رسانه اگر قدرتی دارد، باید به خدمت خبرنگارانش آید
وقتی همه چیز را با هم مخلوط کنیم، لزوما آنچه به دست می آید ماحصل خوشمزه و مقوی ای نمی تواند باشد. عاقلانه است که موقع ترکیب کردن حداقل به این فکر هم باشیم که آیا این عناصری که برگزیده ایم قابل ترکیب شدن است یا خیر؟
جملات بالا نه مختص به کتاب آشپزی است و نه قرار است تجربیات پخت و پز را عیان کند و نه به توضیح معادله های شیمیایی می پردازد، قرار است فقط این را برساند که اگر جامعه متعادل و پایدار می خواهیم باید تمام اجزا و عناصرش سرجایشان باشند. قرار نیست که علم و فرهنگ و سیاست را آنچنان مخلوط کنیم که نه از علممان نشان ماند و نه از فرهنگ!
حالا چه شده که دلم به حال علم و اختلاطش با سیاست افتاده:
یکی از دوستانم شب گذشته نامه دانشجویان دانشکده خبر را به نوه بنیانگذار انقلاب برایم فرستاده بود. نامه ای که ظاهرا در خبرگزاری ها کار نشده و مضمونش هم شکواییه ایست از به انحراف کشیده شدن دروسی مثل تاریخ و ریشه های انقلاب، که استاد این دروس شده است خانم فاطمه رجبی و لاجرم منبع درسیشان می شود “معجزه هزاره”. بخشی از آن اینچنین است:
“این نامه برای ادای دین به این انقلاب و امام راحل آن است تا یادآور شویم که امروز نسلی به عنوان دانشجو وارد دانشگاهها میشود که تاریخ تولدش مصادف با ایام رحلت بنیانگذار انقلاب اسلامی است و روا نیست که بخش اعظم یافتههای او درباره این انقلاب و بنیانگذارش از زبان فردی مانند فاطمه رجبی باشد. فردی که به خاطر جفا به خاندان و یاران صدیق امام، حتی مطرود پدر مرحومش نیز بود.
از شما انتظار داریم که به صورتی روشن به ما پاسخ دهید که نسبت موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی(ره) با تعیین دستور کار، کتب و جزوات آموزشی درس «ریشههای انقلاب اسلامی» در دانشگاهها چیست؟
آیا مرجع قرار گرفتن کتاب «احمدینژاد؛ معجزه هزاره سوم» در کلاسهای این درس و همچنین مورد پرسش قرار گرفتن داوطلبان ورود به انشکده خبر از آموزههای این کتاب توسط رئیس این دانشکده که ۹روز از پیروزی انقلاب جوانتر است مورد تایید حضرتعالی هست یا خیر؟”
این نامه باعث شد که پیشینه خبر و مسایل بی شماری که در آن دانشکده اتفاقا افتاده را دنبال کنم. شروع درگیری هایشان بعد از تصمیمات ناصواب ریاست دانشکده به نامه یکی از دانشجویان باز می گردد که نامه ای در نقد به ریاست نوشته و دانشجویان از ان استقبال کردند. عکس العمل ناصحیح و استفاده از واژگان خطا توسط ریاست ماجرا را به مطبوعات کشاند و بزرگ و بزرگتر کرد. نقدی که مسایل صنفی تا نوع انتخاب اساتید دانشکده را در بر میگرفت. اصل نامه مفصل است که اینجا نمی اورم اما در اخبار منتشره در بالاترین می توانید دنبالش کنید. اما نویسنده نامه در وبلاگش چند خطی توضیح بر نامه داده که خواندنی است.
فکر می کنم مجموعه انچه در این دانشکده اتفاق افتاده نشان این است که متاسفانه رییس جوان و بدون تجربه آن اینجا را عرصه تاخت و تاز جناحی خویش دیده و فراموش کرده است که جای سیاست و سیاست ورزی و حتی باندبازی در دانشگاه و کرسی های علم آموزی نیست. استقلال دانشگاه از نکات بسیار مهمی است که باید بر ان اصرار داشت. این نمی شود که با تغییر هر دولت دلمان بخواهد کارکشته های یک علم را خانه نشین کنیم و یا استادانی برگزینیم که تنها معیار صلاحیتشان شده است هم جناح بودن با آقای رییس!
فکر می کنم دانشجویان این دانشکده اغلب خبرنگاران جوانی هستند که تجربه حضور در رسانه را دارند. قاعدتا ایشان از قدرت رسانه اگاهند. باید منتظر بود و دید که آیا می توانند از این ابزار قدرتمند سود ببرند؟ به نظرم اگر خبرنگاران ما برای یک مسئله علمی و صنفی خودشان نتوانند رسانه را با خود همراه سازند، نباید انتظار داشت که در مسایل دیگر، مثل انتخابات و سیاست و … رسانه و همین خبرنگاران این رسانه ها تاثیرگذار باشند!
پی نوشت اول: این افشاگری را بخوانید. به نظر جالب می آید.



۱۸ خرداد ۸۷ @ ۸:۰۸ ب.ظ
سلام
شما به مسابقه دوستی دعوت شدید.
[گل]
۱۸ خرداد ۸۷ @ ۹:۱۹ ب.ظ
خدا را شکر که من دانشجوی اونجا نبودم در غیر این صورت اونقدر خل هستم که بخوام یه چند سالی برم اوین تعطیلات .
کلاس درس با فاطمه رجوی . ما که تو یک مملکت هستیم وتا حالا این حضرات رو زیارت نکردیم نمیتونیم تحملشون کنیم بعد شما تصور کن همچو منی که استادی مثل شما از پسش بر نمی آد رو با فاطمه رجوی بگذارن احمدی نژاد معجزه ی هزاره ی سوم بخونه واقعا اگر اون دانشجو بعد از اون کلاس مرتکب قتل بشه حق داره .
۱۸ خرداد ۸۷ @ ۹:۲۲ ب.ظ
پی نوشت رو خوندم.واقعاموندم چی بگم.آدم فحش هم در دهانش میخشکد برای اینچنین جانورانی که ننگ انسانیت هستند.خداوکیلی این چه مملکتی هست که ما داریم توش زندگی میکنیم؟من نمیدونم چی بگم بهت زده شدم.
۱۸ خرداد ۸۷ @ ۹:۳۳ ب.ظ
بله معجزه در آوردن انبوهی ننگ و آبروریزی برای کشور ایران.آدم جدا میمونه توی این موضوع که مملکتی با قانون وحوش و جنگل هم اینقدر درهم و برهم نیست. طرف هر غلطی میخواد میکنه هیچ به هیچ. چون یک ارتباطی با یکی از مقامهای رژیم داره.
۱۸ خرداد ۸۷ @ ۱۰:۱۸ ب.ظ
یادمه یه زمانی آدمایی بودن که میگفتن امثال شما آدم نیستین ما اومدیم شما رو آدم کنیم . حالا خودشون شدن (دزد) . فقط ادعا
۱۸ خرداد ۸۷ @ ۱۰:۱۹ ب.ظ
وقتی شکایت را پیش نوه امام طرح می کنیم یک معنایش اینست که به قواعد بازی آنان تن داده ایم .
۱۸ خرداد ۸۷ @ ۱۰:۴۷ ب.ظ
محل جدیدتونو تبریک می گم.افشاگریه بامزه تر از مطلب اصلی بود.چرا این بچه های دانشکده خبر اینقدر بی ذوقن؟! میشه با یه استادی مثل “فاطما خانم” و کتاب منبع درسش کلی خندید.توی این دنای پر از غصه فکر می کنم باید از هر بهانه ای برای خندیدن استفاده کرد.ما هم همین کارو می کنیم…(البته من دو ترم دانشکده خبر بودم اما دوره اصلاحات بود و کلی هم لذت می بردیم.و الان دلم برای این بیچاره ها کمی هم می سوزه!)
۱۸ خرداد ۸۷ @ ۱۱:۰۴ ب.ظ
(( طلبه )) جان امیدوارم پی نوشت را خوانده باشی . بسیار خوشحال میشوم کمی در مورد این کاستیها برای ما حرف بزنی . به نظر تو این آیت الله ها دارند چه میکنند ؟
آیا این آیت الله ها همان مراحل سخت و دشوار را برای رسیدن به درجه آیت اللهی طی نکرده اند ؟ نکند حوزه علمیه هم مدرک جعلی میدهد اخیرا . به نظر شما امکان این وجود ندارد که در آینده بر اثر این کاستیها اسلام کمی به خطر بیفتد ؟
ما را چه میشود ، به دست چه کسانی گرفتار آمده ایم . از بامداداا تا شماگاهان برای ما از فضیلت کمک به فقرا و غرق نشدن در این دنیا سخن میگویند آنوقت خود تا خرخره جد و آبادشان را در نعمات این دنیا غرق کرده اند.
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
گوییا باور نمیدارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند
یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر میکنن
ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان
میدهند آبی که دلها را توانگر میکنند
حسن بیپایان او چندان که عاشق میکشد
زمره دیگر به عشق از غیب سر بر میکنند
بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی
کاندر آن جا طینت آدم مخمر میکنند
صبحدم از عرش میآمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند
۱۸ خرداد ۸۷ @ ۱۱:۰۴ ب.ظ
سمیه خانم اگه فضولی نیست این رنگ حاشیه وبلاگتون رو روشن تر کنید دلمون گرفت.(شکلک تشویش)
اون شکلکها هم چیزای خوبی بودند و بیانگر احساس فرد اینجا خبری ازشون نیست ولی خوب اسمشون رو مینویسم
ببخشید(یه دسته گل به جای یه شاخه)
(نیشخند)
۱۸ خرداد ۸۷ @ ۱۱:۰۹ ب.ظ
اگر خیلی از اون شکلک ها دوست دارید علامتهای اختصاریشون رو بذارید اینجا شکلک ها منتقل می شه. درباره قالب هم عادت می کنید. قبول دارم کمی جدی تر از اونجا شده. اما تنوعه دیگه.
۱۸ خرداد ۸۷ @ ۱۱:۱۸ ب.ظ
“بزن باران که دین را دام کردند”
**********************
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است
بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران بهاران فصل خون …
۱۸ خرداد ۸۷ @ ۱۱:۴۴ ب.ظ
عجب چیزی بود این افشاگری. برای اولین بار دلم برای احمدی نژاد سوخت!
۱۹ خرداد ۸۷ @ ۳:۳۳ ق.ظ
من نمیدانم این به اصطلاح افشاگری چقدرش راست است ولی این یک خط خیلی با مزه بود:
“در حال حاضر پول هندوانه مصرفی استبل اسب های دختر هاشمی روزی ۱۰۰ هزار تومان است.”
نمیدنم چه اتفاقی باید بیافتد، چطور باید بشود که آدمها بجای شعار های قشنگ واقعیتهای جلوی چشمشان را باور کنند!
بقول دوستمان، اینها علمای دین نیستند؟
(جواب آن یکی گروه: خوب در هر صنفی ممکن است آدم بد بدو پیدا بشود اینکه معنیش این نیست همه اهل آن صنف آدم بدی هستند. اینها را نباید به حساب دین گذاشت. حضرت علی فلان گفت، امام صادق بهمان گفت…! بله اینطوری بوده اسلام واقعی!)
کسی هم نیست بگوید آخر پدر من گیریم که اینطوری بوده (والله ما خواندیم اینطوری نبوده!) و اسلام واقعی خیلی خیلی موجود نازنینی است. حالا که میبینید از عهدمه مملکت داری برنمیاید و همه علمایش مشمول افشاگری هستند! رها کنید این اسلاک را به دلهای مردم. آخر تا کی مشروعیت و صلاحیت آدمها باید از احکام دین در بیاید تا شما متوجه بشوید که کفاف اداره یک کشور را نمیدهد. که منجر به استبداد الهی میشود.
ما که سر از کار این مردم در نیاوردیم بخدا!(-:
۱۹ خرداد ۸۷ @ ۱۰:۰۱ ق.ظ
تقریباً تمام کامنتها در مورد پی نوشت افشاگری بود. اگر چه با نظر و احساس غالب افراد فوق همراهی می کنم اما می خواهم در مورد برخی دروس مثل دروس عمومی در دانشگاه ها مطلبی بگویم و آن این که این دروس به روش های گوناگون به صورت ایدئولوزیک ارائه می شود ودست اساتید مستقل هم برای ارائه این دروس به صورت باز، انتقادی و خارج از چارچوب رسمی بسته است به طوری که اگر استاد بخواهد بر استقلال خود پافشاری کند از تدریس محروم می گردد.
۱۹ خرداد ۸۷ @ ۱۰:۱۷ ق.ظ
۱- آیا مخاطب نامه اینقدر قدرت دارند که کاری برای این دانشجویان انجام دهند؟؟
۲- تو وبلاگ یکی از همین خبرنگارا خوندم که خیلی از خانم رجبی تعریف می کنن
بخصوص از جلسه پایانی که به درد دل و مطایبه با هم گذرانده اند.
۳- حرکت جالبی بود در کل
۱۹ خرداد ۸۷ @ ۱۱:۲۱ ق.ظ
سلام خواهر !
امرتان را اطاعت کردم
۱۹ خرداد ۸۷ @ ۲:۱۲ ب.ظ
با سلام. چقدر این نوشته زیباست ایینه چو نقش تو بنمود راست خود شکن……….ببینید((قرار نیست که علم و فرهنگ و سیاست را آنچنان مخلوط کنیم که نه از علممان نشان ماند و نه از فرهنگ!))ایا خانم تو حید لو خود این کار را نمی کند(( خانم فاطمه رجبی و لاجرم منبع درسیشان می شود “معجزه هزاره”. )) عجبا از این همه هوش وذکاوت دقیقا همان کار را ایشان در طیف دیگر انجام می دهند اما نه به صورت مستقیم که منبع درسی شود که اگر می توانست دست فاطمه رجبی را از پشت می بست. البته در کلاس درس نیز کم نمی گذارند از این مقوله.(( نقدی که مسایل صنفی تا نوع انتخاب اساتید دانشکده را در بر میگرفت. )) ای بابا هر چه که گفتید پای خودتان هم که گیره خود شما چگونه انتخاب شدید ایا با این افکار تند جناحی وابستگی شدید شایسته استادی هستید من که بعید می دانم. البته با تو جه به منطق خودتان. اگر بد است برای شما هم بد است اگر خوب است پس چرا ناراحت میشوید . من خودم شخصا از هر نوع افراط وتفربط در وابستگی به یک دسته خاص متنفرم. نه از اصول گراها خوشم میاد نه از اصلاح طلبان چون هر دو مثل هم هستند .فقط روش کاری انها فرق می کند .باید ذهن ادم از وابستگی ازاد باشد بتواند خودش تصمیم بگیرد .نه دیگران.(( تاخت و تاز جناحی خویش دیده و فراموش کرده است که جای سیاست و سیاست ورزی و حتی باندبازی در دانشگاه و کرسی های علم آموزی نیست)) چه زیبا فرمودند درست همان کاری که خودشان مشغول انجام ان هستند . در چشم خود تیر را نمی بیند در چشم دیگران …((فکر می کنم دانشجویان این دانشکده اغلب خبرنگاران جوانی هستند که تجربه حضور در رسانه را دارند. قاعدتا ایشان از قدرت رسانه اگاهند.)) البته خوانندگان این وبلاگ هم از این قدرت اگاهند. دلم می خواست این اخرین نقد من بر وبلاگ شما باشد چون ٣٩ تا شد. اما دوستان اصرار دارند که این کار را ادمه دهم حتی پیشنهاد دادند نام وبلاگ را سمیه تو حید لو و یک دوست بگذارم. دیگری می گفت یک دوست وسمیه تو حید لو ان یکی می گفت اقا یک دوست وبرساحل سلامت بهتر است . چون هر وقت در موتورهای جستجو انرا بجویند وبلاگ شما هم ظاهر میشود..هر یک از بچه های دانشکده چیزی می گفتند.همه انها از مشتریان وبلاگ شما هستند البته گاه از کامنت نویسان. البته فعلا تصمیم نگرفتم شاید این اخرین نقد باشد متاسفانه برای نقد چهلم نوشتن پیام خصوصی امکان پذیر نیست چون اسباب کشی کردند ودر اینجا این امکان وجود ندارد. پس فعلا باید صبر کرد .
۱۹ خرداد ۸۷ @ ۳:۱۱ ب.ظ
آقا حجت
گفته اید:
{(( طلبه )) جان امیدوارم پی نوشت را خوانده باشی . بسیار خوشحال میشوم کمی در مورد این کاستیها برای ما حرف بزنی . ..}
به نظر من:
۱.چون از همه مسائل مطلع نیستم نمی دانم چه اندازه از ادعاهایی که درآن افشاگری مطرح شده مستند است. ولی به هر حال، خودم بشخصه با هر گونه سوءاستفاده از موقعیت و امکانات و فرصت مخالفم. و معتقدم کسانی که در لباس روحانیت هستند و بخصوص موقعیت اجتماعی و سیاسی دارند حتی از برخی موارد مجاز و حلال هم باید دوری کنند.
۲. اگر درباره هر کی از هم لباسی هایم اثبات شد که خطایی کرده اند بنده بسیار خوشحال می شوم که اولا شخص به مجازات خود برسد و این موارد علنی اعلام شود تا زمینه جرم و جرئت بر سوءاستفاده از موقعیت،و نادیده گرفتن حق دیگران از بین برود. بنابراین از هیچ مجرمی دفاع نمی کنم.
۳. دراین که عملکرد نادرست یا حتی مبهم یا مشکوک روحانیون، در بین برخی مردم باعث بدبینی به دین می شود تردیدی ندارم و خودم مواردی از آن را دیده ام.
۱۹ خرداد ۸۷ @ ۳:۲۳ ب.ظ
به حجت:
۱. در عین حال چون سالیان سال است با گروه های مختلف روحانیون و طلبه ها از نزدیک آشنایی دارم، در صورتی که دوستان شهادت بنده را بپذیرند حاضرم در اینجا قسم بخورم که بیش از هفتاد درصد روحانیون، از طلبه های عادی تا به قول بعضی دوستان آیت الله ها، انسان هایی هستند که در حد یک انسان، واقعا زندگی و شخصیت و منش انسانی خود را حفظ کرده اند و بسیاری از آنها در عین این که با حقوق اندک طلبگی خود زندگی می کنند هیچگاه به خاطر مسائل مالی یا سیاسی و مانند آن، سراغ هیچ مسوولیت و پست و مقامی نرفته اند یا اگر هم رفته اند سلامت نفس خود را حفظ کرده اند.
از طلبه های عادی که بگذریم، شما می توانید به قم تشریف بیاورید و محل زندگی و تدریس کسانی چون آیت الله بهجت را از نزدیک ببینید که چگونه با وجود آن که هر سال میلیون ها تومان از وجوهات را مردم به ایشان تقدیم می کنند، ولی به خود یا نزدیکانشان کمترین سهمی از آن را نمی دهند.
۲. در عین حال می دانم که در بین روحانیان یا نزدیکان و دوستان آنها کسانی هم هستند که از موقعیت خود سوء استفاده می کنند و به این وسیله به دین و دنیای خود و دیگران لطمه می زنند.
طبیعی است که به دلائل گوناگون عملکرد این بیست در صد بیشتر از آن هشتاد در صد به چشم می آید و باعث بدبینی می شود.
بنابراین، بنده در عین این که از سلامت نفس اغلب روحانیون دفاع می کنم، به هیچ وجه از کارهای خطای هیچ یک از آنها دفاع نمی کنم و کارشان را هم توجیه نمی کنم.
مواردی هم که در آن سخنرانی از ایشان اسمی آمده است نمی توانم رد یا قبول کنم چرا که درباره آنها به یقین نرسیده ام. ولی به هر حال می دانم که نفس طرح آنها هم برای روحانیت هزینه آور است.
۱۹ خرداد ۸۷ @ ۳:۳۵ ب.ظ
آقا حجت
به بهانه کامنت های این پست یک سوال برایم مطرح شده که دوست دارم نظر شما و دیگر دوستان را درباره آن بدانم:
بی تردید همه ما مواردی از کارهای نادرست و سوء استفاده برخی روحانیون را در جامعه خود دیده ایم. حال سوال این است که این امر ناشی از چیست؟ و چرا؟
۱. دینی که این افراد دارند؟
۲. لباس و شغلی که دارند؟
۳.موقعیت اجتماعی یا سیاسی که دارند؟
۴. ضعف شخصیت یا به قول بچه ها بی جنبه بودن خودشان؟
۵. موارد دیگر.
به عبارت دیگر، اشکال کار از کدام یک از موارد فوق است؟
۱۹ خرداد ۸۷ @ ۴:۰۱ ب.ظ
طلبه جان من جسارت کرده بودم خلاصه صحبت شما را قبل از شما نوشتم
(جواب آن یکی گروه: خوب در هر صنفی ممکن است آدم بد بدو پیدا بشود اینکه معنیش این نیست همه اهل آن صنف آدم بدی هستند. اینها را نباید به حساب دین گذاشت. حضرت علی فلان گفت، امام صادق بهمان گفت…! بله اینطوری بوده اسلام واقعی!)
شرمنده دیگر خدمت شما درس پس میدهیم!(-:
آدمها را نمیشود راحت دسته بندی کرد، ولی یک دسته شان خیلی با مزه هستند. آن دسته ای که اصلا کاری به عدد و رقم و آمار و کمیت ندارند! هرکی حرفهای خوشگلتر بزند حتما الهی تر است. ۷۰% علمای دین خیلی خوبند چون قدرت دست آن ۳۰% دیگر است برادر! شما فکر کردی اگر جای این ۳۰% از همان ۷۰% بگذارند بعد از ۳۰ سال دیگر اوضاع فرقی میکند؟! تجربه بشریت نشان داده قدرت متمرکز در اختیار یک آدمی یا یک گروهی فساد میاورد. اگر جای دیگر دنیا شده، در ایران هم حتما میشود!
۱۹ خرداد ۸۷ @ ۴:۱۶ ب.ظ
طلبه جان من جواب همه این سوالهای شما را مستند دارم! میشود من هم جواب بدهم؟
۱۹ خرداد ۸۷ @ ۴:۱۸ ب.ظ
آقا بهنام
گفته اید:
{… تجربه بشریت نشان داده قدرت متمرکز در اختیار یک آدمی یا یک گروهی فساد میاورد.}
آیا می شود از حرف شما نتیجه گرفت که خطاهای انسان ها می تواند ربطی به باورهای دینی شان نداشته باشد و ما می توانیم خطاها و خطاکاران را محکوم کنیم بدون این که لزوما این خطاها را ناشی از دین داری شان بدانیم و دین را زیر سوال ببریم؟
در ضمن از نظر من آن هفتاد در صد قابل دفاع شامل روحانیونی هم می شود که مسوولیت های سیاسی و اجتماعی دارند ولی از آنها سوء استفاده نمی کنند. بنابراین با این سخن موافق نیستم که:{۷۰% علمای دین خیلی خوبند چون قدرت دست آن ۳۰% دیگر است}چون دو قسمت این گزاره ربطی به هم ندارد.
در عین حال که سوءاستفاده از قدرت و … مختص روحانیون نیست و در بین دیگران هم هست، گر چه طبیعتا انتظار می رود(و انتظار به حقی است) که اینان بیش از دیگران باید مواظب خودباشند.
۱۹ خرداد ۸۷ @ ۴:۲۱ ب.ظ
آقا بهنام
گفته اید:{طلبه جان من جواب همه این سوالهای شما را مستند دارم! میشود من هم جواب بدهم؟}
لزومی به کسب اجازه نبود. چرا که اولا صاحب اختیار این خانه خانم توحیدلو است و نهایت هنر ما این است که پست های ایشان را منحرف می کنیم!! ثانیا شما که دیگر در این سایت دارای حق آب و گل هستید و یک پای ثابت بحث ها. به نظرم کم کم خانم توحیدلو باید از شما اجازه بگیرد(-:
۱۹ خرداد ۸۷ @ ۴:۳۶ ب.ظ
فعلا که از شما اجازه میگیرند (یعنی مرجعشان بیشتر علما هستند که یکی هم خوب شمایی)
حالا که اجازه دادید، برای جاب به این سوال باید ببینیم:
۱- کافر حربی و کافر ذمی یعنی چه؟
۲- مرتد یعنی چه؟
۳- کافر و مرتد را اسلام عزیز چه خوابی برایشان دیده؟
۴- جمله “کسی که به پیامبر و ائمه توهین کند واجب القتل است” از امام خمینی هست یا نه؟
بله برادر، جواب سوال شما اینهاست.
۱۹ خرداد ۸۷ @ ۵:۲۳ ب.ظ
(( طلبه )) جان با سپاس فراوان که سطرهایی را در جواب من منظور فرمودید .
باید بگویم که من هیچوقت خطای کسی را بپای هم مسلکیانش نخواهم نوشت ، حتی اگر آن شخص خطا کار از طیف روحانیت باشد . چرا که عین کوته بینی و ساده انگاریست اگر چنین کنیم .
و اما در جواب سوالی که پرسیده ای باید بگویم که روحانیت هم هم مثل باقی انسانهاییکه در این جامعه زندگی میکنند انسانهای پاک و معصومی نیستند که برگزیده خدا بوذه و از گناه و اشتباه بدور باشند . فکر نمیکنم کسی هم ایرادی به این بگیرد که مثلا فلان کس چون روحانی است نباید اشتباه بکند . یا عصبانی نباید بشود یا ثروتی برای خود بهم نزند . ولی به نظر من چیزی که جامعه ما را نسبت به روحانیت حساس کرده ، قداست کاذبیست که که در این حکومت برای این طیف از هموطنانمان بوجود آمده است . قدات ناصوابی که باعث شده هم به قشر غیر روحانی ظلم شود و هم به همان ۸۰ درصدی از روحانیت که شما اشاره کردید. این قضیه تا بدانجا پیش رفته که اکنون مردم عادی کوچه و خیابان خود را براستی جدای از این قشر میدانند و بین خود و این گروه فاصله نه چندان کمی را حس میکنند . چیزی که بنظر میرسد این است که ظاهرا این قشر از هموطنانمان خود نیز چندان ناراضی نیستند که خود را بگونه ای از بقیه افراد جامعه متمایز کنند ، حتی اگر شده در شیوه لباس پوشیدن و ظاهری که در اجتماع ظاهر میشوند .
براستی چرا باید وقتی شخصی از جامعه روحانیت خطایی میکند در دادگاه جداگانه ای به نام دادگاه ویژه روحانیت به مورد قضایی او رسیدگی شود ؟ آیا غیر از این است که این قشر خود را از بقیه جامعه جدا میداند و حتی قوانین محاکمه آنها نیز با قانون مردم علدی متفائت است ؟ آیا مطبوعات و رسانه های ما میتوانند از دادگاه ویژه روحانیت مطلبی بنویسند ؟ (بگذریم از اینکه این دادگاه برای شرایط خاصی تشکیل شده بود و قرار نبود تا به امروز ادامه داشته باشد ولی معلوم نیست به چه دلیلی هنوز برچیده نشده است ) . خب تا همینجای کار بنظر شما یک روحانی خطاکار ترغیب نمیشود که چون فرای بقیه افراد جامعه است میتواند کارهای دیگری را ذور از چشم جامعه انجام دهد ؟ فوقش اگر هم اتفاقی افتاد و دستگیرهم شد خلع لبلس میشود و … خب البته تا اینجای کار فقط مربوط میشود به روحانیون ساده ای که هنوز دستی بر قدرت ندارند . ولی این داستان هنوز ادامه دارد …
۱۹ خرداد ۸۷ @ ۵:۲۴ ب.ظ
خب فرض کنید که یکی از همین روحانیون به مقامی مملکتی دست یابد و دفتر و دستکی و قدرتی نیز در حکومت برای خود دست و پا کند . در اینجا لازم نیست که آن روحانی از اول خطاکار باشد بلکه میتواند انسان بسیار پاک و وارسته ای هم باشد . (گرچه اعتقاد من این است که هیچ انسان ساده و پاک خالصی هیچوقت به ارکان حکومت دست نمیابد ، که اصلا ورود به حکومت لازمه اش داشتن کمی دغل بازیست . ) . حال این روحانی با همان پشتوانه قداست (که البته اکنون چند برابر شده است ) و همان روحیه خود را تافته جدابافته دانستن وارد کار سیاسی میشود . حال فرض کنیم آن روحانی آیت الله هم باشد (مانند بسیاری از کسانی که اکنون در ایران در راس امور سیاسی و حکومتی هستند ) ، در اینجا (یعنی در حکومت جمهوری اسلامی ) چنین فردی به مانند انسان فرازمینی رویین تنی میماند که هیچگونه تیری در او کار ساز نیست . یعنی از چنین آیت اللهی هیچوقت نباید انتظار داشت که برای کارهایی که میکند به کسی جواب پس بدهد . چرا که از نظر حکومت جمهوری اسلامی چنین فردی بواسطه آیت الله بودن دارای قداست خاصی است که حتی شک داشتن نسبت به او مانند شک در اصول دین تلقی میشود ، چه برسد به اینکه کسی بخواهد از او سوالی بپرسد . (به لطف اللهی ما از این دست آیت اللها در این مملکت بسیار داریم ) . یک نمونه آن همین ائمه جمعه ای هستند که هر هفته ملت (ی خاص) پشت سر آنها نماز میخوانند . آیا بالفرض نمونه روزنامه ای میتواند درباره ثروت و املاک امام جمعه مشهد (که معرف حضور هم است) چیزی بنویسد . ؟ آیا ایشان به کسی جواب پس میدهد که میلیاردها تومان پولی را که مردم ساده دل ایران هرساله در حرم امام رضا میریزند چه میکند ؟ (براستی همین پول ریختن در حرم امام رضا و … فلسفه اش چیست ؟ ) .
همه ما میدانیم که قدرت به خودی خود فساد آور است ، حال آن را با این قداست آسمانی نیز مخلوط کنیم چه میشود .
من فکر نمیکنم هیچ کدام از این آیت اللها که این کارها را بکنند حتی گمان کنند که کاری بر خلاف دینشان انجام داده اند. بلکه آنها چون فکر میکنن که نماینده خدا بر روی زمین هستند پس هر چه میکنند عین عمل به اصول و فروع دین است . (میتوانم قسم بخورم اگر آنها را علنی محاکمه کنند چنان برایتان از احادیث و آیات نقل قول میکند که همه را قانع کنند که دزدیهایشان عین اسلام است ).
خلاصه اینکه اشکال کار از قداست پوچ و بی معنی این قشر از آیت اللها و روحانیون است . قداستی که هر چه زودتر باید شکسته شود تا مانند همه افراد عادی جامعه در مقابل کار خود مسوول باشند و پاسخگو . جوری که روزنامه ها و رسانه های عمومی بتوانند براحتی عملکرد خطای آنها را زیر سوال ببرند . (اینجاست که ارزش آن لایحه ای که در مجلس ششم بر سر آن تحصن شد و با حکم حکومتی و کوتاه امدن خاتمی پایان یافت مشخص میشود. اینجاست که آنچه کار سیاسی مجلس ششم خوانندندش میتوانست جلوی مفاسد اقتصادی امروز را بگیرد . اینجاست که ارزش آزادی بیان و دموکراسی مشخس میشود . اینجاست که ارزش انتقاد کردن به ارکان حکومت مشخص میشود . ) .
(( طلبه )) جان راحتت کنم ، سر منشا همه این افراد را که دنبال کنی فقط به یکجا میرسی (از هر مسیری بروی فرق نمیکند ، وابسته مسیر نیست این کمیت ) . فقط به ( یک نفر ) میرسی . آن (یک نفری) که هر کسی به واسطه ذوب شدن در دریای وجودش روئین تن شده و میتواند آزادانه به هر سو و به هر کس بتازد بدون ترس از زخمی شدن .
مطمئن باش مشکل ما با کنار زدن این آیت الله و آن روحانی و فلان شخص حل نمیشود تا وقتی که ریشه را نخشکانده ا یم . دریای وجود آن ( یک نفر ) همیشه پذیرای وجود کسانی خواهد بود تا برای رسیدن به هدفش آنها را روئین تن کند .
تا وقتی که بت قداست آن ( یک نفر ) شکسته نشده است ، شکستن این بت و آن بت هم (گرچه لازم است) ولی مشکل ما را حل نمیکند . وسوسه روئین تن شدن چیز کمی نیست که هر کسی بتواند از شنا کردن در آن دریا بواسطه کسب چنین موقعیتی از آن چشمپوشی کند . حتی اگر آن شخص آیت اللهی جامع الشرایط باشد.
(( طلبه )) جان اسلام اینگونه به خطر میافتد نه با بیرون آمدن تار موی زنی یا بالا رفتن پاچه شلوار دخترکی . دیگر همه میدانند که وقتی نیروی انتظامی در هر کوی و برزن بدنبال این دختر و آن زن و این پسر و آن نوجوان میافتد برای انحراف ذهن جامعه از توجه به راس هرم قدرت است .
(راستی ماجرای سردار زارعی چه شد ؟ !!! ) نکند او هم در دریای وجود آن (یک نفر ) شنا کرده است .
۱۹ خرداد ۸۷ @ ۸:۱۰ ب.ظ
بچه ها امشب فوتبال یادتون نره. راستی فکر می کنید کدام تیم پیروز بشه.
۲۰ خرداد ۸۷ @ ۹:۰۴ ق.ظ
(( طلبه )) امروز داشتم مقاله ای در سایت روز آنلاین میخوندم ، یه پاراگراف از اون توجهم رو جلب کرد ، به نظرم میتونه جواب سوال شما باشه:
“در این شیوه ی خاص از حکومت داری، رهبر سیاسی- مذهبی با تکیه ی بر قدرت مطلقه ی فردی، در کنار مشاورینی تابع و نورچشمی، در جایگاه اصلی ترین عامل تصمیم گیری و تصمیم سازی ایران قرار می گیرد و در نهایت از طریق معاونان خاص و بازوهای اجرایی، قانونگزاری و قضایی - در کنارش دو گروه سیاسی ذوب شده در ولایت و گوش به فرمان، و جریان های سیاسی نسبتا منتقد، اما آرام و سربزیر- هرچه را که خود فارغ از روح و مفاد قانون اساسی به عنوان میثاق ملت ایران می پسندد و به مصلحت می بیند به عنوان صلاح ملت برگزیده و اجرا می کند. شیوه و روشی خاص از حکومتداری که مصداق و تبلور عینی آن را می توان در دولت احمدی نژاد دید و نمونه ی مردمی اش را نیز در مصوبات و عملکرد راه یافتگان به مجلس هفتم مشاهده کرد که حاصل و پیامدش چیزی نبوده است جز کشاندن و قرار دادن کشور در نقطه ای بحرانی و در سراشیبی سقوط شدید و همچنین در اختلاف و تنش با طرف های تجاری و همسایگان و حتی در بزنگاه درگیری نظامی یا افق شعله ور شدن آتش جنگ.
”
اصل مقاله را در این آدرس میتوانید پیدا کنید :
http://www.roozonline.com/archives/2008/06/post_7700.php
۲۰ خرداد ۸۷ @ ۱۱:۱۱ ق.ظ
(( طلبه )) جان امروز هر چه جستجو میکنم پاسخهایی برای سوال تو میابم . این مطلب را ببین که حق مطلب را خوب ادا کرده است . اگر حرفهای من را قبول نداری ، فکر میکنم با خواندن این مقاله قانع شوی . البته قبلا هم مشابهش را دیده ای . ولی (( طلبه )) جان دیگر جای لحظه ای درنگ برای برخورد با این (کاستیها ) نیست. دیگر فرصت بحث و مناظره فلسفی و منطقی نیست . حقیقت همین است که میبینید واضح و آشکار ، نیازی به تفسیر ندارد . :
http://tabnak.ir/pages/?cid=11957
۲۰ خرداد ۸۷ @ ۲:۳۸ ب.ظ
آقا حجت
با تشکر از پیگیری تان برای یافتن پاسخ به بنده. طبیعتا بنده برخی از مواردی که گفته اید را دیده ام و برخی را هم ندیده ام که زحمت شما موجب می شود مراجعه نمایم.
گفته اید:
{دیگر جای لحظه ای درنگ برای برخورد با این (کاستیها ) نیست. دیگر فرصت بحث و مناظره فلسفی و منطقی نیست . }
در این که باید با کاستی ها(حواسم هست که چرا داخل پرانتز آورده اید) برخورد کرد تردیدی ندارم ولی این که چه کسی و چگونه برخورد کند مهم است. بعلاوه که در برخی مواقع این کارها وارد بازی های سیاسی می شود و کار را لوث می کند.
به هر حال،خب بفرمایید بنده و جنابعالی که احتمالا هیچ سمت و پست اجرایی و مانند آن نداریم چه کاری برای رفع این کاستی ها می توانیم بکنیم؟ آیا فعلا و در این فرصت های کوتاه اینترنتی کار دیگری جز بحث و بررسی می توان انجام داد؟
طبیعتا مواردی مثل آنچه در سایت تابناک آمده است نشان می دهد که کسانی که در مصدر امور هستند و توان یا وظیفه برخورد با این موارد را دارند چه وظیفه سنگینی دارند.
به نظرم می رسد کاری که ما می توانیم انجام دهیم اولا شناخت زمینه ها و عوامل سوءاستفاده و خطا است ثانیا مواظبت از خودمان که در حد امکانات و فرصت هایی که داریم مباد مرتکب شویم ثالثا اگر بتوانیم کسانی که وظیفه برخورد با خطاها را دارند را یاری کنیم.
در ضمن:
نمی دانم آن لینک سایت روزتان را چرا هر چه می روم آن پیام آبی رنگ و خاطره انگیز در وسط صفحه نمودار می شود!!!! ظاهرا در این زمنیه شما و خانم توحیدلو (که برخی از لینک های ایشان هم همین گونه است) از کرامات بیشتری برخوردارید!!!!
۲۰ خرداد ۸۷ @ ۲:۵۸ ب.ظ
(-:
به سوالات اساسی که کشتی مملکت را به گل نشانده که میرسیم کشتی شما هم به گل مینشیند طلبه جان!(-:
۳۰ سال پیش اینها را گفتند و یک عده پوزخن زنان از کنارش گذشتند و وضع را هم که میبینیم. ۳۰ سال دیگر هم من مرده ، شما زنده میبینی که ماجرا از ریشه ایراد دارد و با این قصه ها هم درست بشو نیست برادر.
عدد و رقم و آمار این را نشان میدهد. کار قصه و حرفهای آسمانی زدن نیست.
۲۰ خرداد ۸۷ @ ۳:۳۸ ب.ظ
(( طلبه )) جان گفته ای :
“به نظرم می رسد کاری که ما می توانیم انجام دهیم اولا شناخت زمینه ها و عوامل سوءاستفاده و خطا است ثانیا مواظبت از خودمان که در حد امکانات و فرصت هایی که داریم مباد مرتکب شویم ثالثا اگر بتوانیم کسانی که وظیفه برخورد با خطاها را دارند را یاری کنیم.
”
فکر میکنم شوخی میکنید شما که میگویید “اگر بتوانیم کسانی که وظیفه برخورد با خطاها را دارند را یاری کنیم.”!!!
شما را دعوت میکنم در همین ارتباط به مطلبی که در وبلاگ خودم نوشتم مراجعه کنید .
در ضمن شما به من یک ایمیل بزنید من به شما میگویم چطور در کمتر از ۳ سوت از فیلتر الکی مخابرات رد شوید .
۲۰ خرداد ۸۷ @ ۱۱:۵۷ ب.ظ
با سلام
خانم توحیدلو واقعآ بد سلیقگی کردید.با این پی نوشت،مطلب اصلی شهید شد!
ما تمام سعی خودمون رابرای استفاده از ابزار رسانه میکنیم اما شما هم در فضای سایبر با اطلاع رسانی از اونچه در دانشکده خبر میگذره ما را یاری بدهید.