تأملات سر زمستانی!
می بینی زندگی چه بالا و پایینی دارد؟ همین زندگی کش دار که غم و غصه هم در آن فراوان است. همین زندگی که یک سالش می شود سال ۸۸ که نحسی از آن می بارد. همین زندگی که سال به سال، ورق به ورق به برگه های آن اضافه می شود و نمی دانی یافته هایت هم به اندازه آن اوراقِ ِ عمرآگین سنگین است یا نه.
اما زندگی بالا و پایین دارد. آدمهایش هم دائم کم و زیاد می شود. آدم هایی که یک روز هستند و یک روز نیستند. همیشه نباید نبودن ها پرده در نقاب خاک کشیدن باشد. گاهی نبودن ها طعم لزج ِ بی وفایی دارد. گاهی نبودن ها از غبارِ فراموشی خبر می دهد. گاهی نبودن ها به جبر زمانه است که تفسیر می شود. هرچه هست می شود یک روز بود. می شود یک روز جزو بهترین کسان بود و روز دیگر حتی سایه ها را با تیر زد!
هرچه هست قدر لحظه های خوبِ بودن های شیرین است که باید دانسته شود. نه اینکه هرکه رفت باید محو شود یا دوست داشتن های گذشته باید که تبدیل به نفرتی عمیق شود تا بشود در حال و با آدم های درحال زیست. این دل جایش زیاد است و هرکه را درونش جا بدهی باز هم جا دارد. ذهن ماست که کشش بودن ها را با هم ندارد. نوشتم که در این سر زمستانی یادم باشد دوستان زیادی داشته ام و دوستان زیادی دارم. همیشه دوستشان داشته ام حتی اگر غفلت و زمانه اجازه ارتباط بیشتر را نداده است. نوشتم که بدانم دوستانم دوستم خواهند ماند، حتی اگر دیگر دوستم نخوانند. اما در کنار همه این دوستان گذشته، آنها که امروز هستند، عزیزند و بودنشان مغتنم. بالا و پایین این زندگی را مگر می شود جز با اطرافیان مهربان، دوستان و یک خانواده خوب و صمیمی تحمل کرد؟
سر این زمستانی که نه خبری از برف است و نه مادربزرگ ِ زمستان هنوز این اطراف پیدایش شده، نوشتم تا یادم باشد که فراموش نمی کنم، حتی اگر فراموشم کنند، و دوست بدارم که عمر کوتاه است!



۱ دی ۸۸ @ ۲:۵۹ ب.ظ
سلام
تولدت مبارک! دوست خوبم.
۱ دی ۸۸ @ ۴:۴۳ ب.ظ
آخ از آن طعم لزج ِ بی وفایی…
آخ از نبودن هایی که قِسمِ شان بدتر از نبودن نقاب در پرده خاک کشیدن است….
این سال ۸۸ هم که این همه نحسی داشت اما یک چیز داشت، ما را بزرگ کرد، یک جور انگار آورد جلو ویترین، نشانمان داد امتحان یعنی چه، درد یعنی چه، داد یعنی چه و دوستی یعنی چه…
زندگی بالا و پایین، دوستی میاد و یکی میره، شاید بی عنوان دوستی دیگر، اما برایتان آرزو میکنم، دوستان خوب همیشه دورتان باشند… دوستان ماندنی ای که روح ت را آرام کنند و تو را از تو نگیرند، خدایت را هم به تو نزدیک تر کنند…
(آرزوی خودم داشتن چنین دوستانی ست)
زمستانتان به سلامت و زیبا باد.
۱ دی ۸۸ @ ۴:۵۲ ب.ظ
خبر از برف نیست اما غبار آلوده است مهر وماه . بدجوری زمستان است .
این نوشته ی شما به دل ما نشست
۱ دی ۸۸ @ ۶:۳۶ ب.ظ
سلام.تولدت مبارک.
۲ دی ۸۸ @ ۱۰:۲۳ ب.ظ
سلام مادر بزرگ
تولدتون مبارک !