Wordpress Themes

گفتگوی آزاد - آکادمی آزاد

در جریان تحقیقاتی که این مدت در دانشگاه ها درگیرش بودم، بسیار به فضای علمی دانشگاه ها پرداخته بودیم. تلاشمان این بود که نگاه دانشجو و استاد را از زوایای مختلف به قوانین دانشگاه و شرایط علمی دانشگاه بسنجیم. انچه به شدت در این تحقیقات دیده می شد بی تفاوتی گسترده دانشجویی از فضای علمی بود. بی تفاوتی ای که ناشی از روشن نبودن علت و دلیل درس خواندن و چشم انداز این علم آموزی در شغل و آینده دانشجو داشت. اینکه دانشجو جماعت ایده ای برای بهتر شدن فضای علمی نداشته باشد و حتی نگاه نقادانه به فضای فعلی نکند،  گویای اتفاق مثبتی در جامعه دانشگاهی نیست.

چند وقت پیش یکی از اساتید خوب علوم اجتماعی می گفت برای یک کلاس کارشناسی ارشد مدتی کار کردم تا یک جلسه ارائه خوب آماده کنم. به نظرم موضوعی قابل بحث را ارائه کرده بودم. اما بعد از ارائه کار آن هم در جمع بهترین دانشجویان ارشد - در آن کلاس و در آن دانشکده حتما باید رتبه یک رقمی کنکور ارشد را داشته باشی تا توانسته باشی سر این کلاس بنشینی - حتی برای دانشجویان یک سوال پیش نیامد. اصلا بحثی در پایان کلاس در نگرفت.

این بلایی است که امروز سر کلاس های درس ما آمده و دانشگاه ما را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. امروز دیگر دانشجوها نگاه انتقادی ندارند. تنها رفتن سرکلاس ، حاضر زدن برای اینکه تعداد غیبت ها زیاد نشود و نه برای حضور واقعی بر سر بحث و کلاس، و تنها جروه نوشتن هایی از سر اجبار، شده ماحصل تحصیل آکادمیک ما.  هرچند با روالی که طی این سالها در دانشگاه آغاز شده بود این سرانجام را می شد پیش بینی کرد.

آنجا که باید سر کلاس ها دانشجو سانسور می شد و حرف نمی زد. آن روزی که از هر کلاس همیشه خبری به بیرون درز می کرد تا استاد و یا دانشجوی بحث کننده توبیخ شود. آنجا که گفتگوهای بر سر کلاس ها که کاملا باید علمی و آزاد باشد سر از پرونده های انضباطی دانشجویان و یا حتی اساتید در آورد. انجا که ملاک و معیار سنجش و گزینش استاد و دانشجو ،شد نوع نگاه و یا نقادی های ایشان به دستگاه علمی و یا حتی بالاتر. و اینچنین شد که هزینه هرگونه نقد و گفتگویی در جامعه دانشگاهی ما بالا رفت. اگر روزنامه یا نشریه ای بود یا بسته شد و یا با هزار و یک دردسر برای نویسندگانش همراه شد.اگر همایش و تجمعی بود به جای تحمل کردن و حفظ فضای آزاد، اجازه اجرا نگرفت و یا اگر اجرا شد، با تعلیق و محرومیت های بعد از آن همراه شد.

اگر آن روز نقد های دانشجویی را برنتافتند، امروز باید منتظر یک روال جدید دیگری باشند. دانشجویانی که یا منتقدند و ترجیح می دهند سکوت کنند و به دنبال آینده ای فراسوی مرزها باشند. یا دانشجویانی که دیگر برایشان نقد هم مهم نیست. قرار است فقط روزگار تحصیل بگذرد. این دو گروه به ظاهر دیگر ولدان چموش دستگاه آموزش عالی نیستند، دیگر دردسر ندارند و آرامش دانشگاه ها حفظ خواهد شد. اما این دانشگاه به خواب خواهد رفت. دانشگاه خواب به مراتب برای یک نظام خطرناک تر از دانشگاه ناآرام است. متاسفانه هنوز مسئولین ما این مهم را درنیافته اند.

و این طبیعی است که وقتی تحقیقی بکنی تمام نشانه های یک آکادمی آزاد را در ان نخواهی یافت. اینچنین است که اگر در این فضای رخوت آلود روزنامه ای ، وبلاگی و یا دستنوشته های استادی بتواند خواب خفته اساتید و دانشجویانش را برهم بزند جای بسی تقدیر دارد. مهم نیست که چقدر با ماهیت گفتگو موافق باشی ، مهم این است که فضای این گفتگو فراهم شود. به جد بر این باورم که اگر یکی جسارت گفتن را داشته باشد و از معیارهای عاقلانه و درست استفاده کند، خفتگانی که آرزوی گفتگوی آزاد را داشته اند، بیدار خواهند شد و  آغاز خواهند کرد.

اگر بارها و بارها از وبلاگ این استادم و نوشتهای جامعه شناسانه زمینی اش نوشته ام از این بابت است. نوشته های جامعه شناسی زمینی فضای ظاهرا آرام دانشکده را برهم زده و حداقلش این است که سوژه گفتگوی بسیاری از اساتید و دانشجویان شده است. ممکن است بسیاری بر نحوه بیانش و یا نوع نگاهش انتقاد داشته باشند. من نیز شاید برخی نکته هایش را نپسندم و باور نداشته باشم. اما می دانم دکتر صدیق آغازگر گفتگوی جدیدی شده اند و با هوشمندی دیگران را نیز به این عرصه کشیده اند. همین که این فضا باز شود و گفتگوها متکثر گردد، خودبه خود فضای گفتگویی به سمت آنچه باید پیش خواهد رفت. زبان و قلم ایشان و همه ما در گفتگو تعدیل و تلطیف خواهد شد. در این گفتگو ها حتی از نوع انتقادی به ایرادات و نقدهای خود پی خواهیم برد. فرصت این گفتگوها را پاس بداریم و تلاش کنیم بر تعداد گفتگو کنندگان بیافزاییم. نگران بازتاب ها و درهم ریختگی و یا حتی دلخوری های موقت ابتدایی نباشیم. شاید که گفتگوی آزادمان خیری باشد برای رسیدن به آن کادمی آزاد، که در حال تبدیل شدن به یک خواب دست نیافتنی در دانشگاه های ماست.

۷ نظر برای “گفتگوی آزاد - آکادمی آزاد”


  1. امین ثابتی:

    دانشگاه‌ها به این دلیل مرده‌اند و دانشجویان بحث نمی‌کنند چون امیدی به توجه به ایده‌ها وجود ندارد و با خود فکر می‌کنند که چرا باید نقد کنند وقتی گوش شنوایی نیست و حتی شاید به دلیل بیان چند نقد سر از اوین و… در بیاورند!

  2. پنگوئن:

    اتفاقا چندی پیش یکی از دوستانم که در دانشگاه تهران برق می خواند را دیدم. این دوست من از آن هایی است که معدلش زیر ۱۷ نمی آید و برای ارشد به شدت به دنبال پذیرش در یکی از دانشگاه برتر دنیاست. از هر دری صحبت می کردیم تا رسیدیم به فعالیت های غیر درسی و فرهنگی دانشجویان دانشگاهشون. دوست من که خودش کم سرش بوی قرمه سبزی نمی دهد، جوابی داد که حداقل در ظاهر با برداشت شما از تحقیقاتتون متفاوته! اون گفت دیگه همه دانشجوها فهمیده اند اینجور کارها فایده ندارد و به همین دلیل همه چسبیده اند به درس و بحث!!!
    حالا نمی دونم دایره تحقیقات شما دانشجویان فنی را شامل نشده یا اینکه تحلیل دوست من ناقص بوده؟

  3. فاطمه جعفریان:

    چرا شما سعی می کنید از هر مسئله ای یک نتیجه سیاسی بدست آورید.مدت زیادی نیست نوشته های شما را می خوانم اما به خوبی متوجه شده ام که کمی بیش از حد معمول سیاسی هستید. زمین و زمان را یکی می کنید تا نتیجه دلخواهتان را بگیرید. از بی انگیزگی دانشجویان تا افسردگی حاکم بر جامعه و … سعی کنید کمی جامعه شناسانه تر و البته علمی تر به مسائل نگاه کنید.
    ضمنا با وجود اینکه با بسیاری از نظراتتان موافق نیستم اما از آشناییتان خوشوقتم.

  4. حمید:

    امیدوارم که مملکت از شر شما اسیران مذهب،که به همین دلیل اکثرتون اسیر جمهوری اسلامی هم شدید نجات بده.
    آمین

  5. مجید لطیفیان:

    ای که وبلاگت قشنگ و دلرباست / شهرت وبلاگ تو بی انتهاست
    پیش تو من چون مگس خوار و ذلیل/ وسعت تو از قطر تا آنگولاست

    بده در راه خدا لینک به ما / دل غمگین مرا شاد نما
    هیت من در گرو لینک شماست / ای فدای سر بی موی شما

    در راه خدا لینــــــــک بده به بنده ای دوست
    لینکی که تو می‌دهی به من بس نیکوست

    تو که ناداده‌ای لینکی به بنده / کامنتی هم ندادی بهر خنده
    بگو ای دلبر بالا بلندم / بهای یک عدد لینک تو چنده؟

    در گوشه‌ای از بلاگ خود لینکم ده / ای با‌پدر و برادر و مادر و خواهر!

    من نیز تو را لینک نمودم ای عزیز

  6. مجید لطیفیان:

    ای که وبلاگت قشنگ و دلرباست / شهرت وبلاگ تو بی انتهاست
    پیش تو من چون مگس خوار و ذلیل/ وسعت تو از قطر تا آنگولاست

    بده در راه خدا لینک به ما / دل غمگین مرا شاد نما
    هیت من در گرو لینک شماست / ای فدای سر بی موی شما

    در راه خدا لینــــــــک بده به بنده ای دوست
    لینکی که تو می‌دهی به من بس نیکوست

    تو که ناداده‌ای لینکی به بنده / کامنتی هم ندادی بهر خنده
    بگو ای دلبر بالا بلندم / بهای یک عدد لینک تو چنده؟

    در گوشه‌ای از بلاگ خود لینکم ده / ای با‌پدر و برادر و مادر و خواهر!

    من نیز تو را لینک نمودم ای عزیز
    منتظرتم

  7. sahar:

    سلام
    فقط می خواستم در مورد نظرتون راجع به نوشته های جامعه شناسی زمینی بنویسم. متاسفم که به عنوان یک فرد دانشگاهی فکر می کنید نظرات ایشان نقد است و سازنده و می تواند کارکرد مثبت داشته باشد.من ۲۶ سال را به عنوان دانشجو یا مدرس در دانشگاههای مختلف ایران سر کرده ام و میدانم که این بحثها که نمونه های نانوشته اش به وفور در تمام لایه های جامعه و همچنین دانشگاههایمان حاصلی جز تحلیل انرژی افزایش دشمنی ها یارگیری و دسته بندی و مهوع کردن فضای علمی ندارد.من دانشجوی ایشان بوده ام و امروز متاسفم که استادم انواع دق دلی هایش را اینچنین برملا می کند و تصور می کند استادی می کند یا جامعه شناسی.

محل نوشتن نظرات