مشکل مساجد ما کم بودنِ آنهاست؟
شهرهای ما که هیچ، حتی روستاهای ما صاحب مسجد و حسینیه های بسیاری هستند. روستاهای زیادی را می شناسیم که تعداد ساکنان ِ ثابت آن به سی نفر هم نمی رسد، اما مسجدی دارند که بالغ بر صد نفر در آن جای می گیرند و این مسجد تنها محل نماز است و گاهی ختم ها و عزاداری ها. برخی ها که فعال ترند پایگاه تابستانی و کلاس های جانبی دارند. بسیج مساجد هم که این روزها خوب سیاسی شده است و تاثیرگذار. البته تا تاثیر را چه تعریف کنیم. اما هرچه هست تا دورافتاده ترین کوی و برزن این یک قلم نهاد مدنی هست و فعال است. آنقدر تکثر دارد که هیات امنای آن و فعالان محلی در آن تاثیر بیشتری داشته باشند. البته تاثیر امام جماعت و نوع انتخاب آن را هم نادیده می گیریم تا بتوانیم مسجد را یک پایگاه مدنی بخوانیم.
البته مسئله من مساجد موجود نیست. مسئله ای که هست اینجاست که در همین تهران خودمان، مساجدی داریم که در نماز جماعت ها جز چند صف اول پر نمی شوند. مساجد بزرگی داریم که طبقات بالای آن جز در ایام ِ خاص ِ سال همیشه بسته است. اما در کنار همه اینها گویا همت مضاعفی در احداث مسجد هنوز هست. اینکه سالیانه هزار مسجد در کشور بنا شود، می توانست بسیار خوب باشد اگر به مسجد به عنوان یک نهاد مدنی نگاه می شد. اگر مساجد دیگر با حداکثر ظرفیتشان کار می کردند. مساجدی که محله به محله یکی یا دوتا از آنها را در خود دارد، حتی گاهی نمازهای صبح را هم به جماعت برگزار نمی کنند. مساجد ما از کمی پیش از نماز جماعت تا کمی پس از آن فعال هستند و اگر در خیابان باشی و وقت نماز در حال گذشتن باشد، مسجدی نیست که بتوانی در آن نماز بخوانی. نه تنها مساجد که سرویس های بهداشتی انها هم بسته اند. با این وضعیت ما سالی هزار مسجد هم به مجموعه مساجدمان اضافه کنیم. دینداری اضافه می شود یا نمازخوانی؟
مساجدی که جز روزهای خاص کم جمعیت شده اند، مساجدی که حتی در ایامی مثل محرم جای خودشان را به انواع تکیه و حسینیه داده اند، مساجدی که تنها پایگاه نگاه و نگرش خاصی شده اند، حتی اگر به اینترنت مجهز شوند و یا حتی اینترنتی هم اداره شوند، پر جمعیت و جذب کننده نسل جدید و افکار گوناگون نخواهد شد. هرچند ظاهرا بالاخره باید این بودجه ها به نوعی مصرف شود.
بامزه اینجاست که علیرغم اینهمه مسجد با درهای بسته، شهرداری طرح نمازخانه سازی را در هر میدان کوچک و هر پارک ِ محلی در دست دارد. البته ناگفته نماند که نمازخانه ساختن آسان تر از اداره یک سرویس بهداشتی در شهر است. اگر بخواهیم در هرکدام از این نمازخانه ها نماز بجای بیاورید حتما باید از پیش وضو داشته باشید. شهرداری هیچ مسئولیتی در قبال طهارت و مشکلاتی از این دست ندارد.
مشکلی که در زمینه نماز و مسجد وجود دارد سخت افزاری نیست که با احداث مساجد جدید برطرف شود. مشکل آن در نوع اداره و بینش های ترویج شده در آن است. باور کنیم این پایگاهی که قرار بود مردمی باشد، گویا دیگر متعلق به همه مردم نیست.
بعد از تحریر: بعد از نوشتن این متن، این خبر را دیدم. باز هم پیشرفتی است.




۷ مرداد ۸۹ @ ۷:۴۳ ب.ظ
این ساعاتِ بیشتر باز بودن درِ مساجد، صد البته پیشرفت است اما به نظر من اینکه مردم در اداره مساجد چندان حساس نیستند و مشارکت شان نسبت به گذشته تا این حد تنزل کرده خسارتی است که حالا حالاها جبران نمی شود. ای کاش مثل همان قدیم تر ها بود که وضعیت مسجد هر محل میزان پایبندی اهل محل به دین را نشان می داد. مسجدی که فعال تر بود مایه افتخار اهل محل بود. نه مثل حالا که چه مردم باشند و چه نباشند بالاخره از بودجه های مملکتی صرف شود و امور مسجد بچرخد! به نظر من ورای انحصار طلبی و این قبیل مسائل نکته دیگری هم هست. خودمان تنبل شده ایم. شاید هم یک جورهایی خودمان را زده ایم به بی خیالی که بالاخره هستند کسانی که چراغ مسجد را روشن نگهدارند!!!واقعاً چند نفر از ما که تخصصی دارد و کاری بلد است، حاضر است برود مسجد محل و فی المثل در پایگاه تابستانی آن برای بچه های دبیرستانی کلاس تقویتی یا هنری بگذارد؟! کاری به سیاست و این حرف هایش هم ندارم.به نظرم حتی در این جو سیاسی هم اداره کنندگان مسجد کاری به عقاید سیاسی یک معلم خیاطی و یا ریاضی در پایگاه تابستانی مسجد نداشته باشند!!!
۷ مرداد ۸۹ @ ۹:۰۹ ب.ظ
وقتی مساله بهره وری و کنترل مطرح نیست آنوقت افراط و تفریط در جهت سودجویی در همه ارکان مملکت باب میشود. خیلی مانده که قدر منابع را بدانیم که اینچنین هدر می رود. شاید روزی که نفت آنقدر کم شود که قوتی برای خوردن گیرمان نیاید آنوقت بفکر بیفتیم. فکر آنموقع را که نکرده ایم، کرده ایم؟
۷ مرداد ۸۹ @ ۱۱:۲۷ ب.ظ
سمیه جان ببین می تونی یه کاری کنی که باز عین زمان ما دبیرستانی ها و راهنمایی ها رو به زور ببرن مسجد؟ :))