کجایند کفن پوشانی که آن روزها اسلامشان هر روز از دست می رفت؟
نشستم پای کامپیوتر که از زنان بنویسم. از ایریگاری و تفاوت نگرش های زنانه و مردانه. اما قبل از آن چند لینک خواندم. ماجرا از التهاب در دانشگاه زنجان آغاز شد. داستانی که تا این لحظه خبرگزاری ها مسکوت گذاشتن اش! و سلسله لینک های بالاترین و در نهایت فیلم منتشر شده بر روی یوتیوب بسیار برآشفته ام کرد. شرممان باد که چه لکه ها بر دامان اسلامی نشانده ایم که امام اولمان واویلا گفته است از باز شدن خلخال پای یک زن یهودی!
امروز زنجان دیروز همدان و تبریز، این وضعیت دانشگاه های ماست؟ من نمی فهمم چرا وقتی پای صحبت هرچه بزرگتر و از نسل پیش می نشینیم آنچه می گویند از لغزش و بی شکلی هویت نسل جدید می گویند و هویت انقلابی، دینی و … خود را به رخ جوانان می کشند. اما اینهمه تناقض از این هویت؟ قرار نیست گناه چند نفر را به گردن دیگری بنویسند. اما چه می شود که فسادهایی اینچنین از دل دستگاه هایی در می آید که قرار است الگو باشند! چه می شود که بی اخلاقی هایی اینچنین در دولتی سربه فلک می کشد که ادعای اسلامیتش چنان است و تمام مدیران را به سلیقه خود تغییر داده اند؟ دولتی که دیروز کسانی را که هاله نورانیت و تقدسشان را نمی دیدند کور پنداشته است! واقعا خیلی عظیم کفن پوشانی که در زمان خاتمی حتی جملات و کلمات ممیزی نشده کتابها را برنمی تافتند امروز کفن هایشان را به ودیعه سپرده اند؟
کاش اخلاقمان به سیاست آلوده نمی شد. کاش … وقتی بخوانی سرداری که دیروز مدارکی علیهش بود امروز با وثیقه آزاد می شود. و وقتی ببینی با وجود فیلمی که دست به دست می گردد این معاون ضد دانشجو اینچنین بی پروا تکذیب می کند، باید چه گفت و چه شنید؟
وای به حال ما و وای به حال جامعه بی اخلاق ما که آرام آرام با فسادهایی از این دست هم چرکین شده است. ای کاش به جای بگیر و ببندها، به جای اینکه از حرف و کلام و سخن باک داشته باشیم، به جای اینکه به حجاب و کفش دخترانمان گیر بدهیم، فکری به حال این بیماری بی اخلاقی بکنیم؟ کاش به جای مدیریت جهان و صدور انقلابمان زیشه های این بی اخلاقی را از دستگاه های داخلی بزداییم! بیماری ای که دیگر خانه و پستو و دفتر معاونت را نیز از هم بازنمی شناسد؟
خدایمان رحممان کند!



۲۶ خرداد ۸۷ @ ۹:۱۶ ب.ظ
اگر موارد قبلی رسیدگی می شد، کار به این جا نمی کشید X-(
۲۶ خرداد ۸۷ @ ۹:۳۶ ب.ظ
وزیر علوم باید استعفا بده٬ این کثافتکاری دیگه مدرکش هم موجوده و هیچ بهانهای نمیتونن بیارن
۲۶ خرداد ۸۷ @ ۹:۴۲ ب.ظ
-
http://www.persiancultures.com/
All the best
-
۲۶ خرداد ۸۷ @ ۱۰:۰۹ ب.ظ
خاکبرسر خیانتکارشون بکنن. اینه دولت امام زمان؟؟؟ اگه این دولت رو امام زمان هدایت می کنه، پس دولت قبلی رو خدا اداره می کرده
۲۶ خرداد ۸۷ @ ۱۰:۵۰ ب.ظ
این کفن پوشان برای کشتن و سرکوب مردم همیشه در صحنه حاضرند این کفن پوشان برای اربابشان همیشه حاضرند این کفن پوشان برای لکه دار کردن چهره ایران با عقاید نفرت آور و ارتجاعیشان همیشه حاضرند. این کفن پوشان برای مرگ فروشی همیشه حاضرند.این کفن پوشان برا اعلام ضدیت جمهوری ولایت فقیه با تمدن، همیشه حاضرند. ننگ بر ایشان باد.
این بی همه چیزها این اوباشان حکومتی مردم رو در خیابان سرکوب میکنند بعد سردسته هاشون ذات کریه و ماهیتشون رو رسوا میکنند.
عجب نام با مسمایی اون رسوا گر مخالف رژیم بر این رژیم نهاده یک نام کامل و کاملا برازنده: جمهوری جهل و جور و فساد
۲۶ خرداد ۸۷ @ ۱۱:۴۲ ب.ظ
من فکر می کنم که مشکل فقط و فقط از روی نبود مدیریت درسته. این دولت و این مسئولینی که گفتی اگه بیشتر تدبیر به خرج میدادن می تونستن همین افکار سنتی و مبتنی بر اصول غلط اسلامی رو طوری اجرا کنن که حداقلِ انتقادها رو همراه داشته باشه. مشکل ما احمدی نژاد و دولت بی کفایتش نیست. مشکل ما جای دیگه ایه و بر میگرده به مشکلات فرهنگی ما.
۲۶ خرداد ۸۷ @ ۱۱:۴۲ ب.ظ
اینجور نوشتهها نشان میدهد که ما انگار نمیدانیم کجا زندگی میکنیم! اینجا همه هاله میبینند.
و یا هنوز ما امید داریم…
۲۶ خرداد ۸۷ @ ۱۱:۵۰ ب.ظ
marg bar mollahaye bisharafe doroughgu
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۱۲:۱۴ ق.ظ
سمیه خانم توحیدلوی عزیز! من دیروز یک شکری خوردم یه سری حرفایی رو تند وتند اینجا تایپ کردم و رفتم .تو طول روز هم یادم رفته بود الان یاد قضیه افتادم و اومدم اینجا که دیدم چه موجی که حرف من درست نکرده! والا همون وقت هم که اون چیزها رو می نوشتم نگران بودم کسی برنجه و هزاربار حرفم رو مزه مزه کردم تا باعث ناراحتی کسی نشه! و از جنس حرفهای معمول نباشه! اما مثل اینکه فایده نکرد! یعنی اگر شما هم ناراحت نشدید وکیل وصی ها ناراحت شدند!!! جناب ناصر عزیز اولا من کسی رو به زور وادار نکردم که عقیده من را داشته باشه. من فقط یک سری سوال از یک زن احتمالا هم سن خودم که تحصیل کرده و دارای تحمل عقیده دیگرانه پرسیدم.یه سری سوال که توی سرم بود همین! گفتم سمیه عزیز بیا و بیکینی بپوش؟! یا خواستم به شیوه شما مذهبی ها یاجمهوری اسلامی کسی را با زور توسری روسری به سر کنم؟! اول خوب حرفهای من را می خواندی بعد کاسه داغتر از آش می شدی. من نمی دانم این مردان غیور ایرانی چه اصراری دارند که هر جا زنی دیدند خودشان را داخل کنند ؟!از همان بحث « مثل ناموس خودم می ماند»!! و اینها. کتابهای دانشگاهیت را هم برای خودت نگه دار.فهمیدم خیلی حالیته! بعله من فمینیستم.امری باشد؟ در مورد اسم مذهبیم هم بنده بی تقصیرم.پدربزرگم گذاشته و حالا هم فاطمه ام! باز هم امری باشد؟! یعنی چون نزدیک سی سال پیش پدربزرگ من خواسته اسم نوه اش را فاطمه بگذارد من حالا باید مذهبی باشم؟!! این همه مرد با اسم مذهبی می ایند و ضدمذهب حرف می زنند کسی اسمشان را ملاک قرار نمی دهد.اما واویلا یک عدد فاطمه لامذهب بشود!!!این هم از همان کلیشه های جنسیتی!!!
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۲:۴۸ ق.ظ
کفن هایشان را عمامه کرده اند و پست و مقام گرفته اند در حکومت مافیایی قاتلان
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۴:۲۸ ق.ظ
در بلاگ نیوز لینک داده شد.
کفن پوشان اسلامی احتمالا امروز یا معاون دانشگاه شده اند یا سردار پلیس !
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۸:۵۶ ق.ظ
در چنین مواقعی هست که بوقهای جمهوری اسلامی کر و کور و لال میشند. ولی اگر همین کار یا کمتر از این رو یک استاد آمریکایی در آمریکا انجام داده بود که پدر خودشون رو از گور میکشیدنند بیرون و براش حلقوم مزدورشون رو پاره میکردند.
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۸:۵۶ ق.ظ
به فاطمه گرامی
از این که آن چه در دل داشتی گفتی خوشحالم. من یک عذرخواهی به شما از بابت نامتان بدهکارم البته این بخاطر کامنت امروز شما نیست وقتی دیروز خودم را سنگین و سبک کردم اون پاراگراف روی وجدانم سنگینی می کرد. اصلاً به من چه ربطی دارد که نام شما چیست. این همان حوزه خصوصی است که مربوط به خود افراداست.
اما فاطمه گرامی وقتی شما در یک تریبونی که خوانندگان بی هیچ مانع نظرات شما را می خوانند سخن می گویی توقع نداشته باش که دیگران که شاید هم عقیده شما نباشند نظر ندهند.اگر شما حق ابراز نظر در مورد بخصوصی برای دیگران قائل نیستید و نمی خواهید دیگران راجع به آن نظری دهند فکر می کنم ایمیل وسیله بهتری برای انتقال نظر باشه و یا دست کم بگویید در کامنتتان که به دیگران مربوط نمی شود.
غرض من از کامنتهای دیروز به بحث گرفتن استدلا ل ها بود تا بتوانیم در یک گفتگو به حقیقت نزدیک شویم نه دفاع از خانم توحیدلو.
باور کنید اگر شما یا دیگری می آمد و فردی را به خاطر بی حجابی مورد نقد قرار می داد بر خلاف اعتقاد شخصی خودم (که به پوشش اسلامی معتقدم و نه لزوماً چادر) موافق اعتقاد اصولی دیگرم او را به خاطر دخالت در حوزه خصوصی دیگران به بحث می گرفتم.
و دیگر این که در این گونه بحث ها باید به استدلال های افراد نگریست سوای اعتقاد و جنسیتی که دارند. اگر شما مرد هم بودید باز من همان حرف ها را می زدم.
در پایان پوزش مجدد مرا بپذیرید.
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۹:۴۲ ق.ظ
تمام این کثافت کاریها و لاپوشانی آنها فقط و فقط در دو کلمه خلاصه میشود “مصلحت نظام” :
مدت زیادی است که این دو کلمه جداناپذیر ” مصلحت نطام ” که عقد اخوت آنها در آسمانها بسته شده است را میشنوید. محدوده مصلحت نظام چیست ؟ مصلحت نظام را چه کسی تعیین میکند ؟
اصولا بوجود آمدن این کلمه از آنجا ناشی میشود که اتفاقاتی در نظام و و امور مملکت داری بوقوع میپیوندد که اگر . . .
(ادامه مطلب را در لینک زیر آورده ام …
http://mr-hzf.blogspot.com/2008/06/blog-post_09.html)
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۱۰:۱۳ ق.ظ
گریه داره
خجالت آوره
این همه ادعا و این کارا!
باید مرد!
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۱۰:۲۵ ق.ظ
جز احساس شرم، خجالت، و آرزوی برخوردی جدی و قانونی چیز دیگری نمی توان گفت.
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۱۰:۴۵ ق.ظ
وای خاکه عالم چقدر اینا بیتربیتندایششششششششششششششش ایشالله جیز بشند.
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۱۲:۴۴ ب.ظ
سرکار خانم توحیدلو ضمن تبریک به شما به عنوان یکی از حامیان حضرت امام و انقلاب اثر بخششان که هنوز از ثمراتش بهرهمندیم توصیه میکنم یه دو _سه انگشت دیگری کلاه سابق الذکر را بالاتر بگذارید که نا الان یه چند وجبی شده ولی خوب چه میشه کرد ضمنا درود میفرستم به جرثومه ی فساد اسراییل وآمریکای جهان خوار که هر چی بگردی به اندازه ی ما فاسد نیستن که مدعیان اخلاقشان که بقیه را به جرم بی اخلاقی توبیخ ومجازات میکنن بشن بلای جون وناموس مردم . که ((الملک یبقی بالکفر و لا یبقی مع الظلم))
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۱:۵۴ ب.ظ
اگه این حکومت امام زمانه؟ ما امام زمان نخواستیم!
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۲:۳۵ ب.ظ
بعضی از لینکهایی که این سمت راست گذاشتید ننگ جامعه وبلاگنویسها و خدمتگزار جمهوری اسلامی هستند. یه دو سه تاشون البته اینجوریند.تا حالا به لینکدونیتون دقت نکرده بودم.
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۲:۴۶ ب.ظ
دیگه از همه چی خسته شدم . هر جا میری با هر کی حرف میزنی همش انتقاد فحاشی گرانی بی آبرویی …. دلم هوای تازه می خواد…
واقعا چرا باید یک مرد! اینقدر عقده ای باشه؟!
چند شب پیش رفته بودم عروسی یه آخوند
تو وبلاگم چند سطر نوشتم…
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۴:۵۲ ب.ظ
ای داد بی داد !
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۶:۰۹ ب.ظ
zamane khatami ham dar daneshgahe beheshti hamin ettefagh oftad ke bedune saro seda jamesh kardand
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۸:۴۴ ب.ظ
[...] توحیدلو می نویسه، کاش اخلاقمان به سیاست آلوده نمی [...]
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۹:۱۷ ب.ظ
احسنت بر تو خواهر عزیز
خیلی وقت بود که کسی حرف دل نسل ما را نزده بود
این آقایان نسل قبلی به جای سرافکندگی از گند کاری های گذشته شان , از ما نسل جوان , طلبکارند
ایکاش کسی آمار و ارقام اموالشان را در می آورد که معلوم شود همان مدعیان ساده زیستی دیروز چه اشرافیتی براه انداخته اند! و برای روز مبادا شهروندی کانادا و… هم گرفته اند از اینها بی هویت تر خودشان هستند که حتی ایرانی بودنشان را هم میفروشند!
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۱۰:۴۷ ب.ظ
سلام من آدرس پست شما رو در کامنتدونی این مزدور یعنی زهرا گذاشتم ولی پاکش کرد تنها لینکهایی رو که با پستش همنظر بودند رو در پستش گذاشته
—————————–
سمیه: دوست عزیز فکر نمی کنم این صلاح نباشد که با کسی که مثل شما نمی اندیشد اینگونه برخورد کنید. آنجا خانه شخصیشان است. نظراتشان را می نویسند و به هرکس که می پسندند لینک می دهند. چنانکه دیگران و از جمله من نیز چنین می کنم. اتفاقا یکی از وبلاگ هایی هستند که می خوانمشان. چون آنچه فکر می کنند درست است می نویسند و کاری ندارند که ممکن است بسیار مخالف داشته باشند.
البته از توجه شما نیز به این پست متشکرم. اما نوشتم تا یادآوری کنم که باید به عقاید هم احترام گذاریم.
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۱۰:۵۳ ب.ظ
بابا اشکال از دخترها هم هست
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۱۰:۵۵ ب.ظ
باور کنید با این وضع حجاب وآرایش دانشجویان وبعظی ها واقا مرد می خواهد که جلوی خودش را نگه دارد. بابا از این زاویه هم به قضیه نگاه کنید.
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۱۰:۵۹ ب.ظ
نه آنچه رو که فکر میکنه درست هست رو نمینویسه اونچه رو اربابانش خوشایندش هست رو مینویسه. شما چطور این رو میخونید؟ مگه هر کی هر چیزی به نظرش رسید درست هست و نوشتش رو باید خوند؟
۲۷ خرداد ۸۷ @ ۱۱:۰۵ ب.ظ
چرا یه مطلب از مشکلات کشور ایران نمینویسه ؟همش در حال غصه خوردن برای لبنان و فلسطین و ترکیه هست توی این مطلبش که چرندیاتش معلومه.همش دنبال خدمتگزاری به اربابانش هست.
۲۸ خرداد ۸۷ @ ۱۲:۱۰ ق.ظ
آقا داوود اگر شما مشکلی با یک وبلاگ نوریس دیگر دارید چرا اینجا کامنت می گذارید. شرط گذاشتن نظر در این کامنتدونی بی حرمتی نکردن به هر فرد ثالثیه. این بنده خدا حتی این وبلاگ رو فکر نکنم بخونه. حالا شما نوشته ها رو اینجا گذاشتید؟ با عرض پوزش نوشته های شما رو درباره ایشان حذف می کنم. چون واقعا به این پست، شخص من و حتی مخاطبین این پست ربطی نداره!
۲۸ خرداد ۸۷ @ ۱:۱۴ ق.ظ
http://sheremaryam2.blogfa.com/post-1.aspx
خبر جدید - شرح دقیق اقدامات اخیر دکتر ممدی معاونت دانشگاه زنجان در فساد اخلاقی و اتهام وی به انجمن اسلامی زنجان و روابط وی با دختران دانشجو با فشار! کلیک کنید
http://sheremaryam2.blogfa.com/post-1.aspx
۲۸ خرداد ۸۷ @ ۸:۴۴ ق.ظ
یادتون نره اینجا مملکت امام زمانه! و همه اینها کذب محضه!
خداخودش کمک کنه…
حتی دانشگاهها هم اینطور نا امن شدن
چیکار باید کرد؟
۲۸ خرداد ۸۷ @ ۱۱:۰۸ ق.ظ
اشکالی نداره خوب کاری کردید ببخشید(گل)
۲۸ خرداد ۸۷ @ ۱:۲۲ ب.ظ
اتقاقات اخیر دانشگاه زنجان ارتباط مستقیمی با لغو مجوز انجمن اسلامی این دانشگاه در هفته گذشته دارد.
یک منبع آگاه در گفتگو با خبرنگار «مجاهده» با اعلام این مطلب افزود: شواهد بسیاری خبر از اجرای فاز سوم پروژه ناآرامی در دانشگاه های کشور در دانشگاه زنجان میدهد. در ماجرای اخیر پس از آنکه دبیر هیات نظارت دانشگاه زنجان طی یک نامه کتبی لغو مجوز انجمن اسلامی این دانشگاه را به دلیل آنچه «سپری شدن مدت مقرر قانونی سه ماهه ی برگزاری انتخابات شورای مرکزی» مینامید، اعلام کرد، برخی عناصر افراطی این انجمن ضمن هماهنگی با برخی اعضای شورای مرکزی تحکیم وحدت، درصدد اجرای سناریویی غیراخلاقی برآمدند.
http://mojahede.com/index.php/special/1387,03,208
۲۸ خرداد ۸۷ @ ۵:۰۵ ب.ظ
((کجایند کفن پوشانی که آن روزها اسلامشان هر روز از دست می رفت؟))
همانجا هستند که دفتر تحکیمی ها بعد از چادر کشیدن از سر یک دختر در دانشکده هنرهای زیبا بودند.
((امام اولمان واویلا گفته است از باز شدن خلخال پای یک زن یهودی!))
آری اما واویلا از کشیدن چادر از سر یک زن مسلمان !
۲۸ خرداد ۸۷ @ ۵:۲۱ ب.ظ
از بــــــــــــــــــوی خون میترســــم!!
از رنگ خـــــــــــــــــــون میترســـم,
از باطــــــوم و ضربه خونریز میترسم,
از اسلحه و گلوله و فشنگ و ۱۸ تیر
میـــــــــــــــترســــــــــــــــم!!!!
۲۹ خرداد ۸۷ @ ۸:۴۳ ق.ظ
برگرفته از کامنتی از سایت آینده
در باره قضیه دانشگاه زنجان :
ماجرای تهیه و انتشار فیلم تعرض معاون دانشجوئی دانشگاه زنجان به یکی از دانشجویان دختر این دانشگاه بی شک لکه ننگ بزرگی بر دامن جامعه دانشگاهی ایران است. اما این رسوائی قبل از آنکه دامن گیر استاد مزبور باشد مؤید عمق بی آزرمی و بی شرمی آن دسته از دانشجویانی است که تن به چنین بازی کثیفی داده اند.
فیلم منتشره از آن واقعه با تصریح و تعجیلی که فیلمبرداران در آن فیلم از دور کردن دختر مورد نظر از کانون ماجرا دارند در کنار اصرار دانشجویان مبنی بر عدم برخورد مسئولین با آن دانشجوی دختر و اعتراف ایشان مبنی بر برنامه ریزی از قبل تدارک دیده شده با ایشان جهت تهیه آن فیلم، مُبینی مستند از قصد قبلی و تعمدی دانشجویان از ایجاد یک تله اخلاقی برای استاد مزبور است.
دانشجویان مزبور با طراحی چنان دام غیراخلاقی خواسته یا ناخواسته استاد مزبور را ولو آنکه اتهامات مزبور به وی مبنی بر فساد اخلاقی برخوردار از صحت نیز باشد، اکنون در موضعی مظلومانه قرار داده و متقابلاً خود و جمیع دانشجویانی را که ساده اندیشانه تن به این قائله داده اند را در سکوی اتهام بی اخلاقی و بی شرمی نشانده اند.
ظاهراً ایشان با اتکای بر جمیع قوای عقلی و هوش و ذکاوت دانشجوئی خود به این نتیجه رسیده اند که کثافت را با کثافت باید پاک کرد.
معلوم نیست چه بلائی بر سر جامعه دانشگاهی ایران آمده که اکنون اعضا این خانواده تا این درجه به قعر و حضیض بی اخلاقی سقوط کرده اند.
دانشجویان مزبور ظاهراً متوجه نیستند با دست زدن به چنین اقداماتی فتح باب کننده چه سلوک نامیمون و نحسی در برخورد با مشکلات صنفی و دانشگاهی خود شده اند.
روشی که چنانچه جو آن بالا بگیرد تبعاتی همه جانبه خواهد داشت که بلاشک سهم بالائی از آن دامن گیر ایشان خواهد شد.
کدامیک از دانشجویان مزبور و دیگر همدلان با ایشان حاضرند یا می توانند تعهد دهند تا چنانچه چنین دام یا فتنه مشابه از این نوع بر سر راه ایشان قرار گیرد، توان خویشتن داری و پارسا کیشی خواهند داشت؟ آن هم در موقعیتی که رقیب دست بالا و توانا را در طراحی هائی از این دست دارد.
اساساً چه عقل و منطق یا مرجع و مرکزی به ایشان اجازه داده و می دهد تا در مقام خدائی نشسته و با طراحی تله های اخلاقی برای دیگران ضریب سنج تقوا یا عدم تقوای طعمه های خود شوند؟
برای تادیب استاد مزبور حال هر که هست و هر چه کرده یا می خواسته بکند هیچ اصل اخلاقی مجوز آن را نمی دهد تا وی را در موقعیت معصیت قرار داده و خوش باشانه و در مقام خدائی در سر بزنگاه و با موضعی فاتحانه چوب مکافات و رسوائی بر پیکرش کوبید.
اگر دیوار اخلاق فرو ریزد تبعات آن استثنا پذیر نیست.
ذکر خاطره ای از مرحوم مصدق که علی الظاهر یکی از اصلی ترین مراجع و چهره های مورد وثوق این دسته از دانشجویان است، باید و می تواند الگوی رفتار اخلاقی برای ایشان باشد.
مزید اطلاع دانشجویان محترم قابل عرض است که زمانی که مرحوم الهیار صالح رهبری جبهه ملی سوم را به عهده داشتند، رهبران شاخه دانشجوئی جبهه ملی طی نامه ای گلایه آمیز نسبت به مدیریت آن مرحوم خطاب به مرحوم مصدق عارض شدند و دکتر مصدق نیز در پاسخ به ایشان مرقوم داشت:
نامه شما دانشجویان آنقدر به لحاظ شکلی بد بود که من اساساً متوجه محتوای آن نشدم. لطفاً نامه را مجدد نوشته و آنجا که مرقوم کرده اید: آقای الهیار صالح گفت، مرقوم فرمائید آقای الهیار صالح فرمودند و آنجا که اظهار داشته اید: آقای الهیار صالح نوشتند. بفرمائید: آقای الهیار صالح مرقوم فرمودند تا بعد از آن نامه شما را مطالعه کرده و پاسخ را خدمت تان ارسال نمایم. (نقل به مضمون)
متاسفانه دانشجویان دانشگاه زنجان وارد بازی کثیفی شده اند که خیلی پیشتر از ایشان گروهک تروریستی مسعود رجوی با خلاقیتی بالاتر از این چند جوان هیجان زده و احساساتی آغاز کننده آن بود.
تهیه فیلم هم آغوشی از وزیر وقت ارشاد در سال های نخست انقلاب با طعمه خوش سیمائی که در برابرش قرار دادند بمراتب حرفه ای تر از فیلم آستانه تعرض استاد دانشگاه زنجان به آن دختر دانشجو بود. هر چند وزیر مزبور نه خلاف قانونی کرده بود و نه معصیتی و بدون اطلاع از طعمه بودن آن زلیخای نابکار با وی عقد نکاح موقت خوانده بود.
اما طبعاً چنانچه هوشیاری پاسداران فرودگاه و همکاری وزیر مزبور نبود با خروج آن علیا مخدرة و فیلم مزبور از کشور یا زمینه سلطه بر آن وزیر بصورتی نامشروع فراهم می شد و یا ایجاد یک رسوائی اخلاقی ولو تصنعی برای وی به ارمغان می آورد.
اما آیا دانشجویان امروز می توانند به این سوال پاسخ دهند که آن گروهک فتانه! با زیر پا گذاشتن همه پرنسیب های اخلاقی اکنون در کجای تاریخ و حافظه و قضاوت مردم ایران قرار دارد؟
پیشتر و شخصاً بر این نکته ابرام ورزیده بودم که هیچ مقام یا فردی اعم از مسئولین حکومتی و شهروندان عادی حق ندارند در جامعه، بستر و زمینه اجرای جرم را فراهم کنند و خود در کمین دست از پا خطاکنندگان نشسته و پس از ارتکاب جرم آن ناغافلان، فاتحانه طعمه خود را به اسارت کشند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
… در ایالات متحده آمریکائی که فاحشگی در سرتاسر آن جرم تلقی شده و حکومت بشدت با آن برخورد می کند در سال ۲۰۰۵ در ایالت آریزونا پلیس با نصب دوربین مخفی در یک پمپ بنزین، یکی از افسران زن خود را در لباس مُبدل بعنوان فاحشه مستقر کرده بود که با رجوع به مردانی که بی خبر از این دام بودند پیشنهاد سکس به ایشان می داد و چنانچه آقایان مزبور از این پیشنهاد استقبال کرده و همراهی با آن افسر پلیس می کردند بلافاصله توسط ماموران مخفی مستقر در محل بازداشت می شدند.
هر چند منطق پلیس ایالت آریزونا از این اقدام تلاش جهت حفظ سلامت اخلاقی جامعه بود اما چنین رویکردی توسط پلیس از اساس قابل سرزنش است. ظاهراً پلیس ایالت آریزونا در طرح خود به این نکته کمتر توجه کرده بود که نهادهای قانونی کشور حق ندارند زمینه امکان وقوع جُرم را برای شهروندان فراهم کنند و سپس در صورت تن دادن به فعل مُجرمانه با ایشان برخورد کنند.
طبعاً آن مردانی که با استقبال از پیشنهاد تن فروشی به دام از پیش تدارک دیده شده پلیس آریزونا می افتادند در حالت عادی که چنان دامی برای ایشان گسترده نشده بود، قطعاً تنها به پُر کردن باک بنزین ماشین خود قناعت کرده و به سلامت پمپ بنزین را ترک می کردند.
بر همین اساس است که باید معترض چنین تمهیداتی بود تا حکومت نتواند از طریق تحریک شهروندان به انجام جُرم اقدام به فراهم ساختن بستر و زمینه مجرم سازی و سپس مجازات مُجرم کند.
۲۹ خرداد ۸۷ @ ۱۱:۵۷ ق.ظ
آقاب رهروی شما به جای این همه آسمان وریسمان به هم بافتن خودت را جای آن دختر بگذار فکر کنم بدانی که آن دختر در آستانه اخراج بود. شما خودت بودی چه می کردی یا باید خودت را در اختیار آن حیوان کثیف می گذاشتی یا از دانشگاه اخراج می شدی/ تو نگران آن مرد کثیف هستی اگر آقا مشکل جنسی داشت می توانست در خارج از دانشگاه آنرا حل کند . آیا به یک خط صیغه خواندن و کلاه شرعی گذاشتن می توان به دختر مردم دست درازی کرد؟ اگر آن دختر ]واهر همسر خودت بود آیا باز در باره آبروی او می نوشتی؟
پتو می دانی در جامعه سنتی ایران به همان اندازه وا شاید بیستر آن دختر تحت فشار جامعه قرار دارد؟ چرا اینقدر کوته فکر هستید.
آن دختر جز این چاره ای نداشت اگر خود شما در این موقعیت بودید چه مکیکردید نکنه می رفتید به بیدادگاه ولایت شکایت می بردید؟
۲۹ خرداد ۸۷ @ ۱۲:۴۲ ب.ظ
Salam, nemidunam shoma cheqadr ba bahse sexual harassment ashena hastid, be nazare man alan sare in jaryane daneshgah zanjan vaqte une ke dar iran va marakeze daneshgahi bahse sexual harassment peigiri beshe va qanun beshe. man dar daneshga (kharej az iran) moqe’e sabte name doctori ye jozveye kamel dar in bare daryaft kardam ke har no’ sexual harassment ro bayad be ki va koja gozaresh konam. in rutine daneshgahaye donyast, alan vaqteshe ke dar iran ham in qaziye peigiri beshe.
۲۹ خرداد ۸۷ @ ۴:۰۷ ب.ظ
جناب صبح
مطلب رو همانطوری که اشاره کردم از جائی نقل شده برای همین هم مسئولیت همه گفته ها با من نیست . نکته ای که به نظرم مهمه و برای همین هم مطلب رو اینجا آوردم . باب کردن و از بین بردن قبح تله گذاشتن و مچ گیریه، که عمل اخلاقی نیست. نیت هم راه رو توجیه نمیکنه. تضمینی هم وجود نداره که این گونه اعمال به نیات دیگه ای انجام نشه. در مورد بقیه مسائلی هم که فرموده بودید چون تاکید من بر اون نبوده نیازی به توضیح نمیبینم.
۳۰ خرداد ۸۷ @ ۱۲:۰۴ ق.ظ
لطفا مقاله از معراج تا اخراج را بخوانید و نظر دهید مرسیییییی
http://www.sheremaryam2.blogfa.com
۳۱ خرداد ۸۷ @ ۷:۱۲ ق.ظ
ای بابا شماها هم خیلی این مسئله را بزرگش کردید. جوری حرف می زنید انگار در ایران زندگی نکردید.
بابا کجای کارید. اون سردار زارعی رو با ۶ تا زن تو خونه گرفتند(کسی که خودش مجری طرح امنیت اجتماعی بود)هیچ کاریش نکردند.
بعد توقع دارید این بنده خدا را مجازات کنند؟!!!
اگه رژیم می خواست جلوی این کارها را بگیره که دیگه احمدی نژاد نمی شد رئیس جمهور … ((:
۳۱ خرداد ۸۷ @ ۹:۳۵ ق.ظ
جوابیه ای بر مطلبی که از وبلاگ آینده درج شد ، در همان سایت نوشته شده که آن را هم در اینجا می آورم . فکر میکنم این بحث نباید به یک بحث سوخته تبدیل شود و اتفاق دانشگاه زنجان میتواند نقطه شروعی برای تبیین چهارچوب میانه ای برای نظارت بر این مسائل، - مانند موردی که ” آقای رحیم ”
در مورد نحوه برخورد با این مسائل در دانشگاه های خارجی عنوان کردند- بدست دهد.
واژه ها و مفاهیم برای تسهیل رابطه میان انسان ها ایجاد شده است و بسیاری از فیلسوفان زبان شناس مهم ترین تحول تاریخی انسان و نقطه بلوغ او را اختراع زبان می دانند. اما اگر واژه قلب ماهیت پیدا کند توان گفتگویی میان انسان ها از بین می رود و ظاهرا زبان تکلمی یکسان است اما دو طرف گفتگو از واژه های یکسان، مفاهیم متضادی را برداشت می کنند. یکی از مهم ترین ابزار دولت های ایدئولوژیک برای تسخیر انسان ها قلب ماهیت واژه ها و مصادره به مطلوب کردن آن ها است. با فروپاشی نظام هیتلری در آلمان مدت ها گذشت تا واژه های ارزشی مانند آزادی، حقوق، انسانیت، اخلاق و … مفاهیم واقعی خود را بازیابند.
اکنون ما نیز به سرنوشت همه کشورهای ایدئولوژیک گرفتار شده ایم و در وضعیتی قرار گرفته ایم که مفاهیم ارزشی مان را قلب ماهیت و مفاهمه بین الطرفینی را مشکل کرده اند.
مقاله آقای داریوش سجادی را در دفاع از اخلاق و انسانیت خواندم، نمونه واقعی این قلب ماهیت مفاهیم یافتم. ایشان مقاله خود در دفاع از امر اخلاقی را به ۲۵ «فحش و افترا» مزین کردند تا ثابت کنند از نظر ایشان قلب ماهیت واژه ها حد ندارد و آن چنان متبحرانه با سنجشی به ظاهر اخلاقی از تجاوز و تعرض دفاع کرده اند که اگر شخص دکتر مددی را در جایگاه دفاع می نشاندی نمی توانست به این مهارت دفاع کند. این مقاله آن جا اوج می گیرد که دانشجوی دختر بی پناه و دوستانش در جایگاه مجرم نشانده می شوند و حکم بی شرمی و بی آزرمی آن ها را صادر می کند و افشای تعرض و نه خود تعرض را لکه ننگی بر دامن جامعه دانشگاهی می نامد.
مبنای استدلالی ایشان بر این مغالطه استوار است که دانشجویان با یک « برنامه ریزی از قبل تدارک دیده شده» «یک تله اخلاقی برای استاد مزبور» نهاده اند و تا انتهای مقاله سنگ بنای استدلال خود را این موضوع قرار می دهند که دانشجویان دامی جنسی پهن کرده اند تا یوسف کنعان ایشان را مجرم جلوه دهند. بنابراین با این نوع پای چوبین استدلال می توان هر تجاوزی که افشا شده است را مشروع جلوه داد و دامی برای تجاوز گر نامید. کما این که همین کار را نیز می کند و دامنه دفاع از بهره جنسی با سوء استفاده از مقام و موقعیت را به ۳۰ سال قبل نیز می کشاند و در این راه نیز به تحریف تاریخ می پردازد. چرا که وزیر وقت ارشاد توسط پاسداران محافظش افشا شد نه جریان تروریست مجاهدین خلق . طعمه و دامی در کار نبود بلکه طمعی بود. زیرا در کدام ازدواج مشروع است که در دفتر کار دولتی به عمل جنسی روی آورند؟ تاسف این جاست که با ادعای اخلاق به تطهیر وزیری می پردازد که ارشاد مردم در دستور کارش بوده است و برایش اشک تمساح می ریزد و طرف مقابل را زلخیای نابکار می نامد.
با نگاهی به شرح ماجرا می توان اوج مظلومیت دانشجویان را در شرایط حال حاضر ایران درک کرد. معاون دانشجویی دانشگاه زنجان که دبیر کمیته انضباطی نیز هست، دانشجوی دختر بی گناهی را در دو راهه اخراج از دانشگاه یا تن دادن به مطامع جنسی خود قرار می دهد. دو راهه ای که در هر صورت به خرد شدن شخصیت، تباه شدن آینده و مشکلات روانی بیشماری برای این دختر معصوم می انجامید و تنها شجاعت و درایت این فرد و دوستانش بود که او را از این مخمصه نجات داد. حال آقای سجادی مدعی اخلاق شده اند و فرار از بن بست تعرض و تجاوز را «تله اخلاقی» نامیده اند. شاید انتظار داشتند دم بر نیارند و به مطامع ایشان تن می دادند تا خدای نکرده گزندی به کارگزاران حکومتی مدعی اخلاق وارد نشود و پارادایم اخلاقی دست ساخته آقای سجادی آسیب نبیند.
اما شرح ماجرا حکایت از موضوع هولناکی دارد که سوء استفاده از مقام و موقعیت چه نتایج وحشتناکی به همراه دارد و زنگ خطر قدرت غیر پاسخگو و بدون نظارت را به صدا در می آورد. آن هم موقعیت و مقام ناچیز معاونت دانشجویی که در سلسله مراتب قدرت مطلقه هیچ محسوب می شود. البته ماجرای دکتر زهرا بنی یعقوب قبلا نشان داده بود که چطور یک بنایی که خود را به قدرت سلسه مراتبی غیر پاسخگو آویزان کرده است هم می تواند از چنگال عدالت بگریزد و امثال داریوش سجادی و کیهانیان دم بر نیارند که اخلاق و عدالت بی رحمانه ذبح شده است. این ماجرا و وقایع مشابه، مانند سوء استفاده کارمند حراست در دانشگاه کرمانشاه و سهند تبریز و …. نشان می دهد قدرت مطلقه به صورت سیستماتیک در تمام سطوح گسترده شده است و هر مقامی که پاسخگو نباشد و چشمان تیز بین مطبوعات آزاد نظاره گر رفتارش نباشند ممکن است به فساد و تباهی کشیده شود، حتی اگر این مقام دانشگاهی باشد.
مقایسه کنیم این جریان را با ماجرای ارتباط بیل کلینتون و منشی دفترش خانم لوینسکی. مطبوعات آمریکا بلوای جهانی به راه انداختند. در حالی که خانم لوینسکی مدعی اجبار و زور در رابطه اش با کلینتون نبود، اما چون احتمال سوء استفاده از مقام ریاست جمهوری و احتمال عدم مقاومت در مقابل این مقام از جانب خانم لوینسکی می رفت، رییس جمهور قدرتمندترین کشور دنیا را به دادگاه کشاندند و از پرسیدن جزئی ترین مراحل سکسشان در دادگاه ابایی نداشتند تا مشخص شود که آیا کلینتون از مقامش برای وادار کردن منشی دفتر سوء استفاده کرده است یا خیر؟
حال در ایران فردی مظلوم که برای فرار از تجاوز به خود یا حقوقش، داد مظلومیت سر داده است متهم به امر غیر اخلاقی می شود. برای تطهیر استاد مزبور و در نگاهی دیگر یکی از اعضای سلسله قدرت مطلقه نمی توان در جایگاه خدایی نشست و نقش ابلیس را بازی کرد. نمی توان واقعیت ها را تحریف کرد و به شستن ناپاکی پرداخت. سی سال است که حکومت مورد حمایت آقای سجادی در جایگاه خدایی ایستاده است و به سنجش اخلاقی و تقوایی مردم می پردازد اما صدایی از ایشان بر نخواسته است، حال که مظلومی فریاد بر آورده است که تن به تجاوز نمی دهم، کوس وا اخلاقا ایشان سر داده شده است.
نمی توان تصور کرد که آقای سجادی فرد کم هوشی است که شرح ماجرا و برنامه از پیش طراحی شده معاون دانشجویی زنجان را درک نکرده است، یا آن که مفهوم استدلال بی بنیاد و اساس را نداند، بلکه می توان فهمید که در مقام پیش قراولی برای متوقف کردن دانشجویان وارد شده است تا ماجرا را وارونه جلوه دهد و قافیه از دست نرود تا کیهان و دیگر جریان های اقتدار گرا برسند و به طبع ایشان ماجرای فوق را تله جنسی برای خارج کردن رقیب و منافع گروهی دانشجویان بنامند و سناریو سازی را برای دانشجویان و دانشگاه را آغاز کنند و حریف را در جای خود بنشانند .
برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را
بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام ر
۳۱ خرداد ۸۷ @ ۸:۱۱ ب.ظ
واعظان کین جلوه بر محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند
یارب این نودولتان را باخر خودشان نشان
کین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند
۲ تیر ۸۷ @ ۸:۳۷ ق.ظ
سمیه جان سلام شاید از ایمیلم منو شناخته باشی. اولا به خودم شما و کل دانشگاه رفته ها و نرفته ها تسلیت میگم. ثانیا آقای حسین رهروی لطفا مشخص کنند بالاخره موافق برخورد آن دختر خانم هستند یا مخالف.
۲ تیر ۸۷ @ ۲:۲۸ ب.ظ
جناب zzz من مخالف نگاه سطحی ، هیجانی و ژورنالیستی و البته گذرا به این مسائل اجتماعی ام و موافق بحث بر سر ارائه راهکار مناسب برای کمتر شدن این آسیب ها
همه دیدیم و شنیدیم ولی انصافا چقدر بحث جدی در گرفت برای دیدن زوایا و آسیب های مختلف این گونه برخورد ها و آن گونه سوء استفاده از موقعیت ها .
معتقدم نگاه جامعه شناسی نباید به نگاه ژورنالیستی ختم و محدود گردد.
۸ تیر ۸۷ @ ۱۱:۲۴ ق.ظ
کشتی شکستگانیم صاحبدلان خدارا
ما انقلاب کردیم یا انقلاب مارا؟
۱۱ تیر ۸۷ @ ۳:۲۵ ب.ظ
دختره خودش جنده بوده بنظر من حقش بیش از این نبوده….
آدم های بی فکر همینن تا خود طرف نخواد همچین وقایعی پیش میاد..
از این خنده ها توی دانشگاه خودمم زیاد …..
۱۱ تیر ۸۷ @ ۵:۴۶ ب.ظ
سلام
باید مشکلات ریشه یابی بشه! همیشه نباید ی طرفه قاضی رفت . مشکل پایبندیه که به خاطر کم شدن امار ازدواج ب خاطر مشکلات مالی افراد بالا رفته و نسبت دختران به سن ازدواج رسیده چند برابر پسراست مشکل از اون دختر وپسری شروع میشه که کار رو به معاونت میکشه !!!! تا نقطه ضعفی دست امصال مددی ها بیفته!!!!!
۶ مرداد ۸۷ @ ۲:۲۰ ق.ظ
msunwrvsrsh ‾
۶ مرداد ۸۷ @ ۱۱:۱۵ ب.ظ
nikdhdtmulrf ‾ ynuvyud
۷ مرداد ۸۷ @ ۱۲:۴۴ ق.ظ
flwkmgrqqbz ‾ http://xjwgse.com
۷ مرداد ۸۷ @ ۱:۲۴ ق.ظ
ymhkkcrikl ‾ http://rwtbrc.com