Wordpress Themes

یک سوزن به خود

بعد از سیزدهم آبان بسیاری را دیده ام که دغدغه هایی متفاوت داشتند. کسانی که از فرو ریختن بسیاری از چارچوبها نگران بودند. کسانی که خط قرمزهای زندگیشان بسیار بود. کم نبودند کسانی که آرزویشان سبز بود و پایبندیهای سبزشان رنگ دین و انقلاب داشته و سبزشان از دو سو به قرمزی گراییده. از یک طرف مواجهند با حاکمینی که بی پروا می زنند و خون می ریزند و از طرف دیگر کسانی که بی پروا انگ می زنند، مرگ باد می گویند و به بسیاری از اعتقادات همراهان خویش نیز پشت پا می زنند.

shout

با خود فکر می کنم زندگی کردن ِ یک راه یعنی چه. فکر می کنم مایی که برای تکه هایی از یک بیانیه به به می گوییم چرا یادمان می رود که شبکه سازی، حرکت نرم و میان ملت و یک حرکت اجماعی هم در آن بیانیه بوده؟ مگر قرار نیست خواست ما آنقدر با منطق باشد که نیروی جذبی بالایی داشته باشد؟ قرار است که کدامیک از مردم را جذب کنیم و با چه کسانی به اجماع برسیم؟ مگر اصلاح نمی خواهیم؟ آنچه من این مدت از خلال تمام نوشته ها و تمام گفتگوهایم با دیگران فهمیده ام، بخش زیادی از بدنه جنبش سبز برای رسیدن به یک تغییر خواسته اند که مردم را همراه کنند وشاید هم همراهی!  آقای موسوی در بیانیه یازده خود به صراحت می گوید که دیگر دنبال اکثریت نباید بود، دیگر این اجماع است که مهم است. این حرف برای کسانیکه معنای اصلاح ِ گام به گام را می دانند کاملا تعریف شده است. برای کسانی که نتایج تغییرات سریع و بی برنامه را می دانند، کاملا معقول است. اما فراموش نکنیم که اجماع ما باید از میان منصفانی باشند که حتی به لحاظ سیاسی در جناح رقیبند. اجماع ما باید در میان خانواده های روستا نشینی باشد که راه سبز را هنوز ندیده اند و نمی شناسند و اگر می شناسند با صدا و سیما به ماهیتش پی برده اند. اجماع ما باید هر مذهبی و غیر مذهبی ای را در بر بگیرد. اجماع ما باید پایبندان به انقلاب و خون شهدا را نیز همراه کند. اجماع یعنی احترام گزاری حداکثری و خواستهای موقتی و حداقلی. خواست های آرام و تدریجی!

اگر خشونت و بی بردباری جناح مقابل باعث ریزش نیروهای خودی در طیف مقابل شده، آیا ما هیچ دری را برای دعوت از ایشان به همراهی گشوده ایم؟ آیا سعی کرده ایم که به باورهای حداقلی اش احترام بگذاریم؟ یا در مقابل آن این روزها چهره بیرونی که از جنبش سبز نمایش می گذاریم یک چهره بالاترینی (سایت بالاترین) و خشن دیگری است که بر اساس عکس العمل در مقابل انهایی که نمی پسندیم طراحی شده؟ این حق ماست که هر اعتقاد و باوری داشته باشیم. اما اگر سالهاست که به بی احترامی و به فشارهای حاکمیت برای این تفتیش و تغییر عقیده ها معترضیم، باید خودمان نیز همان راه را اما در جهت مخالف آن در پیش گیریم؟روی سخنم با دوستان همراه و نزدیکم است. کسانی که این روزها تمام حواسشان به ریختن هیمنه حاکمیت و حاکمان است و فراموش کرده اند که مردمی هنوز هستند که ما قرار است با ایشان به اجماع برسیم و سبز زندگی کنیم، اما ایشان  اینگونه شادمانی ها را نمی فهمند و آزارشان می دهد. البته می دانم که این رفتارها رفتارهایی حداکثری نیست. می دانم که باور همه اینگونه نیست. اما گاهی سکوت در برابر این اقلیتی که رسانه دارد نیز کار نادرستی است. همین اقلیت پر سر و صدا آنقدر برونداد دارد که مانع جذب بدنه اجتماعی جدید شود.

من بیانیه ها را می فهمم. می فهمم که جنبش را زندگی کنیم یعنی چه. اما شعار مرگ باد را نمی فهمم. فحش دادن و بی احترامی را نمی فهمم.من شعار مرگ بر شرقی ها، بدون در نظر گرفتن مصالح را نمی فهمم، همانطور که مرگ بادهای غربی و بدون در نظر گرفتن منافع را نمی فهمیدم. من خشونت در کلام و پرده دری را نمی فهمم،  همانطور که کتک را و باتوم را و زندانی کردن را نمی فهمیدم. من توهین به دینداران و باورهای دینی را نمی فهمم، همانطور که اجبار در دین پذیری و ون های گشت ارشاد را نمی فهمیدم. من زیر پا گذاشتن عکس کسی را که بسیاری به او احترام می گذارند را نمی فهمم، همانطور که کفن پوشیدن و به خیابان ریختن علیه دیگری را نمی فهمیدم. من شایعه سازی و شعارسازی های برخی را نمی فهمم، همانطور که شایعه و شعارهای کیهانی و فارسی را نمی فهمیدم. من هدفی را که وسیله را توجیه می کند هیچگاه نخواهم فهمید. من زدن را بخاطر اینکه کتک زنی وجود دارد، هیچگاه نخواهم فهمید. من از دست رفتن اخلاق را بخاطر مقابله با بی اخلاقی هیچگاه نخواهم فهمید. من اگر ایستاده ام که با یک حرکت غلط مبارزه کنم و جلوی شیوع یک بی اخلاقی و انحراف و کجروی را بگیرم، حق ندارم با انحراف و بی اخلاقی شروع کنم.

یادمان نرود که قرار بود جنبش را زندگی کنیم و قرار است شبکه هایی بسازیم که همه کس در آن شریک باشند. قرار است آبادانی باشد و صلح و گفتگو نهایت ِ همه این شعارها و همه این تجمعاتمان باشد. قرار است آزادی باشد و قرار نیست آزادگی را فدا کنیم. یادمان نرود که اگر می خواهیم ریشه ظلم را بخشکانیم، حق ظلم کردن هم نداریم. یادمان نرود که مهم این است که هرکس در جایگاه خودش با اخلاق باشد و ظلم نکند. اگر در مسئولیت کوچکمان اخلاق را زیر پا گذاشتیم، چه ضمانتی هست که اگر جای حاکمانی که اینچنین نقدشان می کنیم قرار گرفتیم، همانگونه بی واهمه ظلم نکنیم؟

همه اینها معنایش اعتراض نکردن نیست. همه اینها معنایش نقد نداشتن نیست. همه اینها معنایش پذیرش ظلم نیست.  اما گاهی باید یک سوزن به خودمان بزنیم و بعد جوالدوزی حواله دیگری کنیم!


۴۱ نظر برای “یک سوزن به خود”


  1. آزاده:

    من فکر می کنم این روزها بیش از هر چیزی کلاسی برای آموختن و میدانی برای تجربه کردن است. باید زمان داد به این حرکت نوجوش‏، تا عمل کند و اشتباه هم‏‎. گاهی هم به کوچه خاکی بزند.

    من فکر می کنم این گونه بی اخلاقی ها، اشتباهات تاکتیکی است که تاوان سنگینی هم دارند. اما شاید بد نباشند الآن رخ بدهند تا از قبلشان چیزی به دست آید، راهگشا روزهای در پیش.

  2. محمد الیاس:

    اما شعار مرگ باد را نمی فهمم. فحش دادن و بی احترامی را نمی فهمم.من شعار مرگ بر شرقی ها، بدون در نظر گرفتن مصالح را نمی فهمم، همانطور که مرگ بادهای غربی و بدون در نظر گرفتن منافع را نمی فهمیدم. من خشونت در کلام و پرده دری را نمی فهمم، همانطور که کتک را و باتوم را و زندانی کردن را نمی فهمیدم. من توهین به دینداران و باورهای دینی را نمی فهمم، همانطور که اجبار در دین پذیری و ون های گشت ارشاد را نمی فهمیدم. من زیر پا گذاشتن عکس کسی را که بسیاری به او احترام می گذارند را نمی فهمم، همانطور که کفن پوشیدن و به خیابان ریختن علیه دیگری را نمی فهمیدم. من شایعه سازی و شعارسازی های برخی را نمی فهمم، همانطور که شایعه و شعارهای کیهانی و فارسی را نمی فهمیدم. من هدفی را که وسیله را توجیه می کند هیچگاه نخواهم فهمید. من زدن را بخاطر اینکه کتک زنی وجود دارد، هیچگاه نخواهم فهمید. من از دست رفتن اخلاق را بخاطر مقابله با بی اخلاقی هیچگاه نخواهم فهمید.
    شما به عنوان یک جامعه شناس چطور این چیزها را نمی فهمی؟

  3. زهرا:

    برای همینه که من میگم هرکس یا گروهی باید از خودش شروع کنه
    حاکمان ما چه الان چه قبلی چه بعدی ای که خواهد آمد از فضا نمیاد که. از بین همین ماهاست که یکی میره صاحب منصب میشه. گاهی اوقات نمیفهمم چرا یه گروهی فکر میکنه نخبه است و بهتر می فهمه! خیلی کم آدم به نقد چیزی که هست یا قبولش داره میپردازه.

    نکته بعدی اینکه متاسفانه این انتخابات هیجان کاذب رو زیاد کرده. گوگل ریدر رو که دیگه میبینید؟ مردم انگار رفتن ۱۳ بدر.

  4. خانم معلم:

    تازه شدین عین من … یه چیزهایی از این ور و یه چیزهایی از اون ور مورد قبوله … و نمیشه مطلق بگی کی داره درست می گه … کاش راه گفتمان صحیح باز بود ….

  5. دانشجو:

    سلام
    به قول اون طرفی ها جنگ نرمه!!! باید جنگید. اگر میزنن باید زدشون!
    کاری به مرگ باد و هتاکی و … ندارم. اما اون روز توی هفت تیر زدم کسانی رو که می زدند. این قاعده بازیه. نمیشه ما کتک بخوریم و اونها بزنن! باید بدونن اگر بزنن می خورن تا بترسن.
    امام معصوم نبود. قابل اعتمادبود اما خطاهایی هم داشت. من به عنوان یک رهبر سیاسی ایشون رو قبول دارم. اما دم زدن از امام دردی رو دوا نمی کنه…
    یا علی…

  6. شیرین ناز:

    این حرف خیلی هاست خانم توحیدلو

  7. باران:

    کلام شما یک اشکال دارد و آن این است که به شکلی ضمنی تمامی کسانی که مثل شما فکر نمی‌کنند یا این‌که به گفته‌ی شما معتقد به دین و مذهب نیستند را یک کاسه و این‌گونه جنبش سبز را به نفع عقاید خاص خودتان مصادره می‌کند. نه خانم جنبش تنها متعلق به شما نیست و مردم هم همه مثل شما فکر نمی‌کنند و حالا به جرئت می‌توان گفت که خیلی‌ها جور دیگر فکر می‌کنند. کسی نمی‌تواند این جور دیگرها را نادیده بگیرد. پایداری‌ شما و هم‌فکرانتان در مقابل استبداد در جای خود قابل تقدیر است ولی لطفن خودتان هم توجه داشته باشید که اگر بخواهید از موضع حق مطلق بودن، دیگران را نادیده بگیرید و انکار کنید و تمامی بد اخلاقی‌ها را به نوعی به آن‌ها نسبت دهید با کمال تاسف باید بگویم مشی‌تان چندان فرقی با کسانی که منتقدشان هستید نخواهد کرد. نکته‌ای که شما نمی‌توانید و یا نمی‌خواهید به آن توجه کنید این است که بسیاری از کسانی که از چارچوب دین خارج شده‌اند با خردورزی پی به ماهیت دین برده‌اند و این‌گونه است که به خاطر مغایر بودن بسیاری از آموزه‌ها و رفتارهای دینی با وجدان انسانی هرگز به خود اجازه نمی‌دهند از همان شیوه‌های دین‌داران استفاده کنند. برای چنین افرادی بر خلاف نظر شما به هیچ عنوان هدف توجیه‌گر وسیله نخواهد بود.
    اینها همه که نوشتم برای آن جمله‌هایتان نظیر این جمله “پایبندیهای سبزشان رنگ دین و انقلاب داشته” و یا این جمله‌ “از یک طرف مواجهند با حاکمینی که بی پروا می زنند و خون می ریزند و از طرف دیگر کسانی که بی پروا انگ می زنند، مرگ باد می گویند و به بسیاری از اعتقادات همراهان خویش نیز پشت پا می زنند.” بود که سرشار از روحیه‌ی یک‌جانبه‌گراست. این طرز فکر نمی‌خواهد بپذیرد که رنگ دین و انقلاب تمام رنگ سبز نیست رنگ سبز وسیع‌تر از این حرف هاست. لطفن حداقل کمی حق بدهید که بعضی از سبزها بگویند ” استقلال آزادی جمهوری ایرانی” شعاری که پوششی به وسعت همه‌ی ایرانیان با هر عقیده‌ای دارد.

  8. چغوک:

    خیلی جالبه. تا وقتی که خاتمی از صحنه انتخابات کنار نرفته بود [ فرار نکرده بود ] اعضای حزب متبوعت انواع توهین ها را به میرحسین کردند. حرفهای آرمین که یادت نرفته؟ حالا طوری به میرحسین نگاه می کنید که گویی او منجی عالم بشریت و بلکه منجی کائنات است. درثانی فکر میکنی اگر کسی از احمدی نژاد برید حاضره بیاد زیر علم موسوی سینه بزنه. این اجماعی که تو دم از اون میزنی باید دیدنی باشه فرض کن میلیلدرهای شمال تهرون و کالیفرنیا بشینن کنار اون پیرمرد روستایی که مدل بالاترین ماشینی که سوار شده پراید بوده. یا پدر شهید و مسعود رجوی واسه موسوی سینه بزنن. البته ما روز ۱۳ ابان اجماعتون رو دیدیم. نه احمدی نه موسوی فقط رژیم چیز .بهتره به فکر خودت باشی جواب منو که ندادی حداقل بگو کی قراره محاکمه بشی

  9. مهدی:

    چغوک…………
    بحث با ناقص خیالان شیوه استاد نیست
    علم افلاطون حریف جهل مادرزاد نیست
    هم جهل شماها فراتر از مادرزادی است هم ایننکه ما علم افلاطون نداریم
    خانم توحید لو شما نگران حرفهای این چغوک که نمیدانم چیه نباشید
    مه فشاند نور و سگ عوعو کند ………..
    در ضمن خدا رو شکر میکنیم که موسوی و کروبی مثل خاری در چشم دشمنان بشریت و آزادی شد انشالله که بزودی این خار تخم چشمشون رو میترکونه…
    همان که گفتم خانم توحید لو
    مه فشاند نور و سگ عو عو کند…….

  10. رهگذر:

    بانو توحیدلو عزیز:

    در آن روز همه حرفی بود، اما یک کلمه در توهین به اسلام و مذهب حرفی زده نشد. اسلام دینی است که به روایتی ۵ رکن و به روایتی ۳ رکن دارد. نه به خدا، نبوت و معاد توهین شد نعوذبالله و نه به عدل و امامت.
    اسلامی که به ما آموزش داده شد ارکانش اینها بود که گفتم. ما بقی عقایدی است که بین علمای دین هم وحدتی از باب نظری در بابش وجود ندارد. مگر نه آنکه خیلی از علما مانند آقایان شهاب مرعشی نجفی، خویی، شریعتمداری، گلپایگانی، طباطبایی قمی، طباطبایی و … با خیلی از چیزهایی که امروز به عنوان ارکان عنوان می شود نه تنها مخالف، بلکه آنان را از مصادیق انحراف می دانستند؟ پس صادق باشیم، مردم هر کاری کردند، چه به آن باور داشته باشیم و چه نداشته باشیم، به مقدسات کاری نداشتند و نخواهند داشت. زیرا بدبختی مردم از مقدسات نیست، از مقدس نمایی هاست. از آنان است که خود را شریک پیامبر و امامان می دانند، حال آنکه رسول اکرم از آنها ننگ دارد. ائمه ننگ دارند از آنکه نامشان پس از مهدی موعود به نام انسان هایی زمینی گره خورد. مردم این را فریاد زدند.

    تصور می کنم شما یک پیش فرض اشتباه در ذهن دارید و آن هم آن است که جنبش سبز، به دلیل انتخابات ایجاد شد، در صورتی که ریشه این جنبش در ۳۰ سال یا ۱۰۰ سال اخیر ریشه دارد.

    مردم در انتخابات شرکت نکردند از برای آنکه عاشق موسوی و کروبی بودند، مردن شرکت کردند تا نه را فریاد زنند. خود شما در یادداشت های روز انتخابات در پستی نوشتید “بیایید موسوی را در دور اول برگزینیم” . مردم به وضعیت فعلی نه گفتند. برای این منظور چشم خود را بر گذشته افراد بستند.

    انصافا هم موسوی و کروبی، با شرف و با شخصیت نشان دادند. ایستادند، چیزی که همه می گویند این است: “فکر نمی کردیم موسوی و کروبی تا اینجای کار هم بیایند”

    این جمله حاکی از واقعیت جامعه ماست. من با شعارهای تند مخالفم. اما دلیل آن را می توانم درک کنم. چهره سوخته دخترانی ، که روزی می توانستند زن زیبایی باشند، اما به دلیل بخاری غیر استاندارد مدرسه در آتش سوختند، در حالی که آقای قالی باف ۵ میلیون دلار به غزه کمک کرد، ریشه شعار “جمهوری ایرانی” است.
    بی آبرو کردن اسلام ریشه این شعار است. علامه طباطبایی به مرحوم مهندس بازرگان فرمودند: ” این انقلاب یک شهید داشت، آن هم اسلام بود.”
    این جمله ریشه آن شعار است. به باور من ریشه این تضاد ها را باید در جامعه تهی شده از اخلاقی دانست که نام مقدس اسلام را به زور یدک می کشد.

    مسلمان هم واقعی رفتند. مگر نه آنکه امام صادق می فرماید دو گروه کمر مرا شکستند. و می گویند علمای دین.

    به باور من جنبش سبز، اگر باور کنیم که وجود دارد از تمام طیف ها متشکل است. اجازه دهیم هر طیفی خواسته و گمشده خویش را فریاد زند. اینگونه جامعه به تعادل می رسد. مهندسی فرهنگی نکنیم.

    باز هم یاد آوری می کنم مردم به مقدسات، یعنی خدا، پیامبران و ائمه هیچ نگفتند. مگر مقدس دیگری داشته باشیم.

  11. محدثه:

    با هاتون کاملا موافقم خانوم توحید لو کاش از طریق همین وبلاگ ما رو بیشتر از این رهنمود کنیددر مورد این موضوع.
    واقعا زیبا نوشته بودید و حرف دل خیلی ها رو گفتید
    حق نگهدارتون
    یا علی مدد

  12. رها:

    شما خیلی چیزها را نمیفهمید و من تازه دارم اینو میفهمم. البته مشکل از خودمه که دیر فهمیدم وقتی شما میگید تو نظامید و از نظامید یعنی چه؟! فقط کمی روشنفکرانه تر از بسیجی ها هستید که با خشونت کلا مخالفید.
    شما نظامی را که ۳۰ سال قتل و تجاوز کرده را مقدس میشمارید
    سئوال من از شما اینه اگه این نظام مشکل نداره از بنیاد چرا همیشه توش جنایت اتفاق افتاده؟ چرا همیشه توش بی قانونی بوده؟ شما فکر میکنید با قانون اساسی که ۱ شخص را فراتر از هر قانونی میدونه ، بهتر از اوضاع کنونی میشه؟
    شما چطور از فردی که مردم عکسشو به زیر پا بردند دفاع میکنید؟ کسی که باعث قتل این همه جوان شد؟ پس با حسابهای شما باید از یزید هم دفاع کرد؟ شما میخواهید چیو اصلاح کنید؟ شما هنوز باور نکردید که اصلاحاتتون برا همیشه شکست خورد؟
    اما یک چیز را خوب میدانم و روش قسم میخورم، دوران شما و نظامتون تموم شده، بهتره باور کنید کسی که تو اقلیته شمایید، کسایی که فکر میکنند نظامی که پایش دیکتاتور مذهبیه ومقدس شمردن چیزاییه که مقدس نیست ،هنوز باید به حکومتش ادامه بده ولی با اصلاحات جزئی، قطعا در بین مردم جایی نداره.
    من هم روزی اصلاحطلب بودم و دوست داشتم نظام با اصلاحاتی که درش میشه به حیاتش ادامه بده ولی اکنون با جریان اکثریت مردم حرکت میکنم ولی شما هنوز خوابید و واقعا این خواب بودن شما برای یک جامعه شناس جای تعجب دارد و بیشتر از آن جای تعجب دارد که یک فرد مذهبی ئ به شدت معتقد چگونه می تواند این همه چشمش را به ظلم ببندد و از ظلم حمایت کند و حق را بگویید حتی اگر به ضرراتان باشد هم به دور بیاندازد.

  13. رهگذر:

    جنبش سبز یک چیز را ثابت کرد. اینکه مردم شعور دارند و می فهمند. می فهمند در دهه ۶۰ چه گذشت. می فهمند در ۳۰ سال چه گذشت. می فهمند اسلام حقیقی چیست. تصور می کنم عمق خشونت هم از اینجا ناشی می شود که ۳۰ سال مهندسی فرهنگی، به بیراهه رفته است. مردم می فهمند ما در فلسطین و لبنان، احزاب مسلح درست کردیم. می فهمند ما در امور کشورهای دیگر از طریق کمک مالی و تسلیحاتی دخالت می کنیم. این را هم می فهمند که دلیل صورت سوخته آن دختران دبستانی معصوم، با آن بخاری های غیر استاندارد؛ پول هایی که برای اسلحه به لبنان و غزه می رود. این پول ها هم گاهی از پارتی ها و مستی های دختران به حجاب لبنانی سر در می آورد که با گیلاس مشروب در دست، و مایو دو تکه می رقصند.
    اینجاست که مردم بانگ می زنند نه غزه نه لبنان،…

    مردم می دانند که صدام جنایتکار، “شهید صدام” است. می فهمند که حماس، صدام را شهید می داند.

    بگذارید همه خودمان باشیم. آنگونه که هستیم.

    این مملکت زمانی مملکت می شود که نه به زور بر سر فردی حجاب آید، و نه به زور از سر فردی حجاب برداشته شود. هر دو را تجربه کردیم. از این پس نیاز داریم خودمان باشیم.

  14. غزال:

    خانم توحیدلو پیشنهاد می دهم که سعی کنید بقیه بخشهای اپوزیسیون را هم درک کنید من ۲۱ سال دارم و هیچ دلیلی ندارد که به ارزشهای دهه اول انقلابی آقای موسوی برگردم، ۵۰ درصد جمعیت ایران مانند من زیر ۳۰ سال هستند، همانطور که آقای خمینی روزی گفت ما مجبور نیستیم به آنچه که پدر و مادرمان به آن رای دادند عمل کنیم. شما بخشی از اپوزسیون را بخاطر اینکه مانند شما فکر نمی کنند محکوم می کنید، اگر امروز می شنوید که بخشی فریاد می زنند مرگ بر اصل ولایت فقیه، معنی آن این است که همه مثل شما فکر نمی کنند،چون امام برای من مانند شما مقدس تیست(حتی امام هم نیست) شما نمی توانید صدای منرا نادیده بگیرید، من درد دارم، صدایم خفه شده است، این غده سرطانی را با خودم حمل می کنم به قول دوستمان شما چه جامعه شناسی هستید که نمی فهید که عکس آقای خامنه ای امروز برای چه پاره می شود؟ من برای شجاعت و درایت آقای موسوی ارزش قائلم اما چرا ایشان صدای همه اپوزوسیون را در نظر نمی گیرد؟
    و مسئله دیگر اینکه شما جامعه شناسید و من نمی فهمم که چه طور همه این اتفاقات را با این دید توجیه می کنید که مشکل ما این است که عده ای قانون گریزی کردند و قانون اساسی و ارزشها را زیر پا گذاشته اند، چرا شما نمی خواهید این حقیقت ساده را ببینید که اگر در یک سیستم جرم است باید ببینیم که سیستم چه مشکلی دارد که جرم خیز شده است؟ شاید بگویید که این هدف اصلاحات بوده اما چه مشکلی در این سیستم هست که اصلاح پذیر هم نیست؟ نمی خواهم در مورد ولایت فقیه با شما بحث کنم ، اما واقعا برایم تعجب آمیز است که شما به کسی این همه قدرت بدهید و بعد توقع داشته باشید که مشکلی در سیستم پدید نیاید و بعد هم بگویید : خوب ایراد این است که این یکی عادل نیست،(یا مثلا مجرم است) باید دنبال یک فرد عادل گشت!
    از شما توقع می رود که به دید یک جامعه شناس به مطلب نگاه کنید.
    یه علاوه: صداهای سرکوب شده بالاخره شنیده می شود، امروز ما(به عنوان بخشی از اپوزیسیون که خواهان اصلاحات ساختاری است) در حداقل نیستیم شما چطور ؟

  15. مجید خرمی:

    به امید روزی که هیچ مرگ بری را نشنویم

  16. ک دوست:

    باسلام خواهر خوبم اجازه می خواهم از وصیت نامه امام رضوان الله مطالبی را یاد اوری کنم:{ملت ما بلکه ملتهای اسلامی و مستضعفان جهان مفتخرند به اینکه دشمنان آنان که دشمنان خدای بزرگ و قرآن کریم و اسلام عزیزند، درندگانی هستند که از هیچ جنایت و خیانتی برای مقاصد شوم جنایتکارانه خود دست نمی کشند وبرای رسیدن به ریاست و مطامع پست خود دوست و دشمن را نمی شناسند}حتی از جنبشی که خود ان را تبلیغ می کند و حمایت مالی/ برای رسیدن به هدف از کشتن ندا وقربانی کردن ان برای داشتن خوراک تبلیغاتی هیچ ابایی ندارد چرا که هدف وسیله را تو جیه می کند.{بی تردید رمز بقای انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است ؛ و رمزپیروزی را ملت می داند و نسلهای آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن : انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی ؛ و اجتماع ملت درسراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد.
    در مقابل این انگیزه که رمز پیروزی وبقای آن است ، فراموشی هدف و تفرقه و اختلاف است . بی جهت نیست که بوقهای تبلیغاتی در سراسر جهان و ولیده های بومی آنان تمام توان خود راصرف شایعه ها و دروغهای تفرقه افکن نموده اند و میلیاردها دلار برای آن صرف می کنند. }بیانیه های موسوی هیچ دردی را دوا نخواهد کرد چرا که او هیچ کنترلی برمخالفان ندارد و مخالفان از او فقط به عنوان پلی برای رسیدن به اهداف استفاده ایزاری می کنند. جریان مخالف از خارج از کشور هدایت و کنترل میشود.رسانه های ماهواره ای ابزار هدایت افکار عمومی مخالفان وخط دهی حرکت انها را بر عهده دارند.ساده اندیشی است فکر کنید گروههای اصلاح طلب می توانند بر امواج سوار شوند وان را هدایت وکنترل نمایند. خواهر م از اصلاح گام به گام گفتید اینها چیزی جز بازی با کلمات عده ای سیاست مدار فرسوده که عقب تر از زمان حرکت می کنند نیست{من اکنون به ملتهای شریف ستمدیده و به ملت عزیز ایران توصیه می کنم که از این راه مستقیم الهی که نه به شرق ملحد و نه به غرب ستمگر کافر وابسته است ، بلکه به صراطی که خداوند به آنها نصیب فرموده است محکم و استوار ومتعهد و پایدار پایبند بوده ، } از زندگی با جنبش گفتید!!! کدام جنبش جنبشی که با پول سازمان سیا وتوسط رسانه های بیگانه هدایت وکنترل میشود.ما نه شرق را قبول داریم ونه غرب را{و با کمال جد و عجز از ملتهای مسلمان می خواهم که از ائمه اطهار و فرهنگ سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، نظامی این بزرگ راهنمایان عالم بشریت به طورشایسته و به جان و دل و جانفشانی و نثار عزیزان پیروی کنند. از آن جمله دست از فقه سنتی که بیانگر مکتب رسالت و امامت است و ضامن رشد و عظمت ملتهااست ، چه احکام اولیه و چه ثانویه که هر دو مکتب فقه اسلامی است ، ذره ای منحرف نشوند و به وسواس خناسان معاند با حق و مذهب گوش فرا ندهند وبدانند قدمی انحرافی ،}شما گشت های ارشاد را قبول نداریدو وخیلی چیزهای دیگر را چون اسلامی را که اعتقاد دارید اسلام سکولاراست.همه ظواهر اسلام را رعایت می کنید نماز و روزه و دیگر احکام را اما از روح اسلام تهی هستید.همواره دل به دنیای غرب سپرده اید.{هیچ گاه اسلام و هیچ مذهب توحیدی با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد بلکه علم وصنعت مورد تاکید اسلام و قرآن مجید است . و اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معنی است که بعضی روشنفکران حرفه ای می گویند که آزادی در تمام منکرات و فحشا حتی همجنس بازی و از این قبیل ، تمام ادیان آسمانی و دانشمندان وعقلا با آن مخالفند گرچه غرب و شرقزدگان به تقلید کورکورانه آن را ترویج می کنند.

    و اما طایفه دوم که نقشه موذیانه دارند و اسلام را از حکومت و سیاست جدامی دانند. باید به این نادانان گفت که قرآن کریم و سنت رسول الله - صلی الله علیه و آله - آنقدر که در حکومت و سیاست احکام دارند در سایر چیزها ندارند؛بلکه بسیار از احکام عبادی اسلام ، عبادی - سیاسی است که غفلت از آنها این مصیبتها را به بار آورده . پیغمبر اسلام “ص ” تشکیل حکومت داد مثل سایر حکومتهای جهان لکن با انگیزه بسط عدالت اجتماعی . و خلفای اول اسلامی حکومتهای وسیع داشته اند و حکومت علی بن ابیطالب - علیه السلام - نیز با همان انگیزه ، به طور وسیعتر و گسترده تر از واضحات تاریخ است .}خواهر خوبم از زندان و کتک زدن و در گیری خیابانی حرف زدید.هیچ کس از حوادث پبش امده خوشحال نیست .اما برای حفظ دستاوردهای هزاران هزار شهید که مورد هجمه همه جانبه وتمام عیار صهیونیزم جهانی وبا صرف میلیونها دلار و برنامه ریزی کاملا دقیق که کوچکترین ان ترور ندا اقا سلطانی تا اموزش ساخت بمبهای اتش زا و نحوه در گیری تا عملیات ترور مسئولان اصلاح طلب و به اشوب کشیدن و نابودی ابران وانجام انقلاب رنگی چاره ای جز برخورد و مقابله با انان وجود نداشت. سران اصلاحات بازی خوردند. ودر میدان دشمن نقش افرینی کردند. البته ما با هیچ کس عقد اخوت نبسته ایم.هر کس از مسئولان نظام تا زمانی که در خط امام ورهبری باشد مورد حمابت ما هست.شخص برای ما ملاک نیست. ملاک ارمانهای امام و رهبری است.همیشه باید نقد داشت تا حرکت مثبتی شکل بگیرد.چرا اینگونه فکر می کنی که شما همیشه شیشه وما همیشه سنگ هستیم.{ باید بدانند که اگر این جمهوری اسلامی شکست بخورد، به جای آن یک رژیم اسلامی دلخواه بقیه الله - روحی فداه - یا مطیع امر شماآقایان تحقق نخواهد پیدا کرد، بلکه یک رژیم دلخواه یکی از دو قطب قدرت به حکومت می رسد و محرومان جهان ، که به اسلام و حکومت اسلامی رو]ی [آورده و دل باخته اند، مایوس می شوند و اسلام برای همیشه منزوی خواهد شد؛و شماها روزی از کردار خود پشیمان می شوید که کار گذشته و دیگر پشیمانی سودی ندارد. و شما آقایان اگر توقع دارید که در یک شب همه امور بر طبق اسلام و احکام خداوند تعالی متحول شود یک اشتباه است ، و در تمام طول تاریخ بشر چنین معجزه ای روی نداده است و نخواهد داد.}از ساختن شبکه وزندگی جنبشی وداشتن اخلاق حرف زدیدومسئولبت داشتن { وصیت من به نویسندگان و گویندگان و روشنفکران و اشکالتراشان وصاحب عقدگان آن است که به جای آنکه وقت خود را در خلاف مسیرجمهوری اسلامی صرف کنید و هرچه توان دارید در بدبینی و بدخواهی وبدگویی از مجلس و دولت و سایر خدمتگزاران به کار برید، و با این عمل کشورخود را به سوی ابرقدرتها سوق دهید، با خدای خود یک شب خلوت کنید و اگربه خداوند عقیده ندارید با وجدان خود خلوت کنید و انگیزه باطنی خود را که بسیار می شود خود انسانها از آن بیخبرند بررسی کنید، ببینید آیا با کدام معیار و باچه انصاف خون این جوانان قلم قلم شده را در جبهه ها و در شهرها نادیده می گیرید و با ملتی که می خواهد از زیر بار ستمگران و غارتگران خارجی وداخلی خارج شود و استقلال و آزادی را با جان خود و فرزندان عزیز خود به دست آورده و با فداکاری می خواهد آن را حفظ کند، به جنگ اعصاب برخاسته اید و به اختلاف انگیزی و توطئه های خائنانه دامن می زنید و راه را برای مستکبران و ستمگران باز می کنید. آیا بهتر نیست که با فکر و قلم و بیان خوددولت و مجلس و ملت را راهنمایی برای حفظ میهن خود نمایید؟ }در پایان برای شماوخودم ارزوی شناخت می کنم وداشتن بصیرت.(http://sndt.persianblog.ir/)

  17. غزال:

    در ضمن من بسایر با رهگذر موافقم:”جنبش سبز یک چیز را ثابت کرد. اینکه مردم شعور دارند و می فهمند. می فهمند در دهه ۶۰ چه گذشت. می فهمند در ۳۰ سال چه گذشت… ما دلیل آن را می توانم درک کنم. چهره سوخته دخترانی ، که روزی می توانستند زن زیبایی باشند، اما به دلیل بخاری غیر استاندارد مدرسه در آتش سوختند، در حالی که آقای قالی باف ۵ میلیون دلار به غزه کمک کرد، ریشه شعار “جمهوری ایرانی” است.
    بی آبرو کردن اسلام ریشه این شعار است. علامه طباطبایی به مرحوم مهندس بازرگان فرمودند: ” این انقلاب یک شهید داشت، آن هم اسلام بود.””

  18. aram:

    از غزال و رهگذر بخاطر اینکه اینقدر قشنگ گله ای که من سالهاست از دوستانی که اعتقاد به حکومت مذهبی دارند، دارم را بیان کردند تشکر میکنم. من تا حد زیادی خودم را مذهبی میدانم اما آرزو دارم که روزی برسه که دین و سیاست در کشور ما از هم کاملا جدا بشوند.از طرفی به خاطر عشقی که به ایران و هموطنانم دارم دوست دارم هر راهی که مسالمت آمیز تر است همان پیش برود تا مردم به حقوق اولیه شهروندیشان برسند. مثلا من هم از اینکه ببینم کسی خودش را جزیی از جنبش سبز میداند اما از خشونت و مجازات بدنی مخالفین در جامعه دفاع میکند نگران میشوم اما وقتی جعمی شعار جمهوری ایرانی می دهند آنرا مخالف اصلاحات نمیبینم. البته اگر واقعا شعار جمهوری ایرانی برای آینده جنبش خطر ناک است شاید باید همه را قانع کرد که از آن پرهیز کنند. اما آنوقت شرط قبول اینکه شعاری که ابراز میکند حکومت باید برای همه ایرانی ها مستقل از دین و مذهبشان باشد دچار تفرقه عمیق بین مردم میشود این است که باور کنم هنوز جمع کثیری از مردم ما دوست دارند حقوق بقیه مردم را بر اساس عقاید مذهبی خودشان تعریف کنند و بعد از اثبات این موضوع باز باید بخش دیگری از جامعه را که آنها هم پیه باتوم خوردن و زندان رفتن را به تن زده اند تا حرفشان را بزنند قانع کنیم عقیده خود را حتی در اعتراضشان باید سانسور کنند. اتفاقا به نظر من این نوعی قانع کردن خودمان است که هدف وسیله را توجیه میکند .

  19. آرش:

    زنده باد زندگی:
    زنده باد عشق
    زنده باد آزادی
    زنده باد صلح
    زنده باد نگاه عاشق
    زنده باد لبخند
    زنده باد شادی…
    —-
    چرا مرده باد بگویم؟
    آنها-
    دشمنان حیات
    در سرزمین من،
    خود هر روز تشییع میکنند
    اندام بی «جان» خود را
    در تابوت جهالت خویش
    تا گورستان ظلمت!

  20. آرش:

    ما هم سرانجام مانند سایر مردم دنیا یاد می گیریم که چگونه در کنار هم با مسالمت و صلح زندگی کنیم و به بد و خوب هم بسازیم.
    مسلمانی یعنی صلح با خود، صلح با دیکران، و صلح (هارمونی) با جهان (طبیعت) و بادرایت و تعقل.
    حالا این وسط یه عده نادان این ۳۰ سال، دین صلح و رحمت را تبدیل کرده اند به خشونت و زورگویی و یاوه سرایی. این ها هم فکر کنم وقتی مذاکراتشان با آمریکا بجایی برسه، دیگه بهانه نداشته باشند برای ترویج کینه ورزی و دشمنی دشمن کردن. خودشون از رو میرن و میذارن ملت یه نفسی در صلح بکشه.

  21. محمد:

    این تیشه سبز گمانم به ریشه میزند
    ریشه سالهاست خشکیده
    از درختی که بسیار خلق در سایه اش آرمیده اند

  22. هیچکس:

    خانم توحیدلو نفهمیدنهایتان را می فهمم.
    اما همیشه یک سوال ذهنم را درگیر کرده است: سوالم را با مثال بیان می کنم به نظر شما در فضای اینترنت کسانی که با نام حقیقی قلم می زنند اصولا منطقی تر وبا طمانینه تر می نویسند یا انها که پشت نام های مجازی پنهان می شوند؟
    به عقیده شما بحثهای یک جلسه بحث و گفتگو مستند تر و سنجیده تر هستند یا حرفهایی که در گرد وغبار یک دعواشنیده می شود؟
    مساله اینجاست که وقتی جامعه به سمت امنیتی شدن برود طرف معترض ماسک می زند تا شناخته نشود و همین ناشناس بودن به او حس عصیانگر بودن می دهد. این ادم عاصی وقتی مجال سخن گفتن نیابد.عصبی می شود و وقتی عصبی می شود شعار می دهد. وقتی شعار بدهد کتک می خورد.وقتی کتک بخورد فحش می دهد. وقتی فحش بدهد زندان می رود و این چرخه خشونت وعصبیت شروع همچنان ادامه می یابد.

  23. reza:

    اشاره کاملا درستی بود. به هر حال به نظر میرسه سیستم امنیتی جمهوری اسلامی هم به این نتیجه رسیده که با برخورد با اصلاح طلبان و کسانی که تندروی نمیکنن میتونه باعث بشه که هدایت موج سبز و حرکت مردم به دست نیروهای تندرویی بیفته که شعارهاشون دقیقا باعث وحدت نیروهای کودتاچی میشه. دوستی میگفت توی تظاهرات دانشگاه تهران تقریبا هیچ فعال دانشجویی شناخته شده ای نبوده. وقتی فعالان خانه نشین بشن طبیعی هست که شعارها منحرف میشه…باید این جا بیفته واسه همه که راه سبز امید رو باید زندگی کرد. همه ما با هم باید اون رو زندگی کنیم…

  24. یک دوست دیگر:

    سلام
    من با اصل بحث خانم توحیدلو موافقم.
    اخرین نوشته اقای ابراهیم نبوی در جرس نیز به همین موضوع اشاره خوبی داره، ولی نکته مهی هم وجود داره که باید توجه کرد، و ان هم خشونت عریانی که نظام (مد ظله) مرتکب میشه.
    ب هر حال جنبش جوان است ، هو از حیث عمر خودش و هم از حیث فعالینش باید زمان داد.
    پیشنهاد میکنم به جای این سبک نوشتن ، بیشتر تحلیلی بنویسید.

    یک جمله هم به دوستانی که مخالفت کردند عرض کنم:
    من هم مثل شما تمام بیانیه های جناب میرحسین رو دنبال میکنم ،
    تا به حال ایشان به دنبال همگرائی بودند، و تمرکز حرف ایشان بر این مسئله است که ایران یک قانون اساسی دارد که تمتم ان اجرا نشده است و در خود این مکانیزمی برای اصلاح دارد ، و من فکر نمیکنم نیاز باشد ما دوباره چرخ را از اول اختراع کنیم.
    قانون اساسی فعلی میتواند محور اجماع حد اکثری مردم بر مفاهیم و خواسته های حد اقلی باشد.
    من به دوستان پیشنهاد میکنم صبر و حوصله داشته باشند، و به این نکته توجه کنند که ما باید اول تمرین قانون مداری کنیم .
    اتفاقا” مشکل مردم بااحمدی نژادهمین است که اعتقاد دارند که قانون،قانون خوبی نیست و به طور مداوم سعی به شکستن ان دارند.
    یک جمله هم با جناب چغوک:
    پسرم قبل از اینکه چیزی بگی یک کم فکر کن ،
    کسی مجبورت کرده حتما کامنت بذاری؟
    بیکاری یا کلا کارت همینه؟

    یک جمله به جناب

  25. چغوک:

    ظاهرا توحیدلو یادش رفته که تو ستاد میرحسین مشغول طراحی کودتایی بودن که منجر به ریخته شدن خون ده‌ها انسان بی‌گناه شد و نظا رو درچشم جهانیان خار کرد. الان که به ته خط رسیدن دم از اجماع و وحدت ملی میزنن. حالا اجماع حول کی؟ عالیجناب سرخپوش. تا دیروز انواع توهینها رو نثار هاشمی میکردن الان دم در خونه هاشمی کاسه گدایی دست گرفتن.
    توحیدلو
    بد نیست تو و میرحسین اول برید تو فرهنگ لغت معنی اجماع رو بخونید بعد برید دنبال اجماع

  26. فانی:

    من نمی دونم چند درصد از اینها حرف خودتونه و چقدرها را مجبورید بنویسید اما واقعاً نمی فهمم انتظار مسیح بودن از مردمی که قهرمانشون حسینه و معلمشون شریعتی، با چه رویی باید خواسته بشه؟ یعنی انگار ما در جامعه مسیحی بزرگ شده باشیم که سیلی که خوردی باید سمت دیگه صورت رو رو کنی و الان هم انتظار می ره که باطوم که می خوری، تحقیر که می شی و فحش که می خوری، دوباره مظلومانه سکوت کنی. یا بگویید امام حسین همینجوری الکی رفت و کشته شد و باید ضد خشونت عمل می کرد یا اینکه حداقل نگویید نمی فهمم. بگویید فکر می کنم درست نیست

    یک چیز هم بگویم با استدلال شما باید به صدام هم احترام گذاشت و با کسایی که مجسمه هاش رو پایین کشیدن و عکسهاش رو آتیش زدن برخورد کرد. توهین به صدام رو هم نمی فهمید؟

  27. ترنم:

    عالی بود.با مطلبی با همین مضمون بروزم.

    گرگ یکدیگر

  28. محمد:

    خانم توحیدلو حرف شما متین ولی آیا میدونید در دوران اصلاحات اگر خیلی از ملاحظات که امثال کروبی مرتکب شدند صورت نمیگرفت دولت ونظام دست امثال احمدی نژاد نبود…حالا کروبی فهمیده انزمان چه کوتاهیهایی در قبال امثال بهزاد نبوی ودیگران داشته و در فکر جبران است شما اونقدر جنبش را آرام نکنید که بعدها پشیمان بشید…تندروی عین عدالت است در حال حاضر

  29. فانی:

    دوباره خوندم مطلب رو، چندتا سوال دارم :

    ۱- چه چیزی رو خشونت در کلام و پرده دری می دونید؟ چه چیزی رو توهین به دینداران و باورهای دینی؟ یعنی مثلاً دادن شعار جمهوری ایرانی رو پرده دری می دونید و توهین به دیندارها یا چیز دیگه ای منظور نظرتون هست؟

    ۲- اصولاً در تمام اغتشاشات(!) هیچوقت خشونت رفتاری من از مردم ندیدم. یعنی شعارها وقتی تند میشه که باطومها بالا می رن و اشک آورا شلیک میشن، فکر می کنید ما که باید ضد خشونت عمل کنیم، در این مواقع باید چه کرد؟ لبخند بزنیم و برادرانمون رو بغل کنیم؟ یعنی وقتی شما می بینید که با باطوم به صورت دختری می زنن و به پسری که برای کمک رفته هم رحم نمی کنن و با زانو توی صورتش می کوبن، اون لحظه چه می کنید؟ این رو می خوام بدونم که به عنوان یک خشونت ستیز، دقیقاً بگید که در این صحنه چه می کنید؟

    ۳- آیا احترام حزب بعث و اعضاءش به صدام، باعث میشه شما هم همین صحبتها رو درباره اش بکنین که مردم کشورش نباید بهش بی احترامی کنن چون مورد احترام عده ایه؟

  30. رحیم:

    من می گم: من با ولایت فقیه شدید مخالفم و توهین به شعور من است ولی مرگ بر ولایت فقیه نمی گویم. اگر آنها هرهفته حتی هر روز در منابر نماز جمعه یا مراسم دیگر مرگ من ضد ولایت فقیه را بخواهند من مرگ آنها را نخواهم خواست.
    اگر رژیم مرگ بر آمریکا را گفت ومردم مثل طوطی ۳۰ سال اون را تکرار کردند من مرگ بر روسیه نخواهم گفت هرچند کروبی فاش کرده باشد که این کشور در آموزش نیروهای سرکوب دست داشته است.
    اگر کسی در این زمانه خود را هنوز پیرو مکتب حسین و شریعتی می داند من پیرو مکتب گاندی و ماندلا خواهم بود.
    من ولایت فقیه نمیخواهیم ولی نمیتواند اولین خواسته من باشد. اولین خواسته میتواند آزادی زندانیان باشد اولین خواسته می تواند استقلال قوه قضاییه باشد اولین خواسته میتواند حذف استصوابی شورای نگهبان باشد.
    زیرا می دانم خواسته آخر در خیابانهای ایران خون راه خواهد انداخت. بله زمانه ای رسیده است که فرق استبداد قبلی با کنونی در برخورد با مردم مشاهده شده و خواهد شد.عاقبت حکومت روحانیت و چگونگی برخورد با معترضین در پیش چشم تاریخ آمده و مطئمنم خونبارتر خواهد شد.

  31. طلبه ای از نسل سوم:

    کاش آقای موسوی هم این یادداشت شما را می خواند،‌ کاش …
    «من اگر ایستاده ام که با یک حرکت غلط مبارزه کنم و جلوی شیوع یک بی اخلاقی و انحراف و کجروی را بگیرم، حق ندارم با انحراف و بی اخلاقی شروع کنم.»
    کاش موسوی و احمدی نژاد به همه طرفدارانشان التزام به قانون را می آموختند.

  32. زینب صفری:

    من هم با شما موافقم و این مسئله را در پستی با عنوان “زنده باد مخالف من” عنوان کردم.نمیشود با شیوه ای مخالف بود و بعد هم برای بیان مخالفت از همان شیوه استفاده کرد.

  33. وحید:

    سلام.من هم با این که اجماع از اکثریت مهم تره موافقم…. ولی من هم این فلسفه ی راهپیمایی سکوت و احترام قایل شدن برای دیگری که کمترین احترامی برای این همه مردم در حد حقوق اولیه انسانی قایل نیست رو نمی فهمم…۲۵ خرداد مردم علیه بتهای به-اشتباه-ساخته-شده شعار ندادند که فرمان تیر دادند… چرا این مردم بی دفاع رو ملامت کنیم به خاطر عصبانیت و فریاد که این تنها مرهم زخم های آن هاست… و باور کنید که با شعار تند و بی شعار تند آن طرف کوتاه نخواهد آمد…. این طوری شاید اقلا کمی هم پشت آنها و ایشان بلرزد… نمی وقتی صحنه های حمله وحشیانه به مردم رو می بینم، نمی تونم بهشون حق ندم که از ته قلب هر چه می خواهند فریاد نکشند….فریاد از ته قلب این مردم وحشت و غم زده را می فهمم…
    و به عنوان کسی که ۸ سال (و هنوز) همیشه مدافع خاتمی و کروبی و روش و منش آنها بوده ام، بیشترین خطر ریزش حامیان جنبش را در کمی کوتاه آمدن سران آنها می دانم، نه این که مگر به بتی توهینی شده باشد… آبی که باید می ریخت دیگر ریخته شده!
    از صمیم فلبم برای شما و دوستان شجاعتان آرزوی امنیت و آرامش می کنم…

  34. وحید:

    و این که این شعارها و شجاعتهای مردم برای من و خیلی های دیگرکه می شناسم تنها خوشحالیِ این چند ماهه مان بوده… تنها مرهم دردهای خیلی ها بوده…. وقتی می بینمشان ناخودآگاه اشک خوشحالی می ریزم و به آنها افتخار می کنم…

  35. لاله:

    ۱/در دوران خاتمی مرگ بر امریکا به نوعی از طرف او و طرفدارانش زیر سوال رفت.این روزها فهمیدم که تنها مرگ بر امریکاست که به گرده او و طرفدارانش سنگینی می کند که این طور مرگ را حواله این و ان می کنند.
    ۲/در ضمن اجماع بی اجماع.حالا که به ته خط رسیدید می گویید اجماع؟خاتمی و موسوی باید تشریف بیارن دادگاه جواب کودتای مخملی شان را بدهند.
    ——————-
    سمیه: ماجرای اجماع امر سیاسی و ما بین نخبگانی نیست. اجمع همان به تفاهم رسیدن های اجتماعیست.

  36. یک دوست دیگر:

    سلام خدمت اقا لاله و چغوک خانوم
    عرض کنم خدمت این دوستان که، ظاهرا” معنی کودتا را نمیفهمید
    اساسا” برای کودتا نیروی نظامی نیاز است .
    احتمالا” الان میپرسید که نیروی نظامی چیست؟
    نیروی نظامی به افرادی گفته میشود که لباس های یک جور دارند،
    سلاح سرد و گرم دارندو…..
    اگر بازهم نمیدانید لباس چیه یا سلاح
    یک پیشنهاد میکنم تا به صورت عملی بفهمید
    روز ۱۶ اذر فقط کافی است که یک روبان سبز کوچک داشته باشید تا طی یک دوره فشرده ۱۰ ثانیه ای انچنان امزش داده بشید که تا اخر عمر دعا گوی اقای نظام (مد ظله) گردید.

  37. حسین:

    این نوشته و نوشته های دیگر و تحلیل های دیگر و خاطره های مختلف از دوستان به بند رفته “سیاسی” به من ثابت کرد و میکند که اگر جنبش سبز “مردم رهبر” ما رهبری خود را به دست این دوستان “سیاسی” به بند رفته دهد فاجعه ای هولناک تر از انقلاب اسلامی پنجاه و هفت در انتظار خواهد بود.

    به حق جوانان آگاه، باهوش و گمنام ایران زمین بهترین رهبر جنبش سبز خواهند بود.

  38. زنبوردار:

    سلام دوست عزیز

    با یه مثنوی به روزم
    یه خورده شو می نویسم تا
    نمک گیر شی و زودی بیای

    *************
    ناله کردم که خدا مردم تو
    غول بی شاخ و سُم و بی دُم تو
    همه در حالت فسق اند و فجور
    همه گنگ اند و کرند و همه کور
    عاشق حُجت و آیت نیستند
    نیستند ” ذوب ولایت ” نیستند
    حوصله جوش زد و آمده سر
    نتوانم ! پدرم آمده در
    من که فولاد و از آهن نیستم
    این تو و مردم تو من نیستم

  39. فرزاد:

    من هم با روندی که بالاترین در پیش گرفته موافق نیستم.
    ولی اسم بردن از آن خارج از خط اعتدال است. بهتر بود کلی می‏گفتید.
    ما اجماع می‏خواهیم پس بالاترینی‏ها را هم باید به همراه داشته باشیم!
    —————–
    سمیه: منظورم توهین نبود. منظورم سبک گفته ها بود.

  40. ب:

    عزیزم هر چند گفته هات رو برا هم فکرات دارای اساسی منطقی میدونم اما جهت اطلاع حضرتعالی و همه دوستاران دیار مایکل جکسون و غرب پرستان همراه میگم که اگر می خواهی بسیجی حزب ا… را بشناسی بدان که او اهل ولایت است عاشق امام است و از مرگ نمی هراسد واین را بدان که به گفته یکی از دوستان حجاریان در تبار شناسی حزبا… گفته شد اینها کسانی هستند که دلبستگی به دنیا ندارن هنوز شور انقلابی تو سرشونه از کسی هم ترس ندارن توهم بدون بیعت ما با اسلام و ولایت با خونه با دوتا اندیشه مشرکانه غربی از بین نمره عزیزم کمی بهتر تحلیل کن این بوی کباب نیس گه میاد یا علی

  41. لیلی:

    این حرفا خیلی خوبن، ولی بعدش چی؟ یه پتکی خورده تو سرمون، نفهمیدیم از کچا خورده، داریم تلو تلو می خوریم بد! خیلیام امثال من و شما این وسط دارن وا میدن!

محل نوشتن نظرات