شش ماه از اعتکافشان گذشت!
آخرین ساعت بیست و سوم خرداد و بامداد بیست و چهارم خرداد ماه آغاز دستگیری های گسترده ای بود، که امروز یک نیم سال از آن می گذرد و هنوز بسیاری در بند مانده اند. شش ماه پیش آغاز یک تجربه همگانی و مشترک بود، آغاز تجربه ای که بسیاری در آن شریک شدند، تجربه ای که روی هم انباشته شد، و روز از پی روز گذشت و به جمع صاحبان این تجربه هر روز اضافه شد. برخی رفتند و آمدند، برخی رفتند و ماندند و چه استوار ماندند.
علی پیرحسین لو (همان الپر خودمان) شعری را درطول مدت زمان بازداشت سروده است. علی تمام ۵۰ روزش در انفرادی بود و با خدای انفرادی آشناست. خدایی که این روزها خیلی به مردان و زنان پشت میله ها نزدیک است. در توضیح شعرش که میهمان ِ این خانه شده، آورده است که قبل از آزادی محبوبه حقیقی می خواسته آن را به او تقدیم کند، اما او زودتر از زندان رهیده است. امروز او این شعر را به دوستان و بزرگواران پرتوفیق تری پیشکش کرده که خدای انفرادی هنوز با آنهاست.
به شوق لحظههای دعای انفرادی
نمیدهم به دنیا، صفای انفرادی
چه در قفس چه آزاد، دلم رهاست اما
نمیرسد رهایی به پای انفرادی
میان سقف و دیوار، نشسته سر به چاهی
خریده یوسفش را خدای انفرادی
نمی نشیند از پای دلی که بیقرار است
اگرچه رنج برده برای انفرادی
دلش جهان و جان را به خویش جای داده
کجا بَرَد دلش را به جای انفرادی
ز جمع و شهر خسته، ز نام و ننگ رسته
دلی درآورَد از عزای انفرادی
طواف دور سلول، نماز و شوق مشعر
سپیده زد، و آنگاه منای انفرادی
اگرچه اوج اعجاز رهایی است و پرواز
ولی به جان خریدم جفای انفرادی
نرفته بازگشتم، هم از گذر گذشتم
چگونه بازیابم جلای انفرادی
ندیده دیده نوری، ندیده دل حضوری
کشیده رنج دوری، بهای انفرادی
نمانده اشک و آهی، نمانده راز و چاهی
مگر نداشت رنگی، حنای انفرادی
کجاست شوق خلوت؟ کجاست روح تنها؟
دوباره کردهام باز هوای انفرادی
پی نوشت: امید که تجربه اش نه برای دیگران و نه بی نتیجه باقی بماند. پاینده باشند کسانی چون مصطفی تاجزاده، محسن امین زاده، عبداله رمضان زاده، محسن صفایی فراهانی، بهزاد نبوی، محسن میردامادی، داود سلیمانی، فیض اله عرب سرخی، شهاب طباطبایی، سعید نورمحمدی، حسین نورانی نژاد، عیسی سحرخیز، بهمن احمدی و دیگر عزیزانی که هنوز دربندند.
ساعت سه بامداد روز بیست و چهار خرداد ماه شروع یک زیارت هفتاد روزه بود برای من.




۲۵ آذر ۸۸ @ ۱:۱۹ ق.ظ
امیدوارم این عزیزانی که واقعا بیگناه در بندند زودتر به حق تمام مقدسات آزاد بشوند و مهمتر از آن سربلند آزاد بشوند نه مثل بعضی هاشون مثل م.الف
۲۵ آذر ۸۸ @ ۱:۲۸ ق.ظ
زیارتتان قبول حق باشد و در کارنامه اعمالتان همیشه سبز بماند.
به قول حضرت عالیجناب مولانا:
« عاشقی گر زین سر و گر زآن سرست
عاقبت ما را بدان سر رهبرست »
امید است که روزی در این سرزمین از زندانهای سیاسی تنها در کتابهای تاریخی نامی باشد و نسل اینده از آن به عنوان یک خاطره دور، تنها از آن نسل گذشته یاد کند . با این حال :
« شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر »
۲۵ آذر ۸۸ @ ۱:۱۹ ب.ظ
خیلی زیبا بود. دستتون درد نکنه.البته خدا همیشه همراه ماست این ماییم که بی معرفتیم و وقتی همه درها بسته میشن تازه یادمان می افته که خدایی هم هست.
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد
۲۵ آذر ۸۸ @ ۲:۰۵ ب.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم به تحقبق تکذیب کرد اصحاب حجر رسولان را ودادیمشان ایت های مان راو بودند از انها اعراض کنندگان{سوره حجر ایات۷۹ و۸۰}سلام خواهر خوبم در جواب این نوشته شما شعری از مرحوم محمد رضا اقاسی را براتان می نویسم باشد که همه مان پند گیریم.
این نماز و روزه وحج وزکات بی ولایت چیست غیر از منکرات
جز ولایت وادی ایمن کجاست ایمن از شر اهریمن کجاست
در ولای مرتضی مومن شوید که از عذاب قهر حق ایمن شوید
گفت احمد با علی بیعت کنید یا که در دین خدا بدعت کنید؟
در ولای مرتضی کافرشدید یا که از مولا مسلمان تر شدید
از چه رو چون کوفیان بی ولی خرده می گیرید بر کار علی
بیا مهدی ولی با ذولفقارت که گردنها بود در انتظارت
قسم در انشقاق فرق منشق زمین خالی مباد از حجت حق
خمینی نا ئب حجت حق در زمین بود امین دین ختم المرسلین بود
خمینی رفت فرزندش علی هست خدا را شکر بر امت ولی هست.
((http://sndt.persianblog.ir/))
۲۵ آذر ۸۸ @ ۳:۱۶ ب.ظ
خانم توحیدلو ممنون از اینکه یادی از ستارگان در بند جنبش سبز میکنید در ضمن از اینکه ۲۴خرداد دستگیر شدید و لذت ناب ناب حضور در تجمع بی نظیر (در این سی سال نه بوده و در آینده هم نخواهد بود)۲۵خرداد را نداشتید برایت متاسفم.اگر همه این شش ماه هیچ نداشته باشد آن تجمع حرفش را با نظام زد آنجا که رهبرشان در سخنرانی گفت :و عده ای از مردم تهران هم تجاوب کردند!
۲۵ آذر ۸۸ @ ۴:۴۲ ب.ظ
اگر دعاتون مستجاب بشه و رژیم سقوط کنه فکر کنم با این ۷۱ روز اسارت کلی امتیاز بگیری چون دم به دقیقه حرف از این ۷۱ روز میزنی. ضمنا یادت رفت یادی از حجاریان و ابطحی و شریعتی و عطریانفر کنی که با اعترافات کوبندشون اسباب خنده ما رو فراهم کردند.
۲۵ آذر ۸۸ @ ۷:۳۸ ب.ظ
در رابطه با روز مره وی.
ببین اصلا کره زمین شکل v کل کهکشان راه شیری شکل v بابا اصلا خورشید و ماه هم شمل v.
حالا که شما بازنده شدین و به فرمایش مقام معظم رهبری تعدادتون هم صفر هست .
بعد هم انقدر تعداتون داره روز به روز کمتر می شه که برای خودتون هم جذابیت داره وقتی یکی مثل خودتون رو می بینید .
دست بردار دیگه از این همه دروغ که به خورد ملت می دی.
۲۵ آذر ۸۸ @ ۹:۲۰ ب.ظ
می گویند معاویه هم نماز می خواند.در جنگ صفین و نهروان و جمل هر سه گروه که با حضرت علی جنگیدند نماز می خواندند و ادعای دینداری داشتند.می گویند کسانی که به کربلا آمدند به قصد قربت امده بودند امام حسین را بکشند.اصحاب عمرسعد به امام حسین می گفتند تو بعد از مرگ به جهنم می روی…بسه توحیدلو تا کی می خوای ادا در بیاری؟جواب خدا را چه می خوای بدهی.مرگ و قیامت راسته این را بفهم.اگر بخواهند پرونده بهزاد نبوی و شرح خیانت هایش را باز کنند حداقل حکمش اعدام است .این را تو بهتر از هر کسی می دانی…راستی چرا هیچ حرفی از دکتر حجاریان و شریعتی و ابطحی نزدی؟خیلی از اعترافاتشان سوختین نه؟
۲۵ آذر ۸۸ @ ۹:۵۴ ب.ظ
سلام.
خوبید ؟
چه خبر ؟
۲۵ آذر ۸۸ @ ۱۰:۲۴ ب.ظ
طبیعتن آدم ناراحت می شود زمانیکه می بیند یک کودن انسان نما با ۳ اسم متفاوت کامنت می گذارد و آنقدر هم استعداد ندارد که ذره ای ادبیاتش را تغییر دهد.
اسباب ناراحتی نه میزان کودنی شخص مجهول قصه که حتا حاضر نیست یکی از کامنتها را با اسم حقیقی بگذارد، که داشتن رقبایی چنین سخیف و نادان است!
من مطلبتان را دوست نداشتم مانند سایر مطالبتان اما در شگفتم از رقبایی چنین کودن در مقابل همه ی ما…
۲۵ آذر ۸۸ @ ۱۱:۱۶ ب.ظ
به یحیی
خود توحیدلو بهتر از همه میدونه که چغوک کیه. احتیاجی هم ندارم که حرفم رو با چند تا اسم مختلف بزنم. البته خیلی وقته که تصمیم دارم مطالب چرند نخونم. اینجا هم واسه لینکاشه که میام. تصمیم هم دارم دیگه کامنت نذارم. چون من یه سوال پرسیدم کسی جوابم رو نداد.سبزها معتقدند ابطحی و حجاریان و شریعتی زیر شکنجه سفید وادار به اعتراف شدند. من پرسیدم چطور امثال توحیدلو و شهیدی با اینکه زن هستند زیر شکنجه سیاه و سفید و بنفش رژیم دوام آوردند ولی شریعتی و عطریانفر زانو زدند. اگر جوابمو میدونی بگو. ثواب داره.
۲۵ آذر ۸۸ @ ۱۱:۳۰ ب.ظ
علتش اینه که حجاریان مغز متفکر اصلاحات بود، همین حجاریان بود که پدر شما رو در آورد، خودتونن می دونید که از جنازه اش می ترسید، همه می دونند که چه بلایی سر شما اومد تو دوم خرداد، اولین بلا این بود که دست رفقاتون(رفقای شهید اسلامی!) رو لو دادند، این کمترینش بود، دیگه توقع مردم رفت بلا . از ابطحی هم عقده دارید چون، از معدود آخوندهایی هست که طرفدار داره، چیزی که شما ندارید! خودتون می دونید که سمیه رو الکی گرفتید، حالا یا می خواستید وحشت ایجاد کنید، یا می ترسیدید که بنویسه، یا از فعالهای ستاد می ترسیدید، یا می خواستید بگیریدشون که بعد بگید پس چرا اینها اعتراف نکردند اما ابطحی و حجاریان اعتراف کردند، گرفتن سمیه و افراد دیگه تو سطح اونا یکی دیگه از اشتباهات شتاب زده شما بود که همیشه انجام می دید، فقط با این کارتون مهمترشون کردید..
حالا من یه سوال دارم شما که هر چی می کشید از دوم خرداده، چرا همون اول این کودتایی رو که الان کردید نکردید؟ این همه هم هزینه نمی دادید!
یک چیز دیگه، برو تو تاریخ ببین که کجا شده که تا به حال یک نظام به این مرحله برسه و بتونه ادامه بده؟
۲۶ آذر ۸۸ @ ۱۱:۱۹ ق.ظ
کاش یادی هم از دانشجویان دربند جوان تر و کمتر معروف هم می کردید.
۲۶ آذر ۸۸ @ ۱:۱۹ ب.ظ
خودت فهمیدی چی گفتی؟ من کاری ندارم به اینکه ایا سران فتنه رو به حق گرفتن یا به ناحق. من پرسیدم چطور میشه توحیدلو ۳۱ ساله زیر شکنجههای سیاه و سفید و زرد رژیم تحمل کنه آخ نگه خدا رو هم شکر کنه اما ابطحی که یه مرده یا عطریانفر که زندانهای سخت ساواک رو تحمل کرده نتونن طاقت بیارند اون اعترافات رو انجام بدن؟ اگر رژیم زندانیان رو شکنجه روحی و به قول شما شکنجه سفید کرده قاعدتا امثال توحیدلو بنی یعقوب به خاطر زن بودن و بهزاد نبوی به خاطر پیر بودن باید زودتر میبریدن. ولی جوونها طاقت نیاوردند و زنها استقامت کردند. مگه میشه؟ جواب بده. ثواب داره
۲۶ آذر ۸۸ @ ۱:۲۷ ب.ظ
اصلا فهمیدی چی گفتی. من کاری به علت دستگیری سران فتنه ندارم. فقط پرسیدم چطور میشه زنان و پیران دستگیر شده زیر شکنجه سفید رژیم دوام آوردند ولی جوونهای سبز مثل ابطحی و شریعیت طاقت نیاوردند. یعین بهزاد نبوی آدم ورزشکاریه. یا رویین تنه؟اگه جواب بهتری دارید بگید. ثواب داره
۲۶ آذر ۸۸ @ ۳:۴۷ ب.ظ
استمداد از مردم برای رهایی ” محمد داوری ” از زندان
۲۶ آذر ۸۸ @ ۳:۴۷ ب.ظ
استمداد از مردم برای رهایی ” محمد داوری ” از زندان
۲۶ آذر ۸۸ @ ۳:۴۹ ب.ظ
از داشتن هموطنی چون تو به خودم میبالم
به امید آزادی همه زندانیان در بند
۲۶ آذر ۸۸ @ ۱۰:۴۵ ب.ظ
شما مثل اینکه نمی فهمی من چی گفتم، سمیه توحیدلو را شکنجه نکردن،(لااقل شکنجه جسمی) چون به اندازه ابطحی و حجاریان برای مردم و شمل مهم نیست و شما هم به اندازه یکی مثل حجاریان ازش عقده ندارید، نبوی هم بدجوری تو چشمهف اگه با بیماریش زیر شکنجه دوام نیاره بدجوری شماها ضایع می شید، بعدا بله که رویین تنه، کسی که سیانور می خوره و زنده می مونه رویین تنه، نه حجاریانی که فشار آوردن بهش انقدر آسونه
۲۶ آذر ۸۸ @ ۱۰:۴۸ ب.ظ
شما سر چی بحث می کنید ، یک انسان با مغزی در ابعاد نخود و ضریب هوشی زیر ۵۰ هم می تونه بفهمه آنهایی که اعتراف کردند تحت شکنجه بودند
۲۷ آذر ۸۸ @ ۱۲:۰۷ ق.ظ
خوبه یه زندان رفتین!حالا هی پز زندان رفتن رو بدید!
منتظری هم زندان رفت از شما بیشتر و از شما سختتر اما آخرش چی شد؟
کاری کنید عاقبت به شر نشید ای انصار حزب شیطان
((من کار به تاریخ و آنچه اتفاق می افتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعی خود عمل کنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعی کنند تحت تاثیر دروغهای دیکته شده که این روزها رادیوهای بیگانه آن را با شوق وشور و شعف پخش می کنند نگردند. از خدا می خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان رابیش از این نچشد. ما همه راضی هستیم به رضایت او؛ از خود که چیزی نداریم، هر چه هست اوست. والسلام.))
روح الله موسوی خمینی
یکشنبه ۶/۱/۶۸
(صحیفه امام جلد ۲۱ صفحه ۳۳۲ - قسمت پایانی نامه عزل منتظری)
۲۷ آذر ۸۸ @ ۲:۱۱ ق.ظ
در جواب به چغوک باید بگویم مثل اینکه قرص توهم زا را بیرون از زندان می دهند.ببین عزیز با همین نگاه توهم امیز که ۳نفر را یک نفر می بینید در انتخابات هم فکر کردید تقلب شده.فعلا که شماها به دلیل قلت یاران باید هر ۱نفر به جای۱۰نفر کامنت بگذارد.
۲۷ آذر ۸۸ @ ۲:۱۵ ق.ظ
در ضمن اقا یا خانم چغوک بحث کردن با این جور ادمهای بی منطق فقط وقت تلف کردنه.حوصله داری ها.از حرصشان نمی دانند چه بگویند.حذف ابطحی و عطریانفر و …نشان دهنده خیلی چیزهاست.
کم نیار در جواب به چغوک…کم نیار…
۲۷ آذر ۸۸ @ ۸:۲۸ ق.ظ
شعر؟ …
۲۸ آذر ۸۸ @ ۸:۵۵ ق.ظ
دوست عزیز؛
ساسان آقایی روزنامهنگار و وبلاگ نویسی که در طول ماههای گذشته بارها از طرف ماموران امنیتی تهدید و احضار شده بود، ظهر یکشنبه یکم آذر بازداشت شد.وی از هم کاران روزنامههای «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «توسعه»، «مردمسالاری»، و «فرهیختگان» بود.
ساسان آقایی ماه گذشته به دفتر پیگیری در چهارراه ولیعصر احضار شده بود و پس از حضور در آنجا مورد بازجویی قرار گرفته بود. از محل نگهداری و وضعیت وی و همچنین اتهامات این روزنامهنگار تا این لحظه خبری در دست نیست .
امضای نامه ۲۹۳ نفر ازروزنامه نگاران و فعالان سیاسی و اجتماعی به مراجع تقلید میتواند علت اصلی این دستگیری بوده باشد
از همهٔ کسانی که قلبشان برای سرزمین ایران و مردم ایران میطپد خواهش مندیم ساسان عزیز این روزنامه نگار آزاده را تنها نگذارند.
امضا ی یکایک شما امید و دلگرمی ساسان است در شبهای تار و دیوارهای سرد سلول انفرادی
http://www.gopetition.co.uk/online/32458.html
sos-sasan.blogfa.com
۲۸ آذر ۸۸ @ ۱۱:۰۴ ق.ظ
امید وارم پیام دیروز مردم رو شنیده باشید !اشتباه بزرگی خواهد بود اگر اینها رو نادیده بگیرید یا دولتی بخونید!!! آدم با مردم که حرف میزنه واقعا تعجب میکنه باوجود اینکه همه به ابزارهایی مثل نت یا ماهواره دسترسی دارن اما کسی تحت تاثیر اونها نیست مردم نفرتی از “اولی و دومی و سومی” دارن که قابل وصف نیست.
داستان دیروز در ایلام رو بخونید:
http://naamahram.mihanblog.com/post/94
۲۲ دی ۸۸ @ ۱۰:۵۶ ق.ظ
سلام
چه خبره اینجا؟! خوبه اینا این همه تریبون دارن، بازم میان اینجا نظر می ذارن. طفلکی ها چون می دونن مخاطب اینجا بیشتره و تاثیر گذترتره.
سمیه جان کاش از اوضا و احوالت تو زندان بیشتر بنویسی، چقدر شکنجه شدی؟ اصلا وحشتناکی اش به همون شب اول گرفتن و بی خبری اش بود نه؟