آن روز و امروز
ان روزها سال اول بودم، سرم داغ و آرمانهایم بلند. انجمنی بود و شورایی و بچه هایی که سالها بزرگتر بودند. مانند امروزِ من (به لحاظ نسبت سنی). تکه کلامی بود که تا نظری می دادیم حوالتمان می کردند به مطالعه بیشتر و جوانی. آن روزها اشکال می گرفتیم، اما پروایی از شکایت علیه یک مجله بی دفاع نداشتند، آن روزها به خاتمی رای دادند و در انجمن اسلامی ماندند. نمی دانم چه شد که میز، یا قدرت اینچنین ایرنا نشینشان کرد.
شاید اگر امروز ببینمشان، دیگر نخواهند که بیشتر بخوانیم. آیا امروز فرصت مطالعه دارند؟



۱۴ دی ۸۸ @ ۵:۴۱ ق.ظ
می بینم که دست و دلت نمی ره که واضح بنویسی و شفاف. مثل خودم. مثل امیر. مثل ما . مثل هم. رویارویی ها بیش از این خواهد شد. تابحال با کسانی روبرو می شدیم که نمی شناختندمان نمی شناختیمشان دوست نداشتندمان دوستشان نبودیم دوستمان نبودند همکارمان نبودند همکارشان نبودیم اما اینک گهگاهی بغضی می آید می رود با یکی در لندن صحبت می کنی با یکی در تهران یکی در ایسنای قدیم و دیگری در ایرنای جدید و آن یکی از ایلنا روزگار غریبی شده است برای من که شده برای شما چطور؟