آیه هایی که بر جانم می ریزد
درست است که می گوییم توکل بر خدا، اما گاهی دست و دلمان می لرزد، گاهی نمی دانیم که چی می شود و قرار است که چه در آتیه برایمان باشد.
امروز یکی از این روزها بود و کلام خدا بود که آرام می کند، نمی دانم قرار است چه را به قربانگاه ببرم. هرچه هست امید که خیر باشد و پروردگار چراغ راه را مقابل دیدگانمان روشن گرداند.
برای ماندن در حافظه ام و برای آرامشی که می خواهم ترجمه آیات ۷۷ تا ۹۸سوره صافات را که پاسخم بود بر ناآرامی این لحظه هایم اینجا می گذارم. می نویسم که یادم باشد، لحظه ای خداوند تنهایم نگذاشته است. بماند تا فردا که دوباره بخوانمش:
و تنها نسل او را به جای گذاشتیم، و در میان آیندگان آوازه نیک از وی برجای گذاشتیم، درود بر نوح در میان جهانیان، ما اینگونه نیکوکاران را پاداش می دهیم، به راستی او از بندگان مومن ما بود، سپس دیگران را غرق کردیم، و بی گمان ابراهیم از پیروان او بود، آنگاه که دلی پاک به پیشگاه پروردگارش آورد، چون به پدر و قوم خود گفت: اینها چیست که می پرستید، آیا غیر از خداوند خدایان دروغین را می پرستید؟ پس پندار شما درباره پروردگار جهانیان چیست؟ پس نظری به ستارگان افکند. و گفت من بیمارم و با شما به مراسم عید نمی آیم. پس از او روی برگرداندند و برگشتند، پس مخفیانه به سوی خدایانشان رفت و به ریشخند گفت چرا چیزی نمی خورید؟ شما را چه شده که سخن نمی گویید؟ پس مخفیانه با دست راست ضربتی بر سر آنها کوفت و آنها ار در هم شکست، پس قومش شتابان به سوی او آمدند، ابراهیم گفت: آیا انچه را که خود می تراشید می پرستید؟ و حال آنکه خداوند شما و آنچه را که می سازید آفریده است. گفتند برایش بنایی بسازید و او را در جهنمی از آتش افکنید، پس طرحی برای نابودی او ریختند، ولی ما آنها را پست و مغلوب ساختیم.
پروردگارا آتش کین، غضب، تعصب، بی خردی و … را بر ما گلستان کن. خداوندا پشت و پشتیبانمان باش.
منت بی دریغ بر من خواهید گذاشت اگر از دعای خیرتان فراموشم نکنید.



۲۱ آذر ۸۸ @ ۴:۱۸ ب.ظ
پروردگارا آتش کین، غضب، تعصب، بی خردی و … را بر ما گلستان کن. خداوندا پشت و پشتیبانمان باش.
دعایت میکنم و آمین میگویم
۲۱ آذر ۸۸ @ ۴:۴۵ ب.ظ
من هم بارها و بارها برای خودم آیات این چنینی را تکرار می کنم، هر روز به خودم یادآوری می کنم که و من یتوکل علی الله فهو حسبه… تا این باور در جان بنشیند… امیدوارم که از این باور لبریز شوی و آرامش همه لحظه هایت را غرق کند… دعایت می کنم انشاءالله
۲۱ آذر ۸۸ @ ۶:۳۰ ب.ظ
همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت. مطمئنم که تنها نخواهی ماند خواهر خوبم. آنچه را که از خدا بخواهی، بهترینش را نصیبت خواهد کرد و ای کاش که بسیار بخواهی. نیکی بسیار.
۲۲ آذر ۸۸ @ ۶:۵۴ ق.ظ
خانم توحیدلو…
می خواهم از شما تشکر کنم که با ایمان واقعی تان باعث شدید برخی از باورهای فروریخته من تا حدی ترمیم شود.
حقیقت اینست که با وجود اینکه من خیلی مذهبی نیستم و در خانواده ای مذهبی هم بزرگ نشده ام، ولی با توجه به تعلیماتی که در مدرسه دیدم و با در پیش رو داشتن الگوی انسانهای پاکی مثل پدربزرگ و مادربزرگهایم، نمازم را می خواندم و همیشه هم حساب کار سران مملکت را از اسلام جدا می دانستم. ولی بعد از دیدن صحنه مرگ یکی از دانشجویان در اولین روزهای بعد از انتخابات، با وجود ایمانم به خدا، از اسلام منزجر شدم. هر چند که ته دلم باز هم می دانستم که اینهایی که چنین جنایاتی می کنند تنها نام اسلام را یدک می کشند، ولی به فکر رفتم که چرا هر جانام اسلام است خون و خونریزی هم هست؟
به علاوه اینکه دیگر دوست نداشتم با چنین حیواناتی هم مذهب باشم.
اما با خواندن چند پست از شما و خانم فاطمه شمس، به ایمان استوار شما غبطه خوردم و دوباره تصمیم دارم باورهایم را بسازم.
الان معنی الگو را می فهمم. تداوم اسلام ففط توسط انسانهای مسلمان شریفی که با رفتار شان اسلام واقعی را نشان می دهند ممکن است و متاسفانه این انسانها انگشت شمارند.
متاسفم که با این کاری که کردند، تعداد زیادی از افرادی که اسلام نیم بندی (که بهتر از هیچ بود داشتند) را به بی دینی کشاندند.
۲۲ آذر ۸۸ @ ۹:۱۰ ق.ظ
ان شالا هر چه که به صلاح و خیرت است، همان اتفاق بیفتد. آمین
۲۲ آذر ۸۸ @ ۱:۳۳ ب.ظ
Amin. Ameno