آخرش مدرنی یا سنتی؟
از آخرین روزهای زندان توجه من به سریالی جلب شد که همان توجه باعث شد این سریال را بعد از زندان هم دنبال کنم. آن هم شمس العماره بود. سریال خوش ساخت با بازیگرانی حرفه ای که مخاطب را به خود جذب می کند.
هرچند که فیلمنامه و تصویر سازی در این سریال را نمی پسندم. جالب اینجاست که نقدی که به سریال می کنند ازنمایش تصویر غربی از زن است و ادعا هم چهار کلمه ایست که از استقلال و آرزوی هایش، هنرپیشه نقش اول می گوید. اما عوضش را نمی بینند که جز چهار تا جمله که به هیچ کار نمی آید، تمام فیلم شده دختری که خانه دار شده، هیچ کاری نمی کند و نشسته تا از بین مشتی خواستگار یکی را انتخاب کند. این دختر روشنفکر ما حتی آنقدر معیارهایش مشخص نیست که آدم ها را با معیارهای خودش بسنجد، بلکه باید آدمها با هم مقایسه شوند.
من نمی فهمم کجای این تصویر زن غربزده است. این بیشتر توهینی است به زنان روشنفکر و تحصیل کرده که باید بنشینند تا یکی بیاید و ببینند چه چیزی می خواهند.
توهین وقتی شدت می گیرد که ببینی تلویزیون هم مسابقه راه انداخته که بیایید و بگویید سرانجام، کی به کی می رسد. این مسابقه تلویزیون دیگر انتهای توهین بود. مسئله فیلم نه نشان دادن سنت است، که زیاد به سنت نمی پردازد. نه نشان دادن دنیای مدرن و تفکرات نو است، که آن هم نیست. یک آش ایرانی از نوع اغراق شده اش هست که تصویر زن سنتی اش از لابلای پستوهای کلامی سریال بد توی ذوق می زند. و البته که به همچنین تصویری ، چنین مسابقه ای حتما خواهد آمد!



۱۸ آبان ۸۸ @ ۹:۰۰ ق.ظ
این سریال فقط یک نمایش و یک مسابقه نیست. اگر در تیتراژ سریال دقت کرده باشید از یک روانشناس و یک پژوهشگر اجتماعی به عنوان مشاور نام برده شده است. روند کلی سریال را اگر با دقت حلاجی کنیم، نسخه ای است که خواسته اند برای دختر جوان امروز بپیچند. اول گرایش ها و تمایلات فمنیستی را پوچ نشان داده اند(لیلا وقتی میبیند ۱۲ خواستگار دارد کاملا در ادامه تحصیل و خارج رفتن مردد می شود و کم کم از مواضع فمنیستی اش عدول می کند و پشت سرش همین اتفاق برای شریفه می افتد. یعنی که گربه دستش به گوشت نمی رسیده و می گفته بو میده!!!در مرحله بعد که خواستگاران یکی یکی وارد می شوند به همان تفکر منتظر یک شاهزاده با اسب سفید بودن می رسیم. البته چون قرار است دنیا دنیای واقعی باشد، هیچکدام از این شاهزاده ها کامل و همه چی تمام نیستند! از طرف دیگر تجرد به هر نحوی در این سریال مایه نقص است. مثلا عمه شمس الزمان یک شکست عشقی داشته و الا هیچوقت مجرد نمی ماند! این همه مال و ثروت و رفاه هم بدردش نمی خورد و او دارد می میرد و دوای دردش هم فرخ خان است! یا هرمز خان و پری خانم برای چندمین بار ازدواج می کنند چون بهر صورت تجرد و تنهایی بدبختی می آورد! در این سریال برای آدم های قشر پایین هم الگو داریم. شریفه فقط یک خواستگار معقول دارد(مرد همسایه که یک تخته اش کم بوده و به حساب نمی آید) و پدر و مادر شریفه هر طور شده همان یک خواستگار رفته را باز می گردانند تا شریفه شان هم به نوایی برسد. پس چه ۱۲ خواستگار و چه یک خواستگار هر طور شده باید در هوا بقاپی و الا گیرت نمی آید!!!
می بخشید که طولانی شد اما نمی شد که از این همه فهم و درک عزیزان برنامه ساز نگویم!
۱۸ آبان ۸۸ @ ۱۱:۲۸ ق.ظ
البته هه قصهفقط این نوشته شما و این کامنت نیست.
این سریال همه برای شبه مدرن های دوران گذار مضره (که شواهد - و نه آثار - آن را کامنت بالایی اشاره کرد) هم برای سنتی ها
بیا به فضای زندگی-اجتماعی خرده فرهنگ های سنتی نقبی بزنیم:
این رسال المان های ذابی برای این قشور (یا اقشار؟!) دارد. مستخدیمینی به غایت سنتی -که سالی یکی دو بار نظیر اونو در سیال ها می بینیم- و حضورشن خیلی از ما رو به حل و هوای نوستالوژیک گذشته سوق می ده! جذابیت خواستگاری در این فرهنگ، همین دور هم زندگی کردن های سنتی که این بار پدرخوانده -برای قوام قصه- فوت شده است و… سریال را برای سنتی ها جذاب میکند. به ویژه زنان خانه دار نسبتا مسن که با فرزندان دلبندشان سریال را تماشا می کنند.
اما نتیجه:
بازیگر نقش اول خواستگاری ها و نوع معاشرت های مدرنی را تجربه می کند که ذائقه را تغییر می دهد و «نیاز» می سازد. پسر ابلهی که راز بچه دار شدن رابرای فرزندان دلبند سنتی فاش می سازد و…
۱۸ آبان ۸۸ @ ۶:۰۲ ب.ظ
از سریالهایی که اگه ندیده باشینشون و موقع تعریف در ۴ خط خلاصه بشن انتظار بیشتری دارید ؟ ! …
۱۸ آبان ۸۸ @ ۶:۳۱ ب.ظ
ولی به نظر من این فیلم بیان وضع موجوده . الان دخترای ایرانی همون تحصیل کرده هاشم که دائم دغدغه ی حقوق زنان دارن که من دور و برم میبینم آخر آمال و آرزوهاشون همینه .