Wordpress Themes

جامعه شناس ناظر اخلاق است، اما ضابط اخلاق نیست!

دوست قدیمی و همسر دوست قدیمی صاحب یک لیوان چای داغ وبلاگستان، آقای حامد قدوسی نقدی را درباره پست موبایل و ازدواج دختران دبیرستانی نوشته اند. فارغ از اینکه همیشه از نوشته هایشان می آموزم، چند نکته ای بود که لازم به نوشتنش دیدم. فکر کنم نظرم را درباره مصداق هایی که بیان داشته اند بارها گفته ام. در مقام مصداق من در وبلاگم به عنوان یک مشاهده گر بودم. کسی که هر که از خانواده می شناسد معلم است و مشاور و اعتقاد دارم پدیده ای جدید در حال رخ نمودن است. فکر می کنم دعوا را بردن سر اینکه موبایل وسیله خوبی است یا نه کار صوابی نباشد. اگر پایه ابتدایی را بپذیریم که معیار نقد به یک پدیده، عقلانی نبودن آن است، (این معیار را از فرمایشات خود آقای قدوسی در کامنتدانی ها  گرفته ام و آن را پذیرفته ام) آنوقت می شود درباره عقلانی بودن یا نبودن آن موضوع سخن گفت. اما یک نکته مهم وجود دارد، علیرغم علاقه وافر به علم اقتصاد و ارادت ویژه به آن ، عقلانیت را لزوما با هزینه و فایده اقتصادی تعیین نمی کنند. اساتید علم ما که معیار عقلانیت را تناسب وسیله و هدف می شناسند! و برای سنجش این وسیله و هدف باید هم هدف و هم وسیله را در همان محیط و مکان و زمان خودش جستجو کنیم. من ادعا می کنم عقلانی نیست، و لازم باشد بر این ادعا سند می آورم. اما نمی خواهم این بار وارد مصداق شوم و گذر می کنم که موضوع مورد توجه حامد خان نیز مصداق ها نبوده است.

ایشان به جایگاه جامعه شناس پرداخته اند و می خواهند بدانند جامعه شناس عالم است یا ناظر اخلاق؟ و من خیلی از این حرفشان سر در نمی آورم که آیا عالم بودن مغایرتی با رصد کردن اخلاق دارد؟ بارها گفته ام از گفتن بسیاری از مسایل اجتماعی دنبال تحمیل و اجبار نمی روم. اما اعتقاد ندارم که جامعه شناس تنها یک روایت پوزیتیویستی از علم باید داشته باشد. یعنی که فقط ببیند و آزمایش کند و با مقایسه و تجربه به نتایجی برسد. من این روایت را نه کهنه می دانم و نه غیر کارآمد. اصلا گذشته تحصیلی ام اجازه نمی دهد مانند بسیاری بنشینم و به این گونه علوم اثبات گرایانه نیشخند بزنم. اما برادر ما فراموش کرده اند که امروز این اتفاق افتاده و لزوما توصیف واقعیت و تبیین علی از شرایط را معادل علم جامعه شناسی نمی دانند. نوع نگاه ساختارگرایانه که به عنوان مثال ریشه اصلی آن را در متفکرین مکتب فرانکفورت می توان دنبال کرد گویایی است بر این واقعیت. نمی توان رد پای ارزش و اخلاق را از کارهای آنها حذف نمود و اتفاقا تعلق به این سنت فکری امروزه بسیار باب هم شده است. این به این معنی نیست که هرچه در جامعه شناسی است در سنت ساخت گرایی باشد. و بدون شک در هر سنتی مجله ای و مقاله ای موجود است.

اما درباره پیشینیان و کلاسیک های جامعه شناسی هم نکته ای هست. ما به صلاح خویش بسیار زمان ها با چاقوی جراحی به دل اندیشه ها می رویم و خود خواسته دلی یا روده ای از آن اندیشه را به ودیعه می گیریم. البته بعضا چاره ای هم جز این کار نیست. اما اگر قرار باشد درباره آن اندیشه نظر دهیم، نباید فراموش کنیم بکه به بخش های بر زمین مانده ای را که به هر دلیل خوش آمدمان نیست یا بدانها بی علاقه ایم، باید توجه نماییم.

مثلا همین دورکیم که مبدعی است بر همین روشی که شما می فرمایید. مگر نه این است که اخر سر در جامعه دینی اش حتی از غلیان های دینی می گوید و پیامبری اخلاق می کند. درست است در روش، به یک گونه مسئله را مطرح می کند. اما در عمل مباحثی اخلاقی را وارد تحلیلشان می کنند. یا همین وبر خودمان که ربط ارزشی و حکم ارزشی اش شهره عام و خاص است. چطور می شود که اقتدار کاریزماتیک را نفی نمی کند و اتفاقا دنبال روش های ماندگاری این انواع اقتدار در جامعه شناسی سیاسی اش هم هست. آنها که بهتر می توانند این ارزش داوری ها را از تمام بنیان اندیشه شان حذف نمایند. اینکه جامعه شناسان کلاسیک به نحوی به دین مربوطند و یا خود را پیامبری دینی می نامند - هرچند با معنای خودشان از دین- جای تامل ندارند؟

ببینید اصلا خواستگاه و نقطه عزیمت ما برای ورود به جامعه شناسی همین مصداق هاست. هرجا که به عنوان ناظر بیرونی - شما خواستید بخوانید ناظر اخلاقی - احساس شود چیزی سر جای خودش قرار نگرفته، مسئله برای جامعه شناس شروع می شود. قبول دارید که در وبلاگ فقط دنبال مسئله شناسی هستیم. یا لااقل من چنینم. مسایلی که می بینم می نویسم و با صدای بلند درباره شان فکر می کنم. معیار و ارزشی هم دارم. درست ! اصلا با همین معیار مسئله ای را، مسئله می بینم. این که از نظر شما ایراد ندارد؟ واقعیت اینجاست که حداقل از نظر وبر عقلگرا هم ایرادی نداشته! خب اگر قرار باشد این نظارت را بگیریم، چه می ماند؟ به نظر شما تنها بنشینم نظریه بخوانم و تصور کنم این نظریه را می توان در جامعه خودمان آزمود، و بعد هم به واسطه آن بساط تحقیقی علم کنم، و به نتایج مشعشع و بسیار علمی ای برسم، من یک جامعه شناس زبده خواهم شد؟ حاشا و کلا که جامعه شناسیمان پر است از این بازارهای تحقیقات اینچنین!

من خواستگاه ورودم به جامعه شناسی همین مسایل بوده، وگرنه چنان که خود گفتید عطای مهندسی را به لقایش نمی بخشیدم. با مسئله به دل این رشته رفته ام و خیال ندارم که بدون مسئله وارد تحقیق شوم. اصلا نظریات را می خوانم تا ببینم چگونه می توان مسایلی که در ذهن دارم تبیین کنم. حالا شما می توانید من جوینده مسئله را ناظر اخلاق هم بدانید. اما من ضابط اخلاق نخواهم بود. مشکلتان را با ضابطان اخلاق وارد بحث ما نکنید. من مسئله را می بینم. تصمیم به زعم خودم غلط، را نقد می کنم. دنبال این می روم که آیا نتایج درستی به بار می آورد یا نادرست. تبیینش می کنم. اما در نهایت هم باید پیشنهادی داد. نهایت تبیین اجتماعی به یک وبلاگ روزانه نمی رسد. ممکن است پیشنهاداتی غیر علمی هم بدهم. این به حساب روزانه نویسی. اما اینکه فقط بگویم اوضاع چنین است و چنان! و یا اینکه این متغیر ربطش به آن یکی اینقدر همبسته است، این تنها کار جامعه شناس نیست!

اتفاقا من هم باور دارم که مشکل ما در جامعه از نوع نگاه به جامعه شناسی است. انها که من نقدشان می کنم که چنان پایه های لرزانی از علم ساخته اند که گویا پست مدرنیسم در ناف تهران متولد شده باشد. و ما حصل گفته هایشان آن است که دین را جای عقل بنشانند. اما در چنین جامعه ای بین دین و علم را نمی توان با اخلاق پر کرد؟ آن هم بخشی از اخلاق که قابلیت تبیین اجتماعی دارد؟

جامعه شناسی نه وحدت پارادایمی دارد و نه وحدت موضوع. آنچه شما می گویید و می خواهید از این علم، به وفور در جامعه شناسی هست. اما انچه من هم گفته ام هست.

پی نوشت: باز هم می گویم در مصداق ممکن است لغزشهای قلمی داشته باشم. چون وبلاگ نویسی کرده ام. اما هنوز از کلیت نوشته ام دفاع می کنم. درباره ازدواج هم چون این دوست خوبم نوشته (چون فیل تر بوده با فیل تر شکن گذاشته ام. وگرنه همان بلوط است)، کمی بیشتر می نویسم. اما حاشا اینکه من بخواهم ضابط اخلاق شوم. اما به امر آموزش اعتقاد شدید دارم. اموزش را نیز نه ایدئولوژیک و نه دولتی می دانم. ما نیازمند آموزشیم. در هر دو موردی که نوشته ام. آموزش توان عقلانی تر استفاده کردن و عمل کردن را به ما می دهد. آموزشی که بتوان بیشترین بهره را از ان گرفت. نهایت حرف من در مصداق سازیها به اینجا می رسد.

پی نوشت دوم: شک ندارم که از گفتگوهایی اینچنین بسیار می آموزم. از دوستان منتقد نیز بسیار سپاسگزار. سنت حسنه ای خواهد بود در همین فضای مجازی باب گفتگو باز شود!

۱۰ نظر برای “جامعه شناس ناظر اخلاق است، اما ضابط اخلاق نیست!”


  1. hamed ghoddusi:

    Salam and thanks for the post. I like this discussion

    There are several issues to be discussed in your post but I think the main misunderstanding is the mix between Scientific work and “Empirical” work.

    People mix them up al the time in Iran not only in sociology but in economics too. When I say that you are not eligible to judge about people’s behavior it does not mean that I am telling that you should run regressions!! Quantitative methods and the correlation, etc are just simple tools for social work. Many social scientists never run such quantitative tests but they “Think” and develop “Theories” in order to “understand” what is going on in the society. You are reducing positive social work to things like questionnaire and regressions while the important part is the theories and observations who help to understand the dynamic of social phenomena. Of course sociology as regression would be quite boring and few people will buy it. The beaty of scientific sociology is somewhere else.

    Sorry for writing in English. No Farsi here.

  2. hamed ghoddusi:

    The second point is that “Economic Reationality” is nothing than “using the best way to satisfy the needs”. I don’t know how did you concluded that economists are talking about something else.

  3. Dr.Payk:

    سفر چندروزه ام با رمی ، متئو و مکسیم به پایان رسید و اکنون رمی در جامعه جمهوری چک ، متئو و مکسیم در جامعه فرانسه و من در جامعه ایران روزگار می گذرانیم .اما مهم ترین دستاورد اخلاقی همزیستی چند روزه با دوستان فرنگی ام ، همان بود که در سفرهای پیشین با دیگر دوستان فرنگی ام به دست آمده بود :
    matlabe jadide weblog.be dalile ahamiate mozoo chashm be rahe comment haie sazandatoon hastam.thnx in advance:
    http://www.philosophy-workshop.blogfa.com

  4. بهنام:

    نگاه که میکنی به جامعه آکادمیک امروز ایران از چند جا دردت میگیرد. روز و روزگاری بود برای فرستادن دخترکانمان به مدرسه لازم نبود خیلی باسوات باشیم! امروز اما کار بجایی رسیده که سفره بحث آکادمیک پهن است برای جلوگیری از سیل خانمان برانداز (نقل خاطرات) یا لزوم برچیدن سد (ازدواج).

    بعنوان مشتی از خروار این مدعیان، آیا نمونه مورد بحث حقیقتا موضوعی است که برای درکش می بایست مدارج رفیع علمی را طی کرد؟ پروفسور جامعه شناسی و صاحب کرسی تدریس و چه و چه میخواهد؟ آیا در میانه این مباحثات عقلی و کلامی عمیق نباید از دخترکی که به جبر جامعه و خانواده وسط این داستان پرتاب شده یادی کرد؟ سوالی کرد؟

    بنشینیم و قصه ببافیم، زهی خیال باطل که باورمندان به اینچنین علمی و رسالت و هدایتی دست برخواهند داشت از سیخ زدن به جامعه!

    کاش این بحث علمی را بدون اشاره به دختران محروم از تحصیل پی میگرفتید تا درد انکار دوباره و دوباره و این بی اعتنایی به انسانیت انسان کمتر می بود.

    من یکی را یاد قصه آن دو خیاط رند اندرسن میاندازد! یکی خبطی کرده و غلطی گفته و پا هم پس نمیکشد که هیچ، دیگران هم یکی یکی از راه میرسند و فراموششان نمیشود که یادی از سابقه دیرین دوستی و آشنایی و درسهایی که از او آموختند بکنند، نکند که تهمت ندیدن لباس زربافت را بجان بخرند!

    اینطوری میشود که یکهو از هیچی یک علی شریعتی و عبدالکریم زاییده می شود.

    محتوای نامرغوب این بطری جگر میسوزاند شما از بابت نوشته های کج و کوله روی برچسبش نقادی میکنید!

  5. آروین:

    با بیش از نود درصد حرفهات در این پست مخالفم اساسی، به نظرم خیلی جاها از مکاتب جامعه‌شناسی نادقیق (اگر نگویم پراشتباه) صحبت کردی و این به نظر من کل پایه‌ی تئوریک بحثت رو تضعیف کرده. یک نمونه‌ی کوچیک اما کمی آشکار رو اشاره می‌کنم و باقی رو می‌ذارم شاید برای وقت مناسب‌تر.
    فرانکفورتی ها ساختارگرا نیستن. نشون به اون نشون که مکتب فرانکفورت در قالب شاخه‌ای از مارکسیسم می‌گنجه که به مارکسیسم هگلی معروفه و از قضا نقطه‌ی تمایز مارکسیسم هگلی با مارکسیسم ارتدوکس (تفاوت ایدئولوژی آلمانی با سرمایه) در همین وجه پررنگ ساختارگرایانه در مارکسیسم ارتدوکس و دور شدن از این وجه در مارکسیسم هگلی و نمونه‌ی مشخص‌اش مکتب فرانکفورته. در میان مارکسیست‌های متاخر هم آلتوسره که به مارکسیست ساختارگرا معروفه نه اصحاب مکتب فرانکفورت و اتفاقا در مکتب فرانکفورت بحث ذهنیت و آگاهی بسیار پررنگ‌تر از ساختارهای پنهان اما عینی مارکسیسم ارتدوکس و ساختارگراست.

  6. بچه فنی:

    «باب» که چه عرض کنم؟!

  7. حامد موحدیان:

    سلام. حالتون چطوره؟ این اولین بار است که بلاگ شما سر میزنم. برام لذت بخشه ببینم هنوز کسانی هستند که دغدغه مشترک -سوای از نتیجه- باهاشون دارم. اکثر کسانی که در این بلاگ دیدم. قبلا تلاش کرده بودم در وادی جامعه شناسی وارد شوم و مشغولیاتم را از این دید بررسی کنم، اما سریعا احساس کردم جامعه شناسی همواره دنبال یک مقصر است. شاید برداشت من اشتباه باشد، ولی به هرحال با چهارچوب من تناسب نداشت. من عاشق انتزاعم. یک برداشت ساده از امری عظیم. یک نسخه شخصی، فقط برای خودم. هنوز دوست دارم حس کشف و شهودی را که در کودکی داشتم. هنوز دوست دارم خودم بفهمم چه می خواهم. شاید نظرات و برداشت من چون در یک محیط ایزوله به دست نیامده، قابل تعمیم نباشد، ولی احتمالا در دستگاه من، جواب مناسبی خواهد داد. بر این اساس است که مدتهاست حتی به فکر بحث و گفتگو با دیگران نیستم، مگر آنها که خود اعلام آمادگی می کنند. به هیچ وجه قصد هیچگونه روشنگری ندارم، مبادا آرامش کسی به هم بخورد. اما درون خودم هنوز پر از تلاطم است. زندگی را سفر می دانم، باید گذر کرد. اگر همه بر این منوال باشیم، در گذر زمان، مسیر مناسبی برای سفر پدید خواهد آمد (مانند الگوریتم مورچگان)
    ولی بازهم می گویم که بسیار خوشحال شدم.
    ببخشید اینجا اینها را نوشتم. چون جای دیگری برای درج نظرات عمومی پیدا نکردم.
    پایا و مانا باشید
    با احترام فراوان
    (ضمنا به آقا ایمان گل ما هم سلام برسونید)

  8. جام:

    جوانان اعتماد ملی در خدمت شماست http://jaamnews.blogfa.com

  9. بهاره:

    سلام! خوب. اول موضعم را بگویم D: راستش چند بار از لینگکهای دیگر اینجا آمده بودم ولی موندگار نشدم. شاید به خاطر همین دیدگاه بوده باشد نا خودآگاه!

    ببینید خانم توحید لو من دقیقا نگرانی شما را می فهمم ولی باز هم دلیلی بر وضع قانون محدودکننده نمی بینم. این قوانین محدود کننده حداقل تاثیر را بر موضوع مورد بحث و نگرانی های ناشی از آن دارد (به لفظ تیتر خودتان، اگر سیلی بیاید به خاطر برداشتن سد تحصیل دختران نیست. اصولا سد بالاسر رودخانه شکسته است. آن سد را ترمیم کنید نه بند خاکی را!).
    همان طور که برای آقای قدوسی هم نوشتم، شما می توانید به عنوان یک جامعه شناس و عضوی از گروههای مرجع جامعه یک ناظز اخلاق (به اصطلاح) باشید اما دقت در موارد توصیه شده خیلی مهم تر است.

  10. بر ساحل سلامت » Blog Archive » پارک زنان نیازی که بسیاری دیر به تحقق رسید:

    [...] این پست بلوط، این غر نوشت و این پست بهاره در ادامه همان بحث قدیمی با آقای قدوسی درگرفته [...]

محل نوشتن نظرات