جامعه شناسی و اقتصاد
پیش از سفر برادر گرامیمان حامد قدوسی صاحب یک لیوان چای داغ به ایران،قرارمان این بود که جلسه ای هم در دانشکده ما داشته باشند. موضوع هم که معلوم بود. باید چیزی ما بین علم اقتصاد و جامعه شناسی می شد. خوشبختانه این جلسه دوستانه تنظیم شده و به نظرم در این کسادی بازار رفاقت بین جامعه شناسان و اقتصاد دانان، چنین جلساتی پدیده ایست.
روز یکشنبه سیام تیر ماه ساعت ده صبح دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران واقع در خیابان جلال آل احمد جنب پل گیشا- طبقه چهارم دفتر گروه جامعه شناسی
موضوع:
امپریالیسم علم اقتصاد، گری بکر و مدل رفتار اقتصادی
ورود برای عموم آزاد است و مشکل کارت هم نخواهید داشت. خوشحال می شوم از دیدار دوستان!
اگر علاقمند به حضور هستید آقای قدوسی لینک هایی را در وبلاگشان در ارتباط با همین جلسه گذاشتهاند. بد نیست سری به انها بزنید.
پی نوشت: برای اینکه مباحث گذشته در باب امید قابل تفکیک باشد و توان ادامه دادن داشته باشیم، می توانید موضوعات و لینکهای مربوط به ان بحث را در بالای صفحه دنبال کنید. دوستان خوبم یکی یکی نوشته اند و فکر کنم بحث خوبی بشود.



۲۹ تیر ۸۷ @ ۱۰:۳۲ ق.ظ
خانم توحیدلو سلام
من یک پزشک هستم بنابراین نه معلومات جامعه شناسی شما را دارم و نه سواد سیاسی اقای شاهرخ مهدوی را .
بحثی را که شما مطرح کردید بسیار جالب است اما من شخصا دچار مشکل شدم و احساس سرگیجه میکنم از طرفی شما از بی تفاوتی به ناامیدی رسیده اید و ان را امری ناپسند میدانید اما اقای مهدوی بی تفاوتی را حربه توده مردم در برابر حکومت می داند واقعا این وسط چه خبر است اگر از دید اقای مهدوی نگاه کنیم اتفاقا بی تفاوتی چیز خوبی است ( این طور که من فهمیدم از مطلب ایشان) و اگر به مطلب شما مراجعه کنیم بی تفاوتی یک اسیب اجتماعی است . چرا این دو نظر این همه با هم متفاوت است؟
من برای خود اقای مهدوی پیام فرستام اما اصلا جواب نداد
امیدوارم شما طی یک مطلب به بررسی این دو نظر بپردازید تا حداقل بنده متوجه بشم داستان از چه قرار داشت . شاید از برخورد اندیشه ها نیچه بهری حاصل شود برای این بحث جالب و سازنده اتفاقا در استانه انتخابات . چرا که مثلا خانم میرا بی تفاوتی را درعدم شرکت در انتخابات دانسته حال اینکه خود اقای مهدوی اصلا اعتقادی بر این مسله ندارد .
امیدوارم ایشان هم به کامنت من جواب بدهد تا ما که معلومات سیاسی و جامعه شناسی هم نداریم بدانیم این بحث به بجا می رسد
از لطف شما متشکرم.
۲۹ تیر ۸۷ @ ۱۰:۵۰ ق.ظ
ببینید اقای دکتر عزیز لطف دارید که مطلب را دنبال می کنید. دوم اینکه کاش این کامنت را پای مطالب مربوط به ناامیدی می گذاشتید تا بحث پراکنده نشود.
سوم اینکه دوستان از دید خودشان مطلب را باز کرده اند. در نهایت سعی می کنم جمع بندی بکنم اما قطعا حرف همه یکی نخواهد شد. درباره خودم هم بیشتر توضیح خواهم داد.
ممنون از کامنت شما
۲۹ تیر ۸۷ @ ۱۱:۰۱ ق.ظ
منم بیام توی جلستون؟
خانم منصوره هست نامشون؟”مسیح علینژاد” رو منظورمه. عجب قلم سحر آمیزی دارند. در عین حالی که منظورشون رو بیان میکنند زیبا هم مینویسندش.
بله وقتی که فلا آیت ا.. میمیره یا فلان سیاستمدار میمیره مردم هیچ وقعی نمیگذارند برش ولی وقتی که فلان هنرمند (چه اونهایی که در داخلند چه در خارج) میمیره تمام ملت در موردش حرف میزنند همرا با تاسف .
زمانی که اون خانم خواننده خارج از کشور فوت شد همه جا حرفش بود در همون روزها نمیدونم قبل از اون بود گمونم. یکی از “مراجع تقلید” فوت شده بود ولی اصلا هیچ بازتابی بین مردم نداشت.
۲۹ تیر ۸۷ @ ۱۱:۱۱ ق.ظ
برادر من دعوت عمومی کردم درباره جلسه
۲۹ تیر ۸۷ @ ۱۲:۰۸ ب.ظ
شوخی کردم بابا من اینهمه راه پاشم بیام تهران در حالیکه نه رشتم جامعه شناسی هست نه اقتصاد.
متن زیبایی رو شیما خانم در کامنتدونی پست پیش نوشتند، هر کی نخونه بخوندش.
۲۹ تیر ۸۷ @ ۱۲:۲۲ ب.ظ
نامشون معصومه هست گویا ببخشید.
۲۹ تیر ۸۷ @ ۱۲:۲۳ ب.ظ
خانم “مسیح علی نژاد” رو منظورم بود
۲۹ تیر ۸۷ @ ۲:۳۱ ب.ظ
سلام
ببخشید اینجا پیام میگذارم قصیر اقای دکتر گلکار است
اقای دکتر برای من هم جالب است که یک دکتر به این بحث ها علاقه مند است این نشان میدهد که برخلاف نظر دوستان هنوز جامعه ناامید نیست که اگر بود این حرفها برای یک دکتر اهمیت نداشت
من معتقد هستم که نظر اقای شاهرخ مهدی با واقعیت سیاسی جامعه ما همسو تر است چرا که به دفعات دیده ایم مردم با بی محلی خود که به نظر خانم توحید لو بی تفاوتی است دهن کجی بزرگی به حکومت کرده اند این یک مبارزه منفی است نه یک ناامیدی متاسفانه خانم توحید لو احساسی با موضوع برخورد کرده است .
تاریخ مبارزات سیاسی بدون خشونت نشان داده اول گام با بی محلی مردم به دولت اغاز شده است . به نظرم مقاله آقای مهدوی به واقعیت نزدیک تر می باشد و بیشتر با روح جامع ایران هماهنگ تر است .
باز از خانم توحید لو معذرت میخواهم برای کامنت اولا اونجا همش شده بحث شکیبایی دوما خواستم زیر نظر اقای دکتر بگذارم تا اگر امد بخواند .
۲۹ تیر ۸۷ @ ۵:۲۹ ب.ظ
باعث تاسف هست که پست پیشین شما توسط چه کسانی لینک داده میشود… .
۲۹ تیر ۸۷ @ ۷:۰۴ ب.ظ
پیرو مطلب دکتر گلکار
جناب دکتر به باور من تفاوت اصلی میان مطلب خانم توحیدلو و جناب مهدوی در سطح تحلیل این دو است خانم توحیدلو از دیدگاه یک جامعه شناس به موضوع نگاه کرده است بنابراین زوایای روانشناسی نیز در تحلیل ایشان وجود دارد از این رو بعد از مدتی با زیرکی خاصی بحث بی تفاوتی را کم رنگ کردند و موضوع ناامیدی را پررنگ تر نموده اند در حالی که اقای مهدوی کاملا از دیدگاه صرفا سیاسی به موضع نگاه کرده اند و بحث را با رویکرد سیاسی و نه جامعه شناسی بررسی نموده اند .
اما اصل موضع چیز دیگری است . من شخصا بسیار خوشحال شدم که اقای مهدوی در این مورد مطلبی نوشته اند چرا که ایشان را از نزدیک می شناسم و طرز فکر ایشان وارد هستم . به نظر من بسیار خوب شد که این بحث الان مطرح شد چرا که هنوز به تب انتخابات مانده است و بدون برچسب زدن میتوانیم این بحث را به جایی برسانیم . اگر به مطلب اقای مهدوی توجه کرده باشید ایشان بیتفاوتی در انتخابات و بی تفاوتی در عرصه سیاست را اصلا مصداق بی تفاوتی نمیدانند . این یک چیز کوچکی نیست اتفاقا اصل موضع همین است . برخی جریانات روشنفکری و سیاسی ، اتفاقا همین فکر را دارند . به خاطر دارم پیش از انتخابات مجلس ،اقای مهدوی که نزد دوستان بسیار محترم هستند یک تزی را مطرح کردند به نام ( جنبش سکوت) نهایت این تز این بود که حتی روشنفکران و آگاهان سیاسی منتقد بهتر است در شرایط کنونی سکوت کنند و فعالیت های سیاسی را تعطیل کنند . به امور بشر دوستانه بپردازند به جای شرکت در سیاست به ادبیات و هنر رو اورند . چرا هر گونه فعالیت سیاسی حتی شکل انتقاد امیز ان به تقویت موضع جریان قدرتمند می انجامد . به باور ایشان جبر تاریخی در نهایت امر کاروان حوادث را به مسیر مطلوب هدایت خواهد کرد .( با ذکر مثال های فراوان تاریخی) . ( این نقل قول چون رسمی بود و مطلب پنهانی نبود بیان کردم)
به نظر من حال که اقای مهدوی نیز در این بحث مشارکت کرده اند بهتر است به حلاجی این طرز فکر بپردازیم و مصداق های بی تفاوتی را در جامعه مشخص کنیم چرا که فردا دم انتخابات دیگر این بحث های علمی تبدیل به مسایل سیاسی می شود و نمیتوانیم به راحتی در مورد ان بحث کرد . امیدوارم اقای مهدوی و همفکران ایشان باز مشارکت کنند و در پیشبرد این بحث شرکت کنند . و ما هم با حوصله بحث دوستان را بخوانیم و دوستان نویسنده تحمل انتقاد از هم را داشته باشند . باور دارم این بحث میتوانند سازنده باشد. از خانم توحیدلو هم که میزبان این بحث هستند متشکریم .
۲۹ تیر ۸۷ @ ۷:۳۰ ب.ظ
حالا دیدم که زیر نوشتتون لینکش هم کردید. واقعا در شان شما نبود این کار. من متنش رو خوندم ،جز توهین و لوث کردن مطالب چیزی درش ننوشته بود . پس شما گویا با حرفهاش موافقید یا خودتون هم همین برداشت رو از حرفهای کمانگیر داشتید. نباید به صرف اینکه اون لینکتون کرده شما هم لینکش کنید. در حرفهاش اومده به صراحت گفته کمانگیر توهین کرده به قربانیان، تمام متنش بر این اساس بود و البته قسمتیش هم توهین به یکی از کامنت گذارها بود. آخه متنی رو که هدف نویسنده اش چیز دیگریست و از چیز دیگه ای ناراحت هست ولی نمیاد حرفش رو مستقیما بزنه(نمیاد بگه که من از توهین به آیت ا… و فلان (گرچه توهینی نبود) که بهش ارادت داره ناراحته و میاد پای قربانیان رو میکشه وسط)،حالا با اینکه میدونه اون فرد منظورش این نبوده، این لینک کردنش چه دلیلی داره؟
۲۹ تیر ۸۷ @ ۷:۴۳ ب.ظ
این وبلاگ پر از لینکه. لزومی نداره با همه اونها موافق باشم. اما درباره لینک زهرا،شاید که لحنش مطلوب نباشه. اما نفس صحبتش رو قبول داشتم و خودم هم نوشتم. اینکه حمله با دفاع فرق می کنه. اما قاعدتا درمورد مطلب کمانگیر هرکسی یک موضعی می گیره،من موضع خودم رو گرفتم. و حرفم رو زدم. دلیلی نداره دوباره تکرارشون کنم.
۲۹ تیر ۸۷ @ ۸:۱۵ ب.ظ
من منظور شما رو میدونم چی بود منظور غالبتون همون پاسداشت قربانیان بود و تمایز گذاشتن بین متجاوز و مدافع. و حرفتون هم به جا و خوب بود اون حرفهایی هم اونجا زدیم، یک برداشت از حرفهاتون بود، همین، فقط یک حرف دوستانه. منم ارزش قائلم بر این گروه. زمانیکه سرباز بودم در یکی از شهرها موزه ای بود یه موزه خیلی کوچکی در اندزه ۲۰-۳۰ متر، از آثار شهدا،یک آهنگ سوزناک هم داخلش همیشه در حال پخش بود بارها اونجا رفتم و هر بار هم که میرفتم گریم میگرفت،اشکم جاری میشد.اون فضا و اون وسایل یازمانده با همون حالت خاک آلودی که داشتند و از زیر خاک بیرون آورده بودنشون یک حال و هوایی به آدم میداد. باز هم اگر گذرم به اون شهر بیافته به اونجا خواهم رفت و اشک خواهم ریخت… .
منظورم ایشون بود.شاید ایشون هم منظورش اینی که من نوشتم نبوده، من اشتباه برداشت کرده باشم و همچین منظوری نداشته.
۲۹ تیر ۸۷ @ ۱۱:۰۳ ب.ظ
آقای امید عبداللهی با حرفهای شما خیلی موافقم . جانا سخن از زبان ما میگویی .
من نوشته زهرا اچ بی رو هم خوندم . این دختر بچه عادتشه که در هر زمینه ای بدون اطلاعات قبلی شروع میکنه به حرافی. حتی بدون اینکه مطلب کسی رو بخونه فقط از روی تیترش شروع میکنه به نقد کارشناسی . البته در طی کامنتی در ذیل مطلبش حالش بهش تذکر شدید دادم .
۳۰ تیر ۸۷ @ ۱۰:۰۹ ق.ظ
خدمت جناب بهنام بزرگ
الهی فدای قدوم مبارکتان بشود این نوچه ما (که خاک بر سر امروز رفته سبیلش را به امر ملوکانه عیال بدخلقش با ماشین موزر آلمانی الاصل…ای وای ای وای باز یادمان به این موضوع آمد.اصلا ولش کن بزمجه را)بله میگفتم الهی فدای قدوم مبارکتان بشود همین نوچه دست راستمان که مرتب تشریف میاورید و اراجیف این بنده کمترین سراپا جهالت و این سمیه خانم مفلوک دربدر بیچاره و ایضا این طلبه خرافه پرست بی نوا که مانند بسیاری دیگر از این موجودات جاهلی که اسمشان انسان است شدیدا گرفتار خرافات شده را مطالعه می فرمائید تازه زحمت می کشید و اینجانبان را مورد الطاف ملوکانه قرار داده توشیحی می فرمائید.من که بسی به خود میبالم که جنابعالی در پست قبلی بنده را مستفیض فرمودید.راستش استاد اعظم اسن بنده کمترین هرچه کردم تعداد این خرافه پرستان را بشمرم نشد که نشد.راستش نه اینکه ما اکابر می رویم هنوز از عدد ۳ بیشتر نخوانده ایم آنهم از آن لحاظ که می گویند تا سه نشه بازی نشهما یاد گرفتیم.به هرحال ما هرچه آدمای خرافاتی را شمردیم دیدیم اولیش همون سمیه خانم است دومی طلبه بی نوا و سومی این بنده حقیر.حالا شما میفرمائید ۳ میلیارد حتما شمرده اید که می فرمائید.ولی یک وقت برایتان امر مشتبه نشود که ما در آن صحبت عاقلانه شما تشکیک نمودیم.نخیر ما چنین نامعقولی نمی کنیم.قول شما برای ما یکی سند است به جان خودتان.تازه شما فرموده بودید در مورد اینکه نوبل گرفته ها و دانشمندان خرافاتی نبودند.ما هم قبول داریم تازه ما اعتراض داریم به اینکه چرا به شما نوبل نمی دهنداصلا اگر امر بفرمائید همین نوچه دست راستنمان که سبیلش را هم به امر ملوکانه عیالش با …باز یادمان آمد به سبیل این حیف نان بله همین را میفرستیم به زور هم که شده برایتان نوبل را بگیرند بیاورند.اصلا غلط کرده اند تا بحال به چنین عقل کلی نوبل نداده اند.اگر هم می فرمائیدبا زور مخالفید من با استدلال و منطق حالیشان میکنم.چطور؟خوب راحت است که.ببینید ما الان به گفته ملوکانه حضرتعالی که این نوچه ما فدایتان شود ۳میلیارد خرافاتی داریم خوب از تاریخ بشر که ما سر در نمی آوریم ولی همین تاریخ خودمان را که حساب کنیم کم کم ۱۳۰۰ سال است کسی نفهمیده که اینها که این آخوندا که الهی به زمین گرم بخورند الهی جز جیگر بگیرند الهی تکه تکه شند… (ببخشید که احساساتی شدم)میگفتم کسی نفهمیده چیزائی که آخوندا میگن خرافاته خوب حالا که جنابعالی فهمیدید و حداقل ۱۰ تا از این ۳ میلیارد نفرا متولد شدن و با این خرافات زندگی کردن و مردن و این نکته را نفهمیدن چرا نباید به شما نوبل بدهند؟تازه تویه این خرافاتیا یه کسائیم بودن که اسم خودشونو بلانسبت شما که دانشمندید گذاشته بودن دانشمند.مثل ابوعلی سینا یاابوریحان بیرونی یا همین نیوتون خودمون.آخه کی گفته اینا دانشمندن.هان؟باور کن اینا یک صدم حضرتعالی هم حالیشون نبوده ولی خوب بیچاره ها تقصی نداشتن که تقصیر بابا ننه هاشون بوده.
به هرحال حضرت بهنام بزرگوار که عقل کل نمام هستی بوده و هستید و خواهید بود بنده و دو تا نوچه هام خصوصا همون دست راستی که… گوش به فرمانیم که هر طور صلاح میدانید بریم نوبل واستون بگیریم بیاریم تقدیم کنیم.
مخلص شما لوطی
۳۰ تیر ۸۷ @ ۱۲:۳۰ ب.ظ
محمود! به هسته ای رسیدی خوش باش*یک هاله به دور کله دیدی خوش باش
بنگر که رسیده نرخها سر به فلک*بر هیکل اقتصاد ر…. خوش باش
اس ام اس بود.
۳۰ تیر ۸۷ @ ۱:۰۳ ب.ظ
لوطی جان، خلاصه اش میکنم که خیلی وقت شما را نگیرم و کمتر مطلب بی ربط به پست سمیه خانم، اینجا بنویسم.
بنظر من هر کسی که به این داستان پیامبر بازی و آیه نازل کردن الله و شیر و عسل بهشت و سرب مذاب و عقرب جرار جهنم باور دارد و منتظر است از ملاقه حضرت آب مقدس بنوشد یک ابله مطلق است که هرقدر هم حرفهای قشنگ قشنگ بزند و آسمان و ریسمان کند فایده ندارد. همه این سالها نداشته بعد از این هم ندارد.
حرف تازه و بکری هم نیست و همان بوعلی سینایی که از اسمش برای پوشاندن خرافات استفاده میکنی هم اینطور فکر میکرد! اینستکه چون کشف تازه ای نیست جایزه اش نصیب من نمیشود. ولی خدای نکرده خودت را نگران نکنی و خوابت آشفته نشود، چون از همان قدیم اجداد شریف شما که به زور شمشیر اول مسلمان و بعد شیه شدند با بریدن سر گویندگان این حرفها حقشان را حسابی کف دستشان گذاشتند. هنوز هم که این جوایز بطور قانونی تقدیم بیخبران از الله میشود! پس اصلا نگران نباش. شما خوش باش. حسین بازی و سفره علی و قیمه نذری را به چسب.
اما اگر یک وقتی خیلی دلت خواست همین حساب و کتابی که با بوعلی سینا و نیوتن کردی(که ماشاالله خیلی هم درست بود!) با همین دانشمندان زنده بکن ببینم کجا میرسی! حتما که به تشیع!(-:
این بدبختی و نکبت هم که در ایران هست تا وقتی اسلام محترم است همین است که هست! شما اصلاحگران خیلی فهمیده در مسابقه با آخوند برنده نمیشوید. قبلا نشدید بعد از این هم نمیشوید. اگر این دین است آن هم روحانی دین است که بهتر از تو مومن و سمیه خانم جامعه شناس اسلام را میشناسد.
راستی چرا الان کسی نمیاید به شما بگوید که چرا حرف بی ربط به پست میزنی؟!
(حالا که نگاه میکنم آخر هم خیلی خلاصه نشد! شرمنده)
۳۰ تیر ۸۷ @ ۱:۰۶ ب.ظ
فراموشم شد! با همه این ها اگر توانستی یک جایزه ای چیزی که بدرد دنیا بخورد جور کنی (ترجیحا همان نوبل خوب است)خیلی هم خوب است. از پیش تقدیمش میکنم به صاحب این وبلاگ.
۳۰ تیر ۸۷ @ ۱:۱۹ ب.ظ
سمیه خانم عزیز در اینکه شما و زهرا از یک قواره هستید که البته شکی نیست ولی از خودتان برای یک لحظه سوال بفرمایید که وقتی صدام حسین کافر میخواست به ایران حمله کند (از آن حمله هایی که با دفاع فرق دارد!) آیا رفت جلوی لشکر بعثی و گفت: برادران کافر من، تا اوضاع ایران خراب است ما میخواهیم به ایران اسلامی حمله کنیم و یک جاهایی را مال خودمان بکنیم که خوش باشیم.؟!
یا اینکه او هم عربده میزد برادران مسلمان من، ما برای دفاع از آب و خاک خودمان باید حقمان را از این ایرانی های کافر بگیریم!
چه کسی باید تعیین کند کدام طرف حمله کرده کدام دفاع، کی برای آب و خاک کشته شده کی برای تجاوز، کی شهید است کی به درک واصل شده؟! سمیه و زهرا؟! (شد ماجرای همان سوال اعتماد به مسجد و روزنامه در رصد دانشگاه! چرا شما فکر میکنید هر مفهومی صرف اینکه شما باور دارید خیلی واضح و روشن است!)
۳۰ تیر ۸۷ @ ۵:۰۶ ب.ظ
اما ظاهرا شما دوست عزیز قرار است به ما بباوریانید که هر چه شما قبول دارید درست است. حداقل این است که اگر من حرفی زده ام نتیجه چهارهزار پرسشنامه و یک پژوهش است.
۳۰ تیر ۸۷ @ ۵:۳۹ ب.ظ
آقا بهنام
یک نکته هنوز برای من مشخص نشده است. چرا پشت بیشتر صحبت های شما نوعی تحقیر و تمسخر مخاطب و تشکیک در هر چیزی که طرف مقابل تان گفته است وجود دارد؟ فقط همین یکی دو کامنت آخری تان را ببینید:
((نظر من هر کسی که به این داستان پیامبر بازی و آیه نازل کردن الله و شیر و عسل بهشت و سرب مذاب و عقرب جرار جهنم باور دارد و منتظر است از ملاقه حضرت آب مقدس بنوشد یک ابله مطلق است که هرقدر هم حرفهای قشنگ قشنگ بزند و آسمان و ریسمان کند فایده ندارد. همه این سالها نداشته بعد از این هم ندارد.))
((سمیه خانم عزیز در اینکه شما و زهرا از یک قواره هستید که البته شکی نیست ولی…))
((چه کسی باید تعیین کند کدام طرف حمله کرده کدام دفاع، کی برای آب و خاک کشته شده کی برای تجاوز، کی شهید است کی به درک واصل شده؟! سمیه و زهرا؟!))
کسانی که در کامنت های این سایت می نویسند گاهی با هم اختلاف های جدی دارند ولی به نظر می رسد در این میان تنها شما هستید که به طور مشخصی اصرار دارید حتما طرف تان را تحقیر یا تمسخر کنید و نادان و بی خبر،و خودتان را دانا و عقل کل نشان دهید.
من همان طور که قبلا هم گفتم از نوشته های شما چنین می فهمم که برای شما فهم یک مطلب جدید یا نقد سخن دیگران اصلا موضوعیت ندارد و در پی آن هم نیستید بلکه خود اصل به هم زدن بازی جذابیت بیشتری دارد.
به همین خاطر به راحتی در هر مسئله ای تردید می کنید. مثلا می گویید: ((چه کسی باید تعیین کند کدام طرف حمله کرده کدام دفاع)).
یعنی حتی نمی خواهید بپذیرید که در مورد ایران و عراق این عراق بود که جنگ را آغاز کرد.
یا به راحتی می گویید هر کس که به مسئله پیامبر و … اعتقاد دارد
ابله است.
۳۰ تیر ۸۷ @ ۵:۵۲ ب.ظ
سمیه خانم، اول اینکه سوال من در مورد مبنای تعریفی بود که شما یا زهرا یا هر کس دیگری برای این تجاوز یا دفاع میکنید.
بعد اینکه ماجرای آن سوال را مثال آوردم که گویا باعث شد شما زحمت جواب را بکشید ولی نه به سوال اخیر!
بنده هم نگفتم که شما ۴۰۰۰ پرسشنامه را در یک پژوهش بررسی نکردید! عرض کردم سوال یک مفهوم کیفی را بدون تعیین ملاک سنجش با یک سری گزینه های بی ارتباط در معرض پرسش قرار میدهد. بعد هم میزان اعتماد به روزنامه و تلویزیون (رسانه) را با مسجد و گروههای چپ و جنبش زنان مقایسه میکند که بی معنی است!
اینکه شما فکر میکنید هر چه باور دارید درست و مورد احترام است با اینکه من فکر میکنم نظر خودم درست است (که راستش از دیگران وام گرفتم! مال خودم که نیست) چه فرقی دارد؟
سوال سر جای خودش است، سمیه و زهرا باید تشخیص بدهند کی دفاع میکرده کی تجاوز، کی شهید شده کی به درک واصل شده!؟ تمام مطلب شما بر اساس مفهوم دفاع است که متوجه نیستید از آن طرف هم همین مفهوم آلت دست بوده. آن طرف هم برادران عرب مسلمان دفاع میکردند از حق خودشان در برابرایرانی کافر متجاوز!
حاشیه بی ربط هم اینکه موضوع “تعریف” بود، نه تعداد پرسشنامه. چهار هزار یا چهار میلیون اگر سوال درست نباشد جوابش هم بی معنی میشود.
۳۰ تیر ۸۷ @ ۶:۱۴ ب.ظ
طلبه جان، چطوری هست که هر کسی به این اسلام شما اعتقاد ندارد گمراه و کافر و متد و زندیق و نادان و … هست ولی خلافش درد دارد؟! حداقل من کسی را بابت خرافاتی بودن مستحق مرگ نمیدانم.
اینکه شما زیر سوال بردن اسلامتان را تمسخر میبینید علتش جای دیگری است. اول تشریف ببرید همه آن ادیان و باورهایی را که تحقیر فرمودید و میفرمایید محترم بدانید بعد من دست شما را هم ماچ میکنم که به بزرگی ببخشیدم.
تمسخر و تحقیر این جمله “((سمیه خانم عزیز در اینکه شما و زهرا از یک قواره هستید که البته شکی نیست ولی…))” را هم نفهمیدم؟! اگر منظورتان لفظ “قواره” است که برادر من این اختراع من نیست (مثل بقیه اش) یک اصطلاح است. یعنی از یک جنس و محتوا! بنده هم از یک قواره دیگر هستم. اینقدر سخت بود؟
“یعنی حتی نمی خواهید بپذیرید که در مورد ایران و عراق این عراق بود که جنگ را آغاز کرد.”
یعنی چه؟! از نظر من و شمای ایرانی که عرق وطن داریم اینطور است، از نظر آن سرباز عراقی که اینجوری نبوده برادر! اگر به همین سادگی که شما دوست داری برگزارش بکنی بود آخر سر در موردش اینهمه مناقشه نبود. حرف من اینستکه شما نمیتوانی خیلی راحت تقسیم بندی کنی که کی دفاع میکرده کی تجاوز پس کی حق داشته بکشد کی باید کشته میشده. آن طرف دیگر هم برای خودش دلیل داشته به اسم “دفاع” نه تجاوز.
موضوع نظر من نیست که باور دارم عراق متحاوز بود. موضوع اینستکه حرمت کسانی که آنطرف هم کشته شدند کمتر از اینوری ها نیست چون انها هم برای دفاع (به خیال خودشان) کشته میشدند.
موضوع خط نکشیدن بین قربانیان جنگ طلبی دو تا دیکتاتور است که تا نمردند دست از سر این مردم برنداشتند.
۳۰ تیر ۸۷ @ ۶:۳۰ ب.ظ
من هم با یک قسمت از حرف بهنام موافقم . سوال خوبی مطرح شد. به احتمال زیاد سربازان عراقی هم به لحاظ اعتقادشان و بخاطر اعتقادات دینیشان به جنگ ایرانیان آمدند . فکر نمیکنم منکر این باشید که ما آنها را برادران دینی خود میشناسیم . به هر حال من فکر نمیکنم که هم بتوانیم آنها را برادران مسلمان خود بدانیم و هم متجاوز. (البته در اینکه عراق جنگ را شروع کرد شکی نیست .) بحث بر سر این است که حالا چه درست چه غلط آنها هم به زعم خودشان به قصد قربت الی الله به میدان جنگ میآمدند . احتمالا بازماندگان کشته شدگان آنها هم آنها را شهید میدانند و اتفاقا برحق . و اتفاقا آنها هم بر اساس همین موازین اسلامی و قرآنی که بین ما و آنها مشترک است کشته شدگان خود را شهید میدانند .
حالا جالب قضیه در اینجا است که یک سرباز ایرانی و یک سرباز عراقی ، رودر روی همدیگر قرار میگیرند و یکدیگر را میکشند و هر دو هم خود را شهید میدانند و اتفاقا هر دو طرف، طرف دیگر را متجاوز میدانند . و اتفاقا همانقدر که ما مطمئنیم که شهیدان ما شهیدند، آنها هم معتقدند که شهیدانشان شهیدند.
هر دو هم بر اساس یک دین و یک آیین و یک قرآن.
بحث من این نیست که شهیدان ما بر حق واقعی هستند یا آنها ، من فقط خواستم از دید یک ناظر عراقی هم به قضیه نگاه کرده باشم .
(نتیجه خودم این است که در نهایت جنگ چیز کثیفیست . دو نفر میتوانند حتی بر اساس یک عقیده و یک کتاب یکدیگر را بکشند . )
و اما طلبه جان
راستی چرا هر وقت کامنتهای من و تو یه یک جایی میرسد که دیگر به نفعت نیست که جواب بدهی ، سکوت میکنی ؟!!!!
۳۰ تیر ۸۷ @ ۱۱:۱۲ ب.ظ
خاتمی بیاید یا نیاید؟
این پرسشی است که این روزها در هر محفلی شنیده می شود و هر کس پاسخ متفاوتی به آن می دهد. به نظر می رسد اهمیت این پرسش آنقدر زیاد باشد که لازم باشد جوانان دور هم جمع شوند و در این باره سخن بگویند.
روز چهارشنبه این هفته ساعت ۱۸ قرار است تریبون آزادی با حضور جوانان و تعدادی از نزدیکان آقای خاتمی برگزار شود و جوانان نظرشان را در مورد حضور یا عدم حضور خاتمی در انتخابات بگویند. نظر شما چیست؟ خوشحال می شویم که شما هم در این بحث حضور داشته باشید.
مکان: خیابان سمیه، بین ویلا و سپهبد قرنی،پلاک ۱۸۰، سالن اجتماعات
۳۰ تیر ۸۷ @ ۱۱:۳۶ ب.ظ
گاهی فکر می کردم اگر کامنتدونی آزاد باشد و من دخالتی در گفتگوها نکنم خود به خود تعادلی در این کامنتدونی خواهم دید. اما این روزها به این نتیجه رسیدم که گویا هر روز علاقمندی برای فحش دادن های بیشتر و هتک حرمت های شدید تر بیشتر می شود. من کاری با محتوای بحث ها ندارم. یا موافقم یا مخالف. اما خواهشم این است حالا که گویا عده ای همراه من شدند لااقل در این بخش، کمی هم رعایت احترام و ادب کلام را بکنند. ممنونم
۳۰ تیر ۸۷ @ ۱۱:۴۶ ب.ظ
از چی ناراحت شدید؟ از حرفهای رهبر محبوبتون ناراحت شدید یا صفاتی که در شان و مقامش بود؟ شمایی که به این موجود لقب”بزرگترین رهبر قرن” رو میدید یه چند تا از صحبتاش رو اینجا گذاشتم تا همگان بدانند این فردی که طوماری در حمایت از اون و تعریف و تمجید از اون نوشتید چه موجودی است. گفته های محبوبتون رو اگر در دسترس ندارید اینجا گذاشتم تا قاب بگیرید و بر دیوار اتاقتان بکوبید و هر روز آن را و افکار محبوبتان را مشاهده کنید. فحش؟ فحش را شما میدهید شمایی که میایید و از این فرد اینچنین تعریف میکنید. شمایید که به تمام ملت ایران فحش میدهید. من مونده ام که حرفهای این موجود فحش نیست و وقتی من میگویم حرفهاش تهوع آوره این فحش هست؟ مرثیه ای به دلیل توهین به محبوتون و رهبر فقیدتون بسرایید یک مطلب طولانی برایش بنویسید. همانطور که در مدحش نوشتید.
——————-
سمیه:فکر کنم نیازی نباشه درباره اینکه چه چیزی بنویسم یا نه نیاز به پرسش داشته باشم. اما مشکل من نقل حرف ها نبود که بارها همین نقل قولها بوده. نوع بیان شما و واژه های به کار برده شده مشکل داشت. این واژه ها را نه برای ایشان که برای هرکسی دیگه هم به کار می بردید پاک می کردم.
در ضمن به فرض من برای یک نفر احترام قائل باشم، درست یا نادرست با منطق یا بی منطق،فکر می کنید این شرط میهمان بودن است که در هر کامنت تلاش کنید بر میزبان هتاکی کنید بخاطر احترامی که به یکی می گذارد؟ منطق این کار شما و دیگر دوستان را در اینجا نمی فهمم. یعنی تنها چیزی که متوجه می شوم این است که ظاهرا دوستان بنده به قصد آزار صاحب این خانه می نویسند. چون همان حرفها با لحن بهتر می تواند همراهی و همدلی من را هم داشته باشد. واقعا لحن برخی کامنت ها تاسف بار است.
۳۰ تیر ۸۷ @ ۱۱:۵۰ ب.ظ
ببینید سمیه خانم حرفهای رهبر محبوبش رو پاک میکنه. چرا اینکار رو کردید بگذارید دیگران هم سخنان رهبر فقیدتان را بخوانند. باید بگذارید دیکران با نظریات کسی که خیلی براش احترام قائلید آشنا شوند.
۳۰ تیر ۸۷ @ ۱۱:۵۴ ب.ظ
باشه هر کسی که میخواد حرفهای رهبر فقید انقلاب اسلامی رو بخونه بیاد اینجا بخوندش.
این یه قسمتش هست.
“آنهایی که فریاد میزنند با ید دموکراسی باشد، اینها مسیرشان غلط است. مسیر ما مسیر نفت نیست. ملی کردن نفت پیش ما مطرح نیست.ما اسلام میخواهیم.”[۱] “در انقلابی که در ایران حاصل شد در سرتاسر این مملکت فریاد مردم این بود که ما اسلام میخواهیم. این مردم قیام نکردند که مملکتشان دمکراسی باشد.” [۲] “به آنها که از دموکراسی حرف میزنند گوش ندهید. آنها با اسلام مخالفند. میخواهند ملت را از مسیر خودش منحرف کنند. ما قلمهای مسموم، آنهایی را که صحبت ملی و دمکراتیک و اینها را میکنند میشکنیم
۳۰ تیر ۸۷ @ ۱۱:۵۶ ب.ظ
این http://maranjabe.blogfa.com
۳۱ تیر ۸۷ @ ۱۲:۰۱ ق.ظ
لازم شد برم یه صحیفه نور بخرم ببینم چی توش نوشته .
۳۱ تیر ۸۷ @ ۱۲:۰۹ ق.ظ
“آقایان بعضىشان مىگویند: مساله ولایت فقیه، اگر یک مساله تشریفاتى باشد مضایقه نداریم، اما اگر بخواهد دخالتبکند در امور، نه، ما آن را قبول نداریم. اگر متوجه به لازم این معنا باشند، مرتد مىشوند.”[۱۲] :”مخالفت با ولایت فقیه، تکذیب ائمه و اسلام است.”[۱۳] “هرکه به رسول خدا اهانت کند ، هر که به ائمه هدی اهانت کند ، واجبالقتل است.” [۱۴] “قیام کردن بر خلاف حکومت اسلامى، جزایش جزاى بزرگى است. قیام بر ضد حکومت اسلامى در حکم کفر است، بالاتر از همه معاصى است، همان بود که معاویه قیام مىکرد، حضرت امیر قتلش را واجب مىدانست
۳۱ تیر ۸۷ @ ۱۲:۴۵ ق.ظ
دوستان عزیز آقا بهنام، آقا حمید (و تا حدودی آقا حجت)
به عنوان یک خواننده این کامنت ها و به عنوان کسی که معمولا از اینترنت استفاده می کند چند نکته را مطرح می کنم:
در این کامنت من کاری به محتوای حرف های شما ندارم. اصلا بنا را بر این می گذارم که همه حرف های شما درست است و کسی چون بنده یا دیگرانی چون خانم توحیدلو هم هیچ پاسخ معقول و درستی برای آن نداریم.
حرف من در اینجا پیرامون ادبیاتی است که شما از آن استفاده می کنید. دراینجا هم بیشتر روی سخنم با آقا بهنام و آقا حمید است. دوستان عزیز! این ادبیات از چند جهت نه تنها مفید نیست بلکه به ضرر همه ماست. با این توضیح ها:
۱/ به طور حتم همه شماها مخالف محدود کردن اینترنت هستید. از طرفی می دانید که در جامعه ما و در بین برخی از کسانی که دستی در قدرت دارند کسانی هستند که موافق ایجاد محدودیت هستند و در حد توان خودشان در این راه تلاش می کنند. جالب است بدانید که یکی از دلائل یا بهانه های این گروه دوم استناد به همان حرف ها و سنخ ادبیاتی است که گروه اول در اینترنت گسترش می دهند. تصور کنید مثلا پرینتی از برخی تعبیرهایی که در این کامنت ها درباره پیامبر اکرم یا دیگر پیشوایان دینی شده است را نزد کسانی ببرند که حرف شان برای دست اندرکاران اینترنت حجیت داشته باشد. آنها چه قضاوتی خواهند کرد؟
ممکن است بگویید با پیدایش راه هایی که برای عبور از فیلتر ها هست این کارها بی اثر می شود. ولی باید بدانید که اولا برای همه و در همه جا استفاده از این برنامه ها ممکن نیست، ثانیا این کار موجب کاهش بیش از پیش سرعت ضعیف اینترنت در ایران می شود و پیامدهای دیگری هم دارد.
آنچه گفتم به معنای آن نیست که همه یک جور باید حرف بزنند و یا از هیچ موضوعی انتقاد نکنند. حرف من بر سر ادبیاتی است که به کار می رود. خوب است بدانید که حتی در مورد موضوعی چون ولایت فقیه یا رابطه دین و سیاست در خود حوزه ها هم دیدگاه های مختلفی هست.لذا اصل اختلاف یا انتقاد، بخصوص در فضای اینترنت تا حدود زیادی قابل طرح است ولی بهره گرفتن از الفاظ و ادبیاتی که نه تنها به پیشرفت بحث کمک نمی کند بلکه حساسیت ها را بر روی اینترنت و گسترش آن در جامعه بیشتر می کند به نظر من کار درستی نیست و همه ما از آن متضرر می شویم.
این درست است که هر یک از ما می توانیم به طور ناشناخته در اینترنت هر چه خواستیم بگوییم یا بنویسیم ولی باید توجه داشته باشیم که پیامدهای این بی تعهدی را همه چه افراد شناخته شده و چه ناشناس باید بدهند.
۳۱ تیر ۸۷ @ ۱۲:۵۶ ق.ظ
۲/ ضرر دیگری که این ادبیات دارد آن است که راه را برای هر گونه بهره گیری درست از سخنان همدیگر می بندد. من این را قبلا هم چندین بار گفته ام. مثلا وقتی ما هر کس که به خدا و دین و پیغمبر اعتقاد دارد حتی اگر بوعلی سینا باشد را ابله می دانیم، یا مخاطب خود و باورهای او را تحقیر یا به تمسخر می گیریم دیگر نباید انتظار داشته باشیم که طرف مقابل حرف ما را جدی بگیرد. چون ما احترامی نگذاشته ایم تا احترامی ببینیم.
ممکن است بگوییم با حرف های یک سایت یا دو کامنت هیچ اتفاقی نمی افتد. این حرف را بعضی دوستان می زنند. مثلا آقا حجت عزیز (که معمولا رغبت بیشتری برای خواندن نظراتش دارم) چند بار گفته این طلبه گمان می کند این سایت موجب یک انقلاب جدید می شود.
حرف من این است که همین تک تک ها وقتی با هم جمع شد تبدیل به یک کل می شود، تبدیل به یک فرهنگ می شود. بعلاوه که هر یک از افرادی که مثلا به این سایت مراجعه می کنند در حد توان خودشان با دیگران ارتباط دارند و بر روی آنها تاثیر می گذارند. و طبیعی است که اگر از این سایت و سایت های دیگر تاثیری پذیرفتند آن را به دیگران هم گسترش می دهند.
بنابراین به نظر من هر یک از ما نباید به سهم خود آتش بیار معرکه و باعث و بانی گسترش یک فرهنگ غلط بشویم. همه ما دیده ایم که گاه یک مطلب در یک سایت یا وبلاگ هم می تواند نقشی جدی در جامعه بازی کند و این یکی از جلوه های قدرت رسانه های در دنیای امروز است.
۳۱ تیر ۸۷ @ ۱:۰۵ ق.ظ
۳/ ضرر دیگری که گسترش ادبیات نامناسب در اینترنت دارد آن است که باعث می شود سیاستگذاران و دست اندرکاران امور جامعه اگر هم بخواهند نتوانند از اینترنت و نظرات و دیدگاه های مطرح شده در آن استفاده بکنند.
فرض کنید بنده مثلا وزیر یک وزارتخانه یا مسوول یک موسسه فرهنگی و تبلیغی هستیم و بسیار علاقه دارم از نظرات کسانی که در اینترنت درباره موضوع مثلا ناامیدی سخن می گویند استفاده کنم. یا من مسوول پاسخ به سوال های یک نهاد دینی هستم و می خواهم با استفاده از نظرات کسانی که در این سایت و سایت های مشابه نظرات خود را مطرح می کنند بفهمم که مشکلات و اشکالات جامعه چیست و چه راه های حلی وجود دارد.
خب وقتی من نوعی می بینم ادبیات مطرح شده در این مباحث ادبیاتی غیر بهداشتی یا فاقد چارچوب ها و شاخصه های یک بحث مفید است چه می کنم؟ طبیعی است که عطای آن را به لقای آن می بخشم.
این بحث را از آن رو مطرح می کنم که می دانم در برخی از مراکز و موسسات دینی و تبلیغی یا پژوهشی این کارها انجام می شود و واقعا تمایلی هست به این که از دیدگاه های مختلفی که در اینترنت مطرح می شود استفاده گردد. خود من بشخصه گاهی برای مطالبی که می خواهم سر کلاس یا در تحقیقات خود استفاده کنم به همین سایت ها و وبلاگ ها مراجعه می کنم.
۳۱ تیر ۸۷ @ ۱:۱۱ ق.ظ
ای بابا این طلبه راست میگه دیگه ، همیشه هم مثل اینکه حرفهای بد نمیزنه ، بعضی وقتها هم حرفهای خوب میزنه خب .
حمید جان ، بهنام جان ، بابا یه خورده رعایت کنید . خب فحش ندید عزیزان من . میشه به یکی بگی بتمرگ ، به یکی بگی بشین . خب عزیزم وقتی بگی بتمرگ ، طرفت ممکنه بشینه ولی به شخصیتش برمیخوره . مثل اینکه شما دوست دارید بجای اینکه جوابتون رو بدن هی بیان بهتون درس اخلاق بدن .
طلبه ، نکنه خودت هم دستی در فیلتر و سانسور و این حرفها داری . خوب فوت و فنش رو بلدی ها …
طلبه راستی گفتی که در حوزه هم بر سر ولایت فقیه اختلاف نظر است . ببخشید ف ولی وقتی که این نظرات و تکثر آرا نمودی دز بیرون نداره و کاری نمیشه ، به چه دردی میخوره که حالا یکی نظر مخالف داشته باشه ، ولی جرات دم زدن نداشته باشه . حتی در حوزه !!!!!!!!!!
ولی تمام این حرفها اصلا باعث نمیشه که تو جواب من رو ندی .
(به قول احمدینژاد که میگه من یک معلمم و سوال دارم)
حالا ، من هم یک محصلم و سوال دارم .
۳۱ تیر ۸۷ @ ۱:۱۷ ق.ظ
۴/ مشکل دیگری که باز می تواند پیش بیاید آن است راه را برای تمرین ما برای استفاده از آزادی می بندد.همه ما می دانیم که امروزه به هر دلیل در اینترنت فضای مناسب تر و آزادی بیشتری نسبت به فضای مجازی وجود دارد. این امر چه اختیاری باشد چه اجباری در اصل وجود آن شکی نیست. گاهی که انسان مطالب مطرح شده در برخی سایت ها یا وبلاگ ها را می بیند مطمئن می شود که هنوز ما برای بهره گیری درست از آزادی آمادگی کامل نداریم.
تجربه تاریخی جامعه ما هم نشان می دهد که متاسفانه در حدود یک صد سال اخیر در چند مقطع که فضای نسبتا آزادی در جامعه فراهم شد به دلائل مختلف، که یکی از مهم ترین آنها بی تجربگی یا بی تعهدی نیروهای موثر جامعه در بهره گیری از آزادی بود، این فرصت ها از دست رفت. در این زمینه فقط به عنوان نمونه صحبت های مرحوم صابری گل آقا که اطلاعات تاریخی و مطبوعاتی خوبی داشت را در مقطع بعد از دوم خرداد را ببیید تا متوجه شوید درد و ناراحتی و ترس او از چه بود. ترسی که متاسفانه بعدها تحقق یافت.
امروز هم ترس از این است که در مقطع فعلی هم ما با تکرار خطاهای گذشته باز هم فرصت بهره گیری از فضای مجازی انترنت را از دست بدهیم و طبق معمول بعدا بنشینیم فقط حسرت گذشته را بخوریم.
۳۱ تیر ۸۷ @ ۲:۳۶ ق.ظ
حجت جان چرا بیخودی من را وسط دعوا داخل میکنی؟! بنده چه جسارتی کردم!
ولی خودم از کسانی که اینجا (یا جاهای دیگر!) مرتب به ما توهین میکنند ، از جمله همین برادر طلبه جوان، گله ای ندارم. بقول سمیه خانم، هر کسی با حرفش شخصیت خودش را نشان میدهد.
قصد آزار دادن هیچ کس را هم ندارم (الی الخصوص میزبان را) که اگر آزاری هست در همان باور مقدس است.
آن طلبه هم که بدتر از من مجلدات متعدد کامنت منتشر میکند، به صحبت کافر و کشتن و شمشیر علی که میرسد سکوتی سهمگین همه جا را فرا میگیرد!(-:
پدر جان شما آدم میکشی این توهین است یا خرافاتی خواند یک تفکر؟
الان اگر بگویم باور بهایی دروغ است و خرافه است و کار صهیونیست است شما معترضم میشوی؟ شرم نمیکنی از این دو رویی؟
۳۱ تیر ۸۷ @ ۲:۴۴ ق.ظ
حجت جان همان جواب شما یکی را تا بحال دادند برای هفت نسل مان بس است. همان ماجرای “یک نفر” را میگویم!(-:
۳۱ تیر ۸۷ @ ۸:۳۷ ق.ظ
من برای اولین بار بود که این سخنرانیها رو میخوندم هر جملش رو که میخوندم آمپرم میرفت بالاتر و طبیعی هم بود. همزمان یاد اون پست شما افتادم و هیچ توهینی هم به شما نکردم
جمله ای که به خودتون گفتم دقیقش یادم نیست ولی این بود” وقتی داشتم اینها میخوندم یاد تعریفهای شما از اون موجود می افتادم… عجب … صدبار عجب…”
“این شرط میهمان بودن است که در هر کامنت تلاش کنید بر میزبان هتاکی کنید بخاطر احترامی که به یکی می گذارد؟”
هتاکی به خودتون نکردم.تلاشی برای هتاکی هم نکردم.
” منطق این کار شما و دیگر دوستان را در اینجا نمی فهمم.”
هیچ دلیل خاصی برای این کارم وجود نداشت گفتم که برای اولین بار، درست پیش از اینکه اون کامنت رو اینجا بگذارم این سخنرانیها رو میخوندم و… .
” یعنی تنها چیزی که متوجه می شوم این است که ظاهرا دوستان بنده به قصد آزار صاحب این خانه می نویسند”
من یکی که غلط بکنم که قصد “آزار” شما رو داشته باشم خودم هم ناراحت میشم اگر انتقاد مستقیم تندی از خود شما بشه.میخواستم قسمتی از کامنتم روکه خطاب به “یک دوست” نوشته بودم رو اینجا بگذارم که داخلش نوشته بودم تو قصدت “آزار فکری” خانم توحید لو هست، که دیدم کامنتها منتقل نشده اند اینجا.
به هر حال من با فقط خیلی ناراحت شده بودم و اون پستتون هم هی میومد توی ذهنم اومدم اون کامنت رو اینجا گذاشتم.هیچ دلیل دیگه ای نداشت.
معذرت میخوام نمیدونم خواهید بخشید یا نه.
۳۱ تیر ۸۷ @ ۸:۳۸ ق.ظ
۳۱ تیر ۸۷ @ ۹:۳۸ ق.ظ
طلبه من فکر میکنم بخشی از این حرفهای تندی که اینجا زده میشود ، تقصیر تو هم هست . آخر برادر من تو لج همه را در میآوری . آدم تا میآید با تو دو کلمه حرف بزند به کلمه سوم که میرسد یکدفعه یادت میافتد که همه را به اخلاق دعوت کنی .
یه کسانی مثل بهنام نوعی (که اتفاقا در جامعه کم هم نیستند ) ، میدانند که مواردی در اسلام هست (مثل همین موردی که بهنام میگوید) که زیاد با منطق و عقل جور در نمیآید . حال آیا کسی حق ندارد درباره این اصول سوال کند ؟ تو اگر میدانی بیا و جواب بده و نظر اسلام را در این مورد بگو (بالاخره تو درس دینی خوانده ای و تا حدودی متخصص علوم دینی هستی ، شاید چیزهایی بدانی که ما ندانیم) . یا حداقل مرجعی را معرفی کن تا به آن مراجعه شود . یا اینکه جوابش را نمیدانی و در این صورت بگو نمیدانم . باور کن با سکوتت هیچ چیزی را عوض نمیکنی بلکه بدتر هم میکنی . به هر حال چه تو بخوای و چه نخواهی این سوالها وجود دارد. آیا اسلام واقعا برای اینجور شبهات پاسخی ندارد ؟
آیا در اسلام از ۱۴۰۰ سال پیش تا کنون این قوانین فقط گفته شده است و رها شده ؟ کسی به ذهنش نرسیده که روبروی این سوالها یک چرا بگذارد ؟ باور کن سکوت فقط شک و شبهه را زیادتر میکند . من نمیدانم چرا کسی از متخصصین علوم دینی به خودش این زحمت را نمیدهد که بعضی از قوانین اسلامی را برای عموم توضیح دهد . شاید واقعا اینجور نباشد که ملت فکر میکنند . چرا فکر میکنند که این اصول فقط باید اجرا شود کسی هم نباید سوال کند .
مثلا همین حکم سنگسار . (نگویید وجود ندارد که خبرش همین امروز منتشر شده است که ۹ حکم سنگسار قطعی صادر شده است ) . اگر این حکم درست است مراجع ما جرات داشته باشند و بیایند بگویند درست است و قانون اسلام همین است و خیال همه را راحت کنند . اگر همه درست نیست که جرات و جربزه داشته باشند و بیایند اعلام کنند . آیا ارزش جان اینهمه انسان که سنگسار میشوند ارزش این را ندارد که آیت اللهایی که فکر میکنند این احکام باطل است از منبر خود پایین بیایند و صدایشان را بلند کنند تا همه بشنوند و جلوی این احکام ظالمانه گرفته شود. آیا صرف اینکه یک مرجعی مخالفت خودش را در جایی اعلام کند در حد یک خط به نام فتوا کفایت میکند ؟ اگر میخواستند به حرفش اعتنا کنند که …
واقعا حقش نیست وقتی کسی این حکمهای سنگسار و سکوت مراجع را ببیند به اسلام شک کند ؟ حال میخواهد در اسلام میلیونها حکم در مورد عدالت گفته باشد چه فایده که وقتی یکی از آن احکام اجرا نمشود ولی فقط همین یک حکم سنگسار را سفت چسبیده اند تا اسلام را نگه دارند و در خطر نیفتد . آیا جایش نیست که لعنت بفرستیم بر بانیان حکم سنگسار ؟
این هم لینک خبرش http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2008/07/080720_ba-stoning-sentence.shtml
یا مثلا این لایحه حمایت از خانواده که دیروز کلیاتش به تصویب رسید . آیا اسلام واقعا همین است . طلبه به خدا قسم انسان نخواهد هم نمیتواند شک نکند . خب اگر این لایحه بر خلاف اسلام است چرا شورای نگهبان آن را رد نمیکند ؟ چرا مراجع در مقابل آن موضعگیری نمیکنند ؟ طلبه این سکوتها به نظر شما معنا دار نیست ؟ به نظر شما انسان را به این فکر نمیاندازد که اسلام واقعی همین است ؟ طلبه من که رسما اعلام میکنم تا این مراجع تقلید این احکام را رد نکرده اند و با آن مخالفت نکرده اند شک میکنم .
حتما اسلام همین است که کسی واکنشی نشان نمیدهد .
اینم لینک مطلبش : http://www.sarmayeh.net/ShowNews.php?8871
۳۱ تیر ۸۷ @ ۹:۳۹ ق.ظ
ای بابا بازم که نظر من رفت تو صف تایید .
۳۱ تیر ۸۷ @ ۹:۴۹ ق.ظ
تو طلبه درسهایی اخلاقت رو برای آنهایی که میکشند و میچاپند و میزنند و میبرند و آخر هم به ملت میخندند بگو.
هر کسی این افکار این فرد در ذهنش باشه و قبول داشته باشه، یک فحش متحرک هست.
۳۱ تیر ۸۷ @ ۱۰:۱۳ ق.ظ
“این فرد” منظورم همون که سخنانش رو گذاشتم بود.
۳۱ تیر ۸۷ @ ۱۱:۲۱ ق.ظ
“از طرفی می دانید که در جامعه ما و در بین برخی از کسانی که دستی در قدرت دارند کسانی هستند که موافق ایجاد محدودیت هستند و در حد توان خودشان در این راه تلاش می کنند”
این افراد حتما معاون سوم فلان وزیر هستند؟ نه خیر، این افراد شامل یک فرد هست و افرادی که تشکیل دهنده حکومت زیر دستش هستند و باهاش بیعت کرده اند. سردسته این افراد همون فرد هست.
۳۱ تیر ۸۷ @ ۳:۴۱ ب.ظ
دوستان عزیز آقا بهنام، آقا حمید و آقا حجت
در چند کامنتی که در بالا بیان کردم اصلا کاری به محتوای سخنان شما و درست یا نادرست بودن آنها نداشتم. همان اول هم گفتم که اصلا بنارا براین می گذاریم که همه حرف های شما درست است. حرف من درباره شیوه بیان و ادبیاتی بود که برای بیان دیدگاه های تان به کار می برید و پیامدهای نادرستی که این ادبیات می تواند به دنبال داشته باشد.
ولی هیچ یک از شما بزرگواران عمدا یا سهوا توجه به این موضوع نگردید و دوباره وارد مباحث محتوایی درباره دیدگاه اسلام درباره فلان و بهمان موضوع شدید.
عین مطلب من این بود:
((در این کامنت من کاری به محتوای حرف های شما ندارم. اصلا بنا را بر این می گذارم که همه حرف های شما درست است و کسی چون بنده یا دیگرانی چون خانم توحیدلو هم هیچ پاسخ معقول و درستی برای آن نداریم.
حرف من در اینجا پیرامون ادبیاتی است که شما از آن استفاده می کنید. ))
۳۱ تیر ۸۷ @ ۳:۵۴ ب.ظ
آقا حجت
گفته اید:
((طلبه من فکر میکنم بخشی از این حرفهای تندی که اینجا زده میشود ، تقصیر تو هم هست . آخر برادر من تو لج همه را در میآوری . آدم تا میآید با تو دو کلمه حرف بزند به کلمه سوم که میرسد یکدفعه یادت میافتد که همه را به اخلاق دعوت کنی .))
برادر من!
من نه از انتقادهای شما واهمه دارم و نه تعهد داده ام که می توانم به همه سوال های شما پاسخ دهم و نه می گویم شما نظرها یا انتقادهای تان را مطرح نکنید.
همه حرف من این است که همه ما باید اخلاق گفت و گو و ادبیات مناسب آن را مراعات کنیم و حریم و حرمت آزادی نسبی ای که در فضای اینترنت هست را مراعات کنیم. در یکی دو کامنت هم به طور مفصل گفتم که عدم رعایت این موضوع چه پیامدهایی را می تواند برای همه ما داشته باشد.
درست آن است که شما یا آقا بهنام یا آقا حمید و دیگر دوستان اگر آن پیامدها را قبول داری یا نداری نظرت را بگویی تا نوبت به بحث های دیگر برسد.
خیلی روشن بگویم. از نظر من این گونه سخن گفتن در شان کسانی نیست که برای خود و دیگران احترام قائل اند:
۱. ((هر کسی این افکار این فرد در ذهنش باشه و قبول داشته باشه، یک فحش متحرک هست.))
اگر کسی شما را فحش متحرک و مانند آن بداند شما دیگر دوست داری با او بحث کنی؟
۲. نمونه دیگر: ((پدر جان شما آدم میکشی این توهین است یا خرافاتی خواند یک تفکر؟))
گوینده این سخن که اصلا مرا نمی شناسد از کجا می داند که من آدم می کشم؟ این چه ربطی دارد به خرافاتی بودن یک تفکر؟
باز هم تکرار می کنم فعلا سخن بر سر شیوه بیان یک مطلب است نه محتوای آن.
۳۱ تیر ۸۷ @ ۳:۵۶ ب.ظ
طلبه جان اگر شما فکر میکنی ادبیاتت خوب است مال ما بد است، تنها کاری که از دست من بر میاید اینستکه برایت توضیح بدهم. حالا اگر “کاری به محتوای” توضیحاتم نداری دیگر از دست کسی کاری ساخته نیست. صبر پیشه کن انشاالله تعالی حضرت خودش همه مباحثات را تنظیم میکند و همه ادبیات ها را اصلاح میفرماید!
اینهمه را برای حضور مبارک شما نوشتم که چیزی که توهین و نامناسب میخوانی از برداشت غلط خودت ناشی میشود آمدی دوباره همان را تکرار میکنی بعد هم میگویی که کاری به محتوا نداری! مرد مومن اگر کاری نداری که خوب دیگر چه؟!
۳۱ تیر ۸۷ @ ۴:۰۱ ب.ظ
آقا حجت
برای این که بی انصافی نکرده باشم و در عین حال ملموس تر مقصود خود را بیان کرده باشم می گویم که شیوه بیان شما در کامنت شماره ۴۲ در مجموع قابل دفاع و منصفانه است.
شما بدون این که به کسی بی احترامی بکنی چند سوال مشخص را مطرح کرده ای. حتی اگر کسی چون من برای سوال های شما پاسخی نداشته باشد یا پاسخ هایش شما را قانع نکند دست کم این فایده را دارد که با نوعی احترام و همدلی و همراهی با شما سوال هایت را می خواند و از آنها استفاده می کند.
این را از این جهت گفتم که از بین چند بزرگواری که معمولا مداوم در این سایت کامنت می گذارند در مجموع شما را منصف تر و بیان تان را بهداشتی تر می دانم.
۳۱ تیر ۸۷ @ ۴:۰۴ ب.ظ
جناب آقا بهنام
موضوع این است که همین ادبیات مناسب است که فضا را مناسب می سازد و انگیزه ایجاد می کند که شخص از قالب و نکات شکلی بگذرد و وارد محتوا شود.
۳۱ تیر ۸۷ @ ۴:۲۵ ب.ظ
(-:
بقول فرنگی ها شما طلبه جان نمونه کامل هیپوکراسی هستی.
جدای از اینکه اصلا چرا باید برای فردی که معتقد است کشتن مخالف واجب است احترام قایل بود، میشود بفرمایی که حضرت امام نظرش راجع به مخالفین چی چی بود؟! کلمات توهین آمیز استفاده میفرمودند یا نه؟ (نمیخواهم بگویم که فحاشی حتی به این آدمی که توهین به بشریت بود کار درستی است ولی از همان مبنایی که تو نگاه میکنی درست از آب درمیاید!)
بعد اینکه بالاخره شما شتری یا مرغی؟! دو تایی که با هم نمیشود.
هم طلبه هم منکر کشتن مرتد و کافر و زندیق و هتاک به حضرت و … که نمیشود. خدای نکرده که نمیخواهی بگویی از امام راحل بهتر این چیزها را میفهمی.
بعد هم اینکه اگر الان یکی به آن محمدرضای کافر توهین کند یا بهاییت را خرافات و یاوه بداند خیلی دلم میخواهد بدانم واکنش شما چیست!(-:
اینکه شما فکر میکنی نسبت به بقیه بخشهای خرافات یک مزیتی داری و نسبت به امام راحل یک ترقیاتی کردی چیزی است که فقط خودت خیال میکنی و الا من که خدمت شما عرض کردم “تشریف ببرید همه آن ادیان و باورهایی را که تحقیر فرمودید و میفرمایید محترم بدانید بعد من دست شما را هم ماچ میکنم که به بزرگی ببخشیدم.”
شما جای آسمان و ریسمان بافتن میخواهی بگویی من در موردت بد قضاوت کردم؟ بفرما این ها را جواب بده:
منکر حضرت چطور آدمی است؟
منکر علی چطور آدمی است؟
منکر مهدی چطور آدمی است؟
کسی که به حضرت یا ایمه دروغ ببندد چطور است؟
بهایی چطور آدمی است؟
یزیدی چطور است؟
…
اینها توی کله شما هست، توی نوشته های شما هم منعکس میشود، بعد این وسط ما بابت استفاده از یک لفظ “خرافات” یا “ابله” میشویم هتاک! (حالا از قواره میگذریم که معنیش را نفهمیدی و بروی مبارک هم نمیاوری که اشتباه کردی!)
در حاشیه من با یک جمله حمید موافق باشم همان توهین متحرک بودن امام راحل است. اتفاقا هیچ توهینی هم در این جمله نمیبینم. عین این میماند که بگوییم هیتلر جانی بود بعد برایمان نامه اعتراض بیاید که توهین نکنید!
۳۱ تیر ۸۷ @ ۴:۳۳ ب.ظ
طلبه جان من یکی چون شما ها را میشناسم اصلا حاظر نیستم یک کلمه از این حرفهای شما را قبول کنم به این دلیل خیلی ساده که از سر تا پا همهمه و مغلطه است!
آیت الله های شما فکر نمیکنند که بهایی از خوک نجس تر است؟! این را مینویسند یا نمینویسند؟ اگر مینویسند با چه ادبیاتی مینویسند؟
حالا شما که انگشت کوچک حضرات هم نیستی از ادبیات چی میگویی من نمیفهمم! شما که خیلی عاشض بحث و مباحثه و اصلاح و تنظیم ساختار هستی میخواهی آدرس بدهم خدمتت یک سری تشریف ببر خانه حضرات ادبیات آنها را درست کن بعد بیا صحبت کنیم!
هر قدر هم این و آن را رنگ کنی فایده ندارد برادر مغلطه نکن.
۳۱ تیر ۸۷ @ ۵:۲۴ ب.ظ
طلبه تو انگار این کامنتم رو نخوندی”“این فرد” منظورم همون که سخنانش رو گذاشتم بود”
اتفاقا به این دلیل این کامنت رو بعدش نوشتم که همین حدس رو میزدم که ممکنه فکر کنی منظورم تو هستی. من منظورم از این فرد، همون “فقید” بود.
۱ مرداد ۸۷ @ ۱۱:۰۹ ق.ظ
جناب شان و شونات و بحث و تنظیم پیش و پس مباحثات! چه شد؟ آیت الله های شما جوابی ندارند به سوالها بدهند؟ ادبیاتشان چطور است؟
حالا که از دست آیت الله کاری بر نمیاید چطور است مثلا اط خاتمی بپرسد؟
خدا به همه صبر بدهد تا انشاالله یک روزی همه شان تنظیم بشوند!
۶ مرداد ۸۷ @ ۱:۴۲ ق.ظ
فیروز باشید
۱۵ مرداد ۸۷ @ ۱۱:۵۴ ق.ظ
به نظر من اگه به نظرات هم کاری نداشته باشیم و روی موضوع بحث کنیم خیلی بهتر!!
طلبه عزیز کاش اون مطالب رو به دید تمسخر نمی خوندی!!!
البته قبول دارم که تند رفتن ولی خوب محترمه م نباید ایرادی بهش وارد باشه!!!
از خانم توحید لو هم مچکرم به خاطر مطلب یباشون!!!
خسته نباشید!
۲۵ آبان ۸۷ @ ۱۰:۲۷ ب.ظ
roozonline.com