Wordpress Themes

نهنگ آب دریا، کی ز طوفان می لرزه؟

کانال را عوض می کنم. می خواند “صدای شیهه اسبم، بلرزونه دل خصمم” پرتاپ می شوم به بیست سال پیش، نه بیشتر … روزهایی که سالهای اوائل تحصیل بود. روزهایی که پسر بچه هایی هم سن و سالمان با آن لباس های آبی همه جا سرود می خواندند و سرودهایشان را ما هم تکرار می کردیم” مُ آروم نمی گیرُم، مُ آروم نمی گیرُم تا تقاصم رو بگیرُم” می خواندند و می خواندیم: مادر … مادر ” دور و برمان پر بود از هم کلاسی هایی که باید مادرها قصه بابا را برایشان روایت می کردند ” مادر برام غصه *بگو، دل تنگ تنگه” می خواندیم و می شنیدیم و حسرت می خوردیم به گروه سرودی که اکثر سرودهایشان را در جماران می خواندند. حالا می شنوم روایت این هم نسلی هایم را. مستند رفته سراغ تک تک سرودخوانان آن روز. بچه های هم نسل و هم سن و سال ِ امروز ما. نشسته ام ببینم که روایت این بچه هایی که در کنار امام سرود خواندنشان، روزی برایم حسرت می آورد چه کاره اند. کجا هستند؟ اصلا می شود کسی هم سن و هم نسل من باشد و این سرودها را به خاطر نیاورد؟

با دوستی حرف می زنم. جملاتی می گوید که شاید هزارها بار شنیده باشم. اما کلامش این دو سه روزه آنقدر ذهنم را پر کرده است.دوستم سرگشتگی این روزهایم را می بیند. می گوید باور دارد که ترجمه ایمان همان امید است. ایمان یعنی امید به همه وعده های خدا. امید به همه حضور او. امید به … کمی با او بحث می کنم. اما همین ایمان را نیاز دارم. با همین مفهوم از ایمان تا بدینجا آمده ام. همین امید به اویی که هست آرام بخش است.

مُ آروم نمی گیرم ….

من امروز امیدوارم، اما ” لبام خندون، چشام گریون ….” نشسته ام  که چه بشود؟ حکایت نسل خودم را مرور می کنم. نسلی که این سالها آمده و نتیجه اش همین حکایت این سالهاست. حکایت نه امروز که فردای ماست. پدرانمان هم فهمیده اند چقدر آرام نسل ما در زیر پوست جامعه لغزید و سر خورد روی خیابان های شهر. خواسته هایش پر کرد فضای شهر را. همین نسل ” شقایق کی پر پرت کرده” را می گویم.

وقتی می بینم آن گروه را و این نسل را یادم می افتد، بزرگ شدن، رخت نسلی عوض کردن، پوست انداختن همیشه درد داشته است. امروز هم درد دارد. حتی اگر دردش تا بن استخانم را بسوزاند. حتی اگر مثل دختر بچه های لوس دم به دم اشکم را جاری کند. حتی اگر آنقدر باشد که دیگر نه توانش را داشته باشم و نه بخواهم که جلوی این اشک های بی هنگام و گاه به گاه را بگیرم. این روزها خیلی ها اشک های حلقه زده دخترکی را می بینند، که روزی معروف بود که غدی می کند ولی امروز قرار است با امید و با ایمان پوست بیاندازد. درد هم دارد. همان دردی که موقع عوض کردن نسل در هر جامعه ای هست. روانشناس ها که نباید همیشه دردهای ناشی از بلوغ را هشداردهند. گاهی دردهای نسلی و بلوغ و هویت یابی اجتماعی به مراتب سخت تر است از آرام آرام درد کشیدن های هورمونی.

این را برای پدر و مادرهایی می نویسم که درد بلوغمان را دیدند، فهمیدند تا رسیدیم به اینجا. اما با درد هویت یابی مان کمتر کنار آمدند. فراموش کردند ما همان فرزندانیم. همانها که می خواندیم :

مُ می خوام با سرفرازی علم بر دوش گیرُم

مُ می خوام با سربلندی ره کرببلا گیرُم

الهی نیاد اون روزی ، الهی نیاد اون روزی

که با ذلت بمیرُم

نترسونم بدون … مرگ از مُ می ترسه ….

با صدای بچه های آباده، صدای خاطره ها بشنویدش ….

( دو تا سرود دیگر این گروه را هم می شود از اینجا و اینجا گرفت)

*بعد از تحریر (اصلاحیه): اینکه چه شد قصه ام با غصه عجین شد نمی دانم. اما مادر آن روزها قصه می گفت، حتی اگر غصه دار بود!


 
icon for podpress  نهنگ آب دریا: Play Now | Play in Popup | Download

۱۶ نظر برای “نهنگ آب دریا، کی ز طوفان می لرزه؟”


  1. ف:

    در گریستن مثل بچه های لوس و ” لبام خندون، چشام گریون ….” هم داستانیم!!

  2. سجاد خلیلی:

    با سلام خدمت شما خانم توحیدلو؛
    من هیشه مطالب خوب شما را دنبال می کنم، و بسیار خوشحالم که درباره گروه سرود آباده در وبلاگتان نوشتید.

    وبلاگ من نیز درباره شهرستان آباده است. درباره گروه سرود آباده از شما دعوت میکنم که مطالب زیر را ببینید:

    - همه چیز درباره گروه سرود آباده + عکسی از اولین گروه سرود آباده
    ++ لینک: http://tinyurl.com/yc7jq3l

    -دانلود فایل تصویری سرود قصه بابا، با کیفیت خوب
    ++لینک: http://tinyurl.com/y9s7stj

    - دانلود فیلم و متن سرود رضا رضا، گروه سرود آباده؛ با کیفیت بالا
    ++ لینک: http://tinyurl.com/yk9zgaf

    با احترام

  3. حسن:

    مُ می خوام با سرفرازی علم بر دوش گیرُم
    مُ می خوام با سربلندی ره کرببلا گیرُم
    خیلی جالبه شما طبع خوبی هم دارید البته فقط برای شنیدن . . .
    البته این بچه های آباده وآبادی های دیگر حالا دانشمندانی شده اند که ماهواه میسازند وموشک ماهواره بر ۷۸ تنی یا با لیزر در دنیای علم وصنعت چنان رقص کنند که دشمنان نظام فریاد برآورند که دستیابی بهاستارت زدن برای غنی سازی با غنای ۲۰% این علوم دروغ وبلوف سیاسی است که میتواند علمی راکه درشعرشان میخوانند به جهانیان نشان دهند یا آنقدر این علم به عالم سخت شده که حتی بعضی از دوستان دیروزی هم با کنایه همانطورکه درپستهای قبلی نوشتید ونوشتند که کرم به هوا میپرانیم و یا میتوان درموردهمین کرمی که به فضارفت وبرگشت یا درمورد لاک همان لاک پشت و غیره … قلم زنی کردند وشماهم درجواب به آنها نفرمودید که مُ می خوام با سرفرازی علم بر دوش گیرُم
    یاحداقل همنوای این سرود شوید و سعی کنید که بتوانید توانمندی این بچه های آبادی های ایران عزیز را ببینید و ببینانید .
    و درمورد مُ می خوام با سربلندی ره کرببلا گیرُم
    عشق آمد و آتش به همه عالم زد
    همیشه این شعار ذهن من رابه خودش مشغول میکرد (کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا) وقتی امام حسین (ع) باخبرشد که دیگر درمدینه ماندن به صلاح دین نیست آماده ترک مدینه شد وعازم کربلا عده زیادی امام راهمراهی میکردند ولی دربین راه امام باسخنرانیهایی سعی میکرد آن جماعت راغربال کند وبه آنها میگفت اگرقرض دارید برای ادای آن برگردید من بیعتم را ازشما برمیدارم یا میفرمودند اگرخجالت میکشید ازتاریکی شب استفاده کنید وبرگردید. بعضی ها هم که دل درگرو سیدالشهدا نداشتند برمیگشتند . . . تا اینکه به منزلگاههای آخر رسیدند وباقی ماندند همان عده ای که درتاریخ نقل شده وشروع شد درگیری بین امام و دشمنان دین. وقتی همه اصحاب کشته شدند وامام تنها ماندند آنگاه حضرت فرمودند (هل من ناصرا ینصرنی وهل من معین الیعیننی)یعنی کسی هست تایاری کند مرا … بحث من ازاینجاشروع میشود که چرا امام درمدینه این جمله رانفرمودند یادربین راه بیعت را از دوش همراهیان برداشتند وحتی فرمودند بروید شاید آنها درحال برگشتن خودشان را توجیه میکردند که ما عاقلانه عمل کردیم ونباید ناراحت باشیم چون به حرف مولایمان گوش کردیم و وقتی ایشان فرمودند برگردید ماهم برگشتیم .من تا اینجا عقل را مرکب ندیده بودم وقتی آن عده قلیل عاشقانه عمل کردند وبر یاری پسر زهرا(س) ایستاند باینکه میدانستند به شهادت میرسند عشق را سواربر پشت عقل دیدم وبرایم معنی دارشد که تمام روزها عاشورا وتمام سرزمینها کربلا ست .چون آنجا دیگر امام حسین (ع)نبود که میفرمود آیا کسی هست تامرایاریم کند . بلکه اسلام بود که از حلقوم بریده امام فریاد میزد هل من ناصرا ینصرنی . . . آری العان هم صدای کمک خواهی اسلام بگوش میرسد.
    (کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا)
    عاشقان را سرشوریده به پیکر عجب است دادن سر نه عجب داشتن سر عجب است

  4. simin:

    مبادا که گول بالابودن تعدادمون رو بخوریم و هر کس پیش خودش بگه که بقیه میرن راهپیمایی، من یکی تاثیری ندارم و اشکالی نداره که برم مسافرت یا تو خونه بشینم. مبادا که فردای ۲۲ بهمن، کودتاچی به ریشمون بخنده و ما تا آخر عمر حسرت این غفلت رو بخوریم! مثل همیشه هوشیار باشیم و این موضوع را به دیگران هم گوشزد کنیم

  5. صادقی:

    سلام
    چه اعتماد به نفس بالایی دارید شما! نسل سوم انقلاب فقط شما هستید؟ دیگه هیچ کس آدم نیست؟ اگر کسانی که ضد تفکرات منحرف شما فکر کنند انقلابی نخواهد بود؟
    خواهر من! این توهمات شما و رهبرانتونه که همیشه نخواستید واقعیات رو ببینید. نسل سوم فقط شما نیستید. سعی نکنید جوانان را مصادره به مطلوب کنید.

  6. بروبچه های کتابخانه قائمیه:

    ره هر پیک و پیغام و خبر بسته ست
    نه تنها بال و پر بال نظر بسته ست
    قفس تنگ ست در بسته ست

  7. یک دوست:

    بسم الله الرحمن الرحیم.وشما سخن پنهان گوئید یا اشکارخدا به اسرار دلها هم البته اگاه است{سوره ملک ایه ۱۲} سالها دل طلب جام جم از ما می کرد انچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد. حال عارفان به دیده ظاهری قابل رویت نیست. گاه در فقرند گاه در غنا گاه در رنجند گاه در راحت گاه در سبیل اصلاحات هستند گاه در صراط امام گاه برای خارج نشینان سینه چاک می کنند گاه به یاد سرودهای جماران می افتند. گاه پوست می اندازند همراه بادرد(پوست انداختن همیشه درد داشته است) گاه از مادر قصه می خواهند نه غصه(مادر برام غصه بگو، دل تنگ تنگه)گاه با درد هویت یابی دچار جنون می شوند( با درد هویت یابی مان ) گاه خود را مسئول ومبارز می یابند. گاه به زندان رفتن در نظام اسلامی را مباهات دانسته وگاه بر زمین و زمان ایراد می گیرند . گاه گریه می کنند گاه می خندند گاه نا امید میشوند از موفقیتهای علمی جوانان ایران در عرصه های مختلف و دانش هسته ای را یک بلا برای ایران می دانند وگاه امید وار میشوند(من امروز امیدوارم) مع الوصف چون احوالات این عارفان پیوسته در حال تغییر است باید علی الدوام در حال مراقبه باشند. تا مبادا از مسیر رنگی خارج نشوند .خداوند به ما وخواهر سابقمان کار خیر و نیکویی را که باید بر گزینیم الهام کند وانرا وسیله ای قرار دهد تا از انچه بر ما مقدر کرده خوشنود باشیم و به انچه به ما حکم کرده تسلیم گردیم و از دل ما شک را دور گرداندو به ما یقین را عنایت فرماید
    ((http://sndt.persianblog.ir/))

  8. سروناز:

    سلام خانوم. همینه که می گی اما یه چیز دیگه ای هم هست. بین هم نسلی های ما فاصله به وجود اومده، تفرقه به وجود اومده و عدم اعتماد

  9. علی پورسلیمان:

    حاشیه ای بر سخنان آقای محمد رضا تاجیک - مشاور سابق آقای خاتمی - در تلویزیون دولتی
    http://smieduer.blogspot.com

  10. kaviresabs:

    جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
    چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

    یکی از ویژه گی های جهنم، تفرقه ی دایمی بین جهنمیان است.
    آیا ما در بهشت هستیم یا جهنم؟
    پروردگار بزرگ را دریابیم وقبل از آن، خودمان را!!

  11. چند اسم دیگه:

    این شعر را از زبان کسانی خوانده اند که جانشان را برای این مملکت اسلام و امام حسین و فرزند ایشان یعنی پیرجماران دادند نه جماعتی که علیه خون شهدا و پیرجماران قیام می کنند و در طلب جمهوری ایرانی اند و نه غزه نه لبنان سر می دهند.راه کربلا را کسی می رود که دینش را به هوای نفس خود و دنیای دیگران نفروشد.راه امام حسین حق طلبی است.یک نمونه حق طلبی یعنی تمکین به رای مردم و…نه کسی که افراد حرمت شکن روز عاشورا را مردم خداجوی می داند پس تو و امثال تو به خودتان نگیرید!!!!!!
    نمونه این افراد حق طلب دکتر محمدرضا تاجیک است که دیشب در گفتگو با شبکه دو حرف حق را زد.مشاور رییس جمهور اصلاحات و حامی میرحسین موسوی از طرد شدن و مورد تهاجم اصلاح طلبان واقع شدن و افترا و تهمت های احتمالی بعد از این حرفها نترسید و برای خدا حرف زد.اصلا باورم نمی شد که دکتر تاجیک این حرفها را بزند.واقعا تبریک می گویم به ایشان که اینقدر شهامت داشت که اشتباهات اصلاح طلبان را اینقدر صریح مطرح کند.هم به نقد عملکرد دولت اصلاحات پرداخت و هم عملکرد ۷ماهه را زیر سوال برد.افرین به ادمی که با پذیرش اشتباه خود نه تنها کوچک نمی شود که بزرگتر هم می شود.اگر سردمداران اصلاحات هم مثل ایشان بودند این درگیرهای دروغی پیش نمی امد.ایمان این است خانم عزیز. ایمان فقط به چادر سر کردن و نماز خواندن نیست. بر طبل منافقین کوبیدن فقط خشم خداوند را در پی دارد.

  12. زهرا:

    این روزا همه چیز با غصه اجین شده!نه تنها قصه هامون…

  13. آزاده:

    چه آدمهای این وبلاگ رو میخونن!!!!!!!!!
    فکر میکردم هرکسی که از نوشته های کسی خوشش بیاد اونو دنبال میکنه؛ ولی ظاهرا بعضیها پایه ثابت مخالفتن و پیگیرانه تر از موافقان ، این مطالب رو دنبال میکنن… ;)

  14. علی:

    مبارکه از صبح سایت شما هم فیلتر شده است .

  15. علی:

    به دشمنان تبریک عرض میکنم . بالاخره کار خودشونو کردند .

    متاسفانه از صبح سایت شما هم فیلتر شده است .

  16. زهرا:

    ای بابا….شما دیگه چرا سمیه جان….فیلتررررررر!!!….خستهشدیم بابا از اینکه برای رفتن به هر جایی از فیلتر شکن استفاده کنیم..!!!!

محل نوشتن نظرات