Wordpress Themes

با فیل ترینگ مهارهای شخصی را از بین نبریم!

امروز با ف ی ل ت ر شدن مجدد وبلاگ دوستی متوجه موج جدید ف ی ل ت ر ی ن گ سایتها شدم . دوست دیگری نیز حرکت وبلاگی نامه نگاری به سانسورچیان را راه انداخته است. ماجرای بستن برخی از سایت ها و گرداب و … هم هنوز نو و دست نخورده است.شاید که ماجرای گرداب هنوز وارد سایت ها و وبلاگ های سیاسی نشده و فعلا سیاسیون محکوم به اعدام نیستند و تنها ف ی ل ت ر می شوند، اما نگرانی هایی را برای آینده وبلاگ نویسان و صاحبان سایت ها فراهم آورده است.

shut

امروز که برخی از وبلاگ های ف ی ل ت ر شده را چک می کردم به نظرم آمد که دوستان ف ی ل ت رچی به شدت نقض غرض کرده اند. نکته جالب اینجاست که سانسور شدن در فضای نت عاملی برای خوانده شدن سایت ها و وبلاگ ها شده است. در آماری که یکی از سایت های انتخاباتی که اتفاقا ف ی ل تر هم شدند می دادند به محض فیل ترینگ بیش از ۶۰ درصد به خوانندگان آن سایت افزوده شده و محل رجوع فراوان سایت های داخلی و خارجی دیگر شده است.

موضع اصلی من در این نوشته فیل ترینگ سایتهای سیاسی است. درباره سایت های اخلاقی چندان نظری ندارم که حتی مخالف داشتن قانون و برخی محدود شدن ها نیستم. این چندان مسئله پیچیده ای نه در ایران که در دیگر کشورها هم نیست که دسترسی به برخی از سایت های غیر اخلاقی محدود گردد. مشکل اساسی آنجایی است که به نظر محدود کردن آزادی و خفه کردن صداهای مخالف است. گاهی حتی نیاز نیست مخالف باشی، کافیست چیزی به مذاق کسی خوشآیند نباشد، آنوقت حتی آی دی ها و تمام فعالیت های تو سانسور می شود.

در اغلب شرایط وقتی برنامه ای اجرا می شود باید درباره نتایجش تحقیقاتی انجام شود. به نظرم بد نباشد که درباره عواقب و فواید فیل ترینگ نیز از اینگونه پژوهش ها انجام گردد. به نظر می رسد فیل ترینگ برخلاف نظر متصدیان آن:

  • منجر به رونق کارفیلتر شکن ها شده و ورود از طریق سایت های دیگر که بعضا سایت های جالبی هم نیست را فراهم آورده است
  • امار استفاده از گوگل خوان و خوراک های وبلاگ را بالا برده که باز هم نشانه بیشتر خوانده شدن وبلاگ ها بدون محدودیت است.
  • سایت های کم خوانده و بعضا برخی وبلاگ هایی که معاندند و صداقت کلامیشان هم مشکوک است، شناسانده و معرفی کرده است.
  • و از همه مهمتر اینکه در میان وبلاگ هایی که سنگین تر می نویسند و تا حدودی خواننده قابل توجهی دارند، ماندگاری بسیار مهم است. همینکه تلاش می کنیم از واژگان فیل ترشونده استفاده نکنیم. همینکه هر وبلاگ نویس خطوط قرمزی برای فیل تر نشدن برای خود می گذارد یعنی که یک بازدارنده شخصی قوی در میان این دسته هست. فیل تر کردن تنها به معنای از بین بردن این بازدارندگی است. یعنی دادن فرصت به ایشان برای نوشتن بدون محدودیت. زیرا که بالاتر از سیاهی رنگی نیست! یک متهم محکوم به اعدام اگر امیدی برای بخشش نداشته باشد به راحتی می تواند خلاف های سنگین تر کند، زیرا بازدارندگی برای او بسیار پائین امده است. بازدارندگی مجازات های پایین تر به مراتب برای ایشان بیش از مجازات اعدام است. درباره حذف و اعدام وبلاگی نیز این ماجرا صدق می کند. فکر نمی کنم خواسته اصلی سانسورچیان وبلاگی این موضوع باشد.
  • فضای اینترنتی و فضای دیگر رسانه ها را در هم می آمیزیم. وبلاگی که فیلتر می شود دیگر وبلاگ نیست. وبلاگ نویسش تبدیل به فردی می شود که مورد رجوع رسانه هاست. منظور رسانه هایی است که صدایشان به گوش مردم می رسد. همین امر فضای ساده و یکدست این رسانه شخصی را از بین می برد.
  • ار همه مهمتر هزینه ای که بر نظام وارد می کند بیش از منافعش است.

خلاصه اینکه دست از سر وبلاگ های سیاسی یا اجتماعی بر دارید. با فیل تر کردن صداها خفه نمی شود، بلندتر و البته اینبار گوشخراش تر شنیده می شود. سوپاپ اطمینان نوشتن در یک رسانه شخصی به جای رفتن و جار زدن بر در و دیوار را هم باید در نظر گرفت. کسی که جایی برای زدن حرف هایش دارد، دیگر مخل امنیت نمی شود و جار نمی زند. تخریب نمی کند. ای کاش بیشتر به آن توجه می کردیم و اینچنین ضعف را بر بدنه سیستم از سر ناآگاهی بار نمی کردیم.

۲۶ نظر برای “با فیل ترینگ مهارهای شخصی را از بین نبریم!”


  1. کمانگیر » Blog Archive » نامه ای به عمو فیلترباف - بازی وبلاگی:

    [...] دیگران: با فیل ترینگ مهارهای شخصی را از بین نبریم! [...]

  2. نامه ای به عمو فیلترباف: از این رنجی که می بریم | خیزران:

    [...] با ف ی ل ت رنیگ مهارت های شخصی را از بین نبریم از وبلاگ بر ساحل سلامت برچسب‌ها: آزادی بیان, رسانه, فضای مجازی, فیلترینگ [...]

  3. بامداد:

    ممنون.

  4. پرهام:

    نصیحت، توضیح و راه حل دادن به عمو فیلترباف به نظر من وقت تلف کردن است. فیلترینگ واقعی همانطور که شما بیان کردید حساب و کتاب دارد، در آن سیاست، اجتماع و فرهنگ دخیل هستند که عمو فیلتر باف از هیچکدام بوی نبرده. او از روی عقل و منطق به بافتن فیلتر مشغول نیست، بلکه کاملا از روی احساس و کم اندیشی این کار را انجام می‏دهد. به هر حال هر چند که مرود میخ آهنین بر سنگ، امیدوارم سخنان به‏جای شما اثری داشته باشد.

  5. آوای موج » Blog Archive » کمی ملاحظات آماری برای عمو فیلترباف:

    [...] و خشک با هم سوختن چیست؟ همانی که خانم توحیدلو به زیبایی توضیح داده است: زیادتر شدن استفاده نوجوانان و جوانان از فیلترشکن‌ها [...]

  6. حمید:

    سمیه کوچولو که به گفته اون لیلا خانم مزورترین فرد وبلاگ نویس هست(به کامنتدونی اون پستی که این فرد در مورد سالروز جنگ نوشته مراجعه کنید.البته من اونجا هنوز شخصیت واقعی این فرد رو نشناخت بودم و به گفته این فرد اعتراض کردم) از فیلترینگ میگه. کسی که خودش هم آخور ساسنسورچی ها هست. این فرد کوچکترین حرفی رو که در مورد اربابهاش گفته بشه رو بر نمیتابه و اون رو سانسور میکنه. بعد فکر میکنه که طرف شبیه خودش هست و نمیفهمه. برای نمونه کامنتهایی که من در دو پست قبلتر گذاشتم رو این وطن فروش مزور سانسور کرده. شاید چون این فرد همیشه به فکر منافع اربابهاش هست: “ار همه مهمتر هزینه ای که بر نظام وارد می کند بیش از منافعش است.”
    این زنیکه با این جمله نشون داد که دغدغه اصلیش از یاوه سرایی در این مورد،نگرانی از لطمه خورد اربابانش بوده.
    به وبلاگ پدر این فرد هم نگاه بکنید میبینید که این فرد از چه خانواده مزدوری آمده و در چه خانواده مزدور و وطن فوشی پرورش یافته و تقصیر نداره.
    “درباره سایت های اخلاقی چندان نظری ندارم که حتی مخالف داشتن قانون و برخی محدود شدن ها نیستم.”
    این زنیکه هم آخور جانیان، مخالف این نیست که افرادی که این سایتها رو میگردونند، طبق قوانین اربابانش به مرگ محکوم بشند. چون حامی جانی خودش هم جنایتکار هست و خصلتهای اونها رو داره و این زنیکه هم از اون مستثنی نیست.
    برای این،این فرد رو زنیکه نامیدم چون این فرد با رفتار و افکارش،آبروی زنها رو برده و توهینی به زن هست.

  7. آرتین آراکل:

    نوشته خوبی بود، ممنون. متاسفانه حضرت فیل.. با بستن وبلاگ هایی که چیزی برای گفتن دارند باعث می شوند که وبلاگ هایی که مفتشان هم نمی ارزد در وبلاگستان فارسی عرض اندام کنند. همین مسئله رو در مورد تلویزیون هم می بینیم. وقتی تلویزیون آزاد و خصوصی داخلی در دسترس نباشد، کانالهای مضخرف خارجی که از اینکه خود رو اپوزیسیون خارج از ایران لقب بدهند هم ابایی ندارند، میدان داری و بازارگرمی کنند. متاسفانه مسئولان کشور با کارهایی که می کنند مردم را در دامن مخالفان کشور می اندازند.
    پیروز باشی

  8. صادق:

    دید جالبی به عمو فیلترباف دادید!

  9. کمانگیر » Blog Archive » Links for 2009-04-06 [del.icio.us]:

    [...] با فیل ترینگ مها&#1585… همینکه هر وبلاگ نویس خطوط قرمزی برای فیل تر نشدن برای خود می گذارد یعنی که یک بازدارنده شخصی قوی در میان این دسته هست. فیل تر کردن تنها به معنای از بین بردن این بازدارندگی است. یعنی دادن فرصت به ایشان برای نوشتن بدون محدودیت. زیرا که بالاتر از سیاهی رنگی نیست! یک متهم محکوم به اعدام اگر امیدی برای بخشش نداشته باشد به راحتی می تواند خلاف های سنگین تر کند، زیرا بازدارندگی برای او بسیار پائین امده است. بازدارندگی مجازات های پایین تر به مراتب برای ایشان بیش از مجازات اعدام است. درباره حذف و اعدام وبلاگی نیز این ماجرا صدق می کند. فکر نمی کنم خواسته اصلی سانسورچیان وبلاگی این موضوع باشد. [...]

  10. ابوذر منتظرالقائم - وبلاگ پاسداران:

    بسم الله . ۱- اگر “سانسور شدن در فضای نت عاملی برای خوانده شدن سایت ها و وبلاگ ها شده است” پس چرا جشن نمی گیرید هنگام فیلترینگ؟ ۲- الکسا که اینو نمیگه. گاه الکسا ۱۰۰ درصد برخلاف شما اعلما موشع فنی وعلمی می کنه. می دونید چرا ؟ چون اون مثل شما جنگ روانی بلد نیست. فقط آمار واقعی مراجعه رو می فهمه. ۳- بدجوری از کنار بازی وبلاگی که دعوت شدید بی سروصا می خواهید عبورکنید ؟ :))

  11. عبدالله ساجدی:

    هر بی سر و پایی ممکن است دعوت به بازی وبلاگی کند، قرار نیست که بپذیرند…

  12. محمدجواد ناطق پور:

    خانم توحیدلو
    اجازه میدهید از شما بپرسم که چرا وبلاگ تاسیس کردید؟ یعنی چه نیازی احساس کردید که منجر به تاسیس وبلاگ شما شد. وبلاگی که امروزه دیگر نه سیاسی است نه اجتماعی و نه فرهنگی و البته گاهی اوقات همه چیز است. امیدوارم که اشتباه نکنید، منظورم این نیست که وبلاگ لازم نیست. فقط از شما میپرسم که چرا وبلاگ تاسیس کردید؟ اگر برای پاسخ گویی به این پرسش مرا به یکی از نوشته هایتان که شاید اولین نوشته اتان باشد که من نخوانده ام ارجاع دهید باز هم کافی است، خودم میخوانم. این پرسشی است که نخستین باری که در آذرماه گذشته وبلاگ تاسیس کردم ازخودم پرسیدم و بعد از آنکه با خودم بدون هیچ پیرایه ای روبرو شدم آن را حذف کردم (که هنوز که هنوز است به دلیل لطف و محبت برخی از دوستان از جمله شما هنوز اسم من در لیست پیوندها هست که خواهش می کنم حذف کنید چون من وبلاگی ندارم و نخواهم داشت).
    من به طور جدی ازشما می پرسم که مرا روشن و آگاه کنید که اساسا وبلاگ برای چیست؟ دست کم در خورد خودتان بفرمایید. هرچند این پرسش را برای وبلاگ در ایران هم مطرح می کنم؟ بخصوص وبلاگهایی از نوع وبلاگ شما. اگر به دنبال ایجاد فضای دمکراتیک هستید که البته ایده ارزشمندی است دست کم مقدمات دمکراسی را که مسئولیت پذیری در قبال سخن ها و گفتارهاست را نیز بپذیرید. یک نگاه به کامنت های خودتان و بسیاری دیگر از وبلاگهای دیگر بیاندازید. چند اسم مشخص و واقعی مثل اسم من می بینید؟ فرد یا افرادی که هویت ناشناخته دارند و قعطعا مسولیت سخنانشان را نمی پذیرند چگونه می توانند در مسیر دمکراسی قرار گیرند؟ به عبارت دیگر شما با طرح این نوع بحث ها و کامنت ها واقعا چگونه میخواهید دمکراسی را رواج دهید؟ حتما به روشی آشناهستید که خوشحال می شوم که برای من هم بگویید که یاد بگیرم. به بنده بفرمایید که در کجای دنیا چنین چیزی هست که در ایران باشد؟ خواهش میکنم بحث را فورا سیاسی نکنید و نگویید که اگر کسی حرف بزند چنین میکنند و چنان می کنند؟ دمکراسی بدون مسئولیت پذیری معناندارد. مسئولیت پذیری هم با هویت های مجعول و ناشناخته بی معناست. بنا براین من نمی پذیرم که وبلاگ شما در جهت تبیین و ایجاد فضای دمکراتیک در جامعه باشد. اگر با این شیوه ای که من می بینم بدنبال دمکراسی هستید خدمت شما بگویم که آب در هاون میکوبید! خانم توحیدلو، دموکراسی با تمرین وشناخت مقدمات آن حاصل می شود. تجارب دمکراسی در جهان را ببینید. این را همه میدانیم که هر فرد ناشناخته هرچه بگوید نهایتا یک درد دل یا فریاد زخم هایی است که در درون دارد و البته برای بنده قابل احترام است ولی این به معنای تغییر جامعه و دگرگونی وتحول اجتماعی نیست. شما بهتر از بنده می دانید که دمکراسی با هویت فردی و اجتماعی رابطه دارد. اگر به دمکراسی غرب هم اعتقاد داشته باشید مسلما با من هم عقیده خواهید بود که دمکراسی غربی در خلاء شکل نگرفته و با هویت های گمنام که صرفا درد دل هایشان را به صورت فریادهای بی صدا بیرون می ریزند نیز شکل نمی گیرد. دمکراسی با فرادی شکل میگیرد که در جهت احقاق حق و بیان خواسته هایشان باهویت روشن و مشخص وارد جامعه می شوند مقاله می نویسند اعتراض می کنند و پای حرفهایشان هم می ایستند و پاسخ پرسشگران راهم می دهند. هنوز هم منتظرم که نظرتان رادر مورد تاسیس وبلاگتان بدانم.

  13. سمیه توحیدلو:

    سلام آقای دکتر عزیز
    سال نو مبارک و مشتاق دیدار. من بارها نوشته ام که وبلاک تاسیس کردم چون دوست داشتم بنویسم. به همین سادگی. دوست داشتم نوشته هایم بازخورد داشته باشد. نه آنقدر جدی باشد که به چاپ در مطبوعات بیانجامد و نه خیلی دلنوشته. اما دلنوشته هم شد خوب است. در واقع به نوعی خروجی سیستم فکری ام باشد. تمرین نوشتن می کنم و گاهی تمرین گفتگو. به دموکراسی کمک کرد فبهاالمراد. نکرد هم چیزی از من کم نمی شود. تجارب خوبی آموخته ام. نگاهم به مسائل حساس تر شده است. بسیاری نوشته هایم اصلاح شده. تغییرات و چرخش های ذهنی ام به وضوح مقابل چشمانم است. و البته چون بسیاری رسانه ها آفت نیز دارد. اما خیلی مشکلی با آنها ندارم.
    تمرین فرهنگ مکتوب می کنم. فکرهای روزانه ام را مکتوب می کنم. خوانده شد خوشحال می شوم ، نخواندندش هم جایی ثبت شده است.

  14. سمیه توحیدلو:

    جناب اقای منتظر قائم با سلام. برادر دعوت شما را دیدم. چیزی در راستای آنچه شما می خواهید نداشتم که بنویسم و اضافه کنم. به ذهنم خطور کرد حتما می نویسم. البته کار شما به شرطی که واقعا گفتگو باشد خوب است. اما فکر می کنم قرار است نوشته های دوستان را بگیرید، قلم زرد بر انها بکشید و با نوع نگاه خود نه نقد که … انجام دهید. امیدوارم که واقعا یک گفتگو باشد

  15. سمیه توحیدلو:

    جناب حمید نوشته های ضد و نقیض شما را بسیار تحمل کردم. مدتی به ذکر نظراتتان می پرداختید. علیرغم اختلاف نگاهشان داشتم. مدتی است در هر پست قصد توهین و ناسزاگویی دارید. بر نمی تابم. اسمش را هرچه خواستید بگذارید. هرناظر منصفی تصدیق خواهد کرد که به حد نهایت نوشته هایتان در همین وبلاگ تحمل شده. کاملا هم می شود به تمام آنها در پستهای پیشین رجوع شود. اما احساس نمی کنم لزومی برای نگه داشتن برخی از نوشته های شما داشته باشم. این یکی را نگه داشتم چون از همدستی ام با سانسورچی ها گفتید. خواستم به سند متصلش کرده باشم.

  16. محمدجواد ناطق پور:

    خانم توحیدلو
    خوشحال شدم که مرا نسبت به علت تاسیس این وبلاگ روشن کردید. نمی دانستم علت تاسیس این وبلاگ اینقدر ساده و بی آلایش است. درعین حال، علیرغم آنچه که فرمودید گمان نمی کنم که برخی از کامنت هایی که در وبلاگ شما دیده می شود بازخوردی به نوشته های شما باشد! بلکه بعضا درد دل ها و فریادهایی هستند که به روشی مطرح می شوند که حتی در کمتر جامعه رشد نیافته ای هم دیده نمی شود. قطعا شما نسبت به نوشته هایی که در وبلاگ شما منتشر می شود بی تفاوت و بی مسئولیت نیستید. هیچ لزومی هم ندارد بنشینید افرادی بی نام و نشان به شما و خیلی های دیگر توهین کنند و هرچه میخواهند بگویند و بعد اسمش را بگذارید دمکراسی یا تمرین دمکراسی یا تحمل دیگران. چه لزومی دارد آدم همینطوری بخواهد دیگران را تحمل کند. اتفاقا من امروز در دفاع از شما دارم مطلب می نویسم. درست مثل اینکه در دفاع از خواهر خودم می نویسم. امروزه برخی کامنت های بی نام و نشان مثل این می ماند که یک مزاحم تلفنی که فرد را می شناسد تلفن کند و هرچه به دهنش می آید بگوید و ما هم تلفن را روی آیفن بگذاریم که همه بشنوند بعد هم بگویید این یک نوع دمکراسی و تحمل یکدیگر و شفاف سازی است؟ تحمل کدام یکدیگر؟! یکدیگری که کسی آنها را نمی شناسد ولی آنها دیگری را می شناسند؟ دیگرانی که گنه کرد در بلخ آهنگری ولی آنها در شوشتر میزنند گردن مسگری! دیگرانی که از دفتر یادداشت شما استفاده می کنند که به شما و دیگران هرچه می خواهند بگویند. کمی فکرش را بکنید. این روشی است که این روزها در وبلاگها مد شده است. شما میدانید که به شما و افکار شما چقدر احترام میگذارم و بهره بسیاری از مطالبتان می برم. ولی گمان نمی کنم تبدیل دفترچه یادداشت های شخصی به محملی برای تخریب دیگران از سوی کسانی که نه من می شناسم و نه شما و نه دیگران به معنای تمرین دمکراسی باشد. چه خوب بود شما و دیگر دوستانی که در امر وبلاگ موفق و پرتلاش هستید روش های نقدو گفتگو و شیوه های تمرین دمکراسی را به نحو مطلوب مطرح می کردید که لااقل ما ساده ندیشان بی خبر از دمکراسی هم استفاده می کردیم. به هر حال برایتان آرزوی موفقیت دارم. از حرفهای من امیدوارم نرنجید چون مدتهاست میخواستم این حرفها را بزنم ولی احساس میکردم شما آمادگی علاقه ای به شنیدن این ها ندارید. ولی با خواندن برخی کامنت ها که در مطلب امروزتان بود نتوانستم ساکت بنشینم. موفق باشید

  17. فرید صلواتی:

    کاش یاد می گرفتیم خوب نگاه کردن را

  18. حمید:

    آقای ناطق پور گمونم از اوضاع ایران خبر ندارید که به کامنتهای بی نام و بی نشان طعنه میزنید. اگر که خبر دارید که یقینن دارید،دیگه این خواسته محال با نام واقعی نوشتنان دیگه چی هست؟
    بعد اینکه خطاب کامنتتون گمونم کامنتی بود که من نوشتم.
    “هیچ لزومی هم ندارد بنشینید افرادی بی نام و نشان به شما و خیلی های دیگر توهین کنند و هرچه میخواهند بگویند…چه لزومی دارد آدم همینطوری بخواهد دیگران را تحمل کند.”
    چرا با این قطعیت از عدم لزوم و لزوم چیزی حرف میزنید؟ شاید برای شما “هیچ لزومی” وجود نداشته باشه ولی برای ایشون لزومی وجود داشته باشه،حتی اگر یک لزوم باشد و آن الزام هم این باشد “این یکی را نگه داشتم چون از همدستی ام با سانسورچی ها گفتید. خواستم به سند متصلش کرده باشم.”
    پس میبینید که همیشه نمیشه با قطعیت در مورد چیزی نظر داد.
    “بعد اسمش را بگذارید دمکراسی یا تمرین دمکراسی یا تحمل دیگران”
    اگر تحمل این کامنتها از جانب ایشون،به دلیل تمرین دموکراسی و این چیزها نباشه،(ادعایی هم گمونم تا حالا در این مورد مطرح نکرده)ولی نشان دهنده تحمل دیگران از جانب ایشون هست. من که امتحانش کردم و نمرش در توانایی تحمل دیگران خوب هست.
    در ضمن من خیلی وقتها هم از ایشون تعریف کردم و این کامنتهایی که توهین آمیز هست رو هم نه بهشون اعتقاد دارم نه مخاطب اون رو واجد اون صفات میدونم.حالا شاید بگید پس مگه مرض داری که مینویسیشون؟ :)) خب جواب من هم به این سوال شما این هست که چقدر بی ادبید :)) (البته اگر این سوال براتون پیش اومده باشه :دی)
    ولی قرار نیست که همش ازش تعریف کنیم که.دلش رو میزنه خب. باید گاهی هم تنوع رعایت بشه. :دی کامنتهای من هم به همین کامنت های این چند پست که به گفته خانم توحیدلو فحش و ضد و نقیض هستند(البته درست هم میگند)،خلاصه نمیشه.من بچه خوبی هستم این رو از خودم بپرس،از خانم توحیدلو هم خواستی بپرسی بپرس.
    “از سوی کسانی که نه من می شناسم و نه شما و نه دیگران به معنای تمرین دمکراسی باشد”
    ببم جان شما چرا گیر دادی به لزوم آشنا بودن صاحب وبلاگ با کامنتر برای مجوز باقی ماندن کامنت اون کامنتر.این قانون خوبی نیست.
    ——–
    خانم توحیدلو
    “بر نمی تابم” خوب کاری میکنید،ولی کاش اون کامنت رو هم برنتابید و پاکش کنید.
    “که به حد نهایت نوشته هایتان در همین وبلاگ تحمل شده”
    دستت درد نکنه یعنی همه کامنتهام رو داشتی تحمل میکردی؟این دیگه منصفانه نبود. همه کامنتام که نیاز به تحمل طاقت فرسا نداشت.
    “اما احساس نمی کنم لزومی برای نگه داشتن برخی از نوشته های شما داشته باشم”
    حستون درست میگه،منم همین حس رو در مورد بعضی از کامنتام دارم.
    “این یکی را نگه داشتم چون از همدستی ام با سانسورچی ها گفتید. خواستم به سند متصلش کرده باشم.”
    این یکی هنوز سند نشده و گمونم سند هم نشه.پس پاکش کن.ممنون.

  19. محمدجواد ناطق پور:

    جناب آقای حمید
    به گمان شما به کار بردن الفاظی همچون «زنیکه» (آنهم چندبار با موجه سازی دلیل به کارگیری این لفظ)، «هم آخور بودن»، «وبلاگ نویس مزور» اهانت به پدر خانم توحیدلو و برخی کلمات دیگر که همواره در کامنت های شما فراوان دیده می شود، ارتباطی به اوضاع ایران دارد؟! یعنی به نظر شما رواج این شیوه سخن گفتن و مطلب نوشتن واقعیت اجتماعی و سیاسی را میتواند تبیین کند؟ من مطالب شما را خوانده و میخوانم. اغلب مطالب شما همان حرفهایی است که بسیاری از منتقدین با ذکر عنوان و اسم خود می نویسند و بدون هیچ خوف و واهمه ای هم به چاپ می رسانند و هم در سایت ها قرار می دهند. از محتوای مطالب شما برمیآید که فرد با اطلاع و اهل مطالعه ای هستید. چه خوب می شد محتوای نقد آمیز مطالبتان را به زیور بیان مناسب و کلام دلنیشین آراسته می کردید و از واژه ها و اصطلاحاتی که لااقل در شان وشخصیت افراد اهل درد نیست، استفاده نمی کردید. شما که در پی کسب آزادی و پایان دادن به استبداد هستید، چرا اجازه نمیدهید که یک خانم روشنفکر مطالبش را به نحوی که صلاح میداند بنویسد و او را همواره به باد فحش و توهین میگیرید؟ آیا فکر نمی کنید کسانی که این شیوه برخورد شما را با دیدگاه های مخالف نظرتان می بینند و توهین های شما را به هرکسی که مخالف نظرتان حرف می زند می خوانند از هر تغییر و تحولی درجامعه دل زده می شوند و عطای آزادی را به لقای استبداد می بخشند؟ البته من در نوشته های شما این را دیده ام که زود عصبانی می شوید و مطالبی را می نویسید که بعدا خودتان اظهار پشیمانی می کنید. نمونه اش در همین کامنت ها بود که خانم توحیدلو آنها را حذف کرد.
    آقای حمید من به خانم توحیدلو انتقاداتی در مورد دیدگاهها و سایتش دارم که در فرصتی که ایشان را دیدم یا ازطریق ایمیل شان خواهم گفت ولی این راهم میدانم که اگر من، شما و ما شیوه های نقد صحیح و اخلاقی را در جامعه رواج ندهیم هیچ چیزی تغییر نخواهد کرد و هر روز شاهد گسترش روش های تخریبی در برخوردهای اجتماعی خواهیم بود وهمین امر زمینه گسترش سرکوب عقاید و دیدگاه ها را بیش از پیش فراهم خواهد کرد و سیاست های فیلتر کردن و سانسور را گسترش و تحکیم خواهد کرد. من شما را نمی شناسم ولی از نوشته هایتان احساس می کنم فرد اهل دردی هستید که متاسفانه باخشم تمام دست به انتقاد می زنید تا آنجا که انگیزه و انگیخته و صاحبت عقیده را همه با هم به باد فحش و توهین میگیرید (البته ببخشید که خیلی رک و صریح با شما سخن می گویم). و در نتیجه مطالب قابل استفاده ای هم اگر در سخنان شما باشد متاسفانه به چوب روشی که به کار میگیرید به یک سو رانده می شود و حکم باطل به خود میگرید. امیدوارم روزی برسد که مطالب نقد آمیز شما را به روش های مناسب که در شان و شخصیت جامعه ایرانی و به خصوص روشنفکران این مرز و بوم است بخوانیم و از آنها بهره مند بشویم.

  20. فرهاد:

    درود بر شما دوستی که با نام “حمید” می نویسید;

    متاسفانه اظهاراتی از نوع آنچه اخیرا بیان فرمودید مستمسک به مدافعین نظام می دهد تا چهره ی مخالفین خود را بی منطق و عصبی نشان دهند .

    در طول یک سال گذشته که نوشته های سرکار خانم “توحیدلو” را دنبال کردم ایشان را از مدافعین نظام یافتم اگر چه نقدهایی را مطرح می کند اما در جای خود برای امثال خمینی هم مرثیه می گوید امثال ایشان خیلی خوب آموخته اند که کجا بیاغازند و کجا تمام کنند وجود “توحیدلوها” برای حاکمیت از امثال “فاطمه رجوی ” بارها مفیدتر است چون در ظاهر منشی معقول و رفتاری منطقی دارند .

    اما آنگاه که شما بدون ارجاع خواننده و بدون سند ومدرک شخصی را “مزدور ” می خوانید یا از واژه های سخیفی در شان دوستداران ولایت فقیه استفاده می کنید همه ی مواضع و گفته هایتان تحت الشعاع قرار می گیرد تمنا می کنم در این موارد بیشتر پروا داشته باشید.

    پاینده ایران

  21. آرمان:

    عجب مصیبتی براتون راه انداخته این دکتر ناطق پور!!!!
    ولی بحث جالبی است.

  22. وحید » یک تصویر با دو تعبیر:

    [...] و تبعات همسنگر کردن مردم و منتقد و معاند را اینجا و اینجا بخوانید. برانداز را سایتهای غیر اخلاقی ناقض حریم شخصی [...]

  23. یک طراح وب » نامه ای از ته ِ دل، به یکی از این عموهای دیوارکِش!:

    [...] با فیل ترینگ مهارهای شخصی را از بین نبریم! [...]

  24. بابک:

    مطلب بسیار خوب و منطقی ای بود.
    من برای عمو نامه نوشتم :دی
    تونستید ببینید:
    http://zangoole.com/1388/01/21/to-dear-uncle-filterbaf

  25. دانشطلب:

    وقتی فکر نمی کنیم : عموفیلترباف جواب می دهد
    http://madreseyema.blogfa.com/post-256.aspx

  26. Maysam Online:: وب سایت میثم محمودی » Blog Archive » نامه ای به عمو فیلترباف:

    [...] با فیلترینگ مهارهای شخصی را از بین نبریم [...]

محل نوشتن نظرات