یک دشت را پشت سرگذاشتم
گاهی باید که چشمانت را ببندی و رها و آزاد زیر اشعه خورشید و انعکاس رخشنده اش از گندمزارهای طلایی عبور کنی.
حتی اگر وقتی چشمانت را باز کردی جز خاطره ای شیرین و امید برای دویدن میان دشتهای روبه رو چیزی نمانده باشد!
شاید که باید سپاسگزار باد باشم.



۱۶ آبان ۸۸ @ ۱۰:۰۲ ق.ظ
به عنوان کسی که جامعه شناسی خوانده اید شاید برایتان جالب باشد؛
http://mmoeeni3.blogspot.com/2009/11/blog-post_07.html