Wordpress Themes

وقتی چیزی برای گفتن نداری!

تلفن زنگ می زند. صدای دوستم است که نگران ِ دوستی است و درباره تغییر بندها و غیره می پرسد. ظاهرا به خانواده دوستش به این بهانه ملاقات نداده اند.  گویی که باید از هرچه آنجا می گذرد خبر داشته باشم. بیش از یک ماه است که چهار دانشجوی دانشکده، که اتفاقا از بچه های سیاسی هم نبوده اند در زندان هستند. هر چهار تا جزو بچه های متعلق به اقوام هستند. جای خاصی هم دستگیر نشده اند. احضاریه آمده و خودشان مراجعت کردند و دستگیر شده اند. درست قبل از ۱۶ آذر. می گویند که تاریخ دستگیری را برایشان ۲۲ آذر زده اند.

این بچه ها را نمی شناسم. مثل خیلی های دیگر شاید تنها از کنارشان گذشته باشم. جز یکی. آن هم بخاطر همین دوست مشترکمان است. پسری که همیشه در کتابخانه می بینمش. سیاسی نیست اما سیاست را در کتابها و اخبار دنبال می کند. از همان اول که در دانشکده می دیدمش احساس می کردم که چقدر علاقه دارد به دکتر اباذری شباهت پیدا کند. یکریز خواندنش هم این را تصدیق می کرد.اما فرصت نشده است که با او همکلام شوم.

یکبار نمی دانم کجا بود که بلند شد و حرف زد و گفت نمی دانم چرا تا جایی به هم می ریزد اول سراغ مرا می گیرند. انگار که نام فامیلی من خودش جرم باشد. آن موقع درباره اتفاقات درون دانشگاه حرف می زد. انجا بود که کنجکاور شدم بدانم نامش چیست. “امجد کردنژاد”  بچه ها هژیر صدایش می کردند. نمی دانم این بچه درسخوان ِ دانشکده آیا باز هم بخاطر کرد بودن و فامیلی “کردنژاد” داشتن ،  قرعه به نامش شده یا نه.

دوستم می گوید نمی فهمم چرا این؟ اینکه کاری با چیزی نداشته . چیزی ندارم بگویم. حتی فکر نکنم که این روزها در تجمعی شرکت کرده باشد. اما الان زندان است. هر چهارتایشان زندانند. بچه هایی که قاعدتا آنقدر نخبه بوده اند که با وجود محرومیت ِ شهر و روستای محل زندگیشان وارد دانشگاه تهران بشوند. بچه هایی که خوب کتاب می خوانند. بچه هایی که قرار است آینده ایران باشند و شهرهایشان را به دست خویش بسازند. این بچه ها خواب های خوبی برای آینده ایران دارند. همگی بزرگی این مرز و بوم را می خواهند. دانشجویانی که نه روز دانشجو دانشگاه بودند و نه بعد از ان. اما همینک زندانند.

من بچه ها را نمی شناختم. اما این را می دانم که باد می کاریم. چه لزومی دارد اینهمه خشونت علیه دانشجویانی که حتی به قول خودشان در هیچ آشوب و اغتشاشی شرکت نداشته اند. امیدوارم که آزاد شوند این دوستان. امید که آزادی همه زندانیان در بند نزدیک باشد.

نمی فهمم چرا برخی درصدد عصبانی کردن و تحریک فضای دانشگاه ها هستند. مگر قرارشان بر حل و فصل ماجراها نیست؟

حق ایران و ایرانی آرامش و تعالی است. برایش آرامش و تعالی را بخواهیم!

۱۴ نظر برای “وقتی چیزی برای گفتن نداری!”


  1. ابراهیم عباسی:

    آنقدر دنبال ستاره بخت خویش دوید تا عاقبت ستاره دار شد!!

  2. مهسا:

    یک دوست بیا جواب بده.

  3. ب....:

    بسم رب شهدا و صدیقین

    جملاتی از نویسنده :
    ((نمی دانم این بچه درسخوان ِ دانشکده آیا باز هم بخاطر کرد بودن و فامیلی “کردنژاد” داشتن ، قرعه به نامش شده یا نه.))

    (( هر چهار تا جزو بچه های متعلق به اقوام هستند.))

    چرا تلاش می کنید قومیت آنها را یکی از مسائل اصلی که باعث دستگیری آنها شده قرار دهید
    راستی از فردا به دوستان ترک و لر و…. خود در دانشگاه بگویید به دانشگاه نیایند چون ممکن است نوبت آنها شده باشد و بخواهند آن قومیت را در دانشگاه دستگیر کنند .

    شمایی که دوست دارید این افکار را در جامعه ترویج دهید لطفا این گونه دعا ها را در پایان متن خود نفرمایید.

    ((حق ایران و ایرانی آرامش و تعالی است))؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  4. سبز:

    آقا یا خانم “ب” چون دلیل اصلی آن همین میتواند باشد، وقتی میگویند هیچ فعالیتی نداشته اند، پس چه دلیلی برای دستگیری آنهاست. متاسفانه رژیم بسیار علاقه وافری به راه انداختن جنگهای نژادی در زمان کنونی نشان می دهد و گرنه چرا این همه کرد را به ناگه باید اعدام کند؟

    بخشی از پاسخهای صریح آیت الله منتظری(ره) به مردم، در تالار سایتش در باره اصل ولایت فقیه در وبلاگ تحلیل سبز انتشار یافت.
    http://tahlilesabz.blogspot.com/2010/01/blog-post_03.html

  5. نیلوفر:

    نمی دونم چرا زمانی که مجلس به کامران دانشجو رای اعتماد داد بغضم ترکید خیلی گریه کردم انگار عقده های تمام وزرای ناکارآمد رو با رای اعتماد دانشجو اشک کردم و ریختم بیرون . همون روز تمام این بازداشتهای دانشجویی و تسخیر و فتح دانشگاه و ورود لباس شخصی های خودسر به حریم دانشگاه رو می دیدم.
    دست دولت منتخب درد نکنه اگه به رای آمده بود که خوب قدردانی از مردم و نخبگان کرد اگر هم…

  6. بهنام:

    ب
    با تو هستم تو که یک رژیم با مزدورانش پشت تو هستند
    لااقل اسمت رو بنویس
    شاید تو ندانی ولی اقلیت‌های قومی و خصوصن اقلیت‌های مذهبی شدیدن تحت فشارند.
    شاید اگر ما هم راحت مینشستیم و ساندیس میخوردیم همین‌گونه فکر میکردیم
    مزدور فرق من و تو این است

  7. حاج حسین:

    برادرا و خواهرای عزیز خودتان را خسته نکنید! نه ما ولایت مدار میشیم به مانند آنها و نه آنها دموکرات و مسلمان میشن مثل ما!
    بله آنها ما را -در بهترین حالت- طلحه و زبیر میدانند و ما هم آنها را معاویه و عمر عاص و…
    بهتر است هر یک بکارمان برسیم
    آنها به جنایت و تجاوز و شکنجه و سرکوب
    ما به مبارزه و مبارزه و مبارزه…
    البته از نوع مدنی و مسالمت آمیز

  8. مهدی رفعتی:

    درود من بر شما
    این را هم به کتاب فرهنگ لغت اضافه نمایید!
    اینجا ایران است

  9. چند اسم دیگه:

    کلا تشنج به پا کردن کارت شده!!!!!!همین جوری الکی در این اوضاع بلبشو قوه قضاییه دنبال دردسر می گردد که کسی را بی دلیل دستگیر کند!!!من خودم دختر یکی از کله گنده های ستاد میرحسین را می شناسم که نه دستگیر شد و نه بلایی سرش امد.حتی در این مدت خارج از کشور هم رفت.بی دلیل که کسی را نمی گیرند.اگر قرار بود همین جوری شرتی پرتی بگیرند اول این افراد وصل به منابع معتبر را می گرفتند و نه این افراد را که تو می گویی.اگر بی گناهی شان ثابت شود ازاد می شوند.

  10. فرید صلواتی:

    سلام به پسرم نامی

  11. حسام ایپکچی:

    برای توسعه تعامل مکتوب، جمعی از دوستان با دیدگاههای مختلف سیاسی را دعوت به نوشتن پیرامون یک موضوع کردیم. همنویسی اول با موضوع «حق اعتراض» است و اگر در این موضوع قلم رنجه فرمودید، خبر کنید که استفاده کنیم.
    ———
    http://ipakchi.ir/blog/?p=791
    ———

  12. شکر خدا بسیجی نیستم:

    مدام میرم این ور اون ور سایتها و نظراتشون و میخونم
    حدایا باورم نمیشه یه عده که تعدادشون کم هم نیست انقدر احمق نشریف دارن که مثلا فکر میکنن انقدر عدالت موج میزنه توی ارکان کشور که بقول اون مثل معروف سر بیگناه پای دار میره ولی بالای دار نه . خجالت نمیکشه میگه خب اگه بیگناه باشه آزاد میشه دیگه !!!!
    آدم انقدر بیشعور ؟ خدایا واقعا میشه ؟ آخه تا این حد ؟؟؟؟
    آدم دلش میخواد از تاسف دق کنه

  13. معصومه:

    اینجا خیلی چیزها جرمه
    دانشجو بودن
    اهل قوم خاصی بودن
    اهل فرقه خاصی بودن
    سوال پرسیدن
    نقد کردن

    آقا یا خانمی که میگه بی دلیل کسی رو نمیگرن
    یا اهل جائی بودن دلیل بر مجرم بودن نیست
    خوبه که برای چند لحظه چشمهامونو باز کنیم
    برای چند لحظه دست از نون به نرخ روز خوردن بکشیم و خودمون باشیم و واضحات رو انکار نکنیم و بپذیریم تو زندانهامون پر از نخبه و روشنفکری هست که تنها گناهشون اعتراض بوده

    به امید آرامش و تعالی ایران ایرانی

  14. یک دوست:

    بسم الله الرحمن الرحیم. تکذیب کردند پیش از ایشان قوم نوح وعاد وفرعون صاحب میخها{سوره ص ایه ۱۱} حمد وسپاس خدای را که انسان را افریدوگردنکشان روزگار را هر گز نابود ننمود مگر پس از مهلت دادن.خواهر سابق ماانچنان گزارش داده که انگار گوینده خبر از رادیو فردا اخبار می گوید البته بسیار ناشیانه تر از ان(گویی که باید از هرچه آنجا می گذرد خبر داشته باشم. بیش از یک ماه است که چهار دانشجوی دانشکده، که اتفاقا از بچه های سیاسی هم نبوده اند در زندان هستند.)این هم قصه تازه ای است که یاران شتر سبز ساز کرده اند. اولا خواهر سابق ما وقتی خبری را گزارش می دهد . {از مرحله تحلیل مسائل اجتماعی رسیده به مرحله گزارشگری} اولا باید با دلیل و سند باشد(این بچه ها را نمی شناسم.) خبر ایشان شده مثل خبر جناب کروبی که می گفت شنیده ام در زندان به زنها تجاوز کرده اند. که البته شاهد زنده بر کذب این ادعا خود خواهر سابق ما است.( هر چهار تا جزو بچه های متعلق به اقوام هستند. جای خاصی هم دستگیر نشده اند. احضاریه آمده و خودشان مراجعت کردند و دستگیر شده اند. درست قبل از ۱۶ آذر. می گویند که تاریخ دستگیری را برایشان ۲۲ آذر زده اند.)انگار یک سناریوی از پیش نوشته شده کاملا ناشیانه هست که بر قومیتها تا کید دارد می خواهد مظلوم نمایی کند حساسیت کاذب ایجاد کند بی دلیل بی منطق وبی سند هدف کاملا مشخص است رواج شایع و تهمت زدن به دستگاه قضایی.(دوستم می گوید نمی فهمم چرا این؟ اینکه کاری با چیزی نداشته .) همه نقل قول از فرد مجهول درست شبیه سناریوی کروبی. انقدر این نوشته تو حید لو بی منطق وعاری از حقیقت هست که حتی خودش هم این دروغ را قیول ندارد. فرض کنیم چند نفر را گرفته اند و دستگیر کرده اند. مگر میشود بی دلیل کسی را بازداشت کرد پس چرا دیگران را بازداشت نمی کنند چرا شما ازاد هستید. چرا وبلاگ شما ازاد است خیر خانم از این خبرها نیست بس کنید دروغ و ریا را
    (انجا بود که کنجکاور شدم بدانم نامش چیست. “امجد کردنژاد” ) اصلا تو از اقلیت چی می دانی تو از قوم های مختلف ایرانی چه اطلاعی داری چرا برای خودت فلسفه می بافی و چنان قصه گویی گویی می کنی که حتی مادر بزرگ نهضت رفته هم بر نوشته تو می خندد از شما بیش از این انتظار داشتم ای کاش نوشته های شما علمی تر بود تا تخیلی وشبیه داستانهای کوتاه. اگر دلیلی دارید و سندی بسم الله و گرنه خودتان را بیش از این مسخره عام وخاص نکنید.اجازه بده کسی از قومیت ها بگوید که خودش کرد یا ترک یا لر یا از اقوام دیگر باشد. نزدیک به نصف ایران الان ترک یا اذری زیان هستند ایا تا حالا مشکلی داشتند . ایا تا حالا به تبریز یا ارومیه سفر کردی از نزدیک انها را ملاقات کردی یا به مهایاد و سقز و سنندج رفتی چرا نشستی برای خودت قصه می بافی من با انها بزرگ شده ام هر گز از این خبرها نیست. این کار تو اب در هاون….((http://sndt.persianblog.ir/))

محل نوشتن نظرات