ماجرای کفش من و نقش های متفاوت
یه کفش کوچک قرمز دارم با یک ساعت بر روی آن که به زیپ کیفم وصل است. اطرافیانم با این کفش آشناهستند و می دانند همچین با دیدنش خوش خوشانم می شود. اما نکته بامزه این کفش این است که وابسته به نقش هایی که دارم روی زیپ کیف و یا داخل جیب کیفم قرار می گیرد. قاعدتا وقت هایی که وارد کلاس می شوم و قرار است درس بدهم آن هم در کلاسی که دو سوم کلاس از من بزرگتر هستند باید این کفش دیده نشود. وقتهایی هم که شادم و سرخوش و قرار است پرانرژی باشم این کفش علنی می شود.
دیروز موقع رفتن سر کلاس کفش کوچکم بیرون بود و سریع متوجه شدم و پنهان کردم و شب هم که قرار بود شاد باشم، ریخته بودم به هم وزیادی جدی بودم و کفش شخصیتم پنهان بود. لذا تصمیم گرفتم از کفشم بنویسم.
می خواستم این پست را بنویسم کلی کفشم خواهر برادر پیدا کرد. با یکی از آنها عکس انداختم!




۹ اردیبهشت ۸۸ @ ۳:۲۲ ب.ظ
چه انگیزهی جالبی!
۹ اردیبهشت ۸۸ @ ۸:۲۱ ب.ظ
خوانده بودم در روانشناسی مدرن میشود یک حالت روحی دلخواه را به یک وسیله یا حرکت نسبت داد (با هماهنگ کردن هر دو و تکرار زیاد). بعد از آن هر گاه با آن وسیله در ارتباط باشید و یا آن حرکت را انجام دهید آن حالت روحی مورد نظر خود به خود به وجود میآید.
فکر کنم شما این کار انجام دادهاید. به هر حال جامعه شناس روانشناسی هم بلده لابد!!!!
۱۲ اردیبهشت ۸۸ @ ۷:۰۸ ب.ظ
سلام سمیه خانم از طریق … با وبلاگتون آشنا شدم شما رو میشناسم اما شما منو نه!….بهتون بگم بهتون حسودیم میشه …از شیمی به…. به همسرتون هم!!