Wordpress Themes

یک دشت را پشت سرگذاشتم

گاهی باید که چشمانت را ببندی و رها و آزاد زیر اشعه خورشید و انعکاس رخشنده اش از گندمزارهای طلایی عبور کنی.

آری مهم همان تجربه است و بس!

حتی اگر وقتی چشمانت را باز کردی جز خاطره ای شیرین و امید برای دویدن میان دشتهای روبه رو چیزی نمانده باشد!

شاید که باید سپاسگزار باد باشم.


یک نظر برای “یک دشت را پشت سرگذاشتم”


  1. محمد:

    به عنوان کسی که جامعه شناسی خوانده اید شاید برایتان جالب باشد؛
    http://mmoeeni3.blogspot.com/2009/11/blog-post_07.html

محل نوشتن نظرات