Wordpress Themes

من اعتراف می کنم …

حق داشتند تک تک کسانی که این روزها می گفتند این ۷۱ روز که بر تو گذشته برای تاریخ ملت ایران تجربه ای بیش از دو سال داشته است. از روزی که آمده ام، علیرغم آنکه در زندان هم چندان بی خبر ازوضعیت بیرون نبودم اما بهتم و حیرتم بیشتر و بیشتر شده است. به واقع روز اول گویی که از خواب اصحاب کهف بیرون شده باشی. من همان آدم بودم و بر همان عهد قدیم و حتی حساس تر و منتقد تر بخاطر فضای زندان . اما اطرافیان دیروزم را همانگونه ندیدم. همه چیز به هم خورده بود. صف بندی ها تغییر کرده، جناح بندی ها از حالت چند قطبی قبلی به وضعیت دو قطبی عجیبی رسیده است. یک تغییر پارادایمی شدید در جامعه به چشم می خورد. به شدت همه چیز سیاه و سفید شده است. آنقدر سیاه و سفید هست که دیگر نشود در این فضا از منظر خودی نقد کرد. آنقدر سیاه و سفید شده که گویی نمی شود تحلیل اجتماعی از وضعیت فعلی داد. که حتی کوچکترین نقدی که در پست پیش آن هم به شکل دردنامه آوردم، کمی غیر منصفانه باعث شد دوستانم مرا به سکوت فراخوانند.

من به همه کسانی که در بیرون بوده اند حق می دهم. حق می دهم که وقتی کتک و کشتار را می بینند، برآشوبند. فضا وقتی به سمت جنگی شدن پیش رفت دیگر خاکستری در جامعه باقی نمی ماند، همه یا سیاه می بینند و یا سفید و کافی است مسبب را بشناسی تا دیگر با آن دشمن باشی. وضعیت های جنگی نیز همین گونه است. اگر در جنگ شما بر باطل بودن نیروی مقابلتان ایمان نداشته باشد حتما در انگشت بر ماشه گذاشتن و آن را چکاندن  تردید می کنند. از روزی که آزاد شده ام، هرچه خوانده ام و هرچه دیده ام موید این بود که دوقطبی جدیدی شکل گرفته است. دو قطبی ای که دیگر جناح بندی های قبلی را هم شکسته است. هنوز اسم برایش نتوانستم بگذارم اما حتی وقتی با دوستان ِ تا دیروز در طیف مقابل هم حرف می زنم، وقتی می خواهند به اوضاع جدید اشاره کنند به ظلمی که به ناحق بر مردم رفته و خشونتی که بی دلیل تشدید شده اشاره می کنند. ظاهرا در فضای فعلی آنان که این روزها را دیده اند یا طرفداران ظلمند و یا مظلومانی که بر ایشان جفا رفته است. در ادبیات این روزها بسیار می شنوم که ملت ایران در خیابان ها  تحقیر شده اند. این ادبیات برایم جدید است. با ادبیات ۷۱ روز پیش متفاوت است و می توانم بفهمم وقتی صحنه مرگ یک بی گناه پخش شود، وقتی خونی به ناحق بریزد با خودش حرف و نشانه های جدیدی خواهد داشت. می توانم بفهمم که چطور می شود جامعه ای به خونخواهی برخیزد و حتی اگر سکوت کرده باشد، اما دیگر در دل راضی نباشد و به منتقد و مخالف تبدیل شده باشد.

این روزها باب شده است که همه سخن خود را “با من اعتراف می کنم” شروع می کنند. ۷۱ روز در زندان ننوشتم و اینچنین اعتراف نکردم، اما چه شده که اکنون برای تحلیل اجتماعی کردن  هم باید نزد همسنگران پیشینم اعتراف کنم. من یک جامعه شناسم چنان که پیشتر بودم و یک اصلاح طلبم چنان که قبلتر بدان باور داشتم. اصلاح طلبی هم یک روش است و یک مسیر. یک راه است برای رسیدن به سرمنزل مقصود، نام حزب و دسته و گروه نیست. اصلاح طلبی  در مقابل انقلابی گری و محافظه کاری تعریف می شود. آنقدر که من خوانده ام و آنقدر که تجربه کرده ام و تا جایی که تا ۷۱ روز پیش بسیاری نخبگان جامعه بر آن باور داشتند انقلاب دگرگونی ای اساسی است که به دلیل اینکه تنها هدفش تغییر ساختار است، لزوما جایگزین های موثرو مفیدی را پس از آن  پدید نیاورده است. در تاریخ کم پیش امده که در انقلابهایی رهبران انقلابی، آرمانهایی را هم در انتها به جنبش ها الصاق می کردند. برای همین نفس تغییر بوده که همیشه در انقلابها افراد و گروه هایی کاملا متضاد، در مقابل یک دشمن مشترک منسجم می شوند. همین خصلت اتحاد در مقابل یک امر مشترک، آرمان یک انقلاب را بسیار حداقلی می کند و اغلب راهبران جنبش مانع از شفاف شدن خواسته ها و دقیق شدن آنها می شوند. حتی گاهی حرف ها و گفته های کسی که به نوعی سرمنشا جنبش است به خوبی شنیده نمی شود، زیرا تا اطلاع ثانوی برای بسیاری تنها هدف غایی مهم و حیاتی است.

اما در این فضا نقش نخبگان چیست؟ آگاهان اجتماعی باید چه بگویند و چگونه تحلیل کنند. آیا یک تحلیلگر اجتماعی باید تنها به یک جنبش ورود کند و نباید درباره آن حرف بزند؟ نقطه تعادل این حرکت دوقطبی شده کجاست؟ اگر نخبگان درست تحلیل نکنند و سیاستمداران درست درک نکنند، به راحتی می تواند یک جنبش بد تعبیر شود و راه به خطا ببرد و حتی پایمال کننده همه هزینه هایی باشد که بابت آن حرکت پرداخت شده است. من یاد گرفته ام که نباید در این امور اجتماعی صفر و یک را انتخاب بکنم. درست است که برخی اعمال و برخی موضعگیریها آنقدر اشکار ظلم و خطا بوده که جایی برای شک کردن مقابلشان نیست، اما آنچه می گویم فضای کلی است که احساس می شود.  مهم است که نقطه تعادل حرکت را ببینیم و مهم است در یک جنبش هدف را و آرمانها را شفاف تر کنیم. حرکتی که بدون هدف معلوم و شفاف جلو برود پایانی انقلاب گونه خواهد داشت. آیا امروز کسی هست که نداند انقلاب یعنی به عقب افتادن حرکت و مسیر توسعه؟ اگر انقلاب روش تغییری نیست چگونه باید در این راستا حرکت کرد؟ چه باید کرد که باعث بالندگی ایران و ایرانی گردد؟ باور کنیم اینها حرفهای عجیبی برای کسانی که انقلاب و دستاوردهایش را می شناسند نیست. اما مهم اینست که یک فضای انقلابی شده و به شدت از تعادل خارج شده چگونه باید به تعادل بازگردد تا هم گرد تحقیر بر ملتش باقی نماند و هم به مسیر اصلی اش که رسیدن به تعالی و توسعه است دست یابد. من اعتراف می کنم که نمی توانم مثل خیلی از دوستانم صفر و یک به مسایل این روزها بنگرم. اعتراف می کنم که با دردشان و رنجشان شریکم. اعتراف می کنم که از ظلمی که بر ایشان رفته در رنجم. اما اعتراف می کنم که من هنوز یک اصلاح طلبم. اعتراف می کنم که به جامعه شناسی ای که خوانده ام نیز وامدارم.

۴۲ نظر برای “من اعتراف می کنم …”


  1. احمد:

    یکی از مشکلات همیشه ما این است که وقتی با جریانی همراه می شویم، تغییرات آن را زیاد احساس نمی کنیم و مثل ماهی چیز زیادی از محیطی که در آن هستیم درک نمی کنیم. لازم است که گاهی تلنگرهایی اینچنین از بیرون وارد شود تا بفهمیم که بر ما چه گذشته است و در چه فضایی مشغول به فعالیت هستیم.
    اینکه کسانی چون شما بعد از هفتاد روز مقاومت بیایند و این جریان را به نقد بکشانند می تواند به بهبود حرکت جنبش کمک کند و آن را از انحراف و لغزش مصون بدارد.

  2. مریم:

    من هم فکر می کنم تو این مدت بهترین نوشته ای که خوندم همین پست بود. می خواستم تو پست قبلیت بنویسم، متاسفانه اونقدر احساسات مردم تحریک شده که همه همه چیز رو با هم غاطی کردن.سمیه جان من فکر می کردم نا امیدی اما با این پستت دیدم که هنوز امید داری و این طور نوشتنت به من هم یکی خیلی امید میده.”مهم است که نقطه تعادل حرکت را ببینیم و مهم است در یک جنبش هدف را و آرمانها را شفاف تر کنیم. حرکتی که بدون هدف معلوم و شفاف جلو برود پایانی انقلاب گونه خواهد داشت. آیا امروز کسی هست که نداند انقلاب یعنی به عقب افتادن حرکت و مسیر توسعه؟” لایک برای این جمله ات

  3. حسین:

    فضای احساسی مستعد حرکتهای رادیکال و میدانداری نیروهای سطحی تر است. در چنین فضایی اندیشه های جدی تر قربانی می شوند و متاسفانه بعد از انتخابات با بحرانی که پیش آمد فضای عمومی به سمت هر چه بیشتر احساسی شدن حرکت کرد که در این زمینه البته رفتارهای تحریک آمیز گروه حاکم بیشترین تاثیر را داشت.

  4. ممل:

    با نظر مریم موافقم
    من هم خیلی ناامید شده بودم مثل مرم خانم اما با خواندن نوشته تو کاملا امیدوار شدم باز هم بنویس ما به امید نیاز داریم

  5. rs:

    این فکر کنم تحلیل خوبی بود که میشد از این فضا کرد اما واقعیت اینه که مردم اینگونه شدند و هیچ چیزی از جمله اعتراف نمیتونه این حس نفرت از طرف مقابل را ازشون بگیره
    مردم ما راهشون را پیدا کردند و این راه با اصلاحات ۷۶ خیلی متفاوته

  6. غزال:

    بله انقلاب فکر خوبی نیست اما اگر صحبت از مسیر اصلاحات باشد، این اصلاحات هم دیگر آن اصلاحات نمی تواند باشد، در این دو سه ماه در مسیری افتادیم که اصلاحات ۷۶ توقع آن را هم نداشت، الان اگر اصلاحاتی هم صورت بگیرد، خیلی اساسی است… خیلی چیزها باید تغییر کند و می کند بدون آنکه ما بخواهیم یا کسی جلوی آنرا بتواند بگیرد، جریان از آگاهی مردم بر می خیزد(آگاهی که در این چند ماه کیلومترها جلو افتاد) و راه خود را ادامه میدهد

  7. زهرا علی دوست:

    من که باشم که بر آن خاطر عار گذرم…
    شخصا اگر باعث آزردگیتون شدم، عذر می خوام، هیچ ادعایی در رشته تخصصی شما ندارم و فقط به عنوان یه شهروند اظهار نظر کردم. تو پست قبلتون هم نوشتم که من هم احساس می کنم این جنبش و حرکت احتیاج به آسیب شناسی داره، ولی اول باید کاری کرد تا این جنبش از نفس نیفته! بعید می دونم که اکثریت جامعه به اصلاحات، به دید یک حزب و جناح سیاسی نگاه کنن، کما اینکه بیشتر خواسته ها و تقاضاهای جامعه برای تغییر در حوزه اجتماعیه تا سیاسی! ولی این تغییرات قطعا بدون وجود یک جریان سیاسی قوی محقق نمی شه و به نظر من علت تبدیل شدن اصلاحات به یه جریان سیاسی در بین مردم همینه! و گرنه مردم هم تمایلی چندانی برای به این حد غرق شدن در سیاست ندارن!

  8. زهرا مینائی:

    سلام.باز هم خوشحالم از اینکه برگشتی.
    در این فضا هرچه بگویی سفید یا سیاه برداشت می شود و گاهی آدم احساس می کند دیگر توان بحث کردن با کسی را ندارد زیرا همه ی حرف ها را قبول داری ولی نه آنچه را که طرف مقابلت می خواهد به نتیجه برساند.شاید گذشت زمان برای بهبود این فضا درمان خوبی باشد.

  9. آنسالا:

    سلام
    بعد از مدت ها دوباره وبلاگ نویسی رو شروع کردم(وبلاگ آرمان گرا) و دوست دارم تو هم برای رسیدن به آرمان ها و ارزش ها به من کمک کنی

  10. ابطحی:

    با حرفتان کاملا موافقم. صفر و یک دیدن
    سیاه و سفید دیدن
    عدم قدرت نقد خود در عین نقد دیگری
    اینها همه حرکت هایی است دقیقا عکس جهتی که برایش رنج می کشیم

  11. هوشنگ:

    مساله تنها این ها نیست که شما می‌فرمایی. مساله این است که آیا موضوع تحلیلت را می‌شناسی. فاکت‌های لازم را برای تحلیل آن در اختیار داری. این پرسش‌ها نه متدلوژی علمی شما را هدف گرفته است و نه توانایی دانشورانه شما را در کاربرد آن. بحث بر سر شناخت پدیده است پیش از تحلیل آن.
    هر کس هم به جای شما باشد بایستی نخست به شناخت پدیده‌ای بپردازد که دور از دسترس یا در غیاب او روی داده است. و اگر جنب و جوش های مردمی خودانگیخته انجام شده باشد با آن چگونه رویارو می‌شوی.
    باور کردن غیاب هفتاد و چند روزه به شناخت کمک می‌کند. اگرچه زندان بی خبری کامل هم نبوده باشد.
    نکته این است که اگر جنبشی مردمی به معنی واقعی یک جنبش در کار بوده باشد حتی تحلیلگر آن را هم بایستی بجنباند. چه برای تحلیل دانشورانه باشد و چه برای تحلیل سیاسی.
    در ایران یک حرکت سیاسی سازمانیافته شورانگیز، با هدف معین قانونی انتخاباتی، به یک جنبش مردمی شورانگیزتر از آن فرارویید که پرچم آرمان‌هایی اخلاقی و فرهنگی را بر دست داشت تا هدف‌های سیاسی دسترسی‌پذیر. هدف سیاسی از هدف انتخاباتی سازمانیافته پیشین فراتر نرفته است تا همین امروز.
    حرکت سیاسی سازمانیافته انتخاباتی با بروز جنبش مردمی خودانگیخته منحل نشد و هدف‌های سیاسی خود را هم واننهاد، حتی پس از دستگیری‌ها هم به اهداف تعیین شده سیاسی خود پایبند بود بدون آنکه در تعارض یا رویارویی با جنبش مردمی خودانگیخته قرار بگیرد. هر دو همسو و در هم آمیخته پیش می‌رفت تا جایی که تفکیک آنها دشوار می‌شد.
    سه دوره حرکت سازمانیافته سیاسی و خیزش مردمی در راستای هم بود اما ویژگی‌های آن سه دوره یکسان نیست. پیش از انتخابات یک دوره بود، روز انتخابات به تنهایی یک دوره کامل بود، پس از انتخابات هنوز هم ادامه دارد. این سه دوره استقلال نسبی از هم دارند و سرشت و ویژگی‌های جداگانه هم دارند. برای شناخت دوره سوم، که بخشی از آن در غیاب شما گذشت، شما ابزارهای تحلیلی همانند همان دو دوره پیشین را نداری یا کم داری. آن کمبود، شما بهتر از من می‌دانی، با اندکی شکیبایی و تلاش جبران شدنی است.
    اگر از من بپرسی خواهم گفت من آن آدمی نیستم که پیش از زندان رفتن شما بودم. نمی‌توانم باشم. و برای آن هزار و یک دلیل دارم.
    با اینکه من شاید تنها ایرانی باشم که نمی‌توانم سبز، ببخشید، سید بشوم، اگرچه در میان سیدها هم بسیاری کسان هستند که مانند من داور نهایی را تصمیم مردم می‌دانند، اگرچه سید هم هستند. سید نمی‌توانم بشوم درست به همان دلیل که شاهدوست نمی‌توانستم بشوم. نازیدن به نژاد و تبار کار من نیست. رستم اما خود شما بهتر می‌دانی، پسر خوبی بود، و آزارش به مورچه هم نرسیده بود، نه درسیستان و نه در مازندران، رستم نژاد و تبار نیست که رستمه. شاه به رستم بسیار ستم ها کرده بود. نمیدانی خانم جان. بدون رستم آب از گلوی هیچ ستمدیده‌ای در ایران پایین نرفت. از آن روز تا همین امروز. الان نمی‌توانم بگویم دل شما را هم به درد میاره، تازه هم از زندان برگشته‌ای. این بخش باشه برای یک وقت دیگر. پس بنابراین تا رابطه سیدهایی که جنبیدن کردند و نام آن را جنبش گذاشتند با رستم، که پسر خوبی بود، آشکار و روشن بیان نشده باشد سبز شدن کار من نیست. ببین رادیکالیسم تا کجا ها پیش رفته است. من که گفتم من دیگر آن آدمی نیستم که بودم، حتی اگر کماکان مانند گذشته ماست را با علاقه با نان بخورم و نه با قاشق.
    آنگونه که حرکت سیاسی سازمانیافته هدفمند قانونی انتخاباتی بی نیاز از رادیکالیسم گفتاری بود و از آن آسیب هم می‌دید، جنبش مردمی خودانگیخته رادیکالیسمی روانی زبانی را دامن می‌زد تا جدایی خود را از تباهی اخلاقی و فرهنگی انباشته شده در غفلت سالیان رسمی و قطعی بکند. نیاز به آن جدایی بستر اخلاقی و فرهنگی را رادیکال کرده است بدون اینکه هدف سیاسی رادیکالی چشمگیری از خود نشان دهد. برای همان است که تحلیلگران غیر ایرانی کیش شدند و دولتمردانشان مات. فهم آن هم ساده است دولتمردان به دنبال هدف سیاسی هستند. آنها چشم به هدفی داشتند که نه در دستور کار حرکت سازمانیافته سیاسی انتخاباتی قانونی بود و نه جنبش مردمی آن را در دستور خود داشت تا همین امروز.
    شما در هر گفتگویی با همین پراکندگی و رادیکالیسم و گاه بیگانگی از آنچه می‌شناسی رو به رو خواهی شد. برای تحلیل آن دو چیز لازم است. یکم اندکی شکیبابی برای جبران کمبودی که ناخواسته برای شما پدید آمده است. دو دیگر توانایی گفتگو با همه. چون نیک بنگری همه تغییر می‌کنند و تغییر برخی بنیادهای اخلاقی فرهنگی فرسوده را هدف گرفته است که تا همین چهار ماه پیش بسیار عادی وانمود می‌شد.

  12. فیاض خاک:

    نوشته ی قبلی شما چه ربطی به جامعه شناسی داشت خواهر؟ کدام جمله مبتنی بر کدام نظریه جامعه شناسانه بود؟
    شما در دو روز همه ی این جامعه ی بحران زده را جامعه شناسی کردی و به این نتیجه رسیدی که جامعه و همه ی رهبران جنبش از خاتمی و کروبی و هاشمی و موسوی سیاه و سفید میبینند و شما خاکستری؟ بله؟
    همین که دیدی ما خون دیده ایم، به ذهنت آمد که طبق نظریات جامعه شناسانه باید صفر و یکی هم شده باشیم و گفتی از همینجا شروع کنم! بله؟

    انتظار نداریم به این زودی مسائل را درست متوجه باشی. ولی انتظار بی تقوایی هم نداریم. این نوشته فقط توجیه مطلب قبل بود. از اول…
    یک مدتی تحمل کن. تقصیر دوستان است که اینقدر شما را هل میدهند که بنویسی. البته همه منظورشان این است که از داخل زندان بنویسی ولی نمیدانم چه اصراری است درباره ی آنچه که باید نمی نویسی، ولی درباره آنچه که نباید چرا!

  13. محسن:

    واقع بینی جامعه شناسانه در این شرایط خیلی به ما کمک میکنه. به امید اینکه جامعه مدنی دوباره متوهم نشه و ظرفیتهای خودش و مردم رو بشناسه.

  14. عبدالهی:

    خیلی ها توی این بازه بودند سمیه جان، نه صفر و نه یک! که در نهایت سیلاب تند حوادث یا اونها رو وادار به انتخاب یکی از دوسر این جریان کرد، یا اونها رو با تلخی به کناری روند و یا اینکه با بیرحمی کمرشون رو شکست!
    چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
    کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

  15. دوست ندیده:

    سمیه جان

    حال ما در این روزها دقیقا همانند کسی است که با غولی شطرنج بازی می کند که هر لحظه که می خواهد صفحه را به هم می ریزد و در مقابل جد و تلاش تو برای چیدن دوباره ی صفحه ،دوباره در مقابل یک حرکت خوب تو صفحه را به هم می ریزد.
    سمیه جان ،امروز نه تنها تمام اصلاح طلبان را دستگیر کرده اند که به راحتی به آنها انگ جاسوسی می زنند و فریاد محاکمه ی موسوی وهاشمی سر می دهندو اتهامات خیالیشان را با بوق و کرنا صد بار از تلوزیون نشان می دهند؛در حالیکه ما نه تنها حق دفاع از خود را نداریم که حتی از داشتن یک سایت معمولی هم محرومیم.
    قبول کن که در چنین فضایی صحبت از تعادل بی معنی است چون تو از نظر آنان لایق زندگی هم نیستی چه خواسته اینکه حقی برایت قایل باشند.آنان همه چیز را برای ما سیاه می خواهند و با قلدر مابی سیاه می کنند و ما چاره ای جز سیاه دیدن نداریم.

  16. korkodil:

    سلام سمیه
    خوشحالم که به دو قطبی بودن جامعه پی بردی .اما چند نکته هستش که ما ازت انتظار داریم.

    ۱ - اینکه به قول خودت انقلاب اصلا چیز خوبی نیست و هیچ تاثیری جز خرابی و بی ثباتی جامعه و عقب افتادن کشور از کشورهای هم سطح نداره . اصولا انقلاب مال ادمای ضعیف با ضریب هوشی پایین که یه نیروی خارجی هم از نادانی اون مردم استفاده می کنه و یه کم آتیش به ماجرا اضافی می کنه و آدما منقلب می شن و انقلاب می کنن . تازه به این کارشون هم افتخار می کنن و هر جا می شینن میگن ما انقلابی هستیم . دریغ از سازندگی . . . البته که این گروه از ادما راه درست کردن رو جز در خرابی نمی بینند .
    یادت باشه ما انقلابی نیستیم ما اصلاحاتی هستیم . و حاضر برای پرداخت هزینه . . .

    ۲ - سمیه جان خواهرم تو به عنوان جامعه شناس (یکمی هم روانشناسی مطالعه کن ) و آدمایی که در زندان بودن رو آنالیز کن بهر حال تو ۷۱ روز زندان بودی ما بیشتر از اینکه از تو بخواهیم در باره مسایل خارج از زندان صحبت کنی از زندان و دیگر زندانیان و زندان بانات و بازجو هات بگو . و از نظر جامعه شناسی ( روانشناسی ) اونارو مورد کاوش قرار بده از نحوه برخورد با تو و دیگر همراهانت .

    ۳ - اینو بدون که زمانی که تو در بند بودی ما همه تو رو درک کردیم و برای تو دعا کردیم . نامه نوشتیم . مصاحبه کردیم . اطلاع رسانی کردیم .حالا که برگشتی به سلامت . سمیه تو برگزیده شدی و رسالت داری باید از زندان بگی از انفرادی . از بازجویی . از نظام دروغگویی زندانبانان .

    کم کم درک خواهی کرد .

  17. فاطمه:

    خانم توحیدلوی عزیز، در جریانات اخیر این مردم بودند که تصمیمات را گرفتند و آن ها را عملی کردند. مردم مسیری را رفتند که حکومت پیش پای آن ها گذاشت. این مردم نبودند که تصمیم گرفتند که سیاه و سفید ببینند بلکه این حکومت بود که همه را سیاه دید. به هر حال در این جریانات سران اصلاحات کار انقلابی خاصی هم نکردند و تغییر رویه خاصی ندادندو اصولا در شرایط فعلی تصمیم گیری هایشان خیلی هم برای مردم مهم نیست.آن ها مردم را تا جایی که فکر می کردند درست است همراهی کردند و به قول آقای ابطحی همواره چند قدم از مردم عقب بودند. بنابراین در شرایط فعلی باید کاری کرد که مفید است انتظار نداشته باشید قبل از اینکه مردم شما را به عنوان یک همراه بشناسند انتقادهای شما را به عنوان یک دوست بپذیرند هرچند که آن ها درست باشند. هر حرف درستی تا در بافت مناسب خودش قرار نگیرد بی معنا خواهد بود.

  18. فانی:

    یک فیلمی بود سال ۶۲-۶۳ نشون می داد که طرف قبل از انقلاب، رفته بود تو کما و بعد از انقلاب از کما در اومده بود و نمی فهمید چی به چیه. کسی که این دو ماه و اندی رو ندیده. کسی که ۲۵ خرداد نبوده، کسی که مرگ ندا رو در اون روزها ندیده. کسی که گریه مادر سهراب رو ندیده، کسی که جنازه یخ زده بهزاد مهاجر رو ندیده، کسی که چهره داغون جوادی فر رو داخل بیمارستان ندیده، کسی که باطوم خوردنهای مردم رو ندیده، کسیکه ماستمالی شدن کشته و شکنجه شدن رو نشنیده، نباید فعلاً حرف بزنه. به نظرم این دوستان باید مدتی سکوت کنند و بشنوند و بخونند. وقتی خاتمی دیگه سکوت نمی کنه و میگه جای دفاعی از جمهوری اسلامی نمونده بایدفهمید اوضاع تا چه حد وخیمه

  19. فائزه:

    دوباره سلام.
    خانم توحیدلو قبلا هم گفته ام که با شما همداستانم و و تلاش معصومانه بعضی از بچه ها را که تقلا می کنند اشتباهات جریان اصلاحات را به خاطرنیاورند و باور نکنند که بعضیها به خاطر ضعف یا عافیت طلبی در همان روزهای اول تن به اعتراف دادند( نه مثل سعید حجاریان که مظلومانه همه بار را بر دوش گرفت، بلکه به شیوه عافیت طلبانه ای همه تقصیرها را گردن دیگران انداختند)، را نمی فهمم.
    حرفهایتان منطقی و عقلانی است اما باور کن اگر مثل ما جلوی چشمت کسی را تا حد مرگ می زدند و خون از سر و صورتش فواره می زد و اگر اعتراض می کردی سیاه پوشان هزارتا فحش وحشتناک ارزانیت می کردند، دیگر نمی توانستی با آرامش و منطقی سخن بگویی. باور کن خیابان شهر در آن روزها شده کابوس همه ما و وحشت و ناامنی هجوم نیروهای امنیتی رخصت هرگونه فکر نقادانه را از ما گرفته است.
    همه سخنم این است که سخت است در این هنگامه که رقیب همه را از دانشجو و کارمند و سیاسی و نوجوان و…سیاه می انگارد، بتوانیم خاکستری نگاه کنیم.

  20. داود:

    عجب

  21. فرزانه پارسایی:

    سلام خانم توحید لو
    به نظر من هم حق با دوستانی است که از شما می خواهند کمی به خودتان زمان بدهید برای نوشتن
    شما تازه بیرون آمده اید و شاید زود باشد تحلیل از فضایی که در آن نبوده اید البته شما در فضایی بوده اید که دانسته های ما از آن بسیار کم است و مشتاقیم از آن جا بنویسید
    از آدمهایش
    از ادبیاتش
    در پایان بگویم اگر قصد شما مقایسه فضای حال با ۷۱ روز قبل است باز هم سیاه سفید خواندن مطلق فضا ی کنونی محل سوال است

  22. صراط:

    با سلام
    به قول حافظ :
    گره ز دل بگشا و از سپهر یاد مکن
    که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد
    زانقلاب زمانه عجب مدار که چرخ
    از این فسانه هزاران هزار دارد یاد

  23. یارممد:

    به نظر من اتفاقا همین الان وقت نوشتن شماست. همه تحلیلهایی که ما داریم و بر مینای اون عمل می کنیم بر مبنای اتفاقاتیه که از اینجا دیدیم. اتفاقا یکی از مسائل محرک ما زندانی شدن امثال شما و دادگاه و اعترافاته و الان نیاز داریم که به حرفهای یک نفری که از اون طرف قضیه هم اومده و چیزی را دیده که ما امکان دیدنش را نداشتیم گوش بدیم.
    شما نقد کنید، ما هم میخونیم و با هم بحث می کنیم.

  24. سید محمد باقر ثامنی راد:

    سلام خانم توحیدلو…
    ماه رمضان امسالم متفاوت از قبل بوده است…

    دعاهای اللهم فک کل اسیر و اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین را جور دیگری می خوانم…

    خدا را شکر که به کابوس ۷۱ روزه ی ما هم پایان بخشید آزادیت…

    به امید رهایی سایر سرمایه های این خاک….

    اما در مورد این پست…

    تاریخ اکثرا همین سیر را به خود دیده… از دوقطبی به چند قطبی و بر عکس…

    خدا کند به سوی احیای حق پیش برویم…

    و کاش سردمداران اصلاحات، راههای مدنی خوبی را پیش پای مردم ترسیم کنند تا این شعله خااموش نشود

  25. خانوم خانوما:

    فکر کنم اعترافات حسام مظاهری را در روستای فطرت آبادش دیده باشید! اما اگر ندیده اید یه سری به وبلاگش بزنید. چنان لبخند تلخی بر لبانتان مینشاند که…

  26. شهریار:

    سلام،
    در این که فضا تا حدودی انقلابی شده با شما موافقم، اما در این که چه طرفی انقلابی شده بحث دارم.
    نظام حاکم در این ماجرا وجه پلیدش را کاملا آشکار کرد، و جوی میلیتاریزه در جامعه ایجاد کرد، و هنوز در صدد و در آرزوی انقلاب سومی است تا دمار از روزگار دیگران در آورد.
    اما گمان می‌کنم طرف مقابل یعنی مردم (که در جلو اندک اصلاح‌طلبان باقیمانده حرکت می‌کنند و این خود پدیده مهم و بسیار قابل توجهی است)، دیگر اعتماد و اعتقادی به حرکات انقلابی ندارند چرا که دودش (و چیزهای دیگرش!) سالهاست که به چشمشان رفته است.
    در این که اعتماد رخت بربسته و بسیاری از هم متنفر شده‌اند (مثلا خود من) شکی ندارم، اما این به معنی این نیست که فردی انقلابی باشم.
    نقطه تعادل هم به نظر من این نیست که نظام حاکم قدری کوتاه بیاید و اصلاح‌طلبان هم قدری جلو و بگو و بخند و روبوسی. نظام حاکم برای من و بسیاری دیگر مرده است.

  27. شهریار:

    باز هم سلام،
    فقط خواستم اضافه کنم که مبادا یک وقت صاحبخانه از درازه‌گوییهایمان ناراحت شوند. آنچه اصل بود در ۲۷۰ کامنت پست تبریک بازگشتتان گفته شد و مابقی فرع است.

  28. سید مهدی:

    با سلام خدمت خواهر عزیز و بزرگوارم
    من تخصصی در زمینه رشته تحصیلی شما ندارم و صرفاً فقط به عنوان یک ناظر و شاهد ماجراهای بعد از انتخابات به حوادث اخیر نگاه می کنم.
    اصولاً اعتدال و منطق و نگاه باز و اصلاح طلبانه و به اصطلاح زیبای شما نگاه خاکستری به وقایع اجتماعی ، نگاهی منصفانه ، رو به جلو بوده که برآیند آن پیشرفت و توسعه در کشور است .
    ولی بنده به شخصه نکته اساسی را در ماهیت موضوع مورد اصلاح می دانم.
    آنجا که در پس اعتراضات منطقی ، آرام و مدنی ، گلوله سینه برادران و خواهرانمان را می شکافد و دست عده ای برای هر گونه عمل غیر انسانی باز گذاشته می شود، و آستانه تحمل نظام تا اندازه برپایی جلسات دادگاه هایی سخیف و غیر قانونی ، برای سرپوش گذاشتن بر روی تمامی جنایات انجام گرفته پایین می آید، چگونه می توان واژه اصلاح را توجیه کرد؟ سوال اساسی آنست که اصولاً چه جیزی را باید اصلاح کرد ؟ من هم مانند شما معتقدم که انقلاب هزینه های سنگینی دارد و باعث عقب افتادگی جوامع و بروز تندرویهای سنگین خواهد شد ولی واکنش صورت گرفته از جانب نهادهای قدرت به گونه ایست که به هیچ عنوان نمیتواند اعتماد از دست رفته ملتی که خونش به ناحق ریخته شده و تحقیر روحی و فیزیکی شده را جلب کند!!
    وقتی حکومتی از منظر عده کثیری از مردم از مشروعیت ساقط می شود ، آیا دیگر نگاه خاکستری در نظر آن مردم معنایی پیدا می کند؟!
    مردمی که غرورشان پایمال و خونشان به ناحق ریخته شده را می توان با منطق آرام ، و مجاب و عمل مرتکبان آن جنایتها را توجیه نمود؟!!
    آیا دیدگاه “هر که هم نظر تو نیست پس حتماً دشمن و بر علیه توست ” که برگرفته از یک نگاه متحجر و کوراست را تحمل انتقاد هست ؟
    شکی نیست که شما به دلیل شرایطی که داشتید ، خیلی بهتر از بنده میتوانید آن را تحلیل کنید ولی …
    به امید روزی که امید و ارزشهای انسانی جای کینه ، دروغ و ریاکاری را بگیرد .
    یا حق

  29. حجت نظری:

    تکرار کنیم : ((ما زنده به آنیم که آرام نگیریم)) هرچند در این معرکه ناگاه بمیریم !

    داشتم با یکی از بچه ها اس ام اس بازی می کردم ، یهو مصرع دوم اینجوری به ذهنم اومد . دیدم جالب شد ، گفتم دعوت رو علنی کنم !!!

  30. فائزه:

    ماجرای سعیده اقایی را شنیده ای؟ ( پارلمان نیوز و موج سبز آزادی)..اخر چطور میشود اینها را خواند و شنید و بازهم خاکستری فکر کرد؟

  31. مرتضی:

    سمیه جان سلام، یک فیلم وسترن از جان وین یادم آمد - آن بزن بهادر معروف آمریکایی - سر یک میز قمار بازی میکرد بازی آنها پوکر بود، حریف ورقهایش را رو کرد و گفت من چهار تا آس آورده ام - یعنی باخته ای - جان وین هم هفت تیرش را کشید و گفت من هم این را آورده ام حالا تو باخته ای، حال و روز ما این ایام اینست، هر حرف منطقی و مستدلی که دلت بخواهد بزنی بزن در مقابلت یک هفت تیرکش شرور نشسته که از اول تو را بازنده میداند، به مصداق شعری از شاملو:

    و از صدای یک دوچرخه سوار الاغ پست
    شاعر زجای جست
    و
    مدادش
    نوکش
    شکست .

  32. دودینگ‌هاوس:

    یعنی به نظر شما هیچ ظلمی نشده؟ لازم نکرده سفید و سیاه ببینید اوضاع رو. هیچ ظلمی نشده؟ هیچ ظلمی که لازم باشه به‌ش اعتراض بشه نشده؟ شما الان هیچ اعتراضی ندارید؟ همه چی خوبه؟ همه چی درسته؟

    لابد فقط اجازه دارید بشینید روی منبر و کلیات بگید و همه رو موعظه کنید. شغل جدیدتون رو تبریک می‌گم.

  33. vahid:

    با عرض سلام خدمت خانم توحید لو
    شما رو نمیشناسم.
    در گشت های وبلاگی به دنبال دوستانی بودم که بعد از این مدت آزاد شدن و مطالب جدید نوشتن.
    اول اینکه خیلی خوشحالم که آزاد هستین و امیدوارم همه ی عزیزان همچون شما طعم شیرین آزادی را بچشند.
    اما کلامی با شما
    خانم توحید لو شما هم تحصیلات تخصصی دارید و هم پیشینه ی بیشتری نسبت به من.
    مطالبی که گذاشته اید را درک نمیکنم.
    ابتدا به امام از گروهی از بزرگان شکوه میکنید.
    بعد منصرف شده و جنبش مردمی را زیر سوال می برید.
    خطای اصلاحات از سالها پیش روی داد.
    آن سالها که دو دستدگی پیش آمد و گروهی خاتمی را ناکار آمد معرفی کردند و بعد از آن با عدم هماهنگی و اتحاد در سال ۸۴ شکست قطعی بود که اصلاحات دچارش شد.
    اما تو را به خدا دیگر وقت برای درگیریهای بین خودی نیست.
    با برخوردهایی که در این مدت که شما در بازداشت بودین با مردم شد و همینطور با خود شما و شما ها که ابتدا بازداشت شدین و سپس به دنبال موارد اتهام گشتند و بسیاری اعمال خلاف قانون که از نهادهای قانونی سر زد نشان داد در صورت عدم یکپارچگی بین مردم این نهادهای مثلا قانونی خوب میدانند چطور انواع تهمت ها را به مخالفان بزنند و صدایشان را ببرند و به هر شکل ممکن و بدون در نظر گرفتن انسانیت، شرافت، مردانگی و فرهنگ موانع و مخالفان خود را که فقط سعی در اعتلای کشور و توسعه و پیشرفت آن دارند را از سر راه بردارند.
    از شما که این همه درد کشیده اید بیشتر توقع داریم که یا سعی کنید مردم را با یکدیگر متحد کنید و یا اینکه اگر به دلیل فشارهایی که روی شما هست (همانند سید ابطحی عزیز) به نحوی از زیر این کار شانه خالی کنید تا اقدامی خلاف خواسته ی ملت نکرده باشید/
    بدرود

  34. نسرین:

    اتاق فرمان
    آنروزعصر حال وحوصله ی ماشین درآوردن نداشتم..باخودم گفتم باتاکسی میرم.کارمهمی هم نداشتم.از خیلی وقت پیش هر وقت که دست وبالم خالی میشد.میزدم بیرون.البته همیشه چیزی روبهانه میکردم مثلن خرید یک شیشه سس ویایک کیلو نخود.اینطوری بیرون رفتنم هم هدفمند میشد.راه رفتن تو مردم رادوست دارم.بانگاهم با آنها حرف میزنم.اگر چه این چند وقته متوجه شده بودم که بابعضی هاشان بحث وجدل هم میکنم.ان روز هم بعداز گشت وخرید مختصر رفتم وسوارتاکسی شدم.آخرین مسافر هم آمدونشست کنارم.میشناختمش .زبان شناسی تدریس میکرد.سلامی کردیم و تاکسی راه افتاد.پرسیدچطوری وچه خبر؟گفتم:بدنیستم من هم مثل بقیه تازه دارم ازاون گیجی ومنگی گام زدن در وادی حیرت بیرون میام.پرسید تودیگه چرا؟ گفتم من ودیگری نداره .گفتم میدونی ازچی بیشترازهمه خوشحالم؟ادامه دادم.در تمام دوران کودکی ونوجوانی ام ازبکن نکن .برو نرومتنفربودم.خوش بختانه دوروبرم هم خیلی ازاین خبرهانبود.اما دوران دانشجویی از این مزخرفات زیاد بود.اتاقهای فکرو فرمان.اتاقهای دستورالعمل.بیشتر زمان دانشجویی من وچند تااز دوستهایم به این گذشت که با اینها بجنگیم.نه توانایی دل کندن از آنهاراداشتیم ونه اید ه های بدرد بخوروبدیل داشتیم.درنتیجه بیشتر وقتهاسرخوشانه دستشون می انداختیم ودرعین حال دنبالشان روان بودیم.از اول هم همینطوربود .عده ی معدودی فکر می کردند وعده ی کثیری هم دنباله روی میکردند.حالا چی؟ می بینی چقدر همه چیز فرق کرده .این امکان نداشت مگر به مدد امکاناتی که اینترنت دراختیار گذاشته.هیچ وقت تا به امروز اینقدر خوب معنی ساختار وپیوند شبکه ای رو متوجه نشده بودم.ایده ها متولدمیشوند درکهکشان اینتر نتی چرخ میخورند پالوده میشوندودرآخر اگرتوافق همگانی بود آنگاه به اجرا درمیایند.اگرداستان پررنج انتخابات برای جامعه ما همین دستاورد راداشت که بیشتر ازاین دارد جامعه باهمین تکان سالها به جلو پرتاب شد.این فوق العاده نیست.؟

    + نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۸۸ساعت ۲۰:۴۰ توسط نسرین | ۳ نظر

  35. شهاب مقربین:

    خوشحالم که آمدید.

  36. احسان:

    متاسفانه کسانی که مثل شما فکر کنند این روزها خیلی کمند .

  37. نسرین:

    سمیه عزیز به اتاق فرمان وتحول آن به وضعیت کنونی بیشتر بیاندیش

  38. آرمان:

    سیکل دائم خواب طولانی-بیداری انفجاری
    در مقاله ای از تقی رحمانی در نقد شریعتی نوشته شده و تحلیل جالبی است

  39. مریم:

    سلام . نوشته ات سیلی از تفکر و تامل را برایم به دنبال داشت . حتی اگر درآخر یادآور نمی شدی که به جامعه شناسی وامداری ؛ مرام و مسلکت نشان می دهد که وامداری و در حال ادای وام . امید دارم به اینکه ناقدانی چون تو که نقدشان بر پایه علم جامعه شناسی بنا شده است بتوانند همچنان به راه اصلاحگری ادامه دهند . برایت آرزوی سلامت و سعادت می کنم .

  40. سعید:

    می توان سیاهی را سیاه، سفید را سفید و خاکستری را همانگونه که هست، روشن یا تیره دید و همچنان متناسبا خاکستری واکنش نشان داد!

  41. حمید:

    http://www.rahesabz.net/story/1130/

  42. مرجان نمازی:

    سلام. چه خوب تحلیل کردی اوضاع کنونی رو.
    من هم باهات کاملاً موافقم. اگرجه به خاطر از بین رفتن بخش اعظمی از اختلافات بین طیف های مختلف (از اختافات بین گروه های مختلف اصلاح طلب گرفته تا برخی اختلافات بین اصلاح طلب ها و کسانیکه بدنبال تغییرات ریشه ای و انقلابی هستند ) و رسیدن آنها به یک سری اهداف و دغدغه های مشترک باید خوشحال بود اما نباید بیش از این از واقع بینی و تحلیل های درست بدور موند. سمیه عزیز, روزهای بد بعد از انتخابات و به خصوص زمان برگزاری و پخش دادگاه های پر از بیداد, همه ایران در بهتی عظیم فرورفت و همه شوکه بودند که چه شد و چه در حال شدن است. همه درگیر و دار این بهت و شوک, اسیر دنیای سفید و سیاه عشق به خودی و نفرت از غیرخودی شدند و رسیدیم به این وضعی که تو به خوبی توصیف کردی.
    به نظر من الان وقتش رسیده که از حصار احساسات و حب و بغض ها بیایم بیرون و با منطق و دید واقع بینانه و آینده نگرانه تری اوضاع رو تحلیل کنیم و برای آینده خودمون و این موجی که به راه افتاده و منتظر جهت دهیه برنامه ای حساب شده و سیاست مدارانه بچینیم و من معتقدم این نه فقط وظیفه تک تک ما, که بیش از اون تکلیف سران اصلاحات است و نخبگان.

محل نوشتن نظرات