Wordpress Themes

چقدر باید نگران بی تفاوتی در جامعه باشیم؟

همیشه کلاس هایی را که فرصتی آزاد داشتند برای تحلیل ، دوست داشتم. فکر می کردم برای خودش فرصتی است که حرفمان را بزنیم. حرف‌هایی که باید جایی گفتنشان را تمرین کنیم. همین می شود که اگر قرار باشد تمرین درس دادن هم بکنم، ترجیح می دهم موضوعات روز در کلاسم جاری باشد. تمرین مهمی است برایم پیوند دادن هرچه در کلاس مطرح می شود با نظریاتی که قرار است گفته شود و بر ذهن دانشجوها نقش بندد. اما گاهی مشکل دارم با این قضیه. آن جایی که حرفم همان است که آنها می گویند اما باید بی طرف بمانم. انجا که می فهممشان و دغدغه شان،‌دغدغه ام می شود و ناامیدی و یاس را در صدایشان درک می کنم، اما مجبورم بگویم جامعه شناس ناامید، جامعه شناس نیست.

آدم ناامیدی نیستم،‌ اما داشتم فکر می کردم به همین جمله. اینکه آیا ناامیدی یک جامعه شناس یعنی خلع سلاح کردن خود؟‌ اصلا چرا این را سرکلاس گفتم؟ فقط برای اینکه امیدوارشان کنم به آینده ای نامعلوم؟ امیدوارشان کنم که اگر بین عاقل و عاقل تر ،‌دنبال عاقل تر رفتند باید خوشحال باشند؟ نمی گویم امید ندارم. که به امید می نویسم و در همینجا درس می خوانم و فعلا قصد ندارم ایران را ترک کنم. اما در قبال این ناامیدی بچه های کلاس،‌منی که به هر تصمیمی، آینده جامعه ام را مخدوش می بینم چگونه باید عکس العمل نشان دهم؟‌

جامعه امیدوار می تواند اصلاح گر باشد. حتی جامعه امیدوار می تواند برخیزد و تغییرات اساسی ایجاد کند. بارقه های امید به راحتی از بین می رود و به سختی شکل می گیرد و ما به عنوان کسانی که قرار است هم در این جامعه فعالیت اجتماعی کنیم و هم اصلاحگر باشیم،‌چگونه باید امیدوار بمانیم. دامنه این بی تفاوتی تا کجاست؟ آیا می توان پیش بینی  درستی از وضعیت آینده این جامعه بی تفاوت ارائه داد؟‌

امروز از آینده جامعه ای بیم داشتم که سالهای آینده اش چون این سه سال گذشته بگذرد. امروز من هم ناامید بودم از هر چه شدنی بود که رییس دولت فکر می کرد می تواند. اما آیا این ناامیدی علاج کار ماست؟

فکر می کنم دوستان فعال و اکتیو در عرصه اجتماع باید به این سوال پاسخ دهند که چاره کار بی تفاوتی چیست؟ فعالین اجتماعی تا کجا باید نقد کنند،‌تا کجا باید امیدواری دهند؟ بدون امید با بی تفاوتی چه بر سر جامعه می آید؟

بیایید امروز قبل از اینکه وارد بازی انتخابات شویم،‌درباره اش بنویسم. قبل از اینکه فضای ایجاد شده مانع از این شود که درست بیاندیشیم و بدانیم که با چه جامعه ای روبه‌رو هستیم. با درد به ظاهر بی درمان بی تفاوتی چه باید کرد؟ کمی هم موضوع را فعلا به سیاست و انتخابات و کاندیداها نکشانیم. فعلا به عنوان فعال اجتماعی تن به یک طوفان فکری دهیم. شاید با جمع بندی بتوان نتایجی گرفت.

بازی راه نیانداخته ام. اما دعوت می کنم دوستانم را برای نوشتن در این باره. کسانی که فعالند نه در عرصه مجاز که در فضای حقیقی. و دوستانی که خود خانه ای شخصی دارند و یا در کامنتدانی همین خانه می نویسند. امید که باب تازه ای باشد برای شروع بحث های جدید:

جمهور (مهدی محسنی)،‌ میرا (میرا قربانی فر)،‌ بوی خاک (محمدرضا یزدان پناه)،‌ شاهد بازاری و پرده نشین (بنفشه و حمید شاید که بهانه ای باشد برای نوشتن)، ایران پاپاریزی (آرش غفوری)، همینجوری (احمد طالبی)،‌ کلاشینکف (بهمن هدایتی)‌، مهجاد (سجاد سالک)، حذفیات (امید محدث)،‌فاوا (پدرام الوندی)،‌ اندیشه و احساس (ابوذر آذران ) و کمانگیر و بامدادی و گناهکار دوستان دیگری که همراه هستند در این دنیا و خانه مجازی که اسمشان اینجا نیامده

پی نوشت: قصدم از این پست شروع یک هم اندیشی است در این فضای مجازی. اگر دوستانم لطف کنند نظراتی که دارند و یا موضوعاتی که مفیدتر و لازم تر می دانند،‌بر شمرند شاید که بحث خوبی دربگیرد.

دوستانی که لطف داشتند و نوشتند: (این لیست دایم به روز می‌شود)

سابقه بحث درباره ناامیدی و بی تفاوتی

سجاد سالک یک قل مهجاد چراغ اول رو روشن کرده. هرچند بنده خدا ابر آبی،‌ کلی دلم براش سوخت!

میرای عزیز با نوشته ناامیدی …. این درد مشترک

آزاده بانوی نازنین هم از بی تفاوتی و ناامیدی نوشته است.

شاهرخ مهدوی هم در زخم کهنه اش نوشته.

مسیح علی نژاد هم در این گفتگوی ناامیدی شرکت کرده اما آن را با تلخی مرگ یک هنرمند پیوند زده است. و چه تلخ است!

محمدرضا یزدان پناه در بوی خاکش گفته که بحث را نپیچانیم.

ابوذر آذران در اندیشه و احساسش هرچند کوتاه پاسخی گفته است.

احمد طالبی در همینجوری گفته است که جامعه ایرانی می‌ترسد.

مصطفی رسته مقدم در آش ایرانی درباره ما این نسل سوخته نوشته است.

محمد الیاس در واژگون پیشنهادهایی برای امیدواری داده است.

احمد طالبی باز هم از ترس ایرانیان گفته است.

لوا زند مهمان عزیزی که درباره تاثیرات مهاجرت بر امیدواری بر آینده نوشته است.

گناهکار از ناآگاهی که عاملی بر بی تفاوتی است سخن گفته است.

کمانگیر بی تفاوتی را خماری مطبوع یک جسد خوانده است.

سارا در یکبار دیگر قلم از بی تفاوتی نوشته است.

صاحب وبلاگ کاغذ پاره می گوید خودمان مقصریم.

۳۳ نظر برای “چقدر باید نگران بی تفاوتی در جامعه باشیم؟”


  1. طلبه:

    خانم توحیدلو
    بحث خوبی را مطرح کرده اید. امیدوارم اجازه دهید تا آنجا که دوستان استقبال و مشارکت می کنند ادامه یابد.
    به نظر من چه ما جامعه شناس باشیم چه نباشیم اگر نگاه اصلاح گرانه به جامعه خود داشته باشیم چاره ای از این نداریم که اولا خود امیدوار باشیم ثانیا این امید را به جامعه منتقل کنیم.
    به نظر می رسد آن امیدی مشکل ساز و در مواردی فریب جامعه به شمار می آید که فاقد عنصر واقع بینی و بی تناسب با نیازها و امکانات جامعه باشد.

  2. طلبه:

    به طور مختصر می توان گفت:
    ۱٫ ایجاد امید هر چند اندک، لازمه هر حرکت مسالمت آمیز و اصلاحی است. بنابراین از یاس و ناامیدی جامعه باید نگران شد. جامعه ناامید نه تنها برای رشد و تعالی حرکت نمی کند و چیزی به دست نمی آورد بلکه از داشته های خود هم استفاده مناسب نمی کند.
    ۲٫ ایجاد امید یکی از وظایف خطیر اصلاح گران، کوشندگان و به طور کلی گروه های مرجع اجتماعی است که در خود احساس مسوولیت می کنند.
    این امید باید با توجه به موارد ذیل باشد:
    اولا باید بر اساس مبنا و معیارهای مشخص و بررسی شده باشد نه صرفا به عنوان ابزاری برای جلب و جذب جامعه به سوی خود و منافع زودگذر
    ثانیا واقع بینانه باشد و با توجه به فضای واقعی جامعه و بازیگران عمده آن و امکانات موجود طراحی شده باشد
    ثالثا همراه با آگاهی بخشی مناسب باشد. یعنی به جامعه تفهیم شود که لازمه امید، انجام تلاش و کوشش بیشتر است و داشتن صبر و تحمل فراوان. باید تبیین نمود که، به قول حسن البناء، ملتی که بخواهد راه های طبیعی تاریخ را میان بر بزند محکوم به شکست است.
    رابعا با تبیین این مطلب همراه باشد که امیدواری و امیدبخشی به معنای نادیده گرفتن و توجیه ضعف ها و اشکالات موجود نیست بلکه انگیزه سازی است برای اصلاح این اشکالات.

  3. هموطن تهران اسی:

    اینکه کفته میشود مردم بی تفاوت شده اند البته درست است ولی اینکه جرا بی تفاوت شده اند مهمتر است
    مردم ما اصلا مردم بی تفاوتی نبودند” سیاست جاری کشور” باعث این بی تفاوتیهاست کسی که از سر صبح تا اخر شب مشغول بدست اوردن خرجهای سرسام اورست و هر جه میدود همیشه عقب است و همیشه هشتش کرو نه اش است کی وقت مطالعه و اینکه جه دارد در دوروبرش میکذرد است انقدر افکارش مشغول قسدهای عقب افتاده و خرج و دخلش و غیره است که حتی اکر به او مطالب را القا هم کنند دیکر حوصله و رمقی در او باقی نمانده که بخواهد انکیزه ای در او ایجاد کند!
    یادم میاید که یک ضرب المثلی بود که میکفتند اکر میخواهی به ایرانی حکومت کنی باید انها را کرسنه نکهداری ودر مورد عربها برعکس باید انها را سیر نکهداشت که البته این ضربالمثل را از قول انکلیسی ها میکفتند که می بینیم درست درامده است
    اینکه مردم بی تفاوت شده اند دلایل زیادی دارد که به بعضی از انها اشاره میکنم:

    ۱ – انقلاب ۵۷
    ۲ – ۲ خرداد
    ۳ – ۱۸ تیر
    ۴ – معجزه هزاره سوم

    یک ملت مکر جند بار میتواند در یک دوره ۳۰ ساله عزمش را جزم کند و هر بار با شکست روبرو شود هر بار کروهی بیاید و با وعده های تو خالی انها را بفریبند و مردم خسته شده از کروه قبلی را دوباره به بیراه بکشاند
    دیکر برای مردم انتخابی باقی نمانده که نسبت به ان حساس باشند هرجه بود را محک زدند و نتیجه را دیدند فقط امار و ارقام انهم از نوع دولتی ان !!!!
    ۳۰ سال است که ما در حال بیشرفت انهم از نوع انقلابی ان هستیم
    ۳۰ سال است که بحمدالاه در فلان و بهمان قضایا به خود کفایی رسیده ایم
    ۳۰ سال است که که با تولید فلان کالا سالانه اینقدر میلیون دلار صرفه جویی اقتصادی میشود
    ۳۰ سال است که با کارهایمان مشت محکمی بر دهان همه دنیا میزنیم
    ۳۰ سال است که امریکا و همدستانش در حال توطئه بر علیه ما هستند
    ۳۰ سال است که هر بار بامبولی وجود دارد که ذهن مردم را اسیر ان کنند و فساد اقتصادی و دولتی را در سایه ان بنهان کنند
    ۳۰ سال است مرک را حوله میکنیم در حالی که خود کرفتار نوع تدریجی ان هستیم
    و از این ۳۰ سال ها بسیار داریم که اکر این ۳۰ سال ها را با هم جمع ببندیم صدها سال میشود که از دنیا عقب افتاده ایم و کرفتار اوهام شده ایم
    اری اینکه مردم بی تفاوت شده اند دلایل زیادی دارد که من فقط به کروهی از ان اشاره کردم واینکه عده زیادی را اسیر مواد مخدر کرده اند وعده ای دیکر هم انقدر کرفتار مال اندوزی و کرفتن ماهی از این اب کل الود شده اند بماند
    اری مردم بی تفاوت شده اند بسکه وعده و وعیدهای تو خالی شنیدند انهم از کسانی که ۳۰ سال قبل به انها به جشم یک قدیس مینکریستند
    و حالا میبینیم که هنوز عده ای وجود دارند که با کردنهای برافراشته ما را سرزنش میکنند که مکر جه مرکتان بود که انقلاب کردید و میخواهند ما را به حکومت سلطنتی ۳۰ سال قبل دعوت کنند که واقعا مایه ننک ماست که بعداز ۳۰ سال به اینجا رسیده ایم که جا برای افکار ۳۰ سال قبل باز است
    وسلام

  4. طلبه:

    به نظر می رسد برای ایجاد امید و از بین بردن یاس و ناامیدی در جامعه می توان موارد زیر را مورد توجه قرار داد. بدیهی است این نظرات نیاز به تکمیل دارد و باید منتظر نظرات دیگران بود.
    ۱٫ امیدوار بودن و عدم یاس کنشگران اجتماعی که نگرش اصلاحی دارند. روشن است که انسان ناامید نمی تواند دیگران را دعوت به امیدواری نماید. البته این امید باید مبتنی بر مواردی باشد که در کامنت بالا به آن اشاره شد.
    ۲٫ تبیین پیامدهای زیان بار یاس و ناامیدی چه در عرصه فردی و چه در عرصه اجتماعی.
    ۳٫ آشنا کردن جامعه با تجربه های بومی و غیر بومی افراد و جوامعی که با زنده نگاه داشتن نور امید در دل های خود و صد البته با تلاش و کوشش و صبر و حوصله کار خویش را به پیش برده و جامعه خود را آباد کردند.
    ۴٫ شناخت هر چه بیشتر جامعه و روحیات و فرهنگ و زبان آن. و تلاش برای ایجاد گفت و گو و مفاهمه با جامعه. به نظر من این یکی از بزرگ ترین ضعف بسیاری از روشنفکران و کنشگران اجتماعی جامعه ما در یکصد سال گذشته بوده است.
    روشن است که این گفت و گو ابتدا باید بین خود افراد و گروه های دلسوز جامعه ایجاد شود و سپس جامعه برای آن تربیت شود.
    ۵٫ نقد اشکالات و ضعف های موجود در جامعه ما در عرصه های گوناگون. طبیعی است این نقد باید هم منصفانه و هم از روی واقع بینی باشد.
    ۶٫ بیان نقاط مثبت و خوبی ها و زیبایی هایی که چه در بین افراد جامعه و چه در جامعه به عنوان یک کل وجود دارد. به عبارت دیگر پرهیز از زیاده روی در بیان ضعف ها و زشتی ها و نادیده گرفتن جنبه های مثبت.
    ۷٫ بهره گیری درست و به اندازه از عناصر موجود در فرهنگ دینی و ملی جامعه برای ایجاد روحیه امید، نشاط و تلاش و توکل.

  5. حمید:

    این انقلاب جز انبوه شعار مرگ بر و انواع و اقسام شعارهای دیگه چی آورد برای مملکت؟ فکر کنم یک ستاد شعار سازی در مملکت وجود داشته باشه،که تا یه موضوعی پیش اومد یک شعاری براش بسازند مثل همین قضیه انرژی هسته ای و “حق مسلم”.
    این انقلاب جز آمار سرسام آور اعتیاد و فقر و بزهکاری های اجتماعی چه آور برای این مملکت؟
    این انقلاب جز انزوای سیاسی(اون چیزی که نامش رو استقلال میگذارند همونطور که نفوذ سیاسی دوران شاه رو وابستگی مینامیدند.) چه آورد برای مملکت؟
    این انقلاب جز انبوهی ننگ و تخریب چهره ایران و ایرانی برای مملکت چه آورد.؟
    این انقلاب جز تلاش برای مانع تراشی بر سر راه افزایش آگاهی های مردم و مانع تراشی در دور شدن از حماقتها و خرافات و افکار واپسگرایانه و مانع پیشرفت و تلاش برای اسیر کردن کردن افکار در چرندیات مذهبی، توسط ابزارهایی مانند صدا سیما،چه کرد.اون اوایل یک مشت حزب الهی ساخت که مغزش از تنفر پر و از تعقل خالی بود، ولی خوشبختانه جامعه هر سال که گذشت از این طرز فکر به شدت فاصله گرفت و به شدت در حال فاصله گرفتن هست.طوری که که حالا جامعه حزب الهی ستیز شده و هر کس که با شک و شمایل حزب الهی ببینند انگار یک موجود غارنشین و بو گندو رو دیدند. اون اوایل حتی بازیکنان تیمهای فوتبال هم ریشو بودند ولی روز به روز که گذشت ریشها کوتاهتر شد طوری که مقامات مملکتی هم یه تعدادیشون سه تیغه میکنند. چادری هایی که دماغشون پیدا بود حالا این پارچه نکبت بار سیاه رو که خیلی مورد توجه رژیم هم هست رو نه تنها دور انداختند بلکه تبدیل به شیک پوشانی شدند که با پوشششون هر روز یک تو دهنی بزرگ به رژیم میزنند.
    موسیقی و رقص و آواز که کمتر گوشی اون اوایل میشنید و کمتر چشمی میدید و مغزها پر از چرندیات و عقب ماندگیهای مذهبی در این زمینه بود ،حالا کمتر گوشی هست که نشنود و کمتر چشمی هست که نبیند و کمتر خانه ای هست که بدون ماهواره باشد. این ماهواره علاوه بر دور کردن مردم از برنامه های تهوع آور صدا سیما و شکست بیش از پیش تابوهای واپسگرایانه مذهبی در اذهان مردم و شادی آفرینی برای اونها، نقش زیادی در افزایش آگاهیهای مردم و رسوا سازی رژیمهم داره،هر چه تعداد استفاده کنندگان بیشتر بشه ضربه بیشتری به پیگر رژیم میخوره.توی یکی از شهرهای کوچک رفیقم میگفت تا این شبکه(یکی از شبکه هایی که تازه راه افتاده) روی کار اومده در رو دیوار پر شده است نام این شبکه و به دنبالش گروههای رنگ بدست رژیم که مشغول پاک کردن اونها هستند.
    خلاصه این رژیم بالا بره پایین بیاد خودش رو تکه پاره کنه نمیتونه اذهان ملت و مغز مردم رو منجمد و واپسگرا نگه داره.همانطور که خوشبختانه تا حالا با شکست روبرو شده.

  6. حجت:

    ای بابا خانم توحید لو ، مردم ما دیگه به چی دلشون خوش باشه .
    مردم ما خنگ و نادان نیستن که ، اتفاقا خیلی هم باهوش هستند . شرایط رو میبینند و درک میکنند .
    وقتی مردم میبینند که حکومت دست یه مشت اراذل و اوباش افتاده که بدیهیات مسلم تاریخی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی رو یکی پس از دیگری دارن انکار میکنند دیگه چه امیدی باقی میمونه . گویا دنیا تا حالا منتظر بوده که اینها بیان و تمام قوانین بشری رو اینها بنویسن . اینهایی که حاضر نیستن از تجربه مسلم اثبات شده کسان دیگری که اون راهها رو قبلا طی کردن استفاده کنند ، دیگه میشه به کارهای بعدیشون امیدوار بود که منتظر باشیم از روی عقل و منطق باشه ؟
    این واقعیت بسیار مهم و دردناکیه به نظر من که سران حکومت ما سعی دارند که اصول مسلم و بدیهی رو که سالهاست راه حل منطقی براش پیدا شده رو به هر ضرب و زوری شده تغییر بدن و در چارچوب قوانین اسلامی جاسازیش کنند . مثلا در سالهای اخیر یه اصطلاح مضحکی باب شده در جمهوری اسلامی به نام “دموکراسی دینی ” . یه شیر پاک خورده ای هم هوز پیدا نشده برای ما توضیح بده که این “دموکراسی دینی ” یعنی چی . یعنی همین که ما الان داریم میبینیم ؟ ! پس خیلی چیز مزخرفیه .!!
    خب خدا وکیلی خودتون نگاه کنید ببینید مردم بچز نظاره گر بودن این جماعت نادان حکومت گر بر این مملکت و خندیدن از روی افسوس چه میتوانند بکنند . مردم با کسانی طرفند که عمدا چشم خودشون رو به روی واقعیات بسته اند و شمشیر بدست و کورمال کورمال به دور خود میچرخند . آنها حتی در این حال ادعا میکنند که بینا ترینند و بقیه هم باید در این شیوه از آنها تقلید کنند . به نظر شما میتوان به چنین فردی که چشمانش را بسته است و … اصلا نزدیک شد و چیز دیگری را به او نشان داد ؟
    برگردیم به واقعیت؛
    مردم تا کی باید با شور و نشاط بر سر صندوقهای رایی بروند که فقط میتوانند به کسانی رای بدهند که از فیلتر شورای نگهبان رد شده اند. اصلا این شور و نشاط چه تاثیری دارد وقتی که نتیجه انتخابات از قبل تا ۸۰ درصد مشخص شده است و مردم را فقط میخواهند تا رنگ فرد مورد نظر را تایید کنند .
    به نظر شما دیگر امیدی برای حضور در صحنه باقی میماند . خودشان میبرند ، خودشان هم میدوزند.
    سردمداران اصلاحات ما هم شده است مهدی کروبی و فاطمه کروبی که ورد زبانشان شده اصلاح طلبان کند رو و تندرو!!!!
    من خودم به شخصه که دیگر با این رویه اصلاحی و اصلاح چیهای فعلی هیچ امیدی ندارم که حداقل تا ۵۰۰ سال آینده کشور دچار تغییر محسوسی شود . فعلا همینجوری برای خودمان مثلا زندگی میکنیم تا ببینیم چه میشود.
    مردم هم که دیگر قید مبارزه سیاسی و … را فکر میکنم بالکل زده اند . حق هم دارند . فقط کافیست به یک نمونه از آن اشاره کنیم . “احمد باطبی” بخت برگشته را هر کسی ببیند تا آخر عمرش هم در خانه اش بنشیند و جان بکند صدایش در نمی آید .
    چه فایده که بخواهی علیه شرایط فعلی حرف بزنی ، حکومت تو را بدون هیچ مدرکی بگیرد و تا سالها زیر شکنجه و انفرادی باشی ، وقتی هم که بتوانی به طریقی خودت را نجات بدهی و به جای دیگری برای زندگی بروی ، تازه دوستانت هم که در تمام ان سالها که تو زیر شکنجه و انفرادی بودی آنها در خانه های گرمشان نشسته بودند و … تو را سرزنش میکنند که چرا فرار کردی و باید میماندی و مبارزه میکردی .

    فکر میکنم این شعر زبان حال ماست :
    سکوتم از رضایت نیست
    دلم اهل شکایت نیست
    هزار شاکی خودش داره
    خودش گیر گرفتار
    همون بهتر که ساکت باشه این دل
    جدا از این ضوابط باشه این دل
    از این بد تر نشه رسوایی ما
    که تنها تر نشه تنهایی ما

    که کاره ما گذشته از شکایت
    هنوز هم بایبندیم در رفاقت
    میریزه تو خودش دل غصه هاشو
    آخه هیچ کس نمیخواد قصه ها شو

    کسی جرمی نکرده گر بما این روز ها عشقی نمیورزه
    بها یی داشت این دل بیشتر ها که در این روزا نمی ارزه

    سکوتم از رضایت نیست
    دلم اهل شکایت نیست
    هزار شاکی خودش داره

  7. حجت:

    خواندن این پست از وبلاگ هزلران نقطه توصیه میشه :

    http://kambiztheone.wordpress.com/2008/07/13/iran_and_its_forced_isolation_path/#comment-690

  8. طلبه:

    دوستان عزیز، آقا حمید و آقا حجت
    اینها که همه اش شد آه و ناله و شکایت. خب سوال این است که چه باید کرد؟ اگر شما یک فرد دلسوزی باشید که در عین حال تعهد اجتماعی هم دارید چه راه حلی را پیشنهاد می کنید؟ آن هم نه راه حل ذهنی و ایدآلیستی که فعلا گرهی از کارها باز نمی کند. راه حل انجام شدنی و ملموس. اگر راه حل های اصلاحی به قول شما چند صد سال زمان می برد شما چه راه حلی دارید که سریعتر، ماندگارتر، مفید تر و کم هزینه تر باشد؟

  9. طلبه:

    آقا حمید و آقا حجت
    فکر نمی کنید در مسئله ریشه یابی مشکلات جامعه و اصلاح آنها دارید بیش از اندازه ساختار سیاسی را مقصر می دانید؟ من منکر تاثیر ساختار سیاسی بر وضعیت جامعه نیستم، این امر در مورد همه جامعه ها صادق است. ولی وقتی بحث ریشه یابی واقع بینانه و همه جانبه پیش می آید نباید فقط به یک عامل اشاره کرد.
    به نظر من این یک سویه نگاه کردن و همه گناه ها را به گردن نظام سیاسی انداختن در دوره معاصر ایران چه پیش و چه پس از انقلاب، یکی از خطاهای جدی بوده است. بگذریم که در مواردی بیشتر توجیهی بوده برای کسانی که حال و حوصله حرکت های اصلاحی را نداشته اند و بیشتر دنبال بهانه جویی برای کم کاری های خود بوده و هستند.
    سوال من این است که اگر همین فردا کل ساختار سیاسی جامعه عوض شود مشکلات ما بر طرف می شود؟
    اگر ما در شناخت عوامل رکود و ایستایی جامعه دچار خطا شویم راه حل هایی هم که ارائه می دهیم دچار خطا خواهد شد و کمکی به رفع مشکلات نمی کند.

  10. حجت:

    دوستان خواهش میکنم چند دقیقه وقت بگذارید و به کامنتهای این طلبه کامنت دانی ما توجه کنید .
    ببینید که ما چقدر بدبخت شده ایم که این طلبه که از ابراز عقیده اش درباره مسلمترین رکن حکومت و قانون اساسی (رهبری) میترسد ، آمده اینجا برای ما از اصلاحات و اصلاحچی بودن حرف میزند . (آنچه که ما میگوییم را به آه و ناله تشبیه میکند ) .
    (( طلبه )) عزیز تو که خودت اینقدر از قدرت حاکمه سیاسی میترسی که حتی حاضر نیستی در این کامنت دانی در باره اش حرف بزنی ، آنوقت میآیی برای ما نسخه میپیچی که ما ساختار سیاسی را بیش از اندازه مقصر میدانیم ؟!!! برادر من، تو اول تکلیف خودت و ما را با این اصل قانون اساسی مشخص بکن که موضعت در قبال ولایت مطلقه فقیه چیست ، بعد بیا برای ما شعار اصلاح در چارچوب قانون اساسی و ولایت فقیه را سر بده .
    من اگر هم بخواهم با تو بحث بکنم اول باید بدانم که نظرت درباره ولایت مطلقه فقیه چیست .
    اگر جواب میدهی بفرما .

    راستی طلبه تا بحال به آنچه خودت مینویسی نگاه کرده ای ؟ برای خودت سوال پیش نیامده که چرا هر چه خودت میگویی واقع بینانه و قابل اجراست ولی هر انچه من و امثال من میگویم غیر واقعی و غیر قابل اجراست؟
    راستی مگر قانون اساسی یک جامعه کلام خداست که غیر قابل تغییر باشد ؟ نمونه بارز آن همین ترکیه است که قانون اساسی خود را به تازگی عوض کرده است . آیا آسمانی بر زمین آمد ؟ کوهی منفجر شد یا دریایی خشک شد ؟

    طلبه نترس این کامنت دانی سر منشا انقلاب دیگری نمیشود .

  11. طلبه:

    آقا حجت عزیز
    ترس بنده یا صحبت از حرکت های اصلاحی ربطی به بدبختی یا خوشبختی ندارد. بحث این پست درباره امید و ناامیدی در جامعه است. من دیدگاهم را در یکی دو کامنت اول گفتم.
    در کامنت های بعدی هم حرفم این بود که انداختن همه یا بیشتر گناهان به گردن نظام سیاسی حاکم بر جامعه، نوعی نگاه ناکامل است.
    از صحبت های حضرتعالی برداشت کردم که شما گفتار و کردار اصلاحی را در جامعه امروز ایران مفید نمی دانی و ،شاید به طور ناخودآگاه، بیشتر معتقد به ساختار شکنی بنیادین هستی.
    بنده به این ساختار شکنی اعتقاد ندارم بلکه به اصلاح گری اعتقاد دارم. هر چند شاید در دایره لغات کسی چون جنابعالی طلبه بودن و اصلاح گر بودن با یکدیگر سازگار نباشد.
    بحث درباره ولایت فقیه هم چند جنبه دارد. یکی به عنوان یک بحث فقهی، یکی به عنوان یکی از اصول قانون اساسی فعلا موجود، و … . ترسیدن یا نترسیدن من از بحث در این زمینه هم مشکلی را حل نمی کند.

  12. طلبه:

    آقا حجت
    ۱٫ بنده در اینجا به دنبال نسخه پیچیدن نیستم. بلکه در بحث شرکت می کنم. همانطور که بقیه چنین می کنند.
    ۲٫ به نظر من پیش از هر بحث دیگر، حضرتعالی باید مشخص کنید طرفدار نگاه اصلاح گر هستید یا نگاه انقلابی و ساختار شکن. بسیاری از مسائل در ذیل این دیدگاه است که مشخص می شود. لذا این مطلب را اول مشخص کنید.
    ۳٫ یکی از دلائل این که با نگرش شما مخالفم این است که اجرای آن را در جامعه امروز ایران غیرمفید، بسیار پرهزینه و کم دستاورد، و تا حدود زیادی غیر اجرایی می دانم. نمونه ای از هزینه ها و دستاوردها را دست کم در عرصه فعالیت های دانشجویی در سال های اخیر خودتان دیده اید.

  13. حجت:

    طلبه جان
    اتفاقا من فکر میکنم که که اخیرا حداقل یک بدبختی بر بدبختیهای ما اضافه شده است . و آن اینکه هر کسی از هر جایی بلند میشود و با “اصلاح ” و “اصلاح طلب” شروع میکند به جمله سازی. یعنی به بیان دیگر هر کسی مثل کروبی و فاطمه کروبی و … برای ما میشود اصلاح طلب و در اینکه بقیه تند رو هستند و ما کند رو شروع به لجن پراکنی میکنند . و دقیقا از همین موقع بود که من یکی فهمیدم که دیگر این “اصلاح ” و “اصلاح طلبی” بازیچه دست تو و امثال تو شده است و دیگر چنگ زدن به آن هیچ فایده ای ندارد . اصلاح طلبی که جرات نداشته باشد از ولایت فقیه حرف بزند و او را نقد کند و از شنیدن اسم رهبر از ترس خودش را خیس میکند به چه کارمان میآید . اصلا از همین موقع بود که من یکی خط قرمز اصلاح طلبیم را برابر با التزام عملی به ضد ولایت فقیه بودن قرار دادم . حال تو امثال تو میخواهید به من بگویید تند رو یا افراطی اصلا برای من مهم نیست . چون از همان اول هم که در ۲ خرداد ۷۶ برای اولین بار رایم را به خاتمی دادم رویکردم ضد ولایت فقیه بود . من که از موضعم تکان نخورده ام ، این دیگر مشکل تو و امثال تو است که دیر به مهلکه وارد شده اید و میخواهید برای ما مشخص کنید که دیگران کند رو هستند یا تند رو.
    گفته ای که : “انداختن همه یا بیشتر گناهان به گردن نظام سیاسی حاکم بر جامعه، نوعی نگاه ناکامل است.” طلبه من قربان نگاه کامل تو بروم که از زور کاملی اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه را در زمره حرکت اصلاحیت میدانی . میترسم با وصفی که تو از اصلاحات میکنی از فردا رهبر انقلاب را هم به عنوان سردمدار اصلاحات به ما معرفی کنی و همه ما را مجبور کنی تا زیر پرچم ولایت مطلقه فقیه سینه بزنیم .
    گفته ای که: “از صحبت های حضرتعالی برداشت کردم که شما گفتار و کردار اصلاحی را در جامعه امروز ایران مفید نمی دانی و ،شاید به طور ناخودآگاه، بیشتر معتقد به ساختار شکنی بنیادین هستی.” اتفاقا این بار را درست برداشت کردی. من برای حرکتهای اصلاحی از آن نوعی که تو و امثال تو بدنبال آن هستند پشیزی ارزش قائل نمیشوم چرا که از همان اول راه را به اشتباه و غلط انتخاب کرده اید. راهی که از همان اول بر پایه مقبولیت ولایت فقیه قرار داشته باشد انتهایش مشخص است . خشت اول چون نهاد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج . من فقط معتقد به حذف بی چون و چرای ولایت مطلقه فقیه از راس حکومت و همراه با آن از قانون اساسی هستم. حال تو میخواهی اسم آن را بگذاری ساختار شکنی بنیادین اصلا مهم نیست .
    گفته ای که : “بنده به این ساختار شکنی اعتقاد ندارم بلکه به اصلاح گری اعتقاد دارم.” اتفاقا بدبختی ما این است که اصلاح طالبان جدید ما (که الی ماشالله طبق تعریف جدید تا خود رهبری نظام را هم در بر میگیرد ) حذف عنصر رهبری را خارج از دایره اصلاحات میبینند یا لااقل حرکت در جهت حدف رهبری از نظام. تعجبی هم ندارد وقتی اصلاح طلبان جدید ما با رهبری بیعت میکنند ، نمیتوانند که نمک خورده نمکدان بشکنند .
    در ضمن من هیچ مشکلی با طلبه اصلاح طلب ندارم ، اگر هم تو را طلبه خطاب کردم فقط یه این خاطر بود که تو خود را در این کامنت دانی به اسم طلبه معرفی کرده ای . اگر خود را حسن معرفی کرده بودی من تو را حسن آقا خطاب میکردم.
    طلبه تو از هر جهتی و از هر جنبه ای که میپسندی بحث ولایت مطلقه فقیه را مطرخ کن ، از نظر فقهی یا قانون اساسی یا غیره … فقط تو را به آن کسی که میپرستی موضعت را برای ما در قبال این مساله روشن کن . من هم تا وقتی که تو حرفی نمیزنی موضعت را بنا بر ترسیدن میگذارم آن هم از کسانی که در این کامنت دانی رفت و آمد دارند.

    طلبه یا تو نمیدانی و یا نمی خواهی بدانی و یا میدانی و انکار میکنی که نبض مسائل فرهنگی و اقتصادی این مملکت همه در دستان ولایت مطلقه فقیه است . شاهد بر مدعای من هم الی ماشالله زیاد است. فقط همین را اشاره میکنم که ولایت فقیه از آزادی مطبوعات در جامعه بسیار هراسان است و دیدیدم که پس از حادثه ۱۸ تیر چگونه گروه گروه از مطبوعات مورد اعتماد مردم به دستور ولایت فقیه بسته شدند. از منظر سیاسی هم که با ابزار شورای نگهبان پدر ملت را در آورده .

  14. طلبه:

    آقا حجت
    گفته اید:
    {من برای حرکتهای اصلاحی از آن نوعی که تو و امثال تو بدنبال آن هستند پشیزی ارزش قائل نمیشوم …من فقط معتقد به حذف بی چون و چرای ولایت مطلقه فقیه از راس حکومت و همراه با آن از قانون اساسی هستم. حال تو میخواهی اسم آن را بگذاری ساختار شکنی بنیادین اصلا مهم نیست .}
    ۱٫ این حرف حضرتعالی یعنی یک انقلاب دیگر. تعجب می کنم از شما که به انقلاب ۵۷ اعتراض می کنید ولی حالا دوباره به فکر یک انقلاب جدید هستید.
    ۲٫ در ضمن آیا راه حل پیشنهادی خود را از نظر هزینه/فایده مورد بررسی قرار داده اید؟
    ۳٫ باز هم سوال می کنم فکر می کنید آیا اگر همین فردا راه حل پیشنهادی شما اتفاق افتاد گمان می کنید مشکلات ما حل شده است؟ از این سخن می خواهم نتیجه بگیرم که من هم مثل کسانی چون آقا ناصر معتقدم ساختارشکنی بنیادین در جامعه امروز ما یک راه حل کارساز، مقرون به صرفه و انجام شدنی نیست. بنابراین به نظر من باز هم باید بر روش های اصلاحی تاکید کرد.

  15. حجت:

    (( طلبه )) تو خودت میبری خودت میدوزی خودت تن میکنی …
    اولا من کی به انقلاب ۵۷ انتقاد کردم ؟ در ثانی آن انقلاب به خودی خود اتفاق میافتاد در اختیار هیچکس هم نبود ، منتها کسانی که آن انقلاب را برای خود مصادره کردند انسنهای پاکی نبودند و در واقع غاصب انقلاب ۵۷ بودند . بگذریم .
    تو از کجای حرف من نتیجه گرفتی که من بدنبال انقلاب دیگری هستم ؟ من فقط گفتم ولایت مطلقه فقیه برداشته شود . حتما و لزوما تنها راه حل عملی آن انقلای دیگری نیست . اصلا و ابدا به انقلاب دیگری اعتقاد ندارم . راه حلش خیلی ساده تر و کم هزینه تر است . جمهوری اسلامی که ماشالله خوب انتخابات بر گزار میکند و ادعا دارد که در این ۳۰ سال هر سال یک انتخابات را پشت سر گذاشته است . راه حلش فقط در یک رفراندوم با حضور ناظران بین المللی است . آیا به نظر تو این یعنی انقلاب دبگری ؟ آیا به عقل و منطق تو اینکه مردم در یک رفراندوم به رهبری نه بگویند یعنی انقلاب دیگری ؟ اولا مردم ما دیگر هیچ تمایلی به انقلاب ندارند، در ثانی مردمی که خود خواهان رهبری نیستند دیگر کدام انقلاب ؟ نکند تو و دوستانت میخواهید در دفاع از ولایت فقیه انقلابی راه بیندازید (که این خود حرف دیگریست ) .
    در ضمن اگر همین فردا رهبری از مملکت حذف شود تازه به نقطه صفر میرسیم و تازه میتوان امید داشت که شاید بتوان کاری کرد . من هیچوقت نگفتم و نمیگویم که با حذف رهبری همه چیز یک شبه درست میشود . ولی یقین دارم که اولین گام بسوی پیشرفت زمانی کلید میخورد که پایه های ولایت مطلقه فقیه در مملکت لرزان و نابود شود .
    هزینه اش هم اصلا آنقدرها نیست که تو فکر میکنی ، فقط یک رفراندوم . همین . اگر مردم همه با هم به او آری گفتند آنوقت همه با هم با او بیعت میکنیم . این معنی شورش میدهد ؟

  16. links for 2008-07-16 « بامدادی:

    [...] چقدر باید نگران بی تفاوتی در جامعه باشیم؟صفحه‌ی اول نشریات توقیف شده در دهه‌ی اخیرمن با جنگ [...]

  17. حمید:

    باشند و مهمتر از اون به معنی واقعی کلمه،”آزادی” ابراز نظر، نقادی، به چالش کشیدن، ایراد گرفتن، سرزنش کردن، رسوا ساختن اونها رو داشته باشه، طرف به گور پدرش خواهد خندید که بیاد چپاولگری کنه چون میدونه که فرداش رسوای خاص و عام میشه.فرداش یقش رو میگیرند. چون میدونه چشمان تیزبینی ناظر بر رفتارش هستند و مهمتر از اون توانا و آزاد بر بازگویی رفتارو کارهاش، و راه در رو و گریزی نداره و سایه امنی براش موجود نیست. خب صد البته که این رسانه های آزاد باید نهادهایی آزاد هم در کنارشون برای بررسی و رسیدگی به ادعاهاشون بدون هیچگونه ترس و جانبداری و ملاحظه کاری نیز وجود داشته باشه. وگرنه کارشون به نتیجه کامل نمیرسه. البته به تا اندازه زیادی که همون آگاه سازی مردم هست به نتیجه شون رسیدند و تا اینجا عده زیادی از ترس بی آبرویی و رسوا ی خاص و عام نشدن پاشون رو جرات نمیکنند پس و پیش بگذارند ولی یه تعدادی هم هستند که این چیزها براشون مهم نیست و نیروی بازدارنده برای اونها ترس از تنبیه و مجازات هست که نیاز به نهادهای مستقل و آزاد و مبتنی بر قوانین “عادلانه”(نه اینکه خود قوانین هم مظهر بیعدالتی باشند) اینجا برای بازدارندگی اونها، لازم هست. که این هم مستلزم آزادی هست. آمار بیعدالتی و ظلم در کشورهای واقعا آزاد به صفر ممکنه نرسه ولی خیلی کم میشه.منظورم از بیعدالتی همه نوعش هست. و منظورم از ظلم هم همینطور. در تمام زمینه ها و عرصه ها.
    آزادی انتخاب اگه وجود داشته باشه افرادی واقعا کاردان هم روی کار میتونند بیاند و وقتی که روی کار اومدند زیر مجموعه های خودشون رو هم از کاردانها انتخاب میکنند و مملکت، میشه مملکت شایسته سالار نه سر سپرده سالار.مهمتر و خیلی مهمتر از روی کار اومدن و روی کار بودن این افراد، “توانایی” تمام و کمال و بدون ترس و بدون قدرت بازدارنده و بدون ملاحظه کاری و محافظه کاری داشتن انجام کار و عرضه کاردانیشون هست. چیزی که با شواری نگهبان و ولایت فقیه در تضاد هست.
    خب آزادی و رژیم ولایت فقیه مانند آب و آتش هستند ، آتش تحمل وجود آب رو همراه با خودش نداره، چون باعث نابودیش هست، و رژیم ولایت فقیه هم به همین دلیل از وجود”آزادی” در هراس هست. یک نمونه از هزارانش این هست که اگر آزادی واقعی در مملکت وجود داشته باشه یک نفر مانند اکبر گنجی و و هزازان نفر مانند گنجی میاد و میشینه روزنامه هایی رو راه میندازند یا با همکاری هزاران نفر دیگه شبکه ای خصوصی تشکیل میدند و رس و ریشه ولایت فقیه و جمهوری اسلامی و زیر سوال میبره. اون موقع چیزی از ولایت فقیه و ابهت پوشالیش باقی میونه؟ در نظر مردم که خوار و خفیف هست، در نظر اون اندک حامیانش هم خوار و خفیف میشه و در کل چیز ازش نمیمونه. اون موقع چیزی از جمهوری اسلامی در نظر همون اندک افراد پشتیبانش هم باقی میمونه؟نه.
    رژیم ولایت فقیه کجا میاد تیشه به ریشه خودش میزنه؟، اگر بخواد همچین “آزادی” واقعی ای رو بده که براش راحت تر هست که خودش بساطش رو جمع کنه و شر رو کوتاه کنه. پس اصلاحات، عدالت، نبود ظلم، پیشرفت، تمامش پیش نیازش آزادی هست. و جمهوری اسلامی و آزادی دو چیز مخالف و ضد یکدیگر.

  18. حمید:

    تمام مشکلات ناشی از عدم وجود “آزادی” است . وجود اصلاحات واقعی، عدالت و نبود ظلم، نبود فساد اقتصادی ،رنج نبردن کشور از عدم کاردانی سایستمداران، و هر مشکل ریز و درشتی که به فکر برسه ناشی از عدم وجود”آزادی” است. با وجود آزادیست که کسی جرات بیعدالتی رو نداره، کسی جرات فساد اقتصادی رو نداره، مملکت از وجود احمقهای سیاستمدارو سیاستمداران احمق، رنج نمیبینه. چرا؟ دلیلش توضیح واضحات هست. چون وقتیکه ۴ تا رسانه دیداری شنیداری نوشتاری آزاد در مملکت وجود داشته باشه که رس و ریشه مملکت و پیدا و پنهان مملکت رو زیر ذره بین داشته باشند و مهمتر از اون به معنی واقعی کلمه،”آزادی” ابراز نظر، نقادی، به چالش کشیدن، ایراد گرفتن، سرزنش کردن، رسوا ساختن اونها رو داشته باشه، طرف به گور پدرش خواهد خندید که بیاد چپاولگری کنه چون میدونه که فرداش رسوای خاص و عام میشه.فرداش یقش رو میگیرند. چون میدونه چشمان تیزبینی ناظر بر رفتارش هستند و مهمتر از اون توانا و آزاد بر بازگویی رفتارو کارهاش، و راه در رو و گریزی نداره و سایه امنی براش موجود نیست. خب صد البته که این رسانه های آزاد باید نهادهایی آزاد هم در کنارشون برای بررسی و رسیدگی به ادعاهاشون بدون هیچگونه ترس و جانبداری و ملاحظه کاری نیز وجود داشته باشه. وگرنه کارشون به نتیجه کامل نمیرسه. البته به تا اندازه زیادی که همون آگاه سازی مردم هست به نتیجه شون رسیدند و تا اینجا عده زیادی از ترس بی آبرویی و رسوا ی خاص و عام نشدن پاشون رو جرات نمیکنند پس و پیش بگذارند ولی یه تعدادی هم هستند که این چیزها براشون مهم نیست و نیروی بازدارنده برای اونها ترس از تنبیه و مجازات هست که نیاز به نهادهای مستقل و آزاد و مبتنی بر قوانین “عادلانه”(نه اینکه خود قوانین هم مظهر بیعدالتی باشند) اینجا برای بازدارندگی اونها، لازم هست. که این هم مستلزم آزادی هست. آمار بیعدالتی و ظلم در کشورهای واقعا آزاد به صفر ممکنه نرسه ولی خیلی کم میشه.منظورم از بیعدالتی همه نوعش هست. و منظورم از ظلم هم همینطور. در تمام زمینه ها و عرصه ها.
    آزادی انتخاب اگه وجود داشته باشه افرادی واقعا کاردان هم روی کار میتونند بیاند و وقتی که روی کار اومدند زیر مجموعه های خودشون رو هم از کاردانها انتخاب میکنند و مملکت، میشه مملکت شایسته سالار نه سر سپرده سالار.مهمتر و خیلی مهمتر از روی کار اومدن و روی کار بودن این افراد، “توانایی” تمام و کمال و بدون ترس و بدون قدرت بازدارنده و بدون ملاحظه کاری و محافظه کاری داشتن انجام کار و عرضه کاردانیشون هست. چیزی که با شواری نگهبان و ولایت فقیه در تضاد هست.
    خب آزادی و رژیم ولایت فقیه مانند آب و آتش هستند ، آتش تحمل وجود آب رو همراه با خودش نداره، چون باعث نابودیش هست، و رژیم ولایت فقیه هم به همین دلیل از وجود”آزادی” در هراس هست. یک نمونه از هزارانش این هست که اگر آزادی واقعی در مملکت وجود داشته باشه یک نفر مانند اکبر گنجی و و هزازان نفر مانند گنجی میاد و میشینه روزنامه هایی رو راه میندازند یا با همکاری هزاران نفر دیگه شبکه ای خصوصی تشکیل میدند و رس و ریشه ولایت فقیه و جمهوری اسلامی و زیر سوال میبره. اون موقع چیزی از ولایت فقیه و ابهت پوشالیش باقی میونه؟ در نظر مردم که خوار و خفیف هست، در نظر اون اندک حامیانش هم خوار و خفیف میشه و در کل چیز ازش نمیمونه. اون موقع چیزی از جمهوری اسلامی در نظر همون اندک افراد پشتیبانش هم باقی میمونه؟نه.
    رژیم ولایت فقیه کجا میاد تیشه به ریشه خودش میزنه؟، اگر بخواد همچین “آزادی” واقعی ای رو بده که براش راحت تر هست که خودش بساطش رو جمع کنه و شر رو کوتاه کنه. پس اصلاحات، عدالت، نبود ظلم، پیشرفت، تمامش پیش نیازش آزادی هست. و جمهوری اسلامی و آزادی دو چیز مخالف و ضد یکدیگر.

  19. حمید:

    این رو یادم رفت بگم،یکی از آزادیهای که رژیم به حد مرگ ازش میترسه، آزادی نقد ایدئولوژیش هست.

  20. حمید:

    این قسمت درستش این هست”عدم اجرای اصلاحات واقعی، وجود ظلم و نبود عدالت، وجود فساد اقتصادی ،رنج بردن کشور از عدم کاردانی سایستمداران، و هر مشکل ریز و درشتی که به فکر برسه ناشی از عدم وجود”آزادی” است.”

  21. حجت:

    (( طلبه ))
    این تنها حرف من نیست که باید ساختار موجود را شکست ، خیلیهای دیگر هم این حرف را میزنند :

    لینک با فیلتر : http://ilovemyspace.info/index.php?q=aHR0cDovL3JhZGlvemFtYWFuZWguY29tL2FuYWx5c2lzLzIwMDgvMDcvcG9zdF82NzYuaHRtbA%3D%3D&=0

    لینک مستقیم : http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_676.html

    جمله آخر مقاله اکبر گنجی بدین شرح است : “اما نمی‌توان در این میان یک نکته‌ی مهم را نادیده گرفت: در ساختار فعلی، امکان تحقق هیچ وعده و برنامه‌ای برای گذار به دموکراسی وجود ندارد.”

  22. حمید:

    مشکل از نبود آزادی هست و مشکل نبود آزادی ناشی از وجود همین “اصل” هست . پس برای رسیدن به آزادی و مواهبش باید سد ولایت فقیه کنار گذاشته بشه و شکسته بشه.

  23. حجت:

    (( طلبه ))
    این تنها حرف من نیست که باید ساختار موجود را شکست ، خیلیهای دیگر هم این حرف را میزنند :

    لینک با فیلتر : http://ilovemyspace.info/index.php?q=aHR0cDovL3JhZGlvemFtYWFuZWguY29tL2FuYWx5c2lzLzIwMDgvMDcvcG9zdF82NzYuaHRtbA%3D%3D&=0

    لینک مستقیم : http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_676.html

    جمله آخر مقاله اکبر گنجی بدین شرح است : “اما نمی‌توان در این میان یک نکته‌ی مهم را نادیده گرفت: در ساختار فعلی، امکان تحقق هیچ وعده و برنامه‌ای برای گذار به دموکراسی وجود ندارد.”

  24. طلبه:

    جناب آقا حجت
    من نگفتم فقط شما این عقیده را دارید. حرف من این است که شکستن ساختار سیاسی نه اجرا شدنی است و نه مقرون به صرفه. خود آقای گنجی و دیگران چه راهکاری دارند که این دو ویژگی را داشته باشد؟

  25. حجت:

    طلبه
    راهکار من همان است که قبلا هم گفتم : رفراندوم با نظارت ناظرین بین المللی

    راهکار دوم میتواند تحریم انتخابات باشد از سوی اصلاح طلبان (البته میدانم که چنین جربزه ای را ندارند که در مقابل کسی که با او بیعت کرده اند بیاستند)

  26. صبح:

    آقای حمید و حجت واقعا از نوشته هاتان لذت بردم. آقای طلبه شما با وجود ولی فقیه میشه به ما بگید چی رو میخواهید اصلاح کنید . راستش هرچه فکر کردم به جایی نرسیدم. شاید مثل کروبی و زنش می خواین قدرت از دست رفتتون بدست بیارین. و فاطمه کروبی دوباره بزنه تو خط دارو و ….. مجبورم خود سانسوری کنم.

  27. ناصر:

    بی تفاوتی یا نا امیدی، کدامیک؟!
    با سلام
    خانم توحیدلو از آن جا که دغدغه ی سیاسی و البته بیشتر (فکر می کنم) اجتماعی دارندتا حال سه پست خود را به این عنوان اختصاص داده اند. و دوستان صاحب خانه و میهمان هم هر یک به نوعی به این موضوع پرداخته اند. اما شاید خود مبدع بحث یعنی خانم توحیدلو به گونه ای بهتر بحث را ترتیب داده باشند. چرا؟ اما پاسخ چرا، خانم توحیدلو در اولین پست خود در این مورد به معلول یعنی بی تفاوتی می پردازد و در پست دوم آن را به سه قسم منقسم کرده و بحث قسم سوم را که در آن ناامیدی علت بی تفاوتی تلقی شده بر دو قسم دیگر مقدم می کنند، این در حالی است که آقای مهدوی این دو مفهوم را در یک جایگاه قرار داده و تکلیف تقدم تأخر آنها را روشن نمی کنند. خطای دیگر در نوشته آقای مهدوی این است که ایشان در پاراگراف های اول با آوردن مثال هایی، بی تفاوتی مردم را نفی می کند و سپس خواستار توسعه در معنای بی تفاوتی شده تا این لفظ شامل کنش یا واکنش منفی مردم هم بشود. به عبارتی ایشان بی تفاوتی را نوعی فعالیت قلمداد می کند، در حالی که به نظر می رسد بی تفاوتی مورد بحث حالت عدم فعالیت همراه با انفعال می باشد.
    به نظر می رسد آن چه محل بحث است به عنوان یک بحث اجتماعی و سیاسی “بی تفاوتی” است که به عنوان یک پدیده معلول ناامیدی می باشد.

  28. گناهکار » بی‌تفاوت نه٬ ناآگاه!:

    [...] همین زمینه: چقدر باید نگران بی‌تفاوتی در جامعه باشیم؟ – بر ساحل سلامت [...]

  29. کمانگیر » بی تفاوتی: خماری ِ مطبوع ِ یک جسد:

    [...] ی بحثی است که در پی این نوشته در ساحل سلامت آغاز شد: “چقدر باید نگران بی تفاوتی در جامعه باشیم؟“واضح است که جواب ساده و شسته و رفته ای به این سوال [...]

  30. حمید رضا(کاغذ پاره):

    http://1hamidreza.blogspot.com/2008/08/blog-post_03.html
    مطلبی نوشتم در این باره

  31. Face Off 7 : دکتر احمدنیا vs خانم توحیدلو:

    [...] از پستهای اخیر خانم توحیدلو که بازتاب بیشتری داشته اند عبارتند از: این سر جدا روی کدامین بدن خوش رقصی می کند؟ ـ موقع گرفتن جان آدمها دست و دلتان بلرزد ـ چقدر باید نگران بی تفاوتی در جامعه باشیم؟ [...]

  32. بر ساحل سلامت » Blog Archive » این بدن بی تحرک به چه می اندیشد؟:

    [...] این بود که طی گفتگویی ببینیم چقدر باید نگران بی تفاوتی در جامعه بود؟ بی تفاوتی و ناامیدی ای که احساس می کنیم دورمان را [...]

  33. انسان:

    چطور میشه به کسی که در نا امیدی مطلق غرق شده امید داد؟گاهی فکر میکنم حتی خدا هم مرده

محل نوشتن نظرات