چشمان منتظر به در
یکبار دیگر هم نوشته بودم وقتی که با درد و رنج یکی همراه شوی و همدم، مگر می شود که او را فراموش کنی!
مدتی که آنجا بودم آنقدر بود که با عده ای یک زندگی دائمی را تجربه کنیم. زندگی ای که متفاوت است از زندگی در فضای آزاد. باید که بتوانی شیوه های جدید گذراندن وقت را با هم یا جداجدا بیاموزی. عاطفه کسی بود که جز در مدت زمان انفرادی و چند شب آخر، دائم با هم بودیم. شنیدم که دیروز دادگاه داشته است!
به یاد عاطفه نبوی که با صدای خوبش این مدت بدون موسیقی نگذشت. و چشمان منتظر به دری که هر روز و هر شب خوانده می شد!




۲۱ آبان ۸۸ @ ۱۲:۲۰ ب.ظ
به امید روزی که با صدای خودش سرود آزادی رو بخونه سمیه عزیز
۲۲ آبان ۸۸ @ ۱۱:۱۳ ق.ظ
امیدوارم هرچه زودترسرودسبزآزادی روبخونه