Wordpress Themes

این بدن بی تحرک به چه می اندیشد؟

قرارمان این بود که طی گفتگویی ببینیم چقدر باید نگران بی تفاوتی در جامعه بود؟ بی تفاوتی و ناامیدی ای که احساس می کنیم دورمان را دربرگرفته است. دوستان خوبی در مرحله اول در این باره نوشتند. دوستانی در کامنت ها چه در این وبلاگ و چه در وبلاگ دوستان بحث را دنبال کردند. ما حصل بحث را به عنوان سابقه بحث در بالای این صفحه قرار دادم و سعی کردم تا جایی که از لینکها مطلع می شوم، آنها را در سابقه بحث بیاورم. در این پست تصمیم دارم تنها به ذکر خلاصه ای از نکات بپردازم که دوستان بدان اشاره نمودند. دسته بندی ها و توضیحات بیشتر هم بماند برای بعد از گرفتن نظرات و پیشنهادات دوستان.

مهجاد در این باره نوشت: که اولا چشم انداز روشنی ندارد که این جامعه توسط شوکی بیدار شود. دوم اینکه دغدغه هایی فردی ما را از دغدغه های اجتماعی گویا بازداشته باشد.

میرای عزیز از روال امید و ناامیدی ما در این دهه گذشته گفته و بی تفاوتی موجود را بسیار مهمتر از بحث های سیاسی و انتخاباتی دانسته است.

آزاده بانو به تقدیرگرایی ملت ایران در امور مختلف اشاره نموده و ناامیدی تاریخی مردم و بی صبری تاریخی ایشان را از عوامل ناامیدی بر شمرده است.

شاهرخ مهدوی اعتقاد دارد هر رفتار سیاسی - اجتماعی مردم را اگر در راستای عقاید سیاسی خود نیافتیم نباید به بی تفاوتی ملت ایران تعبیر کنیم. در جامعه استبدادی بی تفاوتی نه بی تحرکی که واکنش اصولی در برابر سیاست های حاکم است. ضعف نهادهای مدنی و ابزارهای اجتماعی، دو قطبی شدن اقتصاد و درگیر شدن طبقه پایین به مسایل معیشتی را جزو نمونه هایی می داند که عاملی برای بی تفاوتی جامعه شده است.

مسیح، مردم ایران را چنان تصویر کرده که دلبری هیچ محبوبی آرامش نمی کند و چنین می گوید که دولتمردان و سیاستمداران چندان برای مردم مهم نیستند.

محمدرضا یزدان پناه نیز به عنصر بی صبری در تار و پود جامعه ایرانی توجه داشته که مردم ایران را مردمی می دانست که حوصله پروسه را ندارند. او اعتقاد دارد که مشکلات به چشم مردم آمده اما دستاوردهای موجود نهادینه نشده است. عاجز بودن حاکمیت از براوردن حداقل خواسته های مردم را نیز عامل دیگری بر این بی تفاوتی یافته است.

ابوذر آذران به بی آرمانی مردم بعد از تلاشهای تاریخیشان در راستای آزادی اشاره کرده و فکر می کند شاید دسترسی مردم به حداقل رفاه، برخی از مشکلات را برطرف می نماید.

لوا زند نیز در متن زیبایش که درباره مهاجرت نوشته به احترام و آسایش نداشته اش در ایران اشاره کرده است. آسایشی که به او هرچند به سختی بازگردانده شده و او را راضی کرده است.

گناهکار اعتقاد دارد این جامعه ناآگاه است که واکنش نشان نمی دهد. استفاده از مفهوم بی تفاوتی را در جامعه ناآگاه بی معنا می داند.

کمانگیر بی تفاوتی را تنها مخدری برای دردهایی که امروز زیاد شده است، می داند. بی تفاوتی زمانی احساس می شود که کاری از دست افراد ساخته نباشد و این تاثیرگذاری و فعال بودن شهروندان حاصل نمی شود، مگر با آشنایی با حقوق فردی.

یکبار دیگر قلم به شرایط اقتصادی، وعده های دروغین، تاکید بر مفهوم آرامش و کوته نظری های مختلف به عنوان عواملی تاثیرگذار بر بی تفاوتی اشاره کرده است. ناآگاهی را نیز از عوامل آن برشمرده است. اما در نهایت می گوید کسی به مردم فرصت هماهنگ شدن، مسئول شدن و مشارکت کردن را نداده و لذا نباید از ایشان انتظار زیادی داشت.

در کاغذ پاره ها به بی تفاوتی اشاره شده و خود مردم را مقصر می داند. سر شدن ایشان در برابر مسایل و دنبال نکردن های ایشان را مهم می شمارد.

مهدی افروز منش در شب غوک می گوید تمام مسایل سیاسی و اقتصادی تاثیرگذار است. اما درد ما این است که فلسفه ای برای زندگی وجود ندارد. هرچه معناست از زندگی رنگ باخته است. از طرف دیگر از جمله مسایل بسیار مهم برای داشتن امید اجتماعی را داشتن خاطره جمعی بر شمرده و نسل ما را نسل بی خاطره بر می داند.

احمد طالبی اعتقاد دارد ایرانی برای زندگی اش از هر لحاظ سختی می بیند. آنچه دارد ارزان به دست نیامده تا به رایگان از دست بدهد، لذا در هراس از دست دادن آن است. آدم ترسو محافظه کار هم می شود یعنی دنبال دستمال بستن به سری که درد نمی کند نیست.

محمد الیاس می گوید امیدواری فردی و اجتماعی از هم جداست. امیدواری فردی که همان زاییده اعتماد به نفس است. درباره امید اجتماعی نیز می گوید جامعه موجودی زنده نیست که بتوان برای آن امیدی متصور ساخت. واژگون اعتقاد دارد امید د رکنار مفهوم وعده است که تحقق می یابد. امیدواری مفهومی کلی نیست ، امیدواری عده ای، ناامیدی دیگران را به همراه دارد. این رسانه ها هستند که وعده می دهند و ناامیدی را می پراکنند. امیدواری و ناامیدی از تقابل آرمان و واقعیت است که بوجود می آید. این ساختار جامعه مصرفی است که انسان را تبدیل به موجودی منفعل می کند. در نهایت معتقد است که مطالعه امیدواری نمی تواند جدا از مطالعه قدرت باشد.

مصطفی رسته مقدم قوم ایرانی را قومی سوخته و زخمی از تحمل رنج ها می داند. استیصال ناشی از فقدان عزت نفس را در میان مردم دیده و اعتقاد دارد مردم زیر بار سنگین له شده و تحقیر شده اند . اعتقاد دارد قیمومیت همیشگی مردم ایران باعث شده ایشان باور کنند قدرت تصمیم گیری ندارند، لذا برای رهایی حداقلی از آن تنها به امرار معاش خود می رسند.

تلاش کردم در پست های جداگانه انواع مشخصی از امید ارائه کنم. نظرات دوستان را هم در آنها گنجانده بودم. فکر می کنم برای رسیدن به یک مدل در این باره نیاز به اصلاح آن مدل هست. اما ما حصل آن پست ها این بود که بی تفاوتی را در سه دسته می دیدم:

۱- ناشی از ویژگی های جامعه مدرن و فردگرایی ریشه دوانده در جامعه

۲- بی تفاوتی ناشی از پایین آمدن شاخص های سرمایه اجتماعی مثل اعتماد اجتماعی

۳- بی تفاوتی یا ناامیدی که خاص شرایط جامعه است. به دو بخش می توان تقسیمش نمود:

الف: ناشی از ناامیدی به آینده که بسیار تحت تاثیر سیاست گذاری هاست.

ب: ناامیدی از اصلاح ساختار موجود به دلیل خصایصی چون خیر محدود، فقدان همدلی ،عدم توانایی چشم پوشی انی بخاطر منافع آتی

از اینکه در این پست مفاهیم زیادی ارائه شده پوزش می طلبم. فرض بر این بوده که دوستان علاقمند پست های نوشته شده را دنبال کرده باشند. برای ادامه بحث علاقمندم نظرات دوستان را درباره همین مطالب نوشته شده بشنویم و اگر چیزی از قلم افتاده تذکرشان قطعا می تواند مفید باشد.

پی نوشت: روشی که برای دنبال نمودن این بحث برگزیدم، روش دلفی کیفی است. در واقع مرحله اول جمع اوری نظرات را در این پست می بینید. علاقمندم دوستان درباره این نظرات داوری نمایند.

پی نوشت دوم: دو تا از دوستان به تازگی نوشتند. نظراتشان برای ادامه کار لازم است.

حمزه غالبی در رتوریک ناامیدی را پیامد امید زیادی دانسته است.

مریم بانو درباره این نسل بی امید نوشته است.

معمار عزیز در ذهن واره ها دراین باره نوشته که آیا پایان شب سیه سپید است؟

۱۴ نظر برای “این بدن بی تحرک به چه می اندیشد؟”


  1. محمد الیاس:

    خیلی خوب جمع بندی و خلاصه کردی. خسته نباشی

  2. میثم:

    یه بنده خدا گفت بیا بچه ام رو نصیحت کن به حرف تو بهتر گوش میده باهاش رفیق تری.بهش گفتم ببین عزیزم تو جوونی آینده داری گفت دلت خوشه ها کدوم آینده. گفتم اصلا این هیچ خدا و پیامبر سفارش کردند در مورد… دیدم انگار دارم در مورد آدم فضایی ها باهاش حرف میزنم هیچ اعتقادی نداره!. گفتم اصلا بگذریم تو داری تو این مملکت زندگی می کنی اگه درس بخونی و یه کسی بشی می تونی بهتر… پرید تو حرفم و گفت این مملکت چه گلی به سر من زده که…؟ گفتم به خاطر پدر و مادرت و آرزوهاشون گفت مگه من می خواستم بیام تو دنیای نکبتی شون که حالا به خاطر اجابت خواسته ام از طرف اونا جبران کنم اگه کاری هم می کنند وظیفه شونه. خلاصه بگم به این نتیجه رسیدم که تو این ده دوازده سال یا ما خیلی پیر شدیم و یادمون نمیاد که اینجوری بودیم یا واقعا تمام چیزهایی که برای ما ارزش بوده از بین رفته . نمیشه یه نوجوون رو به تحرک وا داشت چون هیچی براش مهم نیست . هیچی

  3. خانوم خانوما:

    عکس این بچه نون بدست رو که دیدم، خدا رو هزار بار شکر کردم بابت اینکه اونقدر عاقل بودم که هرگز قصد نکردم یک انسان بیگناه و پاک رو به این دنبا بیارم و توی جایی مثل ایران به انواع و اقسام دردسرها بیندازم. هم خودم زجر بکشم و هم اون رو زجر بدم. راستش پدر و مادر عزیزم هم نیمه عاقل بودند! و بابت حرف آشنا و فامیل که زندگی بدون بچه نمیشه!!تصمیم گرفتند فقط یک بچه در این دنیای وانفسا بیاورند که از شانس خوش من، قرعه به نام اینجانب درآمد. اما یه سؤال: اگه واقعا مردم بی تفاوت و نا امید باشند، این تعداد بالای فرزند آوری در ایران از چه چیزی ناشی می شود؟؟ یا امیدی به بهبود هست که نسلمان را زیاد می کنیم و یا روم به دیوار اغلب مان خل و چل شده ایم!!!!!

  4. مَتتَی:

    به قول نیما:
    می تراود مهتاب / میدرخشد شب تاب / نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک / غم این خفته ی چند / خواب در چشم ترم می شکند / نگران با من استاده سحر / صبح می خواهد از من / کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را / بلکه خبر / در جگر لیکن خاری / از ره این سفرم می شکند / نازک آرای تن ساقه گلی / که به جانش کشتم / و به جان دادمش آب / ای دریغا به برم می شکند.
    دست ها می سایم / تا دری بگشایم / بر عبث می پایم / که به در کس آید / در و دیوار به هم ریخته شان / بر سرم می شکند.

  5. سمیه:

    مرحبا متتی جان و آفرین به نیما. بر دل نشست

  6. محمد:

    …بر عبث می پایم…این نیما یه چی میدونسته دیگه..

  7. پوشیک:

    نمایشگاه گروه پـوشیـک
    برای اولین بار در شیراز

    تن پوشهای دخترانه
    تک پوشهای پسرانه هم فال و هم تماشا

    زمان: دوشنبه و سه شنبه ۲۱ و ۲۲ مردادماه ۸۷
    ۹-۱۲ صبح ۴-۸ عصر
    مکان: میدان احسان،مجتمع فرهنگی احسان

  8. اکبر - بی ربط:

    در مورد پست وزیر تقلبی: امروز کیهان توی خبرهای ویژه نوشته بود که دانشگاه آکسفورد قویا دریافت مدرک آقای کردان از اونجا رو تکذیب کرده.در ابن خصوص توی “الف” هم یه خبرایی هست.(ببخشید.بی ربط!)

  9. سعید:

    سلام. خسته نباشید. نوشته‌ی جالبی را فراهم‌کردید. بسیار عالی. اگه جسارت نباشه من‌ هم یه چیزی نوشتم که بعدا نشانی‌اش رو می‌ذارم. راستی یه جسارت دیگه این‌که اگه ممکنه بین نوشته‌هاتون یه فاصله‌ای بذارین. درواقع اون خط‌چین بین نوشته و مشخصات همان نوشته است و سپس سریع تیتر نوشته‌ی بعد. جسارت منو ببخشین

  10. سعید:

    سلام دوباره. «آیا پایان شب سیه جامعه‌ی ما سپید است؟»
    http://www.blog.1architect.ir/permalink/2008/08/post-82.html

  11. طاهره:

    من فکر می کنم وجود بی ثباتی در هر جامعه نشانه های آمدن فردا را محو می کند.
    فردا که نباشد امید برای ساختنش هم بی معنا می شود.
    http://www.dot-next-line.blogfa.com/post-2.aspx

  12. رویا:

    به نظرم رفتار امروز مردمان در باب امید بیشتر موید نظر کمانگیره!

  13. مجید:

    من تنها کاری که تونستم برای هم نسلهای خودم بکنم اینه که یه سایت راه بندازم تا بچه ها با خوندنش غمه هاشونو فراموش کنن و بتتونن بخندن…..
    به سایتم سر بزنید و نظراتتونم برام بزارید
    http://www.omideyeknasl.persianblog.ir
    دوستون دارم مجید

  14. مجید:

    من تنها کاری که تونستم برای هم نسلهای خودم بکنم اینه که یه سایت راه بندازم تا بچه ها با خوندنش غمه هاشونو فراموش کنن و بتتونن بخندن…..
    به سایتم سر بزنید و نظراتتونم برام بزارید
    http://www.omideyeknasl.persianblog.ir
    دوستون دارم مجید

محل نوشتن نظرات