
ولی مهرنوش جان اینکه گفتی خبرها جاری میشند. این برای همگان نیست. باید همگان و از هر خبری آگاه بشند. دوم اینکه خبر تنها یک بخش از آگاه سازی و آگاهی رسانی هست. در زمینه سیاسی و نامن کردن فضا برای حکومتهایی شبیه ج.ا. و رسوا سازی رفتار و عملکردهاشون. ولی زمینه هایی که فرد باید آگاه بشه و باید اون رو آگاه کرد و در معرض آگاهی رسانی قرار بگیره، بیشتر از این هست و صرفن خبر رسانی های معمولی نیست.
۳۰ بهمن ۸۷ @ ۹:۳۷ ب.ظ
تصحیح: “اگر رژیم “سه” کار کلی…”
۳۰ بهمن ۸۷ @ ۱۰:۴۱ ب.ظ
یه شماره ۴ باید به اینها اضافه کنم و اونهم تجدید نظر در قوانین و پالایش قوانین از اسلام و در کل جدا کردن دین از قوانین و کشورداری و سیاست است.
اون مهرنوش رو هم منظورم سمانه بود(توی کامنت آخری)
۱ اسفند ۸۷ @ ۱۲:۱۹ ب.ظ
این و بخونید . جالبه :
http://www.roozonline.com/archives/2009/02/post_11677.php
۱ اسفند ۸۷ @ ۱:۳۷ ب.ظ
درود بر گنجی که تیشه بر افسانه های دینی میزند و تعداد این افراد بیش باد.
لعنت بر مزوران قدرت طلب و نوکران کفش لیس ج.ا. و ولایت فقیه، شبیه به خاتمی پست فطرت که اینچنین میگوید.
سپس، آن کسی که شعار سر میداد «درود بر مخالف من» و خود را آزادیخواه قلمداد میکرد و میکند، طلب دلیل دربارهی وجود امام زمان را «حرفهای بیربط و بیاساس» خواند.
اگر طلب دلیل از سوی یک مسلمان شیعه، بیربط، بیاساس و نادرست است، شما با مخالفان واقعی چه خواهید کرد؟
“این حرفها همیشه زده میشود و بسیاری از افرادی که امروز دربارهی امام زمان (عج) حرفهای بیربط میزنند قبلا هم حرفهای بیاساسی درباره افراد مختلف، از جمله خود من زدهاند. این نسبت دادنها، شانتاژ کردن و ارتباط دادن مسائل به هم، کار نادرستی است۵/”
“به گفتهی وی: «بزرگترین متفکر اصلاحطلب امام خمینی است.»
گنجی: “آقای خمینی، تئوریسین نظریهی ولایت مطلقه فقیه است. مطابق این نظریه، ولیفقیه قدرت نامحدودی دارد. همچنین در این نظریه، دین تابع دولت (تابع میل ولیفقیه) میشود. او میگفت ولیفقیه دارای اختیارات پیامبر است و میتواند کلیه احکام اولیه اسلام را هم تعطیل کند. وی به صراحت تمام نوشت که حکومت، برکلیهی احکام اولیه اسلام تقدم دارد.”
ولی این خاتمی و امثال اون میبینیم که هیچ جوابی برای حرفهای مستند و مستدلانه گنجی ندارند و به طر و تکفیر و مرتد دانستن اون متوسل میشند. خاک بر سر ذلیلشان باد.
خانم توحیدلو هم فکر کرده که خاتمی وقتی اومد سر کار، به اون هم یه پست و مقامی میده. به همین خیال باش. حالا هی زور بزن :))
درود بر گنجی
۱ اسفند ۸۷ @ ۵:۰۴ ب.ظ
” حمید ” جان فکر نمیکنی یکمی از تندی و تلخی گفته هات کم کنی بهتر باشه ؟ شاید خیلی از ماها با این حرفها تا حدودی موافق باشیم . ولی باور کن این طور حرف زدن و همه چیز و کاملا سیاه و کاملا سفید دیدن اصلا مشکلی رو حل نمیکنه .
خانم توحیدلو و خیلیهای دیگه بارها در همین فضای مجازی گفتن و اتفاقا حرف خوبی هم زدند که بیایم در این فضا یاد بگیریم با همدیگه حرف بزنیم . یعنی با احترام متقابل حرف بزنیم . بیایم در اینجا تمرین گقتگوی سالم رو بکنیم . باور کن در آرامش صحبت کردن اثرش خیلی خیلی بیشتر و بهتر و پایدارتر از با تندی و تلخی حرف زدنه . خودت میدونی و همه ما میدونیم که افرادی هستند که منتظر یکچنین حرفهایی هستند تا بجای پاسخ گفتن حول و این حرفها جنجال راه بندازن تا اصل قضیه لوث بمونه .
بیایم طوری حرف بزنیم که اقلا حاشیه نداشته باشه . هیچ کس نگفته خاتمی انسان ۱۰۰% کاملی هست و لزوما هر کسی هم که بهش رای میده ۱۰۰% قبولش نداره . بالاخره خاتمی هم مثل هر کس دیگه ای اعتقاداتی داره . اگر به خاتمی هم به عنوان یک شهروند نگاه کنیم نمیشه اون رو بخاطر یک سری اعتقاداتش ملامت کنیم . ما میخواییم جامعه ای داشته باشیم که هر کسی آزاد باشه با هر اعتقادی در اون جامعه حرفش رو بزنه و بتونه نظرات دیگران رو هم بشنوه . مطمئن باش در چنین جامعه ای نظرات و اعتقادات مخدوش خود به خود حذف میشن . حالا من نمیخوام بگم کدوم چیزها مخدوش هست و کدوم چیزها خوب .
من فقط آرزومند جامعه ای هستم که یک نفر پیرو و معتقد به ولایت فقیه بتونه بشینه آزادانه با یک نفر مخالف ولایت فقیه حرف بزنه . بدون اینکه هیچ کدومشون فکر کنن که بعدا ممکنه مشکلی براشون بوجود بیاد . همین .
۲ اسفند ۸۷ @ ۱۲:۰۵ ق.ظ
یاد داشتی تحلیلی از حمید رضا جلایی پور درباره آنکه چرا برخی اولترا اصلاح طلبان این روزها به تخریب خاتمی میپردازند.
http://www.mowj.ir/ShowNews.php?5642
۳ اسفند ۸۷ @ ۹:۳۳ ق.ظ
آقای حمید!
۱_کدوم تفکر در دنیا هست که بی نقص باشه.
ولایت فقیه معلوم نیست ریشه ای داره یا نه. ولی معیارهاش خیلی اساسی تر از انتخاب شاه برای یک کشوره.
ولی بهتر این بود که ولایت فقیهی وجود نداشت و مبنای تصمیمیات ریس جمهور بود با یک انتخاب دمکراتیک.
۲_زیر سوال بردن همه چیز شاهکار نیست. اینکه باور کنیم یک منجی برای نجات بشر وجود داره در مورد خیلی از آدمها در حد یک اعتقاد باقی می مونه و هیچ اشکالی نداره که باور کنیم جهان به دست رهبری عادل می افته. می تونی انکارش کنی. ولی چیزی رو عوض نمی کنه. مثل اینکه بگی اصلا خدایی وجود نداره.
دین اسلام برای من بسیار شک برانگیزه. من مدتها در موردش مطالعه کردم اما تقریبا بجای اصلاح عقایدم تیشه به ریشه ته مونده عقایدم زد. سطح فکر متولیان دینی بسیار پایینه.
ولی دوست عزیز! مطلقا زیر سوال بردن همه چیز هم اشتباهه.
دین اسلام تنها دینیه که ظالم و مظلوم رو به یک اندازه مقصر میدونه.
حسین به راستی مظهر آزادگیه. و هیچ تاریخی به اندازه حادثه عاشورا شوق بر انگیز نیست. می دونم بر چه اساسی حادثه عاشورا رو زیر سوال می برند یعنی کسانی که زیر پوست جامعه ایران زندگی می کنند همه این حرفها رو شنیدن ولی هیچ حرفی به اعتقاد من بجز این حرف حسین(ع) انسانیت رو در رگهای ماها به جوش نمی آره که : اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید.
حمید!
شما هم تمام دین اسلام رو ندیده بگیر و زیر سوال ببر ولی این حرف حسین رو همیشه به یاد داشته باش. اونوقت میتونی ببینی همه چیز رو نه سیاه و سفید بلکه خاکستری ببینی.
۳ اسفند ۸۷ @ ۱۰:۴۸ ق.ظ
سمانه
با این شعار دادنها به کجا رسیدیم. یه کم مغزتون رو به کار بندازید. حال آدم رو به هم میزنید با این ساده لوحیتون
۳ اسفند ۸۷ @ ۱۱:۲۱ ق.ظ
“کدوم تفکر در دنیا هست که بی نقص باشه”
۵ در صد نقص و ۹۵ درصد نقص هم تفاوتشون با هم زیاد هست. یعنی میخوای از این به این نتیجه برسی که چون “هیچ تفکری” بی نقص نیست!! ولایت فقیه هم یک تفکر هست و بی نقص نیست، پس باید باهاش کنار بیایم؟ خودت خنده ات نمیگیره؟
نمیخواستم به بگم ولی توی همین چند تا کامنتی که گذاشتی ۵۰ تا چرت و پرت و حرف متناقض به هم بافتی.معلوم نیست در بعضی مواقع در چه حالتی به سر میبرید.
“آمریکا اگر می خواست حمله کنه کمترین کاری که می تونست بکنه اینه که ۱۰۰ سال ایران رو به عقب برگردونه.”
این یعنی کشک لب مشکی حرف زدن. یه کم فکر بکن بعد عدد و رقم بده بیرون. ۱۰۰ سال!! ایران رو به عقب میبره. یه بارگی میکردیش ۱۰۰۰ سال.
جنگ! کشته شدن ۲ میلیون جوان بیگناه این سرزمین هر گز به تغییر ساختار اساسی تو این کشور منجر نمیشه.
۲ میلیون!! مگر جنگ جهانی هست؟ همینجوری معلوم نیست در اون وقتی که کامنت میگذارید در عالم هپروت به سر میبرید و اصلن میفهمید چی میگید یا نه. این جنگ اگر مانند عراق باشه که هیچ تلفات خاصی به دنبال نداره. و اونهای که مقابل آمریکا میاستند هم خونشون پای ودشون هست. چون درمقابل آزاد شدن کشورشون میایستند. نباید مقاومتی نشون بدند تا کشور زودتر به آزادی برسه.
“ولایت فقیه معلوم نیست ریشه ای داره یا نه. ولی معیارهاش خیلی اساسی تر از انتخاب شاه برای یک کشوره.”
مجبورت نکردن که حرف بزنی و بهت هم نمیگند لال هستی اگر چیزی نگی و اگر از چیزی هم اطلاعی نداری. اول که ریشه کجا بود؟این بحثش طولانی هست. دوم اینکه هر ریشه و مبنایی هم داشته باشه، مهم این هست که یک “اصلیست” در قانون اساسی که به همان دلایلی که مختصرن، در کامنهای مختلف و پستهای مختلف اشاره کردم و روشنفکران هم اشاره کرده اند نباید وجود داشته باشه. دنبال ریشه هست. ریشه دندانی که فاسد هست. این چه ریشه ای هست؟(اگر به فرض محال ریشه ای وجود هم داشته باشه)دندون فاسد هم ریشه داره. بوته خار هم ریشه داره. باید نگهش داریم و یا شیرجه بزنیم روش و تی بغل بگیریمش؟
آدمهایی مثل تو که یک ذره قبل از اینکه حرف بزنند فکر نمیکنند،مشکل آفرین شدندتوی این مملکت.
بعد هم اومدی و زدی به دشت کربلا.و حرفهای صد تا یه غاز. بابا بشین ببین فرد چی گفته بعد هی حرف و حدیث سر هم کن.
خیلی تند بود حرفام. ولی ناشی از این چیزهاییست ه به هم میبافید و یکیش به سمت اشرق هست و یکیش مغرب.
آدم رو ناراحت میکنید با ای فرم حرف زدنتشون.
منبع اون حرف حسین رو هم برام بگذار اینجا.
“شما هم تمام دین اسلام رو ندیده بگیر ”
از کجا به این نتیجه مه ررسیدی که ممن تمام اسلام رو نادیده میگیرم؟
همینجوری به هم میبافید و از خودتون حرف در میارید.
خوش باشید
۳ اسفند ۸۷ @ ۱۲:۳۶ ب.ظ
منابع:
۱- مولی علی قوشچی در شرح تجرید ؛ ۲-امام ابواسحق در تفسیر کشف البیان؛ ۳/ جارالله زمخشری در ص ۴۲۲ جلد اول کشاف؛ ۴- محمد بن یوسف گنجی شافعی در کفایة الطالب.؛ ۵- ابوالحسن رمانی در تفسیرخود؛ ۶ -ابن هوازن نیشابوری در تفسیر؛ ۷- ابن سعدون قرطبی در ص ۲۲۱ جلد ششم تفسیر؛ ۸- نسفی حافظ در ص ۴۹۶ تفسیر (در حاشیه تفسیر خازن بغدادی)؛ ۹- فاضل نیشابوری در ص ۴۶۱ جلد اول غرائب القرآن؛ ۱۰/ محب الدین طبری در ص ۲۲۷ جلد دوم ریاض النضرة.
؛ ۱۱- حافظ ابوبکر جصاص در ص ۵۴۲ تفسیر احکام القرآن؛ ۱۲- حافظ ابوبکر شیرازی در فیما نزل من القرآن فی امیرالمومنین؛ ۱۳- ابویوسف شیخ عبدالسلام قزوینی در تفسیر کبیرش؛ ۱۴- قاضی بیضاوی در ص ۳۴۵ جلد اول انوار التنزیل؛ ۱۵- جلال الدین سیوطی در ص ۲۹۳ جلد دوم درالمنثور؛ ۱۶- سید محمد مومن شبلنجی در ص ۷۷ نورالابصار ؛ ۱۷- سید محمود آلوسی در ص ۳۲۹ جلد دوم تفسیر؛ ۱۸- حافظ ابن ابی شیبه کوفی در تفسیر ۱۹- ابوالبرکات در ص ۴۹۶ جلد اول تفسیر خود؛ ۲۰- حافظ بغوی در معالم التنزیل؛ ۲۱/ ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب ۲۲- محمد بن طلحه شافعی در ص ۳۱ مطالب السئول؛ ۲۳- ابن ابی الحدید در ص ۲۷۵ جلد سیم شرح نهج البالاغه؛ ۲۴- خازن علاء الدین بغدادی در ص ۴۹۶ جلد اول تفسیر؛ ۲۵- سلیمان حنفی در ص ۲۱۲ ینابیع المودة. ۲۶- حافظ ابوبکر بیهقی در کتاب مصنف؛ ۲۷- رزین عبدری در جمع بین الصحاح الستة؛ ۲۸- ابن عساکر دمشقی در تاریخ شام؛ ۲۹- سبط ابن جوزی در ص ۹ تذکره؛ ۳۰- قاضی عضدایجی در ص ۲۷۶ مواقف؛ ۳۱- سیدشریف جرجانی در شرح مواقف؛ ۳۲- ابن صباغ مالکی در ص ۱۲۳ فصول المهمه؛ ۳۳/ حافظ ابوسعد سمعانی در فضائل الصحابه؛ ۳۴- ابوجعفر اسکافی در نقض العثمانیه؛ ۳۵- طبرانی در اوسط؛ ۳۶- ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب؛
دلائل النبوه ابوبکر بیهقى،
معرفة الصحابه ابونعیم اصفهانى،
سیر اعلام النبلاء شمس الدین ذهبى،
البدایة والنهایه ابن کثیر دمشقى،
مجمع الزوائد ابوبکر هیثمى،
تاریخ الخلفاء جلال الدین سیوطى،
تاریخ مدینة دمشق ابن عساکر دمشقى
همه منابع اهل سنت می باشند
۳ اسفند ۸۷ @ ۱۲:۴۴ ب.ظ
دو قرن سکوت ، دکتر عبدالحسین زرین کوب
تاریخ ده هزار ساله ایران ، عبدالعظیم رضایی
ایران ( از آغاز تا اسلام ) ، پرفسور رومن گیرشمن
تاریخ طبری ، محمد بن جریر طبری
اگرچه حدیث نقل شده به شیوایی یک پیام آسمانی هست که از طرف هر کسی که نقل بشه مورد قبول عقل قرار می گیره.
۳ اسفند ۸۷ @ ۴:۳۴ ب.ظ
خب اینهمه منبع آوردی،خوب کاری کردی. حالا میخوام بدونم همه این کتابها رو هم خوندی؟
این هم یک حرف معمولی ولی قشنگ هست مانند میلیونها حرفی که در تمام کتابهای مختلف چاپ شده است.مانند گلستان سعدی. رباعیات خیام. حرفهای نغز نویسندگان و اندیشمندان بزرگ تاریخ،از گذاشته تا به حال.
و اینکه توی کامنت قبلت گفته بودی :”اینکه باور کنیم یک منجی برای نجات بشر وجود داره در مورد خیلی از آدمها در حد یک اعتقاد باقی می مونه ”
اتفاقن خیلی هم اشکال داره. باید خرافات و تارهایی که بر ذهن افراد نشسته رو از ذهنشون زدود. حکومتهای دینی با پشتوانه این خرافات هست که بر عده ای سوار میشند و راحت تر حکومت میکنند. باید دورتر رو هم دید. باید دید که حکوت ج.ا. حکومتیست دینی و مبتنی بر پاره ای خرافات. باید تیشه بر ریشه اون خرافات زد،تا تیشه بر ریشه ج.ا. زد. ساکت بودن در این موراد،یعنی کمک به اون فرد در ماندن بر عقیده باطل خود. و این یعنی گناهی نابخشودنی. تو از یک طرف میگی باید مردم رو آگاه کرد و از طرف دیگه میگی ولشون کن برای خودشون خوش باشند.
این هم یکی از بهترین آگاهی رسانیهاست در حال حاضر.
“و هیچ اشکالی نداره که باور کنیم جهان به دست رهبری عادل می افته”
عادل؟این امام زمان اگر به فرض وجود هم داشته باشه،نباید دعا کرد که بیادش،بلکه باید دعا کردن که هیچوقت نیادش. چون این فرد بر مبنای همون چیز ی که سازندگانش گفتند، میاید تا جهان را قتل عام کند. این نوع عدل که با کشته شدن میلیونها یا میلیاردها نفر باشه به درد عمه مجلسی و دیگر دروغپردازان شیعه میخوره. بعد اینکه میخواد بیاد و جهان رو برگردونه به “اسلام راستین”. چه وضع فجیعی پیدا میکنه جهان با روی کار اومدن اسلام راستین. اصلن اسلام راستین بدن خداحافظی با تمدن قابل پیاده سازی هست؟
۳ اسفند ۸۷ @ ۶:۱۷ ب.ظ
سمانه جان البته من یک معذرت خواهی بزرگ هم بابت اینکه در بعضی حرفهام بهت توهین کردم بهت بدکارم و این بدکاری رو همینجا ادا میکنم و ازت معذرت میخوام. امیدوارم ببخشی. اگر کامنتم رو خوندی بنویس که بخشیدی.
ممنون
۳ اسفند ۸۷ @ ۶:۱۸ ب.ظ
تصحیح : بدهکار…
نوشته بودم “بدکار”
۳ اسفند ۸۷ @ ۹:۰۹ ب.ظ
خانم توحیدلو لطف کنید کامنتهای ۲۰ و ۲۴ و ۴۴ رو پاک کنید.ممنون
۴ اسفند ۸۷ @ ۸:۳۳ ق.ظ
پس از هرگز خدا را شکر چندان بد نشد آخر
۴ اسفند ۸۷ @ ۵:۱۲ ب.ظ
سمانه جان
من که معنی شعری که نوشتی رو متوجه نشدم. بگو بخشیدی دیگه. مرسی
۵ اسفند ۸۷ @ ۹:۴۲ ق.ظ
بخشیدم!خدا ببخشه دادش.
۵ اسفند ۸۷ @ ۸:۱۴ ب.ظ
مرسی کا کُ
سمیه انگار کامنتهای این پست رو نخونده که ازش خوایتم پاک کنه اون کامنتام رو. باید میل بهش بزنم.
۲۶ فروردین ۸۸ @ ۳:۳۲ ق.ظ
Sorry, this is spam.
We respect and love you, but work is work.
Sorry.
You can write to us dpublicm@gmail.com and we will remove your address from our database.
Spam:
Wallpapers, blog