علم هرزه و سخیف از دیدگاه اسلامی!
بعد از چند روز کلنجار رفتن با بی اینترنتی و کلنجار رفتن با جزوه ها و درسهایی که قرار بود امتحانی از آن داشته باشم خواستم بنویسم. آنقدر موضوع برای نوشتن هست و آنقدر محدودیت های بیرونی و درونی زیاد شده که نوشتن را برایم جزو کارهای سنگین کرده است. دیروز امتحان درسی را داشتیم که دو ترم پیش کلاسش را گذرانده بودیم. درسی که عنوان آن شروعی بود برای اتفاقاتی که این روزها بر سر علوم انسانی می آید. عنوان درس اندیشه اجتماعی متفکران مسلمان بود و ماهیت درس همان چیزهایی بود که در دفاعیه ها و سخنرانی ها و نوشته های اخیر بسیار می شنویم. استاد درسمان هم آقای پارسانیا از اساتید حوزه بود. هرچند با نوع نگاه و زاویه ورود ایشان به مسائل اجتماعی بسیار مشکل داشتم، اما از یک منظر بسیار قابل احترام بودند، و ان فرصتی بود که سر کلاس برای بحث بوجود آوردند و تحملی بود که در کلاسی داشتند که ۹ دانشجوی دکتری با ایشان مخالفت می کردند و نظریاتشان را به چالش می کشیدند.
ماجرای این کلاس ما ماجرای جالبی داشت. از حکمت صدرایی و عقل شناسی فارابی نتوانستند چیزی بگویند و عملا کلاس محل بحث بر سر علم شرقی و غربی و بومی و … شده بود. در نهایت ایشان برای اینکه حرفهایشان گفته شود امتحانی گذاشتند و هرچه خودشان نوشته بودند دادند تا بخوانیم. عملا دریغ از یک متفکر اجتماعی. هرچه بود نقد علم بی ریخت و قواره غربی! و نگاه پوزیتیویستی بود و اینکه حکمت صدرایی چیز دیگری است. حتی از علم مدرن با واژه هایی چون لاشه های علم یا علم هرزه وارا نه و سخیف هم یاد کرده بودند. بعد هم افتخار به اینکه در علم ما (فلسفه اسلامی ) عقل هست ولی در پوزیتیویسم جز حس وجود ندارد. و البته به ظرافت عقل را تحت ولایت وحی و شهود قرار می دادند. چند و چون آنها هم بماند برای بعد.کاش فرصت و حوصله ای بود برای نقل پاراگراف به پاراگراف این نوشته ها و پرداختن به آنها و بررسی کارکرد و اثرگذاری آنها در علم جدید و شرایط سیاسی و اجتماعی فعلی!
لابه لای مقالات ایشان درباره ولایت فقیه و مشروعیت و مقبولیت هم نوشته بودند و قاعدتا مفاهیم مشروعیت و مقبولیت حاکم و ولی را نقل کرده بودند. بعد از امتحان شروع کردیم به نقد روش ایشان و نوشته هایی که خوانده بودیم و یکی از نقدها راجع به این موضوع بود. کاری به جایگاه سیاسی و قانونی موضوع ندارم. اما ولایت فقیه از بحث برانگیز ترین مفاهیمی است که در جایگاه علمی، منتقدین و مدافعان زیادی دارد. ماجرای مقبولیت و مشروعیت هم به مدلهای مختلف توضیح داده شده و یکی از شناخته شده ترین ارجاعات به ماجرای سلب وظیفه درصورت عدم مقبولیت، ماجرای زعامت حضرت علی ع است که علیرغم ولایت و امامت تا مقبولیت و رجوع مردمی به ایشان نشده بود، سکوت را و کناره گیری را برگزیده بودند. جالب اینجاست که بسیاری تلاش می کنند بر سر تعاریف مشروعیت و مقبولیت چون و چرا کنند و حتی تعاریفی متفاوت را عرضه کنند. به احادیث متواتر هم که می رسند بیشتر سکوت می کنند و یا یک ” تو هنوز نمی فهمی” حواله ات می کنند. چنانچه در ارشادهای زندانی و بعد از خواندن کتبی که باید! می خواندم، استاد ِ معاون وزیر شده امروزین همین پاسخ را حواله ام کرد.
دیروز در پایان کلاس وقتی استاد از دور بودن ادبیات حوزه و دانشگاه از هم، در دانش اجتماعی سخن می گفت، در تکمیل نظر دوستی که از، ترس از انتقاد ِ مفاهیم آن طرفی می گفت، گفتم تا زمانی که به اجبار بحث های علمی در آن سوی دیوارهای اوین جریان یابد و یکی متهم باشد و دیگری مدعی، نمی شود چندان به کاربردی شدن و تاثیر این بحث ها توجه کرد. تا زمانی که شرط رهایی از بازجویی های طولانی بشود خواندن کتاب ولایت فقیه آیت الله جوادی آملی و حضرت امام، هرچقدر هم که حتی موافق یا هم نظر با ایشان هم باشی، نمی توانی به علمی شدن و نقادی کردن و پیراسته کردن علم اسلامی امید ببندی. حداقل نقادی ای که یک طرف آن حوزه باشد و طرف دیگر دانشگاه با این وضعیت نابرابر به وقوع نخواهد پیوست.



۱۸ آذر ۸۸ @ ۴:۱۱ ب.ظ
با مطالعه مطالب یک دوست متوجه شدم که ایشان یکی از بازجویان زمان زندانتان است و از قبل قرار محاجه با شما گذاشته، تحویلش نگیر گورشا گم میکنه!
—————–
سمیه: یک دوست را نمی شناسم و محاجه ای با ایشان ندارم. اما ایشان از قبل از زندان هم اینجا بود و حداقل این یک نفر ربطی به دوران زندان ندارد
۱۸ آذر ۸۸ @ ۶:۴۴ ب.ظ
با سلام
اگر به فرق بین “ملک” و “ولی” در قرآن توجه کنیم بسیاری از چیزها روشن است.
در قرآن لفظ “ولی” و ولایت دوست و دوستی از موضع **خیرخواهی** (دوستی و یاوری) است، نه از موضع **بالادستی**.
اما لفظ “ملک” برای فرمانروایی و حکومت کردن از موضع **بالادستی** (اختیاردار و مالک بودن)بکار رفته است،
حتی در آیاتی همزمان بین نقش “نبی” و “ملک” تفکیک قایل شده است.
در قرآن “ولی” و ” نصیر” اغلب همراه هم آمده اند. یعنی ولی دوست و یاور و پشتیبان است نه حاکم. می بینیم قرآن پیامبر را حتی “وکیل” مردم هم نمیداند.
این فقها و مفسران که از لفظ “ولی” چه در قرآن و چه از سفارش پیامبر فرمانروایی و حاکمیت را بیرون می کشند؛ این همه آیه را با مَلِکً و مُلْکُ ندیده اند؟؟؟
۱۸ آذر ۸۸ @ ۸:۱۹ ب.ظ
نمی دانستم که در زندان فکر انسان را هم به بند می کشند؟
مفاهیمی مثل دموکراسی و حکومت انتخابی، امروز آنقدر بدیهی هستند که توجیه های چند صد سال پیش که هیچ، توجیه های امروزی هم برای وجود و ادامه حکومت استبدادی بی معنی است.
حکومت امروز ایران،یک حکومت صنفی هست که صنف آخوند یا ملا بسادگی از آن دست بردار نخواهد بود.
۱۸ آذر ۸۸ @ ۹:۲۴ ب.ظ
«تو هنوز نمی فهمی»… چه عقب ماندگی ها و ضعف های تئوریک که با همین نیمچه عبارت توجیه نمی شوند!
۱۸ آذر ۸۸ @ ۹:۳۹ ب.ظ
وبلاگ خبری تحلیلی “عبارت سبز”
http://ebaratesabz.blogfa.com
۱۸ آذر ۸۸ @ ۹:۵۶ ب.ظ
باسلام خواهر خوبم وقتی شما از پوزیتیویسم انگونه حرف می زنید. حقیقتا مرا نگران می کنیدنمی دانم باید متاسف باشم یا حیرت زده !!! اینکه اوضاع کلاستان را طوری بیان کردید که قلبم از این همه کم لطفی به درد امد.اما نوشته فعلی شما درد اورتر و ازردهنده تر بود. نه به خاطر بی دقتی در درک عمیق مطالب که این قابل جبران است. بلکه به این خاطر که حرفهای خودتان را کاملا علمی دانسته وغرور کاذب تمام نوشته شما را فرا گرفته وعلمتان برایتان حجاب شده بود.ما هر گز علم مدرن را چون لاشه یا علم هر زه نمی دانیم. در مکتب اسلام اموخته ایم علم را حتی اگر در چین باشد بیاموزیم.اما نه کور کورانه ومیمون وار به قول فرانتز فانون که هر چیز تقلیدی جز وابستگی ارمغانی برای ما نخواهد داشت. چون هر چقدر مقلد تر باشیم وابسته تر خواهیم بود. ما مثل اگوست کنت بر این باور نیستیم که جبر تاریخی باعث از بین رفتن نگرش فلسفی ودینی میشود وفقط اندیشه محض باقی خواهد ماند .خیرما اینگونه نمی اندیشیم. تفکر ما ریشه در قران دارد در طول تاریخ مظهر ایدولو زی ها افراد روشنفکر و یا فیلسوفها هم نبودند.کسانی بودند که از بین مردم امی برخاستند مثل جرقه ای که از سنگ می جهدتا اندیشه ها را روشن کندوحرکتی در یک زمانه مرده ایجاد کند.خواهر خوبم وقتی به ولایت فقیه اشاره کردیدومسله مقبولیت ومشروعیت را پیش کشیدید چقدر برای ایران عزیز که دانشجوی دکترایش این باشد دلم میسوزد و بر مظلومیت رهبری دلم می گیرد.(یکی از شناخته شده ترین ارجاعات به ماجرای سلب وظیفه درصورت عدم مقبولیت، ماجرای زعامت حضرت علی ع است )ولایت فقیه رکن اصلی کشور ما محسوب میشود. شما صورت مسله را اشتباه متوجه شدید در زمان حضرت علی هم اگر او سکوت کرد نه به خاطر عدم مقبولیت او بودبلکه به این خاطر بود که در جامعه نو پای اسلام تفرقه ایجاد نشود ونهال کوچک اسلام که از طرف ایران ورم تهدید میشد از بین نرود.ولایت او از طرف خدا ورسول بود ونیازی به مقبولیت نداشت در زمان فعلی چون حکومت دست ولی فقیه هست مسله مقبولیت بی معنی است. حرف شما به این می مامند که در جوامع هر انچه مردم بخواهند باید ان اجرا شود. مثل داشتن ازادی در بی بندوباریهای جنسی یاازادی حمل اسلحه.در صورتی که مااینگونه نمی اندیشیم تفکر ما بر مبنای قران ودستورات اهل بیت است.ما باور داریم خداوند خالق همه انسانها است واو می تواند بهترین برنامه را برای زندگی سعادتمند ارائه کند و ولایت فقیه اجرا کننده وپیاده کننده حکومت خدا بر روی زمین است.او هر گز تابع هوا و هوس نیست.او انچه را که می گوید فقط برای رضای خدا است. دشمنان ما هم این را خوب فهمیده اند واین قلعه محکم را هدف قرار داده اند . مبادا شما ستون پنجم این حمله باشد البته ازاد اندیشی خوب است . داشتن استدلال ومنطق خوب است ما نباید احساس گناه کنیم از گفتن اندیشه اما خوب است کمی فکر کنیم که در چه جایگاهی هستیم نگاه کنید به فرازهایی از وصیت نامه امام{اکنون ببینیم چه گذشته است بر کتاب خدا، این ودیعه الهی و ماترک پیامبراسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - مسائل اسف انگیزی که باید برای آن خون گریه کرد، پس از شهادت حضرت علی “ع ” شروع شد. خودخواهان و طاغوتیان ،قرآن کریم را وسیله ای کردند برای حکومتهای ضد قرآنی ؛ و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق را که سراسر قرآن را از پیامبر اکرم - صلی الله علیه وآله و سلم - دریافت کرده بودند }{خورد، تبلیغات دامنه دار با ابعاد مختلف برای مایوس نمودن ملتها و خصوص ملت فداکار ایران از اسلام است .گاهی ناشیانه و با صراحت به اینکه احکام اسلام که ۱۴۰۰ سال قبل وضع شده است نمی تواند در عصر حاضر کشورها را اداره کند، یا آنکه اسلام یک دین ارتجاعی است و با هر نوآوری و مظاهر تمدن مخالف است ، و در عصر حاضرنمی شود کشورها از تمدن جهانی و مظاهر آن کناره گیرند، }{ اما طایفه دوم که نقشه موذیانه دارند و اسلام را از حکومت و سیاست جدامی دانند. باید به این نادانان گفت که قرآن کریم و سنت رسول الله - صلی الله علیه و آله - آنقدر که در حکومت و سیاست احکام دارند در سایر چیزها ندارند؛بلکه بسیار از احکام عبادی اسلام ، عبادی - سیاسی است که غفلت از آنها این مصیبتها را به بار آورده . پیغمبر اسلام “ص ” تشکیل حکومت داد مثل سایر حکومتهای جهان لکن با انگیزه بسط عدالت اجتماعی . }در پایان برای خودم وشماوهمه مردم ایران عزیز عاقبت به خبری خواهانم و متشکرم در باره لطفی که به من کردی!!!!(http://sndt.persianblog.ir/)
۱۹ آذر ۸۸ @ ۱۲:۲۵ ق.ظ
برای شما متاسفم که چه می کشید سر کلاسهای جامعه شناسی تان! ما تو همین تاریخ تحلیلی و انقلاب ریشه ها و اندیشه اسلامی و .. زجر می کشیم و به سختی پاس می کنیم، فرض کیند که در این وضعیت، مجبور باشی درس انقلاب اسلامی پاس کنی!
۱۹ آذر ۸۸ @ ۱:۲۶ ق.ظ
سمیه عزیز سلام؛اعیاد غدیر و قربان(که کمرنگ تر دیگری هستند) بر تو مبارک! اگرچه دیر.
کامنت یک دوست خالی از بار علمی است. باید یادآور شوم، تشکیلاتِ قانونی در یک کشور موید خدایی بودن آن نیست. موضوع ولایت فقیه از منظر اسلام، در دوازده روایت ذکر شده است و مفسران، از جمله آیت الله منتظری به این تئوری حاکم دست پیدا کردند. لذا حول یک موضوع مورد مناقشه ی علمی نباید برای آدم ها دل سوزاند یا دشمن تراشی کرد. این ها برای همین جوامع امی خوب است که به وسیله شان سرکار باشند و نفهمند چه بر سرشان می رود. برادر عزیز حکومت جمهوری اسلامی به هزار و یک دلیل از قرائت اصیل اسلام فاصله دارد و جایگاه ولایت امر فقیه در آن دستخوش تغییرات و تفسیرات خود ساخته ای گشته است.
در ضمن آزادی، به هر معنا، اختیار و اراده ای است که خالق بشر به او اعطا کرده و افراد انسانی نمی توانند چوپان اراداه مختار باشند.
خوب باشید و مستدام. سخن دراز است و از حوصله خارج.
۱۹ آذر ۸۸ @ ۱۰:۲۵ ق.ظ
خانوم خانومای عزیز کاملا سهوا و بر اثر اشتباه کامنت شما پاک شده. من رو ببخشید و اگر ممکنه دوباره کامنتتون رو بنویسید. ممنونم
۱۹ آذر ۸۸ @ ۱۰:۵۰ ق.ظ
می خواهم از این منظر به موضوع نگاه کنم که فلسفه اسلامی وجود دارد که می تواند مبنایی برای علم اسلامی باشد. در عین حال می خواهم قبول کنم که علومی در حوزه هست که ما دانشگاهیان نسبت به مفاهیم آن درک صحیحی نداریم و به نوعی در برابر آن بی سوادیم. به فرض قبول همه اینها،به یاد همان خرگوش داستان های کودکی می افتم!فلسفه اسلامی پیشرفته و علم پیشروی اسلامی که حدود ۱۰ قرن خوابش برده بود و لاک پشت حس گرایان غربی که از خط پایان گذشته است! تا جایی که یادم می آید آخر داستان برایمان نوشته بودند که خرگوشه که از خواب بیدار می شود، بدو بدو به خط پایان می رود و لاک پشت را که در حال جایزه گرفتن می بیند انگشت حسرت به دندان می گزد، حرفی از بد و بیراه گفتن به لاک پشت نبود!!!
(خواهشمندیم!کامنت را باز نویسی کردم!خوب بودآن لاین بودم!)
۱۹ آذر ۸۸ @ ۱۱:۵۴ ق.ظ
جا نا سخن از زبان ما میگویی.اما دوست عزیز تو بهتر از من میدانی که حکومت ها و حاکمان دیکتاتور علی رغم فاصله زمانی بسیار شیوه و منشی یکسان داشته اند،وان پاک ومبری دانستن حاکم از خطا و اشتباه است تا به طریقی به حکومتشان مشروعیت ببخشند.از معاویه بن ابی سفیان که مظهر پلشتی و پلیدی بود و به خود لقب امیر المومنان میداد تا مامون که خود را نواده رسول الله میدانست و خلیفه بر حق تا هیتلر ویا خاندان ال سعود که خود را نگهبانان حریمین شریفین میدانند! و کمی ان سوتر در بلاد فارس و………
۱۹ آذر ۸۸ @ ۱۲:۵۶ ب.ظ
آیا این “ولایت فقیه” قبل از آقای خمینی هم وجود داشت؟ کتابی از محسن کدیور خوانده بودم که با طبقه بندی نظریه های حکومت در فقه شیعه می گفت ولایت فقیه حداقل تا ۱۰۰۰ سال پس از اسلام وجود خارجی نداشته است!
۱۹ آذر ۸۸ @ ۱:۰۳ ب.ظ
با سلام،
دوست دوران تحصیلم که در حال حاضر یکی از استادان دانشگاه است به نقل از پدرش می گفت:
من قبل از انقلاب روزی با امام جماعت مسجدمان بحث می کردم ومرحوم طالقانی هم همانجا بودند. پس از اینکه بحث مان به جایی نرسید وجداشدیم، ایشان(آقای طالقانی) به من گفتند با آخوند جماعت هیچ وقت بحث نکن که هرگز نمی توانی قانعش کنی!
من که سال هاست این سخن را آویزه ی گوشم کردم و سعی می کنم اگر روحانی ویا روحانی مسلکی را دیدم از ۲متری شم رد نشوم.
۱۹ آذر ۸۸ @ ۲:۲۶ ب.ظ
کتاب: عقل فقهی - اثر حجت الاسلام و المسلمین عباس یزدانی را برای “یک دوست” پیشنهاد میکنم. باشد که پند گیرند.
۱۹ آذر ۸۸ @ ۶:۳۴ ب.ظ
تمام دست آوردهای به قول خودشان ۱۰۰۰ ساله حوزه های علمیه را جمع کنی به سختی ۲ صفحه علم از توش درمیاد که به درد بشریت بخورد.
علم از تفکر و تعقل و تدبر در آیات خدا به دست می آید. آن چه که قرآن این همه بر آن تاکید می کند. بنا بر قرآن تعداد کلمات خداوند بی نهایت است. کمتر از هشتادهزار کلمه قرآن در مقاسه با آن بسیار ناچیز است.