Wordpress Themes

مواظب باشیم جنگ نشود تا مجبور به تن دادن به منطق‌اش نشویم!

نفرین بر جنگ

نفرین بر اوای مرگا مرگ

نفرین بر هر تیر و ترکش

نفرین بر موشک که می شیند چه سرکش

نفرین بر هر بوی باروت

تفرین بر هر سوت خمپاره که گم می شد در دود

نفرین و صد نفرین بر جنگ. از صبح روزم را انگار با جنگ شروع کردم. با مرگ پی ریختم. خدا به داد تا آخرش برسد. دلم گرفت از هر چه می دیدم و می‌خواندم. تازه نشستم سه گانه خداحافظ رفیق را هم دیدم. آن هم داستان اولش را. باور کردم که بازی را جدی گرفته‌ایم. خیلی جدی.

مزه مزه می کردم که بنویسم یا ننویسم. در واقع داشتم فکر می کردم حوصله نیش و کنایه های بعدی را دارم یا نه. اینقدر فضای اینترنت متفاوت شده که گاهی فکر می کنم دیگر نمی‌شود از اعتقادات هم دفاع کرد. نمی‌توانم و دستم نمی‌رود بگویم از باورهایم. باورهایی که برای خودم دارم و اصلا اصراری ندارم دیگران بپذیرند. احساس می کنم گیر کرده ام بین دو لبه تیغ. بین یک گروهی که اسمشان هم شده سردمدار و اینقدر اعتقاداتشان را به مغز و سر ملت کوبیدند که به حق تمام آن اعتقادات زیر سوال رفت. آدمهای متعصب و بعضا خشک مغزی که زورشان و قدرتشان ملت را خفه می‌کند. و از طرف دیگر گیر آدمهایی که فقط فحش می‌دهند. آدم هایی که اصلا گوش نمی‌دهند. آدمهایی که به گمانم اگر کاره ای بشوند کم شبیه همینی که هستیم نخواهیم شد. باز هم خونریزی و تسویه حساب هست. انگار قرار است ما و تاریخمان بین این دو گروه پاسکاری شویم. چرا اینقدر صدای این دو گروه - و نه تعدادشان - بلند است نمی‌دانم.

احساس می کنم هستند ادم‌های که تحت تاثیر این دو گروه یا نمی‌نویسند و یا ترجیح می دهند ساکت باشند. بسیار برخورد کرده‌ام به آنها. به وبلاگ هایی که در پس زمینه شان بعضی حرفها می خواهند خودشان را بیرون بریزند. اما نمی‌توانند. اما الان دوست دارم بنویسم. از جنگی بنویسم که دوستش ندارم ولی حاضر نیستم قضاوتی اینگونه داشته باشم. (این جمله ذره ای از دوستی من نسبت به کمانگیر نکاسته که او را بسیار منصف تر از این حرفا می‌بینم ) به نظر  من جنگ ایران و عراق دو وجه داشته. یک وجه ان دفاع است و برای دفاع طبیعی است که بجنگیم. البته طبیعی نیست که کار مستدل نکنیم. طبیعی نیست که عملیات هایی داشته باشیم که نفرات در آن مهم نباشند. معلوم است که من هم مخالفم با به کشتن دادن های بی‌مورد آن هم به اسم شهادت. دفاع چیز دیگری است. مگر می‌شود دفاع خرمشهر را در مقابل جنگ ندید. یا اصلا می‌شود خرمشهر آن‌گونه باشد و دعوت نکرد برای دفاع. جنگ است و منطق خودش را دارد. در جنگ خوب خوب است و بد بد. در جنگ خاکستری معنا ندارد. در جنگ باید حق و باطل را تقسیم بکنی تا بتوانی اسلحه بگیری. آری همه اینها بد است. اما وقتی جنگی شد. نمی‌توانی بگویی نباید آن سرودها و نوحه‌ها ساخته می‌شد. اما جنگ تا زمانی که دفاع است قابل دفاع می‌شود. - منظورم هم همان سخنرانی های به قول ایشان آیت الله هاست و هم نوحه هایی از جنس نوحه های آهنگران-  اما وقتی جنگ‌افروز شوی، ‌وقتی خشم تو را بگیرد، موافقم که نمی‌شود دفاع کرد از ان. این روزها نقد از جنگ مد شده. منم منتقدم. با ادامه جنگ. با اینکه فرماندهان قوی و کارکشته را کنار گذاشتند تا جوانان خام و بی تجربه جماعتی را به کشتن دهند. من هم مخالفم وقتی شور و هیجان تحت عنوان سپاه بر تاکتیک و برنامه تحت عنوان ارتش چیرگی یافت و چقدر عملیات و چقدر فاجعه که بخاطر این دعوای قدیمی ارتش و سپاه ایجاد شد. آن هم بخاطر اینکه جنگ است و اتفاقا باید در جنگ استراتژی و تاکتیک داشت. هرچند که وجه تبلیغاتی اش احساسی است. اما وجه اداره ان باید متفاوت باشد. ارتشیان آن روزها که اتفاقا کارکشته هم بودند و از پیش از انقلاب تاکتیک و روش رزم آموخته بودند،‌بسیار نکته ها دارند. خاطراتشان زیاد است. و چه خوب می‌شد ثبت روایت های ایشان از جنگ.

اما دفاع ما دربرابر عراق چیز دیگری است. اینکه حالا بنشینیم و کلا همه را بابت این جنگ جنایتکار بدانیم و دادگاهی یکطرفه برای آیت الله و قربانیان و … تشکیل دهیم،‌ کمی فراموشکاری است. از طرفی دیگر چه در بخش اول جنگ و چه در بخش دوم جنگ، ‌قربانی را نباید زیر سوال برد. انکه قربانی جنگ است و خانواده ای که قربانی داده محترم است. همیشه محترم بوده است. قربانی به هر دلیل - با خلوص و به بهانه شهادت،‌ یا بخاطر ملیت و دین و یا …- ارزشمند است. مواظب باشیم. مواظب باشیم گردی بر خاطر بازماندگانشان ننشانیم. مواظب باشیم همه چیز را در هم نریزیم و آشی نسازیم که حتی از گلوی خودمان هم پایین نرود. باید مواظب باشیم جنگ نشود تا مجبور نشویم به منطقش تن دهیم. پس نفرین بر جنگ!

پی نوشت بی ربط:‌ لینکدونی ام پر شده از نوشته های درباره خسرو شکیبایی. اما می شود امروز یاد ساغر نباشی و فراموشش کنی. جوانیمان را چه خوش به هامون آغشته بودی ان روزها بانو!

پی نوشت باربط:‌ به برچسب نوشته ام هم دقت کنید لطفا!

بعد از تحریر:‌زهرا هم نوشته است در این زمینه!

پاسخی که کمانگیر درباره این پست و در تکمیل پست قبلی اش داده است.

۵۷ نظر برای “مواظب باشیم جنگ نشود تا مجبور به تن دادن به منطق‌اش نشویم!”


  1. بهنام:

    اول اینکه منتظرم ببینم کسی پیدا میشود به شما بگوید زمان جنگ کجا بودید؟ یا مثلا “همینکه آنجا نبودید خیلی چیزها را میرساند”!؟(-:

    بعد قسمت اول نوشته شما بوی اسلام میدهد که خوب تکلیفش روشن است. باز قصه اسلام واقعی گل گلاب است و اینی که الان هست اسلام ناب محمدی نیست و مگر میشود و ….! خلاصه اش که بکنیم این میشود که یک گروهی “باور” دارند همه دانشمندان دنیا اشتباه میکنند و حضرت محمد هم سرور بشر است و مهدی هم خواهد آمد. بعد ناراحت هم هستند که راحت نمیتوانند این باورشان را مطرح بکنند.

    قسمت دوم که بیشتر کنایه ای به کمانگیر است (که راستش من با نوشته اش کاملا موافقم) خیلی با مزه شروع میشود.
    “از جنگی بنویسم که دوستش ندارم ولی حاضر نیستم قضاوتی اینگونه داشته باشم. (این جمله ذره ای از دوستی من نسبت به کمانگیر نکاسته که او را بسیار منصف تر از این حرفا می‌بینم )”
    یعنی منصف تر از اینکه این حرفها را بنویسد؟ یعنی منظورش یک چیز دیگری بوده جز آن چیزی که در نوشته میخوانیم؟! یک جوری گفتید انگار یعنی کمانگیر خیلی با انصاف است و این حرفها دور از انصاف! آدم با انصاف عزیز من کسی است که بر نمیدارد یکی از ابله ترین افراد قرن بیستم را “بزرگترین” رهبر قرن لقب بدهد.
    کسی را جع به دفاع از کشور چیزی گفت؟! یاد حرف باطبی افتادم که گفت اگر به ایران حمله بشود شاید برگردم و از کشورم دفاع کنم و این ربطی به حکومت ندارد. اینرا بفهمیم خیلی راه آمدیم!

    قصه جنگ با عراق را قبل از من و شما خود جنگ سالارانش نوشته اند. حضرت امام شما راه قدس شریف را هموار میفرمودند. و جان بچه های این خاک برایشان ابدا ارزشی نداشت.

    شما گویا کل ماجرای جمهوری اسلامی را بر عکس متوجه شدی که به برکناری فرماندهان کارکشته نقد داری! عزیز من امام خمینی شما که جانش برای اسلام در میرفت قسم خورد که با فرماندهان ارتش بعد از انقلاب کاری ندارد به محض اینکه دستش به زور رسید دسته دسته برد اعدامشان کرد!
    تشریف ببر راجع به تیمسار جهانبانی یا تیمسار رحیمی همین دو سه خط نوشته های پراکنده را بخوان ،نوار محاکمه شان را گوش بده ببین چه افرادی را به چه جرمی کشتند!
    برای حضرت امام اول تعهد به اسلام (که کاملا نشان دهنده میزان عقل فرد است) مطرح بود بعد بلد بودن کار! از آن موقع تا بحال تغییری در این فلسفه صورت گرفته؟!
    نفرین اگر به جنگ میفرستی به جنگ افروز هم باید بفرستی! این چه بساطی است که برای ناراحت نشدن این و آن حقیقت را باید مخفی کرد؟!
    بچه های ۱۴ ساله را میفرستاند برای باز کردن معبر مین، برای مین گذاری، بعد نفرین بر جنگ و خلاص؟!

    پی نوشت بی ربط: یک آقای خیلی متشخصی که الان نماینده مجلس هم هست، استدلال میفرمود که این اعراب جاهل دلیلشان برای پرستش بتهایشان این بود که اجدادمان اینطور بودند! بنده خدا اینه دم دستش نبود یک نگاهی به خودش و فک و فامیل مسلمانش بکند!

    پی نوشت با ربط: “عملیات ها” غلط است.

  2. حجت:

    خانم توحید لو من پست کمانگیر را هم خواندم . فکر نمیکنم ایشون هم چیزی غیر از این چیزی که شما گفتید گفته باشند . حرف ایشان هم دقیقااین بود که آنهایی که کشته شدند چه عراقی چه ایرانی هیچکدام گناهی نداشتند یک یک آنها در راه آرمانهایشان کشته شدند . ما مردم ایران زمین هممان مخلص و دست بوس تک تک شهدای جنگ و خانواده هاشان هم هستیم . فکر نمیکنم هیچ عقل سلیم و منصفی پیدا بشود که ذره ای از ارزش کار شهدای جنگ بکاهد .
    ولی بخث اینکه آنها چرا کشته شدند و آیا میشد که اینهمه کشته ندهیم در جنگ یک چیز کاملا جدا و مستقل است. هیچ ربطی هم ندارد که بخواهیم آن را بزور بچسبانیم به بی ارزش کردن مقام شهدای جنگ . اینکه فرماندهان جنگی که در امنیت کامل در اتاق جنگ در تهران نشسته بودند و چه تصمیمیتی میگرفتند و چرا اینگونه تصمیم گرفتند چیز دیگریست .
    با این جمله شما اصلا موافق نیستم که میگویید : “اینکه حالا بنشینیم و کلا همه را بابت این جنگ جنایتکار بدانیم و دادگاهی یکطرفه برای آیت الله و قربانیان و … تشکیل دهیم،‌ ” شما به چه منطقی آیت الله و قربانیان جنگ را در یک جا با هم جمع کرده اید. ؟ اینکار شما دقیقا مثل گروگان گیری میماند در جایی که گروگان شما در اینجا قربانیان جنگ هستند و به واسته سپر قرار دادن آنها حق انتقاد از بقیه ارکان را میبندید .
    یکی از اشکالات عمده و اساسی ما هم همین است که تا کسی پیدا میشود که میخواهد از جنگ حرف بزند و نقدش کند فوری شهدای جنگ و قربانیان آن را به عنوان سپر و گروگان خود میگیریم که کسی از ترس توهین به قربانیان جنگ نتواند حرفی بزند .

  3. سمیه:

    نوشته کمانگیر بهانه ای برای نوشتنم بود. در جواب او ننوشتم این متن رابرادر!

  4. حمید:

    “در واقع داشتم فکر می کردم حوصله نیش و کنایه های بعدی را دارم یا نه”
    نمیدونم اگه منظورتون از نیش و کنایه انتقاد به حرفهاتون باشه که درست نیست،یعنی این انتقاد و ایرادهایی که بعضی وقتها به مطالبتون گرفته میشه رو نیش و کنایه نامیدن درست نیست.

    ” اما وقتی جنگی شد. نمی‌توانی بگویی نباید آن سرودها و نوحه‌ها ساخته می‌شد. اما جنگ تا زمانی که دفاع است قابل دفاع می‌شود”
    ولی به نظر من این افراد یک جنایتکار جنگی هستند و باید محاکمه بشند.چون براشون انسانها مهم نبودند و به هر شیوه ای قصد تحریک و کشتن اونها رو داشتند. میخواستند از انسان به عنوان ابزار و سلاح استفاده کنند.در خالی که در جنگ باید تمام تلاش بر دادن کمترین تلفات باشه.
    “مگر می‌شود دفاع خرمشهر را در مقابل جنگ ندید. یا اصلا می‌شود خرمشهر آن‌گونه باشد و دعوت نکرد برای دفاع. ”
    شما از کل جنگ یه سره اومدید و رفتید سراغ خرمشهر.۸ سال جنگ فقط همین دفاع از خرمشهر بود؟بله مشخصه کسی به دفاع ایراد نمیگیره.

    “منم منتقدم. با ادامه جنگ. با اینکه فرماندهان قوی و کارکشته را کنار گذاشتند تا جوانان خام و بی تجربه جماعتی را به کشتن دهند”
    همش به این ختم میشه؟ به تغییر فرماندهان؟ چرا از انتقادتون از ادامه جنگ حرفی نزدید؟ حرفتون رو رک و راست بزنید

    “اما دفاع ما دربرابر عراق چیز دیگری است. اینکه حالا بنشینیم و کلا همه را بابت این جنگ جنایتکار بدانیم و دادگاهی یکطرفه برای آیت الله و قربانیان و … تشکیل دهیم،‌ کمی فراموشکاری است.”

    کمانگیر در نوشته اش به قربانیان جنگ تاخت؟ من که ندیدم جایی از نوشته اش به اونها تاخته باشه.

    این قسمت از مطلبش بهتر از بقیه متنش بود” آیت الله گفت جنگ چیز خوبی است. آیت الله قلدر بود. آیت الله می خواست قدس را بگیرد. آدم ها مردند. آیت الله گنبد طلا پیدا کرد و ضریح. روی قبرها گل می گذاریم. کسی سوال نمی کند آیت الله چرا کرد چنان که کرد.
    حالم از آدمکش به هم می خورد. چه آیت الله، چه هیتلر.”

    آیت ا.. کاش با مردنش تفکرش هم ناپدید میشد مشکل اینه که وقتی اون رفت آیت ا.. های دیگه متاسفانه هستند و تقریبا با همون تفکر. ومشکل منبع تفکر اینهاست. اینها ملت براشون هیچ ارزشی نداره در ره اسلام. در “راه اسلام” همه کاری رو جایز میدونند.همه چیز از نظر اینها فدای اسلام میتواند بشود.

  5. محمد الیاس:

    درود بر شمشیر علی که هر ضربه اش برابر با عبادت انس و جن بود

  6. حمید:

    درگذشت بازیگر توانا،خسرو شکیبایی رو هم به همه تسلیت میگم. خیلی ناراحت شدم از شنیدن خبر درگذشتش. یعنی شکه شدم. اینها حیفند که به این زودیها برند، در این سن.:(
    روحش شاد.

  7. سمیه:

    خب تا اینجا این نوشته ها ی دوستان بنده خیلی دو راز انتظار نبود. مطمئن بودم دوستان همین ها را می نویسید. بدون اینکه اصلا درست بخوانید چه نوشته ام. از دوسویش هم دارم به حمدالله. افتاب امد دلیل …

  8. طلبه:

    آقا بهنام و دوستان دیگر
    در مورد جنگی که اتفاق افتاد به نظر می رسد چند نکته را باید از هم جدا کرد. من نظر خودم را می گویم و از نظر دوستان هم استفاده می کنم:
    ۱/ ای کاش نه تنها جنگ ایران و عراق که هیچ جنگی هیچ زمان اتفاق نمی افتاد.
    ۲/ هیچیک از مسوولان جمهوری اسلامی مایل به شروع جنگ نبودند. توجه کنید که این عراق بود که جنگ را آغاز کرد. بنابراین اگر کس یا کسانی باید سرزنش شوند نیروهای متجاوز و حامیانشان باید باشند. ایران در سال ۵۹ درگیر مشکلات مختلف داخلی بود و هنوز به تثبیت کامل نرسیده بود. بنابراین اگر هم می خواست نمی توانست جنگ را آغاز کند. بعضی از دوستان طوری صحبت می کنند که مثل این که ایران آغاز گر جنگ بود.
    ۳/ در مورد تداوم جنگ هم در زمان جنگ و هم امروز هنوز بحث ها ودیدگاه های مختلفی مطرح بوده و هست. اگر اکنون که جنگ تمام شده و آب ها از آسیاب افتاده نگاه کنیم روشن است که می گوییم ای کاش مثلا بعد از باز پس گیری خرمشهر تمام می شد. طبیعتا این قضاوت خوبی است ولی برای گذشته کاربرد ندارد و باید از آن تجربه ای آموخت برای آینده.
    ولی اگر بخواهیم با منطق و فضای حاکم در سال های ۶۰ و ۶۱ نگاه کنیم قضاوت ها می تواند تا حدودی متفاوت باشد. در عین حال توجه کنید که همه ما کسانی که دست کم در این سایت داریم صحبت می کنیم یک قسمت ماجرا هستیم. قضاوت ما وقتی واقع بینانه تر خواهد بود که مسائل و دیدگاه ها و حرف های تصمیم گیران آن روزها نیز منتشر شود. گوشه هایی از این مسائل در بیان نظرات آقای محسن رضایی و آقای هاشمی رفسنجانی بیان شده ولی هنوز هم برای قضاوت منصفانه تر باید منتظر اطلاعات بیشتری بود.

  9. طلبه:

    ۴/ پس از شروع جنگ، آنچه انجام شد دفاع بود. من به عنوان کسی که شخصا از آغاز تا پایان جنگ به نوعی درگیر این موضوع بودم، حالا یا خودم در آنجا بودم یا دوستانم، و به واسطه آنها و برخی دلائل دیگر به هر حال دفاع دغدغه ذهنی ام بود و در این راه جدای از کسانی که مجروح یا اسیر شدند، دست کم دویست (۲۰۰) تن از بهترین دوستانم را از دست دادم، در اینجا می گویم که هدف بیشتر کسانی که به جبهه می رفتند دو چیز بود: یکی دفاع از باورهای دینی شان و دیگر دفاع از کشورشان. حال در برخی از افراد ممکن بود یکی از این دو قوی تر باشد.
    خوشبختانه وصیت نامه های شهدای جنگ یا حتی نامه هایی که آان زمان نوشته اند موجود است و می توان از آنها فهمید که علت رفتن شان به جبهه چه بوده است.
    در مورد رفتن به جبهه هم باید گفت یکی از مهم ترین دلائل این امر سخنان آیت الله خمینی به عنوان یک رهبر دینی و سیاسی بود. این یک واقعیت است و امروز چه ما خوشمان بیاید و چه نیاید حتی اگر به آن انتقاد داریم آن را باید به عنوان واقعیتی که در عالم خارج وجود داشته است بپذیریم.
    من خودم در موارد فراوان دیدم که رهبری و شخصیت کاریزماتیک و معنوی ایشان باعث می شد که افراد به راحتی بسیاری از سختی ها را به جان بخرند. رابطه رزمندگان با ایشان فراتر از یک رابطه اداری یا نظامی بود. یک رابطه روحی بود.
    کافی است باز هم وصیت نامه ها و صحبت ها و سخنرانی های رزمندگان و فرماندهان جبهه ها را در مورد آیت الله خمینی مورد بررسی قرار دهیم تا این امر بهتر مشخص شود.

  10. حمید:

    “بدون اینکه اصلا درست بخوانید چه نوشته ام”
    نمیدونم شاید اینجوری بوده باشه.و شاید هم شما حرفت رو میپیچونی که درست مشخص نمیشه منظورت چی هست مثل اینجا”کلا همه را بابت این جنگ جنایتکار بدانیم و دادگاهی یکطرفه برای آیت الله و قربانیان و … تشکیل دهیم”
    معلوم نیست شما از چه چیز پست کمانگیر ناراحت شدید.آخه هر چی نگاه میکنم هیچ چیزی جز زیر سوال بردن عملکرد آیت ا.. ها و ناراحتی از کشته شدن بیدلیل انسانهایی که میتونستند کشته نشند و به دلیل لجبازی و دیکتاتوری و وقع نگذاشتن بر جان انسانها، کشته شدند، چیزی نگفته. حالا من موندم که حرف شما دقیقا چیه؟
    اینهمه رو گفتید که ما “مواظب باشیم که جنگ نشود”؟ یا حرفتان این بود که “منطق” جنگ اینه. یعنی به عبارت دیگه هر چیزی که در جنگ اتفاق افتاده،اتفاق افتادنی بوده و گریزی از اون نبوده، پس مقصر کسی نیست این وسط بلکه مقصر”منطق” جنگ هست و همش بر میگرده به “منطق” جنگ و طبیعت جنگ.

  11. طلبه:

    ۵/ آنچه گفتم به معنای بی عیب و نقص بودن و قابل دفاع بودن همه آنچه در جنگ انجام شد و همه تصمیم هایی که گرفته شد نیست. در همان زمان هم چه در جبهه ها و چه در پشت جبهه افراد زیادی متوجه خطاها در بعضی از تصمیم گیری ها بودند و تا حدود زیادی هم آنها را یادآوری می کردند.
    برخی تصمیم های نادرست باعث تحمیل هزینه های انسانی و مادی فراوانی بر این کشور شد.
    ۶/ برخی دوستان یک نکته بدیهی را نقطه ضعف رهبری انقلاب و جنگ در آن روز می دانند. و آن هم دفاع از اسلام است. از صحبت این دوستان برداشت می شود که گویی آیت الله خمینی از مسئله اسلام و دفاع از دین به عنوان وسیله ای برای فریب دیگران استفاده کرده است. در حالی که بررسی وقایع تاریخی از سال ۱۳۴۲ تا هنگام درگذشت ایشان و به ویژه در مقطع جنگ خلاف این امر را نشان می دهد. ایشان از همان پیش از انقلاب به وضوح اعلام کرد که برای اسلام و نشر و تعمیق باورهای اسلامی حرکت خود را شروع کرده است. تا روز آخر هم همین را گفت و این وضوح در اعلام دیدگاه ها یکی از ویژگی های ایشان است. هیچ کس نمی تواند امروز ادعا کند که من نمی دانستم هدف ایشان چیست.
    جناب آقا بهنام و دوستان دیگر
    این گونه نبود که میلیون ها انسانی که سخنان امام خمینی را شنیدند و پذیرفتند همگی انسان های ساده ای باشند که ندانند چه می کنند. بنابراین این که امروز شما با اسلام مخالف باشید یا با رهبری آیت الله خمینی حق شماست ولی این امر نباید موجب نادیده گرفتن حقائق و وقایع تاریخی شود. اولین قدم برای قضاوت منصفانه در مورد وقایع تاریخی آن است که آنها را بدون حب و بغض بشناسیم چه با آنها موافق باشیم و چه نباشیم.
    جالب این است که آیت الله خمینی با این که یک رهبر موسس بود و می توانست تا سالیان سال هر نوع حکومتی که خودش می خواهد را بر مردم تحمیل کند با فراستی که داشت تنها دو ماه بعد از پیروزی انقلاب دستور داد که رفراندم برگزار شود تا مردم نوع حکومت خود را انتخاب کنند.
    ۶/ از سخنان برخی دوستان چنین بر می آید که جنگیدن و کشته شدن در راه عقیده به ویژه عقیده دینی را امری مذموم می دانند.
    این به نظر من حرف درستی نیست. این یک امر پذیرفته شده است که انسان برای هر چیزی که ارزش و احترام قائل باشد حاضر است در راه آن هزینه بدهد و فداکاری نماید. همان طور که یک مادر برای فرزندش یا یک دوست برای دوستش یا یک فرد برای کشورش فداکاری می کند. یک انسان هم می تواند در راه عقیده و آرمانش بجنگد و کشته شود و از این جهت نباید او را سرزنش کرد. این موضوعی است که درمورد همه عقاید و باورها دیده شده و می شود و مختص اسلام هم نیست.
    درمورد انقلاب ایران و جنگی که در گرفت هم موضوع از همین قرار است. امام خمینی حرکت انقلاب و جنگ و حتی دفاع از کشور را در افق یک امر اعتقادی قرار داد و کسانی که این اعتقاد را پذیرفته بودند حاضر شدند در راه آن فداکاری کنند و هزینه بدهند.

  12. طلبه:

    ۷/ جنگ از جمله جنگ ایران و عراق هر چند هزینه های زیادی داشت و امروز که به آن نگاه می کنیم می گوییم ای کاش اتفاق نمی افتاد ولی برخی از مشکلات آن هم تا حدودی طبیعی بود و غیر قابل پیش بینی و پیش گیری. به برخی از این موارد خانم توحیدلو اشاره کردند. برخی از آنها را هم دست کم خود بنده بشخصه شاهدش بودم و همان زمان هم بسیاری از دست اندرکاران جنگ یا بچه هایی که می جنگیدند از انها رنج می بردند. عدم هماهنگی ها، بی برنامه گی ها، بی تجربگی ها، کشاندن اختلاف های سیاسی و حتی فرهنگی و محلی به جبهه ها و مواردی از این دست برخی از مشکلات بود.
    ولی مسئله این است که همان گونه که گفتم این جنگی نبود که ایران شروع کرده باشد و برای آن برنامه ریزی داشته باشد. این حمله ای بود که از سوی عراق و حامیانش شروع شده بود و ایران هیچ آمادگی برای آن نداشت. داستان شهرهای خرمشهر، آبادان و اهواز را در روزهای آغاز جنگ بخوانید تا متوجه شوید اوضاع چگونه بود.
    به این امر بیافزایید اختلافات داخلی در شهرهای مختلف ایران از پایتخت تا نقاط مرزی را.
    به این امر بیافزایید بی تجربگی فرماندهان جنگ را. حاج همت یک معلم ساده بود که به جبهه رفت و شد فرمانده یکی از بزرگترین لشگرهای ایران. حاج حسین خرازی یک جوان بیست و چند ساله بود و زین الدین و باکری و افشردی و متوسلیان و صدها نفر مثل اینان که هیچ کدام سابقه نظامی گری نداشتند و در یکی از پست های قبلی هم گفتم که میانگین سنی شان حدود ۲۷ تا ۳۰ سال بود. آن وقت این افراد در برابر ارتش مجهز و کلاسیک عراق قرار داشتند که هر یک از فرماندهان آن مثل عدنان خیرالله دست کم به اندازه همه عمر هر یک از فرماندهان ایرانی سابقه نظامی گری داشتند.
    طبیعی است که مسائلی که گفتم باعث هزینه ها و مشکلات فراوان شد. به این مسائل باید افزود مسائلی چون تحریم های بین المللی و کمک های بی دریغ کشورهای عربی و غیر عربی به عراق را.

  13. طلبه:

    ۸/ به نظر من بچه هایی که در گوشه و کنار این مملکت و به ویژه در جبهه ها جنگیدند چه در زمان جنگ و چه امروز از مظلوم ترین و بی ادعاترین و پاک ترین بچه های این مملکت بودند. دلائل این مظلومیت هم بسیار است. یکی آن که هیچکس قدر آنها را ندانست و نمی داند. یکی دیگر آن که به رغم این همه فیلم و کتاب که درباره آنها ساخته شده و نوشته شده، هنوز قسمت عمده وقایع زندگی آنها و کارهایی که کردند برای هیچکس حتی دوستان و خانواده های آنان آشکار نیست.
    دلیل دیگر این که نسل پس از جنگ تا آمد با رزمندگانش آشنا شود با کسانی مواجه شد که لباس آنها را پوشیده بودند و شعارهای آنها را می دادند ولی آشنایان می دانستند که هیچ قرابتی با آنان ندارند. بسیاری از آنها بازیچه گروه های سیاسی بودند برای از میدان به در کردن رقیب. متاسفانه بسیاری از اینان دست به کارهای غیرقابل دفاعی زدند که ثمره اش تنها بدبینی نسل جدید به کسانی بود که روزی برای دفاع از باورهای دینی و کشورشان از همه چیز خود گذشته بودند.
    در این میان کسانی که بچه های زمان جنگ را از نزدیک دیده بودند و از یک طرف می دانستند نمونه ارائه شده با اصل فرق دارد و از طرف دیگر نمی توانستند حرفی بزنند فقط خون دل خوردند و هنوز هم می خورند.
    متاسفانه در کشور ما به دلائل مختلف ارگان ها و نهادهای غیر رسمی برای معرفی درست جنگ و جنگندگان آن شکل نگرفت. به همین خاطر آنچه از رسانه های رسمی مطرح می شود به هر اندازه هم واقعی باشد باز هم چندان مورد اقبال نسل جدید قرار نمی گیرد.

  14. حمید:

    “مطمئن بودم دوستان همین ها را می نویسید”
    خیلی وقتها هم تعریف کردیم و میکنیم از پستهاتون همش که انتقاد و ایراد نیست که. نسبت تعریفها خیلی بیشتر از انتقاد ها هست.
    در مورد “پی نوشت بیربطتون” هم شما کاش میومدید خودتون هم یه تسلیتی چیزی میگفتید. درسته که قسمت “خواندنی” هاتون چند تا لینک گذاشتید ولی خودتون هیچی در موردش نگفتید.منظورم از هیچ چی طومار نوشتن نبود همین یه جمله معمولی تسلیت. گرچه کاری از پیش نمیبره این جمله ها ولی خب احترام گذاری است. من درگذشت هیچ کدوم از بازیگران اینقدر متاثرم نکرد.

  15. طلبه:

    ۹/ در صحبت های دوستان دیدم که اشاره ای هم به فرماندهان جنگ شده بود. در اینجا برای این که حق مطلب ادا شود من فقط آنچه خود شاهدش بوده ام یا به آن یقین دارم را بیان می کنم. طبیعی است که حق پذیرش یا عدم پذیریش آن هم برای دوستان محفوظ است.
    در مورد خود امام خمینی همان طور که گفتم من معتقدم یک رابطه دو سویه بین ایشان و بیشتر رزمنده ها وجود داشت. به نظر من ایشان سعی داشت تا آنجا که می تواند دست کم با این گروه از جامعه با صداقت رفتار کند. اگر این رابطه دو سویه و عشق و علاقه متقابل وجود نداشت تحمل بسیاری از مشکلات جنگ چه برای رزمندگان عادی و چه برای فرماندهان جنگ اصلا امکان پذیر نبود. این را من در گفتار و رفتار بچه های رزمنده می دیدم.
    طبیعی است این امر به معنای فراانسان و مافوق بشر دانستن امام، یا بی عیب و نقص دانستن همه تصمیم گیری های ایشان نیست.
    در مورد فرماندهان جنگ هم دوستان باید توجه کنند که در آن زمان در بین نیروهای بسیجی و سپاهی اصلا مسئله درجه و رتبه و. .. وجود نداشت. همه آنها و حتی نیروهای ارتشی ای که در جنگ بودند انسان هایی بودند عمدتا بی ادعا و به قول امروزی ها بسیار خاکی و خودمانی. لذا بر خلاف سخن برخی دوستان می خواهم بگویم که بیشتر فرماندهان نظامی زمان جنگ اتفاقا در سخت ترین و خطرناک ترین جاها بودند. تعداد فرمانده لشگرها، فرمانده تیپ ها یا گردان هایی که در جنگ شهید یا زخمی شدند گواهی بر این امر است. دوستان اگر علاقه داشتند بروند بررسی کنند حاج همت در کجا کشته شد. یا حاج حسین خرازی. یا تحقیق کنند که چرا هیچ جنازه ای از مهدی باکری وجود ندارد. این امر را اضافه کنید به آن فرماندهانی که زنده ماندند و امروزه هر کدام باید با دستگاه های تنفس و رنج های طاقت فرسا و دردهای کشنده برای خود و خانواده شان زندگی کنند و هر کدام در واقع هر روز نه یک بار که چندین بار می میرند و زنده می شوند.
    اخلاص، سادگی و صمیمت بسیاری از فرماندهان جنگ چنان بود که در بسیاری از مواقع با نیروهای عادی رزمنده اشتباه گرفته می شدند و در این زمینه داستان های جالبی هم اتفاق افتاد که شنیدنی است.
    من فرماندهی را می شناسم که در مقر نیروهای نظامی گاه خود اقدام به نظافت و شست و شوی دستشویی ها می کرد یا کفش رزمنده ها را واکس می زد. این ها از نظر منطق نظامی قابل قبول نیست ولی از نظر منطق عاشقی، رفاقت و جوانمردی و ایثار نمره قبولی والایی دارد. و امروزه در حکم کیمیا است.
    البته طبیعی است که همه افرادی که به جبهه می آمدند هم از نظر انگیزه یا مسائل معنوی به یک اندازه نبودند و برخی از آنها در حد خود خطاهای گوناگونی را نیز مرتکب می شدند ولی اکثر قریب به اتفاق رزمندهای عادی و فرماندهانشان این گونه نبودند.

  16. طلبه:

    خانم توحیدلو
    سخنی هم با شما دارم. این که سایتی را با این همه مشکلات و وقت گذاشتن ها راه اندازی کرده اید و به هر حال بهانه ای برای یک گفت و گوی چند نفره را فراهم کرده اید کاری است بسیار ارزشمند. طبیعی است که با انجام این کار، بخصوص که وقتی در یک اقدام درست، کامنتدانی آن را هم باز گذاشته اید، خودتان را برای شنیدن سخنان موافق و مخالف آماده کرده اید یا باید آماده کنید.
    بنابراین نباید از این جهت ترسی به خود راه دهید. این نشانه شجاعت شماست که حاضرید دیدگاه هایی که ممکن است صد در صد مخالفتان باشد را بشنوید و به آنها اجازه انتشار دهید.
    اما نکته ای که می خواهم به آن اشاره کنم این است که گفته اید:
    ((اینقدر فضای اینترنت متفاوت شده که گاهی فکر می کنم دیگر نمی‌شود از اعتقادات هم دفاع کرد. نمی‌توانم و دستم نمی‌رود بگویم از باورهایم. باورهایی که برای خودم دارم و اصلا اصراری ندارم دیگران بپذیرند.))
    چرا می هراسید(یا احتیاط می کنید، از بیان عقایدتان. این امر را درباره موضوع های دیگر نمی گویم که در آنجا به شما حق می دهم در مواردی احتیاط کنید یا حتی بترسید. در مورد جنگ می گویم. اتفاقا در این زمینه هم منطق شما روشن است و هم قابل دفاع.
    مسئله واضح است. شما مخالف جنگ هستید. ولی می گویید اگر جنگی درگرفت باید به اقتضائات آن گردن نهاد. در عین حال به اشکالات و مشکلات جنگ هم اشاره کرده اید.
    این وضوح جای نگرانی را باقی نمی گذارد.
    در مورد جنگ، و در واقع دفاعی، که اتفاق افتاد هم ظاهرا نظر شما روشن است. دست کم آن بخش هایی را که قابل دفاع می دانید بیان کنید. دیگران هم نظر خود را می گویند. هر کس با بخش هایی از سخنان شما موافق است و با بخش هایی مخالف. از خلال این حرف هاست که جلوه های بیشتری از حقیقت بر ما آشکار می شود.
    من هم می دانم که امروزه سخن گفتن دست کم از بچه هایی که از هر چه داشتند گذشتند و حتما شما هم برخی از آنها را در فامیل یا کوچه و محله تان می شناسید خیلی سخت است. دلائل آنها را هم حتما بهتر از من می دانید ولی تعهد به حقیقت اقتضا می کند که مسائل را از هم تفکیک کنیم و هر قسمتی را که قابل دفاع می دانیم بیان کنیم و از طرف دیگر به دیگران هم میدان دهیم حرف خود را بزنند.
    البته به شما تا اندازه ای حق می دهم که احساس دشواری کنید. زمانی بود در منطقه کردستان بچه های رزمنده ای را می دیدم که در جاهایی که گاه ارتفاع برف تا دو یا سه متر بود باید چندین کیلومتر راه بیست لیتری های نفت را به دوش می کشیدند تا به سنگرهایی برسند که در دل زمین های سنگلاخی با چه دشواری هایی حفر کرده بودند و از طرف دیگر چندین ماه باید در آن زندگی می کردند و هر لحظه هم مواظب باشند که مبادا حمله ای صورت گیرد یا کسی زخمی یا شهید شود. نمونه هایی از سختی های دیگر را نیز در جبهه جنوب دیده بودم یا از دوستانم شنیده بودم.
    آن روز ها با خودم می اندیشیدم آیا زندگی از این سخت تر هم هست؟
    امروز که برخوردهای مختلف با آن بچه ها را می بینم و صحبت شما را در مورد احتیاط می بینم با خودم می گویم البته که سخت تر از آن شرایط هم وجود دارد. امروز سخن گفتن از باورهای دینی یا تفکیک مرزها و دفاع از درستی ها و نقد نادرستی ها به مراتب از آن گونه زندگی کردن در جنگ سخت تر شده است.
    در عین حال معتقدم باید به همه کسانی که به گونه ای دیگر در مورد دین و یا حتی جنگ می اندیشند باید امکان صحبت داد. امروز بهنام ها، حجت ها، و حمیدهای فراوانی در جامعه ما وجود دارند که هر کدام به اندازه خود حرف برای گفتن و انتقاد برای بیان کردن دارند.
    به نظر من نبایداز حرف آنها دلخور شد بلکه بر عکس باید امکان داد که حرفشان را بزنند. همیشه خطر حرف های گفته شده کمتر از ناگفته هاست. در خلال این صحبت هاست که دردل ها بیان می شود قصه ها و غصه ها مطرح می گردد و شاید به مرور زمان مرزهای جدایی و غیریت کنار نهاده شود و افق های تفاهم آشکار شود.
    و شما خانم توحیدلو این توفیق را داشته اید که در حد توان خود چنین فضایی را فراهم کنید و از این جهت کاری کرده اید کارستان و قابل تشویق ستایش.
    وجود این فضا است که باعث شده دست کم بنده که معمولا در گفت و گوهای اینترنتی شرکت چندانی ندارم در ذیل نوشته های شما این همه پرحرفی کنم.

  17. طلبه:

    حرف های گذشته باعث شد که از دو نکته غافل شوم:
    ۱/ بگویم که بهترین سخن آن است که خانم توحیدلو در تیتر مطلب اش آورده است که باید کاری کرد که جنگ نشود تا مجبور شویم منطق اش را بپذیریم.
    ۲/ درگذشت آقای شکیبایی به عنوان یک هنرمند برجسته برایم غیر منتظره و ناراحت کننده بود. نقش های بیاد ماندنی او را فراموش نمی کنم، از جمله مرادبیک روزی روزگاری و نقش های او در هامون و سارا.
    خدایش رحمت کند. امیدوارم قدر داشته هایمان را تا وقتی داریم بدانیم.

  18. حمید:

    این شعری که اول پستتون گذاشتیداز کیه خانم توحیدلو؟
    قشنگه

  19. حجت:

    طلبه میگه : “در عین حال معتقدم باید به همه کسانی که به گونه ای دیگر در مورد دین و یا حتی جنگ می اندیشند باید امکان صحبت داد. امروز بهنام ها، حجت ها، و حمیدهای فراوانی در جامعه ما وجود دارند که هر کدام به اندازه خود حرف برای گفتن و انتقاد برای بیان کردن دارند.
    به نظر من نبایداز حرف آنها دلخور شد بلکه بر عکس باید امکان داد که حرفشان را بزنند. ”
    وااااااای طلبه تو چقدر خوبی که اجازه میدی من در اینجا دو کلمه حرف بزنم . واقعا باید از نظام جمهوری اسلامی تشکر و قدردانی بشه که اجازه میده چنین تریبونهایی در اختیار منتقدینش باشه که هر چی دوست دارن بگن .
    و اما منظور طلبه : ولشون کن خانم توحید لو ، بچه ان یه حرفی میزنن برا خودشون . حرف نزنن عقده ای میشن . حتما که نباید به حرف اینها توجه کرد و هر چی میگن جوابشون و بدی . بزار برای خودشون داد و بیداد کنن انرژیشون تخلیه بشه .

    طلبه می گوید : “جالب این است که آیت الله خمینی با این که یک رهبر موسس بود و می توانست تا سالیان سال هر نوع حکومتی که خودش می خواهد را بر مردم تحمیل کند با فراستی که داشت تنها دو ماه بعد از پیروزی انقلاب دستور داد که رفراندم برگزار شود تا مردم نوع حکومت خود را انتخاب کنند.”
    واقعا جای تشکر و سپاس گذاری دارد که آیت الله خمینی بجای اینکه حکومت ذلخواه خودش رو تاسیس کنه (به بیانی حکومت پادشاهی خودش رو ) بعد از دو ماه رفراندوم برگزار کرد . آخه میدونید انقلاب و ایران و هر چی توش بود و هست مال پدر خمینی بود ، ارث پدرش بود که میتونست باهاش هر کاری دوست داره بکنه ولی ایشون اینقدر روخ بلند و بزرگی داشتند که گفتند رفراندوم برگزار کنید تا مردم به جمهوری اسلامی رای بدن . من که به سهم خودم هیچوقت نمیتونم از زیر منت آیت الله خمینی در بیام ، شما چطور ؟
    وااااای اونم چه رفراندومی در اوج اینکه مردم احساساتی و هیاجانزده هستن نتیجه رفراندوم وقعا قابل تامله.
    راستی اگر رفراندوم خوبه چرا امروز جرات برگزار کردن رفراندوم رو ندارن ؟ !!!!!!!!

    طلبه هی ما میگیم مشکلی با قربانیان جنگ نداریم و اونها روی تخم چشم ما جا دارند ، مخلصشون هم هستیم ، باز دوباره تو میای برای ما از قزبانیان جنگ میگی .
    همونطور که قبلا هم در کامنت بالا گفتم این یه نوع گروگان گیریه جدیده . !!

  20. حمید:

    خمینی”ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم . ما بر سر آب و خاک با کسی دعوا نداریم . جنگ ما جنگ عقیده است جغرافیا و مرز نمی شناسد . ما تصمیم گرفته ایم پرچــــم لا اله الا الله و محمّد رسول الله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز در آوریم”
    رضایی”اگر جنگ را ادامه نمی‌دادیم، “حکومت و انقلاب” تثبیت نمی‌شد. آن‌هایی که می‌گویند شش سال از ۸ سال جنگ بیهوده بود و سال‌های جنگ را ۶ و۲ توصیف می‌کنند، باید بدانند که اگر به جنگ پایان می‌دادیم “حکومت اسلامی و انقلاب” از بین رفته بود”.
    لعنت به تو حکومت و انقلابت که همش دغدغتون همینه فقط.

    جنگ ادامه یافت تا قدرت تثبیت شود.رجایی، خمینی و خامنه‌ای نیز به این نکته اشاره کرده‌اند:

    رجایی:”جنگ نعمت است. در سایه آن مسائل حل می شوند.” [۴] خمینی:”جنگ برای ما نعمت است.” [۵] خامنه‌ای: “جنگ نعمتى الهى بود.”[۶]

    این مردک عوضی دیگه احمق تر از همشون”ما طرح داشتیم که از شمال بصره وارد شویم و بصره را بگیریم . بعد از قطعنامه این طرح را به حضرت آیت‌الله خامنه اى دادیم و ایشان با امام مطرح کرده بودند ولى امام گفته بودند که نه. چون قطعنامه را پذیرفته‌ایم دیگر نمى‌شود”.مصاحبه با محسن رضایی”

    آقای خمینی در بیانیه قبول قطعنامه گفت:”در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، اگر آبرویی داشته ام با خدا معامله کرده‌ام … با قبول آتش بس موافقت نمودم و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم و خدا می‌داند که اگر نبود انگیزه‌ای که همه ما عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود. بدا به حال من که هنوز زنده مانده‌ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سرکشیدم
    همش مصلحت نظام و انقلاب و اسلام.
    مردم ؟
    منبع:http://enghelab-57.blogfa.com/

  21. حمید:

    اگر آقای خمینی با اتمام جنگ موافقت می‌کرد و دستور حمله به عراق را صادر نمی‌کرد، این همه شهید و ویرانی و شیمیایی و معلول و خسارت‌ها نیز وجود می‌داشت یانه؟ چه کسی با فرمان حمله به کشور همسایه موجبات بیش از سه هزار میلیارد خسارت مادی و معنوی را پدید آورد؟ پاسخ صدهزار جانباز شیمیایی، ۳۸۰ هزار معلول و بیش از چهارصد‌هزار کشته پس از فتح خرمشهر را چه کسی باید بدهد؟[۱۱] مسئولیت خون این جوانان پاک و معصوم به عهده کیست؟ جز به عهده آنکه دستور ورود به خاک عراق را صادر کرد؟

    اظهارات وتصمیمات آقایان خمینی، خامنه‌ای و رفسنجانی و همچنین کودتای ۶۰ راه را بر صلح بست اما سرانجام چنانکه دیدیم به راهی منتهی شد که در دوردست آن راه، بر فراز تلی از آوار، جام زهری خودنمایی می‌کرد.[۱۲]

    [۱۱]- آمار کشته‌های ایران در جنگ پس از فتح خرمشهر بنا بر آمار رسمی چنین است: در سال ۱۳۶۱، ۳۳۲۶۱ نفر؛ در سال ۱۳۶۲، ۲۷۲۸۱ نفر؛ در سال ۱۳۶۳، ۱۵۰۶۶ نفر؛ در سال ۱۳۶۴، ۱۶۷۹۹ نفر؛ در سال ۱۳۶۵، ۴۱۰۵۰ نفر، در سال ۱۳۶۶، ۲۱۰۹۱ نفر و در سال ۱۳۶۷، ۲۱۲۳۰ نفر
    منبع:http://enghelab-57.blogfa.com/

  22. حمید:

    طلبه:”ایشان از همان پیش از انقلاب به وضوح اعلام کرد که برای اسلام و نشر و تعمیق باورهای اسلامی حرکت خود را شروع کرده است. تا روز آخر هم همین را گفت و این وضوح در اعلام دیدگاه ها یکی از ویژگی های ایشان است. هیچ کس نمی تواند امروز ادعا کند که من نمی دانستم هدف ایشان چیست”
    “این گونه نبود که میلیون ها انسانی که سخنان امام خمینی را شنیدند و پذیرفتند همگی انسان های ساده ای باشند که ندانند چه می کنند
    چرا خیلی خوب هم میتونه ادعا بکنه.امپراطوری آدمکشی و ظلم و استبداد راه انداختن در آینده رو اون اوایل که هنوز میشد افراد رو با افسار دین اینور و اونور کشید، مگه مردم علم غیب داشتند که از پیشاپیش ببینند؟ یه مشت جو زده شده بودند و کله شون به اصطلاح گرم بود نمیدونستند چه بلایی میخواد سرشون بیاد. ولی کم کم که زمان گذشت دانشتند که چه غلطی کرده اند.
    گذشته ها رو ول کن حال رو بچسب. جالا چی از خمینی و خامنه ای مونده؟ چند میلیون فحش به حسابشون شبانه روز واریز میشه؟ اون موقع بله ۹۸ درصد رای دادند حالا از ۹۸ درصد ۹۸ درصدش دارند به خودشون فحش میدند.اون ۵۵ میلیونی که نه اون موقع رای سنشون میگذاشت رای بدند یا بعدش متولد شدند چی؟

  23. حمید:

    حجت هم که این قسمت رو گفت”جالب این است که آیت الله خمینی با این که یک رهبر موسس بود و می توانست تا سالیان سال هر نوع حکومتی که خودش می خواهد را بر مردم تحمیل کند با فراستی که داشت تنها دو ماه بعد از پیروزی انقلاب دستور داد که رفراندم برگزار شود تا مردم نوع حکومت خود را انتخاب کنند”

  24. حمید:

    خانم توحید لو قهر کردند:دی
    بابا اون شعر از کیه؟

  25. طلبه:

    آقا حجت
    گفته اید:
    ((وااااااای طلبه تو چقدر خوبی که اجازه میدی من در اینجا دو کلمه حرف بزنم . واقعا باید از نظام جمهوری اسلامی تشکر و قدردانی بشه که اجازه میده چنین تریبونهایی در اختیار منتقدینش باشه که هر چی دوست دارن بگن .
    و اما منظور طلبه : ولشون کن خانم توحید لو ، بچه ان یه حرفی میزنن برا خودشون . حرف نزنن عقده ای میشن . حتما که نباید به حرف اینها توجه کرد و هر چی میگن جوابشون و بدی . بزار برای خودشون داد و بیداد کنن انرژیشون تخلیه بشه))
    عزیز من
    این چه حرفی است که میزنی؟ کجای حرف من چنین پیامی را داشت؟ من اگر میخواستم چنین چیزی را بگویم مگر عقلم نمی کشید یا دستم معیوب بود که آن را بنویسم یا از شما می ترسیدم؟ از کجا منظور من را به این خوبی تشخیص دادید؟
    گذشته از آن حرف من به عنوان یک مراجعه کننده به این سایت چه ربطی به جمهوری اسلامی دارد؟ قبلا هم گفته ام اگر بنده شما را بچه و … می دانستم که با شما بحث نمی کردم.
    این که من بدون هیچ گونه شناختی از شما وقت می گذارم و جوابی می دهم و جوابی می گیرم تنها به این خاطر است که برای شما ارزش و احترام قائل ام. مگر حرف زدن یا نزدن شما یا دوستان دیگری چون آقا حمید و آقا بهنام برای بنده ضرری دارد که از آن بترسم یا بخواهم شما تخلیه شوید؟
    آقا حجت عزیز
    می بینی که چه به راحتی می توان عرصه گفت و گو را از بین برد و همه چیز را خراب کرد. و می بینی که ترسی که خانم توحیدلو در ابتدای این پست به آن اشاره کرد چه اندازه به جا بود.
    حالا تصور کن شما یا بنده خدای ناکرده در این مملکت هر کداممان کاره ای شویم و قدرت یا ثروتی به دست آوریم. با این نگرشی که به هم داریم چه به سرمان می آید؟ من همه حرف های شما را به آنچه که دلم می خواهد تفسیر می کنم و بر اساس آن عمل می کنم و شما هم همین طور.
    یکی از دلائلی که من بارها تاکید کرده ام با تغییر نظام سیاسی موجود مشکلات ما حل نمی شود همین اخلاق و رفتاری است که هر یک از ما داریم. اگر همین فردا حکومت فعلی تغییر کند و بنده و جنابعالی با این روش برخوردمان کاره ای شویم حاضرم قسم بخورم که وضعیت را صدبار بدتر می کنیم که بهتر نمی کنیم. این را هم قبلا گفتم که مخالفت با نظام سیاسی یا مقصر دانستن بی اندازه آن برای بسیاری از افراد در جامعه ما تنها سپری است که در پشت آن اخلاقیات و روحیات نادرست خود را پنهان کنند.

    با عرض معذرت وقتی نوع برخورد کسی چون شما را در این موارد می بینیم مشابهت فراوانی بین آن و بین ادبیات یکی از روزنامه های کشور یا گروه هایی می بینم که به طور قطع شما هم مخالف آن هستی. وقتی شما به راحتی می توانی هر گونه برداشتی را بر حرفی که من با صراحت گفته ام حمل کنی و آن را به طعنه و کنایه بگیری چرا دیگران از این استفاده نکنند؟ و اگر کردند دیگر نباید شما اعتراض کنی. چرا که خودت عملا به آن مشروعیت داده ای.

  26. طلبه:

    آقا حجت
    گفته اید:
    ((آخه میدونید انقلاب و ایران و هر چی توش بود و هست مال پدر خمینی بود ، ارث پدرش بود که میتونست باهاش هر کاری دوست داره بکنه ولی ایشون اینقدر روخ بلند و بزرگی داشتند که گفتند رفراندوم برگزار کنید تا مردم به جمهوری اسلامی رای بدن .))
    برادر من
    نیاز به طعنه و کنایه نبود. امام خمینی یک حرکتی را در ایران از حدود سال ۱۳۴۲ آغاز کرد و به دلائل گوناگون توانست یک رهبری کاریزماتیک بر این حرکت اعمال کند و به مرور زمان هم افراد و گروه های گوناگونی به این حرکت پیوستند و از روی اختیار یا از سر ناچاری با آن همراهی نشان دادند و یک حکومت سرنگون شد و یک حکومت جدید شکل گرفت.
    چه بنده و جنابعالی با این امر موافق باشیم چه مخالف، به هر حال این حادثه به این شکل واقع شده است.
    اگر حوادث آن سال ها را به یاد داشته باشید یا از افرادی که بودند بپرسید می دانید که برای امام به راحتی امکان پذیر بود که چه به لحاظ یک رهبر سیاسی و چه به لحاظ یک رهبر مذهبی، بدون هیچ رای گیری نظر خود را بر جامعه حاکم نماید و با توجه به فضای آن روز عمده مردم هم به راحتی می پذیرفتند.
    ولی ایشان این کار را نکرد و کار را به رای مردم گذاشت. این که مردم به چه دلیل به آن رای دادند در اصل مطلب که ایشان رفراندم را برگزار کرد هیچ تاثیری نمی گذارد.
    اگر ایشان این کار را نمی کرد امروز قطعا افراد می توانستند این امر را یک نقطه ضعف بدانند و احتمالا شما هم امروز می گفتید که این چه حکومتی است که بدون رای مردم شکل گرفته است.
    این که یک رهبر که هم کاریزمای دینی دارد هم سیاسی، دو ماه پس از شکل گیری یک انقلاب دست به انتخابی چنین سرنوشت ساز بزند به نظر من یک امتیاز و ارزش است.

  27. طلبه:

    آقا حمید
    گفته اید:
    ((همش مصلحت نظام و انقلاب و اسلام.
    مردم ؟))
    شما مسئله حکومت و مردم را طوری مطرح می کنید که گویا برای امام خمینی فقط حکومت مطرح بوده و مردم هیچ جایگاهی نداشته اند. و این مطلب را با عبارت های مختلف مطرح کرده اید.
    من در عین این که انتقادهای خودم را در نادیده گرفتن حقوق مردم در برخی موارد دارم، ولی برداشتم را از نگاه امام به مردم می گویم. طبیعتا از نظر موافق یا مخالف شما هم استفاده می کنم.
    بررسی گفتار و رفتار امام در قبل و بعد از انقلاب نشان می دهد که ایشان برای مردم نقش و جایگاهی جدی قائل بود. به عنوان مثال توجه کنید که ایشان در قبل از انقلاب تاکیدش بر روی آگاه سازی توده های مردم بود. از این رو چندان به حرکت های مسلحانه و مانند آن روی خوش نشان نداد. از طرف دیگر حرکت خود را بین توده های مردم برد و حتی در بین روحانیون هم محصور نکرد. صحبت های ایشان هم در این زمینه موجود است و عملکرد وی هم ثبت و ضبط شده است. در عمل هم دیدیم که این اعتماد به لایه های گوناگون جامعه چه اندازه جواب داد.
    در بعد از انقلاب هم این رویه کم و بیش ادامه یافت. به نظر من تاکیدی که ایشان بر روی انتخابات مختلف داشت ناشی از نگرش مردم محور وی بود. شما ممکن است به وضعیت امروز استناد کنید ولی به یادتان می آورم که در انتخاب های سال های اول همه گروه ها حتی مجاهدین خلق هم کاندیدا داشتند. این که چه شد که برنامه ها عوض شد نکته مهمی است که در جای خود باید بررسی شود و مقصران واقعه شناسایی شوند.
    جلوه دیگری از نگرش امام به عامه مردم را می توان در بهره گیری از آنها برای دفاع از کشور دید.
    و بالاخره برای قضاوت درباره دیدگاه ایشان در مورد مردم بهتر است مجموعه صحبت های ایشان در مورد حقوق مردم و وظایف حکومت درباره آنها و سفارش هایی که در مقاطع و موارد مختلف کرده است را مورد مطالعه قرار دهیم و آنها را با رفتار و کردار ایشان نیز بسنجیم و بعد منصفانه قضاوت کنیم.
    حرفی که من در این مورد و موارد دیگر بر آن تاکید دارم آن است که ناراحتی ما از برخی برخوردها و حرکت های نادرست امروز یا حتی مخالفت مان با دین و انقلاب و … هیچگاه ما به عنوان یک انسان را نباید به وادی بی انصافی یا نادیده گرفتن واقعیت ها بیاندازد.
    این نکته ای است که هر چند همه ما با آن مخالف ایم ولی گاهی خودمان به آن دچار می شویم.

  28. یارممد:

    جناب حمیدخان و آقا حجت، شما که این قدر آمارهای دقیقی دارید و با اطمینان از اینکه اغلب مردم همفکر شما هستند حرف می زنید و می دونید که مثلا ۹۸ درصد از اون ۹۸ درصدی که به جمهوری اسلامی رای دادن الان به خودشون فحش میدن، میشه بگید یه آدمی مثل احمدی نژاد از کجا رای آورد؟

  29. سمیه:

    آقا حمید شعر؟ وقتی داشتم اینا رو می نوشتم فکر نمی کردم که دارم شعر می نویسم. شما می گی شعره حتما هست دیگه.

  30. حجت:

    طلبه تو من رو بچه حساب نمیکنی ، ولی اونقدر هم بزرگ و با شعور حسابم نمیکنی که برای من نظرت رو درباره ولایت مطلقه فقیه بگی .
    در مورد خمینی هم بیشتر از این حرف نزنیم بهتره ، چون دیگه فایده ای نداره . خودش که نیست بیاد حرفهاش رو برامون تفسیر کنه . ۲۰ ساله که مرده و هر کسی برای خودش یه جوری حرفهاش رو تفسیر میکنه . در نظام جمهوری اسلامی که خمینی رو روح خدا بر روی زمین میدونن و تقربا هم شان پیغمبر اسلام بزرگش کردند دیگه چه میشه گفت . اینقدر هم برای ما پز رفراندوم اون موقعها رو نده که دیگه این بحث رافراندوم خیلی لوث و از مد افتاده شده . از اون ۹۸ درصد تا حالا فقط ۸ درصدشون سر حرف خودشون مونده باشن خیلیه . من چندین بار گفتم باز هم میگم اگر واقعا نظام جمهوری اسلامی اینقددر انخابات دوسته و به رفراندوم اعتقاد داره یه باره دیگه بعد از ۳۰ سال از پیروزیه انقلاب و برای تثبیت پایه های انقلاب و بستن دهان یاوه گویان یک رفراندوم دیگه برگزار کنه . ببینم چند درصذسوت دوباره به نظام اسلامی مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه رای میدن .

    یار ممد ، اولا این حرفی که تو میزنی حرف کاملا بی ربطیه ، در ثانی منتظر باش ببینم دور دوم دوباره رای میاره یا نه . البته زیاد امیدوار نباش که نتیجه به رایهای مردم بستگی داشته باشه .

  31. طلبه:

    آقا حجت
    در مورد نظر امام پیرامون جایگاه مردم، بر خلاف برخی دیدگاه های دیگر ایشان، نیازی به حضورشان نیست و به نظر من نوشته ها و رفتار ایشان در این زمینه به حد کافی واضح هست.
    گفته اید:
    ((از اون ۹۸ درصد تا حالا فقط ۸ درصدشون سر حرف خودشون مونده باشن خیلیه .))
    باید گفت طبیعی است که برخی افراد تغییر کرده باشند ولی این طور با آمار بازی کردن هم بحث را به پیش نخواهد برد چرا که اموری جدلی الطرفین است و در مقابل شما کس دیگری می تواند دقیقا همین آمار را خلاف نظر شما را بگوید.

  32. حجت:

    طلبه ، عرصه گفتگو از آنجا از بین میرود و خراب میشود که تو و امثال تو به خودتان زحمت نمیدهید درباره بدیهیات حرف بزنید . طلبه ولایت مطلقه فقیه تمام وجوهات زندگی من و تو رت در بر گرفته ، تو تمام سعی خدت را میکنی تا به جایگاه او آسیبی نرسد ، قرمانهایش را به گوش دل میشنوی و اجرا میکنی ولی حاضر نیستی کلامی در مورد ان صحبت کنی . گویی گناه کبیره مرتکب میشوی اگر اسمش را بدون بسم الله و … بر زبا بیاوری . میبینی که هر چه کمتر در موردش حرف بزنی برای من مسجل تر میشود که تو او را هم شان خدای خود میدانی و کلامش را کلام خدا و منزلتش را منزلت محمد پیامبر . (عرصه گفتگو دقیقا از همینجا تنگ میشود خراب میشود ) .

    طلبه تو اکر در اینجا وقت میگذاری و جواب حرفهای من را میدهی ، بر من منتی نیست ، خودت به میل خودت در اینجا کامنت میگذاری . میبینم که تا کنون چندین بار مطرح کرده ای که “من وقت میگدارم و جوابت را میدهم ” .

    طلبه زیاد در مورد آمارهایی که من در اینجا میدهم نگران نباش ، پر واضح است که آمارهای من نه از روی کار علمی بلکه از روی احساسا خودم است . (تو زیادی این کامنت دانی را جدی گرفته ای ، کسی به آمارهای اینجا (البته از آن نوعی که من میدهم ) توجهی نمیکند . (البته بعضی از دوستان آمارهای با سند و مدرک میدهند که آن بحثی دیگر است) )

  33. محمدرضا یزدان پناه:

    با ایامی تاخیر نوشتم خواهر

  34. بهنام:

    سمیه خانم نکند خیال کردید نوشته شما مثلا خیلی دور از انتظار بود یا خیلی بکر و تازه بود؟! من هم کاملا مطمین بودم که شما آنها را مینویسی و بعد اینها را در جواب میگویی!
    یا بعنوان نمونه تصور میکردید طلبه ها چی چی مینویسند؟!

    عزیزجان شما یک باوری داری به نیروهای غیبی (امثال ما به آن میگوییم خرافات) شما میگویی حقیقت. حالا این وسط شما میخواهی در این باور محترم! خودت از شیخ الشیوخ هم جلو بزنی! کاری که امثال شریعتی و سروش و گنجی و غیره میکنند! اینقدر هم ماشاالله از خودت مطمین هستی که خیال نمیکنی خمینی از تو بهتر اسلام را میفهمید. بعد که نظر مخالف میشنوی جوابت اینستکه “دیدین گفتم اینا اینطورین”!

    جنگ هر چه که بود گذشت به همان شرح که گفتند و گفتیم. خمینی یک ابله جاه طلب بود که خودش را در نقش منجی تشیع میدید که باید کربلا و قدس را آزاد کند. این همه هم که کشته شدند نه برای وطن که بعد از پیروزی ارتش در خرمشهر دیگر دلیلی نداشت بلکه برای رفع عطش “بزرگترین” رهبر قرن مردند.
    شما هم جای تجسمات ماوراء زمینی همین صحیفه نور درب و داغان و جرح و تعدیل شده را بخوان ببین آقا چی چی میگفت!
    منتظرم ببینم یک روزی میشود آدمی مثل شما با خودش بشیند حساب کند اصلا این اسلام چی چی بود که اینطور دنبالش را گرفتیم؟!

    پی نوشت اول: جالبش اینجاست که این دوستانی که گاه گاه رد میشوند و تفی هم کف دست ما میکنند که “اسهال لغت” داری و “اونجا نبودی پس حرف نزن” و … نوبت به شما یا طلبه و آیت الله و امثالش میشود صدا از دیوار در بیاید از اینها در میاید!

    پی نوشت آخر: “آفتاب آمد دلیل آفتاب” محل استفاده اش اینجا نیست! در واقع عزیز دل از مشک همان تراود که در اوست! “عملیات ها” هم غلط است! (اینرا از این جهت نمیگویم که برایم مهم است یا باسواتم یا چی، در واقع طعنه به آن دوستانی است که از یک غلط تایپی ما نمیگذرند به موافقشان که میرسد سکوووووووت!

  35. بهنام:

    دوستان چرا شناخت خودشان از آشنایان و اطرافیان را به پای همه ایرانیان مینویسید؟!
    مردم ایران از رای به جمهوری اسلامی پشیمان هستند؟ من اصلا نمیدانم، شاید هستند شاید هم نیستند، دور و بر من آنهایی که رای دادند هستند، خیلی هاشان هم اصلا رای ندادند هنوز هم فکر میکنند تعداد رای ها را دروغ گفتند!

    شما اگر میخواهید ببینید مردم جمهوری اسلامی را میخواند یا نه، بچسبید به قسمت اسلامش! حالا کلمه اسلام آنجا باشد یا نباشد وقتی در دل مردم هست معنیش میشود جمهوری اسلامی. جز اینست؟

  36. حمید:

    “شما مسئله حکومت و مردم را طوری مطرح می کنید که گویا برای امام خمینی فقط حکومت مطرح بوده و مردم هیچ جایگاهی نداشته اند. و این مطلب را با عبارت های مختلف مطرح کرده اید”
    بله در درجه اول و دوم و صدم خمینی و و خمینی ها تمام فکر و ذکرشون انقلاب و نظام و اسلام هست. مردم رو تنها ابزاری در راه خدمت به اسلام و حکومت اسلامی میدونند و ارزشی جز در این مورد براشون قائل نیستند. انتخاباتی که جز یک نمایش چیز دیگه ای نباشه و چه اهمیتی داره؟طرف ازش ترسی نداره چون میدونه سناتورهای آمزکا هم بیاند و بشند رییس جمهور و بنشینند در مجلس(به فرض کر و کور بودن ۱۲… نگهبان) هیچ کاری از پیش نمیبرند و هیچ ضربه ای به حکومت اسلامیش نمیتونند وارد کنند چون یکی مثل خودش اون بالا نشسته و نمیگذاره پا پس و پیش بگذارند.

  37. ابوذر آذران:

    راستش بسیاری از کامنتها رو نخوندم می دونید چرا؟ چون خسته ام! خسته از جنگ و نزاع و جدل!
    جنگ تمام شد تمام
    بس کنید اگر مقدس بود تمام شد تحمیلی بود تمام شد شکننده و سوزاننده و ویران کننده و کشنده هم بود تمام شد جنگ تمام شد… .
    اما
    اگر جنگ دیکری در راه باشد نخواهیم گذاشت به هر قیمتی شده ایران جنگ دیگری نخواهد دید نمی گذاریم!
    گلوله بد است این نوشته آقای بهنود جان کلام را ادا کرده خانم توحیدلو پیدایش کنید و همینجا لینک بدید.
    موفق باشید.

  38. حمید:

    “شما اگر میخواهید ببینید مردم جمهوری اسلامی را میخواند یا نه، بچسبید به قسمت اسلامش! حالا کلمه اسلام آنجا باشد یا نباشد وقتی در دل مردم هست معنیش میشود جمهوری اسلامی. جز اینست؟”
    از شما بعیده که این رو میگید. منظورتون این بود که هر کسی مسلمون هست، حامی جمهوری اسلامی هست؟ یعنی در این مملکت همه با این حساب حامی جمهوری اسلامی هستند؟ اون متعصبین شیعه مذهبی رو قبول دارم که به دلیل تعطیلی مغز، حامی جمهوری اسلامی هستند. همین سنی ها که توی مراسم مذهبیشون از شیعه ها خیلی سفت و سخت تر عمل میکنند، مخالف ولایت فقیه هستند.

  39. بهنام:

    نه حمید جان، منظورم این نیست که هر مسلمانی حامی این “جمهوری اسلامی” که الان داریم است. حامی این یکی بودن کار هر کسی نیست به این دلیل ساده که ۳۰ سال عملکردش را همه دیده اند و طعمش را چشیدند.
    ولی فکر میکنم ته دل هر مسلمانی یک جور خوبی از جمهوری اسلامی هست! این فکر که اینها بد هستند و اگر بروند یک جمهوری اسلامی خوب! راه می اندازیم. چون اصل اسلام که خیلی خوب و عزیز است. اسلام واقعی راه حل همه مشکلات بشر است. جز این فکر میکنند این مسلمانان عزیز؟

  40. حمید:

    خوشبختانه در این مملکت مسلمان نداریم. یعنی “مسلمان نام” داریم ولی مسلمان واقعی که واقعی بر احکام و قوانین و دستورات اسلامی بده کم نداریم. مهم این هست که طرف یوغی بزرگ و بتی بزرگ بر گردن و در مغزش نداشته باشه که جمهوری اسلامی بتونه اون رو بکشونه هر جا که میخواد. یه مسلمون نصفه نیمه تازه میشه همین گرازهایی که به کوی دانشگاه حمله کردند. میزان مسلمان بودن یک فرد به میزان آمادگی اون برای انجام هر کاری یا هر جنایتی در راه اسلام، سنجیده میشه.

    یار ممد
    من یه بار یه کامنت در این مورد رای دهنده و انتخابات نوشتم. اینجا نمینویسمش دوباره ولی محض اطلاعت افرادی که رای میدند برای جمهوری اسلامی و بقای جهوری اسلامی نمیرند رای بدند یه تعداد کمیشون بله به ان دلیل رای میدند واون تعدادی هم که به دلیل تعصب مذهبی میرند رای میدند هم به این گروه شاید بشه اضافه کرد ولی بیشتر رای دهنده ها به دلایل دیگه ای توی اون کامنتم گفتم و حوصلم نمیشه دوباره اینجا بگذارمش رای میدند. پس همه آرا رو به حساب حمایت از جمهوری اسلامی نگذار.

  41. یارممد:

    من نمی گم مردم برای چی رای میدن یا برای چی رای نمی دن. خودم هم به احمدی نژاد رای ندادم و هیچ هم دوست ندارم که دوباره رییس جمهور بشه.
    فقط از اونجایی که هی برای خودت آمار میدی و با اطمینان به جای مردم حرف میزنی گفتم که حواست باشه این مردم چه کارها که نمی کنن!احمدی نژاد با اون همه شعاری که مضمون همه ش برگشتن به دهه شصت بود، به راحتی رفت تو دل مردم و شد رییس جمهور!
    تازه رای به احمدی نژاد که ففقط یکی از دسته گلهای این ملته!
    بهتره فقط از طرف خودت حرف بزنی و زیاد روی بقیه حساب نکنی!
    خانم توحیدلو! ببخشید که توی این پست دلنوشته شما حرفای بی ربط می زنم.

  42. حمید:

    نمیدونم شعر بود یا نه ولی شعر مانند بود. من که چیزی از شعر و شاعری سرم نمیشه و از شعر و شعر خوندن هم بدم میاد فقط از شعرهای اینچنینی و اونچنینی خوشم میاد،شعرهای اجتماعی انتقادی سیاسی .خودم هم از شدت عصبانیت از چیزی یا از شدت دوست داشتن چیزی، بعضی وقتها واژگانی رو منظوم میکنم.
    ولی قشنگ بود
    نفرین بر رعد توپ صد و بیست
    نفرین بر موشک مالیوتکا
    نفرین بر دوشیکا، کاتیوشا
    نفرین بر هر شلیکا،نفر بر
    نفرین بر ژ سه،تیر و تیربار
    نفرین بر شعله پوش و شنی آتشبار
    نفرین بر اس پی جی ،تاو ،دراگن
    نفرین بر رعد کوبنده تانک چیفتن

    تانک چیفتن رو که نگو چه صدایی داره.

  43. حمید:

    احمدی نژاد نرفت توی دل مردم. یک مشت شعارهای عوامفریبانه که بوی پول نفت و دلار و ارزانی میداد یه تعدادی که کم هم نیستند و نقطه تحریکشون همین چیزهاست رو تحریک کرد که برند و بهش رای بدند. یه تعدادی هم البته به دلیل تنفر از رفسنجانی رفتند و بهش رای دادند و یه تعدادی از عقب موندگان فکری که از نظر طرز فکر و عقیده شبیه خودش بودند هم به دلیل نزدیکی با طرز فکرش بهش رای دادند و تقلب … . روی بقیه هم حساب میکنم چرا نکنم؟ البته اگر نیای و بگی یعنی چی؟ چرا میخوای مشتق و دیفرانسیل و انتگرال رو بشینی روی مردم محساب کنی.:دی

  44. لوطی:

    به آقا بهنام بزرگ
    “سمیه خانم نکند خیال کردید نوشته شما مثلا خیلی دور از انتظار بود یا خیلی بکر و تازه بود؟! من هم کاملا مطمین بودم که شما آنها را مینویسی و بعد اینها را در جواب میگویی!
    یا بعنوان نمونه تصور میکردید طلبه ها چی چی مینویسند؟!

    عزیزجان شما یک باوری داری به نیروهای غیبی (امثال ما به آن میگوییم خرافات) شما میگویی حقیقت”
    جالبه ها این آقا بهنام اینقدر با خانم توحیدلو و حرفاش مشکل داره و مشتری پر و پا قرص سایتشه.اگه قبولش داشت دیگه چیکار میکرد؟احتمالا لحاف تشکشو میاورد پهن میکرد اینجا
    :)
    خب خدائیش بعضی وقتا خرافات واسه آدمای وارسته و بزرگی چون آقا بهنام سرگرم کنندس.یه وقت فکر نکننین از سر عقده میاد اینجا یه چیزی مینویسه ها نه اصلن.این بنده خدا فقط از روی اینکه دلش به حال ما بیچاره های خرافه زده جاهل و نفهم که از قضا تعدادمون هم زیاد نیست و همش حدود یک و نیم میلیارد نفر میشیم میاد اینجا و اینارو مینویسه.دلش به حالمون کبابه آخه.خب خدائیش تقصیر خودمون نیست که. ما نه اینکه بابا ننه هامون همشونو این عربا به زور شمشیر مسلمون کردن خوب خودمون هم که عقلمون نمیرسه یعنی اندازه آقا بهنام نمیرسه که بابا ننه هامون اشتباه کردن ما نباید گول این عربای نامردو بخوریم.آخه ایشون خیلی بزرگوارن.خدا یه دونه عقل کل تو دنیا خلق کرده اونم آقا بهنامه.آقا بهنام من شرمندم یه وقت به شما جسارت نکرده باشم که خدای نکرده سنگ بشم.آخه بعضیا میگن شما خوده خدائی.راست میگن؟این چه سوال احمقانه ایه که من خرافاتی میکنم.آقا شرمنده یادم نبود خوده خدا هم خرافه است.بابا خدا کجا بود اینارو باور کن این آخوندا ساختن واسه خر کردن من و شما(دور از جون شماآقا بهنان.منظورم آقا بهنام نبودا.جسارت نشه.منظورم خواننده هاس.اقا بهنام که خر نمیشه).میخوان پولامونو بگیرن گفتن چه بهونه ای بهتر از کسی که اینا نه میبیننش نه میتونن ازش اعلام وصول پولاشونو بخوان.ایووووووووول چی گفتم.آقا بهنام حال کردی .بابا ما شاگرد خودتیم.قابل شمارو نداشت.اختیار دارین این حرفا چیه؟ما کوچیک شمائیم :)
    به هرحال نبینم دیگه کسی به آقا بهنام ما توهین کنه ها.من خودم شهادت میدم که آقا بهنام عقل کله و هرکی غیر حرفه آقا بهنام بزنه کلن ما باهاش آبمون تو یه جوب که هیچی تو یه راه آبم نمیره.

  45. حجت:

    لوطی جان با یه جای حرفت به شدت موافقم ،اونجایی که گفتی : “این آخوندا …” . به جامعه روحانیت بر نخوره ، خیلیاشون آدمای شریفی هستند . ولی بعضیهاشون … مثلا لوطی جان شما یه سری بزن به حساب بانکیهای آیت الله طبسی (تولیت آستان قدس رضوی ) (حسابدار امام رضا) میفهمی سرکیسه کردن یعنی چی .

  46. میثم:

    جنگ برای من شاید یک مبارزه مقدس و…. باشد ولی برای دخترم یک خاطره از آوارگی و زیرزمین و یتیمی همکلاسی و قطع برق و .. بیشتر نخواهد بود. آنها که جنگیدند منت بر ما دارند که امنیت ما را تامین کردند و اگر نجنگیده بودند ما چه و چه شده بودیم ولی من برای دخترم و اینکه کودکی اش گم نشود و مدیون آرزوهایش نباشم با جنگ مخالفم.باجناق من که سی ساله است و از سهمیه فرزند شهیدی در رشته پزشکی و سپس تخصص استفاده کرده است هنوز در روز پدر دلش می گیرد برای پدری که حتی یکبار روزش را تبریک نگفته است

  47. حمید:

    لوطی چرا با اسم خودت نمینویسی کلک؟
    در مورد این هم نظرت رو بگو
    هیچ عملی نزد خدا بهتر و ثوابش بالاتر از دادن پول به امام نیست.یک درهم که به امام برسد بهتر از چند هزار درهم است که در راه خیر دیگر صرف شود.من در حلیکه پروتم از تمام اهالی مدینه بیشتر است باز هم از شکا پول میگیرم چون هدفم این است که شما پاکیزه شوید.
    امام صادق. اصول کافی
    آمار رو هم یه کم زیادتر گفتی. یک میلیاردو سیصد و پنجاه میلیون نفر هست که البته شیعه ها رو فقط حساب بکنی میشه ۲۰۰ میلیون نفر. تعداد شیعه نزدیک به تعداد آسیستها(بی خدایان) هست حتی.

  48. شیما نوروزی:

    ما دستهایمان را بر آوردیم برای جرعه ای از آب تا فرات را رفتیم و به ما گفتند چرا شما که تشنه ی آبید از شیرهای خانگی تان آب نمی نوشید. گویی از یاد برده بودند که عمو برای آب نبود که می رفت و برای دیداری بود که ۳۰ سال پیش وعده اش را به پدر بزرگ داده بود که تا چشمش باز است گنبد زرد و ضریح شش گوش را ببیند. عمو وقتی برنگشت خالی به سرخی آذرخش بر پیشانی داشت و فکه سالها منزلگاهش بود تا پدر بزرگ رفت و این غریب را از خاک برگرفت. گرچه چند استخوانی بیشترنبود.
    من هشت سال داشتم یا هفت. بشمار از ۶۱ تا آن روز که صلح کردیم. پدر هنوز طعم گس بودن را در قلیانهایی می جست که با عمو و مادربزرگ می کشید و من خودنویس عمو را دزدیده بودم که از او چیزی به یادگار داشته باشم و مادر بزرگ به دنبال دفتر و خودنویس می گشت برای ۱۲ سال! حالا من ۱۸ ساله بودم.
    جنازه اش که آمد مثل دیوانه ها دور حیات می دویدم و بازی می کردم. مثل پسری که آزادش گذاشته باشند. مادربزرگ ضجه می زد و من فهمیدم اینکه می گویند فلانی ۴ پسر در جنگ داد و خم به ابرو نیاورد دروغ بود. حتا فهمیدم که پدر پیرمان آن روزهای آخر خواهر و مادر ما را جلوی چشممان دیده بود و بعدها گفتند که سردار فلان و فرمانده ی کل قوا هردو نامه زده اند که تمام کنید این مسخره بازی را که امروز وقتی می خوانمش تنها اشک نیست که می آید.
    وقتی حیاتی می خواند من در حیاط نبودم. مرده بودم انگار. چون پدر و عموها و پدر بزرگ چشمشان خون بود و از فردا باید در میان اسرا به دنبال مفقودشان بگردند و او نباشد. وقتی که مرده ای حتا اگر شکیبایی هم باشی سر از جایی در نمی آوری بجز گور. و او سالها بود که پوسیده بود. نه بوی عطر می داد و نه گرمای نفسش را می شد حس کرد که انگار همین حالا مرده است! فقط بوی خاک می داد و از کلید تویوتایی شناختندش که در جیبش بود. جل الخالق کلید تویوتای ژاپنی سالم مانده بود و عموی من پودر شده بود.
    امروز بعد آن همه سال، پدر بزرگ خودکشی کرده و من می دانم که مادر بزرگ همین روزها از مننژیت یا قند می میرد. و پدر دیگر دندانی در دهان ندارد که نان سنگک بجود. برایش مادر ترید درست می کند و روزنامه ها را که می خواند هنوز هم به دنبال اسم برادر می گردد. دلم برای خودم می سوزد.
    تازه سوادکی به هم زده بودم؟ نه ۴ پنج سالی می شد که می خواندم و می نوشتم. و باید دنبال اسم عمو در ردیف نون ها بگردی. پدر هم وقتی نون می خورد و روزنامه می خواند چشمش دنبال چیزی می دود. فکر کنم ضمیمه ی کیهان است که اسم اسرا و جنازه های لبنانی را زده و پدر بازهم به دنبال او می گردد.
    آرزو کردم کاش همه ی ما مرده بودیم. در شهری که حتا بوی جنگ هم به آن نرسید مگر به کمک پیام آوران قدس و کربلاو نجف که هنوز هم بویشان می آید و هنوز هم نمی بینمشان…
    آرزو می کنم کاش گفته بودیم ننگ ننگ تا زندگی …
    آرزو می کنم کاش گفته بودیم راه امید به زندگی از قطعنامه می گذرد و امروز هم عمو را داشتم و هم پدر بزرگ را …
    آرزو می کنم کاش …
    آرزو می کنم کاش م ..

  49. سمیه:

    شیما بانو بسیار زیبا بود. کاش در وبلاگت نوشته باشی اینها را بتوان به ان لینک داد عزیز.
    حکایت تلخ تو و عمویت حکایت بسیاری از خانواده های ایران زمین است که …

  50. شیما نوروزی:

    ممنون. همین کارو کردم.

  51. جنایتکار واقعی جنگ کیست؟ | زهرا:

    [...] مرتبط: مواظب باشیم جنگ نشود تا مجبور به تن دادن به منطق‌اش نشو…! [...]

  52. علیرضا:

    سلام از روی نوشته خانوم نروزی وارد این نوشته شدم نوشته را نصفه نیمه قبول دارم اما به نظرم یک مقدار بی انصافی که نه اما کم توجهی در آن هست کم توجهی به اینکه حتی در سپاه که به ان تاختید هم کسانی بودن که با اینکه فرمانده بودند در سنگر بتونی یا پناه گاهشان نشستند کسانی که کنار سربازانشان جان باختند خدا نکند با این نوشته از ارزش کار انها بکاهید
    کار ندارم به سردمداران بزرگ اما بعضی از فرمانده لشگر ها بودند که هنوز هم جنازه شان نیامده تا لااقل آبی باشد بر آتش خانواده ها شان
    باز هم خداکند به بهانه مخالفت با حکومت و هزار چیز دیگر ارزش آنها را کم کنیم
    با کمال احترام
    یا علی

  53. سمیه:

    آقای علیرضا نوشته ام که به همه آنهایی که رفتند تا دفاع کنند احترام می گذارم و قصد کم ارزش کردن کارشان را ندارم. انچه نوشتم درباره سیاستهایی اتخاذ شده بوده و بس!

  54. یه غریبه:

    هر چند برای اولین بار است مهمان ناخوانده شما شدم اما متانت مطلبت آنقدر بود که مجبورم کرد دوباره بخوانم.شاید با بخشهایی از حرفهای شما موافق نباشم _ که البته طبیعی است_ اما بخشهای زیادی را قبول دارم.نمیخواهم دچار حس نوستالژیک آن دوران شوم یا حس پست مدرنیسم این دوران به سراغم بیاید ولی واقعیت همان است که گفتید یا باید از آن طرف پشت بام بیفتیم یا این طرف گویی برای ما ایرانی جماعت حد وسط نیست یا ۱۰۰ یا ۰ و این از پاسخهای داده شده به شما هم واضح است.به هر حال زیباترین جمله همان جمله آخر است”مواظب باشیم …”
    امیدوارم به دیدار دوباره و همواره مفتخر باشم و در فرصتی مناسب نقدی زیبنده ی مطالبتان بنویسم .

  55. بهنام:

    فقط خدمت برادر لوطی عرض کنم که به روز باشید تعداد شما ۱/۵ میلیارد نیست، بلکه بیشتر از ۳ میلیارد است. حالا اگر بقیه خرافاتی هایی که دنبال خداهای دیگر هم هستند اضافه کنید حتما بیشتر هم میشوید. بدبختی اینجاست که تعدادتان مثلا بین دانشمندان جامعه شناسی که دنیا میشناسد یا فرض بفرما برندگان نوبل چندان زیاد نیست! شما خوش زی برادر، بگذار دل ما هم به همین زیاده گویی و بساط حرافی خوش باشد.

    متانت و وقار و اصلاح و صلاح و بحث و تنظیم بحث و مستدل و منطق و درون دینی و هایدگر و گادامر و علی و محمد و ..و آزادی و دموکراسی و حق مردم را هم قربانت بروم حتما زیر چادر و عمامه پیدا میکنی. به اندازه کافی صبر کن حضرت با ملاقه دم در بهشت منتظر است.

    اینهمه ادعای فلان و بیسار و قطار کلمات قشنگ برای وجاهت دادن به حماقت و محترم دانستن خرافات و توجیه جنایت و انکار بلاهت بزرگترین های تاریختان دارید ولی دریغ از یک میخ که این باور عزیز و دین حنیفتان را به آن محکم کنید!

    پر هستید از تفسیر قرآن ولی تفاسیر علمای خودتان را قبول ندارید. سرشارید از حدیث ولی روز به روز عوض میکنیدشان. قربان اماتان میروید ولی حرف همان آدم را هم کم و زیاد میکنید!

    میان فقر و حماقت و بیماری و فساد و فحشا غوطه ورید و فغان میکنید ولی ذره ای شک به دل عزیزتان راه ندارد که پس چه شد؟!

    جنگ و کشتار را انکار میکنید ولی چشم ندارید مسبب آنرا ببینید.

    حد وسط کجاست یعنی؟! یک مقداری خرافات را قبول کنیم بعد برویم دانشگاه علم کسانی را که قبولش نداشتند بزنیم به نام بعد ادعای اصلاح کنیم بعد یک ۳۰ سال دیگر هم بگذرانیم که دلمان خوش است به یاد علی!

    یک وقت این باور عزیزنات را به یک جایی بند نکنید، حیف است خراب میشود. بگذارید همینطور توی هوا ول بخورد، اینطوری آسمان ریسمان بافتن هم برایش راحتتر است. ادعای علم هم میشود کرد آنوقت!

    آری برادر مواظب باشید، مواظب باشید که برای نیافتادن از بام همان وسط وسط خرافات باقی بمانید. حال و صفایی دارد این بام!

  56. کمانگیر » گورستان مقدس نیست - ادامه بحث جنایتکاران ِ محترم:

    [...] مطلب گذاشته شد، دو دوست هم آزرده شدند و اینطور نوشتند: سمیه توحیدلو: ه نظر  من جنگ ایران و عراق دو وجه داشته. یک وجه ان دفاع [...]

  57. سعید:

    با سلام به مدیر وبلاگ و همچنین کاربران محتر م
    نمایشگاه اینتر نتی خوشنویسی
    برای دیدن تابلوهای بدیع خوشنویسی
    با خطی کاملا جدید
    با شعرهایی دلنشین
    حتما
    به این وبلاگ
    سری بزنید…..
    چوب نوشته های بسیار زیبا
    { ارمغانی که در هیچ جای ایران نخواهید یافت }
    http://www.khatat-saead.blogfa.com
    ” امور خوشنویسی سعید “

محل نوشتن نظرات