ما زاده تناقض های بیشماریم، ما متناقضین، بیشماریم!
ما که عادت کرده ایم. همین مایی که از کودکی مان با تناقض های اطرافمان بزرگ شده ایم. ما عادت کردیم یک چیزی بشنویم و یک چیزی دیگر ببینیم. اصلا از همان روز که دبستان بودیم ماجرا همین بود. تازه وضع من و امثال من بد نبود. حداقلش این بود که در خانواده مذهبی و انقلابی بزرگ شده بودم و چندان تعالیم خانوادگی با تعلیمات رسمی تناقض نداشت. فقط یکی بسته تر بود و بی جان و روح تر. اما آرام آرام تناقض ها عیان می شد.
وقتی تلویزیون مارش جنگ می زد و می شنیدی و می دیدی فرزند آن مسئول و پسرک آن روحانی چطور از جبهه ها فراری اند. وقتی مبارزه با سرمایه داری مانع پخش هر آگهی تلویزیونی بود، اما آرام آرام در فیلمها خانه های دوبلکس دیدیم. وقتی مبارزه با تجمل گرایی شعار اصلی و تبلیغی بود و آقای رییس جمهور ِ وقت، صندلی آنچنانی اش را پیشتر از سخنرانی اش می فرستاد. وقتی یک روز با یک کشور جنگیدیم و روز بعد برای دیکتاتور دربندش ناراحت شدیم. وقتی شعار مرگ بادمان گوش فلک را پر کرده بود، اما خبر خانه های ویلایی آقایان در همان ایالات بریتانیایی در زیر گوشمان می چرخید. وقتی قرار بود اسراییل از صحنه روزگار محو شود، اما یکی از مردمش به نیکی یاد می کرد و دیگری غیر مستقیم با دولتش مذاکره می کرد. وقتی قرار بود نه شرقی و نه غربی باشد، اما چین و روسیه شدند معبود ما تا کلاه های گشاد سرمان گذارند. وقتی خط امام قرار بود سرلوحه باشد، اما خط امام با یارانش، فرزندانش و همه خط امامی ها فرق داشت. وقتی قرار بود ۱۳ آبان برایمان یک روز ملی باشد و دانش آموز ها بروند جلوی سفارتخانه قدیمی، ولی دانشجویان خط امامی خانه شان گوشه زندان شد. وقتی نهضت علمی قرار شد قدر ببیند، اما دانشجو و استادش بی قدر شدند. وقتی تعلیق شد مایه ننگ دولت خاتمی و برایش مستندها ساختند و گوشهای زیادی را در زندانها نواختند، اما از تعلیق بدتر سرشان آمد و معلوم نیست بر سر هسته ایشان، بی صدا چه آمده است. وقتی آمریکا دشمن شماره یک بود و گفتمانمان بدون آمریکا و دشمنی اش خالی از محتوا می شد، اما بی سر و صدا مذاکره کردیم و حتی متملقانه در تلویزیون نشستیم و گفتیم که دیگر آمریکا خطاهای قبلش را تکرار نمی کند، آمریکا چنین است و چنان. وقتی که پشت پرده یک کار کردیم و در روبه رو جور دیگر وانمود کردیم. وقتی صندلیهای خالی را استقبال گسترده قلمداد کردیم. وقتی از دین و دعا سخن گفتیم، ولی تاب دعای خانگی منتقدانمان را نداشتیم. وقتی از آزادی سخن گفتیم و همه حق ها را به روی شهروندانمان سلب کردیم. وقتی آزادی مطبوعات را ادعا کردیم و از آخر رتبه سوم را در این آزادی به دست آوردیم. وقتی از اسراییل و خشونتش با تصویرهایی که داشتیم به بدی یاد کردیم، اما پلیس هایی با همان سر و شکل و با خشونتی بالاتر به جان مردم خود انداختیم. وقتی گفتیم نظام اسلامی نظام رافت است و متفاوت است با هرچه نظام جور، اما در جواب کاستی ها ، کاستی های دیگران را جلوی چشم کشاندیم. وقتی مبارزه با تورم را در بوق و کرنا کردیم و رشد تورممان به بیخ سقف چسبید. وقتی قانون را ملاک قرار دادیم و بی قانونی از سر و کول مثلا قوه های قانون خیزمان بالا رفت. وقتی اخلاق را شرط اول اسلام معرفی کردیم، اما دروغگویی پایه و مایه ماندگاری برخی از دستگاه هایمان شد.
ما زاده این تناقض هاییم. تناقض رفتار و کلام و عمل. تناقض در اعتقادها. هیچ چیزی با هیچ چیز دیگر نمی خواند. اصلا اینکه کدام ور قضیه درست است را کاری ندارم. مهم این است که معلوم نیست چه می خواهیم و چه می کنیم. تکلیفمان با خودمان هم روشن نیست. با خودمان هم رودربایستی داریم چه برسد با مردم. اصلا این تناقض ها در رفتار تک تک ما هم نهادینه شده است. مثلا مسلمانیم و نفاق بزرگترین آفت مسلمانی. اما از صدر تا ذیل، همه منافق شده ایم و چاپلوس. فکر می کنیم منافقین تنها یک سازمان تروریستی هستند.
خنده دارترین و بزرگترین تناقض سیاسی مان در سیزده آبان خواهد بود. سیزده آبانی که خیلی ها مانده اند با آن باید چه کار کرد. سبز و سفیدش را کاری ندارم. تناقض محتوایی در آن بیداد می کند.




۳ آبان ۸۸ @ ۱۲:۰۸ ب.ظ
فوق العاده بود خانم توحیدلو. بدون اغراق فوق العاده بود…
۳ آبان ۸۸ @ ۱:۲۲ ب.ظ
حرف حساب جواب نداره ولی کو گوش شنوا! اینهایی که تو خواب هم نمی دیدن به قدرت برسن و پول نفت مملکت بیافته دستشون دیگه خدا رو بنده نیستن. حق گرفتنی است و مردم باید برای گرفتن حقشون از دین و نعمت های خداوند کوشش کنن. والسلام…
۳ آبان ۸۸ @ ۱:۳۶ ب.ظ
سلام
عالی بود، واقعاً حرف دلم ما که قادر به بیانش نیستیم، را خوب بیان کردید
۳ آبان ۸۸ @ ۱:۴۸ ب.ظ
و چیزی غمینتر از این هم نیست حتی.
۳ آبان ۸۸ @ ۱:۵۲ ب.ظ
لطفا فارسی را پاس بدارید. سبز و سفید درست نیست. سبز و سیاه!
۳ آبان ۸۸ @ ۲:۱۹ ب.ظ
سلام با اجازتون شما رو لینک کردم خوشحال می شم به من سر بزنید
۳ آبان ۸۸ @ ۲:۵۷ ب.ظ
از این تناقض ها بی شمار است و برای جامعه در حال گذار طبیعی است بد نیست من هم به پاره ای شاره کنم:
وقتی شعار سکولاریسم سر می دهیم ولی سقف سیاست و تجمع را بر ستون مراسم مذهبی می زنیم.وقتی مرگ بر روسیه می گوییم در حالی که اولین مقام بالای کشورمان که به روسیه سفر کرد خاتمی بود و بیشترین زمینه های تخصصی در حوزه تعامل با روسیه در زمان اصلاحات ایجاد شد و دو روس شناس مطرح ایران خانم کولایی و دکتر سنایی هر دو اصلاح طلبند.وقتی شعار خط امام سر می دهیم و از سویی منتظری را مصداق بارز سیاست خط امامی می دانیم و به راحتی گفته های سید احمد خمینی در رنج نامه اش را تکذیب می کنیم.وقتی پوپولیسم اقتصادی را محکوم می کنیم اما در زمان انتخابات نقدهای دکتر غنی نژاد تئوریسین اقتصاد اصلاحات را در خصوص سیاست های اقتصادی میرحسین سانسور می کنیم.وقتی با سیاست تعدیل اقتصادی هاشمی مخالفیم اما حاضریم اسپانسر معنوی و مالی مان شود.
اینها را یک احمدی نژادی نمی نویسید!فردی می نویسد که سراسر وبلاگش انتقاد به احمدی نژاد است و به او نیز رای نداده است.
خانم توحیدلو شما جامعه شناسید کمابیش نخبه.بدون شک دکتر رفیع پور را می شناسید.کتاب توسعه و تضاد ایشان امروزمان را به خوبی پیش بینی کرده بود.
موفق باشید.
۳ آبان ۸۸ @ ۳:۰۸ ب.ظ
احسنت!
این پست دیگر مصداق “هیچی بت نمی گم، ولی خیلی احمقی!” نبود.
در این پس از کلیشه ی “ببین احمق! آخه من به تو چی بگم؟!” استفاده کردید.
به قول رحمان مریمی نوشته ی خوبی بود.
اما شما را به آبروی جامعه شناسی، جوش نیاورید و احکام کلی صادر نکنید. نوشته ی شما بدون آن “همه”خوانی ها زیباتر است.
تا می توانید از خود در برابر این فضای مفتضح، سلب شناسایی کنید، که این هم به ملاحظات “ایمان”ی نزدیکتر است (آشتی ملی) و هم مرضی الاجتماعیات القریتیقال خواهد بود.
…………………….
:))))))))
۳ آبان ۸۸ @ ۳:۵۳ ب.ظ
با سلام (ما که عادت کرده ایم. همین مایی که از کودکی مان با تناقض های اطرافمان بزرگ شده ایم. ما عادت کردیم یک چیزی بشنویم و یک چیزی دیگر ببینیم.)وقتی کسانی که خود را طرفدار اصلاحات می نامند در زیر چتر حمایتی رسانه های غربی حرکت می کنند. وگوش به فرمان انها هستند. وقتی کسانی که می گویند(حداقلش این بود که در خانواده مذهبی و انقلابی بزرگ شده بودم و چندان تعالیم خانوادگی با تعلیمات رسمی تناقض نداشت) هیچ ارزشی به مبانی جمهوری اسلامی قائل نمی شوند. وبد ترین تو هینها را به مسئولین نظام می کنند. ودر عین حال رئیس جمهور امریکا را عالی جناب می خوانند. وقتی به نیروهای انقلابی و بسیج بد ترین تو هین ها را می کنند وخود را ایرانی می نامند.وقتی که سازمانهای جاسوسی اقدام به طرح براندازی می کنند و نقشه انقلاب مخملی را به اجرا می گذارند. وخود را ناجی ایران می نامند. کسانی که غرب زدگی را در حد نهایت با جان و دل قبول می کنند.وقتی نوشته های تو حید لو در سایت وزارت حارجه اسرائیل به نمایش در می امد. وهم زمان در رادیو زمانه که رادیو سازمان سیا است . همکاری می کردند . وقتی از دین و دعا حرف می زنند. اما امام خود را باور ندارند وبه راحتی در دام دشمن می افتند. ودشمن را بر خودی ترجیح می دهند.وقتی این بانو همراه با رادیو اسرائیل بر نداشتن دانش و نیروگاه هسته ای پا فشاری می کند .وداشتن ان را برای کشور فاجعه امیز می داند اما خود را طرفدار علم می نامد.وقتی برای جوان ایرانی جز نا امیدی و نابودی هیچ نمی بیند اما موقع نیاز دم از جوانان و جنیش سبز می زند.باید این تناقضها را دیدودر باره اش اندبشید.کسانی که به ایران عشق می ورزند و در خط امام و رهبری هستند. همیشه در حمایت از خط ولابت چهره منافقان را رسوا خواند نمود.(http://sndt.persianblog.ir/)
۳ آبان ۸۸ @ ۴:۱۶ ب.ظ
ریشه همه این ها در دروغ است و این که چرا هاله نور برای مخالفان رییس جمهورِِِ ۹+۱ مهم بود در نفس این دروغگویی بود که “تخم مرغ دزد شتر دزد می شود”
۳ آبان ۸۸ @ ۵:۴۸ ب.ظ
سلام
من یک مشکلی با جناب یک دوست و دوستانشان دارم که امیدوارم با توضیحات ایشان برطرف شود.
خواهش میکنم به این ادم معمولی که اطلعاتش در حد همین خبر های منتشر شده است توضیح دهید که چرا ار کسی که با دیدگاه شما مخالف است با انگ جاسوسی و بیگانه پرستی مواجه میشود.
البته میتوانید از استاد اعظم جناب شریعتمداری پبرسید.
۳ آبان ۸۸ @ ۵:۵۴ ب.ظ
خیلی عالی بووود خانم توحیدلو
ما هرچی باشیم باز هم بیشمــــــاریم
۳ آبان ۸۸ @ ۷:۳۵ ب.ظ
با سلام.خیلی خوشحالم که جان سالم به در بردی از زندان ظلم.این تناقض هایی که شما فرمودی لازمه ظلم و بی عدالتیه…
راستی یه سوال:چرا از بچگی هر جا رفتیم(شمال،جنوب،شرق،غرب…حتی خارج از کشور)تا یک خونه یا ویلتی شیک دیدیم گفتن این مال رفسنجانیه؟اگه یه باغ بزرگ دیدیم گفتن این مال بچه های رفسنجانیه.اگه هرچی دیدیم که با زندگیه مردم عادی فرق داشت گفتن مال رفسنجانیه…چرا؟
واقعا این انقلاب انقلابی بود فقط برای خود آقایون؟که فقط خودشون به یه قدرتیو ثروتی برسن؟
همیشه از امام تعریف میکنن که امام چنین بود و چنان…امام چنان علم و بینشی داشت که حتی دمنانشم تحسینش میکردن…اما چرا همین امام در انسان شناسی کلی ضعیف عمل کرد(البته از نظر آقایون)؟چرا امام نتونست یارانشو از بین آدمهای مومن و حلال خور و غیرانگلیسی انتخاب کنه؟چرا همه یارای اما شدن فاسد و دست نشانده انگلیس و امریکا؟
چرا این انقلاب نتونست کسیو حتی خودیا رو برای خودش نگه داره؟چرا حالا انقلابیونی که زنده هستن و اولاد اونایی که فوت کردن شدن ضد انقلاب؟دیگه نقش هاشمیو ناطق و کروبی و … نمیشه نادیده گرفت پیش امام…یا چرا مهندس موسوی که امام اونقدر دوستش داشت و همیشه در برابر آیت الله خامنه ای جانب موسوی رو میگرفت حالا شده ضد انقلاب؟
از همه اینها بگذریم…چرا حتی بیت و اولاد و نزدیکترینها به امام شدن ضدانقلاب؟
انقلاب مشکل داشت یا این آدمها یا برداشتی که قدرت طلبای کودتاچی از انقلاب دارن فرق میکنه؟
۳ آبان ۸۸ @ ۷:۴۲ ب.ظ
http://freekianooshrad.blogfa.com/
محمد کیانوش راد (از اعضای شورای رکزی جبهه مشارکت) را آزاد کنید
دستگیری به جرم شرکت در دعای کمیل!!!!!!!!!
۳ آبان ۸۸ @ ۹:۰۷ ب.ظ
واقعا عالی بود خانم توحید لو کاملا بدون اقرار میگم…
ما مجموعه کاملی از تناقضات هستیم و هیچ جا هم اینجور نیست.
خسته نباشید
پاینده باشید
۴ آبان ۸۸ @ ۱۲:۵۰ ق.ظ
خیلی عالی بود خانم توحیدلو
اما تناقضهای اصلی را فراموش کردید
اینکه وقتی گفتند آب و برق را مجانی میکنیم اما نکردند و بعد ۳۰ سال همان یارانه( به قول آقای صدیقی رایانه) هم دارند حذف میکنند
وقتی گفتند شاه جنایتکار است آدم کشته ولی وقتی خودشان آمدند در سال ۶۱ و ۶۷ این همه خون ریختند و همان کسانی که الان در زندانند و یا شیپور مخالف بدست گرفتند از این خونهای ناحق حمایت کردند.
چرا شما فقط این وقتی های بعد از رئیس جمهور کنونی را میبینید؟
آیا این ظلم آشکار شما در حق آن بیگناهان نیست که بگوییم آن خونها جنایت نبود و ریختنش لازم بود ولی این خونها ریختنش حرام و جنایت است؟
آیا این تقاص آن خونها نیست که بعضی از آن آقایان در حال پس دادنش هستند؟
۴ آبان ۸۸ @ ۹:۱۶ ق.ظ
عالی بود.
تا حالا این آقای یک دوست کلا با ادبیات کیهانی اتهام زده است اما در این نوشته ایشان یک تناقض از نوعی که شما گفتید هست و آن منتظری است و اصلاح طلبان.
من فکر می کنم بزرگترین مانع برای نقد خمینی منتظری خامنه ای و نظام وجود قانون اساسی با جرایم سنگین برای انتقال به دموکراسی است.انتقال به دموکراسی در این کشور جرم سنگینی است ضمن اینکه بعضی از اصول آن تغییرناپذیر است که کاملا بی معنی است.بنابراین حالا حالاها ملت برای رهایی از این نقاق اجباری و به تبع آن دروغ باید خون ها بدهد.اما آنان که خون می گیرند نیز منافع فراوان دارند بنابراین این مبارزه فراتر از تصور جنبش سبز هزینه خواهد داشت.ضمن اینکه من مطمئنم اصلاح طلبان این جنبش را نیز به لجن خواهند کشید و در آینده ما شاهد دیکتاتوری نظامی ولایی خواهیم بود.
۴ آبان ۸۸ @ ۲:۴۹ ب.ظ
قرار بود پشتیبان ولایت فقیه باشیم اما از پشت به ولی فقیه خنجر زدیم. قرار بود روز قدس روز حمایت از فلسطین باشد اما در این روز از اسراییل حمایت کردیم. قرار بود بیگانه ستیز باشیم اما به حمایت انگلیس و فرانسه و امریکا دلگرم شدیم. قرار بود خط امامی باشیم اما با منتظری و مسعود رجوی پیمان برادری بستیم. قرار بود از امریکا بیزار باشیم اما گفتیم آقای اوباما ما را به خاطر تسخیر لانه جاسوسیت ببخش و بیامرز.قرار بود نگذاریم بسیجیان و ایثارگران در پیچ و خم زندگی روزمره فراموش شوند اما…
۴ آبان ۸۸ @ ۲:۵۷ ب.ظ
راستی یادم رفت بگویم قرار بود هاشمی رفسنجانی عالیجناب چیز پوش و منفورترین چیز عالم هستی باشد اما امروز رهبر معنویمان شده است.خانم توحیدلو اگر قرار بر پیدا کردن تناقضات باشد هزاران تناقض آشکار در جناح اطلاحطلب وجود دارد.همین بس که امروز مسعود رجوی و سارکوزی و خط امام زیر یک سقف جمع شده اند.
۴ آبان ۸۸ @ ۳:۳۴ ب.ظ
با شما در مورد تناقضات موافقم.وقتی جوانهای مردم در شرایط بحرانی بعد از قطعنامه در جبهه بودند و موسوی در حرکتی کودکانه استعفا داده بود.وقتی امام لیبرالها را طرد می کند اما اصلاح طلبان انها را تاج سر می کنند. وقتی جوانهای پیرو خط امام سفارت امریکا را اشغال می کنند بعد از ان با بی ابرویی این حرکت را زیر سوال می برند. وقتی اکبر گنجی را دانشجوی خط امامی معرفی می کنند و او می گوید خمینی دیگر باید به موزه ها برود.وقتی امام می فرمایند پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این مملکت اسیبی نرسد اصلاح طلبان با بی شرمی هرچه تمام تر می خواهند ولی فقیه را به زمین بزنند.وقتی ادعای پیروی از خط امام می کنند و دنبال جمهوری ایرانی می دوند و در مخالفت با اسراییل ان هم در روز جهانی قدس شعار می دهند.وقتی ادعای علاقه به امام می کنند . نامه ۶:۱ امام خطاب به منتظری را که سرشار از دل گرفتگی و خشم است را نادیده می گیرند…و منتظری معلوم الحال لیدر اصلاح طلبان می شود.وقتی دم از احترام به قانون می زنند ولی به رای قانونی رییس جمهور احترام نمی گذارند .وقتی انقلاب مخملی می کنند و توقع تجلیل هم دارند….
بسه چقدر دروغ می گویی؟با این دروغها چی بهت می دهند؟اما یک حرف اخر :وقتی اصلاح طلبان به اخر خط می رسند و حتی بچه های روزنامه جمهوری اسلامی و اطلاعات هم در نمایشگاه بر علیه انها شعار می دهند چه خبر است؟
۴ آبان ۸۸ @ ۵:۵۱ ب.ظ
عالی بود.
۴ آبان ۸۸ @ ۶:۴۱ ب.ظ
از تناقضات جالب شما به فکر فرو رفتن در اثر کشته شدن تهرانی ها و حبس روشنفکران است در کنار بی اعتنایی که به کشته شدگان انتخابات های دولتهای گذشته و قربانیان ناکارآمدی حاکمان به جرم شهرستانی بودن
۴ آبان ۸۸ @ ۷:۴۹ ب.ظ
سلام.به قول آقای بابک داد حرف دوستی با مردم اتسراییل حرف حقی بود که از دهان آدم ناحقی درآمد.و البته به نظر بنده آدم ناحق از این روکه شما فرموده اید حرف جوری و رفتار جور دیگری و بد تر از آن باز به قول حضرتعالی ادعای دوستی با مردم دنیا حتی مردم اسراییل و آنگاه نواختن بزرگترین سرمایه های این آب و خاک در سیاهچالهای اوین.وباز به قول دوست دیگری همه چیزشان به هم می آید صداقت هسته هایشان با صداقت رای و کلام و… این تناقض ها از آنجاست که دین در جای خودش نیست.یاحق
۴ آبان ۸۸ @ ۱۱:۰۶ ب.ظ
وقتی یک دوست ما راول نمیکند!
وقتی یک دوست همان چغوک است؟!
وقتی کامنت گذاری شغل میشود! یک شغل امنیتی و نان و آب دار!!!!
وقتی یک چیزهایی دارد به ته خودش می رسد
وقتی این وقت لعتنی تمام نمیشود
و و…
۴ آبان ۸۸ @ ۱۱:۱۲ ب.ظ
چه طور می شود انفلابی بود و بی درد مستضعفین زندگی کرد؟ چه طور می شود میلیلارها تومان پول در حساب مان باشد و هر روز ناهار و شام مان را از بهترین رستوران های بالای شهر در منزل نوش جان کنیم و بفهمیم گرسنگی کودک یتیم یعنی چه؟
خوابید یا خود را به خواب زده اید؟!!
۵ آبان ۸۸ @ ۴:۴۶ ب.ظ
اتهام وابستگی طبقه نخبه به بیگانگان هم در زمان رژیم قبلی بود هم این ژریم. اما هر رژیمی را باید باید با نحوه برخوردش باید مخالفینش سنجید. دوست و چغوک اگر نامه خواهر بزرگ باکریها را بخوانند متوجه تفاوت برخورد این دو رژیم استبدای می شوند.اگر به سخنرانی کدیور کوش کرده باشند متوجه سالم بودن قوه قضایئه در رژیم دیکتاتوری قبلی می شدن.اما بزرگترین توهین به نخبگان این جامعه همین اتهامات چغوک است بله شما مستقل هستید و ما همه وابسته. شما عقل کل هستید و تاثیر نمی پذیرید و ما نادان هستم وتاثیرپذیر. …………
۶ آبان ۸۸ @ ۲:۰۸ ب.ظ
خانم توحید لو چرا سانسور می کنی: آنها حق دارند در هر هفته با بودجه ملی ما با مالیات ما با نفت ما مرگ ما را بخواهند و شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه سردهند اما هیچ حقی نداریم حق حرف زدن هم نداریم. بابا آقای مرتضی نبوی هم به کثیربودن و متفاوت بودن ما اعتراف کردند شما دیگه چرا؟
آقای نوریزاد بحث جالبی را در وبلاگشان مطرح کرده اند و هیچ گونه سانسوری اعمال نمی کنند شما اگر کسی ولایت فقیه توهین به شعور خود بداند سانسور می کنید.
۱۸ آبان ۸۸ @ ۱:۱۵ ق.ظ
خانم توحید لو ، متن زیبایی نگارش کردید. البته، من فکر نمیکنم ایدی جدیدی داشت ولی این روزها نمک به زخم پاشیدن بیشتر طرفدار دارد تا تحلیلی که کار گشا باشد. به نظر من جنبش سبز، جنبشی بسیار آسیب پذیر هست چون خود پر تناقض هست. به دلیل سرکوب زیاد، جنبش بیشتر نگران تهدید خارجیست تا ضعف داخلی جنبش . شما تاثیر بسیار عمیق تاری خواهید داشت اگر به این موضوع نگاه کنید.
در میان کامنت هایی که برای شما نوشته بودند، حرفهای سجاد خیلی جالب بود. دوست دارم پاسخ شما را بخوانم