Wordpress Themes

پایه هایی که در افراط محکم شده است

تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی ایران با وجود شروعی انقلابی و گذر از حوادثی چون جنگ تحمیلی از دورانها و بحران های متعدد داخلی و خارجی گذر کرده است. تند روی ها و کندروی های ما در عرصه های مختلف و اعمال به جا و یا نادرست ما در مناسبت های گوناگون شرایط مختلفی را برایمان به همراه آورده است. اما در خلال همه این سالها و همه این اتفاقات و با توجه به ویژگی ها و شرایط مورد پذیرش جهانی می توان گفت که حاکمیت و نظام جمهوری اسلامی تلاشش یا برآورد فعالیتش در عمل کردن درمنطق تعادل بوده است. این به معنای نفی همه کاستی ها و اشتباهات گذشته نیست. غرض این است که ماهیت ماندگاری قوای اجرایی و عاملان حکومتی تا پیش از ریاست جمهوری دوره نهم بر تعادل و حفظ نظم می گذشت. حتی همان روز که کشور درگیر جنگ فراگیر شده بود باز هم ماندن بر خط تعادل و جلوگیری از تندروی و افراط با توجه به معیارهای زمان خودش، بود که می توانست کارساز باشد. هرچند که برای مقایسه بیشتر تلاش می کنم دو دوره هشت ساله آقایان هاشمی و خاتمی را از نظر بگذرانم. هردوی این روسای جمهور علیرغم داشتن پایگاه در میان بدنه ای از مردم با سلیقه های مشخص، از بسیاری از جهات هیچ گونه فعالیتی که بوی تندروی بدهد را دنبال نکردند. تلاششان ماندن بر محور تعادل و محکم کردن قدرت بر روی طیف مرکزی منحنی تعادلی بود.
normal

در واقع اگر جمعیت ایران را به لحاظ انگیزش ها و گرایش های سیاسی با منحنی گوسی (توزیع نرمال) منطبق نماییم، نقطه فرود و عزیمت شانزده سال گذشته و بیشتر حتی بر روی طیفی بود که اکثریت را به همراه د اشت. همیشه دو بدنه منتقد از هر دو طیف چپ و راست برای انتقاد حاضر بودند و همواره این دو طیف منحنی را برای یارگیری به سمت خودشان می کشیدند. دو طیف کناری منحنی برای یارگیری همیشه باید چشم و نظر به این گروه میانه و بی نطر داشته باشد تا به گروه هایی در سر مقابل طیف. برای همین میانه رو ترین افراد بسته به جایگاهشان در منحنی تعادلی همواره در معرض افکار و انتقاد از دو سر طیف قرار می گرفتند.

از انتخابات نهم ریاست جمهوری جامعه با کاندیداهایی روبه رو شد که محل عزیمتش نه بر روی بخش میانه منحنی که بر روی دو سر منحنی بوده است. آنکه سریع تر و صریح تر نقد کرد و خود را برون نظام تر معرفی نمود در این عرصه پیروز شد. اما خواستگاه این رییس جمهور دیگر بخش میانه و تعادلی مردم نبود. پایگاهش را بر افراط و تفریط های یک سوی میدان بنا نمود و چون در انتهایی ترین بخش قرار گرفت، رییس جمهورِ نه همه مردم که آن سر منحنی و بخشی از میانه ای شد که به آن طیف نزدیک بودند. همین امر به شدت باعث فعال شدن و منتقدتر شدن گروه های طیف مقابل بر روی منحنی تعادلی شد. در این کارزار به مرور زمان هر دو گروه این دو طیف که به مدد ریاست جمهوری احمدی نژاد به شدت پر رونق شده بودند بر سر گروه های میانه رقابت کردند. گروه های میانه ای که به شدت در حال نحیف شدن بودند. گروه های میانه ای که به دلیل تصدی دولت در یکی از این لایه ها مجبور بودند باطنا و یا ظاهرا از موضع بی طرفی غیر سیاسی که ماهیت مردم عادی در یک کشور است بیرون بیایند.
بزرگترین پیامد ایستادن و بزرگ شدن این دو سر منحنی بوجود آمدن بحران های مداوم است. ماهیت و ماندگاری این گروه ها از این بحران هاست که جان می گیرد و اقای احمدی نژاد به شدت نیاز به بحران داشت. برای مقابله با طیف مقابلش و برای جذب حداکثری باید هرچه تند تر در سوی مربوط به خود باید حرکت کرد تا بتوان منحنی و متعادلین روی این منحنی را به سمت خود کشید. در این روزگار، میانه بودن یعنی فحش خوردن از هر دو سر طیف. در این روزگار میانه بودن یعنی طعمه ای برای یکی از طرفین بودن. قرار نیست میانه ها متعادل بمانند و تلاش بشود که از این اقلیت دو سر منحنی کاسته و به میانه متعادل اضافه نماییم. همین می شود که احمدی نژاد نه تنها تند می شود، نه تنها پایگاهش را در آن سو و دشمنش را در این سو تعریف می کند که آشوب و بحران می شود عامل ماندگاری اش و این ماندگاری کوتاه مدت در مجموع، یک جامعه بدون تعادل را که بخش وسیعی از آن مقبولیت و مشروعیت حاکمیت را از دست رفته می دانند، تشکیل می دهد.
همین ماجرا در روزهای فعلی و بعد از گذشت پنج ماه از انتخابات نیز خودنمایی می کند. بخش بزرگی از جناح مقابل که به دلایل مختلف تمایل به ماندن در طیف میانه را دارند حل معضلات و مشکلات را به گونه ای دیگر می بینند، ولی همچنان بدنه ای بر خشونت و بحران اصرار دارند. و به نظر می رسد اگر به دنبال نگاه توسعه مدار هستیم و خواهان پیشرفت ایران با حضور گروه های مختلف می باشیم، باید تمام تلاش خود را برای تقویت این طیف میانه و مرکزی به کار گیریم.

پی نوشت: ایده اصلی نوشته را از خلال صحبتهای یک بزرگوار به دست آورده ام!

۱۴ نظر برای “پایه هایی که در افراط محکم شده است”


  1. آزاده:

    نمی دانم خوب نوشته تان را فهمیدم یا نه، امااحساس می کنم توی این وضعیت دیگر نمی شود از میانه بودن حرف زد! دیگر باید یا رومی روم بود یا زنگی زنگ.

  2. aram:

    ببخشید به عنوان یک پژوهشگر دوست دارم بدانم هیچ داده آماری از یک نمونه مناسب که پشتوانه نظر شما باشد دارید؟ البته من موافقم که دولت آقای خاتمی پشتوانه اکثریت مردم را داشت و حداکثر سعی خود را میکرد درکی از نقطه تعادل این منحنی داشته باشد تا به سمت آن حرکت کند اما واقعیت این است که در جامعه ای که آزادی بیان وجود نداشته باشد و مردم همیشه دغدغه دستگیری از بیان آنچه میخواند دارند و همه نمایندگان ملت قبل از اینکه به انتخاب مردم گذشته شوند باید صلاحیتشان توسط اشخاص معدودی تایید شود درک اینکه این نقطه تعادل کجاست تقریبا غیر ممکن است.
    - ———————-
    سمیه: نگاه من سیاسی و از موضع نخبگی نبود. از منظر اجتماعی و تصمیم گیری ها بود. اینکه تصمیم گیری های آرام و با توجه به اکثریت جامعه داشته باشیم و تغییرات سریعی اتفاق نیافته. به لحاظ سیاسی هم سعی شه برایند متعادلی داشته باشه. وگرنه مشکلات و کاستی ها بوده. در امر سیاست هم بالاخره موضع گیری ها هست. اما یادمون نره موضع گیری سیاسی میانه لزوما بی طرفی نیست. مثلا محمد خاتمی با رضا خاتمی فرق می کنه. در یک جا قرار نمی گیرن. به لحاظ اثر گذاری می شه یک تحلیل تاریخی و سندی کرد. همه چیز رو با امار و ریاضی که نباید مطرح کرد

  3. سروناز:

    سلام
    گاهی اوقات مثل این نوشته شما فکر می کنم، و تنها راه حاکمیت تعادل و عقلانیت رو در جامعه همین می بینم که همه معتدل تر باشند.
    اما وقتی دقیق می شوم و از واقعیتها می شنوم و می بینم این راه را خیلی آرمانی می بینم.
    به نظر شما می شود در مقابل کسانی که همه چیز را به سخره می گیرند و برای جان و مال و ابروی هیچ کس ارزشی قایل نمی شوند و همه چیز هم در اختیارشان است تعادل و میانه روی کارساز است؟
    وقتی فردی که به زبان خود، خود را رئیس جمهور کل مردم ایران می داند اما تمام انتخاب هایش را بر اساس تحریک عواطف و حساسیت های مردمان کشورش انجام می دهد،(انتخاب و تایید مکرر مشایی، محصولی، دانشجو . …) میانه روی کارساز است؟ نمی دانم شاید این نظر شما زمانی که وضعیت کشوری بحرانی نباشد کارساز باشد، لیکن در حال حاضر چه تعادل ، چه تندروی و چه بی تفاوتی، در عمل تاثیر متفاوتی ندارند. تندروی ها سرکوب و از میانه روی ها سوء استفاده می شود. آیا این نظر در وضعیت بحران هم صدق می کند؟
    ————————–
    سمیه: تقویت خط اعتدال معنیش کوتاه آمدن یا حرف نزدن و یا نقد نکردن و اعتراض نکردن نیست. معنی اش ماندن بر چارچوب اخلاق و توجه به جامعه ایست که قرار نیست به شدت سیاسی باشد و رفتار سیاسی از خودش بروز دهد. توجه به جامعه ایست که می خواهد زندگی کند

  4. زینب صفری:

    من متوجه نشدم نقطه تعادل کجاست و چگونه به این نتیجه رسیدید که مخصوصا دوره هاشمی به تعادل نزدیک بوده است؟ اما در مجموع
    تحلیل جالب و مفیدی بود
    —————-
    سمیه: منظورم از نقطه تعادل این نبود که رفتارهای آنها همه متعادل بوده. منظورم این بود که پایگاه و خاستگاه آن دو عمدتا بر روی بخش مرکزی منحنی نرمال بوده است. بدون شک درباره برآیند رفتارها صحبت کرده ام. وگرنه درباره دولتها می توان کلی نقد کرد

  5. پلنگ صورتی:

    {‌همین می شود که احمدی نژاد نه تنها تند می شود، نه تنها پایگاهش را در آن سو و دشمنش را در این سو تعریف می کند که آشوب و بحران می شود عامل ماندگاری اش …}
    عجب تفسیر جامع و واقع‌بینانه‌ای از جامعه بیان فرمودی. زحمت کشیدی حقا. آخه اگر احمدی‌نژاد دنبال آشوب بود تو چهار سال اول دهنش همتون رو به بدترین شکل می‌بست به خاطر اون همه تمهت و شانتاژ مثل همون کاری که هاشمی و خاتمی و موسوی تو دوران ریاستشون کردن یادت هست که خاتمی به خاطر یه مستند لاریجانی رو تو جلسه هیات دولت راه نداد.
    بر فرض که تحلیلهات هم درست باشه ملت خودشون رای دادن پاش هم ایستادن. چرا نمی‌حواهید به قواعد دموکراسی پایبند باشید.

  6. یک دوست:

    با سلام. خواهر خوبم نوشته های این پست اخرتان چقدر شبیه مقاله گاردین استhttp://fararu.com/vdcdx90s.yt0on6a22y.html [درانقلاب نوین روشنفکران با مستضعفان می جنگنند] نمی دانم چرا نسخه هایی که می پیچید بیشتر یا امریکایی یا انگلیسی با اسرائیلی است. چرا نمی خواهید خودتان باشید. وخوب جامعه خودتان را ببینید. انرا لمسی کنید. راستی به حرفهایی که خودتان می زنید باور دارید. یا فردا هم انها را با افتخار پس خواهید گرفت. تحلیلی که در باره نمودار کردید حقیقتا جالب بود. باور نمی کنم اینقدر از مرحله دور باشید . همه گفتار شما بیشتر شبیه یک شوخی است و یک تحلیل کاملا ابکی از اوضاع کنونی کشور .(.از انتخابات نهم ریاست جمهوری جامعه با کاندیداهایی روبه رو شد که محل عزیمتش نه بر روی بخش میانه منحنی که بر روی دو سر منحنی بوده است. آنکه سریع تر و صریح تر نقد کرد و خود را برون نظام تر معرفی نمود در این عرصه پیروز شد)اصلا معنی نوشته هایتان را می فهمید.کسانی که از قانون عبور می کنندوبنیانهای نظام جمهوری اسلامی را قبول ندارند. خواسته یا نا خواسته وارد بازی دشمن شده اند چیزی جز نابودی و شرمندگی در انتظارشان نخواهد بود. رفته رفته شما مانند اعضا سازمان منافقین حرف می زنید.واین برای شما یک حرکت ارتجاعی است. دارید با مهره های سوخته بازی می کنید. که جز باخت چیزی در انتظارتان نیست.(اقای احمدی نژاد به شدت نیاز به بحران داشت.) اقای ریئس جمهور نیاز به بحران نداشت. بازنده های انتخابات دهم که از انجام کوتای رنگین سر خورده شده بودندهر چند هزینه های میلیون دلاری انها بر باد رفته بود باز به دنبال اشوب و فتنه هستند.حالا که می دانند حتی در بین قشر روشنفکر نیز جایگاه محکمی ندارند وارام ارام انها را نیز از دست می دهند. می خواهند با ایجاد فتنه واشوب از اب گل الود ماهی بگیرند اما بدانید امثال شما اولین قربانیان این فتنه ها خواهید بود. همیشه رهبران اصلی دور از میدانهای خطر فقط نظاره گر خواهند بود .اگر مهره هایشان از بین رفت دوباره با صرف هزینه و وپول جانشینتان را انتخاب می کنند با برنامه ای دیگر. خواهر خوبم راهی که شما می روید نه بک راه مبارزه ونه بک فدا کاری ونه یک حماسه هست.بک دام است که شما ارام ارام در ان گرفتارمیشوید. ای کاش وقتی در زندان بودیدان هنگام که قران را موقع باز جویی در دستانتان می فشردید. وجلد قران از عرق دستانتان کمی مرطوب میشد. خوب فکر می کردید. دارید برای قبری گریه می کنید که مرده ای توش نیست. حیف شما نیست ایا یادتان نیست همان اصلاح طلبان دو اتیشه که روزی از اقای خاتمی عبور کردن را شعار می دادند . وچقدر راحت بر عمل کرد اقای رفسنجانی نقد داشتند امروز به اجماع!!!! رسیدند همانها اگر لازم باشد ومنافعشان ایجاب کند اقای موسوی را زیر پا له می کنند. تو چرا انها را باور کردی. اینان مردمان کوفه هستند. وقتش برسد سر امام حسبن را هم از بدن جدا می کنند. تو چرا با طناب پوسیده انها به چاه می روی. اما به یاران امام و رهبری نگاه کن اگر کوهها از جایشان تکان بخورد انان همچنان پا بر جا هستند. چون امام و رهبری را با تمام وجود باور دارند. همه مردمان ایران از روستایی ان گوشه ایران گرفته تا اقشار متوسط و دانشگاهی با یک اشاره رهبری اماده شهادت میشوند. یادت نیست چند وقت پیش رهبری که به شمال رفته بود در زیر باران تند پاییزی چقدر مردم برای دیدن ولی امرشان با تمام وجود ایستاده بودند. انان هر گز حرفشان را پس نمی گیرند. تو که دانشجوی دکترای این مملکتی خودت را مقایسه کن با اقشار جامعه ای که در ان زندگی می کنی. همه جور ادم هست دانشگاه رفته ونرفته ایا باورهای تو باورهای انها هم هست. انها حرفهای تو را نمی فهمند چون از جنس مردم نیست. انها به رهبرشان ایمان دارند حرف رهبری برایشان مقدس است. اما رهبران شما چی انها حاضرند برای رسیدن به قدرت همه دشمنانشان را نابود کنند.چون زرو زور هر جا باشد تزویر هم هست.من می خواهم سمیه تو حید لو بانویی باشد در خدمت جامعه خود نه ابزاری در دست دشمنان ایران عزیز. خواهر خوبم به خدا میسپارمت وبرایت همیشه دعا می کنم.(
    http://sndt.persianblog.ir)

  7. یک دوست دیگر:

    اقای یک دوست
    ببخشید شما از کدام مردم صحبت میکنید؟

  8. یک دوست دیگر:

    ایران زندگی میکنی شما اقای دوست یا لبنان در خدمت سید حسن هستید؟
    ظاهرا” باید خیلی از مفاهیم از جمله مردم،عدالت راستگوئی، تقدس، ایمان و ……. در ایران باز تعریف شود.
    برادر ارزشی یک سری بیا تو جامعه من نمیدونم تحصیلاتت چیه؟
    کجا کار میکنی؟
    من یک ادم ۴ ساله هستم
    و در تهران زندگی میکنم ، جزئ طبفه متوسط جامعه، قطا” اقوامی هم در طبقه خود یا پایین تر هم دارم.
    شاید مادر کم سوادم نتواند مقاله خانم توحید لو را بفهمه
    ولی در احساس نسبت به وضعیت جامعه تا ۹۰ % با من همدل است.
    به نظرم ذاری با احساس نوستالژیک مینویسی و قضاوت میکنی.
    زمان به نفع رهبری نیست.

  9. رحیم:

    در پاسخ به دوست:
    آنانکه سرنوشت کشور را رقم خواهند زد امثال توحید لو هستند نه آن قشری که تو نام می بری. ای دوست روستاییان و شهرستانیها جانفدای شاهنشاه بودند حالا جانفدای ولایت فقیه. اینان نیازهایشان و مطالباتشان با امثال توحیدلو کاملا متفاوت است. و در زمان نیاز به تغییر یک حکومت حاضر به هزینه دادن نیستند. از این روست که همیشه در هر حکومتی عزیز هستند. بدنبال هر مسئولی مثل گله می دوندزیرا بوی پول نفت استشمام شده است. آیا حرجی بر اینان هست خیر آنان براساس منافع و مطالبات خود حرکت می کنند.اتفاقا بد نیست بدانید که اینان در صورت شورش همانند سبزها نیستند و کشور را به آتش خواهند کشید داشته باشید تا طرح هدفمندکردن یارانه ها اجرا شود.

  10. سامان:

    بر خلاف نظر شما در میانه بودن (که من آن را محافظه کاری می نامم) منفی است تا مثبت و اساسا معتقدم اگر “میانه روی خاتمی” نبود احمدی نژادی هم نبود. ما باید به نقد تئوریک نظام حاکم روی بیاوریم و نظام مطلوب را ترسیم کنیم و به آن سو حرکت کنیم، این از دل میانه روی به دست نمی آید.
    ————————-
    سمیه: اتفاقا دقیقا هرگونه حرکت اصولی از میانه به دست می آید. میانه منظور اصلاح طلب نبودن نیست. در ضمن همیشه دو سر طیف باید وجود داشته بابشه تا میانه هم معنی بده. اما در توزیع نرمال باید برنامه رو برای اکثریت نوشت. مشکل اینجاست که همه چیز رو از منظر سیاسی می بینید. ولی تحلیل من بیشتر از منظر اجتماعی، اقتصادی بوده.

  11. دیوونه:

    ما همه این مشکلات رو میدونیم.خود من هم زیاد از این گرفتاری ها توی وبم مینویسم اما چاره چیه؟چرا هیچکدوم از ما راه حل ارایه نمیدیم؟

  12. علی پورسلیمان:

    مصاحبه اختصاصی سخن معلم با مادر آقای ” محمد داوری ” – معلم دربند ( ۲ )

    دوست دارم که همه زندانی ها آزاد شوند و محمد هم آزاد شود . حداقل خواسته من این است که می خواهم برای یک بار هم که شده محمد را ببینم … ببینم محمد سالم است یا نه ، این زنده است و یا مرده…

    این هست این نیست … فقط می خواهم حتی شده از دور فقط او را یک نگاه کنم …

    دو ماه است دنبالش می گردم ؛خدایا نمی دانم چه کار کنم …

    شکایتم را پیش چه کسی ببرم …

    خدایا کمکم کن …

  13. رضا رئیسی یکی از خس و خاشاک:

    سلام چون پیش ما نیامدید دیگر نظر نمیدهیم

  14. محسن همتی:

    سلام سرکار خانم توحید لو. روز اول پس از انتخابات رفتم دفتر آقای رضا امیرخانی. ایشان اتفاقا نظر دیگر داشتند. برخلاف نظر گوسی شما. ایشان توزیع ثروت و فرهنگ را در جامعه‌ی ما گوسی نمی‌دانستند و نرمال نمی‌دانستند. برعکس می‌گفتند نمایی است. )exp( یعنی دهک‌های پایین تعداد زیادی دارند و دهک‌های بالا بسیارکم. یعنی دهک‌های پایین فرهنگ و اقتصاد تعدادشان خیلی زیاد است و دهک‌های بالا کم. اصلا تفاوت جامعه‌ی توسعه یافته و عقب‌افتاده را همین می‌دانست. برای همین هم گفت در این انتخابات‌های اخیر احمدی‌نژاد به راحتی توانست این نکته دریابد و فقط روی دهک‌های پایین سرمایه‌گذاری کند. این با کار شما تفاوت دارد…
    ——————
    سمیه: تحلیل من هیچ ربطی به دهک های اقتصادی نداشت. به نوعی اگر توزیع اقتصادی را نگاه کنی شاید این حرف درست باشد. منحنی گوسی در نظر من توزیع گرایش سیاسی و خواست اجتماعی بود

محل نوشتن نظرات