کنعان
هرچقدر هم که این فیلم را کش آمده و بی رمق بخوانند، باز هم کنعان حکایتی دارد آشنا. حکایت رفتن از حصارهایی که هرچند ذهنی هجوم آورده و تلاش و تکاپوی یک نفره برای مقابله با حصارها که نتیجه نمی دهد. یا باید نشست و به دیوارهای پیش رونده خوش آمد گفت و یا باید گذاشت و رفت!
گذاشتن و رفتن همیشه جسارتی می خواهد که در ماندن و آرام غنودن میسر نیست. کنعان را بخاطر نماندن دوست داشتم. و کنعان با تصویر یک علاقه قدیمی بیشتر یک فیلم برای گیشه بود.
حالا چطور می شود دو خواهر در نهایت کنعان را برای زندگی برمی گزینند، شاید این روزها شناختنش ساده و آسان نباشد.



۲۵ مهر ۸۷ @ ۱۰:۳۵ ق.ظ
سلام خانم یکشنبه ها ۳ به بعد توی دانشگاه تشریف دارید؟ من کمی وقتم آزاد است یکشنبه ها، اگه براتون مقدور هست می خوام شرفیاب بشم و باز از شما مشورت بگیرم.
نمی دونم چه جوری میشه اینو خصوص فرستاد!!
مممنون
۱۰ آبان ۸۷ @ ۱۱:۳۵ ق.ظ
[...] کنعان را به خاطر نماندن دوست دارم (سمیه توحیدلو) [...]