این سر جدا، روی کدامین بدن خوش رقصی میکند؟
احساس می کنم سر و بدن جامعه ما در حال جدا شدن از هم است. شاید هم جدا شده باشد. یک سر جدا که فعلا در قید حیات است و معلوم نیست که تا کی بماند و بدنی که بدون سر حرکت میکند. اصلا هم مهم نیست حرکتش لاک پشتی است و به کدام سوست.
تازگیها خیلی حساس شدهام نسبت به تحقیقات اجتماعی،احتمالا تاثیر همین تحقیقاتی باشد که انجام می دهم. هر چه می خوانم در این دنیای مجازی یا هرچه می بینم در سایر رسانهها سعی میکنم به نوعی به هم مرتبط کنم. تنها نتیجه ای که میگیرم همانی است که در پاراگراف اول گرفتهام.
در این تحقیقات مذکور نکته جالبی به چشم می خورد. نکته ای که شاید من به عنوان یک زن فعال اجتماعی را قلقلک می داد. افسوس میخوردم وقتی مثلا وقتی نتایج کتابخوانی و روزنامه خوانی خانمها و آقایان را مطالعه میکردم. وقتی میدیدم انچه باعث بالاتر رفتن آمار روزنامه ای مثل جام جم یا مجلهای مثل خانواده سبز است،تنها و تنها اقبال خانمهای محترم دانشجوست. اصلا گرایش های قابل تصور در نوع علاقمندیها پیشکش. این ظاهرا گویای خصلت زنانه است.اما نمی فهمیدم وقتی دختران دانشجو مثلا در سوالی درباره برنامههای تلویزیونی، تصویر زن در تلویزیون را تصویری واقعی از زن ایرانی می دانستند و با تفاوتی معنادار آقایان آن تصویر را ابزاری میدیدند. جالب بود که به نوعی فاصله معناداری بود بین پذیرش تبلیغات رسانهای بین خانم ها و آقایان دانشجو! تقریبا در تمامی سوالات مربوط به جامعه و رسانه زنان و مردان به شکل معناداری انتخابهایی عجیب داشتند و بالا رفتن برخی از اعتمادها به تبلیغات صورت گرفته توسط حاکمیت از آن رو بوده است که خانم ها پاسخهای معنادار و قابل تاملی را به آن داده اند.
مدتهاست که دلم را به امار بالاتر دختران دانشجو و قبوللیشان در دانشگاه خوش نمیکنم. در بسیاری از مصاحبهها حتی با اساتیدی که جزو فعالین حقوق زنان هم به حساب میآیند به این نتیجه رسیدهام ظاهرا دختران گزینه دیگری برای انتخاب شدن یا انتخاب کردن جز در دانشگاه نمییابند. خیلی خوشحال نیستم از نوشتن این جملات و اینکه باور کنم که دختران دانشگاه میایند تا ازدواج کنند. اما وقتی میبینم دانشجویی وارد دانشگاه میشود و از ان سو خارج می گردد بدون اینکه وسعت دید پیدا کند و نگاهش به دنیا و جامعه متفاوت شود،این باور در من بسیار قویتر میگردد.
این نتایج چندان در جامعه و در اطراف ما نیز کم تایید نمیشود. اما خب من مانده ام. مانده ام در حیرت برخی از فعالین امور زنان که در جامعه ای چنین زندگی میکنند و برای آن خواستههایی شیک و از جنسی غیر از خودشان میخواهند. منظورم از فعالین زن آنهایی نیست که فعلا درگیر و دار دادگاه ها و مسایل اجتماعی و حقوقی زنان درگیرند. می دانم زنانی از این دست بیشتر مسایل اجتماعی ملموس را می دانند. حیرتم از دختران جوانی است که فعلا خواست خود را به اسم خواست جامعه بیان میکنند. دغدغه شان می شود تن نویسی یا نپوشیدن از نوع حجاب یا …
خوشم بیاید یا نیاید زنان سرزمین من نیاز به آگاهی دارند. خوشم بیاید یا نیاید آنقدر درگیر حفظ امنیت هستیم که فعلا چندان میزان دیه و ارث برایمان مهم نشده. خواندنیهای بلوط و آزاده از این جنس است. از جنس مشکلات زنان سرزمین من. اما حتی این اگاهی هم در زنان ما نیست. من این تحقیقات را در دانشگاه و بین دانشجویان انجام دادم. به جد بر این باورم که دانشگاه امروزه نمایایی از وضعیت جامعه هست. شاید باید این مسایل را به نوعی برای تعمیم شدت هم بدهیم. اما هرچه هست این سر جداست که معلوم نیست روی کدامین بدن خوش رقصی میکند.
پی نوشت: این پست قرار است تلنگری به خودم هم باشد. همان سوزن زدن به خود!




۱۰ مرداد ۸۷ @ ۹:۵۴ ب.ظ
استاد! به احساسات و حساسیات های شما احترام می گذارم، همانطور که در غزلم هم گفته ام… به توصیه تان مبنی بر فعال شدن وبلاگ کلاس عمل شد، هم مطلب «وبر» و هم غزلی در توصیف «ترم و کلاس ها» لطفا سر بزنید. ممنون
۱۰ مرداد ۸۷ @ ۱۰:۱۸ ب.ظ
آفرین مادربزرگ! بعد از مدتها…ترکونید!همین خط رو بگیرید و بیایید جلو
۱۰ مرداد ۸۷ @ ۱۰:۲۰ ب.ظ
مرسی.حرفه دله منم بود.
۱۰ مرداد ۸۷ @ ۱۰:۲۶ ب.ظ
من فک می کنم اشتباه خیلی از ما زن ها هم همینه هنوز هم دقیقن نمی دونیم مشکلمون چیه.هر کسی از دیده خودش داره مشکل رو بیان می کنه و بعد براش راه حل ارائه می ده.اما واقعیته جامعه چیزه دیگه ایه
۱۰ مرداد ۸۷ @ ۱۱:۳۰ ب.ظ
«ظاهرا دختران گزینه دیگری برای انتخاب شدن یا انتخاب کردن جز در دانشگاه نمییابند»
شرمنده ولی فکر می کنی آقایون همشون برای تعالی معنوی و خدمت به بشریت دانشگاه می روند؟
از همین جا به نظر من داری اشتباه میری اگر مشکلی وجود داشته باشه در مورد هدف به دانشگاه رفتن برای مرد و زن مشکل یکسان وجود داره و الا که من اصلا ایرادی نمی بینم. تحصیل با هر هدفی برای یک زن عالیه …
۱۱ مرداد ۸۷ @ ۱۲:۰۲ ق.ظ
من هم از نتایج این تحقیقات یکه خوردم
۱۱ مرداد ۸۷ @ ۱۲:۵۷ ق.ظ
مدتیه نمی تونم براتون کامنت بذارم.من کار خودمو می کنم کلی می نویسم اما اد نمیشه.به نظر می رسه وبلاگتون راحت تر بود.
۱۱ مرداد ۸۷ @ ۱:۲۱ ق.ظ
ساغر عزیز اصلا درباره عالی بودن یا نبودنش بحث نکردم. اتفاقا با این شرایط هرچه تحصیلات بالاتر احتمال آگاهی بخشی هم بیشتر.
اینکه پسرها هم با چه هدفی می روند موضوع بحث من نبوده. فعلا بحثم معطوف به دختران است. اما نتایج نشان می دهد پسران برای پیدا کردن کسب و کار بهتر تحصیل می کنند.
در ضمن وقتی می گویم نتایج اینگونه است یعنی اکثریت . همیشه گروه های دیگری هم هستند
۱۱ مرداد ۸۷ @ ۲:۵۴ ق.ظ
(این نظر مربوط است به آن قسمت که شما نوشته ای نتایج نشان می دهند پسران برای پیدا کردن کسب و کار بهتر تحصیل می کنند، و لا غیر.)
پسرها کسب و کار بهتر را برای چه می خواهند؟
آخرش بر می گردد به انتخاب کردن و انتخاب شدن، نه؟ البته در این میان همسر آینده هم در کنار شغل و خانه و خودروی شخصی قرار می گیرد …
اما به قول شما گروه های دیگری هم هستند.
یک موضوع دیگر … تن نویسی را نمی دانم اما حجاب و پوشش فکر می کنم دغدغه ی اکثریت قریب به اتفاق زنان ایرانی باشد. چه برای آنها که سعی در پوشیده نگاه داشتن خود دارند و به آن اعتقاد دارند و چه برای آنها که لزومی برای حجاب نمی بینند. چرا فکر می کنی دغدغه نیست؟ (شاید من درست جمله ات را متوجه نشده باشم) … اتفاقا همان امنیتی که نداشتنش ما را بی خیال دیه و ارث می کند ارتباط تنگاتنگی با پوشش و حجاب دارد.
۱۱ مرداد ۸۷ @ ۷:۳۶ ق.ظ
این سری که جدا شده اونقدر بلده که کاری کنه بدنه بهش دیگه نچسبه و پیوندی در کار نباشه که نگو و نپرس.
یه روزایی داشتم به این سر ندونسته خدمتی میکردم و خدا رو شکر که یهویی پریدم تو این بدن، بدنی که هرچی باشه از سر ارزشش بیشتره.
اما این مشکلات ریشه ای تر از این حرفاس ، اینکه خانوما بخوان همه حقوقشون بهشون برسه تو این شرایطی که حاکمیت میبره و میدوزه و از قول ماها بیانیه میده و جار و جنجال میزنه یه کم سهل الوصول نیست. اما با همه این حرفا معتقدم کوشش بیهوده به از خفتگی …
۱۱ مرداد ۸۷ @ ۸:۴۰ ق.ظ
Salam.matlabeto to 1 majlese zanone,az mobile zire chador khondam.chi begam?harfato ghabol daram.residam khone 1yaddasht minevisam.
۱۱ مرداد ۸۷ @ ۱۱:۰۴ ق.ظ
خانم توحید لو اگر شما هم به آمار (رسمی دولت) ۶۰ درصدی طلاقها به دلیل مشکلات جنسی توجه کنید شاید شما هم هم به این نتیجه برسید که یکی از مشکلات عمده جامعه ما که هنوز هم تابو محسوب میشه و کسی جرات نداره ازش حرف بزنه همین مشکلات جنسیه . من نمیدونم تا کی ما میخواهیم خودمون رو به اصطلاح به کوچه علی چپ بزنیم .
من زیاد موافق تن نویسی از این نوع نیستم ، ولی نمیتونم هم زیاد بهش بد نگاه کنم . به نظر من این نوع برخورد میتونه مثل آثار تخزیبی یک انفجار باشه. انفجاری که خودمون مسببش بودیم با حجاب اجباری ، شرم و حیای بی مورد ، عدم آموزش درست به بهانه به فساد کشوندن جامعه . خلاصه خیلی از عوامل سبب شده تا ذره ذره فشارها روی هم تلنبار بشه تا امروز شاهد انفجاری باشیم به تحریک فضای مجازی اینترنت و وبلاگهایی که حالا دیگه تیغ سانسورهای دولتی نمیتونه زیاد روش کارساز باشه . اینجا دیگه اون بازوی قدرتمند حکومتی نیست که همه فشارها رو بزور بخواد مخفی نگه داره و هر ناسازگاری رو بتونه به شدیدترین شکلش محکوم کنه . به نظر من این جامعه اینترنتی و علی الخصوص در وبلاگها در مقایسه با جامعه واقعی ما ، واقعیت های جامعه ما رو به شکل عریانتر و واقعی تری داره نشون میده . باور کنید یا نه همینه که حتی در جامعه ایرانی هم عده ای رو پیدا کرد که از تن بنویسن ، از ثکث بنویسن و حجاب اصلا به اون مفهمومی که خیلیها براشون معنی داره معنی نداشته باشه . خیلیهایی هستند (واقعا بسیاری هستند) که دلشون نمیخواد خودشون رو در چارچوب حجاب اجباری از نوع حکومتیش محدود کنند . دلشون میخواد خودشون باشند و گاهی از خودشون و زندگی خصوصیشون بنویسند . درسته که ما تا حالا در روابط واقعی و اطرافمون بدلیل به دلیل یک سری سانسورها و محدودیت ها این عده رو در جامعه ندیدیم ولی این دلیل بر نبودنشون نیست ، دلیل بر این نمیشه که اگر ما تا حالا همشون رو به یک رنگ میدیدیم در باطن و واقعیت هم همشون به یک رنگ و شک شکل بوده باشند . اتفاقا به نظر من این جامعه اینترنتی خیلی واقعی تر و شفافتر از جامعه واقعیی است که ما میبینیم . اینجا دیگه کسی نمیتونه اون پوشش اجباری رو بر سر کسی بزاره و بگه خودت نباش و نقش بازی کن . نقشی که از قبل براش نوشته شده که باید چی بگی ، چی بپوشی ، با چه کسانی حرف بزنی و … . اینجا دیواری نیست ، هر چه هست واقعیته .
شاید دلیل شگفتی ما و خیلیهای دیگه از این چیزها این باشه که از بس که ما رو در دنیای ساختگی نگه داشتند دیگه یادمون رفته که این ساختگیه و فکر میکنیم خود واقعیته . حالا در این بین اگر چند نفری پیدا بشن که تونسته باشن خود اصلیشون رو نشون بدن (حالا کاری ندارم که این خود اصلی از نظر اخلاقی قابل قبوله یا نه ، ولی به هر حال اینجوریه ) ، حالا این ماییم که بهشون نهیب میزنیم که دچار توهم شدن . (به یاد فیلم ماتریکس افتادم ، شاید بشه اونجوری تعبیرش کرد ) .
حالا دیگه در این دنیای وبلاگی به همون اندازه که از تن نویسی اونها و … برای مخالفینشون عجیبه ، شرم و حیا و در کل اعتراض مخالفینشون برای اونها عجیبه . !!!!
۱۱ مرداد ۸۷ @ ۱۱:۲۸ ق.ظ
با درود
از اینکه وقت گذاشتید و در مورد مطلب پارک زنان نظر خود را به صورت کامنت بیان کردید متشکرم البته در مورد نظر شما باز نقدی مطرح است که ان را بیان خواهم کرد
اما برای خوانندگان وبلاگ من مخصوص دوست مشترک جناب اقای امید یک سوتفاهمی ایجاد شده . شما در وبلاگ من دو تا پیام گذاشته بودید در حالی که به ایشان فرموده بودید سه تا پیام گذاشته ام حال برای ایشان این ذهنیت ایجاد شده که بنده یکی از کامنتهای شما را حذف کردم . لطفا برای ایشان و دیگران این مسله را توضیح دهید .
من کامنتی از شما حذف نکردم . و تنها دو کامنت از شما دریافت کرده ام و نه سه کامنت
با تشکر شاهرخ مهدوی
۱۱ مرداد ۸۷ @ ۱۱:۵۷ ق.ظ
سمیه جان چون می دونم کامنت دونیت طبق گفته خودت آزاد برای بحثه می خواستم یه چیزی رو اضافه کنم.من فکر می کنم منظورتو از این نوشته این بود که دغدغه خیلی از خانوم ها شاید حجاب و نوعش باشه اما عموم زن های جامعه ما دغدغه های خیلی مهمتر از این ها دارن. و ما به جای پرداختن به اون ها داریم به یه سری مطالب حاشیه ای می پردازیم”حیرتم از دختران جوانی است که فعلا خواست خود را به اسم خواست جامعه بیان میکنند.”.من خودم همیشه معتقد بودم پرداختن به مظالبی از قبیل تن نویسی شاید برای عده ای کار ساز باشه اما لاقل برای اکثریت مردم نا کار سازه چون مشکلات حاد تری پیش رو دارن.متاسفانه تا فردی “نا موافق” با تن نویسی می نویسه بر علیه اش موضع گیری میشه بدون اینکه به خوبی به حرف های نویسنده دقت شده باشه.
۱۱ مرداد ۸۷ @ ۱۲:۱۶ ب.ظ
واقعاً نمی دونم این همه تلخی در نوشته هااز کجاست. گرچه لازمه جامعه شناس بودن تحلیل نکات مثبت و منفی و رفتارشناسی مردمان آن جامعه هست لیکن تاکید پیوسته بر ناملایمات و بازگویی ناهنجاریها، بر اساس اصول روانشناسی، حس منفی رو به شنونده و خواننده تزریق می کنه. گاهی ستودن نکات مثبت در جامعه رو به افول، امیدها را زنده و باورها را احیا میکنه. چه اصراری است که این جریان رو به افول رو در ذهن تعدادی خواننده جوان و نوجوان تسریع کنیم؟
۱۱ مرداد ۸۷ @ ۲:۰۶ ب.ظ
سمیه جان! اشارهی خوب و بهحقی بود. با شما موافقم کم و بیش.
۱۱ مرداد ۸۷ @ ۵:۱۳ ب.ظ
با حرفتون موافقم شاید عدم آگاهی هاست که جامعه مون وبه خصوص خانومها رو تا این سطحی کرده ! جالبه از اون موقع که علوم اجتماعی خوندم دیگه خیلی چیز ها واسم بدیهی نیست ولی باور کنید به خاطر صحبت کردن در موردشون کلی تاوان دادم گاهی اوقات بیشتر از اون که از بحث و گفتگو با آقایون لطمه ببینم این خانومها هستن که بابت حتی اینکه تو یک تبلیغ تلویزیونی را بازتولید منفی یک نقش واسه خانومها می بینی وازش نقد می کنی متهم به خیلی چیزها از جمله ضد مرد بودن می شی واقعن جای تاسف داره خانومهای جامعه ما به شدت بیشتر از هر مسئله ای از حجاب وچیز های حاشیه ای دیگه گرفته بیشتر نیازمند آگاهی و آگاهی هستن
۱۱ مرداد ۸۷ @ ۵:۴۸ ب.ظ
الیزه اون زمان بحث خوبی رو راه انداخت خوشم اومد. و بیشتر وبلاگستان رو در موردش به جنبش انداخت. تابوها را باید شکست و هر کسی باید تلاش کنه در شکستنشون نقشی داشته باشه
۱۲ مرداد ۸۷ @ ۹:۲۴ ق.ظ
کاملا حق با شماست
۱۲ مرداد ۸۷ @ ۶:۵۷ ب.ظ
سنگ دل این چه عکسیه گذاشتی؟ حیف این تن زیبا نیست که سر به تنش نباشه؟
۱۲ مرداد ۸۷ @ ۷:۱۸ ب.ظ
حکایت ما شده حکایت آقای بی سر قصه ی “به دنبال گمشده” ی شل سیلور استاین. که سرش قل خورد و رفت و چشم و گوش و فکرش را با خود بردو تنش سرگردان و سرش نا پیدا و بی حرکت ماند .
۱۳ مرداد ۸۷ @ ۱۲:۱۸ ب.ظ
[...] دکتر توحیدلو که بازتاب بیشتری داشته اند عبارتند از: این سر جدا روی کدامین بدن خوش رقصی می کند؟ ـ موقع گرفتن جان آدمها دست و دلتان بلرزد ـ چقدر باید [...]
۱۵ مرداد ۸۷ @ ۱:۵۷ ب.ظ
“این نتایج چندان در جامعه و در اطراف ما نیز کم تایید نمیشود. اما خب من مانده ام. مانده ام در حیرت برخی از فعالین امور زنان که در جامعه ای چنین زندگی میکنند و برای آن خواستههایی شیک و از جنسی غیر از خودشان میخواهند. منظورم از فعالین زن آنهایی نیست که فعلا درگیر و دار دادگاه ها و مسایل اجتماعی و حقوقی زنان درگیرند. می دانم زنانی از این دست بیشتر مسایل اجتماعی ملموس را می دانند. حیرتم از دختران جوانی است که فعلا خواست خود را به اسم خواست جامعه بیان میکنند. دغدغه شان می شود تن نویسی یا نپوشیدن از نوع حجاب یا …”
فکر می کنم لازم است به دو نکته اشاره کنم که گویا واضح نیستند: یک این که نوشتن از موضوعی و پرداختن به آن، قطعن نشانه این است که دغدغه ی نویسنده است و نویسنده به آن فکر می کند، و قطعن به این مفهوم “نیست” که این “تنها دغدغه” ی نویسنده است. من برای تن نویسی، آموزش و آگاهی جنسی، آگاهی حقوقی، مشکلات حقوقی و اجتماعی زنان و … تمامن اهمیت قائل ام و دغدغه ام هستند. اگر از یکی نوشته ام - کما این که از باقی هم نوشته ام- دلیلی نیست که به بقیه بی توجه ام.
دومن به هیچ وجه نمی فهمم تن نویسی یا آموزش جنسی یا مسائلی از این دست چرا خواسته هایی “شیک و از جنسی غیر از خودشان” هستند؟ درست است که من دیه ام نصف است اما آیا باید قسم بخورم تا زمانی که دیه ام برابر نشده هیچ یک از حقوق “شیک” خودم را هم مطالبه نکنم؟ یا این که اصلن چه کسی می گوید اهمیت حقوق جنسی کمتر از حقوق اجتماعی است؟ شخصن اولویت و برتری خاصی در این مورد نمی بینم. آثار فراگیر و گسترده ی رابطه ی بیمار ذهن زنان ایرانی با جنسیت و زنانگی شان هم آن قدر هست که قانع ام کند این دغدغه ی مهمی ست که باید ازش گفته شود.
با احترام
۱۹ مرداد ۸۷ @ ۱۲:۵۲ ق.ظ
[...] نمیدانم یادداشت سمیّه خانوم توحیدلو را خواندهاید یا نه؟ یک سر بزنید [...]
۱۱ خرداد ۸۹ @ ۸:۴۴ ق.ظ
سمیه جان: من اصلا با نظرتون موافق نیستم که میگید هر چه تحصیلات بیشتر میشه اگاهی هم بیشتر میشه… در مورد اینکه پسرها هم به اجبار و چون گزینه دیگه ای ندارند درسته ولی دقت داشته باشید که با کوبوندن پسرها چیزی درست نمیشه… صورت مسعله رو نباید پاک کنیم