Wordpress Themes

مردمانی که هر روز بدن بیمارشان را به تیغ جراحی جدید می سپارند

راجرز درباره ویژگی مردمان در جوامع توسعه نیافته به ده مورد اشاره می کند:  فقدان همدلی empathy ،  نبودن اعتماد متقابل، تصور خیر محدود limitted good، پایین بودن سطح آرزوها، عدم توانایی چشم پوشی آنی بخاطر منافع آتی، کم اهمیت دادن به عامل زمان، خانواده گرایی، وابستگی به قدرت دولت، محلی گرایی و تقدیرگرایی

درباره همدلی اینگونه توضیح می دهند که توانایی ما برای اینکه خود را جای فرد دیگری بگذاریم و نقش دیگری را درونی کنیم، یعنی با آن نقش و فرد همدلی داشته ایم. از ویژگی های جوامع توسعه نیافته را فقدان همدلی گویند. اینکه افراد توانایی همدلی با نقش هایی در مراتب منزلتی یا طبقه ای دیگر را ندارند.

نصور خیر محدود هم ناشی از ان است که منابع را اندک بر می شمریم. بنابراین هرگونه بهره مندی دیگران از یک منبع را زمینه ای بدانیم برای ناتوانی ما در دراختیار گرفتن ان منبع.

و نکته مهم دیگر چشم پوشی از منافع آنی بخاطر چش اندازهای آتی است. اگر بتوانیم تحلیل بلندمدت کنیم و همه چیز را در ساختارهای خود بسنجیم، اگر بتوانیم منفعت قلیل دردسترس را بخاطر منفعت کثیر دورتر نپدیریم، متصف به این صفت شده ایم. طبق نظر راجرز در جوامع گذار کمتر این صفت در میان جوامع جا افتاده است.

مابقی صفات هم به نظرم کاملا گویا و روشنند. اما دلیل اینکه اینها را اینجا اوردم بررسی زوایایی از علل ناامیدی و بی تفاوتی بود که در پست پیش تحت عنوان ناامیدی از وضعیت فعلی آوردم. به گمانم بغیر از تمام مشکلات ساختاری اعم از سیاسی و اقتصادی، باید کمی هم به ویژگی های تاریخی ایرانی جماعت نظر کنیم. پیش تر هم توضیح دادم که به گمانم این نوع ناامیدی سیاسی ترین انواع آن است. برنامه ای درست و آگاهی سازی مناسب قابلیت این را دارد که مانع از تبدیل این بی تفاوتی به نوع اول یا ناامیدی از آینده بشود.

اگر بخواهم تعریفی تاریخی از مردم ایران ارائه دهم بگمانم انها را جز بی ثبات ترین مردمان بخوانم. البته قصدم هیچگونه تحلیل تطبیقی و مقایسه ای نیست که اطلاعی از تاریخ دیگر جوامع ندارم. اما این را می دانم که ایرانی جماعت زود امیدوار می شود و زود دل می بندد و به همان نسبت نیز به راحتی دل می کند و تمام امیدواریش را از کف می دهد. عده ای ساختارهای استبدادی تاریخی ایران را مایه این مسئله می دانند. آنجا که کاتوزیان به استبداد کلنگی اشاره می کند و در همین باره می نویسد. یا حتی وقتی در ایران بین دو انقلاب آبراهامیان درباره گروه های اجتماعی و فراز و فرود آنها از نظر پذیرش اجتماعی می خوانیم.

در این باره زیاد خوانده ایم و کم خود را ملقب به مردمانی خوش استقبال و بد بدرقه نکرده ایم. اما قصد من اینجا بیشتر بررسی رفتار ما ایرانیان است. رفتار مردمانی که چه خوشمان بیاید و چه نیاید هنوز در مرحله گذارند و نه نسبتشان با جوامع مدرن امروزی چندان محکم شده و نه دلشان به تمامی در گرو سنت است. فکر می کنم ده عنوان راجرز را به تمامی می توان در میان مردمان ایران یافت. اما درباره امید و بی تفاوتی به همان سه تایی که توضیح دادم بسنده می کنم.

فکر می کنم ما ایرانیان زود ناامید می شویم که هم توانایی همدلی نداریم و هم منافع آنیمان را تنها به چشم می بینیم. همدلی توانایی تحلیل درست شرایط را به ما می دهد. باعث می شود از دیگران بت نسازیم، آنها را همانگونه که هستند و با تواناییها و ضعفهایشان بشناسیم. همدلی باعث می شود دلایل ناکامی ها و حتی پیروزی های دیگران را درک کنیم. یک موجودی فرامادی و غیر بشر را به جای بشر نمی نشانیم که به گوشه ای از ناتوانایی هایش، مغضوبش داریم. ما بجای همدلی تنها آنچه خود می پسندیم و منافعی که در مقابل دیدگانمان گشوده شده را مرور می کنیم.

نکته دیگر از نظر من اینجاست که نمی توانیم خیر بلندمدت را دریابیم. گاهی فشار و اسیبی کوتاه مدت ما را از دنبال کردن مسیری که منفعتی دورتر دارد باز می دارد. همین امر فرصت توسعه را به هیچ گروهی نمی دهد. این گروه با هر جهت سیاسی که باشد توانایی برنامه ریزی های بلندمدت ندارد. جراحی های گسترده را برای مملکتمان می خواهیم اما به دردهای آن جراحی تن نمی دهیم. منظورم این نیست ابدا که درد نمی کشیم و یا اینکه جراحان خوبی داشته ایم. گاهی جراحان ما تنها به خورد مردم درد داده اند و حلاوت بعد از نقاهت را از ایشان سلب نموده اند. نگاهم کاملا کلی تر است. قبول دارم مردمانی هستیم که در تاریخ بسیار بر ما ظلم رفته، اما به گمانم بوده است دوره هایی که فشارهایی را باید می پذیرفتیم برای رسیدن به جایگاهی بالاتر و ما در میانه راه کم آورده ایم. تحولی آنچنانی بر پیکره جامعه وارد آورده ایم که باعث شود دوباره گروهی و برنامه ای جدید بیاید و دردی جدید به ارمغان آورد. انگار که این ندیدن منافع آتی ما را به ورطه ای کشانده باشد که تنها خراش و درد باز کردن غده بیماری را به جان خریده باشیم، بدون اینکه آن جراحت باعث سلامت ما شود. ما تنها جراحانمان را عوض کرده ایم و بس!

حالا با اینهمه جراحت ناامید از آینده هم هستیم. هم به جراحان بی اعتمادیم، هم به مردمی که به نوایی رسیده اند چون خیر را محدود می دانیم. و همه اینها دست به دست هم می دهد هم برای توسعه نیافتیگی اقتصادی و هم برای این خوش استقبالی و بد بدرقگی سیاسی!

رفع این صفات بینش باز، جریان آزاد اطلاعات، رسانه هایی قوی، گفتگوهایی صادقانه و فعالیت های مردمی نخبه گرایانه را می طلبد. به گمانم هنوز در همه این موارد نقصان بسیار است!

دوستانی که لطف داشتند و نوشتند: (این لیست دایم به روز می‌شود)

سابقه بحث درباره ناامیدی و بی تفاوتی

سجاد سالک یک قل مهجاد چراغ اول رو روشن کرده. هرچند بنده خدا ابر آبی،‌ کلی دلم براش سوخت!

میرای عزیز با نوشته ناامیدی …. این درد مشترک

آزاده بانوی نازنین هم از بی تفاوتی و ناامیدی نوشته است.

شاهرخ مهدوی هم در زخم کهنه اش نوشته.

مسیح علی نژاد هم در این گفتگوی ناامیدی شرکت کرده اما آن را با تلخی مرگ یک هنرمند پیوند زده است. و چه تلخ است!

محمدرضا یزدان پناه در بوی خاکش گفته که بحث را نپیچانیم.

ابوذر آذران در اندیشه و احساسش هرچند کوتاه پاسخی گفته است.

احمد طالبی در همینجوری گفته است که جامعه ایرانی می‌ترسد.

مصطفی رسته مقدم در آش ایرانی درباره ما این نسل سوخته نوشته است.

محمد الیاس در واژگون پیشنهادهایی برای امیدواری داده است.

احمد طالبی باز هم از ترس ایرانیان گفته است.

لوا زند مهمان عزیزی که درباره تاثیرات مهاجرت بر امیدواری بر آینده نوشته است.

گناهکار از ناآگاهی که عاملی بر بی تفاوتی است سخن گفته است.

کمانگیر بی تفاوتی را خماری مطبوع یک جسد خوانده است.

سارا در یکبار دیگر قلم از بی تفاوتی نوشته است.

صاحب وبلاگ کاغذ پاره می گوید خودمان مقصریم.

۱۲ نظر برای “مردمانی که هر روز بدن بیمارشان را به تیغ جراحی جدید می سپارند”


  1. shima:

    سلام. مطلب بسیار جالبی بود. اما تو دو سه پاراگراف آخر یه کم ایراد نگارشی داشت و یه ایراد تایپی( نقاهت = نقاحت؟) در مورد این ده موردی که بر شمردین با شما متف القولم. اما فکر می کنم باید راجع به خصوصیات ما ایرانی ها بیشتر از این داد سخن می دادید. چون در این گزیده کلام هیچ رعایت شان کلام نمی توان کرد. کوتاهی از نویسنده که شما باشید نیست. از گزیدگی است که فکر می کنم به علت کمبود وقت بوده!!! شاد باشید.

  2. سمیه:

    حق با شماست شیمای عزیز! فرصت بحث بیشتر هم هست. اما پیش از آن منتظر نظرات دوستانم می‌مانم

  3. shima:

    ممنون می شم اگه دو خط اول نوشته مو حذف کنین! شما غلط املایی یا تایپی نداشتین من اشتباه دیده بودم. الان که دقت می کنم می بینم همه چیز درست نوشته شده. این کامنت رو هم حذف کنید. ممنون.

  4. محمد:

    با سلام خانم توحیدلو بدن این بیمار در طول سالیان انقدر جراحت برداشته و خون از دست داده که دیگر تحمل جراحی را ندارد حتی اگر خود بخواهد. عوض کردن جراح هم هر چند از ناامیدی حکایت دارد ولی در عین حال حاکی از امید دوباره ای به جراحی دیگر است که شاید این یکی دستش شفا بخش باشد پس مردم ما انچنان که شما میگویید هم ناامید نیستنداتفاقا به نظرم عده ای میخواهند این ناامیدی را به مانند بیماری ای مسری و واگیر دار در جامعه پخش کنند که بپذیریم هیچ وقت اوضاع خوب نمیشود پس سرت به کار خودت باشد و با همین شرایط بساز!تنها اشکال مردم ما شاید این باشد که همواره منتظر معجزه اند و دستی از غیب.گاهی لازم است آدم خود تیغ بدست بگیرد و بدنش را جراحی کند هر چند درد بسیاری دارد!در مورد اینکه مردمی هستیم که خیر را محدود میدانیم و بد اندیش نسبت به کسانی که به نوایی رسیده اند،شاید حق با مردم باشد!!هر چند که تفکر سرمایه داری برای حفظ موقعیت خود سعی در القای این مطلب دارد که تجمع سرمایه و بهره مندی عده ای قلیل از اکثر منابع موجود جامعه نه تنها زیانبار نیست بلکه موجب شکوفایی و اشتغالزایی هم میشود پس به تکه نانی که سرمایه دارها در ازای کار سخت پیش پایتان میندازند راضی باشید و دم تکان دهید!بسیاری از شرکتها و کارخانجات چنان افراد را استثمار میکنند که میتوان به ان لقب برده داری نوین داد!و اتفاقا بخش عمده سودشان از همین رهگذر تامین میشود اگر شریعتی امروز زنده بود شاید به جای بردگان خفته در زیر اهرام برای این بردگان نوین نامه می نوشت!و اگر در مورد بهره کشی از انسانها شک دارید یا باور ندارید بیایید تا نشانتان دهم این بردگان نوین را!!!!!!!!

  5. حاجی واشنگتن:

    از همه چیز مسخره جملات شاعرانه و نثر بدیع خبرگزاری لینک داده شده است. خیلی شاعرانه نوشتن.

    من یک بار نوشتم این قضیه اعدام ها در ایران به قضیه انداختن مجرمان در برابر شیر و خرس و … در دوران رم تبدیل شده تا غیرمجرمان لذت ببرند.

  6. شیما نوروزی:

    لذت هیستریکی که می فرمایید مال همان دوران بوده و برایش اسپارتاکوس ها به میدان می رفته اند!!! حالا اگر بخواهیم این لذت را به پای آنها بگذاریم ما هم باید همان قوم بدوی باشیم!اما فکر می کنم اگر کمی بگذرد ما هم به قرون وسطی وبعد از آن هم برسیم و احتمالا بعبد نیست که بعد از چندین قرن به جایی برسیم که آنها امروز ایستاده اند!!! اما فکر می کنم تازه آن وقت است که آنها هم به امروز ما استناد می کنند و جنایت های قصاب منشانه ی خودشان را به حساب ما می گذارند. …

  7. fariba:

    جراحی…اعدام…ایران…میگی نا امید هم نباید بود…پس چه باید کرد سمیه جان؟

  8. ربوشه:

    با سلام و احترام
    موضوع بسیار خوب و بهنگامی است.در این رابطه؛
    مهاجران زمانی که وارد قاره ی آمریکا شدند به این نتیجه رسیدن که هیچ پیشینه و آداب و رسوم و… ندارند از همین رو تمام ساختارها و محتواها را براساس عقلانیت و حساب سود و زیان طراحی کردند.
    به گمانم اگر مردم ما فقط یکبار بسیاری از شنیده ها و نوشته ها و … را مهندسی مجدد یا جراحی کنن اتفاقات بسیار میمون و مبارکی را خواهیم داشت.

  9. امید عبداللهی:

    با سلام خدمت خانم توحیدلو از اینکه بحث بی تفاوتی و نا امیدی باعث شد از طریق وبلاگ اقای مهدوی با سایت شما اشنا بشوم خرسند هستم
    حتمی مطلب اقای مهدوی در مورد ( پارک زنان) را که نقدی بر نظر شما بود مطالعه کرده‌اید خواستم ببینم ایا باید منتظر ان باشیم که شما جواب ان همه سوالی که توسط ایشان مطرح شده است را بدهید؟
    من دقیقا نفهمیدم ایشان این سوالات را مطرح کرده اند که چه کسی جواب بدهند از انجا که نقدی برشما بود احساس کردم باید جواب انها در اینجا گفته شود
    علاوه بر این، من برای خود ایشان یک پیام گذاشتم فکر کردم بهتر است نام شما امده اصل ان پیام را نیز برای شما بگذارم
    ———————————————
    سلام بر جناب اقای مهدوی
    من برای شما خیلی احترام قایل هستم لااقل جز ان دسته ادم های هستید که در یک خط مستقیم فکری حرکت میکنید .
    این مطلب هم جالب است اما فکر نمیکنید بهتر بود همان بحث بی تفاوتی در عرصه سیاست را ادامه می دادید فکر کنم میتوانست در یک فضای خوب نظرات شما و خانم توحیدلو در مقابل با هم به نقطه خوبی می رسید .
    من با اندیشه های شما اشنا هستم و خانم توحید لو نیز مشخص است در یک خط فکر خاص که اتفاقا در نقطه مقابل شما است قرار دارد .
    فکر کنم امروز تعارض اصلی میان حرکت تمامیت خواه و اصلاح طلب نیست بلکه اصل داستان تعارض دیدگاه جریان ترقی خواه عیر مذهبی با جریان اصلاح طلب مذهبی است .
    من به عنوان یک دوست ایا این اجازه را دارم که شما و خانم توحید لو را دعوت کنم در این مورد بحث کنید؟ به باور من اگر چالش دیدگاه ها میان این دو طرز فکر بیشتر تبیین شود ( ترقی خواه هان سکولار و اصلاح طلبان غیر سکولار) برای اینده این کشور بسیار مهتر است تا بحث های متفرقه
    به امید اینده

  10. سمیه:

    ممنون آقای عبدالهی
    در پای پست ایشان سه تا کامنت گذاشتم. معنایش جواب نمی شود. اما نکاتی را که به ذهنم می رسید نوشتم.
    در ضمن ممنونم بابت توضیحات

  11. علی:

    نوشتن، اوج نا امیدی است!
    ویرجینیا ولف

  12. بر ساحل سلامت » Blog Archive » این بدن بی تحرک به چه می اندیشد؟:

    [...] ب: ناامیدی از اصلاح ساختار موجود به دلیل خصایصی چون خیر… [...]

محل نوشتن نظرات