Wordpress Themes

علامه ای که می شناختیم

اولین روزهای ورودم به دانشگاه بود و اردوی دانشگاهی که قرار بود با فضای دانشگاه و بچه های سال بالاتر آشنا شویم. روالی چندین ساله که به همت بچه های انجمن اسلامی دانشکده فنی برگزار می شد. سخنران افتتاحیه اش، روحانی نام آشنایی بود که باورمان نمی شد با آنهمه نام، برای دانش آموزان تازه دانشجو شده اینهمه وقت بگذارد و آن سال و سالهای بعدش، سخنران افتتاحیه این برنامه ها باشد. آن روز بدون اقرار چهل و پنج دقیقه علامه ما را خنداند و در میان نکاتی که می گفت، ظرافتهای شیرین و درس آموزش بود .

علامه محمد تقی جعفری از معدود کسانی بود که در ِ خانه اش همیشه و همه وقت به روی دانشجویان باز بود و کافی بود مشکلی باشد و یا نیاز به مشورتی باشد تا بخواهی و بتوانی به خانه اش بروی و حتی دقایقی را در میان کتابهای خانه اش بگذرانی. به بهانه سالگردش دوستان برایش نوشته بودند، خواستم یادی از ایشان کرده باشم.

نکته جالبی که اینبار در سفر به مشهد داشتم این بود که قبر ایشان کاملا از نظرها ناپدید شده و اگر قبلا یادبودی روی دیوار از ایشان بود، اینبار باید می گشتی و یک نام بسیار کوچک در پایین یک دیوار را می یافتی که آرامگاه یکی از بزرگان روزگار ما بوده است.حتی این روزها خیلی ها نمی دانند که علامه جعفری در حرم امام هشتم دفن شده است.

وقتی اختلاف سلیقه باعث می شود حتی با مرده ی یک بزرگ اینچنین رفتار کنند، از دیگران باید چه انتظاری داشت جز مال خود کردن بزرگان و اندیشمندان ما!


۲ نظر برای “علامه ای که می شناختیم”


  1. عمو:

    همیشه با اون لهجه ی شیرینش رو این بیت تاکید می کرد که : عاشق شو ارنه روزی کار جهان سرآید * ناخوانده نقش مقصود در کارگاه هستی
    زمانی که ایشون فوت کرد من اول دبیرستان بودم .دریغ که هیچ وقت ایشون رو از نزدیک ندیدم

  2. رضا:

    هر چیزی را به اختلاف سلیقه و سیاست ربط ندهید. آستان قدس مدت زیادی است که در مورد همه علمای مدفون در آنججا چنین رویه ای دارد.

محل نوشتن نظرات