شهیدان دانشجویان دیروزمانند، گمنامشان نخواهیم!
نزدیک انتخابات که می شود دانشجو هم به خودش می آید و شاید کمی فعال شود. از طرف دیگر هستند کسانی که دانشجو را نیز به تحرک وا می دارند. این روزها در دانشگاه های مختلف جریانات زیادی اتفاق می افتد. یک دانشگاه به احکام انضباطی اعتراض می کند. یکی دیگر بخاطر یک سخنرانی دفتر انجمنش پلمپ می شود تا بازهم بازی تکفیر و حذف روشنفکران دینی در زمان انتخابات توسط کیهان و کیهانیان رقم بخورد. انها هم می دانند که این روزها تعدادی از رای های خاموش انتخابات که امدن و نیامدنشان هم برای اصلاح طلبان مهم است، گوش به حرف نخبگان فکری می سپرند و تخطئه و حذف ایشان با هر دستاویز ازجمله تغییر در قحوای کلام و بزرگ کردن مفاهیمی که مدتی است در فضای علمی در حال پیگیری است، در دستورکار ایشان قرار گرفته است.
از سویی دیگر دولت و جماعت تندروی بنیادگرا نیز نیاز به پیدا کردن پایگاهی در داخل دانشگاه ها پیدا کرده اند تا به هر بهانه ای دانشگاه را تصرف کنند و حتی میزبان را به زیر فحش و کتک بگیرند. چقدر دردناک است که بازیچه دست این افراد شده است استخوانهای شهدای ارزشمندی که بعد از بیست سال آمده اند که مزد قدرت طلبی ایشان باشند. کاش می شد صدای محزون شهدای مدفون در دانشگاه را شنید، بدون شک حاضر نبودند بدون خواست میزبان، مهمان ِ خانه ای شوند. بدون شک راضی نبودند به بهانه حضورشان میزبان را به زندان بیاندازند. فراموش نکنیم که تنها شهدایمان را گمنام تر از دیروزشان کرده ایم. فراموش نکنیم که خشونت به بهانه شهید و شهادت، بسیاری از مضامین و آرمانهای ایشان را زیر سوال می برد.
با تدفین شهد ای عزیز در دانشگاه به شدت مشکل داشته ام. نوشتن از این ماجرا بسیار ظریف است. باید مواظب باشیم این مخالفت که مخالفت با سو استفاده کنندگان از این پیکرها هستند، نشانی از بی احترامی به مقام والای شهدا نباشد که ایشان در راه امنیت و ابادی این مرز و بوم از جان خویش مایه گذاشته اند.
***
این نوشته دوست گرامی ام دلم را به درد آورد. باور کردم که هنوز نتوانسته ایم معنای اعتراض و نقد را بفمانیم و بقبولانیم. گویی خواندن درس و تحصیل علم مساوی است با بستن چشم و گوش و چون حیوان چهارپا پذیرقتن هرچه بر آدم می رود. علم آموزی یعنی محافظه کاری ! تصور خطرناکی است که هرچه نقد و آزادی خواهی را ، هرچه تجربه حرکت و اصلاح خواهی را مساوی با کج اندیشی بدانیم و بخواهیم تنها با ژستی متفکرانه و روشنفکرانه عینکی به چشم بزنیم و ادعای سواداموزیمان شود و هراز چندی عینکمان را بر چشم بالا و پایین کنیم و اگر تحلیل می کنیم، در هر جمله خروار خروار اسم از متفکران و نویسندگان خارجی بگوییم. این تفکیک و این توصیه بامداد بسیار خطرناک است. اتفاقا می توانم بسیاری دانش جو - به قول خودش - از این دست به او معرفی کنم . اما …. می توانم بسیاری کسان را نام ببرم که اتفاقا همین توصیه ها را دارند و دوست دارند دانشگاه از هرچه نقد و اعتراض است پاک شود تا بتواند جولانگاه ایشان باشد. بامداد جان کاش امروز دانشجو بودی و مزه دانشگاه امروز را می چشیدی و بعد تفکیک و توصیه ای از این دست می کردی.




۸ اسفند ۸۷ @ ۴:۱۹ ب.ظ
متاسفانه اینجا همه چیزمان درهم و برهم شده است. دلیل عمدهاش هم به نظر من این ساختار ایدئولوژیکی حاکم است که میخواهد در همه جا پایگاهی برای آنچه خودش میپسندد، داشته باشد و از هر چیزی که به این کار کمک کند هم استفاده (سو استفاده) کند.
اگر این ساختار نبود و مثلن دانشجویان یک دانشگاه خودشان پیشنهاد میدادند، تا بنای یادبودی در دانشگاهشان برای سربازان مدافع میهنشان ساخته شود، فکر نمیکنم هیچ مشکلی به وجود میآمد.
متاسفانه انقلابمان ایدئولوژیک بود و در نتیجه حکومت برخاسته از آن و باز در نتیجه جنگمان و حالا تمام زندگیمان.
کاش میگذاشتند فارغ از این ایدئولوژیشان کمی به انسان و حرمتش فکر کنیم.
۸ اسفند ۸۷ @ ۵:۰۱ ب.ظ
قبرهای آویزان
مرده پرورها
مرده پرست ها
مرده خورها
همه…
جمعند،
قبرها را این بار پنهانی کنده اند-
عمودی در فضا!
می خواهند چراغ علم را حباب قیر بگیرند:
با مترسکی
از جنس «شهید»-
در شوره زار
حقارت هاشان!
۸ اسفند ۸۷ @ ۵:۰۴ ب.ظ
خانم محترم!
مشخصه که شما حتی یک کلمه از توضیحات بامدادی رو نفهمیدی!
البته هیچ دور از ذهن نیست که خود ما هم به نوعی یک دانشجو باشیم. آن وقت زمین و زمان را به هم می بافیم تا ثابت کنیم که این تفکیک ها از آن غلط کردنهاست!!
مهمترین نکته ای که در اطناب بامدادی به آن اشاره شد، وجه تمایزی به نام «تحلیل» است. همان چیزی که در همین پست شما هم به نظر می رسد به شدت کمرنگ است. هنوز بعد از ۳۰ سال که از انقلاب می گذرد، هر آشوب و جنجالی که می شود، دوست داریم خودمان را راحت کنیم، حوصله تحلیل نداریم، زحمت تدقیق را نمی خواهیم، یک کلمه می نویسیم: «کیهان و کیهانیان»! و هزار مخاطب وبلاگمان هم که می بینند ما دکترای جامعه شناسی داریم، پس فکر می کنند درست می گوییم!
از این نمونه فرار کردن از تحلیل، فراوان است! چه کسی گفته که دانشجویان میزبان هستند!؟ مگر دانشگاه، ملک دانشجو است!!؟؟ کدام قاعده حقوقی، چنین مضمونی را متحوی می شود!؟ کجای دنیا، برای هر تغییر در دانشگاه باید از دانشجو اجازه گرفت؟
حال اگر بامدادی الان دانشجو نیست، من دانشجو هستم و دوست دارم علاوه بر دانشجو بودن، دانش-جو نیز باشم. و هزار بار آرزو کردم که ای کاش روز اول دانشگاه، پست آخر بامدادی را برایمان جزوه می کردند، و می گفتند ده بار از رویش بنویسید و از بر کنید!
جناب! تاکید می کنم که هنوز دکترای جامعه شناسی ندارم. اینجا هم بهیچوجه بدین اسم ننوشته ام. شما هم با این عنوان نخوانید لطفا
دوم اینکه علم اموزی اولویت یک دانشجو ست. همیشه بر این باور بوده و هستم. فرض اول ما اموختن است. باید که موانع ان را هم از میان برداریم. اما بی تفاوتی و ژست های تئوریک گرفتن و تخطئه ادمهایی را که دغدغه دارند را نمی پسندم. اگر بامدادی وارد مصادیق نشده بود. اگر مخالفان طرح هایی مثل تدفین شهدا را جزو سطحی نگران ِ کم سواد نمی پنداشت، شاید بندهای اول نوشته اش می شد که بر دلم بنشیند.
۸ اسفند ۸۷ @ ۶:۰۸ ب.ظ
salam omivaram kasani ke in hame jenayat mikonanad rozi ham nobate khodeshan bashe ke dar hagheshan jenayat beshe va hatman ham khahad shod hatman . motmaenam .va hsoma daneshjoha shomaha bayad hame dar hame jaye geshvar ba ham abshid va zire paye khod ra khali nakonid va baraye rswian be haghetan oustouvar bahsid va mohkam. bashad ke dar karhaton moafagh abshid va sarboland biron biyaeiyd .
۸ اسفند ۸۷ @ ۸:۴۵ ب.ظ
سلام
من برای بامدادی هم نوشتم. گمان نکنم برداشت شما درست باشد. در جایی از یادداشت بامداد هست که دانش جو در کنار مردم است و نگران مردم است. با این حال فهمیده است تا زمانی که آگاهی لازم را ندارد، فعالیت سیاسی اش بازیچه ی غرض ورزی این و آن می شود. و فکر می کنم بامدادی حق دارد این را بگوید.
اما اگر این موضوع دردناک است، گله اش را باید از سیاستمداران کشور کرد که هیچ وقت با پیاده نظامشان صادق نبوده اند. کدام یک از حضرات امروز از دانشجویان به قول شما مظلومی که روزی زندگیشان را گرفتند کف دستشان و تحصن کردند و …. تقدیر میکنند و حاضرند در مقابل حکومت، طرف این ها را بگیرند؟
پس باید قبول کرد اگر هم مشکلی هست در ابتذال نخبگان سیاسی ماست.
۸ اسفند ۸۷ @ ۱۰:۱۳ ب.ظ
امیدوارم جسارت منو ببخشین؛ ولی فکر نمیکنین شاید بعضی وقتا تفکرکی عمقی هم بد نباشه.
شاید این دنیا نه ولی احتمالا اون دنیا تک تک حرفامونو باید جواب پس بدیم.
فکر میکنین با این قطعیت میشه گفت که دفن شهدا در دانشگاهها پروژه جناح تندروی بنیادگرا برای تصرف هست؟
نمیدونم، شاید حق با شما باشه و شاید هم بگید اگر این نیست پس چیست.
ولی خودمانی باشیم دولت چه سواستفاده از دفن شهدا در دانشگاه شریف کرد؟
البته اگر خواندن گهگاهی زیارت عاشورا و کمیل را بخواهیم سواستفاده بنامیم که خب بحثش جداست.
یا اینکه وقتی کسی رد میشود و میرود فاتحه ای میخواند و شاید تکانی هم بخورد، اسمش را سوءاستفاده که نمیگذاریم.
نمیدانم آن فیلم را دیده اید یا نه؟ نمیدانم با دیدن افتادن تابوت چه حالی بهتان دست داد ولی میدانم شما هم با هتک حرمت مخالفید. من فکر میکنم آنانی که آن روز فریاد سوءاستفاده گروه رقیب را میدادند خود بیشترین سوءاستفاده را کردند.
خانم توحیدلو دانشگاه امیرکبیر ۷۰۰۰ دانشجو دارد، لابد شما هم عکسها را دیدهاید. عکاس خیلی هنرمند بوده که از نزدیک گرفته(!). چند نفر بودند معترضین؟ ۱۰۰نفر؟ ۲۰۰نفر؟ ۱۰۰۰نفر؟ آیا میتوان حکم داد که میزبانان ناراضی بودند برای دفن شهدا؟
آیا دانشگاه امیرکبیر متعلق به همین دانشجوهای فعلی است؟ فارغ التحصیلان و بعدیها نقشی ندارند.
جسارت مرا ببخشید.
آرزوی موفقیت.
۸ اسفند ۸۷ @ ۱۰:۱۵ ب.ظ
سلام!
چند تا مسئله جالب، اول اینکه صحبتهای شما طوری هست که گویا همه دانشجویان مخالف چنین کاری بودند! در حالی که چنین چیزی نبوده! و اتفاقاً اکثریت دانشجویان موافق چنین حرکتی بودند، اگر تعداد حداکثر ۱۰۰ نفری که voa و امثال آن را ملاک قرار دهیم، دانشجویان بسیار دیگری بودند که نه تنها مخالفتی نداشتند بلکه خوشحال هم بودند از این اتفاق!
اینکه چون شما نمی پسندید جمع زیادی را مخالف بپندارید، پدیده ای است که متاسفانه گریبانگر بسیاری از تحلیلگران شده! و این تحلیل شما که می خواهند برای خود مقری بسازند، هم از آن حرفهاست که بوی گفتگوی ویژه خبری و صحبتهای علی افشاری را می دهد ! یعنی عیناً همان کلمات است! آخر این چه تحلیلی است ؟ در دانشگاه شریف که ندیدم مقری(!) شود برای دخالت حکومت … نمی دانم خانم توحیدلو به راستی با صداقت می نویسید ؟ … آیا لحظه ای به خود شک کرده اید ؟ …
۸ اسفند ۸۷ @ ۱۱:۳۹ ب.ظ
هستی؟
۹ اسفند ۸۷ @ ۹:۵۱ ق.ظ
با سلام حمایت شما از جریانات وابسته چیز تازه ای نیست. کسانی را که تهمت می زنندو حرفهای انچنانی می گویند روشنفکر می نامید. وهمه بسیجیان و نیروهای مخلص انقلاب را ادمهای عوام و بی سواد خطاب می کنید. حرفهای شما من را یاد سخنرانی شاه معدوم انداخت که به نیروهای نقلابی ارتجاع سباه لقب داده بود. حالا تو حید لو نیز راه اربابانش را می رود(تا بازهم بازی تکفیر و حذف روشنفکران دینی در زمان انتخابات توسط کیهان و کیهانیان رقم بخورد. انها هم می دانند که این روزها تعدادی از رای های خاموش انتخابات که امدن و نیامدنشان هم برای اصلاح طلبان مهم است) تو حیدلو خود را اصلاح طلب می نامد اما کدام اصلاح طلب لابد از جنس امریکایی اش اوخود را صاحب دانشگاه می داند وفکر می کند دانشگاه باید جایی باشد که همیشه بر علیه دولت حاکم اعتراض کرد. او نمی داند که دانشجو تنها کسانی نیست که او انها را دانشجو می داند دانشگاه متعلق به همه دانشجوبان است. والبته متعلق به ملت ایران نه فقط انهایی که انجا درس می خوانند صاحب خانه اصلی ملت ابران است. کسانی که قبلا در انجا درس خوانده اند وکسانی که در اینده وارد ان می شوند و حتی کسانی که هر گز در انجا درس نخوانده و وارد انجا نشده اند انجا متعلق به کل ایران هست. تو حید لو یا هم فکران او از دفتر تحکیم وحدت با شهید مشکل دارند با نظام مشکل دارنداما برای خوش رقصی در برابر امریکا و اسرائبل از هیچ کوششی فرو گذاری نمی کنند.شهید همواره هر کجا باشد مارا یاد امام می اندازد ماررا یاد جانبازیهای خود می اندازد وبه ما باد اوری می کند در کجا و به چه بهایی ازاد و راحت نشسته ایم وزندگی می کنیم. شهیدان گلهای زیبای افرینش هستند. چه کسی جز خفاشان و شب پرستان از دیدن نور الهی در هراسندhttp://sndt.persianblog.ir/
۹ اسفند ۸۷ @ ۱۱:۳۷ ق.ظ
آنچنان که پیداست اینبار آقایان تصمیم گرفتند که ملت در انتخابات شرکت نکند ! و با همان مجموعه رای دهنده های همیشگی به انضمام تقلبات انتخاباتی که شیرینی و حلاوت انتخابات ما است! کشور را برای چهار سال دیگر به ید با کفایت معجزه ی هزاره ی سوم دکتر محمود احمدی نژاد ! دهند.
چون پیشتر رسم بر این بود که نزدیک انتخابات فضای باز سیاسی پدید می آوردند تا ملت فریب خورده بیشتر شرکت کنند اینبار مخصوصا به دنبال انجام اعمال تحریک آمیز و درگیری هستند تا جو خفقان و سانسور را تعمدا تشدید کنند.
خداوند ایران را از فقر , دروغ ,خشکسالی ,احمدی نژاد و خرافات نجات دهد.
پاینده ایران
۹ اسفند ۸۷ @ ۱:۴۰ ب.ظ
باسلام :
من با این جمله شما مخالف هستم :
“و حتی میزبان را به زیر فحش و کتک بگیرند”
اولا همه میهمان دانشگاه هستند حتی دانشجویان ( که بعد از دوره ای دانشگاه را ترک می کنند )
دوما “فحش و کتک ” که شما از آن نامبردید مابین دانشجویان مخالف و موافق صورت پذیرفت . ( به قول شما میزبان با میزبان )
۹ اسفند ۸۷ @ ۳:۱۰ ب.ظ
[...] این استدلال شباهت زیادی به استدلال خانم توحیدلو دارد که :«کاش میشد صدای محزون شهدای مدفون در دانشگاه را [...]
۹ اسفند ۸۷ @ ۶:۰۵ ب.ظ
[...] شهیدان دانشجویا&… با تدفین شهد ای عزیز در دانشگاه به شدت مشکل داشته ام. نوشتن از این ماجرا بسیار ظریف است. باید مواظب باشیم این مخالفت که مخالفت با سو استفاده کنندگان از این پیکرها هستند، نشانی از بی احترامی به مقام والای شهدا نباشد که ایشان در راه امنیت و ابادی این مرز و بوم از جان خویش مایه گذاشته اند. [...]
۹ اسفند ۸۷ @ ۶:۳۷ ب.ظ
ایام، ایام فتنه است. عمروعاص قرآنها را بر سر نیزه کرده و علی(ع) باید خون دل بخورد تا یاران فریب خورده رااز توطئه آگاه نماید. آری از این پس معاویه حمله می کند و علی(ع) باید دفاع کند.
۹ اسفند ۸۷ @ ۶:۵۰ ب.ظ
هزار و چهارصد و اندی سال قبل در هم روزها واقعهای شبیه آن اتفاق افتاد. عایشه و امویان جنازهی حسن بن علی را تیرباران کردند که با دفن او در بقیع مخالف بودند. احساس می کنم امروز هم عایشه زنده است و هم امویان …
۹ اسفند ۸۷ @ ۹:۰۰ ب.ظ
من سالهاست دانشکده را تمام کرده ام ولی اگر در زمانی که من دانشکده می رفتم یک شهید را در آن دفن می کردند خیلی هم خوشحال می شدم. چه اشکالی دارد شهیدی را که گمنام است و معلوم نیست پدر و مادرش کجا منتظر او نشسته اند در میان جوانان دفن شود و بعد عده ای برای آنها قرآن بخوانند یا صلوات بفرستند. ما به آنها مدیون نیستیم؟ آنها جان خودشان را دادند که ما امروز بنشینیم پشت اینترنت و راحت به آنها فحش بدهیم؟ بعلاوه مگر دانشگاه ملک طلق شماست ؟ پدرتان سند به نام شما زده است ؟ تورا به خدا دست بردارید از این سیاسی بازی . کی می خواهید بزرگ شوید ؟ اصلا این پلی تکنیکی ها دائما باید چیزی برای شلوغ کاری پیدا کنند و به آن گیر بدهند! حق با بامدادی بود! حالا شما ناراحت می شوید دیگر مشکل شماست واگرنه ایرانی ها مذهبی و غیر مذهبی( ولی از نوع منصف) همه به شهیدان احترام می گذارند و کسی اگر منصف باشد با حضور آنها در قسمتهای مختلف اجتماع مخالف نیست. یادمان باشد بنا بر نص صریح شهیدان زنده اند! و می بینند!
۹ اسفند ۸۷ @ ۱۱:۲۵ ب.ظ
ِخداوند عاقبتتان را ختم به خیر کند.
۱۰ اسفند ۸۷ @ ۱۲:۳۱ ق.ظ
http://www.doomdam.com/archives/000572.php#more
۱۰ اسفند ۸۷ @ ۹:۴۰ ق.ظ
ای کاش ما پزشکان هم غیرت و همیت کارگران و معلمان را داشتیم
تجمع پزشکان عمومی در اعتراض به فروش دوباره سوالات آزمون دستیاری،افزایش دوباره سهمیه ها و….. سه شنبه ۱۳اسفند ساعت ۹ صبح روبروی وزارت بهداشت (شهرک غرب)
اگر نفت ارزان شده است و اگر دولت پول ندارد. سوالات آزمون دستیاری سهام بانک و بیمه و بلیط بازی پرسپولیس-استقلال نیست که فروخته شود
دوستان خود را نیز مطلع سازید
۱۰ اسفند ۸۷ @ ۲:۰۷ ب.ظ
همیشه می خوانمت سمیه جان . خوشحالم که این روزهای رخوت دست کم تو یکی را همچنان فعال می بینم . چند روز پیش شیراز بودم و از دور وقایع دانشگاه امیر کبیر رو دنبال می کردم . خواستم در این مورد چیزی بنویسم اما ترسیدم نتونم حس واقعیمو بگم . ترسیدم وقتی با نفرت از این کار می نویسم این حس ایجاد بشه که معنای ایثار و انسانیت رو نمی فهمم . ترسیدم خیلیها اونطور که دوست دارن بخونن و نتیجه بگیرن . حالا معنای مصادره رو بهتر میفهمم . خیلی دردناکه نتونی از آسیب دیدن ارزشی که با تموم وجود ستایشش می کنی حرف بزنی . مصادره همه چیز !
۱۰ اسفند ۸۷ @ ۴:۳۶ ب.ظ
با سلام و احترام
انشاا… موفق باشید .
از اینکه ریز بینانه به مسائل توجه کرده و به تحلیل آنها می پردازید بسیار خوب است . در راه و هدف خود با ایمان کامل و راسخ قدم بردارید .
http://ghahvekhaneh.orq.ir
۱۰ اسفند ۸۷ @ ۴:۴۷ ب.ظ
سلام خوبی سمیه خانم
نمیدونم چی بگم هر وقت دانشجوها میخواهند فعالیتی بکنند یا شهید نشون دادند یا توطئه کردند که دانشجو ساکت شه و اگه نشه خیلی وقیحانه به دانشگاه یا دانشجو حمله کردند.بعدها مخ منجمدشون به انجمنها رسید که انم بستند بعد دیدن نمیشه امدند روشنفکرامونو در انتخابات رد صلاحیت کردند.در اخر
حقیقت واقعیت ندارد وقتی که حقیقت ازاد نیست
۱۰ اسفند ۸۷ @ ۱۰:۴۶ ب.ظ
باسلام
از وبلاگ پر محتوای شما بازدید کردم .برای شما آرزوی سلامتی و موفقیت دارم . در صورت تمایل وقت گذاشته طی دیدار
از وبلاگ من ، آمدگی خود را برای تبادل لینک و اطلاعات اعلام فرماید.
http://talatomzi.blogsky.com/
۱۰ اسفند ۸۷ @ ۱۱:۵۳ ب.ظ
سلام. این کامنت مربوط به یادداشت قبلی شماست. خانم توحیدلو قصدم توهین و افترا به شما و دوستانتان نیست اما هرکاری که می کنم بعضی رفتارهای شما و دیگر مسئولین ستاد و نسیم از ذهنم پاک نمی شود. نوع رفتار و مدیریت شما در نسیم، نوع رفتار دوستانتان در ستاد خانی آباد، پول هایی که برای ستاد آمد و خرج ستاد نشد، رانت هایی که گرفتید و صدایش را در نیاوردید و … . هنوز اس ام اس خنده داری که روز آخر از طرف نزدیکانتان برایمان آمد توی ذهن ماست: به جای خانم فلانی به سمیه توحدیدلو رای دهید.(انتخابات شورای شهر) شما و دوستانتان چه دارید در مورد خاتمی بگویید؟ هر بلایی که سر خاتمی آمد از ندانم کاری اطرافیانش بود. غصه ی این را دارم که اگر خاتمی این بار رئیس جمهور شود دوروبری هایش دوباره به حماقت هایشان ادامه دهند.
۱۱ اسفند ۸۷ @ ۱۰:۲۵ ب.ظ
ماها دیگه عادت کردیم استخوان هایی از شهدارو مدت ها پیش پیدا کردن اما تو انبار نگه میدارن هر وقت که احساس می کنن بازار جامعه داره معترض میشه واسه منحرف کردن افکار عمومی و تازه کردن داغ ما خانواده های شهدا کارناوال شهید کشون راه می اندازند .سوء استفاده تا به این حد وقیحانه است سمیه جان.به قول پدرم اینها که از شهدای احد بالاتر نیستن جای رفتگان قبرستانه نه تو پارک یا دانشگاه یا کوه که هزار تا گناه جلو چشم این قبر ها می کنن. لااقل تو قبرستان اینها حرمت دارن.خدا روی این حاکمان ما رو سیاه کنه که آبرو ندارن از آبروی شهدا مایه می زارن !!!.بابا کسی نیست بگه بی وجدان ها جوان های پاکمون رو فرستادید پای گلوله حالا دست از مرده و استخونشون هم بر نمی دارید؟؟بگذارید روحشون آرام بگیره.
۷ اردیبهشت ۸۸ @ ۶:۲۸ ق.ظ
می خواهم معلم بمانم و خود را در خدمت ارتقای اندیشگی دانشجویان عزیز میهن مان قرار دهم.
میخواهم معلم بمانم حتی اگر از گرسنگی بمیرم حاضر نیستم جوانان ما بی سواد بمانند. من خواهشی که از هموطنان عزیزم دارم اینه که حالا که
انتخابات دوباره نزدیک است به یکی ری بدهند که میلینها همشهریهمون رو از فقر نجات بدهد این همه نفت تولید میکنیم و اینهمه بدبختیم میگن دورهٔ
شاه هم همین رو میگفتند پس این انقلاب برای چی بود . من فکر میکنم نکنه ما ملت ایران یه گناهی کردیم که اینهمه جزاش رو اینهمه سال پس میدیم.
من کاری ندارم رئیس جمهور کی خواهد بود تنها دعا که دارم اینه کهای کاش وضع ملت بهتر بشه و بجای اینکه اینقدر با دنیا در بیوفتیم به داده این مللت
گرسنه که یک کیلو گوشت نمیتونن بخرند برسیم.
میخواد آخوند باشه،احمدی باشه یا هر کی دیگه خدا الهی ازش نگذر اگر به نجات این مردم بیچاره نرسه.
خودشون توی قصرها نشستند و مردم حتا نمیتونن اجارهٔ یه اتق کوچک رو بدهند.آخه انصاف کجاست.
دوستان تو را بخدا من بد میگم، خوشحال میشم یه خط برام ایمیل بفرستین و من معلم خسته را یه صفای بدین.
فدای هموطن و به امید روزی که رهبران ما به فکر ما بیفتند
http://www.youtube.com/watch?v=3hW049-6PRs&feature=PlayList&p=3BAFA955500BFFEF&playnext=1&playnext_from=PL&index=23
jahandar.haj@gmail.com