آقای ده نمکی شما هم بخوانید
من که زمان جشنواره هیچ فیلمی را ندیده بودم. فقط توصیفات فیلمها را خواندم و شنیدم. شب عیدی رفتم فیلم اخراجی ها را ببینم. بیشتر قصدم این بود که ببینم می توان باور کرد امثال ده نمکی ها تغییر کنند یا به قول خودش عوض شوند.

دوست نداشتم فیلمش را ببینم. از خنده های مضحک و بی معنی مردم بدم می آمد. از صدای شریقه خنده دختر پشتیم که حتی به صحنه های شیمیایی هم می خندید بدم می آمد. خیلی می خندیدند چون شنیده بودند این فیلم خنده دار است. وگرنه در آن صحنه ها نمی شد خندید. چرا، چند باری به آن معتاد فیلم من هم خندیدم. ولی نه به همه فیلم.
فیلم نه فیلمنامه درست و حسابی داشت و نه بازی چشمگیری. من نمی دانم چرا مردم این همه جوگیر می شوند. ده نمکی خواسته بود همه چیز جنگ را بیاورد در یک فیلم . از شیمیایی تا حضور تانک در بیمارستان تا بمباران. صحنه های مصنوعی جنگی با کیفیتی پایین. پرش های بی معنی. تحولی بی معنی تر و گنگ تر . انصافا نمی دانم ده نمکی انتظار داشت کدام بازیگر سیمرغ بگیرد. شاید تنها چیزی که بشود درمورد آن گفت سوژه فیلم بود. اگر کس دیگری ساخته بود ،امثال ده نمکی می ریختند و فیلم را از پرده سینما پایین می کشیدند. ( که کم این کار را نکردند ) اما چون خود آقای ده نمکی فیلم را ساخته بود کسی نبود که بر او خرده بگیرد.
من نتوانسته ام امثال ده نمکی را ببخشم. حتی اگر با فیلمش مرا بخنداند. من شب کوی دانشگاه تهران را فراموش نمی کنم. من آن روزی که مغول وار حمله کردند و همین آقا در تحریک و تهییج یک مشت جوان احساساتی نقش داشت را فراموش نمی کنم. من عزت ابراهیم نژاد را فراموش نمی کنم. من آن جوان شاگرد اول رشته پزشکی را که اتفاقا بیشتر نزدیک به بسیج دانشگاه بود را فراموش نمی کنم، هم اویی که با یک “یا زهرا” چشمش را از کاسه در آوردند. من اتاقهای سوخته و کتابهای پر پر شده را فراموش نمی کنم. من قرآن های پاره شده بچه های کوی را فراموش نمی کنم. من دانشجوهای امیدواری که بعد از ان دچار سرخوردگی شدند را فراموش نمی کنم. من نمی توانم فراموش کنم که چقدر تلاش کردیم تا روزهای بعد از آن آرام باشد. آن زنجیره های انسانی،آن سخنرانی های کذایی و آن دیدار نامبارک را فراموش نمی کنم. من ضربه باتوم را بر دست دختری که در خیابان امیرآباد داشت از دست وحشیان فرار می کرد ، فراموش نمی کنم.
پس چطور می توانم ده نمکی و امثال او را فراموش کنم. کسانی که بزرگترین هدیه که همان امید بود را از دل هزاران جوان گرفتند. خود آقای ده نمکی باید پاسخ بگوید که امثال من چگونه باید آن صحنه ها را فراموش کنیم. آیا ده نمکی حاضر است فیلمی بسازد و این جنایات را که از نزدیک شاهد آن بوده به تصویر بکشد. آیا برادر ده نمکی دیروز و کارگزدان امروز حاضر است فیلمی بسازد که نشان دهد نتیجه آن جنایت تنها شد ریش تراشی که دزدیده شد، در خیل ان همه اتاق آتش گرفته. آیا آقای ده نمکی حاضر است به تصویر بکشد که جنایتی انجام شد و مجریان فیلمساز شدند اما بی گناهانی که سند مظلومیتشان را بلند کرده بودند به زندان افتادند.
آقای ده نمکی خود شما پاسخ دهید آیا حاضرید چنین فیلمی بسازید؟ چون اگر کسی بتواند، قطعا او شما هستید. هم مطلع تر و هم اینکه کسی نیست که به شما گیر بدهد. راحت تر حقتان را می گیرد. فریادتان هم بلند تر است.
نه من این فیلم را دوست نداشتم. نه فقط چون فیلمسازش را دوست نداشتم. دلایل دیگری هم بود. اما توان و تحمل خنده های حاضرین در سینما را هم نداشتم.
اصلا احساسی هم نمی نویسم. هر کس سال ۷۸ را بخاطر دارد. هر کس صحبتهای بعدی امیر فرشاد را خواند. هر کس با دکتر رهامی نشست. هرکس خواهر داغدار عزت ابراهیم نژاد را دید،دیگر کوی دانشگاه را فراموش نمی کند. بماند اینکه ما در جایگاه انجمن دانشگاه تهران وقتی راوی حادثه شدیم،به عنوان دروغگو از درها هم رانده شدیم.
آقای ده نمکی شما دین بزرگی به گردن دانشجویان دارید. اگر اصرار دارید ابزارتان عوض شده بسم الله. هرچه مدرک هم از این جنایت خواستید می توانید در دل و خاطره بچه های کوی دانشگاه و بچه هایی که آن روز آنجا بودند، پیدا کنید. باور کنید مدرک بسیار است.
خیلی با خودم کلنجار رفتم این جمله را ننویسم و مودب تر باشم. اما می نویسم. در مصاحبه ای شنیدم که آقای ده نمکی می گفت خوب است آدمها عوض شوند ولی ای کاش عوضی نشوند. می پرسم در مقابل عوضی هایی که ادعای عوض شدن دارند،چه باید کرد؟



۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
من هنوز فیلم رو ندیدم.. ولی تا حالا از هرکس شنیدم دل خوشی از فیلم نداشته… اون جمله آخر هم محشر بود… خوب شد نوشتی… با هر کس باید مث خودش صحبت کرد…
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
خانم توحیدلو
قرار نیست هر کی عوض می شه بشه مثل شما.
من هم از امثال ده نمکی بدم می آد. گذشته را هم نمی شه فراموش کرد. اما به نظرم می آد که بهتره از عوض شدن آدما یا بهتر بگیم از عوض شدن ابزار آدما(تبدیل سنگ و چماق و چاقو و اسلحه ماکاروف به فیلم و روزنامه) استقبال کنیم.
حداقلش اینه که ابزاری را دست گرفتند که مربوط به فضای مدرنه. یعنی اومدن و توی زمینی بازی می کنند که ما دوست داریم. حالا اگه عوض نشده باشن و اگه هنوز هم عوضی باشن، راحت تر می شه از پسشون براومد.
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
شما دیروز پست نذاشتید؟
آخی، خب پسوردتون رو می دادید به ایمان براتون یه پست بذاره.
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
سلام.
آخه اینو چه به فیلم ساختن؟
راستی من اگر خدا قبول کنه آپ کردم. محمود به شورا می رود! وقت کردید ببینید
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
جمله آخر فوق العاده بود. کانلاً باهاتون موافقم که نمیشه اون روزا رو فراموش کرد، آقای ده نمکی و امثال او هم باید اینو بفهمن که مهم تر از عوض شدن ابزار، عوض شدن اندیشه است.
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
سمیه جان هیچ کدوم از ماهایی که حادثه کوی را دیدیم نمی توانیم فراموش کنیم. وقتی مطلبت رو خوندم جمله آن بزرگ در ذهنم آمد که گفت: فراموش نکن اما ببخش. ولی من تردید دارم. من نمی توانم ببخشم .فراموشی هم سخت است اما عملی تر.نه نمی بخشم…
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
فیلم خوبی بود
شما اگر دعوای شخصی با ده نمکی دارید با خودش مطرح کنید لازم نیست به فیلم او سخت بگیرید.مطمئن باشید اگر بد بود بازیگران خوب با او همکاری نمی کردند مرگ بر تمام کسانی که جنگ و دفاع مقدس را فراموش کردند.
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
به قول یکی از دوستان در زمان شاه مرد ها خوشی به زیر دلشان زد و انقلاب کردند و اینک خوشی بر زیر دل زنان زده است باشد که شما هم انقلاب کنید و بعدا فرزندان ما می گویند اینک نوبت ماست
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
سلام سمیه عزیز ! خوشحالم که می بینم نظرات تون رو همیشه با صراحت و شهامت می نویسین. هنوز فیلم رو ندیدم ولی به نظرم خواهم دید و بعد باز به این نوشته ی شما بر می گردم.
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
هر کی یک جوره دیگه . یکی با چوب و چماغ خیانت می کنه. یکی هم مثل تو با حریص بودنش خیانت می کنه . هیچ وقت یادمون نمی ره برای گرفت پست خودتو به چه آب و آتیشی می زدی . به جای …. به سمیه توحید لو رای دهیم . جوک شورای شهر خودتو تو آینه نگاه کن. یک کم به خودت فکر کن. به رمضان زاده هم سلام برسان.
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
سمیه عزیز من هم فیلم رو رفتم اما قبل از هر چیز فیلمنامه ضعیف فیلم واسم جالب بود کسی که ادعای بچه جبهه بودن می گرد اینگونه جبهه رو به تصویر می کشید . با خودم گفتم ما که خیلی چیزها رو دیدم اینهم روش. به دل نگیر که کار دنیا همین بوده .دعا کنیم که این سال نو ادمهای عوضی هم عوض بشن و خدا ما رو به راه راست هدایت بفرماید
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
حق با شماست.این مطالب هم که خبرگزاری هنر به نقل از پرستویی منتشر کرده ،خیلی به حرفهای شما نزدیک است
http://www.artnewsagency.com/main/archive/2007/03/post_3503.php
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
ببخش اما فراموش نکن…! خانم توحیدلو عیدتان هم مبارک….
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
- از بد یا خوش روزگار با برادران راستی یا به قول خودشان حزب اللهی زیادی طرف بوده ام. وجه مشترک بیشترشان اگر نگویم همه مثل جنابعالی این است که وقتی کم میاوردند و برای خودشان هم تابلو می شود که استدلالی ندارند و عصبانی نیز هستند (منظور همان غیرت انقلابی است) ناخوداگاه سعی میکنند قضیه را کاملا شخصی کنند و با نسبت دادن کثافتهای زندگی خودشان به طرف مقابل، آن را بکوبند.
- ۳۰۰ میلیون پول مفت بیت الحال را شما به بنده بده من قصه ی حسن کچل و وروره جادو را با بازیگران همین فیلم برایت می سازم. البته با مقادیری توپ و تانک و چفیه و غیره که ارزشی باشد بشود مجوز گرفت!
- لزومی به انقلاب دیگری نیست. مشکل امثال ده نمکی ها هستند که آنها هم به امید خدا دارند استحاله میشوند.
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
کاش ماهایی که از فیلم خوشمون نمییاد نریم اصلا فیلم رو ببینیم! چرا باید با دیدن این فیلم پول به جیب سازندگانش بریزیم؟ بذاریم فیلم کم فروش باقی بمونه! بذاریم فیلم پرسیمرغ دهنمکی به اندازه سیمرغهایی که میگفت تماشاگر هم نداشته باشه!
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
سلام.من فیلمو ندیدم.چند روز بود این ور اونور ازش مطلب میخوندم تا یه چیزی بنویسم.راستش یادداشتت بیشتر از همه چیزا که خوندم چسبید.یه چیزی نوشتم.به یادداشتت لینک دادم.(به وبلاگت نیز)
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
سلام خانوم توحیدلو.
من نمیدونم این تفاوت و یکی یکی کی هستن ولی مطمئن هستم نه این یکی یکی چیزی از جنگ میدونه و تاثیری ازش گرفته نه اون تفاوت چیزی از سیاست و بازی سیاسی میدونه.
نه هیچ کدوم میدونن که ۱۸ تیر چه بر سر بچه های دانشگاه چی اومده .نه خیلی چیزای دیگه.
جرم تو هم هد بود که اسرار هویدا کردی.
امثال ده نمکی و بقیه هم واسه همه شناخته شده هستن.
امیدوارم همگی به راه رهست هدایت بشیم.
امین
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
وقتی که سیم حکم کند زر خدا شود
وقتی دروغ داور هر ماجرا شود
وقتی هوا -هوای تنفس هوای زیست-
سربوش مرگ بر سر صدها صدا شود
وقتی در انتظار یکی باره استخوان
هنگامه ای ز جنبش دمها به با شود
وقتی سوسمار صفت بیش آفتاب
یک رنگ رنگها شود و رنگها شود
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
سلام…یادته اون روزها رو سمیه جان….ده نمکی حالا فیلم میسازه!
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
امثال ده نمکی ها ادم های مذبذب وبی ریشه ای هستند که بلندگوی دیگران وابزار های آدم های زرنگی هستند که از ان ها برای مقاصد خود استفاده میکنند واین بیچارگان بی هویت وبی تبار بعد از مدتی چون تاریخ مصرفشان سر می شود وکار آیی خود را از دست میدهند ( چرا که مورد نفرت بیش از اندازه ای قرار میگیرند که آدم زرنگ های یشت یرده هم دیگر صلاح نمیخواهند آز آن ها استفاده کنند) آنگاه متوجه می شوند چقدر بدبخت ومفلوکند تازه یا راه آدم هایی مثل امیر فرشاد ابراهیمی وطبرزدی را ییش میگیرند وتغییر روش میدهند ویا مثل ده نمکی راه خود میروند ودر یایان میشوند جریانی کور وگمراه که روزی بدست امثال خودشان مضمحل می شوند .
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
صبر و سکوت عزیز برادر! چون عوضی و عوض معنای نسبی داره و گناهکار و بیگناه هم نیز. پس تند نرو و تند ننویس. چون مطلب خودت را لوث می کنی. شرط انصاف با تو گفتم. خواهی پند گیر و خواهی نه
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
سلام.
"تلخ و دردناک"، مناسب ترین کلمه هایین که می تونم در مورد بازی روزگار بیارم. که چه جوری یکی مثل ده نمکی رو از نوشتن تو روزنامه ای مثل یاالثارات به کارگردانی یه فیلم پرفروش مثل اخراجی ها می رسونه. البته این وسط یه چیز از قدیم تا حالا عوض نشده و اون بازی ایه که این آقا با یه قشر از جامعه می کنه. یه بار به جون سیاست مدارها و اصلاح طلب ها می افته، یه بار دیگه دانشجوها رو یه فشار اساسی می ده و حالا هم نوبت باریگرا و تماشاچی های سینماس. منتها تو هر دوره بسته به شرایط اون دوره باید رنگ عوض کنه.
ولی آدما هیچ وقت عوض نمیشن. جمع بندی و عصاره ی اخراجی ها ، در صحنه هایی خلاصه می شد که تماشاگر رنجیده می شه و این اون چیزیه که از کارگردانش انتظار داشتیم.
تغییر، یه چیز اجتناب ناپذیره ولی… یعضیا هیچ وقت عوض نمیشن.
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
وای…شما کاندید شورای شهر هم بودید خدا به داد این مملکت برسد.
واقعا خوشی زیر دل زنان زده است.واقعا
مواظب باش خیلی چیز ها را از دست ندی واقعا حرص بد چیزیه
حالا طوری زندگی کن که فردا هم بتونی
عیدت مبارک…
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
حیف کسانی که به خاطر امثال شما ها فرزندانشان یتیم شدند…
فان حزب الله هم الغالبون.
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
برادر یکی یکی که نمی شناسمت!
من با جمعیت شما حزب اللهی ها بوده ام و خوب می شناسمتان.
فرار به جلوی مسعود ده نمکی هیچ نتیجه ای جز استحاله جریان شما ندارد.
زیاد به فروش فیلم دلخوش نباشید.
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
سلام.خوشحالم زود اینجا را کشف کردم.چند نکته:
۱-بودجه فیلم ۸۰۰میلیون بود با یک دوربین ۳۵میلی متری شکسته.
۲-یکی یکی:تو سنگ کدام طرف را به سینه میزنی.وای به حال آنهایی که به خاطر امثال شما ها شوهرانشان را از دست دادند و همسر و معشوقه فلان رئیس شدند و شرعی خودفروشی کردند.
۳-تفاوت را با شما احساس کردیم مستر یا مادام تفاوت.
۴-خانم توحیدلو کار خودتان را بکنید و سر خوش باشید.
۵-اگر این آقای ده نمکی(عجب فامیلی ای داره مرتیکه) میتوانست برای خنداندن ملت یک صحنه پرنوگرافی آن هم از نوع فتیش اش به فیلم اضافه میکرد تا آن دختر پشتی شما حالی به حالی هم بشود.آن وقت خوش به حال رفیقش و آقای ده نمکی که تیرشان به هدف خورده بود.
بازی سیاست و روزگار هیچ وقت بی هدف نبوده. دیالوگ به یادماندنی قطب الدین صادقی در کیف انگلیسی را یادتان هست که به علی مصفا گفت:"سیاست پدر و مادر نداره پسر."این هم از بی پدر و مادری اش.تا چند وقت پیش یا لثارات و هم اکنون یاخیارات.
به کوری چشم امثال حضرات عیدتان مبارک.
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
سلام.من دنبال سایت salamat.iran که پزشکی هستش می گشتم که google این سایت رو آورد
من رو که میشناسید؟
اگه هم نمیشناسید از ایمان کمک بگیرید
مطلبتون در مورد دهنمکی عالی بود
سال نو مبارک
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
عالی
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
باهات موافقم پسر ! فیلم به طرز و حشتناکی ضعیف و آماتور بود.
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
تا جایی که ما می دونیم نویسنده این وبلاگ خانم تشریف دارن. دوم اینکه تو کامنتا یه مشت حرف بی ربط دیدم. انگار پدر کشتگی ها و درد دلها را گذاشتن اینجا بنویسن. سوم اینکه ببا ایول.
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
آیا لیاقت این ملت همین است؟
آزادی را سکس، صحنه های پرنوگرافی و … می دانند. امید که به آرزویتان برسید.
ده نمکی را دوست داریم و خواهیم داشت.
جواب به دوتا دوتا بخور سیر بشی تفاوت==>
اگر بودجه فیلم ۸۰۰میلیون بود با یک دوربین ۳۵میلی متری شکسته باز هم دوستش داریم و به این فیلم افتخار می کنیم چرا که حرف هایی گفت که کسی نگفته بود.
——————-
وای به حال آنهایی که به خاطر امثال شما ها شوهرانشان را از دست دادند و همسر و معشوقه فلان رئیس شدند و شرعی خودفروشی کردند.
جواب:
اگر این چنین است و مغز شما را اینگونه پر کرده اند، قبول می کنیم، باشد که روزی دشمنی جرات کند به خاک پاک ایران حمله کند، خواهیم دید چه کسانی در صف اول می ایستند و از ناموس ایران دفاع می کنند. اما باز می گویم حیف آنها که برای این گونه آدم ها جان بدهند.
به کوری چشم تمام دشمنان، حزب الله پیروز است.
++++++++++++++++++++++
این وبلاگ نویسی، محل خوبی است تا با افکار آشنا شویم و بهتر برای مملکت تصمیم بگیریم… ما تصمیم بگیریم، نه تنها فرد دو تا دوتا و یا یکی یکی.
))))))))))))))))))))))))))))))
((((((((((((((((((((((((
در ضمن خانم وبلاگ نویس محترم:
"دستوشته های منی که خودمم" یک حرف کم دارد و آن نون است. تصحیح فرمایید.
عیدتان مبارک باد.
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
با سلام
جالب بود هم درباره فیلم هم درباره ده نمکی. اما کاش جمله اخر را نمی نوشتی. از مسعود ده نمکی توقع زیادی نمی رود هر چند همین که دست از چماق بر داشته جای شکرش باقی است و هر چند بجای ایشان اشخاص دیگری این کار را انجام خواهند داد و البته مشخص هم نیست مسعود ده نمکی در نقش جدید ان شخص سابق نباشد. اما اگر مسعود ده نمکی ثابت کند که تغییر کرده و یا بقول خودش عوض شده است باید از ان استقبال کرد تا شاید نکته عبرتی برای چماقداران جدید و یا شاگردان چماقدار ده نمکی باشد. در ضمن من فکر نمی کنم با نبخشیدن چیزی حل بشود انها منطقشان زور هست و تازه در هیچ قانونی هم محاکمه نمی شوند هر چند عده ای زیادی در ان سالها مسیر زندگی شان عوض شد و می شود گفت امیدشان در زندگی از بین رفت اما باید امیدوار بود حداقل برای اشخاص دیگری در اینده این اتفاق نیافتد هر چند خود من و دوستان من بی نصیب از این افت نبودیم اما مجبوریم ارزو کنیم دیگران نشوند
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
من عاشق ده نمکی هستم !
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
سلام خانم توحیدلو
از نوشته زیبای شما لذت بردم. من هم در زمان دانشجویی از اعضای فعال انجمن بودم! در دوره ای که تغیرات شدید بسوی واقع گرایی و عقل گرایی بجای احساسی و شعاری عمل کردن شروع شده بود. و جالب است در همان مسجد دانشگاه در دوران اوج قدرت تحکیم فقط بدلایل بازگویی حقایق … بگذریم فقط بگویم زمان فاجعه کوی من برای انجام برای کارهای اداری در حوالی کوی بودم وبا دیدن ان صحنه های وحشتناک شوکه شدم و به مظلومیت انها گریستم و هر جا رفتم از کلاس درس تا … از حقوق این عزیزان علارقم همه نا مهربانیها دفاع کردم و … اما در مورد ده نمکی! دوستانی که مسن تر هستند شاید دانشکده فنی و حوادثی که ایشان و الله کرم و…در دهه ۷۰ رقم زدند و … که در خاطرات ابراهیمی هم امده را بیاد می اورند. من وقتی تغیرات ده نمکی را شنیدم و در روزنامه ها خواندم واقعا گیج شدم! از ان ده نمکی تا این ده نمکی میلیونها کیلومتر فاصله است! ایا نباید بابت این اتفاق خوشایند! خوشحال بود؟ اصلا رسالت ما چیست؟ این همه دردسر برای چه بوده و هست؟ فکر می کنم هدف تغییر بود! هدف تبدیل نفرت و خشونت به گفتگو بود. این سراغازی است که باید استقبال کرد و باید امیدوار بود حداقل اشخاص دیگری در اینده به شیوه ای که "ان ده نمکیها" عمل نکنند و مانند "این ده نمکیها" عمل کنند! در ضمن پشنهاد شما عالی است ولی ایا ایشان در این مدت کوتاه اینقدر عوض شده!؟ که چنین اعتراف بزرگی؟؟؟؟ را انجام دهد!!؟؟
ِاد باشید
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
تغییری نمی بینم. این هم یک بازی است در همان راستا.
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
به عنوان کسی که فیلم رو دیده می گم : به کارگردان و فیلمنامه کاری ندارم در حد سیمرغ نبود ولی بازیگرها خوب بودند مخصوصا ارژنگ امیر فضلی و امین حیایی
اولش با خنده های اجباری شروع می شه ولی به تدریج بهتر می شه آخر ش هم همه متاثر از سینما صحرا اومدیم بیرون
جیمز کامرون هم راننده کامیون بوده یعنی باید تا آخرش راننده می مونده به نظرم خوبه بزرگ فکر کنیم باید سعی کنیم همه رو بکشیم به همین سمت این جور مبارزه جالب تره حداقل تلفات نداره
من هم میگه سعی کن ببخشی چون این از بزگی قلب توست ولی فراموش نکن
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
با خواندن نظرات بیشترین گفتند اخراجی ها را دوست داشته اند.
کور شود هر آنکه نتواند ده نمکی و اخراجی ها را ببیند.
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
واقعاً فیلمنامه اش افتضاح بود! من که هیچ وقت نمی تونم باور کنم ده نمکی ها عوض بشند، مگر اینکه عوضی بشند
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
به نظرم فروش این فیلم بیشتر به دلیل نکاتیست که شما هم ان را مطرح کردید یعنی ان که در ذهن ده نمکی چه می گذرد یک خبر نگاری که کنجکاوان حرکات بازیگران و .. در جاهایی فساد بر انگیز می داند چه می گذرد !!!؟؟؟
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
من یه ادم بدبختم چون ایرانی ام جایی که نفتش رو کس دیگه ا ی میبره دعواش میمونه بین من و توی دانشجو با یه عده چفیه به گردنه عقده ای مزخرف همه بیچاره ایم بدرود…………………………………….
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
""چند سال پیشا بابام میگفت "همین کیومرث صابری (گل آقا) که الان شده سمبل طنز وزین و پاک، زمون دانشجویی ما چماقدار بود میتینگ به هم میزد". من خداییش باورم نمیشد! حالا امروز یه مصاحبه با ده نمکی خوندم، همچین توپ و روشنفکرانه و با تساهل و تسامح حرف زده بود که نگو!
فکرشو بکن یه روز همین ده نمکی واسه بچه من بشه مثلاً یه فیلمساز روشنفکر! من چه جوری به بچه ام بگم که این بابا یه روزی سردسته کسانی بود که ما ها رو تو دانشگاه خونی میکردن؟
من منظورم الان نبودا! میگم فرض کن ۲۰ سال دیگه، این بابا اگه به چشم بچه من روشنفکر به نظر برسه، چی میشه. در مورد کیومرث صابری هم والّا راست و دروغش پای بابای ما. اون که این طور میگفت. ""
نقل از وبلاگ یه بنده خدایی که نمی خوام واسه یه سری چیزهای دیگه، آدرسش رو بدم که وبلاگش رو ببندند. بس که این جوون ماه می نویسه.
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
سلام
خیلی خوب نوشته شما حق مطلب را ادا کرد واقعا یادآوری آن روزها هنوز هم برایمان تلخ است
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
عالی بود خیلی خوب حق مطلب رو ادا کردی. من هم با تو هم نظرم. مصاحبه های بعد از فیلم هم نشون داد ده نمکی چقدر عوض شده فقط مسیر باد عوض شده و با شلمچه دیگه نمی توان مطرح بود دور دور هنر هفتم است. اینطور آدمها فقط منافعشان مهم است و زندگی دیگران براشون اهمیتی نداره.
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
اتفاقا من بیشتر از همه از جمله ی آخر خوشم اومد
چون تنها قشری که می خواهند نشان بدهند عوض شده اند عوضی ها هستند
عوضی ها داعیه ی عوض شدن دارند و آنهایی که واقعا عوض می شنود معمولا به جای استفاده از بوق و کرنا رفتار درست پیشه می کنند
دیگر آنکه عذاب وجدان تغییر از آن شخصیت به شخصیتی بهتر آنقدر زیاد به نظر می رسد که نتوان با تساهل از کنارش رد شد
به نظرم حق با شماست
عوضی ها عوض نمی شوند….
شاد باشید
سال نو مبارک
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
چند روز پیش داشتم مطلبی رو از این پیر دیر ستم می خوندم
به خدا داشتم کهیر میزدم از اهمیت مردم میگفت از عزیزی امت از اینکه نباید به حریم خصوصی کسی قدم گذاشت . از همه جالبتر اینکه قلم باید برای مردم باشه و اگر قلمی در راستای ارامش مردم نباشه اون قلم یه فاحشه ست
نمیدونم حاج اقای اختاپوس صفت داستان ما چی فکری کرده اینکه ما دارای شدیدترین درجات الزایمریم یا انقدر بی رگ و ریشه اییم
به خدا بغض جمع میشه تو گلوم وقتی یاد اکبر محمدی میافتم یا غزت ابراهیم نژاد عزیز
اون داد و بی داد هاشم حکایت از سیاستی جالب داشت گویا حاجی با هوشه ما فهمیده بعضی وقتها به سبک رییس جمهور محترم میتونه با هوچی بازی یا جفتک زدن به در و دیوار کارشو پیش بره اصولا اینها همه یادگارهای زنده ایی از مکتب انارشیسم هستند انتظاری بیش از این نمیره
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
با اجازه لینک دادم به این پست.
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
حالا گریه نکن شما !
این چماق استقبال مردم از اخراجیها از چماقهایی که ده نمکی در ۱۸تیر به سر شما زد دردناکتره.
ببین دیگه چقدر بدبختید و بی جایگاه در بین مردمید که ده نمکی فاشیست !!! اومد و با اون فیلم مسخرش بالای سر تهمینه میلانی مثلا روشنفکر وایستاد
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
من همه حرفات رو قبول دارم.در این حد که به همه اونایی که می شناختم لینک این مطلب رو دادم . ولی …
شما که با تجربه هستید , شما که خاطره ها رو فراموش نمی کنی , اصلاحات !!! رو دیدی , سوم تیر رو دیدی , مردم رو داری می بینی , تو خیابون , تو سینما …. شما چرا هنوز داری تند میری ؟ به خدا باید ده نمکی رو طلا گرفت . کسی که حداقل در ظاهر حاضر شده یه قدم از خودش جدا بشه . هر وقت پنجاه درصد از ما مردم حاضر شدیم خودمونو عوض کنیم , اعتقادمونو , طرز رفتارمونو و … حتی یک قدم, اون وقت حق داریم به ده نمکی حرف بزنیم. پس تند نرو , فعلا به همون یه قدم باید راضی بود . مشکل ده نمکی نیست , حکومت نیست , احمدی نژاد هم نیست . مشکل خود ما هستیم .
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
شجاعتتون رو تحسین میکنم ….
یا علی
۲۴ تیر ۸۷ @ ۲:۰۵ ق.ظ
دمت گرم از مطلبت خوشم اومد حقیقت را گفتی اقای ده نمکی اگر در مورد کوی دانشگاه بخواد فیلم بسازه و حقیقت را بگه من خودم هزینش را میدم
۱۸ آبان ۸۷ @ ۷:۱۰ ب.ظ
کپی و پیست شد.
http://lezat.wordpress.com/2008/11/08/dehnamaki-shoma-ham-bekhanid/
۲۵ آذر ۸۷ @ ۲:۱۳ ب.ظ
شهاب خیلی تکی کاملابانظرشهاب موافق
یکی یکی واقعاکه املی لیاقت همین چماق بدستهاست
ضمنادر مورد متن اقا باعوض کردن لباس خر که عوض نمیشه
۸ فروردین ۸۸ @ ۱۲:۴۷ ق.ظ
ممنون از متن عالیتون. بعضی ها میگن این عوضی قرار عوض بشه ولی یادشون رفته اون سالی که تو جشنواره فجر بهش جایزه ندادن نزدیک بود یه تفنگ برداره تمام هیئت داوران رو بکش.
بازم ممنون از پستتون. عوضی کمترین لقب برای این آدم
۸ فروردین ۸۸ @ ۴:۵۳ ق.ظ
[...] دفعه می بینم که کامنت برای مطلب یک سال پیشم گذاشته شده. معلوم می شه اون مطلب رو توی بالاترین گذاشتن. [...]
۸ فروردین ۸۸ @ ۶:۱۵ ق.ظ
mage chi tu in avazi avaz shodeh ke bazi azash defa nikonand.amsal ina aslan kariro ba fekr va tahlil nemikonand ,on moghe doran on kara bud hala bozorg shodeh khoshesh miyad hamon beche susula ke kotakeshun mizad barash ghamish biyand. dar pasokh onaee ke migan abzaresh avaz shode bayad goft aya kesi shenideh ye kalameh dar naghd gozashtash bege che ba chomagh o pangeh boks che ba film o rooznameh.
۸ فروردین ۸۸ @ ۶:۱۶ ق.ظ
یکی از مکانیزمهای دفاعی روان انسان “فراموشی” است. ما همه سعی میکنیم خاطرات بد گذشته و احساس گناهمان را فراموش کنیم. فقط بعضیها که سعی در فراموشی یک موضوع می کنند فکر میکنند که همه عالم هم آن موضوع را فراموش کرده اند.
خانم توحیدلو پست بسیار زیبایی بود.
۸ فروردین ۸۸ @ ۶:۴۹ ق.ظ
اقا یا خانم یگی یگی میدانم ادم بودن سخت است و کسی هم از تو انتظار ندارد
۸ فروردین ۸۸ @ ۸:۵۴ ق.ظ
خانم توحیدلو ، ملت فراموشکاری هستیم ، خیلی فراموشکار!
سال نو مبارک.
۱۰ فروردین ۸۸ @ ۱:۴۰ ب.ظ
موافقم باهات!
۱۱ فروردین ۸۸ @ ۳:۵۱ ب.ظ
قرار نیست امثال ده نمکی ها عوض بشوند یا تغییر کنند.اونایی تغییر میکنند که چیزی داشته باشند و بخواهند بر آن بیافزایند.اما کسی که هیچی نداره تو وجودش چی؟ کسی که چشم . گ.ش بسته و بدون آگاهی سراغ کاری رفته حالا چه انتظاری میشه ازش داشت…اون موقع که که بدون آگاهی رفته بودچون براش می صرفید حالا هم چون براش می صرفه اینکارا رو میکنه….آقای دهنمکی کاش یه کم میتونستی خجالت بکشی…تو چیزی تو وجودت نیست که فیلمنامه و فیلمت هم چیزی توش باشه …تو یه دلقکی نه تلخک…
۱۵ فروردین ۸۸ @ ۹:۴۷ ق.ظ
من که تو تموم اون جریانات ز نزدیک حاضر و ناظر بودم تک تک جملاتت ملموس بود که تا آخر عمر فراموش نمیکنم.اما حیف این مردم خیلی فراموشک ارن.
۲۴ فروردین ۸۸ @ ۲:۱۵ ب.ظ
[...] اش هست و نه ده نمکی می تواند پاسخ دهنده این نیاز باشد. ده نمکی خودش یکی از عاملین خستگی چندین ساله این ملت است. نعره هایش و (به قول دیالوگ آزانس شیشه ای ) دود موتورش در [...]
۳۱ فروردین ۸۸ @ ۹:۲۸ ق.ظ
اگر باران به کاخ ظلم بارد سر به زیر آرد === خانه بر سر کوفتن دارد ما بینوایان را
(پروین اعتصامی)
مسعود ده نمکی هر چند از افرادی است که از طبقه متوسط و متوسط به پایین جامعه به رشد و موفقیت رسیده است درست مثل خاستگاه همه هیات حاکمه جمهوری اسلامی ایران، اما وابسته به جریان عمومی و هژمونی غالب حکومت اسلامی است. فرقی نمی کند که به کوی حمله کند به دانشگاه تهران و پلی تکنیک حمله کند یا فیلم بسازد. برنده، برنده است.
۱۸ اردیبهشت ۸۸ @ ۸:۳۲ ب.ظ
[...] عشقولانه از مدل روزانه ای داره این وبلاگ. اما براش این پست که درباره کوی دانشگاه و اخراجیهاست و اصلا هم لطیف نیست [...]