Wordpress Themes

خانه ای که بسته است!

خانه ای بود قدیمی که بر حسب عادت و یا بر حسب احترام به صاحبخانه هر روز سر راهم به آن سری می زدم. روزگاری خانه ای نورانی و پر رونق بود. چند وقت پیش برای مدتی درش بسته شده بود. راهمان نمی دادند انگار!

اما بعد از مدتی  صاحبخانه بود و خانه هم امن و امان، از اول سر جایش بود. دلخوشی بود دیدار تازه کردن ها،.عطر و بوی خانه ها و رفاقت های قدیمی را می داد.  زمستان که می شد، بوی نرگسش بلند می شد. اما امروز نمی دانم صاحبخانه خودش بود، یا کسی دیگر در خانه بود. هرچه بود در را به رویم باز نکردند!

نمی دانم این صاحبخانه ها نمی دانند عادت می کنیم به خانه شان. جز عطر نرگسش مگر چه می خواستیم در این سرمای نزدیک زمستان؟ اصلا این گوشه یکی بیاید سر پاشویه حوض و بی سر و صدا برود، چه مزاحمتی است برای صاحب خانه؟

اما بعد از این، اصلا مگر روی در زدن هم می ماند؟

کاش حداقل موقع در زدن می گفتند صاحبخانه خواب است، بعدا مزاحم شوید!

یک نظر برای “خانه ای که بسته است!”


  1. محمدحسین:

    ?

محل نوشتن نظرات