وی!
با ماشین آرام از کوچه می پیچم در خیابان. دو تا دخترک با مانتوهای آبی وسط خیابان در حال بازی کردن هستند. مدرسه شان تازه تعطیل شده. ترمز می کنم تا بروند کنار، می ایستند و زل می زنند به چشمهایم، انگار قصدی برای کنار رفتن ندارند. فرمان را کج می کنم و از کنارشان خیابان را رد می کنم. از آینه حرکت خطرناکشان را می بینم. دوتایی ایستاده اند و دستهاشان را به شکل وی، به طرف من بلند کرده اند.



۲۵ آذر ۸۸ @ ۹:۲۶ ب.ظ
نه بابا!!!شهرتت به این بچه ها هم رسیده؟قبلا که می رفتند زندان افراد و خانواده شان در محدودیت قرار می گرفتند.رفت و امدشان با دیگران کم می شد .زندان فضای سختی داشت ولی حالا زمانه عوض شده الان می روند زندان استخر.سونا …ومشهور هم می شوند…….
۲۵ آذر ۸۸ @ ۱۰:۰۲ ب.ظ
V
۲۵ آذر ۸۸ @ ۱۰:۱۶ ب.ظ
واقعا متاسفم واسه امثال لاله ها که بسیار کوته نظرند و دارای افکار بیش از اندازه …. صدا و سیما موفق بوده تو شست و شو دادن افکار ایشون.
البته هنوز هم جای امید روی ایشون هست چون تونسته بفهمه این رو که هرکی رو میگیرند به محبوبیتش افزوده میشه و تیری از جانب مزدوران به سنگ میخوره
۲۶ آذر ۸۸ @ ۱۲:۵۲ ق.ظ
سلام
یه موقع هایی به صورت فوران کیف می کنم با مردمم!
با بچه مدرسه ای های این خاک!
برقرار باشید و بمانید خانم توحید لو
۲۶ آذر ۸۸ @ ۹:۲۰ ق.ظ
چندی پیش در منطقه جماران آقای هاشمی رفسنجانی را که با اسکورت به منزل میرفت دیدم و چنین حرکتی را به او نشان دادم خودش ومحافظینش با لبخند تایید کردند
۲۹ آذر ۸۸ @ ۸:۴۰ ق.ظ
۷