آقای عموزاده خلیلی! آرزوی ماندگاری برایتان دارم.
سال هشتاد بود که انتخابات ریاست جمهوری باید کاری جدید می کردیم. کاری کارستان. انتخابات بود و ناامیدی آن روزها و شعارهای عبور از خاتمی که کلی دلهره دوانده بود در چهره های ما که نکند خاتمی رایی بیاورد کمتر از گذشته. یادش بخیر دوستان آن روز را که نمی دانم خواننده اینجا هستند یا نه. کم نیستند کسانی که بشناسند خانم دکتر معروف ستاد سیمرغ را و بر و بچه هایی را که آن روز دور هم جمع شدیم و خیمه انتخاباتی رای اولی ها را علم کردیم. از آن روز آقای عموزاده خلیلی همراهمان بودند. ستادی که تماما شور شد و جایش را باز کرد و شد انچه که باید می شد. کمک ها و همراهی های امثال آقای خلیلی هم بی تاثیر نبودند. آن روز که هفت سال از آن می گذرد و فاصله امروزم تا آن روز سالهای خوب جوانی بوده است و کسب تجربه!
سیمرغ که تمام شد ما ماندیم و سرمایه ای که نباید هدر می رفت. سرمایه ای از تعداد زیادی جوان پر انرژی. جوانانی که امروز هرکدامشان جایی یا می نویسند و قلم می زنند یا کاره ای شده اند. جوانانی که به اندازه این هفت سال و فراز و نشیب هایش بزرگ شده اند. آن روز تلاش بسیار کردیم برای حفظ جمعمان. انواع برنامه های فرهنگسرایی. شاید برخی یادشان مانده باشد برنامه های محرم و رمضان آن سالها را در فرهنگسراها. برنامه هایی که خلاقیت جمعی جوان پرانرژی پشتش بود. بعد از حدود یک سال کار در این طرف و آن طرف و تلاش برای حفظ انسجام مجموعه، آن روز آقای عموزاده از مجوز نشریه ای گفت که قرار بود جای آفتاب امروزش بیاید در عرصه مطبوعات. گفتیم و گفت. طرح دادیم و در نهایت قرار شد چلچراغش چراغی فراروی جوانان باشد. دیگر طبقه چهارم ساختمان سمیه واقع در خیابان سمیه، تبدیل شده بود به محفلی برای گفتگوهای ما. جایی که از نسل سوم می گفتیم و آرام افراد می آمدند و می رفتند. قسمت نشد در آن مجموعه بمانیم و قبل از انتشار تیم راهبرنده نشریه تغییر کرد و ما هم رفتیم سوی کارهای دیگر. اما خاطره همان گفتگو ها و تاثیراتش و یادگاری هیجانات آن روز هنوز زیر زبانم است.
شاید از آن روز نشریه را می دیدم و شاید نقد می کردم. شاید چلچراغ آنی که من دوست می داشتم نبود . اما مخاطب آن جمعیت جوان و نوجوانی بود که در این سرزمین در جستجوی هویتی هستند و آقای عموزاده خلیلی سالها تجربه همراهی این نسل را داشته اند.
امروز شنیدم دو سه هفته ای است که چلچراغ منتشر نشده و دست به تعطیلی موقت خودخواسته زده است. فراموش نمی کنم دفعاتی را که می خواستند این نشریه را تعطیل کنند. نشریه ای که همیشه موضعش معلوم بود و شفاف. در هیچ انتخاباتی نه خودش و نه هیات تحریریه اش در شفاف سازی عرصه عمومی با زبان ویژه خودشان، کم نگذاشتند. عموزاده خلیلی با چلچراغ نیروهای بسیاری تربیت کرد. جوانانی که چلچراغ سکوی پرششان شد به نشریات دیگر و یا حتی رسانه هایی چون صدا و سیما.
و حالا تعطیلی موقت نه با اهرم قاضی - که کم نخواستند که اینگونه بشود - که با اختلافات مالی بین سرمایه گذار و مدیر خبر خوبی نیست برای اهالی مطبوعات و برای جوانان پرشور آن روزها. وقتی امروز خبر را خواندم دلم خواست اینجا خسته نباشیدی به آقای خلیلی بگویم. مرد کم ادعا و دوست داشتنی ای که آرام و سربه زیر می نویسد و اهل جنجال نیست. دلم خواست برایش آرزوی موفقیت و ماندگاری کنم. ممکن است بارها نقدش کرده باشم. ممکن است مسیر نگاه و حرکت را متفاوت بدانم. ممکن است مخاطب ویژه چلچراغش نبوده باشم. اما بدون شک من هم مانند بسیاری دیگر خاطره ای از نقش ایشان در اصلاحات داشته ام. از ایشان آموخته ام و امیدوارم حضورشان در عرصه مطبوعات ماندگار باشد.
امیدوارم که اینجا را بخوانند و بدانند که نگران خود و چلچراغشان هستیم. امیدوارم بخوانند و بدانند که منتظریم شب چله چلچراغ امسال باشکوه تر برگزار شود، زیرا که باید موجی از امید را برای انتخابات ریاست جمهوری بعد ایجاد کند. امیدوارم تعطیلی موقتشان از یکی دو هفته فراتر نرود و باشند و بمانند و همچنان در این عرصه بتازند!
پی نوشت: چرا سایت مجله چلچراغ اینقدر گرد و خاک گرفته است. تنها یک شماره از سال ۸۷ را دارد؟




۲۴ آبان ۸۷ @ ۸:۵۷ ب.ظ
با سلام
فعلا که شماره ۳۱۸ چلچراغ مربوط به شنبه ۱۱ آبان روی میز من است و در حال مطالعه آن هستم. مگر این که از شماره بعد متوقف شده باشد که انشاءالله اینطور نیست. باید تا فردا صبر کرد و دید آیا شماره جدید می آید یا نه.
۲۴ آبان ۸۷ @ ۹:۲۴ ب.ظ
خبر بدی بود.خاموش شدن هر چراغی در این تاریکی یعنی یک قدم به نزدیک تر به…
۲۴ آبان ۸۷ @ ۱۰:۱۰ ب.ظ
اون از سیمرغ رادیو زمانه، این از چلچراغ، امیدوارم این تعطیلی ها زودتر تموم شه.
۲۵ آبان ۸۷ @ ۱۰:۵۵ ق.ظ
خدایا
چلچراغمو به من بر گردون
۲۶ آبان ۸۷ @ ۱۲:۰۶ ق.ظ
من بدون چلچراق…
۲۶ آبان ۸۷ @ ۳:۵۷ ب.ظ
آخرین شمارهای که خوندم فکر کنم دو هفته پیشش بود این دو هفته هم که درس و امتحان و بدبختی و حالا که اومدم چشمم افتاد به این پست حسابی دپرس شدم. امروز میخواستم برم چلچراغ بخرم آخه آخرین امتحان استرسدارمو دادم امروز اما حالا… چلچراغ از این طرف ، اونم که از شهروند. پس آدم باید دلشو به چی خوش کنه دیگه؟!:(
اما منم همین جا به آقای عموزاده خلیلی عزیز خسته نباشید میگم و امیدوارم بعد از یه ریفرش برگردند.امیدوارم…
۲۶ آبان ۸۷ @ ۱۱:۵۷ ب.ظ
چلچراغ باعث کتاب خوان شدن و مجله خوان شدن خیلی از نسل سومی ها شد امیدوارم هیچ وقت چراغ هاش خاموش نشه
۲۹ آبان ۸۷ @ ۹:۳۸ ق.ظ
از ملایمات روزگار مایوس و دلشکسته نباش،در این مملکت دو طبقه بیشتر حق حیات ندارند،اول مردمان دزد و کلاش،دوم مردم متظاهر و دروغگوی نون به نرخ روز خور.بقیه تمام طفیلی هستند و بی خود زحمت زندگانی را می کشند.باید زودتر مرده و هم خود و هم یک عده دیگر را از این محنت و مرارت نجات داد!!
http://www.30smoni.blogfa.com
سیساسی و انتقادی
۲۹ آبان ۸۷ @ ۹:۳۹ ق.ظ
ببخشید .سیاسی@-@!
۱ آذر ۸۷ @ ۱:۵۷ ق.ظ
خوشبختانه امروز اطلاعیه انتشار شماره جدید آن را دیدم و انشاءالله از روز شنبه دوم آذر دومرتبه این مجله به دست علاقمنداان می رسد.
۱۱ بهمن ۸۷ @ ۱۰:۲۱ ب.ظ
خانم توحیدلو سلام وممنون از دغدغه های مهربانانه ات… و مهربانی همه دوستان دیگری که برای این نوشته کامنت گذاشته اند. ببخشید من الآن دیدم اما برای سپاس هیچ وقت دیر نیست.