باران
هر بار باران می بارد با تمام خواستن آغوش خود را در طلب قطره های رحمتش می گشایم. اما همین که در بر می گیرنمش، از ترنم این لحظه ها بارانی می شوم و این دخترک معصوم خفته در وجودم است که انگار از خواب شیرین برخاسته و بهانه بودن گرفته است.
دخترک معصوم لحظه های جاودانگی ام دلش سخت گرفته است!



۲۶ مهر ۸۷ @ ۱۱:۲۹ ب.ظ
این پسرک درون من پر از آشوب و اضطراب است، واسه همین هم نمیتونم دل سخت گرفته دخترک معصوم شما را آرام کنم. اما از سر هم دردی خود را با او یکی میدانم.
۲۷ مهر ۸۷ @ ۷:۳۱ ق.ظ
دخترک من هم