Wordpress Themes

به لعبتی فعلا دل خوش دارید، تابعد!

به شدت این چند روز مشغول جمع بندی پروژه ای بودم که بارها و بارها درباره اش در همینجا سخن گفته ام. چیزی با عنوان رصد فرهنگی دانشگاه ( اینجا و اینجا و اینجا ) امروز جلسه مقدماتی از ارائه نتایج طرح را داشتم . بیشتر درباره طرح و نتایج بسیار جالبش و اطلاعات خودتکمیل کننده ان خواهم نوشت. (البته تا جایی که اخلاقا بتوانم از آنها در این محیط استفاده کنم)

تاکید و تمرکز بر چند موضوع اصل کار ما بود در واقع جزو نتایج اصلی این تحقیق محسوب می شد:‏ جنسیتی شدن یا به عبارتی زنانه شدن فضای دانشگاه، که مهمترین نتیجه مجموعه تحقیق های رصد فرهنگی بود. دوم فراغتی شدن سبک های زندگی و سوم پیداشدن حالت هجرت به درون به دلیل وضعیت ناامیدی از آینده!

برای مستند سازی برخی از حرفها به این مطلب و کتاب های مورد توجه دانشجویان اشاره کردم. با شگفتی تمام حاضرین بحث که جزو روحانیون بسیار شناخته شده و صاحب پایگاه و جایگاه در رسانه ملی و دانشگاه هستند به من اشاره کردند و گفتند این که خیلی خوب است که م مودب پور بیش از امثال پائولوکوئیلو خوانده می شود.در یک جمله گفتم خب به نظرم کوئیلو باز یک حرف معناگرایانه دارد که مابقی ندارند. اینجا بود که پچ پچ بزرگواران بلند شد که دانشجوی ما کوئیلو را معناگرا می داند و چه و چه!

به شدت جا خورده بودم. باور نمی کردم در یک دستگاه بزرگ فرهنگی هنوز با این مسئله مواجه شویم که نخواندن و ندیدن حرف های متفاوت بسیار بهتر از خواندن مطالب سخیف - یا محترمانه تر ضعیف - است. به عینه امروز دیدم که در دستگاه بزرگ دولتی ناخواسته متصدیان و مدیران بر این باورند که مطلوب تر است به دانشجو و مخاطب اسباب بازی بدهیم تا سرش گرم شود تا چیزی که ممکن است اندکی از فسفرهای مغزش را بسوزاند.

حتی بارها شنیده ام که این تاکید در بین مسئولین دانشگاهی هست که زیاد به روابط بین دختران و پسران توجهی نداشته باشند و تلاش خود را مصروف فعالیت های سیاسی دانشگاه بکنند. تمامی محدودیت ها آنجا آغاز می شود که قرار است اندیشه ای تولید شود و یا سوالی پرسیده شود. وگرنه حاضریم به هر لعبت زرق و برق داری چنگ زنیم مبادا که چشمانی باز و اذهانی هشیار بیابیم.

این فقط بخشی از عکس العمل ها به مطالبی از این دست است. خدا به داد ما برسد که ظرف این چند ماه بایددائما یافته ها را برای مدیران محترم در سطوح مختلف ارائه دهیم و منتظر عکس العمل هایی از این دست نیز باشیم.

پی نوشت کاملا بی ربط: یک دزدی اساسی و با مزه در دانشکده صورت گرفته است. سال پیش سایتی با عنوان کتابخانه دیجیتال درست کردند با کلی ال سی دی و بسیار شیک و پیک. در داخل کتابخانه. تصور کنید امروز شنیدیم سایت را دزدیده اند. یک سایت را با جایش دزد زده. نه مونیتوری مانده ، نه کیسی و نه هیچ چیزی. به نظر شما قشنگ نیست؟ ده کامپیوتر دزدیده شده؟ تخم مرغ نبوده ها ال سی دی بوده. صدایش هم صبح در آمده :)

۱۹ نظر برای “به لعبتی فعلا دل خوش دارید، تابعد!”


  1. پنگوئن:

    عکس العمل حاضرین بحث جالب بود!
    راستی آن چیزی را هم که درباره دستور العمل تاکید شده میان مسئولین دانشگاهی شنیده یقین داشته باش که صحت دارد.

  2. فائزه:

    سلام خانم توحیدلو خیلی مطلب جالبی بود در این خصوص چندسال پیش مساله مشابهی رو دیده بودم
    تو هیاهو و اعتراضات دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی چندسال پیش معاون دانشجویی با دانشجوهای دختر جلسه گذاشت تا اونا مشکلاتشون رو طرح کنند..وقتی که معاون مربوطه دید که مشکل اکثر دانشجوها اینه که چرا بهش می گند دیر نیا خوابگاه و روسری رنگ روشن نپوش و حراست گیر میده…با خوشحالی به مسئول خوابگاه مربوطه گفته بود که خدا روشکر وضع از اون چیزی که فکر میکردیم خیلی بهتره!

  3. رضوانی:

    در مورد دزدی یاد یه ضرب المثل قدیمی افتادم که دم کدخدا رو ببین و … البته ضرب المثل چینیه و هیچ ربطی هم به ایران نداره فقط همنطوری بی ربط یادش افتادم
    در مورد مشکلات دانشجویی هم که نوشتید متاسفانه چند سالیست به شدت دنبال غیر سیاسی کردن دانشگاه ها هستند و متاسافنه خود دانشجویان و نهادهای دانشجویی هم یه جورایی ناخواسته کمک کردن به این جریان.وقتی دفتر تحکیم وحدت با نفوذ یه سری دم شعبع میشه وقتی مشکلات دانشجویان خلاصه میشه تو جدا شدن دختر و پسر در سلف یا …..

  4. خانوم خانوما:

    تحقیق رو فعلا بی خیال! اما میگم امروز کتابخانه دیجیتالی مان را خالی دیدم با خودم گفتم عجب! هنوز کارش شروع نشده جمعش کردن؟! نگو که ما حسابی شوت تشریف داشتیم و خبر نشدیم! میگم حالا مطمئنید از این خبر؟ آخه جابجا کردن اونهمه خوار و بار!!! یه وانت لازم داشت وحداقل دو تا کارگر و سه چهار ساعتی هم وقت! اگه واقعاً دزدیده باشن باید بهشون جایزه داد! خیلی دزدهای با عرضه ای بودن!!!!!

  5. فاطمه جعفریان:

    اگر کودک نباشی لعبتت نمی دهند تا ویران نکنی.و اگر کودکی همان به که به ملعبه ای سرگرمت کنند تا ملعبه دیگری نشوی.

  6. حمید:

    “رسانه ملی”. :))
    یه کم به خودت زحمت بده،و اینقدر شیفته و تکرار کننده ترکیبات مضحک و توهین آمیز صدا و سیما و جمهوری اسلامی نشو.

  7. لوبیا:

    این چیزها رو که می خونم فقط می تونم بگم: به به! به به!

  8. Mehdi:

    خب قاعدتا” هم باید همین باشه! توقع داشتید در دستگاه عریض و طویل فرهنگی خبری جز این باشه؟

  9. ثمین:

    سلام!

    حالا سمیه جان فکر میکنی ممکنه از پولی که هاپولی! کردن لطف کنن و یه تعدادی نیمکت واسه تو حیاط بخرن بعد ۶ سال؟ یا ممکنه کنترل تازه تهیه کنن واسه ویدیو پروجکشنای کلاسا؟ همونا رو می گم که پارسال گم شدنا!!! آخه می ترسم همین روا یه دانشجو از روی دستی صندلی بیفته وقتی رفته بالا ویدیو پروجکشنو روشن کنه!!! هیییی یعنی می شه دستشوییا دستگیره داشته باشن؟ می شه پنجره شکسته ها شو شیشه انداخت که بچه های مردم سر سرمایی قولنج نکنن بیفتن گوشه حونه؟! میشه ال سی دی نخرن و بعدش ندزدنشون.

    یادته منطقه یک، ۴ سال پیش یکسری جایگاه پلیس بدردنخور رو داد، پیمانکارای نورچشمی وسط فلکه ها ساختن؟ بعد یک ماهم آهن قراضه ها شو برد بز فروخت و داد یه پمانکار دیگه چاله ی اون وسط رو پر کرد؟

    این قضیه عین همونه… حالا به نظرت چاله ی اون اتاق شیشه ای رو چی پر خواهد کرد؟ کی پر خواهد کرد؟

  10. مجید:

    سلام خانم توحیدلو. امیدوارم که حالتان خوب باشد. همیشه می‌خوانمتان. به بلاگ من نیز سر بزنید. سبز باشید.

  11. آهنگر:

    سلام
    لابد آقایون با خودشون فکر می کردند جونای این مملکت شب و روز فکر انرژی هسته‌ای هشتند. تازه با او پرسشنامه های ۱۵۶ سوالی بیست صفحه ای و آدم زبلی مثل سمیه توحید لو اگر آنچنان شگفت زده نمی شدند عجیب بود. موفق باشی که طرف داره از US می یاد. راستی تمام کامپیوترها پیدا شد. ظاهرا دزده نتونسته بود از جلوی چشم نگهبانهای آن شب و نگهبانهای نا محسوسی که طی چند روز گذشته گذاشته بودند و اموالو رد کنه برده جایی چپانده که روز قبل با اینکه گشته بودند چیزی نیافته و روز دوم با کمال تعجب پیداش کردند.
    آقای رضوانی ظاهرا نتونسته بودن دم کد خدارو ببینند. بی خیال

  12. امیرحسین:

    آخی خدایا شکرت که بالاخره یک وبلاگی دیدم که برای اوباما کف نزده! خوب باشید

  13. kharazmi:

    سلام روز بخیر
    اونجا تو دانشجوها کسی لیزرل می دونه ؟

  14. سروش:

    سلام.کاشکی تو زن بودی شاید دلت به رحم می اومد؛،ولی حیف مردی و دلت سنگه.می دونم خیلی ها بهت میگن چه وبلاگ خوبی داری و لینک ما را هم در سایتت بذار.شاید برای پاچه خواری ازت تعریف هم کنن،ولی من ۲ ساله که خواننده وبلاگت هستم ،تازه هم یه وبلاگ راه انداختم.ازت انتظار دارم حق آب و گل ما رو هم رعایت کنی و بیایی یه نیگاه کنی و اگر خواستی لینک سایت ما رو هم مورد عنایت قرار بده.در ضمن من لینک سایت تو رو تو وبلاگم قرار دادم اگر مخالفی حتما بهم اعلام کن.تو نظر سنجی هم راستیتش من اول وبلاگ خودم رو نوشتم ولی رو حرف ستاد تبلیغاتیت هم فکر می کنم
    امیدوارم باطنت برف باشه وجودت طلا

  15. سروش:

    http://30smoni.blogfa.com
    انتقادی و طنز نسبت به سیاست خودمون و مسائل روزمره

  16. احمد:

    ببینید اولا که ده تا کامپیوتر نبود و سیزده تا بود. لطفا توی سر اموال دانشکده نزنید. وقتی شما به سادگی سه تاش را هوا می کنید دیگه از دزدها چه توقع!
    ثانیا کامپیوترها پیدا شده! پس خیلی غصه دار کتابخونه مجازی نباشید. به زودی راه میفته دوباره
    ثالثا شما نمی خواید یک چیز جدید اینجا بنویسید؟ قدیما زرنگتر بودید و زودتر به روز می شدید.

  17. مدیر سایت همتبار:

    نویسنده گرامی:
    از شما برای نوشتن در همتبار دعوت بعمل می آید.
    شما بعنوان نویسنده سایت همتبار می توانید آثار، دیدگاهها و مطالب خود را در موضوعات متنوع در این سایت ثبت نمائید.
    در سایت همتبار با افزایش گستره ی نشر مطالب شما در حوزه ای وسیعتر، دامنه تاثیر آن در راستای ارتقاء سطح علمی و فرهنگی جامعه افزایش می یابد.
    ما شما را از جشن وبلا گ نویسان برتر به یاد داریم.
    بدون شک در عصری که تفکر و تعقل حیاتی ترین نیاز بشریت است مطالب مفید شما در زمینه های مختلف برای دیگران الهام بخش و راهگشاست.
    شما می توانید مطالبی که در وبلاگ شخصی خود منتشر کرده یا می کنید را در همتبار نیز باز نشر نمائید.
    بدیهی است مطالب تولیدی و ممتاز! شما، چنانچه برای اولین بار از طریق همتبار منتشر گردد، ضمن قرار گرفتن در قسمت مطالب اصلی سایت، بعنوان مطلب برگزیده و یا منتخب هفته نیز انتخاب گردد.
    با تشکر فراوان، منتظر حضورتان از سایت همتبار هستیم.

  18. سروش:

    سلام
    به نظر من اون رایانه ها دزدیده نشده بلکه از اول هم قرار بود چند روز بیارن اون جا تا دهن شما رو ببنند ند بعد به بهانه دزدیده شدن همه اون ها رو مورد عنایت قرار بدن.ما باید عقب مونده بمونیم.تا حالا فکر کردین که مثلا چرا تو مدرسه های ما بعد از ۸ -۹ سال درس زبان خوندن ۲ کلمه بلد نیستیم انگلیسی صحبت کنیم و لی همین زبون رو ۶ ماهه تو آموزشگاهه عین بلبل حرف می زنیم
    http://30smoni.blogfa.com

  19. بر ساحل سلامت » Blog Archive » حراستی که در دانشگاه ما نقش اساسی بازی می کند.:

    [...] نهایی اش هستیم. تجربه خوبی بود و نتایج جالبی داشت. در این پست در باره اش و   دیگر نوشته ها درباره ان نوشته [...]

محل نوشتن نظرات