چرت و پرت
همسر جان وارد اتاق می شود، می بیند تند و تند در حال تایپ کردن چیزی هستم. می پرسد، چه می نویسی؟ جواب می دهم: چرت و پرت!
چرت و پرت اشاره است به این روزانه های بی نوایی که در وبلاگ هست!
اما بدون تعارف این روزانه های به قول خودم چرت و پرت، بیشتر به خودم شبیه است!



۲۹ دی ۸۸ @ ۱:۴۵ ق.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم.درروایت داریم که «من عرف نفسه فقد عرف ربه» هر کس خود را شناخت خدا را هم شناخت.
خواهر خوبم خانم توحیدلو این مطلبی که شما نوشته اید به نوعی اعتراف است به اینکه شخصیت خود را بی ارزش می دانید. شاید در اثر حوادث اخیر و مشاهده واقعیت جامعه و عاقبت اندیشه های انحرافی و منافقانه، لطف خدا شامل حال شما شده و توانسته اید راه را از بیراه تشخیص داده و از دام شیطان برهید که اگر چنین باشد باید خداوند بزرگ را به خاطر نعمت توبه شاکر باشید.
اما گمان نمی کنید که نوع ادبیاتتان مطابق با ادبیاتی که خداوند از بنده اش که اشرف مخلوقات است انتظار دارد نیست؟ شما خود را به چرت و پرت نزدیک می دانید و این به نوعی زیر سوال بردن آفریده های خداوند است. به هر حال هر کسی حتی منافقین هم چرت و پرت نیستند چون توسط خداوند خلق شده اند. از آنجا که راه خداشناسی از خودشناسی می گذرد و همانگونه که راه قدس ازکربلا می گذشت و چون ما نتوانستیم به کربلا برسیم قدس هم همچنان در اشغال است، اگر خود را درست بشناسید می توانید خدا را هم بشناسید و اگر نتوانید خودتان را به درستی بشناسید خدا همچنان در اشغال خواهد ماند و شما همچنان تحت تاثیر شیطان ومنافقین از خاتمی و اصلاح طلبان حمایت خواهید کرد.
(((http://sndt.persianblog.ir/)))
۲۹ دی ۸۸ @ ۲:۱۲ ق.ظ
وای… سمیه این کامنت بالایی من خداست.(حالا من اسم نمی برم)! شیطان و منافقین و خاتمی! سعی کن یه لحظه اینا کنار هم تصور کنی.
ولی جدای اینا فکر کن طرف خیلی جدی نشسته تحلیل کرده و خیلی دل سوزانه می گه وقایع اخیر باعث شده خودتو بشناسی. متوجهی که؟
۲۹ دی ۸۸ @ ۹:۰۳ ق.ظ
یک دوست عزیز منبعد با نام نماینده تام الاختیار خدا در زمین کامنت بذار بیشتر بهت میاد. یا وکیل مدافع حضرت حق
۲۹ دی ۸۸ @ ۱۰:۲۴ ق.ظ
جناب یک دوست
آیا شما از طرف خدا آمده ای؟که اینچنین مطمئن از به حق یا باطل بودن افراد سخن می گویی؟البته این نحوه بیان شما بیشتر نعوذبالله خدایی را می ماند نه از طرف خدا آمده را استغفار کنید جناب از این همه تفرعن!
۲۹ دی ۸۸ @ ۱۰:۳۹ ق.ظ
این یه دوست نمی خواد بره؟!همه مون هدایت شدیم به جهنم با این کامنتاش!!
۲۹ دی ۸۸ @ ۱۰:۵۹ ق.ظ
جناب “یک دوست”
برادر مریضم, ای بیمار, قرصاتو نَشُسته خوردی عزیزم؟
۲۹ دی ۸۸ @ ۱۲:۲۶ ب.ظ
Yek doost hesabi Chert va Pert minevisi
۲۹ دی ۸۸ @ ۲:۴۱ ب.ظ
این طور جواب دادن ها به بعضی ها گمان نکنم روش درستی باشه. ببینید این بنده ی خدا واقعاً فکر می کنه حق با اوناست. جواب های این جوری هم برتعصب اونا -که تنها منبعشون کیهان و صدا و سیماست - اضافه می کنه .بیایید هم دیگر رو بیشتر درک کنیم.
۲۹ دی ۸۸ @ ۴:۳۷ ب.ظ
سلام سمیه جان. به دلایل امنیتی این ایمیل یکی از دوستانم هست که به من پیامت را خواهد رساند(اگر ایمیل زدی) حالا جواب من برای پست قربون خدا رفتنت هست. من یه بهشت کوچیک رو این زمین می شناسم که خیلی هم کوچک است اما بهشت است. وارد که می شوی بوی بهشت می آید خانه امام رضاست و همه کسانی که آنجا می آیند فارغ از همه دغدغه ها آغوششان را باز می کنند و خدا را در بغل می گیرند. دقیقا همین کاری که گفتم. فضای آنجا جوری است که انگار فرشته ها در رفت و آمد هستند. اصلا دیگه نمی گم چه جوری است ولی قول میدم که به یک بار اومدنش بیرزه.
۲۹ دی ۸۸ @ ۴:۴۵ ب.ظ
وقتی می آی استاد می گن که فقط قول بدید یه ترم بیایید بعد اگر نخواستید دیگر نیایید اما هیچ کس رو سراغ ندارم نیامده باشه. اگر بیای حتما کلی آشنا می بینی آخه همه دانشجو های دانشگاه های تهران هستند. یه مدت کلاسا تعطیل بود و “بود آیا که در میکده ها بگشایند” ورد زبون همه بچه ها بالاخره انقدر دست به دامن خدا شدیم تا کلاسهامون یه ماهی می شه دوباره شروع شده و استاد از خارج اومدند. بیا و روحت رو جلا بده از آب زمزم بنوش و هر بار سرود ملی اونجا رو بشنو و فریادش بزن
شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد
جدا زدامن مادر به دام دانه بیفتد…
تلفنش رو برات ایمیل میزنم و آدرسش رو یه روز یکشنبه ای خیلی زود بیا چون دارن جابه جا می شن تا ساختمون رو بسازند.نزدیک های مغرب بیا
۲۹ دی ۸۸ @ ۱۰:۴۹ ب.ظ
خدا وکیلی اکثر نوشته هات چرت و پرته.