بر او نمرده به فتوای من نماز کنید!
به نظرم این عکس خیلی به همه مطالبم درباره ناامیدی میآمد. یک جوری می شه گفت ناامیدی یعنی همین. یعنی رو به قبله دراز کشیدن. باز کار این آقا اندک مایه هایی از اعتراض داره البته. -(ماند که این عکس اهداف خاص خودش را داشته و من برای اهداف خاص خودم استفاده کردم) در هر صورت فعلا فکر می کنم جامعه ما همه دارن به وضعیت این آقا دچار می شوند.
از ایشون هم ممنون بابت عکس
دوستانی که لطف داشتند و نوشتند: (این لیست دایم به روز میشود)
سجاد سالک یک قل مهجاد چراغ اول رو روشن کرده. هرچند بنده خدا ابر آبی، کلی دلم براش سوخت!
میرای عزیز با نوشته ناامیدی …. این درد مشترک
آزاده بانوی نازنین هم از بی تفاوتی و ناامیدی نوشته است.
شاهرخ مهدوی هم در زخم کهنه اش نوشته.
مسیح علی نژاد هم در این گفتگوی ناامیدی شرکت کرده اما آن را با تلخی مرگ یک هنرمند پیوند زده است. و چه تلخ است!
محمدرضا یزدان پناه در بوی خاکش گفته که بحث را نپیچانیم.
ابوذر آذران در اندیشه و احساسش هرچند کوتاه پاسخی گفته است.
احمد طالبی در همینجوری گفته است که جامعه ایرانی میترسد.
مصطفی رسته مقدم در آش ایرانی درباره ما این نسل سوخته نوشته است.




۲۷ تیر ۸۷ @ ۵:۵۱ ب.ظ
من اعتقادی به ناامیدی ندارم … اتفاقا در روایات اسلامی داریم برای خودتان خانه اخرتتان را همیشه اماده داشته باشید .. زیرا این نوع نگاه به مرگ نوعی امید واری هست .. زیرا اینکه اینده ایی بعد از مرگ وجود دارد … و نگوئیم گناه سیخی چنده ؟؟
مرگ نوعی امیدواری است به آینده …
۲۷ تیر ۸۷ @ ۶:۰۰ ب.ظ
مرگ اینجا منظور مرگ واقعی نبود. منظور مرگ آرزو بود برادر! ما را وارد بازی قیامت و آخرت نکن لطفا. بذار در همین امروز خودمان باشیم
۲۷ تیر ۸۷ @ ۶:۱۰ ب.ظ
در روایات اسلامی مگر غیر از حرف از آخرت چیز دیگه ای هم گفته شده که “اتفاقا” حالا شما کشفش کردید و غیر از حرف از گناه و ثواب هم مگه چیزی گفته شده که باعث بشه گناه را بگویید “سیخی چند”. باز مردن هم باعث امیدواری هست، با این حساب قدر امیدواریهامون رو بدونیم.پس خیلی امیدوار هستیم ما ایرانیان چون مردگان زنده نماییم و مردگان متحرک. :دی
این اسلام هم دهن پیروانش رو با این بهشت و جهنم و گناه و ثواب و آخرتش سرویس کرده حسابی.
۲۷ تیر ۸۷ @ ۶:۱۱ ب.ظ
یادم رفت بگم که منظور خانم توحیدلو رو دریاب، که خودشون دیدم نوشتند… .
۲۷ تیر ۸۷ @ ۶:۳۸ ب.ظ
همین یه نفر در موردش نوشته؟ ای بابا شاید موضوعش سخت هست سمیه خانم. نکنه این موضوع رو توی امتحان به بچه بدیدا گناه دارند طفلکیا.
این چطوره؟
در نا امیدی بسی امید است*پایان شب سیه سپید است :دی
۲۷ تیر ۸۷ @ ۶:۴۲ ب.ظ
والا قول زیاد گرفتم برای نوشتن. اما تعطیلاته دیگه. در ثانی منظور من شروع کردن بوده حالا خیلی موضوع مهم نیست.
۲۷ تیر ۸۷ @ ۷:۴۲ ب.ظ
افتخار عضویت به سایت «بهروزترین» میدید؟
۲۷ تیر ۸۷ @ ۸:۲۹ ب.ظ
ناامیدی و مرگ آروزها نه مخصوص زمان ماست و نه ویژه جامعه ما. گر چه عوامل گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می تواند در کاهش یا افزایش آنها تاثیر جدی داشته باشد.
مهم تر از اصل مطلب، یافتن راهکارهایی است برای کاستن از یاس ها و رنج ها و دمیدن روح امید به کالبد جامعه.
هنر مدیران یک جامعه در مرحله اول، و نخبگان و گروه های مرجع در مرحله دوم آن است که ببینند چه کارهایی باید انجام دهند تا وضعیت امید همراه با کوشش و تلاش در جامعه بهبود یابد.
طبیعتا در این زمینه هر کس به اندازه مسوولیت و توان و امکاناتی که دارد می تواند تاثیر گذار باشد.
یک سیاستمدار به اندازه خود و یک استاد دانشگاه یا روحانی یا دانشجو هم به اندازه خود.
نکته آن است که اگر قرار باشد هر کس علت پیدایش ناامیدی ها و یاس ها یا عوامل ایجاد امید و شور و نشاط را به گردن دیگری بیاندازد، این قافله تا به حشر لنگ خواهد بود.
از این رو به نظر می رسد نخستین گام آن باشد که هر یک از ما در هر موقعیت و مقامی که هستیم صادقانه از خودمان بپرسیم:
۱/ من در پیدایش یاس و ناامیدی در خودم و در دیگران چه اندازه مقصرم؟
۲/ من برای رفع این ناامیدی ها و ایجاد امید فعالانه نه منفعل، چه کارهایی می توانم بکنم؟
۲۷ تیر ۸۷ @ ۹:۲۳ ب.ظ
طلبه جان خودت ، جان هر کسی که دوست داری دست از این کلیات گویی بردار . بابا مردیم تو این ۳۰ سال از بس که انشا الله و ماشا الله و … شنیدیم و هر کس و ناکسی از راه رسید تو تلویزیوین و رادیو روزنامه و … برای ما سخنرانی کردند که باید چنین بشود و چنان بشود و فلان کس وظیفه اش اینه و اون وظیفش اینه و همه ما باید تلاش کنیم تا چنان بشود و … آخرش هم ما ندیدیم کسی کاری بکنه و اتفاقی بیافته . کارشمون فقط شده کنگره و همایش و الکی دور هم جمع شدن آخرش هم هیچی به هیچی .
یکی از راهکارهای مفید برای ایجاد حس امیدواری برگزاری جشنها و مراسن خاص ملی و … است . که خدا رو شکر جمهوری اسلامی از جشن گرفتن فقط از نوع هسته ایش رو بلده و اونم از نوع آب دوغ خیاریش. مردم رو جمع میکنن یه جا دور یه سری میز میشینن الکی برا خودشون دست میزنن، بعدش از یه خانواده شهیدی دعوت میکنن بیاد بالا بهشون جایزه بدن . یه دو سه تا جوک بی مزه میگن و .. (اونم توسط دو تا آقای سیبیلوی و نتراشیده و … )
۲۷ تیر ۸۷ @ ۱۰:۲۶ ب.ظ
حرف جشن شد.
عجب جشنهایی برگزار میشه یکی از این گردن کلفتهای مداح میاد وای میسه با اون صدای توی دماغیش که هر جن و انسی رو فراری میده (من موندم حضار از چه طایفه ای هستند که فرار نمیکنن)شروع میکنه به روضه خوانی. همون روضه ای رو که توی عزا میخونند همون رو ریتمش رو تند میکنند توی جشنهاشون میخونند.معلوم نیست گیر لباسی زدند به دماغ اینها که همشون صداشون اینجوری هست. همشون صداشون شبیه همدیگه هست تو دماغی، انگار که قبلش یه ۳ لیتری اشک ریخته. توی عزاها که دیگه هچین هق و هق میکنه که هر کی ندونه فکر میکنه زار زار داره اشک میریزه در صورتیکه اگر نگاش کنی یه قطره اشک نریخته.به هر شکلی و به هر زوری شده میخواد اشک حضار رو در بیاره همین مونده که یه چوب ورداره و بیافته به جونشون که گریه کنند. و حضار توی به اصطلاح جشنها شروع به دست زدن میکنند،اما چه دست زدنی؟ دست زدن بسیجی وار و حزب الهی وار(اینم باید به اختراعات جمهوری اسلامی اضافه کرد). چون باید شکلش از دست زدنهای آدمیزادها متفاوت باشه، دستها رو میبرند بالا و شرق و شوروق.
اینها همه چیزشون از آدمیزاد متمدن به دور هست. مملکتهای دیگه اگر مشکلی هم هست کنارش ضربه گیرهایی هم هست اونع و اقسام تفریحهها که فشار این مشکلات روتا اندازه ای خنثی کنه مغزشون میتونه نفس بکشه همه جا از مدرسه گرفته تا توی تلویزیونشون در حال حقنه گری های مذهبی سیاسی توی مغزشون نیستند. مثل سگ توی خیابون پاچشون رو نمیگیرند که چرا موهات این شکلیه چرا کفشت اون طوریه همه چیز رو عجیب و غریب نمیبینند فضول همه چیز مردم نیستند.
بکوشیم در شادی دیگران*زداییم غم را ز دلهایمان
که تا شادی ما شکن بر شکن*زند تیشه بر پیکر اهرمن
که این دشمن خاک ایران زمین*که این ضحکان ِ پلید لعین
که این دشمن نغمه شادیت*که این حامیان غم و زاریت
که این ننگ نامان ایران زمین*که این حامیان ستم،ظلم و کین
که این خشم زادان نفرت پرست*که این گرگ زادان ِ گرگین صفت
همین شادی تو شود عقده اش*شود آتشین شعله بر پیکرش
پس این باد بر تو که شادان شوی*درخت غمت را ز جا برکنی
۲۷ تیر ۸۷ @ ۱۰:۴۹ ب.ظ
حمید جان این شعرهایی که مینویسی کار خودته همش ؟
اگه آره که خیلی شاعری تو بابا …
۲۷ تیر ۸۷ @ ۱۰:۵۲ ب.ظ
یک مرد با روحی ضعیف و تسلیم در برابر مقدرات مطمئنا برداشتی سطحی از دین دارد ، همان برداشتی که مرگ را نوعی امید به آینده می داند ..
با طلبه موافقم ، همه مقصریم اما هر کس به اندازه مسئولیتش
۲۷ تیر ۸۷ @ ۱۱:۱۹ ب.ظ
اینم نمونه ای از مسائلی که باعث افسوس و نامیدی و افسردگی ما میشه : http://jamshidi6.blogfa.com/post-349.aspx
ما با چنین کسانی در سطوح بالای حکومت سر و کار داریم که از درک چنین چیزهایی هم عاجزند . یک معلول مغری هم درک میکنه که این کار ۱۰۰ در ۱۰۰ اشتباهه ولی متاسفانه مسوولین مملکتی ما از درک این واقعیت عاجزند . به قول نویسنده وبلاگ بالا تاریخ همه چیز رو مشخص میکنه .
۲۷ تیر ۸۷ @ ۱۱:۴۳ ب.ظ
ىعوتت اجابت شى سمیه بانو … .
۲۸ تیر ۸۷ @ ۱:۴۳ ق.ظ
سمیه بانو، ممنون از بحثی که شروع کردی. نوشتم که به نظرم قسمتی از مشکل از کجا میاد، هرچند مسلما موضوع خیلی پیچیده تر از اینهاست که من میبینم.
۲۸ تیر ۸۷ @ ۸:۲۶ ق.ظ
سلام. سمیه ناامیدم و خسته…
۲۸ تیر ۸۷ @ ۹:۰۰ ق.ظ
آره قراره دیوان شعرم رو چاپ کنند رو دست حافظ بلند شدم:دی
۲۸ تیر ۸۷ @ ۹:۰۹ ق.ظ
آقا حمید و آقا حجت
۱/ یکی از مشکلات جامعه ما آن است که نه برای سوگ اش برنامه ریزی و مدیریت دارد نه برای سرور و شادی اش. رسیدن به این برنامه ریزی هم نیازمند یک کار جمعی و بین رشته ای است.
۲/ بحث کلی یا جزیی صحبت کردن نیست. بحث این است که چگونه می توان امید را در جامعه گسترش داد.
۳/ یکی از انتقاداتی که به شما دوستان دارم آن است که هر چیزی را سریع از دریچه حکومت و نظام سیاسی حاکم مورد بررسی قرار می دهید. این امر باعث می شود که به مرور زمان، شاید به طور ناخودآگاه، قدرت نگرش همه جانبه را از دست بدهید. این نکته ای است که من به عنوان یک خواننده کامنت های شما در این مدت به آن رسیده ام.
۴/ انکار نمی کنم که دولت به معنای عام آن نیز در مورد همه چیز از جمله ایجاد امید و شور و نشاط در جامعه مسوولیتی بسیار سنگین و بزرگ دارد و وظیفه دارد به آن عمل کند.
۵/ ولی حرف من این است که جدای از حکومت، هر یک از ما چه وظیفه ای داریم؟ آیا حتی اگر حکومت در کار خود کوتاهی کرد ما هم هیچ وظیفه ای نداریم؟ مثال ملموس این که مثلا خانم توحیدلو به عنوان یک مدرس یا یک بلاگر یا بنده به عنوان یک طلبه هر کدام به سهم خود در ایجاد امید چه باید و چه می توانیم انجام دهیم؟
۲۸ تیر ۸۷ @ ۹:۱۶ ق.ظ
نکته دیگری که باز هم باید یادآوری کرد آن است که ایجاد امید در جامعه باید مبتنی بر آگاهی و واقع بینی باشد. به نظر من یکی از بزرگترین خطاهای افراد و گروه های سیاسی و غیر سیاسی جامعه ما آن است که تقویت روحیه امید در جامعه را بیشتر به عنوان یک پروژه سیاسی یا حزبی و به هر حال به عنوان یک امر موقت در نظر می گیرند. تا وقتی به نفع شان باشد روی آن مانور می دهند و وقتی به ضررشان شد از آن رو بر می گردانند.
بگذریم از این که اصلا کسی باید پیدا شود و به خود افراد و گروه های مرجع و فعال جامعه ما امید و روحیه بدهد.
به نظر می رسد یکی از دلائل این امر آن باشد ک اغلب گروه های سیاسی جامعه ما بیشتر معلول تحولات و شرایط اجتماعی هستند تا عامل ایجاد آنها. به همین خاطر همواره بر مدار جذر و مد تحولات جامعه حرکت می کنند و در واقع پیرو جامعه هستند تا پیشرو آن.
۲۸ تیر ۸۷ @ ۱۰:۴۱ ق.ظ
طلبه من وقتی میگم همه چیز الان در دست حکومت است منظورم اینه که حکومت نه خودش بلده شادی و جشن راه بندازه نا اجازه میده مردم خودشون یه کاری بکنند . شاید خبر داشته باشید که گروههایی وجود دارند که حتی بر هم زننده آرامش و شادی در جشنها و کنسرتهایی هستند که توسط خود حکومت مجوز داده شده اند . نیروی انتظامی در به در به دنبال سالنهایی عروسیی است که به گفته آنها محل برپایی جشنهای مختلط است . حتی هیچ ابایی ندارند که جشن عروسیی را بر هم بزنند که به گفته آنها محل عیش و عشرت شیطان است. شاید خبر داشته باشید که حتی در مجلس هم زمانی بحث بر سر این بود که نیروهای پلیس امنیتی را در مراسم خصوصی مردم وارد کنند تا خدایی نکرده فعل حرامی اتفاق نیفتد و کسی گناهی مرتکب نشود . خود من در مراسم چهارشنبه سوری امسال شاهد این بودم که چطور پلیسهای امنیتی و گارد ویژه با باتوم و … به دنبال جوانانی افتاده بود که به بهانه چهارشنبه آخر سال در حال جشن و پایکوبی بودند . موتور سوارانی که با باتومهای وحشتناک خود به جمعیت هجوم می آوردند و و با کتک زدن آنها و تهدید به زندان در روزهای نوروز آنها را متفرق میکردند. فقط به جرم اینکه جمعیتی در خیابان جمع شده اند تا شادی کنند . طلبه مردم ما همه بلدند چطور شاد باشند و شادی کنند و جشن بگیرند ولی این حکومت ولایت مطلقه فقیه شما نمی گذارد.
جشن و سرور به نظر آنها تنها این است که در مسجد محل مردم خاصی را جمع کنند و نوحه خوان بسیار بد صدایی را با صدای وحشتناک دعوت کنند تا با ریتم تند همان آوازهای روزهای عزاداری را بخواند و مردم ویژه ای هم که دور او جمع شده اند دستهایشان رادر هوا بلند کنند و بصورت شلاقی و خاص خودشان دست بزنند . (به قول حمید دست زدنی که با همه دنیا فرق دارد) .
طلبه مردم خودشان میدانند جه بکنند و منتظر تو امثال تو ننشسته اند تا به آنها بگویید چگونه شادی بکنند . ولی متاسقانه طبقه حاکمیت به شدت با آنها برخورد میکند.
ظلبه چرا نمیخواهی قبول کنی که اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران حالشان از جشنهای از نوع صدا و سیمایی و جمهوری اسلامی به هم میخورد . اصلا چرا نمیخواهی قبول کنی که عده ای زیادی از مردم ایران دوست دارند جشن و پایکوبی مختلط از نوع خودشان را داشته باشند و دوست دارند به این صورت شاد باشند . آیا این عده زیاد هم باید حتما و لزوما به شیوه حکومتی شادی کنند ؟!!
اگر اینجا کشوری مسلمان است ، ترکیه هم به قول آقایان کشور مسلمان و برادر ما است . مالزی هم مسلمان است . تمام کشورهای اطراف ما هم مسلمانند . حتی در لبنان و فلسطین هم هر کسی حق دارد به شیوه خودش بگردد و به نوع خودش شادی کند . ولی اینجا چه ؟ آیا اسلام ما با اسلام بقیه نقاط دنیا فرق دارد ؟ آیا قرآنی که حکوت گران ما در اختیار دارند هیچکس دیگری در اختیار ندارد ؟ !!!!
طلبه کشور ما واقعا مثل هیچ کشور دیگری نیست و وافعا هم نیست . در این کشور چپ بروی راست بروی بالا بروی پایین بروی ، حتی آب بخوری به کارت کار دارند و باید مواظب خودت و اطرافت باشی و حساب پس بدهی . در چنین جایی انسان کمتر احساس شادی میکند .
۲۸ تیر ۸۷ @ ۱۱:۱۷ ق.ظ
طلبه این خاطره رو بخون و در موردش برام توضیح بده که این چه قانونیه ؟
http://www.koorerah-g-l.blogfa.com/post-4.aspx
۲۸ تیر ۸۷ @ ۱:۲۶ ب.ظ
اون کشورهای عربی که اسلام در اصل مال اونهاست این مراسم رقص و شادی و حتی نوشیدنی خوردن(دست کم توی محلهای خاص) آزاد هست و … و حجاب هم آزاد هست.هر وقت که توی ماهواره این سوسمار خورها رو آدم میبینه با خودش میگه نگاه کن ایران با این تمدن به چه روزی افتاده و این پاپتیها کجا هستند، به دلیل این لکه ننگی که بر این مملکت داره حکومت میکنه.طوری شده که فلان شهر عربی بیشترین مسافرها رو از ایران داره و بیشترین درآمدها رو.
ز شیر شتر، خوردن سوسمار*عرب را به جایی رسیده است کار
که تاج کیانی کند آرزو*تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
(فردوسی)
تمایل ایرانیها به به حجابی رو در مسافرتشون خیلی راحت تر میشه دید. بیشتر ایرانیهایی که به مسافرت خارجی میرند یه تعدادیشون حتی توی هواپیما پارچه هایی رو که به اجبار دور خودشون پیچیده بودند رو از از خودشون باز میکنند.کشور ایران از درآمد حاصل از توریستش میتونه یک کشور رو بچرخونه ولی توریست آسایش میخواد و میخواد بهش خوش بگذره، میخواد بره لب ساحل شنا کنه، نمیخواد خودش رو گونی پیچ بکنه نوشیدنی و پوشیدنی خودش رو میخواد داشته باشه.
حالا توی ایران یه خبری نوشته بود که بی پدرها میخواند حتی دادگاه سیار تشکیل بدند برای دگر پوشها و خوش پوشها. تنها توی این مملکت هست که زورکی میخواند مملکت رو اسلامی جلوه بدند با مبارزه و سرکوب خواسته های مردم و تضییع ابتدایی ترین و معمولی ترین حقوقشون. یکی نیست صداش در بیاد البته نامه ای به مجلس تعدادی از حقوقدانها نوشتند ولی هیچ به هیچ. مجلس؟ بگو شلغم. دست کم شلغم یک خاصیتی داره. دارند هر روز دایره دخالت ها و تضییع حقها و فضولیهاشون رو بیشتر میکنند. مجلسی که نمایشی باشد و بی اعتبار،انتظار زیادی هم نمیشه ازش داشت.
هر چه محدودیت بوَد افزون*آن نشانی بوَد ز ضعف فزون
هر چه دایره محدودیتها بیشتر باشه از ضعف بیشتر خبر میده.
۲۸ تیر ۸۷ @ ۱:۳۰ ب.ظ
اول مدعی میشی که نمیخوای بحث سیاسی راه بندازی ولی از هر چیزی برای سیاه نمایی استفاده میکنی حال بحث ندارم ولی خیلی خوشحال میشم که یه روزی بشنوم امثال شماها از زور ناامیدی خودتونو از روی برج میلاد پرت کردین پایین امیدوارم اون روز نزدیک باشه شاید خرداد ۸۸ باشه خدا رو چه دیدی
۲۸ تیر ۸۷ @ ۱:۳۷ ب.ظ
“بی حجابی” درستش هست توی این”تمایل ایرانیها به به حجابی رو در مسافرتشون …”
۲۸ تیر ۸۷ @ ۱۱:۵۴ ب.ظ
با حجت موافقم،مردم اگر آزاد باشند و اگر آسایش داشته باشند خودشان راه های شادی و شاد بودن را پیدا میکنند اما رفتار حکومت مانع از آنست که مردم راه خود را درست پیدا کنند. وظیفه حکومت و دولت آنست که مردم را بسوی منافع خود مردم هدایت کند نه منافع حکومت.
۲۹ تیر ۸۷ @ ۸:۴۰ ق.ظ
یه چیزی نوشتم خانم توحیدلو
ممنون از لطفتون
۳۰ تیر ۸۷ @ ۳:۵۶ ب.ظ
سلام خانم توحیدلو
من هم در وبلاگ چون این مسئله دغدغه شخصی خودم بود، با اجازه شما بی دعوت نوشتم. در یادداشتی تحت عنوان «این قوم سوخته». قسمت هایی از این یادداشت رو می ذارم:
“هیچگاه دوست نداشتم برای توصیف نسل خودم از عبارت کلیشه ای «نسل سوخته» استفاده کنم، اما متاسفانه «حقیقت» را هرچند تلخ باید پذیرفت و لاجرم باید تن به واقعیت داد. تاسف انجا بیشتر می شود که واقعیت چیزی فرای تصور تو باشد.
واقعیت آن است که نه تنها «نسل» من بلکه این قوم، «قومی سوخته» است. قومی که بیش از صد سال برای تحقق آرمان های بلند و متعالی اش تلاش کرده اما هربار خسته از بار سنگینی که بر دوش می کشد، زخمی تحجر ها و کشته تنگ نظری ها و فکرهای منجمد خاک گرفته گشته است. نسل من هم نسلی سوخته است نسلی که در فاصله یک دهه در دو قطب مخالف بود و دو حالت متضاد را تجربه کرده است. سال ۷۶، پر از شور و نشاط و سرشار از امید به زندگی؛ و سال ۸۶ ناامید و سرگشته و پریشان خاطر و بی تفاوت به آنچه بر سرش می آید و به قول «فروغ فرخزاد» مفتون فلسفه «ای بابا ولش کن به من چه»…”
در ادامه این یادداشت من به مقاله چند وقت پیش دکتر گنجی اشاره کردم که ایشون درد جامعه ایرانی رو خدشه دار شدن عزت نفس عنوان کرده بود. راستش من هم با نظر ایشون موافقم. جامعه ایرانی داره زیر چرخ زندگی له میشه و بدتر از این له شدن، احساس تحقیری هست که می کنه. جامعه ایرانی بیش از صد سال که برای تحقق خواسته های متعالیش تلاش می کنه اما هربار گرفتار تنگ نظری و تحجر میشه. جامعه ایرانی همیشه سایه سنگین یک قیم رو بالا سرش احساس کرده که براش تعیین کرده که چی بخوره، چی بپوشه، چی ببینه،چی بشنوه، چی بدونه، چقدر بدونه، به چی بیاندیشه. حتی مردم ایران در مورد امور روز مره خودشون هم نمی تون تصمیم بگیرن. لذا سرخورد از اون حس تحقیر مثله کبک سر خودشون رو زیر برف فرو کردن و کلاهشون رو دو دستی چسبیدن که باد نبردش و یاد گرفتن که آهستهبرن و بیان تا گربه شاخشون نزنه. این بی تفاوتی از نظر من نوعی آرامش تخدیریه. یه نو خود گولزنک و یه جور شیره سیر خودش مالیدن.حرف محمدرضا یزدان پناه درسته، ما ملت کم صبر هستیم و صبر صبر کردن نداریم اما من معتقدم این یک پدیده ذاتی نیست بلکه این گرد خستگی مرور زمان بوده که ما رو کم صبر و بی طاقت کرده. یک قرن زمان کمی نیست. اما صد سال پس از مشروطه و در سالگرد صد سالگی مشروطه، حجاریان پشت تریبون می ره و میگه “ما هنوز مشروطه خواهیم” و این یعنی شکست پروژه دموکراسی خواهی. همین شکست های پی در پی پشت سر هم هست که باعث تحقیر تاریخی یک ملت میشه.
۳۱ تیر ۸۷ @ ۱۲:۰۵ ق.ظ
با مصطفی رسته مقدم هم به شدت موافقم
۹ مرداد ۸۷ @ ۴:۵۵ ب.ظ
با سلام به مدیر وبلاگ و همچنین کاربران محتر م
نمایشگاه اینتر نتی خوشنویسی
برای دیدن تابلوهای بدیع خوشنویسی
با خطی کاملا جدید
با شعرهایی دلنشین
حتما
به این وبلاگ
سری بزنید…..
چوب نوشته های بسیار زیبا
{ ارمغانی که در هیچ جای ایران نخواهید یافت }
http://www.khatat-saead.blogfa.com
” امور خوشنویسی سعید “
۲۴ آبان ۸۸ @ ۹:۰۷ ق.ظ
مطالب عنوان شده در این سایت بی محتوا و خود باخته ارزش جواب دادن رو نداره. فقط اگه خیلی فکر میکنید نظراتتون خواست خیلی از مردم ایرانه!!!!!! که اعتقادات اونها را اونهم با این نفرت به مسخره میگیرد!!! همه نظراتی رو که در سایتتون گذاشته میشه منعکس کنید تا نتیجه مشخص بشه. ضمنا اونی که اسم قرآن کریم رو در نوشته اش آورده لازمه بدونه وقتی که میخواد روی بی بند و باری در برخی کشورهای به اصطلاح مسلمون سرپوش بگذاره حداقل به چیز دیگه ای استناد میکرد!!! نه معجزه ای ارزشمند و آسمانی مانند قرآن که از اساس با اینجور اظهار نظر ها مخالف است.