آشفتگی
آنقدر شتاب دارد این زمان و آنقدر کار روی هم مانده هست که یا باید دست به دامن دعا شوم یا مابعد الطبیعه.
همین فشار کار بی حوصله ام کرده از کار کردن!
و کاش ملال ها همین بود و مابقی چیزها می شد که مرتب باشد!
نوشتم که توجیهی باشد بر سگ شدگی مفرط و تنبلی کردن های بسیار!
دیگر حال شوخی بعضی ها را هم ندارم!
و البته می دانم که می گذرد …



۱ آذر ۸۸ @ ۱۲:۳۸ ب.ظ
میگذرد، اما شابد اثر از خود بجا بگذارد. کار برای زندگی کردن هست، نه زندگی برای کار کردن. دارم به چه کسی نصیحت میکنم؟؟!! شما همه این درسها را بلدید!! بیشتر به خودتان برسید . . .
۱ آذر ۸۸ @ ۵:۲۹ ب.ظ
شتاب زمان را قبول دارم و دست به دامن دعا هم باید بشویم که اگر این کارهای رویهم تلنبار شده تمام شود(البته نمی دانم که کارهای تلنبار شده مان از یک سنخ اند یا نه)؛ شک ندارم که معجزه ای رخ داده است. بی حوصلگی اما، زمانش گذشته است. شاید بی حوصله بودن ها را باید به فراموشی سپرد. ما بقی هم اگر مرتب نبود باکی نیست چرا که انگار هیچ وقت مرتب نبوده! و البته که همه اش می گذرد. این روزها فکر کردن به غایت و هدف را به کناری گذاشته ام. دیگر هم نمی گویم «که چه شود؟»، «قرار است به کجا برسیم؟» تا استادی در پاسخش عنوان مدرک آینده ام را ذکر کند و بگوید «برای روی سنگ قبر که خوب است!» مثل آدم های درست و حسابی سرم را انداخته ام پایین و کاری را می کنم که باید دو سال قبل می کردم!!!البته شاید هم که جواب ندهد. امروز درباره آنچه به اسم مقاله نوشته بودم آنقدر نقد و ایراد شنیدم که خودم خجالت کشیدم از تنبلی ام! و البته به روی خودم نیاوردم. مقاله را زدم زیر بغل و آمدم تا فکری به حالش بکنم. شاید که به دوران طلایی ام برگشتم! خودمانیم آشفتگی هم عالمی دارد. و گاهی نهایت نظم را می توان در این آشفتگی های ظاهری دید!
۱ آذر ۸۸ @ ۱۱:۲۴ ب.ظ
سلام خانم توحیدلوی عزیز،مدت هاست وبلاگتون رو می خونم و خوشحالم هنوز مفاهیم ازادی ، حق،علم و…جان دارند وفریاد می زنند، وهمیشه برای شما ارزوی موفقیت می کنم.از شما نام چند کتاب خوب در حوزه تاریخ،ادبیات،رمان،دین که ارزش خوندن داشته با شه رو می خواستم. پیشاپیش متشکر.