Wordpress Themes

چیزهایی که رفته و چیزهایی که مانده

این دوست گرامی نشسته از باور نداشته هایش نوشته و از دیگران هم دعوت کرده که نگاهی به تجدید نظر کرده هایشان در زندگی بیاندازند. انگار دوره تجدید و مجدد و این حرفها باشد. کلا زمانه زمانه ای شده که کم نیستند راستهای چپ شده، چپ های راست شده، دیندار ِ بی دین شده، بی دین ِ دیندار شده و کلی تجدید ها که بین این دو سر طیف هایی که گفتم اتفاق افتاده. اصلا خود ما هم دائم تجدید شده ایم. اما واقعیت اینجاست که درباره باورنداشته هایی که منشا و مسببی هشتاد و هشتی - متعلق به سال ۸۸ - دارند ترجیح می دهم ننویسم. دلایل این ننوشتن خیلی زیاد است. یکی از قابل ذکر ترین هایش هم اینست که احساس این روزهایم رفت و برگشت خیلی زیادی دارد. یک چیزی در باورم هست که عین یویو درحال رفت و برگشت است. کلا حالت تعلیقی دارم این روزها. اگر نبود پررنگ تر شدن و معنایافتن ِ بیشتر واژه “خدا” در زندگی ام به مراتب آشفته تر می شدم. همه اینها را نوشتم که بگویم این م ف دوربرگردان ، از دوربرگردانی پرسیده که یا نگفتنی است، یا نفهمیدنی است. خلاصه اینکه پرسش سخت است و ذهن را بدجور برای جواب به تب و تاب می اندازد.

changingminds

آن روزی که تازه دفاع ارشدم را کرده بودم و می خواستم کنکور دکتری بدهم، خیلی ها می گفتند دکتری در ایران فایده ای ندارد و چه می خواهی از دانشگاه های ایرانی به دست آوری و … همیشه یک جواب داشتم و فکر می کردم جامعه شناسی خواندن در خارج از جامعه ای که می خواهی جامعه شناسش باشی کمی به طنز شباهت دارد. هرچقدر هم که سوژه مورد مطالعه ات بشود ایران، اما همین چندسال هم صحبت نشدن با هموطنانت یعنی دوری و فاصله. می گفتم دنیا با این فضای مجازی به هم ربط دارد و دسترسی به هرچه که همت کنی هست. فقط باید همت کرده باشی.  فکر می کردم ایران یعنی بهشت روی زمین و احتمالا مسافرت به هرجای دنیا در راستای فربه شدن برای خدمت کردن به این کشور معنا دارد. این تصور بعد از ورود به مقطع دکتری از بین رفت و به مرور رسید به امروزی که  آن حس قدیمی جایش این روزها خالیست. البته نه اینکه نخواهم اینجا و در کشور خودم زندگی کنم و کار کنم. اما …

روزی که کار کردن در فضای مهندسی و ادامه تحصیل در آن را به امان خدا رها کردم، با یک نگاه مهندسانه که البته در فضای علوم انسانی قابل تفسیر به عناوین دیگری است وارد جامعه شناسی شدم. البته آمدم که توسعه اجتماعی بخوانم. ذهنیت صلب و غیر منعطفی نسبت به آزادی ،توسعه و پیشرفت داشتم. ذهنیتی که نگاه پوزیتیویستی مهندسی و نوع مطالعات پیشینی آن را ساخته بود. به مرور نه آن مهندس اتوکشیده ماندم، نه یک رمان خوان حرفه ای در کسوت مطالعه کننده فرهنگ. مهمترین فاکتوری که وارد نگاهم شده عدالت است. جان راولز را و خیلی از اقتصاد دانان نهادگرا و خوانش های جدید از توسعه مانند نگاه آمارتیا سن بیشتر به دلم می نشیند و به گمانم برای رجوع در حال و هوای شرقی و امروزی جامعه بیشتر تناسب داشته باشد. این تجدید نظر در فضای علوم انسانی، حتی اگر خیلی هم عمیق نباشد، اما نتیجه عمیق تری خواهد گذاشت. هرچند که هنوز هم نگاه های کاربردی تر را بیشتر می پسندم .

درباره مزه غذا ها خیلی تجدید نظر کرده ام. اصلا هم شوخی ندارم. خورشت فسنجان و خورشت کرفس را دوست نداشتم. اولی را به مرور وقتی مجبور شدم به عنوان میزبان برای مهمانان با سختی تمام تدارک ببینم، مزمزه کردم و بدم نیامد. بالاخره حاصل دسترنج خودم بود، حتی اگر به پای دستپخت مادر نمی رسید. دومی را هم زندان در کاسه مان گذاشت. انصافا روزهایی که قرمه سبزی یا کرفس داشتیم روزهای خوبی بود. غذا خوشمزه می شد و ولع برای خوردنش بیشتر. مخصوصا اینکه غذاهای نهارم را نگه می داشتم تا زمان افطار بخورم. این مدل خورشت ها برای نگهداشتن خوب بود. اما امان از هرنوع کباب ِ زندان پز اگر قرار بود در بلندی روزهای تابستان تا افطار هم بماند. نگهبانان هم در چند مورد - که اتفاقا همین خورشت غذای نهار بود - سر اذان غذایم را گرم می کردند و می آوردند. خداوکیلی می چسبید. چندبار هم بعد از زندان امتحان کردم. به گمانم که تجدیدی اساسی رخ داده باشد در باورم به مزه غذا.

القصه اینکه ظاهرا قرار است پنج نفری هم مبتلا شوند به وسوسه نوشتن درباره تغییر باورها. البته به نظرم من خیلی درباره باورهایم ننوشتم. نوشتن درباره باورها کمی سخت است. من کمی ماجرا را گل و گشاد کردم تا هر تجدید نظری در آن بگنجد. حالا پنج نفر از آنهایی که این محمود خان در لیستش نیاورده اگر بخواهم بیاورم، البته که کار سختی است. خب خودتان بنویسید دیگر. خانه تکانی شب عید است. شگون دارد. کلیه بر و بچه های دانشکده علوم اجتماعی بیایید و بنویسید تا لینک دهیم و باند علوم اجتماعیمان را قوی تر کنیم. چطور است؟

۱۲ نظر برای “چیزهایی که رفته و چیزهایی که مانده”


  1. محمود:

    خوب. این هم یک راه است برای فرار از پاسخ. مخترع این بازی سلیقه خوبی به خرج نداده در انتخاب زمانش. توی این اوضاع و احوال واقعا وقت پرسیدن اینه که از چی ها برگشته ایم؟

  2. سارا:

    از اینکه تو ایران فوق لیسانس و دکترا گرفتین پشیمونید؟ الان اگر کسی امکان ادامه جامعه شناسی را خارج از کشور داشته باشه چه پیشنهادی بهش می کنید؟

  3. یک دوست:

    بسم الله الرحمن الرحیم.وهرگاه قوم فرمانت را مخالفت کردندبه انها بگو من خود از کردار بد شما بیزارم وتوکل بر ان خدای مقتدر و مهربان کن ان خدایی که چون از شوقش به نماز بر خیزی تو را می نگرد.{نمل ٢١۵ تا ٢١٨}نمی دانم در باره این نو شته شما چه بگویم چون هم ازعمق جان گفته شده وهم اعترافی تلخ همراه با شیطنتی پنهان است. .البته ادمی در افکارش بسیار قابل خطا و اشتباه است و احتیاج به قواعدی دارد که اندیشه او را از خطا حفظ کند و بر بصیرت او بیفزاید. حتی در رساله جمهوریت افلاطون از قول سقراط نقل شده باید برای درست فکر کردن قواعد معینی تدوین کرد.منطق تاج تمام علوم است.اما اینکه افکار خواهر سابقم همانند یو یو شده(یک چیزی در باورم هست که عین یویو درحال رفت و برگشت است. کلا حالت تعلیقی دارم این روزها.)برایم دور از انتظار نبود. چرا که او همانند دو ست گرامیش محمود فرجامی نه شناخت کافی از اسلام دارد ونه انرا با تمام وجود باور کرده و به یقین کامل رسیده. که اگر اینگونه نبود او نمی نوشت(جان راولز راوخیلی از اقتصاد گران نهاد گرا و خوانش های جدید از تو سعه مانند نگاه امارتیاسن از تو سعه بیشتر به دلم می نشیند) کاری ندارم با اندیشه های جان راولز فیلسوف عدالت لیبرالیستی که اندیشه های او کلا در خدمت نئو محافظه کاران امریکایی قرار گرفته و بو اسطه نظریات او حمله نظامی به کشورهایی که به زعم انها ازادی از نوع امریکایی وجود ندارد مشروع شناخته شده یا امارتیا سن اقتصاد دانی که جایزه صلح نو بل را هم نصیب خود کرده نمی تواند ان اقتصاد تو سعه را در جامعه ما محقق کند. علوم انسانی در دانشگاههای ما نیاز به تغییرات بنیادی دارد. ما باور داریم که اسلام می تواند زندگی ارمانی را برای ما فراهم کند. اگر انرا درست بشناسیم و خوب عمل کنیم. اگر اساتید ما با اندیشه های نو و نگاههای تازه بتوانند در این اقیانوس بی کران گوهرهای سعادت را استخراج کنند.ان وقت دیگر افکار جامعه شناس ما یو یو نمیشود.پیشنهاد من به خواهر سابقم این می تواند باشد که با حضور قلب به سراغ قران برود انرا خوب بیاموزد .دوباره سعی کنددر سال نو افکاری نو در باره اسلام داشته باشد و برای فهم دقیق قران از ولایت غافل نشود. انگاه خواهد دید که زمین و زمان تغییرمی کند جهت اندیشه او تغییر نمی کند . علم او بیشتر میشود بقین او بیشتر میشود. اما جهت اندیشه ثابت است. چرا که او با نور قران و ولایت حرکت می کند.اگر اینگونه باشد دور نخواهد بود زمانی که روشهای تو سعه دانشمندان ایرانی هزاران بار در دنیا منشر شود و الگویی برای دیگران و همه اهل دنیا در حسرت داشتن دانشمندان و متفکران ایرانی باشند. از خداوند بزرگ برای شما و همه مردمان ایران عزیز عاقبت به خیری می خواهم
    ((http://sndt.persianblog.ir/))

  4. ابراهیم:

    صدق اله یادت رفت برادر ولایی!!

  5. ترنم:

    وای چه خوب رفع فیلتر شدید.. دلم خیلی برای کامنتای یه دوست تنگ شده بود.خانم توحیدلو واقعا کامنت های ایشونو می خونی؟

    خیلی از باورها امسال از بین رفت..خیلی…کاش می شد بدون احساس خطر از آن ها نوشت

  6. پدر سه فرزند:

    برادر ولایی ما انسان صادقی است اما بقول استاد مطهری در وجب اول علم قرار دارد، بدین دلیل فکر می کند که هر چه او می گوید درست است. و حقیقت در اختیار اوست و دیگران یا حرف و سخنشان کاملا غلط است و یا رگه های ضعیفی از حقیقت در دل آن سخنان غلط وجود دارد.برادر ولایی ما راست می گوید وقتی که می گوید:یشنهاد من به خواهر سابقم این می تواند باشد که با حضور قلب به سراغ قران برود انرا خوب بیاموزد .دوباره سعی کنددر سال نو افکاری نو در باره اسلام داشته باشد و برای فهم دقیق قران از ولایت غافل نشود. نویسنده بر ساحل سلامت می گوید:می خواستم کنکور دکتری بدهم، خیلی ها می گفتند دکتری در ایران فایده ای ندارد و چه می خواهی از دانشگاه های ایرانی به دست آوری و … همیشه یک جواب داشتم و فکر می کردم جامعه شناسی خواندن در خارج از جامعه ای که می خواهی جامعه شناسش باشی کمی به طنز شباهت دارد. هرچقدر هم که سوژه مورد مطالعه ات بشود ایران، اما همین چندسال هم صحبت نشدن با هموطنانت یعنی دوری و فاصله. می گفتم دنیا با این فضای مجازی به هم ربط دارد و دسترسی به هرچه که همت کنی هست. فقط باید همت کرده باشی. فکر می کردم ایران یعنی بهشت روی زمین و احتمالا مسافرت به هرجای دنیا در راستای فربه شدن برای خدمت کردن به این کشور معنا دارد. این تصور بعد از ورود به مقطع دکتری از بین رفت و به مرور رسید به امروزی که آن حس قدیمی جایش این روزها خالیست. در جواب این مطلب به او می گوید برو قران بخوان و….این سخن را فقط برادر ولایی ما نمی گوید همه روشنفکرن دینی هم می گویند، از زمان سید جمال می گویند تاکنون، اما این اسلام بزرگ چیست اقتصادش چیست،بانکش چگونه باشد، اجتماعیاتش چیست، با دوست چگونه برخوردشود با دشمن جگونه،یاثروتمند دزد چگونه برخورد شود، در اسلام آزادی چه معنایی دارد، دشمنی چه معنایی و یک دنیا چه های دیگر.اما می دانیم که اسلام به همه این چراها پاسخ گفته، امادر عمل و در جامعه می بینیم که غیر آن است، تقصیر کیست؟ هر عالمی اسلام را یک جور تفسیر می کند.یادم می آید شاید دی ماه سال ۵۷ بود، امام امت به از ما جوانان آن روزگارخواسته بوددوران سربازی را به سربازخانه نرویم، در قم بودم به بیت عالمی رفته بودم، جوانانی آنجابودند همین مشکل من را داشتند،از ایشان سوال کردند، گغت به سرباز خانه بروید، جوانان گفتند حضرت امام فرمودند نروید، ایشان گفتند او حسینی است و من حسنی!دیدم در یک زمان و در یک شرایط فکری دو نظر مختلف از دو عالمم مسلمان وجود دارد .خوش بحال ما که از خمینی بت شکن پیروی می کردیم.خدا به همه جوانان ما بصیرت بدهد و به من هم.

  7. محمدرضا منتظرالقائم:

    بسم الله
    سلام
    پس همین طور دختر خوبی بمون تا دوباره فیلتر نشی p:

  8. فرشته:

    خوشحالم از رفع فیلتر سایتتون. امیدوارم هیچوقت بسته نشه و بتونیم از نوشته های خوبتون بهره ببریم.

  9. ریحانه:

    آخ برادر ولایی مدینه گفتی وکردی کبابم نمیدانی که کلنگ بدبختیهای جامعه بدستان مبارک همین اندیشه شما به زمین زده شده وهنوزم که هنوزه جانمان از پس لرزه هاش در امان نیست وبلانسبت خانم توحیدلو داریم سگ لرزه میزنیم عزیزم خدا را وحقیقت را در قوطی کبریت دین ولایت نکن که بحر بی کران در ظرف ناید قربون دستات وضو داری یه دستی به سر وصورت افکارت بکش !!

  10. کرگدن مهربون:

    دوست عزیر و گرامی جناب آقای یک دوست،لطفا حرفاهایی بزنید که در منطق قرن بیست و یکم بگنجد و توجه داشته باشید که نسل امروز را نمی توان با حرفهای کلیشه ای و نخ نما شده متقاعد کرد، لذا بجای توسل به اوهام کمی واقع گرا باشید …
    انشاءالله خدا به شما بصیرتی ورای قرون وسطی عطا نماید…
    انسان عاقل ، ساخته دست خود را نمی پرستد ، امید است که شما نیز از این قاعده مستثنی نمانید…
    صد ها گل سرخ و یک گل نصرانی…ما را ز سر بریده می ترسانی
    گر ما ز سر بریده می ترسیدیم…در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم

  11. عمو عباس:

    خانم توحید لو سلام . گمان میکنم چیزی را که بسیار مهم بود و از کف داده ای و بر زمینش نهاده ای ننوشته ای . اما آن چیست؟ در گذر زمان وقتی با اندیشه های که زمانی جانت را روشن می کردند و چراغ راهت بودند در گیر میشوی دوران سختی را از سر میگذرانی.دوران جان کندن. دوران شک. هراشکالی به ان ساختارهای بلند و متصلب، زخمی به درونت است و شکافی در قلبت.امابازاندیشی کاری است که از بزرگان برمی ایدوآنان که برای اندیشیدن جرئت و جدیت دارند این را گرامی می دارند. واینک من و تو و هزاران مثل مااز نسل اول و دوم و سوم در همه آن جزمهای گذشته را کنار گذاشته و اندکی از آنان را با هزار اما و اگر در منبر تجدید نظر طلبی نشسته ایم و گویی ایمانمان را نیز آب می کنیم. این آن چیزی است که هشدار و مگر میطلبد و چشم بینایی که مراقب باشد با اعتقاد های هر چه که هستند ایمان دینی را برباد ندهیم.
    ژ
    ۰ژاین قضاوت

  12. ب....:

    آن زمانی که فیلتر بودید تا دو روز مطلب نمی نوشتید می گفتیم حتما نتوانسته اند مطلبی بنویسند . ولی حالا نگرانیم چون چهار روز است که به اینجا سری می زنیم و چیز جدیدی نمی بینیم نگرانیم …۲۴/۱۲

محل نوشتن نظرات