Wordpress Themes

اگر قرار است در تاریخ بزرگ بماند، باید معقول باشد!

اینقدر حرف دارم درباره این پست و تمام بازتاب هایش که خیلی فکر کردم باید از کجا شروع کنم و چه بگویم.

طبیعتا اولین عکس العملی که می توانم از خودم بروز بدهم یک نوع خوشحالی و حس احترام به تمامی دوستانی است که برایشان مهم بود و نوشتند.

از موضوع دومی هم خوشحالم. اینکه حداقل در میان نویسندگان این متون چه مخالف و موافق هیچ مشکلی بر سر احترام به قربانیان و بازماندگان جنگ وجود ندارد. من هم سعی کردم در کامنتهای مختلف و حتی در متن پیش بنویسم که اگر بزرگداشت همان احترام است، نه یک روز و نه یک هفته که همیشه ایشان دارای احترامند و بزرگ. آنها که برای دفاع از کشورشان و میهنشان و یا در راه آرمانهای دینیشان قدم برداشتند به خودی خود در هرکجای این کره خاکی باشند، قدر می بینند و بر صدر می نشینند. و متاسفانه این روزها به دلیل اشتباهات ما در تبلیغ و بازگو کردن جنگ، عده ای از همین قربانیان جفاهای بسیار از همین مردم دیده اند. در پست پیش هم گفتم و اینجا هم می گویم که احترام را چیزی جز این می دانم، که اگر بزرگداشت های ما بزرگداشت بود هر روز جنگ برای نسل جدید ناشناخته تر نمی شد و صاحبان واقعی آن مهجور تر نمی گشتند.

نکته سوم اینکه با احترام فراوان به ساحت دوستان مخالف، هنوز بر این باورم که اگر قرار است یک هفته ای را بزرگداشت بگیریم شروع آن را زمان خوبی نمی دانم. کسی که ادعای پیروزی در جنگی را دارد، روزهای مورد احترامش را و هفته خاص دفاعش را در آن روزها می گذارد. دوستان لینکی دادند و گویا این حرف را قبلا آقای محسن رضایی هم زده بودند و حرف جدید هم نبود. دوستان گفتند که این هفته تنها بزرگداشت برگزار می شود و جشنی در کار نیست. به شدت با این جمله مخالفم. نوع برخوردی که درباره جنگ در صدا و سیما می شود، بسیار متفاوت تر از یک بزرگداشت و به رخ کشیدن توان تسلیحاتی است. نه با نفس جشن مخالفم و نه با نفس بزرگداشت. اگر نقدی هم دارم بر روش هاست. مثلا در جنگ اخیر و اتفاقا نزدیک لبنان و اسراییل، بهترین زمان جشن گرفتن همان پایان جنگ و پیروزی مقاومت بوده است. این انتخاب روز بسیار معنادار تر است. نشان از این دارد که اصل اساسی ایشان صلح است و اگر جنگی است، جنگی تحمیلی است!

نکته چهارم اینکه دوست دارم کمی از پدیده جنگ هشت ساله خودمان فاصله بگیرم و آن را نگاه کنم. می خواهم از چشم کسی به آن بنگرم که امروز در ایران سال ۱۳۸۷ ایستاده و معادلات جهانی و روابط بین المللی را می نگرد. یک بار هم از این زاویه به موضوع نگاه کنیم. مزیت های این نوع نگاه را در نکته بعدی خواهم شکافت. من هم به مانند دیگران از جنگ و خشونت بیزارم. به هر دلیل جنگی آغاز می شود و کشورم مورد تجاوز قرار می گیرد. معقول آن است که دفاع کنیم. چون ارزش هایی مثل استقلال و آزادی را به راحتی به دست نیاورده ایم. سعی می کنم هاله تقدس به ماجرا ندهم. با هر منطق و نگاه عقلانی می توان این دفاع را پاس داشت و دفاع کنندگانش را احترام گذاشت. سعی می کنم که بدون هرگونه بی حرمتی به آنانی که پیشتر و تحت شرایط خاص آن زمان جنگیدند، بگویم امروز موضوع فرق می کند. عده زیادی علاقمندند خاطره آن جنگ را اینگونه زنده نگهدارند تا اگر جنگی شد، آن را تهاجم بخوانند. و چه کسی نمی داند که امروز با یک دیپلماسی قوی می توان مانع از بروز جنگ شد. من بر خلاف تقدیس کنندگان جنگ تحمیلی باور ندارم، اگر جنگی دوباره در کشورم صورت گیرد یک جنگ تحمیلی است و عملی که ما می کنیم مساوی است با دفاع و دفاع هم چه به لحاظ دینی و چه ملی ارزشمند است. من اینگونه می اندیشم که کم نیستند عده ای -که شاید حتی با خلوص دل -علاقمندند جنگی درگیرد تا امید شهادتشان افزون شود. و من این ایده را با تعالیم دینی ای که آموخته ام نیز منطبق نمی دانم. (نمی دانم فیلم گاهی به آسمان نگاه کن کمال تبریزی و داستان آن رزمنده سرگردان یادتان هست یا نه. به شدت یاد آن افتاده ام . ) خلاصه اینکه علیرغم پایبندی به تمامی اصول بالا، حاضر نیستم به گونه ای از جنگ تحمیلی یاد کنم که جنگ طلبان امروز داخلی از آن بهره برند.

و نکته آخر اینکه شاید هاله تقدس بخشیدن به جنگ در بین عده ای از خاصان و نزدیکان و کسانی که واقعیت آن روزها را خوب درک کرده اند، درست باشد و حتی قابل ستایش. اما تبلیغ آن برای جمعیتی که بخش کثیرشان آن روزگار را ندیده اند تنها مستمسکی برای تمسخرشان گردیده است. شک ندارم که افراط های خارج از قاعده و شاید از سر خلوص عده ای وضعیت را به آنجا رسانده که در بسیاری از جمع های ما شهدا و جانبازان، ان ارزشی که باید را ندارند. قربانیان جنگی که در هرکجای دنیا همیشه و تا آخر عمر مورد احترامند در جامعه ما فراموش شده اند. اعتقاد دارم بد نیست برای ماندگاری خاطرات دفاع هم که شده معقول تر به این قضیه نگاه شود. در این دو سال گذشته با مطرح شدن ماجرای علت طولانی تر شدن های جنگ و بررسی استراتژی ها، یک نکته مسجل گردیده که می شود جنگ تحمیلی را نیز معقول و منطقی نقد کرد. بدون شک نقد از بیرون و فاصله گرفته امروز نه برای تخریب جایگاه قربانیان که برای جلوگیری از وقوع حوادثی از این دست در آینده است.

یک نکته در پرانتز را می گویم و آن اینکه شاید در تصور شخصی ام جنگ هنوز مقدس باشد. شاید هنوز خاک شلمچه را دوست بدارم و علاقمند باشم سال و روزهای خوشم را در گلزار شهدا بگذرانم. اما تمامی اینها را برای خودم و اعتقادات خودم نگاه می دارم و باز هم از هرچه جنگ است و خشونت اعلان بیزاری می کنم و علاقمندم عاقلانه تر به تاریخمان و جنگمان نگاه کنیم.

پی نوشت: کلنجار رفتم بابت نوشتن این پی نوشت. گاهی بحث می کنیم و نقد می کنیم. حتی ممکن است در بحثمان تند بشویم و در مجادله حرف هایی هم بزنیم. همین که آداب گفتگو پاس داشته شود کفایت می کند. مهم این است که قضاوت ناصواب نکرده باشیم. اما این پست (ترجیح می دهم لینکش را بردارم ) و این پست را قضاوت هایی دیدم که دلم را آزرد. هیچ در جوابشان ندارم جز اینکه کمی تامل هم شاید بد نباشد!

۷۰ نظر برای “اگر قرار است در تاریخ بزرگ بماند، باید معقول باشد!”


  1. ابوذر آذران:

    این روزا سرم خیلی شلوغه نوشته های شما رو خوندم اما نتونستم نوشته های دیگران را مطالعه کنم
    اگر فرصت داشتم در خصوص این جنگ خاتمانسوز چیزی می نوشتم
    اما
    اما
    خانم دکتر یه چیزی هم بنویس از جنگ سال ۸۷
    کشور ما درگیر جنگی تمام عیار هست که آسیبهایش و لطمات جبران ناپذیرش بسیار تلختر و دامنه دار از جنگ ۸ ساله است
    خواهش میکنم فراموش نکنید ما در حال جنگیم
    نه؟

  2. بر ساحل سلامت » Blog Archive » شروع جنگ خانمان برانداز، بزرگداشت دارد؟:

    [...] یک تکمله: اگر قرار است در تاریخ بزرگ بماند، باید معقول باشد [...]

  3. سلما:

    باز هم همان حرفهای تکراری. اینکه روز اول را جشن نگیرین و روز آخر را جشن بگیرین. حرف دیگری ندارین؟

    ببخشید سلما جان. این تکمله ای بود بر پست قبل. فکر کردم شاید باید واضح تر می نوشتم منظورم رو که جسارتی به کسی نشده باشه

  4. روزانه ها » Blog Archive » مصایب یک کمانگیر با یوتیوب - پستهای جنگ:

    [...] اگر قرار است در تاریخ بزرگ بماند، باید معقول باشد! [...]

  5. لیلا:

    فرق این پست با پست قبلی چی بود؟
    اینهمه درازنویسی برای تاکید دوباره روی اینکه اول جنگ مهم نیست و آخرش مهمه؟
    هیچ دقت کردین که اول جنگی که شما فرمودین در حقیقت اول جنگ نیست؟ هیچ نگاهی به مصوبه شورای عالی انقلاب کردید؟ که روز بزرگداشت جنگ مصادف با چه روزی انتخاب شده؟

    از اینهمه مغلطه به کجا میخواین برسید؟ در یک پاراگراف نوشتید که با تقدیس نمایی مخالفید در پاراگراف بعدی نوشتید براتون مقدسه ولی نظر شخصی؟
    تکلیف ما خوانندگان سردر گم که هیچی اقلا دید واضحی ارائه بدید از اینکه بالاخره نظرتون راجع به جنگ، آنهایی که جنگیدند و تاریخ بزرگداشتش مشخص کنید

    مشکل شما اینه که خانم دکتر داخل مرزهای ایران زندگی می کنید که حرف زدن از جنگ و پاس داشت کسانی که جنگیده ان، نوعی عقبرفت حساب میشه! کمی که از اون آب و خاک فاصله بگیرید می فهمید که ملتهای دنیا نه تنها برای جنگ بزرگداشت و جشن میگیرن که کلیه شرکت کنندگان در جنگ رو نیز پاس میدارن
    به هر حال انشاءالله که موفق باشید

  6. سیدعلی:

    پست خوبی بود و از خواند ان لذت بردم.
    از دیشب که در تبلیغات صدا و سیما هم دقیق شدم، کسی اغاز جنگ را جشن نگرفته است. حتی روزهای هفته دفاع مقدس نیز هیچ کدام جنبه جشن گرفتن ندارند. بیشتر حالت احتیاط مطرح است و اینکه باید اماده باشیم.
    بحث می کنیم!

  7. بامداد:

    من متوجه منظورت هستم. شاید توی این نوشته، واضح‌تر شده باشه البته.

    اون موضوعی که ناراحتت کرده رو نباید خیلی جدی بگیری، بحثی که مطرح شده بحث خیلی حساسی هست و به هر حال واکنش احساسی و بعضا تند به دنبال خودش داره.

  8. maryam:

    مرسی سمیه جان.به نظرم این پستت خیلی شفاف تر کرده بود پسته قبلیتو.یه خسته نباشید هم برای نوشتن این دو تا پست و هم خوندن این همه پستهای مرتبط.من جات بودم کلم داغ می کرد

  9. حمید:

    سمیه جان ضمن موافقت با مطلبی که نوشتی.من که تا اندازه ای نظراتم رو در اینباره گفتم. ولی به طور خلاصه باز بگم:
    تا پیش از پیروزی خرمشهر “دفاع” از جنگ تحمیلی عراق بود،پس از آن جنگی تحمیلی از جانب ایران.
    با زمان بزرگداشت “انسانهای جنگ” و نه خود جنگ،در روز اول جنگ،مخالفم.و روز مناسب رو، سالروز آزاد سازی خرمشهر یا پایان جنگ میدونم.
    از استفاده ابزاری از قربانیان جنگ و خود جنگ،که گاهی حتی تا مرحله کوچک کردن و کم ارزش کردن کار قربانیان جنگ نیز پیش میره،بیزارم.بگذارید در مورد کوچک کردن کار و مسخره کردن کار رزمندگان و شرکت کنددگان در جنگ نمونه ای بگم.برای نمونه توی بیشتر فیلمهای جنگی که فروان از صدا و سیما پخش میشه،واقعیت جنگ نمایانده نمیشه.تاکید میکنم”واقعیت” جنگ. در این فیلمها خیلی ساده انگارانه به جنگ نگاه میشه،جبهه توشون شده ملعبه گاه و بازی خانه و رزمندگان و شرکت کنندگان در جنگ، شدند افرادی که اونجا به اصطلاح برای خودشون خوشند و با مشکل و سختی خاصی مواجه نیستند و همیشه منتظر این هستند که به اصطلاح “نقل و نبات” روی سرشون بریزه.واقعیتهای دیگر جنگ، به اون شکل که در یک جنگ واقعی اتفاق میافته هم درونشون نشون داده نمیشه. مثلا در یک جنگ کجا یک تانک آرام و آرام بدون هیچ شلیکی میاد جلو و پشت خاکریز دشمن منتظر میایسته تا شخص با آر پی جی بزندش؟بیننده فکر میکنه که جبهه براشون خونه خاله بوده و خیلی راحت توی عملیاتها بر طرف مقابل فائق شدند و اوضاع به خیر و خوشی گذشته.خوب این ساده انگاری و اجحاف در حق رزمندگان هست.
    این زهرا رو هم نمیخوام در موردش اظهار نظری کنم.پستهای مختلفی رو که در موضوعهای گوناگون نوشته، گویاترین اظهار نظر در موردش هست.اگر کسی کمی دقت در پستهاش کنه میفهمه که اوضاع از چه قرار هست.
    دیگه اینکه متن کاملی نوشتید ممنون. :)

  10. غزال:

    سلام خانم توحید لو.
    ممنون از حضورتون و پاسخ. مطلب شما رو خوندم و بنظرم دقیقا تکرار همون حرفای قبلی اومد.
    تو وب خودم هم در برابر جوابتون جواب دادم.
    البته اینجا هم جا داره که از برخورد خوب شما در برابر انتقادات تشکر کنم.
    یا علی.

  11. احمد نجمی:

    سلام علیکم.طاعات شما قبول درگاه حق ۱- در یادداشت وبلاگی‌ام توضیح دادم که بر اساس مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی سوم خرداد (روز فتح خرمشهر) به عنوان روز مقاومت، ایثار و پیروزی نامگذاری شده و در این روز برنامه‌های شاد و جشنواره‌های مختلفی برگزار می شود.اصرار شما بر اینکه چرا روز آغاز جنگ را جشن می گیریم هنوز برایم نامعلوم است.(احتمالا این بخش از یادداشتم را ندیده باشید) ۲- در این یادداشت و یادداشت قبلی چند مسئله را به صورت کلی بیان کرده‌اید که از شما خواهش می کنم دقیقا و به صورت مصداقی برایم بیان کنید : « متاسفانه این روزها به دلیل اشتباهات ما در تبلیغ و بازگو کردن جنگ، عده ای از همین قربانیان جفاهای بسیار از همین مردم دیده اند»- «جنگی که سهمیه هایش به کسانی رسید که نباید و آنها که باید محروم ماندند» - «نوع برخوردی که درباره جنگ در صدا و سیما می شود، بسیار متفاوت تر از یک بزرگداشت و به رخ کشیدن توان تسلیحاتی است»..خواهش میکنم به صورت کاملا عینی برای این ادعاهای خود مصداق بیاورید.

  12. محمدصالح:

    من از این ژستهای روشنفکری بدم میاد که جنگ رو الکی نفی می کنن. مگر نه اینکه جنگ چند طرف داره و ما یک طرف جنگ در جایگاه مظلوم و البته قهرمان بوده ایم؟ ما که نباید فراموش کنیم که کجا ایستاده بوده ایم.

    البته روز آلزایمر هم بوده است. ملت ما حافظی تاریخی ندارد و به همین راحتی نعمت جنگ را از یاد می برد. مگر نه این است که ما معتقدیم که چه بکشیم و چه کشته شویم پیروزیم؟ مگر نه اینکه دفاع یک امر طبیعی و غریزی و عقلانی است؟ چرا باید یادآوری یک کار معقول را نادرست بدانیم. ما پیروز شده ایم.

    پست اخیر وبلاگم را خواست مطلبی درباره ی جنگ مقدس بنویسم که پاکش کردم. دیدم که کنار جملات امام درباره ی جنگ حرفهای من جایی ندارد. جمله ی امام را گذاشتم و باقی را پاک کردم. شاید هم نوشتم بعداً…

  13. مهدی سعیدی:

    سلام
    چیزی در حدود نود درصد موافقم
    موفق باشید
    یا علی

  14. ابوذر منتظرالقائم - وبلاگ پاسداران:

    بسم الله .
    http://pasdaran.persianblog.ir/post/688
    والسلام .

  15. سعید:

    سلام
    دفاع هرچه بود لازم وغرور آفرین بوده وهست.البته نقدهای بسیار برآن میشود گفت ولی از نگاهی که شماگفته ای نگاه ۸۷-دعا کنیم که دوباره هیچ جنگی بسراغ ملت مانیاید.

  16. بهرام:

    پست هات زیادی به پست های کمانگیر نزدیکه . امیدوارم مفاهیم ات کپی برداری نباشه .

  17. آزاده:

    متاسفم از اتفاقات افتاده.

  18. حسین:

    حالا یه حرف منطقی زدی چرا به خاطر اظهار نطرهای کوته نگرانه چند نفر متعصب حرفهای نامربوط می زنی خانم؟ خاک شلمچه جایی بوده که دهها هزار جوان اغفال شده، را بی خود و بی جهت به گوشت دم توپ تبدیل کردند(مخصوصا سالهای ۶۴ تا ۶۷)، آن محل طلسم شده کجایش دوست داشتنی است؟

  19. حمید:

    به اونهایی که در پست قبل هی اون چماق معروف رو علم کردند هم بگم که من نمیدونم که شما به جنایتکار،چی میگید. یا به نادان چی میگید. ولی من به جنایتکار میگم جنایتکار و به نادان میگم نادان.
    و اینکه افرادی که با پست شما مخالفت ورزیدند،غیر از تعدادیشون که متاسفانه سوء برداشت باعث انتقاداتشون شده بود،اگر دقت کنیم میبینیم دلیل واقعی مخالفتشون همون تفاوت گفته گوینده،با خواست ِ “مراد” بود. اگر به فرض، “مراد” روزی کاملا بیربط رو برای نمونه ۱۰ مرداد(مثل میگم،شاید اتفاق جنگی خاصی هم در این روز افتاده بشه)رو روز بزرگداشت جنگ معرفی میکرد،اگر شما به فرض میگفتید روز اول جنگ، اینها میگفتند چرا اینروز؟و پا رو بر زمین میکوفتن که الا و بلا چون “مراد” گفته است ۱۰ مرداد،پس باید همون روز باشه.

  20. صندوقک:

    ناراحت نباشید از دست کسانیکه احساسی می خوانند و جواب می دهند ، نوشته شما معقوله و بحق .

  21. حمید:

    :( اسمش رو که ننوشتم

  22. حمید:

    حسین هم یه جورایی درست میگه ها.”علاقمند باشم سال و روزهای خوشم را در گلزار شهدا بگذرانم.”
    نمیدونم حدس بزنم دلیل این حرفتون چی بوده؟ولی هم شگفت آوره و هم تاسف آور.
    در ضمن من دلیلی برای پاک کردن اون کامنت نمیبینم، کار درستی نبود و از این بابت ناراحتم.

    یک اعتقاد شخصی بود . جایی که اعتقاداتم رو زیر سوال می برن بروز دادم. سعی کردم عقلانی ببینم. در ضمن اقا حمید زیادی دارید تند می روید. احترام دوستان کامنت گذار رو نگهدارید لطفا. در ضمن اگر اون کامنت رو منتشر می کردم. فرقی با خود ایشون نداشتم.

  23. سادات علوی:

    مدتی هست نخواستم جواب بعضی از این نامهربانان بیگانه پرست را بدهم اما نشد که نشد .الان شکستم آنچه را با خود قرار گذاشتم

    اخر این بار به همه ارزشهایی که برایش عزیزانم جان فشانی کردندزیرکانه توهین میشود. لابد می خواهند سال اینده نام و نشان شهدا را هم از روی سنگ مزارشان پاک کنند ؟که خدای نکرده یاد جنگ و لاورمردهای دفاع مقدس آزارشان دهد!!!!!

    افسوس که آن روزهادوربین فیلمبرداری این همه رایج نبود!! و یا خادمان و خد متگزاران اون زمان حتی از ظاهر شدن !!جلوی دوربین فیلمبرداری رسول ملا قلی پور هم پرهیز میکردنند!!! نمیدونم انسانیت خانم دکترها و اقا یون مهندسین نغمه پرداز و شاعر فلسفه باف که روی یک میز شیشه ای پهن میشن کلی به مغز مبارکشون فشار می اورن تا بتونند با چند تا سوال واهی و بچه گانه و به استدلال خودشان متفکرانه و متجددانه همه رشادتها و آرمان طلبی یک امت را زیر سوال ببرند و با یا با امید مطرح شدنشان در اینطرف و آنطرف بتوانند برای خود وجهه و جایگاه پیدا کنند.

    شایدم از اینکه یکمرتبه عنوان دکترا را را یدک گرفتن توی رویا ی خود دیدن که به ایشون مدال افتخار و یا ریاست جمهوری یونایتد را دادن!!!

    برات متاسفم خانم دکتر کوچولو شما از جنگ فقط از ترس بمباران به دامن مادرت پناه می بردی و وقتی آیر سفید میزدن یادت میرفت که چی شد و عروسک تو برمیداشتی و خاله بازی رو شروع میکردی!!!!ولی غافل از اینکه اگر در دروازه باز بود توی اوان نوجوانی مثل دختر های بوسنی خدای نکرده مادربچه متجاوز میشدی!!!!!

    و یا توی یک گور دست جمعی الان داشتی شر حال مردن زشت خودتو تایژ میکردی!!!

    و شایدم کنار یکی از سوخته های نخل سر زمینت مثل دختران فلسطینی لباستو از تن کنده بودن و اتش ات زده بودن!! چرا ره دور بریم مثل همین زنه و دختر های عراقی که به دست امریکایهای اربابشون مورد هتک حرمت شدن ……. لا اله الا الله

    این باشه تا اگردوباره خد مت برسم اینم لینک خانم به اصطلاح متفکر

  24. سادات علوی:

    راستی این عکس شهید مفقود الثر ۱۰ساله مربوط به خانواده بنده است لطف کن برش دارید چون لیاقت میخواهد حتی از تصویر ایشون استفاده شخصی کنید

  25. عبدالله ساجدی:

    من واقعا نمی فهمم توهین زیرکانه یعنی چی آقای سادات علوی؟؟؟ اینکه کسی محترمانه مساله دفاع مقدس را نقد کند این اسمش میشود توهین؟؟ واقعا یکبار برای همیشه برای خودتان و خودمان روشن کنیم مرز توهین و نقد کجاست؟ … نمیدانم شماها شاید تاحالا توهین ندیدید که به یک همچین نقد محترمانه ای میگید توهین…اگر اینی که این خانم نوشته اسمش توهینه پس اسم کار مثلا فلان کاریکاتوریست دانمارکی رو چی میزارید که رسما مسخره میکنه یا اون کسی که رسما فحش میده به امام و شهدا و باعث و بانی این جنگ؟؟؟

  26. عبدالله ساجدی:

    این چه منطقی است که چون یک مساله ای مانند جنگ هشت ساله از نظر یک عده ای مقدسه پس بقیه حق ندارند حتی سوالی هم مطرح کنند؟؟؟ حق ندارند حتی محترمانه آن هم توی فضای مجازی ابهامتشان رو به بحث بگذارند؟؟ مگر امثال خانم توحید لو بچه های همین مملکت نیستند؟؟ مگر فقط شماها از جنگ خسارت خوردید که حالا شدید صاحب آن؟؟ این منطق شما دقیقا مثل همانهاست که میگن راجع به هولوکاست حتی سوال هم نباید مطرح کنید…با همین منطق است که یه عده هولوکاست رامقدس میکنند و در پشت آن همه نوع سوئ استفاده انجام میشود

  27. حامد:

    سلام
    من دقیقا حرف های زهرا خانم را در مورد شما تایید می کنم.
    البته نیازی به تایید یا عدم تایید من نبوده و نیست. هر انسان منصفی بیاد و ارشیو شما رو مورد مطالعه قرار بده به این حرف پی می بره.
    چند ماهیه که کاملا از اصل خودتون دور شدید و با گرفتن یک ژست به اصطلاح روشنفکری با چشمانی بسته دارید به یک سمت دیگه می رید.
    حتی ادبیات شما هم تغییر کرده و در برخی حالات مثل همان پست “نویسنده اش به اسهال نوشتن دچار شده و به شدت به او آر اس محتاج است” مطالبی دور از ادبیات سابق شما را شاهد هستیم.
    برادرانه انجام چنین کارهایی را از طرف شما کمی دور از انتظار میدانم.
    عذرخواهی بابت ادبیات معیار و عامیانه کامنتم. کامنت است دیگر. انتقادی به آن وارد نیست!

    برادر عزیز! این پستی که شما بهش اشاره می کنید روزانه نویسی هایم است. ذاتا ادبیات پست ها تغییر نکرده، اما یک بخش اضافه کردم تا بتوانم راحت تر بنویسم. قطعا ادبیات روزانه در پست های من سابقه نداشته چون اصلا وجود نداشته است. البته به شما حق می دهم. چون احتمالا در خوراک وبلاگ آن را خوانده اید. اشکال عمده این است که روزانه ها نیز در خوراک می آید و شاید برای خواننده خوراک تفکیکش معلوم نباشد. اما در این صفحه فرق بین روزانه ها و پست های اصلی ام مشهود است. اتفاقا نفس حضور روزانه ها هم برای این است که هر چیزی را با هر ادبیاتی اینجا ننویسم.
    در ثانی آرشیو من هم هست. قبلا درباره جنگ انتقادی تر نوشته بودم. مسئله اینجاست که گویا قبلا حساسیت کمتری روی بنده داشته اند دوستان. عنایتی نمی کردند. الان حساسیت بیشتر شده. وگرنه به شدت تلاش می کنم در این پست های اخیر منصفانه بنویسم. هر حرف سیاسی ای را نزنم و … قبلا اینطور نبود برادر من. تغییری اگاهانه داشته ام. اما آگاهانه و در جهتی عکس آنچه شما می گویید!

  28. حجت:

    عجب وضعی شده اینجا بابا :-)
    فقط میخواستم یه چیزی بگم
    الان از تلویزیون داشتم صحنه های مستند زمان جنگ و اون اوضاع جنگی و خلاصه گوشه ی خیای کوچیکی از صحنه جنگ واقعی سربازان خودمون رو در مقابل ارتش تا دندان مسلح عراقیها میدیدم .
    باور کنید اشک در چشمهام جمع شده بود . نمیدونم چجوری میشه از اینهمه فداکاری و از خود گذشتگی کسانی که در چنین شرایطی جنگیدن قدردانی کرد. شرایطی که برای دفاع از خرمشهر حتی چندتا اسلحه هم نداشتن . واقعا باید در اون شرایط بود تا معنی واقعی جنگ رو حس کرد.
    حالا کاری ندارم که صدا و سیما چه چیزهایی رو نشون میده چه چیزهایی رو نشون نمیده ولی همین چهارتا تصویر هم کافیه تا عمق فاجعه رو درک کنیم .

    کجا هستند اون شهیدان که ببینند الان مملکت دست چه کسایی افتاده و چه بخور بخوری راه انداختن . :-|

  29. حمید:

    اشکالی نداره:) خانم توحیدلو ۲ تا بدی ولی در عوضش ۲۰۰ تا خوبی :)
    ——-
    سادات علوی خیلی…..
    نوشتت خیلی زشت و توهین آمیز بود و نفرت ازش میبارید.مگه چی گفته که اینجوری هر چی از دهنت دراومده رو آوردی وسط؟چشمات رو بستی و از هر واژه ای استفاده کردی.
    تاسف آوره.:) :)
    ببخشید خانم توحید لو خیلی ناراحت شدم از نوشته این فرد :( اگر خواستید قسمت دوم کامنتم رو پاک کنید،پاکش کنید،اشکالی نداره.

  30. حمید:

    این شکلکها اشتباه شده گویا چرا خندان شد؟ :(

  31. حمید:

    :(
    :(

  32. طلبه:

    جناب سادات علوی عزیز
    از شما که هم سادات هستید و هم علوی انتظار نبود به این تندی سخن بگویید. در نوشته تان بهتر بود احترام میزبان را حفظ می کردید. همه کسانی که در این مملکت زیسته اند هر کدام به نوعی با مسائل جنگ دست به گریبان بوده اند هزینه کرده اند. برخی کمتر و برخی زیادتر و برخی خیلی زیاد> مثل آن عزیزانی که شما از آنها یاد می کنید و جزو بهترین دوستان ما و شما بودند.
    نکته در این است که من به همان اندازه که مخالف بی احترامی ها(اگر نگوییم اهانت ها)یی هستم که کسی چون آقا حمید گاهی در اینجا انجام می دهد مخالف بخشی از ادبیاتی هستم که شما هم که قاعدتا منتقد ایشان یا خانم توحیدلو هستید به کار می برید.
    این حق شماست که منتقد دیدگاه یا ادبیات کسی چون خانم توحیدلو باشید ولی به نظر می رسد این درست نیست که خودتان عنان قلم را از دست بدهید.

  33. حکیمه:

    در مورد خود مساله جنگ انقدرها نمیدونم که بتونم اینجا بنویسم ولی توانایی تجزیه و تحلیل عقلانی این قضیه رو دارم. خوب تونستید در کنار حفظ تقدس و احترام مفاهیم شهید و وطن دوستی (که بدون شک در اذهان همه انسانها/با هر دین و مذهبی و ملیتی/ مقدس هست) زشتیهای جنگ رو هم به تصویر بکشید.
    نظر من اینه: سوءاستفاده عده ای از احساسات ناب انسانی (وطن دوستی و شهادت طلبی)در جنگ ،جزء همون زشتیهای جنگ تلقی میشه. در کنار زشتیهای بیشمار و بی حساب اون.

  34. طلبه:

    جناب سادات علوی عزیز
    چه ما بخواهیم چه نخواهیم درباره جنگ ناجوانمردانه ای که بر این کشور تحمیل شد(و این وجه مطلب کمتر مورد توجه قرار می گیرد) و دفاع جانانه ای که در برابرش انجام گرفت برای نسل امروز یا نسل گذشته ای که به هر حال امروز با نگرش دیگری به آن می نگرد سوال ها و ابهام های فراوانی وجود دارد.
    در کنار این امر، عدم معرفی درست جنگ یا سوء استفاده هایی که با نام آن مردان بی ادعا انجام گرفت، بر دشواری سخن گفتن از جنگ افزود. یاد شهید حاج حسین خرازی، فرمانده مخلص و دلاور لشگر امام حسین(ع) و شهید حاج ابراهیم همت (فرمانده دلاور لشگر حضرت رسول(ص) بخیر که به خبرنگاران سفارش می کردند جنگ را “درشت” ننویسید بلکه “درست” بنویسید. که ظاهرا آنها که باید به این سخنان توجه می کردند چندان توجه نگردند.
    بنابراین امروز هر چند هر یک از کسانی که آن روزها و آن مردان را دیده اند حق دارند که آنها را درست معرفی کنند و از آرمان ها و باورهای آنان دفاع کنند و نگذارند که واقعیاتی که هنوز دو دهه از آنها نگذشته است تحریف شود.
    ولی از طرف دیگر به دیگران هم باید حق داد که حرف خود را بزنند و آن را در معرض نقد و بررسی دیگران قرار دهند. کار کسانی چون خانم توحیدلو از این جهت قابل توجه است.
    اگر هر یک از ما به هر یک از دیدگاه ها یا مثلا ادبیات کسانی چون خانم توحیدلو انتقاد داریم بهترین کار آن است که با ادبیاتی مناسب و تا آنجا که می توانیم به طور معقول و منتطقی نظر خود را بگوییم.
    این رویه باعث آشکار شدن زوایای بیشتری از حقیقت می شود و راه را برای تجربه و درس آموختن از گذشته و بهره گرفتن آن برای آینده باز می نماید.

  35. حامد:

    خواهر گرام
    تمایلی به پاسخ گویی مجدد نداشتم چون موضوع را بسیار پیش پا افتاده تر از این میدانم که بخواهم پاسخی بدهم. اما در عین حال ترجیح می دهم حرفم را هر چند در رابطه با یک موضوع نه چندان مهم، بازگو کنم تا چیزی به دل نداشته باشم.
    نمی دانم تعریف شما از روزانه نویسی چیست؟ آیا روزانه نویسی از منظر شما این است که فقط یک پست در ستون کنار وبلاگ قرار گیرد؟ تعریف من از روزانه نویسی مطالبی است که حاوی دو شرط باشد. ۱- به صورت روزانه نوشته شود ۲- در آن بخشی از اتفاقات روز بازگو شود. با این تعریف فکر می کنم بسیاری از یادداشت های شما که فقط جرمشان این است که در ستون کناری وبلاگ نبوده اند، حکم روزانه نویسی داشته باشند. از اندراحوالات سفرهای اصفهان گرفته تا اتفاقات دانشگاه و خرابی ماشین و املت درست کردن وبلاگ نویسان و انواع و اقسام مطالب دیگر…
    در هر حال احساس می کنم که برداشت شما از روزانه نویسی صحیح نیست و اگر هم حق با شما باشد ادبیات کوچه بازاری در شان شما نیست.
    موضوع بعدی باز می گردد به انتقادی که از شما در مورد دور شدن از اصلتان کردم.
    خواهر بزرگوار!
    همان طور که در نظر قبل نیز مطرح کردم انتقاد من از شما مربوط به چند ماه گذشته تا به حال می شود و کاری به دو یادداشت اخیر شما ندارم.اثبات این ادعا نیز در پاسخ خود شما قابل مشاهده است. به نظر می رسد حتی در نگاه خودتان نیز یادداشت های قبلی آن قدر غیرمنصفانه بوده که حال با افتخار اعلام می کنید که: ” به شدت تلاش می کنم در این پست های اخیر منصفانه بنویسم!!”
    خوشحالم که در مورد تغییرات هم عقیده هستیم. همین که پذیرفته اید تغییر داشته اید نشان از تاثیر پذیری شما می دهد. ای کاش اظهار نظر در مورد آگاهانه یا غیراگاهانه بودن این تغییرات را به دیگرانی واگذار نمایید که مدت هاست از دور خواننده این وبلاگ هستند. در همین مورد دفاع مقدس هم مشاهده کردید که بسیاری از وبلاگ نویسان از هر طیف و حزبی با نوشته سراسر احساساتی شما مخالفت کردند. و این ها همه حاکی از احساساتی بودن و کمی هم شهرت طلبی شما دارد.
    کوچکتر از آن هستم که بخواهم در انتهای حرف هایم کسی را نصیحت بکنم اما بارها با وبلاگهایی از این دست برخورد داشته ام که در کوتاه ترین زمان ممکن تب و تاب خود را از دست داده و حال در گوشه ای از وبلاگستان زیر خروارها خاک گم شده اند. آن چه برای ما می ماند نوشته های ماست، نه بازدیدهای روزانه، لینک ها و نظرات دیگران. این طور نیست؟

  36. aghajanpour:

    بد نیست که آدم گاهی هم به فکر ارزشها باشد و به آنها کنایه و طعنه نزند …

  37. چرا می خواهید عنصر دین را از دفاع مقدس حذف کنید؟:

    [...] اش شد دوباره همان حرفها را با عنوان جدید تکرار کردند + اصرار ایشان بر برگزاری بزرگداشت دفاع مقدس در سالروز [...]

  38. مهدی:

    سلام خسته نباشید
    من بیشتر از هر چیزی خواهان پیشبرد منطقی و فلسفی بحث هستم و فکر می‌کنم همین که شما معترفید به بزگواری و فداکاری کسانی که در این دفاع یا اگر بخواهیم عامتر بگویم جنگ از دست رفتند کافی است و بحث‌های دیگر وقت تلف کنی است.
    واقعا هنوز دلایل کافی و وفای برای اینکه این روز‌ها را جشن می‌گیریم ارائه نکردید
    «به شدت با این جمله مخالفم. نوع برخوردی که درباره جنگ در صدا و سیما می شود، بسیار متفاوت تر از یک بزرگداشت و به رخ کشیدن توان تسلیحاتی است»
    واقعا فکر می‌کنید این دلیل است.
    می‌توانید بگویید مثلا فلان کار را می‌کنن یا فلان کار را می‌کنند و چون این کارها فقط در جشن‌هاست پس این نشان می‌دهد که دارند جشن می‌گیرند…..
    در قالب بالا دلیل تون رو بیان کنید خواهشا.
    نکته بعد اینکه ما نفهمیدیم شما بین دفاع و جنگ فرقی قرار نمی‌دهید در نوشته‌تان پیاپی از جنگ و دفاع حرف میز نید و نشان می‌دهد که مسلما بین این دو هیچ فرقی قائل نیست من در هیچ کجا نشنیدم جنگ مقدس ولی شما به این نکته تصریح کردید.
    از شما یک سوال دارم. فداکاری مقدس نیست. ایثار مقدس نیست این‌چیزهایی است که هر عقلی درک می‌کند اگر شما بگویی جنگ مقدس اری مضحک است اما دفاع که سرچشمه ایثار و فداکاری است آن هم در ایران که همه مردم خود جوش به جبهه‌ها رفتند بدون اینکه زوی باشد البته اکثرا. آقا واقعا این فداکاری‌ها مقدس نیست.
    پس اگر می‌خواهد مسخره نشویم نگویید جنگ مقدس از خودتان اصطلاح درست نکنید
    ان که مقدس است دفاع است که یعنی فداکاری یعنی ایثار و هیچ ادمی نمی‌گوید این‌ها مقدس نیستند
    یاحق.

  39. رحمت اله صدیق سروستانی:

    سلام خانم توحیدلو

    بد شانسی این دفه هم شاخ داره و هم دم
    شاخش اینه که من ۴ شنبه شب دچار خسران مبین شدم ( تفسیر منسوب به آقا مصطفی خمینی ) یعنی دو جا دعوت بودم و موقع خروج از بیت مهمان رسید
    دمش هم این است که افاضاتم در مورد افطاری های مساله دار یه جورایی هم زمانی پیدا کرد با اون شاخی که اول نوشتم
    از اینکه بابت جامعه شناسی زمینی تحویلم گرفتین خیلی ممنونم. انقد وب شما اساسیه که آدم باید بره با یه شیپور چی صمیمیت کنه .

  40. منبرنت » بایگانی وبنامه (وب‌نامه (وبلاگ)) » دفاع مقدس، هر‌روز مظلوم‌تر از دیروز!:

    [...] گرفته در خصوص بزرگداشت هفته دفاع مقدس ، شخصیت و نگاه برخی که متاثر از گرایشات سیاسی‌شان است برای بسیاری هویدا [...]

  41. حمید:

    اجازه بدید یه آماری از کامنت گذارها خدمتتون عرض کنم.
    من تمام کامنتهایی که به نوعی بر شما ایراد وارد کرده بودند چه شدید و چه ضعیف. چه غلیظ و چه ملایم رو خوندم.تمام اونها(غیر از دو سه نفری که از نوشته شما سوء برداشت کرده بودند)بقیشون که باز شامل دو ۳ نفر(بدون وبلاگ) میشه که متاسفانه با نامهای مختلف نوشتند و تا اندازه زیادی مطمئن هستم که همشون یک نفر و صاحب یک وبلاگند (که توی میلم به اون اشاره کردم)، بقیشون رو وبلاگهاشون رو که بررسی کردم،همشون از نظر سیاسی حامی جمهوری اسلامی و از نظر عقیدتی،حزب الهی(خیلی مذهبی) هستند.
    ببخشید.خودتون رو هم ناراحت نکنید.:(
    “به همان اندازه که مخالف بی احترامی ها(اگر نگوییم اهانت ها)یی هستم که کسی چون آقا حمید گاهی در اینجا انجام می دهد” میدونی این حرف شما و دیگر همفکران شما رو میشه تا اندازه ای توجیه کرد البته توحیهی غییر فابل قبول و نادرست. و اون هم این هست که هر کسی به مصداق جمله “حقیقت تلخ هست” از بعضی چیزها که حقیقتی هستند و در عین حال به مذاقش خوش نمیاد ممکن هست ناراحت بشه و واکنش نشون بده. ولی همانطور که گفتم این توجیهی نادرست هست و راه درست،پذیرش حقیقت و تمرین در پذیرش اون بدون ناراحت شدن هست.

  42. نشانه ها:

    باسوگنامه کوچکی در باب گفت و گوی تمدنها به روزم.

  43. حمید:

    اهمیت ندادن به جان انسانها،در جمهوری ولایت فقیه.
    “عده ای به ما نصیحت میکردند که برای مقابله با حملات هوایی به شهرهای ایران به جای توسل به شهادت طلبی (از کشته، پشته ساختن و ایجاد سپری از نیروی انسانی و استفاده از انسان به عنوان سلاح)، برویم و مدرنترین سلاحهای جنگی را تهیه کنیم تا بتوانیم با این حملات مقابله کنیم(واقعا عجب نصیحت گرانی پیدا میشند که هیچ اهمیتی برای جان انسانها قائل نیستند!!) اگر جمهوری اسلامی به نصایح این افراد گوش داده بود هرگز نمیتوانست در جنگ با موفقیت پایداری کند!! رجایی رئیس جمهوری شهید اسلامی گفته بود جنگ واقعی جمهوری اسلامی با دولت عراق،موقعی شروع میشود که کلیه سلاحها و مهمات موجود در ایران تمام شود!!”(میر حسین موسوی،۱۸ تیر ۶۴)
    ما با آمریکا،رابطه ایجاد نخواهیم کرد مگر اینکه آدم بشود. این اسرائیل هم که اصلا آدم شدنی نیست. معذلک میبینید که شیاطین میگویند ایران از اسرائیل اسلحه میگیرد و آمریکا هم در این امر دست دارد”(خمینی،جماران،۶ آبان ۶۳)
    “صراحتا اعلام میکنم که فروش اسلحه اسراییلی به ایران که از سالها پیش شروع شده،با اطلاع کامل ایالات متحده صورت گرفته است.این کار علل متعدد داشته که اهم آنها جلوگیری از پیروزی عراق بوده است. زیرا از نظر ما امکان دادن به عراق برای کسب پیروزی،یکی از بزرگترین اشتباهات سیاسی است.”(آریل شارون،وزیر دفاع وقت اسراییل)
    “معاملات پست پرده رژیم خمینی با دولت اسراییل برای خرید اسلحه واقعیت دارد.از آغاز جنگ میان جمهوری اسلامی و عراق،دولت متبوع من مقادیر زیادی اسلحه به ارزش صدها میلیون دلار برای حکومت ایران ارسال داشته است”(سفیر وقت اسراییل در فرانسه)
    و بسیاری دیگر…
    “نفت ما را دادند و اسلحه گرفتند.(همان تسلیحاتی که در زمان جنگ ازشون هیچ استفاده ای نکردند!! رو منظورش هست. و شاید اسلحه هایی رو که در آینده با پول نفت از چندین کشور خریدند)اگر چند سال دیگر خدای نخواسته این مرد(شاه)عمر کرده بود مخازن نفت ما را تمام کرده بود!!”(خمینی،۱۲ بهمن ۵۷)
    —–
    ناراحت کننده است که چرا عده ای که مسلک و مرام مشخصی دارند،به این دلیل که حرف گوینده به مذاقشون خوش نمیاد و با کلیشه هایی که دایم توسط رسانه هایی خاص، بر گوششان خوانده شده و از جلوی چشمشان گذشته جور در نمیاد و به دلیل اخلاص و ارادت به صاحبان اصلی این رسانه های مشخص، میاند و حرف اصلیشون رو نمیزنند و از جانب گوینده یا حرف میسازند یا منظورش رو آگاهانه تحریف میکنند .و البته گاهی خیلی واضح تر و بدون سانسور، خودشون رو بروز میدند و “اصل حرفشون” رو میزنند.

  44. حمید:

    بر عکس افرادی که مخالف قسمت روزانه وبلاگ شما هستن،من موافشم هم با خودش هم با فرم نوشتاریش.اتفاقا فرم راحت نویسی و دوری از تکلف و خودمانی تر نویسی در این روزانه ها به تلطیف فضای این وبلاگ کمک میکنه. و اگر قرار بود که ایشون(خانم توحیدلو)بیاند و همین مطالب رو به همین شکل بنویسند که روزانه نیاز نبود بگذارند.آنچهکه ایشون در قسمت روزانه وبلاگشون مینویسند دقیقا مصداق روزانه نویسی هست.یک پرانتزیست فارغ از تکلف و قافیه و ردیف فباز شده در اصل وبلاگ.
    و اینکه انسان باید در جهتی رو به جلو تکامل پیدا کنه و تکامل با تفاوت حاصل میشه.اگر تفاوتی درت ایجاد نشه که همون انسان ده سال پیش میمونی و گامی به جلو برنداشتی که.
    مردابی نباید بود،و دیگران رو به مردابی بودن تشویق نکرد.

  45. من:

    مسلما جنگ برای خمینی نعمت بود چون مدت زمان زیادی از انقلاب نگذشته بود که جنگ شروع شد و مردمی که فهمیده بودند با این انقلاب چه کلاه گشادی سرشون رفته درگیر جنگ و دفاع از کشور و خرابی های ناشی از جنگ و از دست دادن عزیزانشون بودند بنابراین فرصتی نبود تا به خمینی و دم و دستگاه دروغ پرداز و انقلاب قلابی اعتراضی کنند اگر جنگ برای خمینی نعمت نبود که بعد از آزادی خرمشهر که امکان اتمام جنگ بود اینقدر مصرانه جنگ رو ادامه نمی داد .صد در صد جنگ برای رژیم خمینی نعمت بود

  46. مهدی:

    بعضی از کامنت‌ها و اقعا فکاهی هست و کاملا نشات گرفته از تصور خام یک جانبه نگاه کردن مساله واقعا حالا او حرف افلاطون رو می فهمم

  47. حمید:

    این جمله نغز از آبراهام لینکلن رو باید اون اندک ِحاکم بر کشور و اندک حامیانشون،همیشه جلو چشمشون باشه:
    همه را برای مدتی میتوان فریب داد،عده ای را برای همیشه میتوان فریب داد،همه را برای همیشه نمیتوان فریب داد.

  48. سعید:

    باسلام
    به نظرم این پست شما تکراری بود از پست قبلی با کمی تغییرات !
    البته خوشحالم که در یکی ازکامنتها به فردی که سخنگویی شما را برعهده گرفته بود هشدار بجایی دادید .
    حمید گفته : « سادات علوی خیلی…..
    نوشتت خیلی زشت و توهین آمیز بود و نفرت ازش میبارید.مگه چی گفته که اینجوری هر چی از دهنت دراومده رو آوردی وسط؟چشمات رو بستی و از هر واژه ای استفاده کردی. » باید به این آقا بگویم که رطب خورده کی منع رطب کند ؟ شما که نوشته هایت تماماً پر از بغض و کینه نسبت به نظام و خمینی کبیر و ارزشهاست ! چگونه در مورد دیگران اینگونه حرف می زنید ؟ بهتر است بجای ایراد گرفتن از دیگران اول عیوب خودت را برطرف کنی !
    خانم توحیدلو ! همانطور که در یکی از کامنتهای پست قبلی شما گفتم ؛ واقعاً دلیل اصرار شما از تغییر زمان این بزرگداشت برایم نامفهوم است . آیا با این تغییر زمانی اتفاق خاصی میافتد ؟ آیا این اصرار مجدد شما این مطلب را القا نمی کند که عنادی در کار است ؟ همصدایی عده ای معلوم الحال ضدانقلاب با شما نشانه
    چیست ؟ چرا با صراحت از اینان تبری نمی جویید ؟ مگر شما یکی از فعلان سیاسی معتقد به انقلاب نیستید ؟ چرا نحوه نگارش مطلبی انتقادی باید بگونه ای باشد که عده ای معاند از آن بهره برداری سوء نمایند و ارزشها و مقدسات دین و نظام را زیر سوال ببرند و از آب گل آلود ماهی بگیرند ؟ مگر این روزها ویژه برنامه های دفاع مقدس را نمی بینید ؟ البته شاید معتقدید که سیمای ج ا ا در نشان دادن تصاویر ، جهت دار عمل می کند ؟ ندیدید دفاع قهرمانانه زنان و مردان خرمشهری را در روزهای آغازین تجاوز مزدوران عراقی ؟ آیا این دفاع بزرگداشت ندارد ؟ آیا روزهایی که به زعم دشمن قرار بود در تهران جشن پیروزی بگیرد و مفتضحانه شکست خورد ، بزرگداشت ندارد ؟ چرا پایان جنگ ؟ البته اگر روز مشخصی برای پایان آن بتوان مشخص کرد ! مگر روز پذیرش قطعنامه پایان جنگ بود ؟ در کامنت پست قبلی اشاره کردم که چهار روز بعد از پذیرش قطعنامه عراق به شلمچه و برخی مناطق جنوبی حمله کرد و منافقین هم بعدش در غرب هجوم آوردند . آیا می توان این روز را پایان جنگ تلقی کرد ؟ نمی دانم چه منطقی پشت این نظریه شما وجود دارد که همچنان بر آن اصرار می ورزید !!!
    خدا عاقبت همه ما را ختم بخیر نماید .

  49. حمید:

    یکی از جنایتهایی که جمهوری اسلامی به دست صدا و سیما مرتکب میشه نام بردن از شهدا به نام شهدای “انقلاب اسلامی” هست. این بزرگترین توهین به شهدا هست. مثلا میگه این تیپ یا این لشکر این تعداد شهید تقدیم “انقلاب اسلامی” کرد. از ده باری که از شهدا نام میبرند ۹ بارش از اونها به تنهایی نام”شهدای انقلاب اسلامی” نام میبرنه و ۱ بارش از شهدایی که جانشان را در راه کشور و انقلاب اسلامی فدا کردند نام برده میشه. خیلی به ندرت پیش میاد که از آنها به نام به تنهایی از شهید راه میهن، نام برده بشه و عبارات و واژه های تهوع آور و نکبت بار “انقلاب اسلامی”،”نظام”، برای اونها بکار برده نشه.

  50. سعید:

    آقای حمید خان کاسه داغتر از آش ! شما که اعتقادی به شهدا و شهادت نداری چرا نگران این مطلب هستی !؟ برای تو چه فرقی می کنه ؟ بنام میهن و وطن باشه یا انقلاب اسلامی ؟ به قول معروف تو رو سننه؟ شما بهتره به فکر خودت باشی که اوضاع و احوالت خیلی خرابه ! کار بزرگان را به خودشان بسپار و پا تو کفش دیگران هم نکن که سخت زمین خواهی خورد !!!

  51. حمید:

    من سخنگویی کسی روبر عهده نگرفتم و اینها نظرات خودم هست که توسط خودم،درباره جنگ بیان شده و نظرات خانم توحیدلو نیز همانهاست که در پستشان خواندید.و اینجا اسمش چی هست؟ کامنتدونی. یعنی نظرگاه خوانندگان. با حقایق اگر کنار بیای اینقدر عصبانی نمیشید.جدی میگم، مطمئن باش. :)
    “باید به این آقا بگویم که رطب خورده کی منع رطب کند ؟”لازم باید بگم که من زیاد رطب نمیخورم،چون اول اینکه من زود گرمیم میشه و زیاد چیزایی که طبعشون گرم هست رو نمیخورم:دی
    دوم اینکه اون کجا و حرفهای من کجا؟انصاف هم خوب چیزیه. :) من حقایقی رو درمورد خمینی و جمهوری اسلامی گفتم،بدون اهمیت دادن به افرادی که همیشه، از زمانی که من و دیگران حرف حقی میزدیم زود همین حرفایی که شما و همفکرانتون دارید تکرار میکنید رو برامون تکرار میکردند،ولی خب، کم کم متوجهشون کردیم که به جای اینکه یقه طرف مقابل رو بگیری یقه خودت رو بگیر و به خودت بقبولون که باید با حقیقت کنار بیای، اینجوری اصطکاکت بادیگران خیلی کمتر میشه.
    “شما که نوشته هایت تماماً پر از بغض و کینه نسبت به نظام و خمینی کبیر و ارزشهاست”بغض و کینه نه،یه کم با شور و حرارت بیشتری بعضی وقتها حرف میزنم.
    “دلیل اصرار شما از تغییر زمان این بزرگداشت برایم نامفهوم است ” ای بابا شاید دلیل نامفهوم بودن دلایل اشون برای شما،این هست که توسط “عده ای خاص و در نزد بعضی افراد،خیلی دوست داشتنی)در تقویم نوشته شده است این روز باید ۳۱ شهریور باشه.”آیا این اصرار مجدد شما این مطلب را القا نمی کند که عنادی در کار است”
    عناد؟خطرناک شد وضعیت.
    “همصدایی عده ای معلوم الحال ضدانقلاب با شما نشانه
    چیست ؟ چرا با صراحت از اینان تبری نمی جویید ؟” همصدایی؟ ضد انقلاب؟به نظرم این عبارت اشتباه است. چون اگر دقت کنی انقلاب همان اوایل رخ دادنش،انقلاب نامیده میشه،بعد تبدیل میشه به نظام.اگه بگی ضد نظام درست تر هست گمونم.چون در حال حاضر انقلابی وجود نداره که ضد انقلابی وجود داشته باشه. حالا نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر انقلاب،وجود داره.در مورد تبری جستن هم باید گفت که اینجا که بحث سر تبری و تولی نیست. اینجا بحث سر بحث هست.داریم با هم حرف میزنیم.فرار کردن از هم،در دورانی که باید گفتگو به جای فرار و تبری جستن از همدیگه وجود داشته باشه، کار چندان درستی نیست.”چرا نحوه نگارش مطلبی انتقادی باید بگونه ای باشد که عده ای معاند از آن بهره برداری سوء نمایند و ارزشها و مقدسات دین و نظام را زیر سوال ببرند و از آب گل آلود ماهی بگیرند؟”خوب دین اینجا کجا بود؟بعد اینکه مقدسات یک چیز نسبی هست، ممکنه شماچیزی رو مقدس ببینی و من نبینم و بر عکس. پس نباید انتظار داشته باشی من هم مقدسات تو رو حتما مقدس بیبنم.حق آزادی بیان این حرف من رو تصدیق میکنه.بقیه حرفت هم که باز تکرار همون ایراداتی بود که ناشی از برداشت اشتباهتون(البته ناشی از سوء تفاهم)،از مطلب ایشون بود.

  52. طلبه:

    حمید آقا
    گفته اید:
    “از زمانی که من و دیگران حرف حقی میزدیم زود همین حرفایی که شما و همفکرانتون دارید تکرار میکنید رو برامون تکرار میکردند،ولی خب، کم کم متوجهشون کردیم که به جای اینکه یقه طرف مقابل رو بگیری یقه خودت رو بگیر و به خودت بقبولون که باید با حقیقت کنار بیای، اینجوری اصطکاکت بادیگران خیلی کمتر میشه.”
    نمونه این حرف را قبلا هم چند بار گفته اید. سوال من این است که از کجا مطمئن هستید که آنچه می گویید حقیقت است؟ شاید لازم باشد شما هم پیاده شوید و با هم برویم و احتمال بدهید که شاید شما بیش از حد از حقیقت و حقائق دور شده اید. به شیوه خودتان می گویم که بهتر نیست به جای این همه بحث به قول خودتان پر شور و حرارت، کمی، فقط کمی هم حقائق را بپذیرید؟؟

  53. حمید:

    “سوال من این است که از کجا مطمئن هستید که آنچه می گویید حقیقت است؟”از آنجایی که بر مبانی حقایقی آشکار، حرف میزنم و نه بر مبنای شعار و بر مبنای آنچه که جمهوری اسلامی به مغزم حقنه کرده و من بر مبنای پسندیات اون،ناپسندیاتی رو پسند جلوه بدم و بر مبنای ناپسندیات اون،پسندیاتی رو ناپسند جلوه بدم.و بتی در ذهنم نیست،و بت پرست هم نیست،اندیشه ای بت شکن دارم،پس فارغ از تعصبات و تمایلات و جوسازیها،آنچه حقیقت هست رو میگم،تا تلنگری بر مغزهای اسیر باشد و همین واکنشها نشون میده که این تلنگر به این مغزها وارد شده :) و شما هم یه کم استقلال فکری داشته باشی و به جای تلاش در راه خدمتگزاری به جمهوری اسلامی به عقلت خدمت کنی و بها بدی،میبینی که حقیقت جلو چشمت بوده و تو چشمش را بر رویش بسته بودی.پس میبینی که مشکل از خودت هست ،همونطور که گفتم باید یقه خودت رو بگیری نه طرف مقابل رو.
    “به جای این همه بحث به قول خودتان پر شور و حرارت، کمی، فقط کمی هم حقائق را بپذیرید؟؟
    “شاید لازم باشد شما هم پیاده شوید و با هم برویم” شاید لازم باشه که شما سوار شید با همم بریم. :)
    “به شیوه خودتان می گویم که بهتر نیست به جای این همه بحث به قول خودتان پر شور و حرارت، کمی، فقط کمی هم حقائق را بپذیرید؟؟”
    کمی شور و حرارت که از اشتیاق به روشنگری و شناساندن حقیقت در فرد ایجاد میشه رو ایشون با بغض و نفرت اشتباه گرفت. من توجیهشون کردم.کمی؟چرا کمی؟ من در بست مخلص حقیقت بودم در حرفهام و هستم.در چنین مواردی به کم قانع نباش. :)

  54. شیما نوروزی:

    این شطرنج
    عرصه اش مغشوش است
    دست به احتکار خاطرات نخاهم زد
    حتا
    به گیره های به اضافه ده پلیس
    که قطعاتی از جنگ را
    با طناب هایی اجرا کردند هم
    نخندیدم
    سطرهای بعدی….
    انبارهاییست تا حلقوم پر شده…
    آقای حمید!!!!
    یه روز ما نبودیما! ببین چه قشقرقی راه انداختی!
    راستی این شعر تو بلاگم هم هست. با یه عکس توپ!!!
    حمید بت شکن. یه بتم ماداریم بیا قربون دستت بشکن!!!
    بهت پیشنهاد یه شغل جدید رو هم می دم. مثل این لوله بازکنی ها و تخلیه ها و نون خشکی ها می تونیم یه وانت برداریم باهم بت شکنی راه بندازیم. من راننده!!! تو هم بت شکن. بعدشم از حالا بگم من پشت بلن گو می گم بت شکنی … می کنیم. بت … می شکنیم…. او کی؟ ( محض خنده بود یهو به دل نگیریها!!!)

  55. حجت:

    بت شکنی حمیدی . گوش به فرمان توییم حمیدی . ما همه سرباز توییم حمیدی . ای حمید آزاده آماده ایم آماده.
    تکبیییییییییییررررر
    :-) ;-)

  56. حمید:

    خدا بگم چیکارتون نکنه =))
    کلک خب تو نیستی ما در غم فراقت به بت شکنی روی میاریم چه کنیم چاره نداریم :)
    نه بابا به دل چرا کلی هم خندیدم :)
    ما اهل کوفه نیستسم حجت تنها بماند:دی

  57. شیما نوروزی:

    ببین حمید! بیا یه کاری کنیم. یه ستون یا یه ساب دامین از خانم توحید لو بگیریم. تو بنویس من هم چون تو می نویسی زیرش قول می دم نقد بدون غرض بنویسم. اینقدم کامنت دونی رو به فحشا نکشیم!!! هوم؟ موافقی؟ برم با خانم توحیدلو مذاکره کنم؟

  58. حمید:

    نوع مدرک:خیلی محرمانه
    با درود
    به شیما:
    اگه حرفی داری توی کامندونیت بنویس میخونمش. اینجا تبدیل به چتروم نشه بهتره.
    با احترام
    بدرود

  59. حمید:

    از این آهنگ خوشم میاد. البته نه اینکه حتما با همه مضمونش موافق باشما
    —–
    برخیزید، برخیزید، برخیزید
    برخیزید، ای شهیدان راه خدا
    ای کرده بهر احیای حق، جان فدا
    کز قطره قطره‌ی خون پاک شما
    می‌روید تا ابد در وطن لاله‌ها

    برخیزید، برخیزید
    جاویدان زندگی جوشد از خاک هر شهید
    باز روید ،لاله از تربت پاک هر شهید
    ای انسان ،چون شهادت سر آغاز زندگیست
    مرگ سرخ، رمز آزادی و راز زندگیست

    برخیزید برخیزید
    برخیزید ای شهیدان راه خدا
    ای کرده بهر احیای حق جان فدا
    کز قطره قطره‌ی خون پاک شما
    می‌روید تا ابد در وطن لاله‌ها

    برخیزید برخیزید
    در عالم مایه سرفرازی شهادت است
    پیش ما، مرگ در راه ایمان سعادت است
    هر کس او در ره عدل و دین ره‌سپر شود
    در این ره گر دهد جان ز کف، زنده‌تر شود

    برخیزید برخیزید
    از دشت کربلا هر زمان آید این پیام
    در راه عزت و افتخار و شرف قیام
    تا انسان تن رها سازد از بند بندگی
    عاشورا بر مجاهد دهد درس زندگی

  60. لیلا:

    تردیدی می گوید “حمید” همان دکتر توحیدلو هستند! آخه کی پیدا میشه به اینصورت وامدار کامنتدونی نفر دیگه ای باشه و جواب همگان را هم بده و اینقدر هم آنلاین باشه و در جواب هرکس متن مغالطه آمیزی رو هم درج کنه

    البته همانطور که نوشتم تردیده و نه بیشتر!

  61. حمید:

    تردیدی می گوید “حمید” همان دکتر توحیدلو هستند!
    اما یقینی میگوید به یقین اینطور نیست.
    خوش باشی لیلا خانم

  62. حسین:

    در مورد اینکه گفته اید با یک دیپلماسی قوی می توان به نتیجه رسید، من هم امیدوارم؛ ولی کم هم سنگ جلوی پامون نگذاشتند، شاید مطالب وبلاگ من و البته جاهای دیگه کمی این موضوع را بیشتر توضیح بدهد.
    هیچ مقامی در ایران دنبال جنگ نیست، ولی دیگرانی می خواهند آن را به این مسیر بکشند و با بهانه های واهی، هر روز در این راه تلاش می کنند

  63. توهم:

    سلام
    اصلا این خانم توحیدلو کی هست و چه وزن و جایگاه سیاسی اجتماعی داره که یه حرف بی ارزشش انقدر جنجال به پا کرده ؟!!!!!!!

    زیاد این به قول خودت قرتی ها رو تحویل نگیر احساس مهم بودن بهشون دست میده

    نمی دونم چرا با خوندن مطالب وبلاگ این سرکار خانم یاد اشعث در فیلم امام علی افتادم ؟!

    خطر اشعث ها برای انقلاب هزاران هزار برابر بیشتر از امثال معاویه هاست
    دم از علی می زدند و بیشترین ضربه رو به سپاه علی وارد کردند

    در مورد این خانم بخوانید دم از خمینی

    در طول تاریخ سی ساله انقلاب هرجا خوردیم از همینها بوده

    کسانی که هم از توبره خوردند و هم از آخور و صدای نالشون هم از همه بلندتر بوده

    این کامنتی بود که در وبلاگ وا‍‍زگون گذاشتم و اینجا هم می گذارم

  64. دانشطلب:

    دیدن بفرمائید:
    http://madreseyema.blogfa.com/post-187.aspx

  65. بر ساحل سلامت » Blog Archive » آیین گفتگو را پاس داریم!:

    [...] هایی که در تکمیل، نقد و یا مخالفت با دو پست قبلی ( ۱ و ۲ ) نوشته شده بود. حتی اگر متنی هم نبود کامنتی و گفته ای [...]

  66. مرثیه ای بر عقب افتادگی | روزگـــــار:

    [...] های این دفاع مقدس جزم کرده، تمام تلاشش را می کند تا به قول خودش “از پدیده جنگ هشت ساله فاصله بگیرد” و “هاله [...]

  67. دانشطلب:

    چون دعوت کردید این نوشته آخرتان را هم دیدم
    اما حکایت همان حکایت است
    پس صریح حرف بزنید
    دست از مداهنه، روشهای کج دار و مریز، و ضربه زدن توامان به میخ و نعل دست بردارید
    اگر منطقی صحبت کنید، اگر سراغ فرصت طلبی و سوء استفاده نروید و نخواهید که از آب گل آلود هر مسئله ای برای خودتان ماهی بگیرید،
    آنوقت آداب گفتگو هم کمتر به خطر می افتد
    http://madreseyema.blogfa.com/post-188.aspx

  68. دانشطلب:

    صبر کنید ببینم
    انگار آن پست آخر را حذف کرده اید
    شما بعد از آن نوشته کذا ، دو مطلب مرتبط پست کرده بودید که محمد الیاس آن را در حکم معذرت خواهی گرفته بود …
    حالا چه شد؟

  69. فرمانده من، تو بگو … بزرکداشت دارد؟ | اسماعیل نیوز:

    [...] مهم و بر زمین مانده -البته با استارت یکی از دوستان ( + و + )- به این موضوع مهم و حیاتی پرداختیم که ابتدای جنگ  (جنگ [...]

  70. هاشمی:

    سلام
    با تبادل لینک موافقید؟

محل نوشتن نظرات