Wordpress Themes

ماجرای کفش من و نقش های متفاوت

یه کفش کوچک قرمز دارم با یک ساعت بر روی آن که به زیپ کیفم وصل است. اطرافیانم با این کفش آشناهستند و می دانند همچین با دیدنش خوش خوشانم می شود. اما نکته بامزه این کفش این است که وابسته به نقش هایی که دارم روی زیپ کیف و یا داخل جیب کیفم قرار می گیرد. قاعدتا وقت هایی که وارد کلاس می شوم و قرار است درس بدهم آن هم در کلاسی که دو سوم کلاس از من بزرگتر هستند باید این کفش دیده نشود. وقتهایی هم که شادم و سرخوش و قرار است پرانرژی باشم این کفش علنی می شود.

دیروز موقع رفتن سر کلاس کفش کوچکم بیرون بود و سریع متوجه شدم و پنهان کردم و شب هم که قرار بود شاد باشم، ریخته بودم به هم وزیادی جدی بودم و کفش شخصیتم پنهان بود. لذا تصمیم گرفتم از کفشم بنویسم.

می خواستم این پست را بنویسم کلی کفشم خواهر برادر پیدا کرد. با یکی از آنها عکس انداختم!

29042009

۳ نظر برای “ماجرای کفش من و نقش های متفاوت”


  1. ملاتبار:

    چه انگیزه‌ی جالبی!

  2. پرهام:

    خوانده بودم در روانشناسی مدرن میشود یک حالت روحی دلخواه را به یک وسیله یا حرکت نسبت داد (با هماهنگ کردن هر دو و تکرار زیاد). بعد از آن هر گاه با آن وسیله در ارتباط باشید و یا آن حرکت را انجام دهید آن حالت روحی مورد نظر خود به خود به وجود میآید.

    فکر کنم شما این کار انجام داده‏اید. به هر حال جامعه شناس روانشناسی هم بلده لابد!!!!

  3. رضا:

    سلام سمیه خانم از طریق … با وبلاگتون آشنا شدم شما رو میشناسم اما شما منو نه!….بهتون بگم بهتون حسودیم میشه …از شیمی به…. به همسرتون هم!!

محل نوشتن نظرات