امروزمان از دست رفت، جان جدتان بی خیال دیروز شوید!
آقا جان حافظه تاریخی نخواستیم. اصلا به ما چه که چه شده در گذشته و چه چیزی در کجا بوده است. در مملکتی مثل ما که دوره انقلاب را گذرانده و همه کسانی که ما می شناسیمشان، جوانی کرده اند در این انقلاب، چه انتظاری هست که امروزِ اصلاحیشان را با دیروزِ انقلابی شان پیوند دهیم. می دانم گذشته هرکس مهم است. می دانم که بسیاری چیزها از گذشته افراد پاک نمی شود، اما به گمانم می شود جوانی کردن ها و بی تجربه بودن ها را یا ندید و یا زمان مند دید. آنقدر که می شود بالا رفتن از سفارت را توسط عبدی ندید و به امروزش برای قضاوتش در افکار اکتفا کرد. آنقدر که موتور سواری ها و ویراژ دادن های از سر امر به معروف بعضی را ندید و اسناد جمهوریت و زندان روی های امروزش را دید و قضاوت کرد. آنقدر که بنیاد شهید دیروز و بازداشتگاه های اختصاصی آن، قائله اقای منتظری در گذشته را ه انداختن را توسط برخی در دیروز ندید و مدافع حقوق بشر و زندانی ها شدن امروز ش را دید، آنقدر که شورای عالی انقلاب فرهنگی دیروز را ندید و تطهیر جانانه استاد بزرگ را در قبال آن در امروز دید. آخ که دلم می گیرد وقتی از شورای عالی انقلابی حرف می زنم که شده است نقطه ضعف یک استاد و اگر بخواهی عصبانیش ببینی و اگر خواستی از مدار اخلاقی که با او شناختی و حدیث بندگی و دلبردگی ای که با او زمزمه کردی خارج شوی، بهترین راه شده است همین یک عدد مشکل :” شورای عالی انقلاب فرهنگی”
اعاظم عزیز، بزرگان نسل پیش، پدران و مادران امروز!
جان خودتان و ما ول کنید این دیروز را ، به پای هم نپیچید و اینقدر آشفته مان نسازید با این دعواهای نامبارک و دلسرد کننده. استاد عزیز جسارت است، اما به شما امیدها بسته بودیم و قمارها می باختیم در عاشقی با قمار عاشقیت و راه ها می جستیم در صراط های مستقیمت. حساب صاف کردن ها و سند رو کردن ها مال دکتر سروش دهه شصت است و به جا افتادگانی چون شما نمی خورد.
آهای آقایان محترم اطراف کاندیداها و آهای خود کاندیداها!
به خدا مهم نیست که یک زمانی اقتصاد جنگ را با کوپن اداره می کردی اگر امروز می دانی که اوضاع دیگر گونه است. مهم نیست که در حج بی تدبیری کردی و در بنیاد شهید بد عمل کردی اگر امروز به آن روش پایبند نیستی. بس کنید از این هم زدن ِ تاریخ امروز با گذشته. نخواستیم این حافظه تاریخیتان را که پنج دقیقه درباره اش حرف زدید. بیایید و کمی امروزی ببینید و بیاندیشید. گذشته با شما هست ولی مردم می فهمند که چقدر برای یک جامعه تازه انقلاب کرده تغییر ممکن است. بی خیال تطهیر گذشته تان شوید و داد ما را در نیاورید. بگذارید در دادگاه تاریخ خود به خود اگر قرار بود تطهیر خواهید شد، زبانا و با نامه هایی از این دست راه به جایی نخواهید برد.
خسته شدم از این به قول خودشان سند رو کردن ها. همه می دانیم که اگر بگردیم سند بسیار است. به خدا تا شما به اسناد دیروز و افتخارات پریروزتان برسید، ایران از دست رفته است و بنیادش بر آب افکنده شده. امیدی باید این روزها. حرکتی باید این سالها. دست بردارید از این گذشته خوانی های بی حاصل. اگر دنبال تطهیر ِ دیروزید به فکر اصلاح امروز جامعه تان باشید. باور کنید تاریخ شما را در کلیت رفتارتان قضاوت می کند. نامه های شما و دفاع های جانانه شما برای تاریخ ماندگار نیست. نسل انقلاب ِ دیروز، نسل کم صبر و مسئول امروز، حوصله ما را سر برده است این روزها!
پی نوشت: اگر صادق خان دعوت نمی کرد به این بازی، درد دلم باز نمی شد که بنویسم. می بینم که امروز را قربانی دیروز ِ از دست رفته می کنیم و قاه قاه می خندیم و فکر می کنیم رقابت انتخاباتی کرده ایم. دلتنگم!
این پست هیچ عکس هم ندارد. عکس چه را و که را بگذارم اینجا ؟



۱۳ خرداد ۸۸ @ ۸:۰۹ ق.ظ
[...] بر ساحل سلامت: امروزمان از دست رفت، جان جدتان بی خیال دیروز شوید! [...]
۱۳ خرداد ۸۸ @ ۸:۱۰ ق.ظ
امان از این گذشته بین های فرصت طلب!
۱۳ خرداد ۸۸ @ ۹:۴۵ ق.ظ
خانم توحیدلو شما مشکل عدم درک ندارید متاسفانه نمی خواهید بفهمید و برای کسانی که خود را به نا فهمی می زنند نمی شود کاری کرد چون ایراد ایشان ندانستن نیست .
در زمان صدارت عظمای آقای موسوی( با کنیه ی “ابو فاطمه” همان نامی که پیشتر با آن مقاله منشتر می کرد ), تنها در یک فقره بیش از چهار هزار نفر جوان این مملکت اعدام شدند کسانی که قبلا محاکمه شده و بخشی از دوران محکومیت خود را هم سپری کرده بودند تنها با طرح این پرسش که آیا بر سر موضع پیشین هستید یا خیر , سلاخی شدند به دختران مردم تجاوز کردند و با اعدام ایشان پول مهر دخترانشان و جنازههایشان را یکجا تحویل دادند !
آیا می توانید بگویید آقای موسوی در همه ی این جنایات (رجوع بفرمایید به خاطرات آیت الله منتظری ) که طی مدت تصدی ایشان بر نخست وزیری انجام پذیرفته بی تقصیر است ؟
چرا سر خود را همچو کبک به زیر برف فرو بردید, معنای این عبارت چیست ؟«به گمانم می شود جوانی کردن ها و بی تجربه بودن ها را یا ندید و یا زمان مند دید»
مگر من جوان نیستم اگر ناموس و شرف دیگران را مورد تعدی قرار دهم آنجا هم می گویید جوانی کرده ؟
و اگر تاثیراتش در مورد خود شما و اعضای خانواده ی خودتان نیز صادق باشد چنین قضاوت خواهید کرد؟
“امیدرضا میر صیافی” جوان نبود؟ انسان نبود ؟ جوانی نمی کرد؟ از چه جهت سر سبز بر باد داد؟ جز آنکه نامه ای به آقای خامنه ای نوشت؟
لابد از آنجا که کنیه ی عربی “ابو فاطمه ” نداشت در شماره ی جوانان و آدمیان محسوب نمیشد و شاید هم سبزی سرش به سبزی پارچه هایی نبود که این روزها در شمار البسه ی زنان و دخترانی در آمده که نمی دانند پارچه ی سبز بر لباس آویختن نشان آنانی است که جهت امر مقدس صیغه و متعه اعلام آمادگی می کنند ؟!شاید هم می دانند و ایراداز ماست که ایشان را نفهمیدیم!
سرکار خانم شما در مقابل آنچه می گویید مسوولید ,همگی در برابر آنچه می نویسیم و می گوییم مسوولیم ,چگونه کسانی که با تصمیمات نادرست خود موجبات بدبختی ملتی را فراهم می کنند ,مردمانی را به خاک سیاه می کشنند و فاتحه ی تمام ارزشها و باورهای مردم را می خوانند به خود اجازه می دهند که باز هم آلترناتیو آینده ی ایران را معرفی کنند چشمانتان را باز کنید ببینید شما اسلامگرایان چه به روز آن مملکت آوردید.
سرکار خانم بیش از یک سال است که شبانه روز با تجزیه طلبان و بدخواهان درگیرم کسانی که هر روز شعار” مرگ بر ایران” سر می دهند و تاریخ را طور دیگری می خوانند تاریخی که در آن تمام گذشته ی ایران پیش از اسلام جعل یهود است .تاریخی که مورخ آقای خامنه ای “ناصر پورپیرار” جعل می کند. و کسانی که برای نابودی آن ملک و ملت از جانب بیگانگان تغذیه می شوند , در تمام این مدت با کسانی درگیر بودم که منطق نمی فهمیدند چون از جانب عناصر اطلاعاتی باکو وآنکارا و اخیرا هم آمریکا برای اهداف خاصی تربیت شدند که همگی حاصل بی لیاقتی بی مبالاتی و ایران ستیزی نظام منحوس جمهوری اسلامی است و شما و امثال شما هنوز هم به همان بحث پوسیده ی مشروعیت نظام چسبیده اید نمی دانید که چه خوابها برایمان دیده اند .
سرکار خانم سی سال است که نظام در هر انتخاباتی مردم را به پای صندوقها آورده هر جا که به حمایت مردمی نیاز داشته با ایجاد انگیزه و با سو استفاده از ساختار گنگ نظام مردم را با خود همراه ساخته سی سال است که هر بار به همان داستان قدیمی بد وبدتر ما را به بازی گرفته اند و هر بار هم آنکه را خواسته اند از صندوق بیرون کشیده اند , اگر ملت می خواهد باز هم بر سر سرنوشت خود قمار بازی کند باید یک قانون کلی را بداند” برنده همیشه صاحب کازینو است” .
پاینده ایران
۱۳ خرداد ۸۸ @ ۱:۵۹ ب.ظ
عکس خودتان را به این پست بزنید تادر زمان کهولت و زمانی که کار از کار گذشته و هیچی از ایران باقی نمانده ببینیدش و بگویید: جوان بودیم، جوانی کردیم، خامی کردیم.
۱۳ خرداد ۸۸ @ ۳:۲۵ ب.ظ
مسئله ی بد این است که اگر دقت کنید در همین فضای وب حجم تخریب ها علیه موسوی از سوی حامیان کروبی از حامیان احمدی نژاد کم نمی اورد.اگر به سایت رجا سر بزنید خواهید دید که خیلی از مطالبی که علیه موسوی کار می شود دستپخت حامیان کروبی است.ساکت بودن کار آسانی نیست.
۱۳ خرداد ۸۸ @ ۴:۴۶ ب.ظ
سلام خانم توحیدلو!
میدمونم اینروزها اینقدر سبز سبز می کنید خستهاید، میدونم برای کنارزدن احمدی نژاد همه مصممیم! ولی این دلیلی نمی شه بخاطر نفی احمدی نژاد ،میر حسین را اسطوره کنید! تاریخ را تحریف کنید!خودتان در دوره اصلاحات دیدید که با سوت و کف شاید پست بدست آید ولی قدرت بدست نمی آید! رایی که به آسانی در ۲ ماه بدست آید به آسانی از دست می رود!
با پوپولیسم فقط کنار می زنید ! نمی سازید!
دیگران را به خاطر فضای کاذب درست شده! از نقادی نترسانید!
به شما قول می دهم با میر حسین شاید رای بیاورید ولی هیچگاه در ساختار جمهوری اسلامی قدرت نخواهید داشت! همان تراژدی خاتمی به نحو بدتری با میرحسین تکرار می شود!
۱۳ خرداد ۸۸ @ ۹:۰۲ ب.ظ
ببینید دوستان در مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران تقریبا تمامی گروه ها و شخصیت ها شرکت داشتند. بعد از انقلاب هر روز که “مافیای” قدرت محکم تر شد، عده ای با تیپا بیرون انداخته شدند و عده ا ی هم خود به هر خفتی تن در ندادند (حال به دلایل مختلف). ولی یک قانون عامی که از این فرآیند نکبت می توان استخراج نمود این است:
هرچه متفکرتر و صادق تر، زودتر از سیستم بریدن و بیرون زدن یا تیپا خوردن.
مثلا زمانی مرحوم داریوش فروهر در جمهوری اسلامی وزیر بود ولی بعد خودش و همسر بیمارش آن چنان ددمنشانه با چاقوی مافیای قدرت سوراخ سوراخ شدند! یا مثلا مرحوم دکتر کاظم سامی که ناجوانمردانه کشته شد.
حالا آیا بین کسانی مثل میرحسین و کروبی که خود ازسیستم تیپا خورده اند و احمدی نژادها که مثلا متهم به قتل دکتر کاظم سامی است یا در جلسه دادگاه روزنامه سلام به عنوان شاکی حاضر بوده است… فرقی نیست؟؟ اژه ای وزیر اطلاعات احمدی نژاد قاضی دادگاه کرباسچی بود… وزیر ارشاد… نماینده رهبر در روزنامه کیهان… جنتی… لاجوردی قصاب اوین و سایر آدم کشان…
دوستان از سیاه و سفید دیدن، خمرهای سرخ کامبوج در می آید… جمهوری ولایت فقیه دیگری در می آید.
ما به یک دوران انتقالی نیاز داریم که بین خواسته های مردم و آن هایی که به هر حال شستشوی مغزی شده و مثلا در جریان همین انتخابات برای احمدی نژادها چماق می کشند و با اسپری فلفل به گردهمایی ها حمله می کنند؛ پلی ایجاد کند که “سمتش” دموکراسی باشد… وگرنه سمت دیگر آن علاوه بر فلاکت موجود حکومت نظامیان کوتوله خونخوار شکل گرفته در این سی سال خواهد بود
۱۴ خرداد ۸۸ @ ۹:۵۴ ق.ظ
سمیه جان راجع به مناظره دیشب بگو (احمدی نژاد و موسوی)
من نمیدونم دوستانی که اینجا نقد میکنند چرا شرایط اول انقلاب و جو حاکم که دراثر تندرویهای همین آقایان اصلاح طلب امروزی که به نظر من اصلاحات فقط برایشان موجی است که سوارش شده اند بوجود آمده بود را نادیده میگیرند و تمام قتلها و خفقانهای آن دوره را به موسوی نسبت میدهند. مگر از دلایل استعفای موسوی همین مسائل نبود؟ مگر متن استعفای او را خطاب به امام نخوانده اید؟ منش موسوی و ذات او اهل گفتگو و حرف شنوی و کارشناس محوری است. این رو کسانی که با ایشون کار کرده اند و منتقد سیاستهای اقتصادیشون هم هستند گواهی میکنند. نویسندگان همان روزنامه که دیشب رئیس جمهور انتقاداتشون در زمان موسوی رو برسر میرحسین میکوفت امروز استاد دانشگاه هستند و از قضا یکیشون استاد بنده در ترم جاری هم بود. (آقای دکتر طبیبیان) خود ایشون بیان میکرد که آقای موسوی اهل سعه صدر بود و هرگز به کسی بخاطر انتقاد تعرض نمیکرد.
هیچکدام از دوستان اصلاح طلب حاضر نیستند بزرگ منشی و سعه صدر ایشون رو امروز ببینند و باور کنند. هیچکدوم حاضر نیستند قبول کنند که کروبی به هیچ وجه یک گفتگو کننده نیست و اون هم تحمل مخالف رو نداره
۱۴ خرداد ۸۸ @ ۱۲:۰۴ ب.ظ
سخن معلم :
سلام
خانم توحید لو !
چرا به کامنت ها پاسخ نمی دهید ؟
آیا شما قبلا این پست را منشر نکردید ؟!
سمیه توحیدلو ( بر ساحل سلامت ) :
چرا احمدی نژاد را دوست دارم ؟
این پست در سخن معلم آمده است !
به خوانندگان توصیه می شود آن را بخوانند تا این چرخش ها را بفهمند …
http://smiedu.blogfa.com/post-1080.aspx
یعنی تا امروز شما متوجه نشدید که چرا ان پست را نوشتم؟ یا متوجه نشدید که با ان پست بیشتر نقد دیگران کردم؟ یا متوجه نشدید که تیتر آن فقط جهت جلب نظر بوده؟ یه نگاهی به این وبلاگ بندازید
۱۴ خرداد ۸۸ @ ۴:۰۸ ب.ظ
[...] بر ساحل سلامت: امروزمان از دست رفت، جان جدتان بی خیال دیروز شوید! [...]
۱۴ خرداد ۸۸ @ ۵:۰۴ ب.ظ
قیافه دیدنی احمدی نژاد پس از مناظره با میرحسین، سوار بر وانت مشت بر هوا می کوبد:
http://i39.tinypic.com/28l6nwh.jpg
بر باد می تازند
با اسب سیاهی
که واژگونه
سم می کوبد
بر سینه ی فضا!
پشتش زخمی
و یال هایش
گوریده
در دست سواری است
که خدای حقیری با او در گفتگوست!
۱۴ خرداد ۸۸ @ ۵:۴۲ ب.ظ
جالب است حالا که تاریخ به نفع شما و جریان سبزتان نیسست بی خیال تاریخ شویم وتاریخ مهم نیست…؟؟؟؟؟؟؟؟؟
البته برای من تاریخ است که چهره کثیف قدرت طلبان را نشان می دهد .
تاریخ مهم است. اما برای ساختن امروز. نه برای هدر دادنش و از دست دادن زمان.
۱۵ خرداد ۸۸ @ ۱۲:۳۹ ب.ظ
عزت از آن خداست و سید ما آن شب عزیز بود…
۱۸ مهر ۸۸ @ ۱۱:۱۶ ب.ظ
بروووووووووووووووووووووووووووو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!