Wordpress Themes

چسب های ضربدری

۲۷ تیرماه سالروز پذیرش قطعنامه است. یعنی سالروز پایان جنگ. یک بار در زمان بمباران های هوایی که حتی هواپیماها هم دیده می شدند در زمان ریختن بمب و یکبار هم زمان موشکباران در محلی نزدیک محل حادثه بوده ام. ترکش های بزرگ و داغ  بمب ها، موج شدید موشک که آدم را به راحتی چند متر پرتاب می کرد را از نزدیک  دیده ام. البته این مال وقتیست که با فاصله ای کم به نسبت محل اصابت بمب و موشک بوده باشی.

حالا با این وضعیت آن چسب های قهوه ای که برای بسته بندی کارتن ها استفاده می شد، واقعا می توانست به شیشه های ما قدرت فرونپاشیدن بدهد؟ حالا ضربدر هم می زدی فرقی می کرد؟ فایده اش گویا تنها امنیت روانی ای بود که به ما می داد. مثل رفتن زیر راه پله. راه پله ای که اگر خطر بالای سرت باشد چندان تفاوتی نمی کند آنجا باشی و یا مثلا وسط خانه جلوی تلویزیون سیاه و سفیدی که کانالهایش ترق ترق می چرخد، مشغول شنیدن این گفته ها باشی: “توجه توجه، علامتی که هم اکنون می شنوی اعلام خطر یا وضعیت قرمز است  ” و یک بوق ممتد و طولانی . (اگر اعصاب آن روزها را دارید از اینجا می شود این خاطره تلخ را زنده کرد )

چقدر همه شیشه های کودکی مان ضربدر قهوه ای داشته، خدا می داند. چقدر صدای این بوق را وسط حتی محبوب ترین کارتون های تلویزیونی مان شنیده باشیم، خدا می داند!

پی نوشت: اوایل که این بوق را می زدند برای آگاهی هم که شده یک جمله تکمله ای می گفتند که ” و معنی و مفهوم آن این است که حمله هوایی انجام خواهد شد”  اما بعدترها همه به آن عادت کرده بودیم. نیاز به گفتن معنا و مفهوم نداشتیم .


۴ نظر برای “چسب های ضربدری”


  1. اسماعیل:

    با یادآوری «شروع جنگ خانمان برانداز، بزرگداشت دارد؟» با لینک : http://smto.ir/?p=786 / عرض شود که اون چسب ها برای جلوگیری از شکسته شدن شیشه‌ها نبوده اساسا. برای این بود که وقتی خورد می‌شود، تکه‌های آن به هر طرف پرتاب نشود و …
    ———————
    سمیه: غرض از نوشتن بیشتر یادآوری ان دوران بوده. وگرنه جواب سوال دلیل چسباندن چسب ها خیلی سخت نبوده و نیست. درست مثل رفتن زیر پله که احتمالا جزو محکم ترین بخش های ساختمان است. مهم اصل نکته ایست که شما به آن توجه نکرده و نمی کنید

  2. leiloon:

    من هم از تو حیاط ترکش جمع کردم آن روزها…..

    در دوران بچگی وقتی پدرم رفته بود جبهه یادم می یاد که پای او چوب لباسی قدیمی که داشتیم و همیشه لباس های بابام بهش آویزون می شد می نشستم و گریه می کردم که :

    الستون و ولستون
    بابامو زود برسون

    اگه نشسته پاشونش
    اگه پاشده بدونش

    …………..
    پرتش بکن تو خونه!!

    و وقتی ترکش خورده برگشت….

    ممنون از یادآوری زیبایت

  3. صابر:

    جنگ در هیچ زمان خوب نیست . البته دفاع واجب است . ولی همیشه مسئولین امر باید طوری عمل کنند که دستیابی به اهداف با کم ترین هزینه ممکن شود و جنک دارای بیشترین هزینه است.

  4. کیمیا:

    برخورد شما با اسماعیل(کامنت گذار اول) خیلی بد بود و عجیب!
    ————-
    سمیه: درباره ماجرایی که فراتر از یک پست هست، قضاوت سریع می فرمایید دوست من. گاهی باید برای رفع سوء تفاهم و گاهی برای ادامه پیدا نکردن برخی از گفتگوها جواب داد. وگرنه من به احترام ، وارد پاسخگویی به کامنت ها نشده و نمی شوم.

محل نوشتن نظرات